پایگاه خبری ستاره ها - پربيننده ترين عناوين فرهنگی :: نسخه کامل http://www.setarehnews.ir/public/culture Mon, 22 Jan 2018 09:51:20 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 /skins/default/fa/normal5/ch01_newsfeed_logo.gif تهيه شده توسط پایگاه خبری ستاره ها http://www.setarehnews.ir/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام پایگاه خبری ستاره ها آزاد است. Mon, 22 Jan 2018 09:51:20 GMT فرهنگی 60 تصویر اشتباه از فضای قرآنی/اهل بیت از کتابت قرآن با طلا خشنودند؟ http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/121807/ به گزارش ستاره ها به نقل از خبرگزاری مهر، بیست و هفت دی ماه از اثر هنری «قرآن کشتی مطلا» با حضور آیت الله سعیدی تولیت آستان مقدس کریمه اهل بیت (س) و حسن روحانی  رییس جمهور در موزه حرم مطهر حضرت معصومه (س) رونمایی شد. علی اصغر موسویان هنرمند این اثر کل قرآن کریم را بر روی کشتی به طول سه متر، عرض یک متر و ارتفاع یک متر خلق کرده است. همچنین سال گذشته نیز  بزرگترین قرآن کریم نقره و طلای جهان با حضور آیت الله عبدالله جوادی آملی از مراجع تقلید در موسسه اسراء قم رونمایی شد. رائین اکبرخانزاده خالق این اثر بوده و ابعاد این قرآن کریم را ۱۴۱.۶ در ۹۱ سانتیمتر و مراحل کتابت این قرآن کریم حدود ۲ سال به طول انجامیده است. وزن این قرآن، ۱۰۰ کیلوگرم است که در ساخت آن از طلای ۱۸ و ۲۴ عیار، نقره و نیز مس به کار رفته شده است. این قرآن پس از به نمایش گذاشتن از شهرهای داخلی کشور در نمایشگاه های قرآنی خارجی از کشور نیز به نمایش درآمده و سپس به فروش رفته و تمام هزینه آن صرف کمک به کودکان سرطانی شد. خانزاده ۲۰ سال است مشغول کتابت قرآن بوده و این اثر، بیست و ششمین قرآن کریمی است که وی کتابت کرده است کوچکترین قرآن نقره جهان در ابعاد ۱۲ در ۱۶ سانتیمتر از جمله دیگر آثار اوست. رونمایی از کشتی قرآن مطلا با واکنش های فراوانی در شبکه های اجتماعی روبرو شده است این کشتی که وزن آن ۷۰ کیلو و از جنس برنز و طلا است قرار است به حرم امام حسین (ع) اهداء شود و به همین سبب نیز طرح آن کشتی نمادی از حدیث قدسی «ان الحسین مصباح الهدی و سفینه النجاه» انتخاب شده است اما رونمایی از کشتی قرآن مطلا با واکنش های فراوانی در شبکه های اجتماعی روبرو شده است. این کشتی که وزن آن ۷۰ کیلو و از جنس برنز و طلا است قرار است به حرم امام حسین (ع) اهداء شود و به همین سبب نیز طرح آن کشتی نمادی از حدیث قدسی «ان الحسین مصباح الهدی و سفینه النجاه» انتخاب شده است. بازتاب این خبر باعث شد تا افراد زیادی نسبت به این عمل واکنشی انتقادی داشته و سوال های زیادی را از دیدگاه هایی متفاوت بیان کنند. این اتفاق در حالی افتاد که حضور رییس جمهور در این رونمایی باعث تردید مردم نسبت به اطلاع وضعیت بد اقتصادی توسط رییس قوه مجریه بوده است. سوالهای جامعه این بود که مگرنه اینکه چندی پیش درپی اعتراض به مشکلات اقتصادی مردم دست به اعتراض زده و خواستار عدالت محوری شده بودند؟ پس چطور رییس جمهور می تواند با فهم این موضوعات در مراسم رونمایی از یک اثر دینی مذهبی که لباسی از جنس طلا دارد، بدون دغدغه حضور پیدا کند در حالی که سه سال است در مراسمی که تحت عنوان تجلیل از خادمان قرآن کریم که مبلغان قرآن هستند حضور پیدا نکرده و تنها به حضور وزیر ارشاد بسنده می شود. اگر ساده زیستی، توجه و اهتمام به فقرا و نیز پرهیز از رفتارهای اشرافی را سیرۀ رسول خدا، ائمه اطهار و علمای راستین بدانیم، آنگاه ساختن کشتی مطلا و قرآن مطلا را چگونه باید تفسیر کنیم؟ اینکه اثری فاخر در حوزه قرآن و عترت تولید می شود موجب رضایت است اما اینکه این اثر هنری تا چه اندازه ای می تواند کاربردی باشد نیز مورد بحث و بررسی است. به عنوان مثال اثر هنری در قالب فیلمنامه های قرآنی به مراتب بازتاب های بیشتری می تواند برای عموم جامعه داشته باشد  از سوی دیگر ماهیت این اثر نیز با سوالات فراوانی روبرو شده است. اینکه اثری فاخر در حوزه قرآن و عترت تولید می شود موجب رضایت است اما اینکه این اثر هنری تا چه اندازه ای می تواند کاربردی باشد نیز مورد بحث و بررسی است. به عنوان مثال اثر هنری در قالب فیلمنامه های قرآنی به مراتب تأثیرات بیشتری می تواند برای عموم جامعه داشته باشد تا یک اثری که تنها در موزه قابل مشاهده است. در قسمتی از صحیفه امام خمینی(ره) در دیدار ۳۰ شهریور ماه ۶۷ با هنرمندان و خانواده شهدا آمده است: «تنها هنری مورد قبول قرآن است که صیقل دهنده اسلام ناب محمدی(ص) ائمه هدی (ع) فقرای دردمند، اسلام پابرهنگان، اسلام تازیانه خوردگانِ تاریخ تلخ و شرم ‏آور محرومیت ها باشد. هنری زیبا و پاک است که کوبنده سرمایه داری مدرن و کمونیسم خون ‏آشام و نابودکننده اسلام رفاه و تجمل، اسلام التقاط، اسلام سازش و فرومایگی، اسلام مرفهین بی ‏درد و در یک کلمه اسلام آمریکایی باشد. هنردر مدرسه عشق نشان دهنده نقاط کور و مبهم معضلات اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، نظامی است. هنر در عرفان اسلامی ترسیم روشن عدالت و شرافت و انصاف و تجسیم تلخکامی گرسنگانِ مغضوب قدرت و پول است.  هنرمندان ما تنها زمانی می‏ توانند بی‏ دغدغه کوله بار مسولیت و امانتشان را زمین بگذارند که مطمئن باشند مردمشان بدون اتکا به غیر، تنها و تنها در چهارچوب مکتبشان، به حیات جاویدان رسیده‏ اند.» سید مهدی صدرالساداتی، فعال فرهنگی در این باره نوشت: «کشتی ای که نه می شود سوارش شد، نه می توان از قرآن آن استفاده کرد و فقط روی اعصاب مردمی است که با چند گرم از این کشتی زندگی شان زیر و رو می شود. مگر در تفکر الهی طلا و نقره چقدر ارزشمند است که شما با طلا تعظیم شعائر می کنید؟ خداوند متعال در قرآن کریم می فرماید «اگر (تمکّن کفّار از مواهب مادی) سبب نمی‌شد که همه مردم امت واحد (گمراهی) شوند، ما برای کسانی که به (خداوند) رحمان کافر می‌شدند خانه‌هایی قرار می‌دادیم با سقف هایی از نقره و نردبان هایی که از آن بالا روند» (زخرف ۳۳) خب این کار اگر ارزشمند بود که خدا برای کفار نمی کرد!!؟ اگر سقف خانه طلا و نقره در این دنیا برای کسی تعظیم محسوب می شود که خدا نعوذ بالله خودش تعظیم کفار نمی کند! اتفاقا باید می فرمود سقف خانه پیامبر (ص) را از طلا می ساختم (تعظیم شعائر) ، نه اینکه درست برعکس !!!  آدم از تعجب شاخ در می آورد که آقایان دقیقا خود قرآن که سوره زخرف در آن است را به همان شکل تعظیم می کنند! الله اکبر از فهم معارف!! تمجید می کنند از این کشتی مطلا تا یک هنرمند دیگری به فکر بیافتد که چه اسراف کاری با طلا و دین می شود کرد و رفت پیش یک شیخ یا سید معمم و از آن رو نمایی کرد!؟» سید محمود رضوی، تهیه کننده سینما نیز نوشت: «مردم نان ندارند قرآن مطلا رونمایی می شود! خوب شد مشخص شد از قم تا تهران از علما تا زعما همه ماشاالله از درد مردم بی اطلاعند.» در ادامه این اعتراضات و  واکنش های منفی نیز روابط عمومی آستان قدس با صدور بیانیه‌ای اعلام کرد که قرآن کشتی مطلا با هزینه شخصی ساخته شده و این آستان حمایت مادی از آن نداشته است در ادامه این اعتراضات و  واکنش های منفی روابط عمومی آستان قدس با صدور بیانیه‌ای اعلام کرد که قرآن کشتی مطلا با هزینه شخصی ساخته شده و این آستان حمایت مادی از آن نداشته است. اما این باز هم چندان آتش انتقادات را کم نکرد و موضوع همچنان مورد واکنش افراد کارشناس و عموم جامعه واقع شد. در پی این واکنش ها، علی اصغر موسویان سازنده این اثر هنری به دفاع از خود پرداخت و در گفتگو با رسانه ها گفت: «برای ساخت این کشتی مطلا حدود ۴۰ میلیون تومان هزینه شده که همه این پول را خودم از اموال خودم پرداخت کرده‌ام و هیچ کمک دولتی و مردمی در این راستا دریافت نکرده‌ام. البته این بزرگ‌ترین افتخار برای من است که اموالم را در این راه خرج کنم زیرا می‌توانستم این پول را به جای تولید اثر هنری، صرف امورات زندگی و خانواده‌ام کنم. این را هم بگویم تمام محصولاتی که من ساخته‌ام از روز اول یعنی از حدود ۲۶ سال قبل همه با هزینه‌های شخصی بوده و همه این آثار به حرم مطهر حضرات معصومین(ع) اهدا شده است و از هیچ یک از این آثار نفع مالی نداشته‌ام.» علی اصغر موسویان سازنده این اثر هنری به دفاع از خود پرداخت و در گفتگو با رسانه ها گفت: برای ساخت این کشتی مطلا حدود ۴۰ میلیون تومان هزینه شده که همه این پول را خودم از اموال خودم پرداخت کرده‌ام و هیچ کمک دولتی و مردمی در این راستا دریافت