پایگاه خبری ستاره ها - آخرين عناوين موسيقی :: نسخه کامل http://www.setarehnews.ir/art/music Wed, 15 Mar 2017 15:42:02 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 /skins/default/fa/normal5/ch01_newsfeed_logo.gif تهيه شده توسط پایگاه خبری ستاره ها http://www.setarehnews.ir/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام پایگاه خبری ستاره ها آزاد است. Wed, 15 Mar 2017 15:42:02 GMT موسيقی 60 شهرام ناظری: ربنای استاد شجریان بی‌نظیر است http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/99330/ به گزارش ستاره ها، روزنامه «ایران» می‌نویسد: شهرام ناظری است؛ بواسطه صدای منحصر به فرد و عالم گیرش شوالیه آواز ایران می‌نامندش. اما بیش و پیش از آنکه بتوان نام اسطوره‌های غربی و اروپایی را بر وی نهاد، او را می‌بایست با قهرمانان و شخصیت‌های اساطیری شرقی و ایرانی مقایسه کرد. لحن حماسی و عرفانی صدای او و هیبت اصیل کردی‌اش ما را به یاد اسطوره‌های وطنی می‌اندازد؛‌ چهره استاد، سیمای پهلوانان شاهنامه را که در قالب مینیاتورهای ایرانی به تصویر کشیده شده در اذهان متبادر می‌سازد. همانانی که او همواره در شاهنامه خوانی‌هایش از زبان فردوسی نامدار با شور و حرارت خاصی از آنها روایت کرده و البته کسی نیست که نداند او مولانای آواز ایران است و صدای او تا چه حد در این سال‌ها با سروده‌های عارفانه و حماسه آفرین این شاعر پارسی گوی عجین شده است. در حقیقت صدای اساطیری ناظری از پس قرن‌ها به گوش می‌رسد؛ جایی‌که موسیقی مقامی و قومیت‌های ایران شکل گرفت و نغمه‌های باستانی آن همچنان در گستره این سرزمین طنین‌انداز است. می‌گویند صدای خوانندگان ایرانی در آن ایام حرکت و حس حماسی خاصی داشته و کمتر آمیخته به حزن موسیقی سنتی امروزی ما بوده است. استاد خود را وارث همان صدا می‌داند. با وجود آنکه اعتبار و شهرت موسیقی اصیل ایرانی در طول چند دهه گذشته وامدار تلاش‌های ناظری است اما این‌ها باعث نشده او به دنبال نوآوری و ارائه کارهای جدید نباشد همچنانکه خودش می‌گوید «با اینکه در نخستین آزمون موسیقی سنتی ایران مقام نخست را در رشته آواز به دست آوردم اما هیچ گاه به چارچوب موسیقی سنتی اکتفا نکردم.» استاد آواز ایران دل پر دردی از برخی مراکز فرهنگی و رسانه‌ای دارد به‌طوری که وقتی از او درباره عملکرد صداوسیما می‌پرسم، در مورد استفاده از واژه رسانه ملی تردید دارد و می‌گوید: در اعتراض به عملکرد و رفتار ناعادلانه صداوسیما ۳۷ سال است به رادیو و تلویزیون نرفته‌ام. سالی که گذشت اتفاقات تلخ و شیرین زیادی را برای ناظری رقم زد از حلاوت استقبال‌های گرم مردمی، از تورکنسرت‌هایش در نقاط دوردست تا تلخی فشار برای لغو کنسرت‌هایش در برخی شهرهای کشور.اما استاد با وجود همه مسائلی که بر او گذشته کماکان قرار را بر رفتن از وطن ترجیح می‌دهد و عاشقانه از میهن و مردم سرزمینش سخن می‌گوید. در واپسین روزهای سال به سراغ او رفتیم و در مورد مسائل مختلف به گفت‌و‌گو نشستیم. ناظری در این گفت‌و‌گوی چند ساعته به مرور خاطرات و اتفاقات چند دهه موسیقی ایران پرداخت و نا گفته‌های بسیاری را به زبان راند. جناب آقای ناظری؛ برای آغاز بحث وضعیت آواز و صدای خوانندگان امروز را چگونه ارزیابی می‌کنید؟ وضعیت امروز آواز کشور بسیار نابسامان است و باید آن را از جنبه‌های مختلف بررسی و آسیب شناسی کرد؛ از بین رفتن مراکز مهم آموزش موسیقی همچون مرکز حفظ و اشاعه موسیقی، مکتب صبا، هنرستان‌های موسیقی و بسیاری دیگر از هنرکده‌های آموزش موسیقی و از دست رفتن استادان و بزرگان برجسته رشته آواز نظیر «ادیب خوانساری»، «تاج اصفهانی»، «عبدالله دوامی»، «نورعلی برومند»، «محمود کریمی» و بسیاری دیگر به موسیقی ما آسیب زد. از سویی فقر فرهنگی، نبود خط مشی درست آموزشی در این زمینه از سوی مراکز فرهنگی کشور، عملکرد ناصحیح برخی رسانه‌ها از جمله صداوسیما و نبود برنامه‌ریزی در تعلیم و تربیت و ارتقای سطح تفکر هنرمندان جوان همه و همه منجر به وجود آمدن نسلی در این زمینه شده که از تفکر هنرمندانه بهره کمی برده است. البته در این میان نمی‌توان تقصیر را متوجه شخص خاصی کرد. در اصل مقصر محیط اجتماعی ماست چراکه طبیعی است در چنین محیط و شرایطی خوانندگان شبیه خوان و مقلد به بار می‌آیند. اوضاع به گونه‌ای است که هیچ کس هدف یا شیوه هنری خاصی را در ذهن خود نمی‌پروراند و خوانندگان ما هر گونه پیشنهاد کاری را می‌پذیرند و از هر دری وارد می‌شوند. موفقیت در زمینه آواز نیاز به ملزوماتی دارد و اینجا سؤالی که مطرح می‌شود  این که آیا یک صدای خوب و رسا برای هنرمند بودن کافی است، آیا به صرف دانستن دستگاه‌ها و تعدادی ردیف آوازی و اقتباس از آثار هنرمندان و گذشتگان می‌توان به موفقیت رسید، هنرمند بعد از انقلاب آیا مطالعه دارد و از جهان بینی لازم برخوردار است. این‌ها معضلات و مشکلات امروز آواز ایران است. به هر حال به اوج رسیدن در زمینه آواز تفکر و دانش می‌خواهد و معرفتی که آن را حمایت و هدایت سازد. اینکه صدای نسل گذشته آواز ایران اکثراً ماندگار شده در وهله اول به این موضوع برمی‌گردد که هر یک برای خود صاحب مکتب و سبک خاص و دارای شیوه و شخصیت مختص به خود بودند. در میان خوانندگان بعد انقلاب آیا شخصی بوده که صدا و آوازش نظر شما را به خود جلب کند؟ من صدای ایرج بسطامی را می‌پسندیدم. به نظرم امتیاز وی در این بود که در میان خوانندگان همسن و سال خود که اکثراً راه تقلید را پیشه کار خود ساخته بودند وی مقلد نبود و همین امتیاز بسیار بزرگی برای یک خواننده است. در ضمن ایرج بسطامی سعی داشت احساس منطقه، قومیت و جغرافیای دیار خویش را در صدایش نمایان سازد. همچنین در آثار پرویز مشکاتیان و محمد رضا درویشی آن حس صدای ایرج بسطامی کاملاً نمایان است. بسیاری از مردم دوست دارند بدانند استادناظری اوقات خود را با شنیدن چه موسیقی‌های دیگری می‌گذراند؟ سبک‌های مختلفی از موسیقی آوازی ملل وجود دارد نظیر فلامنکو، جاز، بلوز، قوالی، اپرا، راگاها و آواز‌های پیچیده هند و تبت، موسیقی چین و ژاپن و برخی مناطق دیگر. اگر بخواهم فقط در مورد خوانندگان شرقی صحبت کنم صدای قوالی نصرت فاتح علی خان، ‌ام کلثوم، عالم قاسم اف و دولتمند را دوست دارم و در میان خوانندگان ایرانی هم صدای قمر ملوک وزیری، نکیسا، امیر قاسمی، طاهرزاده، اقبال،  تاج و ادیب را می‌شنوم. البته نمی‌توان از خوانندگان ایرانی نام برد و حس ملکوتی صدای قوامی را از یاد برد یا تسلط فرهاد به حس صدا و آواها را فراموش کرد. به هر ترتیب ما نمی‌توانیم منکر نقش و تأثیر هنرمندان گذشته این سرزمین شویم. این خوانندگان به طور حتم در فکر و ذهن مردم ما تأثیر داشته چراکه مردم ما هنوز بعد از چند دهه صدای آنها را گوش می‌دهند. ناگفته نماند ستارگان و بزرگانی هم در زمینه موسیقی مقامی و نواحی ایران بوده‌اند که    اظهارنظر درباره آنها بحث مفصلی را می‌طلبد که باید در فرصت دیگری به آن پرداخت. حال که شما نظر خود را درباره کار برخی هنرمندان بیان کردید می‌خواستم نظر شما را در مورد این مورد جویا شوم که اظهار نظر هنرمندان در مورد یکدیگر چه تأثیری در فضای هنری کشور می‌تواند داشته باشد؟ به عقیده من این کار بسیار ارزشمند و برای هر هنرمندی دلپذیر است. نقد درست و اظهارنظر بدون غرض ورزی هنرمندان در مورد کار یکدیگر باعث پیشرفت آنها و اعتلای هنر می‌شود. این موضوع در مورد رشته‌های هنری و هم غیرهنری صادق است. سالی که گذشت ما تعدادی از هنرمندان کشور را از دست دادیم یکی از آنها مرحوم مؤذن‌زاده اردبیلی بود، نظر شما در مورد صدای او چیست؟ صدای استاد مؤذن‌زاده اردبیلی از یک مشخصات حماسی و اسطوره‌ای برخوردار است. مهم‌ترین امتیاز مؤذن‌زاده آگاهی و اشراف وی به لحن و طرز بیان آواز ایرانی است به گونه‌ای که حتی اجرای اذان وی هم با لحن ایرانی اجرا شده و نه عربی. تفاوت لحن عربی و ایرانی مبحث تخصصی است اما اگر بخواهم اشاره‌ای داشته باشم؛ اغلب مؤذن‌ها هنگام خواندن اذان آن را با مخرج کسره بیان می‌کنند. به عبارتی در لحن عربی طرز تکلم و نوع بیان به سمت کسره می‌رود اما در لحن ایرانی بیان به فتحه متمایل است. البته قبل انقلاب هم مرحوم ذبیحی مناجات‌ها و ربنای خود را تاحدی با لحن و بیان ایرانی اجرا می‌کرد. ربنای استاد شجریان چطور؟ ربنای استاد شجریان از نظر کیفیت اجرا بی‌نظیر است اما من همیشه دلم می‌خواست ربنای ایشان با لحن و بیان ایرانی اجرا می‌شد. اگر این اتفاق می‌افتاد می‌توانست تأثیر مهمی بر طرز بیان و لحن نسل امروز و آینده آواز ایران در چنین اجراهایی بگذارد. استاد امسال شما با تور کنسرت ناگفته تقریباً به چهار گوشه کشور سر زدید و به اجرای برنامه پرداختید که با استقبال بسیار خوب مردم مواجه شد، دراین باره توضیح می‌دهید؟ بله این تور کنسرت در نقاط مختلف کشور با استقبال بسیار غیرمنتظره‌ای از سوی مردم مواجه شد. در گذشته شاهد بودیم اجرای برنامه‌های موسیقی مردمی و روزمره‌ای مثل پاپ همواره با استقبال خوب عامه مردم مواجه می‌شد و می‌توانست توده‌های مردم را به خود جذب کند چراکه اصولاً این نوع موسیقی از ساختار و شعر سهل و ساده‌ای برخوردار است. اما برنامه موسیقی ما که از یک سو کلاسیک محسوب شده و از سویی موسیقی ملی است و به عبارتی چند سبک موسیقی اصیل را در خود جای داده طبیعتاً برنامه سنگینی است و معمولاً انتظار نمی‌رود مخاطبین عام و بخش‌های گسترده‌تر مردم از آن استقبال کنند. پس دلیل این استقبال را چطور ارزیابی می‌کنید؟ اصولاً مراکز فرهنگی و برخی رسانه‌های ما نظیر صداوسیما بر مبنای خط مشی فرهنگی و هنری درستی حرکت نمی‌کنند. این موضوع می‌تواند بر سطح سلیقه مردم تأثیر منفی بگذارد ولی ما در صحنه عمل و در طول برگزاری این کنسرت‌ها با برخورد متفاوتی از سوی مردم مواجه شدیم. مردم ما با‌وجود این مسائل استقبال بی‌نظیری از کنسرت‌ها داشتند و نشان دادند سطح سلیقه فرهنگی و هنری آنها نزول نکرده است؛ در حقیقت ژن اصیل ایرانی بازمانده از تمدن کهن ایران زمین گاهی اوقات در خون مردم ما غلیان می‌کند و اتفاقات نادری را رقم می‌زند. این استقبال و شعفی را که ما از سوی مردم دیدیم صرفاً می‌توان با چنین نگاهی توصیف کرد. ما خودمان هم انتظار چنین استقبالی را نداشتیم و این موضوع بسیار امیدوارکننده بود. شکل نشستن و توجهی که مردم در طول برگزاری