نکرده‌ام وی با گلایه از هجمه‌هایی که اخیراً برای ساخت این کشتی بر علیه‌اش شده است،‌ گفت: «متأسفانه برخی از دوستان دانسته یا نادانسته هجمه‌های زیادی را بر علیه این کار انجام دادند در حالی که این یک اثر هنری است و شاید در تولید آثار مختلف هنری که برای قرآن و اهل بیت(ع) هم تولید نمی‌شوند هزینه‌های بسیار سنگین‌تر از این صرف شود که بسیاری از آنها با بودجه‌های دولتی است. اما متأسفانه ساخت این اثر هنری با هزینه بسیار پایین آن هم با نیت و عشق به اهل بیت(ع) با هجمه‌های بسیاری روبه‌رو شد که کاملاً کذب،‌ دروغ و بی‌اساس است.» موسوی درخصوص فرآیند ساخت این کشتی گفت:‌ «موضوع طراحی کشتی را با برخی دوستان مطرح کردم و نهایتاً‌ بدنه اصلی کشتی با جنس چوب ساخته شد و در روی آن ورق‌هایی از جنس برنز و برنج ساخته و نصب شد تا بتوانیم آیات قرآن کریم و برخی روایات را روی این ورق‌ها حک کنیم.« سازنده کشتی مطلا از کتابت کل قرآن روی بدنه کشتی خبر داد و گفت: «سپس با سوزن فولادی کل قرآن کریم را روی بدنه کشتی حک کردیم و کلمه مقدس «الله‌اکبر» به عنوان تذهیب دور تا دور کشتی نگارش شد.« وی ادامه داد: پس از اتمام حکاکی‌های آیات قرآن و روایات برای اینکه ورق‌های برنجی و برنزی رنگش یکدست شده و به مرور زمان سیاه نشود با آب طلا روکشی بر روی آن انجام دادیم که در مجموع حدود ۱۴۰ گرم طلا برای این کار استفاده شد. همچنین ورق‌های برنزی و برنجی استفاده شده بر روی کشتی حدود ۲۵ کیلو وزن دارد و مابقی وزن کشتی که حدود ۷۰ کیلو است، چوب است. اما حجت الاسلام زائری در کانال تلگرامی خود مشکل را فراتر از ۱۴۰ گرم طلا خواند و نوشت: «بعد از اعتراض عمومی نسبت به رونمایی کشتی قرآن مطلا در قم برخی بزرگواران نسبت به این موضوع واکنش نشان داده و توضیحاتی منتشر کرده اند از این قبیل که این اثر هنری کلا هفتاد کیلو وزن داشته و در ساخت آن کلا صد و چهل گرم طلا به کار رفته است! محمدرضا زائری نوشت: مگر ایراد و اشکال این کار در میزان طلای مورد استفاده در ساخت کشتی قرآنی بوده که توضیح می دهید میزان طلا فلان قدر است و مگر بحث بر سر منبع تأمین مالی بوده که شرح می دهید خود هنرمند صاحب اثر هزینه را تأمین کرده است؟ مگر ایراد و اشکال این کار در میزان طلای مورد استفاده در ساخت کشتی قرآنی بوده که توضیح می دهید میزان طلا فلان قدر است و مگر بحث بر سر منبع تأمین مالی بوده که شرح می دهید خود هنرمند صاحب اثر هزینه را تأمین کرده است؟ مگر وقتی امیر مؤمنان به کارگزار خود نامه ای عتاب آمیز نوشت و از او به خاطر شرکت در مهمانی اشرافی گلایه کرد بحث بر سر این بود که چند بشقاب بر سر سفره بوده یا هزینه شام و ناهار از بیت المال تأمین شده؟ دوستان بزرگوار! آیا واقعا متوجه نیستید که اصل و اساس این کار محل اشکال و ایراد است؟ این که بعد از سی و نه سال انقلاب اسلامی -آن هم در شهر مقدس قم- کار به افتتاح کشتی مطلا برسد دردناک و تأثر آفرین است و با ماهیت آموزه های دینی و تفکر انقلابی تعارض دارد! مگر بحث بر سر میزان طلا یا منبع تأمین مالی بوده است؟ این پاسخ ها و توجیه ها مثل این است که کسی پایش را به سمت پدرش دراز کند و هنگامی که به خاطر بی احترامی مورد انتقاد قرار گیرد پاسخ دهد من فقط پایم را هفتاد سانتیمتر دراز کرده بودم نه هفتاد و سه سانتیمتر! یا فرض کنید کسی که جیب دیگران را زده بگوید من فقط هفتاد هزار تومان دزدیدم نه هفتاد و پنج هزار تومان! اشکال از تفکری است که حضور روحانیان و معممین بزرگوار -چه رییس جمهوری و چه امام جمعه- را به جای کوخ محرومان و کلبه خرابه مستضعفان در رونمایی کشتی مطلا روا می داند و توجیه می کند! بزرگواران! اشکال از تفکری است که حضور روحانیان و معممین بزرگوار -چه رییس جمهوری و چه امام جمعه- را به جای کوخ محرومان و کلبه خرابه مستضعفان در رونمایی کشتی مطلا روا می داند و توجیه می کند! بحث بر سر رفتار و کرداری نمادین است که قرآن کریم را در ورق طلا یا صفحه نقره منحصر می سازد و ما را به نقش و نگار دین سرگرم می کند، در همان حال که از عمل به قرآن در صحنه های زندگی غافل هستیم. مسأله غفلت از قرآن در عمل و مشغول شدن به آن در ظاهر است و به دلیل همین نقش نمادین اگر مثلا این رونمایی در موزه فلان مؤسسه هنری در اروپا و با حضور غیر روحانیان از مسلمانان ساکن اروپا رخ می داد هیچکس ایرادی نمی گرفت! اگر یک کت و شلواری کراواتی در «رم» از آن رونمایی می کرد خیلی فرق داشت با رونمایی آن با حضور یک عمامه به سر در «قم» و آن هم در شرایطی که میلیونها نفر از مردم مسلمان و صاحبان همین قرآن به خاطر چند میلیون تومان و چند صد هزار تومان گرفتار فقر و فحشا هستند! من البته کاملا به نیت و قصد هنرمند محترم صاحب اثر و همه دوستان و همراهان او -که برخی را می شناسم و به صدق نیت و تلاش و همت شان آگاهم- اطمینان دارم اما بیایید بدبینانه قضاوت کنیم و از خود بپرسیم آیا امکان ندارد روزی کسی بیاید و از جیب خودش هزینه کند تا ما را به دست خود دچار حرکت ها و رفتارهایی سازد که با روح فرهنگ علوی و اساس رویکرد انقلابی منافات دارد؟ مگر در طول تاریخ شیعه و لااقل در تاریخ معاصر -از دوره مرحوم آقاسید ابوالحسن اصفهانی تا کنون- کم بوده اند افرادی که یا با نقشه های طراحی شده سفارت انگلیس یا با نیات صادقانه فردی خواسته اند برای مرجعیت تقلید و زعامت حوزه هدیه ای بیاورند و عکسی بگیرند و ... و مگر برای رنگ کردن دیوار حسینیه جماران به مرحوم امام راحل کم اصرار کردند و مگر نبود یکی از مریدان و مقلدان ثروتمند مرحوم شهید سیدمحمدباقر صدر که می خواست برای ایشان از پول حلال خودش خانه بخرد اما هرچه کرد ایشان نپذیرفت و تا زمان شهادت مستأجر باقی ماند؟ دوستان بزرگوار، به خدا بحث بر سر گرم طلای به کار رفته در کشتی مطلا نیست، نگرانی از مسیری است که داریم به نام دین و حوزه و انقلاب و روحانیت می رویم. با نظر به واکنش های مختلف نسبت به این امر باید گفت مشخص شد که میزان طلا مساله ای نیست، مساله نفس عمل و سمت و سویی است که از این دست اتفاقات و کارهای قرآنی شکل می گیرد. در این مسیر فرقی میان قرآن طلا و قرآنی نوشته شده بر روی دانه برنج نیست چرا که قرآن تنها یک ظاهر نیست که البته ظاهر زیبا در جذب به آن موثر است اما قرآن باطنی دارد که تمام مردم جامعه نسبت به فهم آن باید احساس تکلیف کنند و مسئولان باید نسبت به فرامین الهی در جامعه کوشا باشند و در این بین نیز وقتی جامعه ای دست به اداهای دینی از جمله رونمایی چنین قرآنی بزند کاریکاتوری از مسائل مقدس خلق خواهد کرد که اعتقاد هنرمند نسبت به ثبت و انجام اثرش را از بین برده و باعث موجی از تقابلات منفی و تعارضات همراه با واکنش های تند می شود. با توجه به بحث و گفتگوهایی که در چند روز اخیر در باره نگارش قرآن با طلا رخ داده علی نصیری، رئیس موسسه معارف و وحی و خرد طی یادداشتی این مسئله را از منظر اهل بیت و علمای اسلام مورد بررسی قرار داده است. وی می نویسد: «مرحوم شیخ حر عاملی در کتاب تجارت بابی را با این عنوان گشوده است «بَابُ أَنَّهُ یُکْرَهُ أَنْ یُعَشَّرَ الْمُصْحَفُ بِالذَّهَبِ ...َ جَوَازِ کَوْنِهِ مُخَتَّماً بِالذَّهَبِ وَ تَحْلِیَتِهِ بِالذَّهَبِ وَ الْفِضَّةِ» که دو روایت ذیل در این باب ناظر به بحث ماست:  طبق این روایت علامت گذاری در پایان هر ده آیه با طلا که گویا در عصر اهل بیت (ع) رواج پیدا کرده بود، مکروه اعلام شده است ۱- مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ سَعِیدٍ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِیسَی عَنْ سَمَاعَةَ قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ رَجُلٍ یُعَشِّرُ الْمَصَاحِفَ بِالذَّهَبِ فَقَالَ لَا یَصْلُحُ فَقَالَ إِنَّهُ مَعِیشَتِی فَقَالَ إِنَّکَ إِنْ تَرَکْتَهُ لِلَّهِ جَعَلَ اللَّهُ لَکَ مَخْرَجاً. سند روایت موثقه است.  سَأَلْتُهُ عَنْ رَجُلٍ یُعَشِّرُ الْمَصَاحِفَ بِالذَّهَبِ؛ یعنی فردی که پایان هر ده آیه علامتی طلانشان می گذارد و از این طریق زندگی خود را می گذراند.  قوله «یعشر المصاحف» التعشیر أن یجعل علی رأس کل عشر آیات علامة وینقش ویزین. فَقَالَ لَا یَصْلُحُ؛ صلاح نیست تعبیری از کراهت است.  فَقَالَ إِنَّهُ مَعِیشَتِی فَقَالَ إِنَّکَ إِنْ تَرَکْتَهُ لِلَّهِ؛ ترک کار باید خالصانه و برای خداوند باشد.  