کنسرت‌ها داشتند و تمرکز و سکوت آنها هنگام اجراها واقعاً ستودنی است. البته رعایت این موارد از سوی مردم قبلاً هم وجود داشته اما هیچ گاه به این شکل نبوده است. این مسائل نشان از وجود روح ایرانی در مردم ماست و اینکه آنها حقیقتاً خواستار مسائل و اتفاقات جدی فرهنگی و هنری در کشور هستند. البته استقبال مردمی را طور دیگری هم می‌توان تعبیر کرد؛ اینکه مردم ما از این طریق می‌خواهند به مسئولان و کسانی که خط مشی فرهنگ و هنر این مملکت را تعیین می‌کنند نشان دهند که چقدر به موسیقی و هنر علاقه‌مندند و در سخت‌ترین شرایط و حتی با نبود امکانات و سالن مناسب و استاندارد هم حضور در چنین برنامه‌هایی را فراموش نمی‌کنند. یعنی شما معتقدید صداوسیما بر سطح سلیقه مخاطبانش در زمینه موسیقی تأثیر منفی گذاشته است؟ به نظرم صداوسیما کلاً خط مشی درستی برای فرهنگ و همچنین موسیقی نداشته و حتی موجبات تنزل سلیقه مردم در زمینه فرهنگ و هنر و موسیقی را فراهم کرده است. صداوسیما هر موسیقی رایگانی که به دستش می‌رسد پخش می‌کند بدون اینکه مسائل اولیه این کار را بداند و رعایت کند. گویا صرفاً می‌خواهد ساعات برنامه‌هایش پر شود. شما در صحبت‌های خود گلایه‌هایی را از صداوسیما مطرح کردید که در گذشته به طرق دیگر از سوی برخی اهالی موسیقی هم عنوان شده بود از جمله استاد شجریان که در نامه‌ای خطاب به مدیران صداوسیما نوشته شد و تبعاتی هم داشت، ارزیابی‌تان از این موضوع چیست؟ نامه ایشان خطاب به مدیران صداوسیما در اعتراض به پخش آثارشان بود. به‌طور کلی عملکرد غیر عادلانه صداوسیما و اجحاف این رسانه در مورد هنرمندان بر کسی پوشیده نیست. اهل هنر طی این سال‌ها هر کس به نوعی اعتراض خود را به این موضوع ابراز داشته است. از جمله خود بنده که بارها و بارها از طریق رسانه‌ها انتقاد و اعتراض خود را از پخش ناعادلانه آثارم بیان داشتم و در اعتراض به عملکرد و رفتار صداوسیما ۳۷ سال است که به تلویزیون نرفته‌ام.در این سال‌ها هم هیچگونه حق و حقوقی در قبال پخش آثارم دریافت نکرده‌ام. در خصوص ایشان هم من فکر می‌کنم آن نامه بهتر بود جنبه صنفی پیدا می‌کرد مثل نامه‌ای که کارگردان‌های سینما خطاب به مسئولان کشور نوشتند و ۶۲ نفر از اهالی سینما آن را امضا کردند. اگر ایشان هم با مشورت و امضای دیگر هنرمندان موسیقی بخصوص هنرمندان کانون هنری چاووش که همگی از دوستان ایشان بودند نامه را می‌نوشتند، بهتر بود چراکه ما همگی در به وجود آمدن کانون موسیقی چاووش سهیم بودیم و تمامی مشقات و سختی‌های آن دوران را به همراه یکدیگر به دوش کشیدیم. آن زمان تمام فعالیت و زندگی ما در موسیقی و چاووش خلاصه می‌شد به‌طور مثال از سال ۱۳۵۷ سه کلاس آواز در کانون چاووش دایر شد که استاد ناصح‌پور، بنده و استاد شجریان در آن کلاس‌ها تدریس آواز می‌کردیم. استادان و هنرمندانی نظیر محمد رضا لطفی، حسین علیزاده، پرویز مشکاتیان، کامکار‌ها و دیگر اعضای گروه عارف و شیدا هم در کانون چاووش حضور داشتند و هر یک نقش مهمی در تدریس و فعالیت موسیقی عهده دار بودند. ما در کنار آن آثار ماندگار چاووش را با همت اعضای هنری کانون در سخت‌ترین دوران ایران به وجود آوردیم و چاووش یک نوار کاستی بود که طرف A آن را به‌نام «برادر بی‌قراره» با صدای استاد شجریان و طرف B آن به‌نام «آن زمان که بنهادم سر به پای آزادی» با صدای بنده خوانده شد و البته با همکاری گروه شیدا و استاد لطفی در سال ۱۳۵۸ منتشر