جَعَلَ اللَّهُ لَکَ مَخْرَجاً؛ اگر کسی کاری ناروا را به خاطر خداوند رها کند، خداوند راه گریزی برای او می گذارد. حاکمیت روح توحید در سیره قولی و عملی اهل بیت (ع) مشهود است. طبق این روایت علامت گذاری در پایان هر ده آیه با طلا که گویا در عصر اهل بیت (ع) رواج پیدا کرده بود، مکروه اعلام شده است.  روایت دوم به این شرح است؛ از این که امام صادق (ع) نگارش قرآن با طلا را عیب گرفت و فرمود بهتر آن است که قرآن را با همان روش سابق و با قلم بنگارید، نشان می دهد که آنان با نگارش قرآن با طلا موافق نیستند ۲- وَ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سَمَاعَةَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ زِیَادٍ عَنْ أَبِی أَیُّوبَ الْخَرَّازِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْوَرَّاقِ قَالَ: عَرَضْتُ عَلَی أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع کِتَاباً فِیهِ قُرْآنٌ- مُخَتَّمٌ مُعَشَّرٌ بِالذَّهَبِ وَ کُتِبَ فِی آخِرِهِ سُورَةٌ بِالذَّهَبِ فَأَرَیْتُهُ إِیَّاهُ فَلَمْ یَعِبْ فِیهِ شَیْئاً إِلَّا کِتَابَةَ الْقُرْآنِ بِالذَّهَبِ فَإِنَّهُ قَالَ لَا یُعْجِبُنِی أَنْ یُکْتَبَ الْقُرْآنُ- إِلَّا بِالسَّوَادِ کَمَا کُتِبَ أَوَّلَ مَرَّةٍ. وَ رَوَاهُ الْکُلَیْنِیُّ عَنْ عَلِیِّ بْنِ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنْ صَفْوَانَ عَنِ ابْنِ مُسْکَانَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْوَرَّاقِ‏ مِثْلَهُ. عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْوَرَّاقِ؛ نام خود گواه است که شغل پدر و پسر صحافی بوده است.  قَالَ: عَرَضْتُ عَلَی أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع کِتَاباً فِیهِ قُرْآنٌ- مُخَتَّمٌ؛ مهر و موم شده. مُعَشَّرٌ بِالذَّهَبِ؛ سر هر ده آیه طلاکوب شده است. پیداست در دوران اهل بیت (ع) تذهیب قرآن و نقش و نگار کردن آن رواج داشته است.  وَ کُتِبَ فِی آخِرِهِ سُورَةٌ بِالذَّهَبِ؛ افزون بر تذهیب در پایان هر ده آیه، یک سوره در آخر قرآن با طلا نگاشته شده بود.  فَأَرَیْتُهُ إِیَّاهُ فَلَمْ یَعِبْ فِیهِ شَیْئاً؛ عیبی در آن نگرفت.  إِلَّا کِتَابَةَ الْقُرْآنِ بِالذَّهَبِ؛ قرآن نباید با طلا نگاشته شود.  فَإِنَّهُ قَالَ لَا یُعْجِبُنِی أَنْ یُکْتَبَ الْقُرْآنُ- إِلَّا بِالسَّوَادِ کَمَا کُتِبَ أَوَّلَ مَرَّةٍ؛ قرآن را با همان مرکب سیاه که در گذشته رایج بود، بنگارند.  از این که امام صادق (ع) نگارش قرآن با طلا را عیب گرفت و فرمود بهتر آن است که قرآن را با همان روش سابق و با قلم بنگارید، نشان می دهد که آنان با نگارش قرآن با طلا موافق نیستند.  مراجعه به آراء فقهاء نیز نشان می دهد که برخی از آنان تذهیب قرآن و کتابت آن با طلا را حرام ولی عموماً مکروه می دانند.  یکی از دلایل این امر آن است که آموزه های دینی از دور بودن تمام مظاهر دینی از پیرایه های دنیوی تاکید دارند.» بر همه اینها باید افزود که آیا ارائه چنین تصویری از فعالیت های قرآنی باعث ایجاد تصوری غلط از فضای قرآنی و فعالیت های قرآنی سودمند نخواهد شد؟ فعالیت های که علی رغم بی توجهی مسئولین و کاهش بودجه همچنان به کار خود ادامه می دهند تا روح قرآن و معارف قرآنی و انس با قرآن را در جامعه ترویج کنند. ]]> عمومی Sun, 21 Jan 2018 05:20:21 GMT http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/121807/ رونمایی رسمی از هویت واقعی ابراهیم رها http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/121953/ به گزارش ستاره ها به نقل از ایسنا؛ فضای مجازی باعث شد رازداری خود علی میرمیرانی افاقه نکند و در سرچ‌های اینترنتی به سادگی بشود پی برد که «ابراهیم رها»ی طنزنویس، همان علی میرمیرانی است. میرمیرانی در این گفت‌وگو برای اولین‌بار رسما اعلام کرده که ابراهیم رها خود اوست و درباره این گفته که چرا عاقبت به گفت‌وگو و اعلام عمومی این قضیه تن داده است. علی میرمیرانی (ابراهیم رها) گفت‌وگویی با حسام‌الدین مقامی‌کیا انجام داده که برای انتشار در اختیار ایسنا قرار گرفته است. متن این مصاحبه در پی می‌آید: بالاخره نقاب زورو رسما افتاد؛ نقابی که می‌دانم حفظ کردنش خیلی برای‌تان مهم بود. ناراحتید؟ اصلا خوشحال نیستم چون حدود دو دهه تلاش کردم که از آن صیانت کنم. شوربختانه فضای مجازی تمام تلاش‌های من را نابود کرد. من خبرهای خودم را در فضای مجازی پیگری نمی‌کنم. روزی دوستی گفت: این‌قدر که زور می‌زنی ابراهیم رها را حفظ کنی،به فضای مجازی سَری بزن و ابراهیم رها را سرچ کن، ببین چه اتفاقی می‌افتد. رفتم و در گوگل «ابراهیم رها» را سرچ کردم. دیدم همان اول اسم علی میرمیرانی و عکسش می‌آید. دیدم در این گوری که سرش گریه می‌کنم، مرده‌ای نیست. ابراهیم رها تیراژ کتاب‌هایش بیشتر از کتاب‌های علی میرمیرانی بوده و بین مردم هم قلم شناخته‌شده‌تری دارد. این به شما برنمی‌خورد؟ تعداد کتاب‌های ابراهیم رها در اردیبهشت ۹۵ با انتشار رمان طنز «دری وری» به تعداد کتاب‌های علی میرمیرانی رسید. ولی پارسال در یک برهه زمانی ۱۰ ماهه ۱۰ عنوان کتاب از ابراهیم رها منتشر شد. البته به موازاتش دو سه عنوان هم از علی میرمیرانی منتشر شد. اما به هر حال ابراهیم رها علی میرمیرانی را به سرعت در تعداد عناوین منتشرشده جا گذاشت و کتمان نمی‌کنم که دوست داشتم کتاب‌های علی میرمیرانی هم به اندازه کتاب‌های ابراهیم رها پرفروش می‌شد. می‌دانم که سال قبل از نظر تعداد عناوین منتشرشده به قلم شما و همین‌طور تجدید چاپ کتاب‌ها، به رکوردهای قابل توجهی در نشر رسیدید که چون می‌خواستید همچنان ابراهیم رها خرجش از علی میرمیرانی جدا باشد، نمی‌شد این رکوردها را رسما اعلام کرد. من با چهار پنج اسم مختلف در این سال‌ها در مطبوعات نوشته‌ام. با سه اسم کتاب دارم. با اسمی که میرمیرانی و رها نیست چند جایزه برده‌ام. هر کدام از این اسامی نثری مجزا، قلم، دیدگاه و حتی اهدافی مجزا داشتند. به همین دلیل به عنوان شخصیت‌های نوشتاری مجزا جا افتادند و قابل اختلاط نبودند. خوشبختانه با چند تا از آن اسم‌ها از سال ۹۰ به بعد چیزی ننوشتم و از تندباد فضای سایبری مصون ماندند و هویت اصلی نویسنده فاش نشد. ولی ابراهیم رها چون کماکان ادامه پیدا کرد و مخاطبان پیگیرش بودند با گسترش فضای سایبری نقاب زورو به قول شما بالاخره - و البته تأکید کنم که متأسفانه - افتاد. ولی اگر بخواهم به رکوردها اشاره‌ای بکنم، در مقدمه کتاب «چقدر خوبیم ما» [نام نویسنده‌اش «ابراهیم رها» ذکر شده] که کتاب بسیار پرفروشی هم بوده اشاره کرده‌ام به این‌که که رها طی چندین سال، هر ماه حدود ۱۰۰ متن چاپ‌شده در مطبوعات داشته. حالا این را جمع بزنید با مطالبی که علی میرمیرانی نوشته و دیگر اسم‌هایی که با آن‌ها نوشته‌ام و زیاد هم نوشته‌ام. در یک ماه رکورد عجیب و غریبی می‌شود. این اتفاق در حوزه کتاب هم افتاد. خب در سال ۹۵، ۱۳ عنوان کتاب از من در کمتر از ۱۲ ماه چاپ شد و یکی از کتاب‌ها به صورت نسخه صوتی هم منتشر شد. انتشار این تعداد عنوان کتاب که البته با دو اسم ابراهیم رها و علی میرمیرانی منتشر شدند، به نظر من هم بی‌سابقه بوده. تا زمانی که هویت اصلی ابراهیم رها مشخص نشده بود، عجیب‌ترین تصوری که درباره‌اش به گوش‌تان خورد چی بود؟ یکی دو تا خاطره بامزه درباره‌اش دارم. یک بار من و یک همکار دیگر در دوره‌ای که مشترکا سردبیر مجله «چلچراغ» بودیم در غرفه مجله در نمایشگاه مطبوعات ایستاده بودیم. خانم منشی مجله هم جلو پیشخان غرفه ایستاده بود. غرفه «چلچراغ» غرفه خیلی شلوغی بود. تعدادی از مخاطبان مجله آمدند و از خانم منشی پرسیدند: مهمانان امروز چه کسانی هستند؟ خانم منشی گفت: «سردبیران» و اسم ما دو نفر را برد. آن‌ها پرسیدند: آقای رها نیست؟ منشی گفت: نه. آن‌ها هم تحقیرآمیز و بی‌تفاوت به ما نگاه کردند و رفتند. یک بار هم خیلی جوان بودم؛ زیر ۳۰ سال. من سینمایی‌نویس هم بودم و در حوزه تئاتر هم در مطبوعات فعال بودم. دو سه سال هم با اسم علی میرمیرانی جایزه بهترین صفحات تئاتر را بردم. بنابراین با هنرمندان سینما و تئاتر سلام و علیک داشتم. یک سال در جشنواره تئاتر فجر، مجله‌ای درآورده بودیم که ابراهیم رها هم ۱۰ - ۱۵ صفحه در آن مطلب داشت. توی جشنواره یک جا دیدم دکتر قطب‌الدین صادقی ایستاده و ۱۰ - ۱۵ نفر هم دورش جمع‌اند. با آقای صادقی سلام و علیک کردم دیدم ایشان دارد از نویسنده تازه کشف‌کرده‌اش به اسم رها حرف می‌زند و می‌گوید نه تنها در ایران، که در فرانسه هم که بودم متنی با این مشخصات نخواندم... تعاریف عجیب و غریبی می‌کرد. و در آخر گفت: «از پختگی قلم و روانی و موجزی متن قطعا می‌گویم این آقای رها زیر ۵۰ سال ندارد». در حالی‌که من همین حالا هم سنم زیر ۵۰ سال است، چه برسد به آن سال. این اسم «ابراهیم رها» اصلا از کجا آمد؟ من در چند کتاب دیده‌ام آن‌هایی که کشف کرده بودند ابراهیم رها همان علی میرمیرانی است درباره این‌که این اسم از کجا آمده کاملا حرف‌های بی‌ربط و غلط و بی‌بنیانی آورده بودند و این‌قدر بی‌مبالاتی برای تألیف یک کار آرشیوی و یک کتاب جای تأسف است. اصل قضیه از این قرار است: من ۱۳ - ۱۴ ساله بودم؛ میانه دهه ۶۰ شمسی. من پدر و مادرم هر دو فرهنگی بازنشسته هستند که البته آن روزها بازنشست نشده بودند. ما روزنامه آبونه بودیم و هر روز روزنامه می‌آمد در خانه. حتی الان هم که هر دو تلگرام‌باز شده‌اند باز هم روزنامه آبونه‌اند و روزنامه خواندن را ترک نکرده‌اند. آن روزها مطلبی در روزنامه کیهان خواندم که خیلی من را عصبانی کرد. تصمیم گرفتم جوابیه بفرستم. مطالبی که می‌فرستادم به مطبوعات معمولا چاپ می‌شد. می‌خواستم این بار هم جوابیه بنویسم ولی فکر کردم این یکی اگر چاپ شود مادر و پدرم به دلیل موضوع نوشته دعوایم خواهند کرد. فکر کردم که چه کنم. تصمیم گرفتم اسم دیگری بگذارم که آن‌ها اگر هم مطلب را دیدند و خواندند نفهمند کار من است. اسم پدربزرگم ابراهیم است. همان ایام «میعاد با ابراهیم» دکتر شریعتی را هم خوانده بودم و به شدت تحت تأثیر شخصیت ابراهیم نبی قرار گرفته بودم. در همان نوجوانی تازه داشتم درباره عرفا هم جسته و گریخته می خواندم، ازجمله درباره ابراهیم ادهم. در آن لحظه که آن مطلب را می‌نوشتم اسم ابراهیم را به این دلایل انتخاب کردم. اما «رها»؛ شما می‌دانید که اسامی مستعار فراوانی داشته‌ام و دارم و برای بسیاری از همکارانم هم اسم‌های مستعار خوبی انتخاب کرده‌ام. اما بین تمامی اسامی مستعارم قطعا «رها» خام‌دستانه‌ترین نام فامیل بوده. دلیل انتخابم هم ساده است؛ چون مطلبی که برای کیهان می‌نوشتم در ستایش آزادی و این‌ها بود و من هم آن موقع نوجوان بودم؛ فامیل را گذاشتم «رها». و این «ابراهیم رها» که جوابیه جدی نوشته بود، چطور طنزنویس شد؟ من در اوایل دهه ۷۰ شمسی در روزنامه‌ای که یک صفحه روزانه سینمایی داشت هم قلم می‌زدم. در یک روز من دو - سه تا یادداشت در صفحه داشتم که نمی‌شد چند بار اسمم در صفحه تکرار شود. برای یکی که کمی فرق داشت و فان بود یاد این اسم افتادم و این اسم را گذاشتم. نه به این نیت که «ابراهیم رها» طنزنویس شود. من اصلا طنز نمی‌نوشتم. اما مردم از آن مطلب خوش‌شان آمد. گه گداری در همان سال‌ها مطالب نیمه بامزه‌ای می‌نوشتم. بعضی وقت‌ها به اسم میرمیرانی و بعضی وقت‌ها به اسم رها. از سال ۷۵ به بعد که تعداد مطالب طنزم زیاد شد دیدم به لحاظ نثر، قلم و حتی جنس مواجهه با موضوعات پیرامونی، این مطالب طنز با خلقیات و روحیات و نگاه من تفاوت‌هایی دارد. از همین رو ترجیح دادم که اسم رها را کلا بگذارم روی آن‌ها. از طرفی اتفاق دیگری هم برای ابراهیم رها افتاد. ابراهیم رها از بعد از دوم خرداد بیشتر شناخته شد و در سطح مطبوعات طرفدار پیدا کرد. در دهه ۸۰ به پرکارترین طنزنویس داخلی کشور بدل شد و در همان اندازه‌های مطبوعات محبوبیت و شهرت یافت و من دیدم اتفاقی شبیه چیزی که مثلا برای زورو و دیه گو دلاوگا افتاده بود دارد می‌افتد و خیلی لوس است حالا که محبوب شده نقاب را بردارم و بگویم من، میرمیرانیِ بداخلاق که همه از دستم درمی‌روند، همان ابراهیم رها هستم و بیایید مرا دوست داشته باشید. بنابراین مجدانه در دهه ۸۰ تلاش کردم هویت اصلی مخفی بماند. ولی در دهه ۹۰، فضای مجازی و گسترش آن تلاش‌های مرا نابود کرد. مسأله این است که اصلا چیزی که از علی میرمیرانی دیده می‌شود خیلی با تصورات از ابراهیم رها فرق دارد. بعضی‌ها هنوز از دوره هفته‌نامه «چلچراغ» شما را به اسم «آقا بداخلاقه» می‌شناسند. اتفاقا به تازگی هم که در برنامه «کتاب‌باز» مهمان سروش صحت بودم اولین سوالش این بود که چرا این‌قدر بداخلاقی. خب شما می‌دانید که حجم کوچکی از برنامه‌های تلویزیونی و نوشته‌های من طنز است. بیشترش غیرطنز است. اما واقعیت این است که ته جانم به طنز تلخ علاقه‌مند بودم. مثلا بین نویسندگان خارجی که کارشان ترجمه شده «ونه گات» را به همین دلیل دوست دارم. در سال ۷۷ در روزنامه «اخبار» ستون ثابت طنز روزانه داشتم. خودم به اسم میرمیرانی دبیر سرویس سینما و هنر بودم و ابراهیم رها ستون ثابت طنز تلخ داشت به اسم «نگاتیو». همان ایام من در مجله «گزارش فیلم» هم این ستون طنز تلخ را با همان اسم «نگاتیو» راه انداختم. من ستون «نگاتیو» را با همین اسم در روزنامه‌های متعددی بعد از دوم خرداد ۷۶ راه انداختم و اولین کتابی که از ابراهیم رها و در سال ۷۹ منتشر شد هم نامش «نگاتیو» بود. طنزنویسی من به این شکل اتفاق افتاد که من چند جا کار می‌کردم و یک روز در مجله گزارش فیلم مطالب دو صفحه را باید می‌نوشتم که معمولا این کار را در عرض نیم ساعت انجام می‌دادم، اما چون آن روز دیر کرده بودم و فقط ۱۰ دقیقه وقت داشتم و به علت کمبود زمان، به جای طنز تلخ که نوشتنش غامض، چندوجهی و با نثر خاص بود، طنزی با معنای رایجش که مطبوعاتی هم بود و خیلی سریع می‌شد نوشت در ۱۰ دقیقه نوشتم. وقتی چاپ شد به طرز حیرت‌انگیزی با استقبال مخاطبان روبه‌رو شد؛ آن‌قدر که به خاطر این اقبال شروع کردم با این سبک طنز نوشتن و این اقبال روزافزون شد و من با همان سبک، کاندیدای جایزه بهترین طنز مطبوعاتی در جشنواره مطبوعات شدم. درواقع من از نیاگارا نپریدم؛ هلم دادند! شما سال‌هاست که مصرانه هیچ صفحه‌ای در فضای مجازی ندارید. حتی ایمیل هم ندارید. ولی برای طنز نوشتن این روزها باید نبض فضای مجازی دست‌تان باشد. و من گاهی که با هم صحبت کرده‌ایم دیده‌ام که کاملا در جریان آن‌چه در فضای مجازی می‌گذرد هستید. چطور قضیه را حل کردید؟ درست است که سال‌هاست در فضای سایبری خودم هیچ پیجی ندارم. تأکید می‌کنم هیچ پیجی. هرآن‌چه هست فن پیج است. ولی من به شدت اخبار خبرگزاری‌ها و سایت‌های مختلف را در اینترنت و رسانه‌های دیگر دنبال می‌کنم. حتی کماکان روزنامه را به شدت پی‌گیرم. خب، حالا که خودتان رسما اعلام کردید ابراهیم رها همان علی میرمیرانی است، تکلیف ابراهیم رها چه می‌شود؟ راستش این‌که من با توجه به فضای مجازی و تعداد کتاب‌هایی که چاپ شد و مصاحبه‌هایی که با من انجام شد و معرفی کتاب‌ها در خبرگزاری‌ها و مطبوعات و فضای مجازی، می‌دانستم که این جریان نهایتا هویت را برملا خواهد کرد. حتی به این فکر افتاده بودم که ابرهیم رها دیگر ننویسد بلکه از این فاش شدن جلوگیری شود. واقعیت این است که رها در حوزه کتاب و در حد همین قد و قواره بازار کتاب ما به یک برند تبدیل شده و در اشل بازار کتاب ما فروش دارد. مثلا «پرت و پلا» که به تازگی در نشر چشمه منتشر شده و به نوعی جلد دوم کتاب «دری وری» است ظرف مدت بسیار کوتاهی در همین چندروزه می‌رود برای چاپ دوم. بخشی از این مدیون این است که ابراهیم رها برندی است برای خریدار کتاب. برای تصمیم‌گیری برای آینده این اسم نه فقط به خودم  که به دوستان ناشرم و به مخاطبی که با این اسم خو گرفته هم فکر می‌کنم و در حال حاضر تصمیمی برای حذفش ندارم. احتمالا به همین دلایل ابراهیم رها کماکان کار خودش را خواهد کرد. مخاطب هم دیگر می‌داند کتاب ابراهیم رها یعنی یک کار طنز. به عادت مألوف مخاطب و در عین حال مارکت کتاب و دوستان ناشر احترام می‌گذارم. به هر حال از مجموع سه اسمی که با آن‌ها ۴۰ عنوان کتاب نوشته‌ام، ۲۳ تاش به اسم ابراهیم رهاست. و نهایتا؛ چه شد که بالاخره راضی شدید رسما هویت اصلی ابراهیم رها را اعلام کنید؟ قبلا خیلی اصرار می‌شد و مقاومت می‌کردید. دلیل این‌که الان دارم با شما درباره‌اش گفت‌وگو می کنم این است: به علت این‌که اسم «ابراهیم رها» متولی نداشته، اطلاعات اشتباه زیادی درباره‌اش در جاهای مختلف درج شده. حتی یکی از دوستان به من می‌گفت چندین جا دیده که نوشته‌اند: «ابراهیم رها با کتاب «شولا» از اسم واقعی خود رونمایی کرد». من با نام علی میرمیرانی ۱۶ - ۱۷ جلد کتاب دارم، علی میرمیرانی فیلمنامه نوشته، برنامه تلویزیونی ساخته و طبعا خیلی بیشتر از رها کار کرده. آن‌قدر در این حوزه اطلاعات مغلوط بود که تصمیم گرفتم حالا که متأسفانه این پرده افتاده، راست و اصلش را بگویم که اگر قرار است کسی بعدا جایی رفرنس بدهد، به اطلاعات درستی ارجاع بدهد. ]]> عمومی Mon, 22 Jan 2018 06:05:49 GMT http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/121953/