شد. به نظر من اگر آن نامه از طرف همه هنرمندان موسیقی نوشته و امضا می‌شد می‌توانست مشکلات کمتری را هم برای خود ایشان و هم برای موسیقی کشور رقم بزند چراکه به نظر من آن اتفاقات در مجموع به نفع موسیقی سنتی تمام نشد زیرا هم صدای ایشان از آن پس از تلویزیون پخش نشد و هم دیگر اهداف و برنامه‌های صداوسیما در مورد موسیقی ملی ایران بتدریج کمرنگ شد. حتی نوعی حالت تلافی جویانه پدید آمد و بیشتر به موسیقی‌های سطحی و عوام پسند بها داده شد تا موسیقی سنتی. تور کنسرت‌های شما امسال حتی در شهر‌های دور و مناطقی که قبلاً کمتر شاهد برگزاری چنین برنامه‌های موسیقی بودند، برگزار شد، هدف خاصی از این موضوع دنبال می‌کردید؟ به هر حال برنامه موسیقی ما در این تور از احساسات موسیقی کلاسیک و موسیقی ملی برخوردار است و من معتقدم وقتی این کنسرت به شهرستان‌های دور دست برده می‌شود می‌تواند خودبه‌خود روی تفکر و ذهن و حس مردم در زمینه موسیقی تا حدی تأثیر بگذارد. این در حالی است که اجرای یک سری موسیقی‌هایی که پایه و اساس درستی ندارند وپخش آن از صداوسیما می‌تواند تأثیر منفی بر فرهنگ و درک موسیقایی مردم بگذارد. در مرحله‌ای از اجرای تور شما بحث لغو کنسرت‌ها داغ بود، حالا که بعد از مدتی تب و تاب این موضوع کم شده می‌خواهم ارزیابی شما را درباره آن اتفاقات جویا شوم؟ معمولاً مشکلاتی که بین طیف‌های مختلف دولتمردان و برخی مسئولان وجود دارد تأثیر منفی بر فرهنگ ما گذاشته و به آن آسیب وارد می‌کند. در این بین نخستین حوزه‌ای که در بخش فرهنگی آسیب می‌بیند، موسیقی است چراکه موسیقی هنری است که از گذشته از نظر برخی طیف‌های مذهبی چندان موجه نبوده و به دلیل آشنا نبودن با حقیقت آن حرام دانسته می‌شود. البته این موضوع جدیدی نیست و صرفاً به شرایط کنونی هم مربوط نمی‌شود بلکه همواره در طول تاریخ ما موسیقی از این مسائل لطمه خورده است. اگر به گذشته نگاه کنیم همواره درگیری پیرامون موسیقی بین طیف‌های مختلف مملکتی زیاد بوده است. آنچه در ماه‌های گذشته رخ داد نمونه تازه‌ای از این اتفاقات ناگوار بود. طبیعتاً یک جریانی که از یک نقطه شروع می‌شود به دیگر نقاط هم سرایت می‌کند مثلاً وقتی در یک شهر گفته می‌شود اینجا برنامه موسیقی نباید اجرا شود این موضوع توسط برخی گروه‌های همسو در نقاط دیگر تأیید شده و آنها هم خواستار چنین اتفاقی می‌شوند. معمولاً هم چنین  استدلال می‌شود که به اصطلاح موسیقی حرام است و برای یک کشور اسلامی مجاز نیست در حالی که اگر این افراد با ماهیت موسیقی آشنا بودند، می‌دانستند که موسیقی یک پدیده آسمانی و یک هنر معنوی است و به قول یکی از بزرگان موسیقی تجلیل از خداوند است. البته بزرگان و عرفای ما و کسانی که روحیه و احساس پاک الهی دارند و با ادب و ادبیات و مقوله‌های دیگر فرهنگی آشنا بوده و انس دارند همگی با موسیقی موافق هستند. البته در آن زمان موضع گیری‌های مختلفی از سوی مسئولان در پشت تریبون‌های مختلف مطرح شد، ارزیابی‌تان را در این زمینه هم بفرمایید؟ معمولاً طیف‌های مختلف مملکتی مشکلاتی را که با یکدیگر دارند می‌خواهند از طریق موسیقی تلافی و جبران کنند اما به نظر من اصلاً صحیح نیست که موسیقی را وارد این گونه مقولات و سیاسی کاری‌ها کرد و آنها بهتر است برای حل مشکلات و دعواهای سیاسی خود به دنبال راه‌های دیگری باشند. به نظرم اصلاً انصاف نیست که موسیقی دستاویز این نوع اهداف قرار گیرد. در کنسرت تفت وقتی عده‌ای قصد بر هم زدن آن را داشتند ما شاهد بودیم که شما با سرسختی جلوی این موضوع ایستادگی کردید و کنسرت برگزار شد. در این باره صحبت می‌کنید؟ وقتی انسان به هر دلیلی به موضوعی اعتقاد و ایمان دارد و به‌عنوان یک هنرمند می‌دانی کاری که‌داری انجام می‌دهی کار درستی است و می‌تواند تأثیر مثبت روی جوانان و جامعه بگذارد و به این ترتیب گامی در جهت ارتقای فرهنگ جامعه برداشته می‌شود. همین باور، نیرو و ایمان انسان و هنرمند را قوی می‌سازد که در مقابل جریانات مخالف بایستد. البته در جریان این اتفاقی که رخ داد آنهایی که مخالف بودند وقتی از نزدیک می‌آمدند و با آنها صحبت می‌شد می‌دیدم آدم‌های خوبی هستند ولی نسبت به موسیقی شناخت ندارند و نمی‌دانستند واقعاً موسیقی به چه دردی می‌خورد؛ فکر می‌کردند موسیقی برای عیش و عشرت و لهو و لعب است و جامعه را غیر اخلاقی می‌سازد در حالی که منشأ بسیاری از مسائل غیر اخلاقی فقر و بیسوادی و جهل است. با این حال نمی‌توان انتظار داشت که همه دارای یک درک فرهنگی باشند بخصوص که اینجا تضادها خیلی زیاد است و بخش زیادی از آن هم از عدم آشنایی با فرهنگ و موسیقی نشأت می‌گیرد. چه چیز در این شرایط توانسته موسیقی اصیل ما را زنده نگاه دارد؟ تحقیقات و تألیفات ارزشمند آموزشی و آثار ماندگار موسیقی کلاسیک ایران در این چهار دهه اخیر توسط استادان موسیقی از جمله فرامرز پایور؛ هوشنگ ظریف، محمد رضا لطفی، حسین علیزاده، پرویز مشکاتیان، مجید کیانی، جلال ذوالفنون، محمدرضا شجریان، رامبد صدیف، ناصر فرهنگ فر و سایر اعضای کانون چاووش و گروه عارف و شیدا، کامکار‌ها و دیگر گروه‌ها و هنرمندان موسیقی به رشته تحریر درآمده و تولید شده است و به عبارتی همه و همه تلاش کردند تا کاروان موسیقی به راه بیفتد و تا امروز علی رغم دشواری‌ها و موانع بسیار به حرکت خود ادامه دهد. تحقیقات و انتشار آثار با ارزشی از موسیقی نواحی و قومیت‌های ایران و کتاب دایرة المعارف سازهای ایرانی به اهتمام تلاش استاد محمدرضا درویشی خود کار عظیمی بوده که شایسته قدردانی و سپاس بسیار است. تألیف کتاب ارزشمند ردیف موسیقی سنتی و انتخاب آن به‌عنوان کتاب سال با تلاش استاد داریوش طلایی یکی از اقدامات خوب دراین زمینه است. وی یکی از برجسته‌ترین کارشناسان موسیقی سنتی و ردیفی است. به نظرم وی تنها کسی است که می‌تواند جانشین نورعلی برومند و دکتر داریوش صفوت باشد. کتاب‌ها و تألیفات بسیاری در زمینه موسیقی توسط بزرگان و دیگر هنرمندان انتشار یافته که خود موجب آشنایی هر چه بیشتر جامعه با ماهیت درونی موسیقی و رمز ماندگاری آن در این شرایط دشوار بوده است. برگردیم به موضوع اجراهای مشترک شما با حافظ؛ در چهار سالی که از انتشار آلبوم ناگفته می‌گذرد شما اجراهای متعددی در داخل و خارج کشور با یکدیگر برگزار کردید، تا چه حد از این مشارکت هنری بعد از این مدت راضی هستید و آنچه که مد نظرتان در ابتدای همکاری بوده آیا محقق شده است؟ به نسبت راضی بودم. چون بالاخره حافظ درس موسیقی را در امریکا و نیویورک خوانده و قبلش هم در ایران با موسیقی سنتی آشنایی پیدا کرده و از آنجا که خانواده ما انس دیرینه با ادب و ادبیات دارد او از ابتدا از زمینه و بستر خوبی برای این کار برخوردار بود. بر این اساس حافظ وقتی درس خود را به پایان رساند و پایان نامه خود را در مورد شاهنامه فردوسی تدوین کرد، اجرای کنسرت‌ها را با او آغاز کردم. بیشتر این اجراها در خارج کشور و در امریکا و اروپا انجام شد و سپس در ایران ادامه پیدا کرد. اما به هر صورت حافظ متعلق به یک نسل دیگر است و ما با هم تفاوت‌های زیادی داریم. او در شرایطی که در ابتدای راه هنری خود قرار داشت فکر کردم بهتر است مدتی او را همراهی کنم تا بعد از مدتی خودش جداگانه بتواند به این مسیر ادامه دهد و بعد از آن من هم بروم کارهای خودم را انجام بدهم. یعنی این همکاری مشترک ادامه‌دار نخواهد بود؟ نه به‌طور دائم قشنگ نیست. به هر حال حافظ باید برود با افراد دیگری نیز کار کند و من هم مدتی دنبال کارهای خودم باشم.مجدداً اگر در فصل بعد لازم شد دوباره همکاری کنیم.  در جایی از زبان شما نقل شد که اجرای مشترک شما با حافظ نقطه تلاقی فرهنگ شرق و غرب است و حتی برای توصیف آن از تعبیر حلقه گمشده استفاده شده بود، در این باره توضیح می‌دهید چراکه بسیاری از سنتی‌ها اصولاً پیوند موسیقی غرب و با موسیقی اصیل را جایز نمی‌دانند؟ عبارت حلقه گمشده از آن حرف‌های تزئینی است که از زبان من در رسانه‌ای منتشر شد ولی به طور کلی من هنرمندی بودم که از ابتدا در یک قالب کلیشه‌ای خودم را قرار ندادم و ذهنیت خلاقی داشتم به‌طوری که هر اثرم رنگ و بوی متفاوتی دارد مثلاً اثر «یادگار دوست»، «در گلستانه»، «زمستان» یا کار‌هایی که با لوریس چکناواریان و ماوی ساکاریان انجام دادم همه با هم تفاوت دارند. در حقیقت از آنجا که از قومیت کرد هستم و با موسیقی مقامی آشنایی داشتم نگاهم فقط به موسیقی سنتی محدود نشده و افق نگاهم به تمام جغرافیای ایران گسترده بود. از طرفی بنده ترجیح دادم ابتدا با موسیقی و ادبیات آشنا شوم و بعد به خوانندگی بپردازم، در حقیقت فرق من با برخی دیگر از خواننده‌ها همین است که آنها صرفاً خواننده هستند اما بیشترین آثاری که از چهل سال پیش تاکنون از من ماندگار شده آهنگ‌هایی بوده که خودم ساختم نظیر «اندک اندک»، «آتش در نیستان»، «لولیان» یا «درعاشقی پیچیده‌ام»، «شیدا شدم» و غیره. از ابتدا سعی کردم هر اثرم پیام و حال و هوای مخصوص به خود داشته باشد و این نگاه کسی است که به دنبال تجربه کردن است؛ منتها تجربه کردن و کار نو در یک محدوده اصولی و چارچوب هنری نه اینکه هم‌اکنون شاهد هستیم برخی نام کارهای سبک، بی‌پایه و اساس و سطحی خود را نوآوری می‌گذارند. در حقیقت کار نو کاری است که بتواند اصالت‌ها را به طریقی نو به نسل بعد منتقل کند نه اینکه صرفاً باعث تفریح و سرگرمی و هرج و مرج شود. من به کار هنر با یک نگاه اصولی و ریشه‌ای معتقد هستم. حال اگر غیر این باشد برای من مردود است چراکه باید در یک قالب و مبنای ریشه‌دار بگنجد. در این قالب سعی می‌کنم تا بی‌نهایت خلاقیت به خرج دهم و حرکت کنم. در نتیجه ادغام موسیقی غرب و شرق برای من چیز جدیدی نیست و می‌بینیم مثلاً اثر یادگار دوست که برای ۳۵ سال پیش است یا اثر زمستان با ترکیبی از ساز‌های غربی و ایرانی ساخته شده است. به عقیده من کار نو و تجربه کردن درست و اصولی نه تنها هیچ ضربه‌ای به موسیقی اصیل و ملی ما وارد نمی‌کند بلکه باعث پیشرفت هم خواهد شد. نهایتاً اگر تجربه‌ای موفق از آب در نیامد می‌توان آن را کنار گذاشت. حافظ در حال حاضر به شهرتی دست پیدا کرده و همان‌طور که اشاره کردید در زمینه موسیقی کلاسیک و اصیل به سطح خوبی رسیده به این ترتیب چه پیش‌بینی برای ادامه راه او دارید و به این تغییر فضا در موسیقی کشور که او از آن صحبت می‌کند اعتقاد دارید؟ به نظر من اگر حافظ و جوانانی نظیر او واقعاً در راهی که در پیش گرفته‌اند درست قدم بردارند و با عشق به راهی که برگزیده‌اند ادامه دهند موفق خواهند شد. حافظ هم اگر همواره با یک نگاه منصفانه و حس عاشقانه و انسانی به کارش بپردازد و از زحمت و تلاش دست برندارد فکر می‌کنم به جاهای خوبی در موسیقی برسد ولی در غیر این صورت نه ایشان و نه هیچ کس دیگری ره به جایی نخواهد برد. در حقیقت جامعه حرکت هنرمند در مسیر درست را متوجه خواهد شد و تاریخ هم به آن گواهی خواهد داد. در مورد آینده حافظ هم من نمی‌توانم از حالا قضاوت کنم بگویم که آیا به مرحله عالی خواهد رسید. این بسته به طرز فکر، فرهنگ و همت و تلاش او دارد. در مورد تغییر فضای موسیقی هم او می‌خواهد کارهای خلاقانه‌ای  را که در ذهن دارد به منصه ظهور برساند و آنها را عملی سازد و این هم حق هر هنرمندی است، بخصوص اگر قبلاً در این زمینه تحصیل و تجربه کافی داشته باشد. یک زمان شخصی بدون پایه و اساس و تجربه قبلی می‌خواهد کاری نو انجام دهد که کار او نتیجه‌ای جز اشتباه در برندارد و چیزی جز بدآموزی برای اجتماع و موسیقی دستاورد دیگری نخواهد داشت ولی کسی که پیشینه و تحصیلات لازم را دارد، امکانش برای او مهیاست. اما این نکته را هم خاطرنشان کنم در عین حال درس و تحصیلات شرط کافی برای این منظور نیست و باید خیلی موارد را یک هنرمند در نظر بگیرد تا بتواند مقبول طبع مردم صاحب نظر شده و به ماندگاری در عرصه هنری برسد. ایرادی که گاه به موسیقی سنتی ما گرفته می‌شود مخصوصاً در جلب توجه مخاطبان در حوزه بین‌المللی، این است که می‌گویند که این موسیقی تا حدی حزن‌انگیز است، موضوعی که در موسیقی شما رعایت شده و کمتر شاهد چنین حزن و اندوهی در آن هستیم دلیل آن چیست و تا چه حد آشنایی شما با موسیقی کردی در این موضوع تأثیرگذار بوده است؟ ابتدا این را بگویم که بسیاری موسیقی سنتی را همان موسیقی اصیل ایران می‌پندارند. در حالی که موسیقی اصیل ما در حقیقت موسیقی ملی ماست که بیشتر موسیقی قومیت‌ها و نواحی ایرانی را در برمی‌گیرد. یعنی هر قوم از اقوام ایرانی یک موسیقی دارد که خودش به وسعت یک دریاست. در مجموع کل موسیقی نواحی و جغرافیای ایران را موسیقی ملی می‌گویند اما موسیقی سنتی یک بخش کوچکی از موسیقی ملی ماست که از اواسط دوره صفویه شکل گرفته و تحت تأثیر فضای مذهبی آن دوران بوده است. این موسیقی توسط استادان این رشته از سیستم مقامی به نظام دستگاهی تنظیم شده است. موسیقی سنتی از ابتدا بیشتر در پایتخت و دربار پادشاهان متمرکز بوده است. اما از آنجا که من کرد هستم و با موسیقی مقامی و موسیقی قومیت‌های ایران به هر حال آشنایی دارم این موضوع روی کار من تأثیر داشته است و لحن و بیان من حماسه و طراوت بیشتری نسبت به دیگر خوانندگان آواز دارد. در مقابل کسانی‌که صرفاً در قالب موسیقی سنتی حرکت کردند حزن بیشتری در آثارشان است چراکه موسیقی سنتی دستخوش سیاست‌های زیادی قرار گرفته و فضای مذهبی با آن عجین شده و نوحه خوانی و روضه خوانی بر آن تأثیر‌گذار بوده است. تمام این مسائل باعث شده موسیقی سنتی ما نسبت به موسیقی نواحی محدودتر و حزن انگیزتر بوده و از تحرک کمتری برخوردار باشد. از سویی موسیقی سنتی ما قدمت خیلی زیادی ندارد. این نوع موسیقی سنتی و ردیفی از نیمه قرن سیزدهم به وجود آمده است اما موسیقی مقامی و نواحی ایران قدمت چند هزار ساله دارد. از طرفی دیگر ادبیات در زندگی هنری من نقش پررنگی داشته و بسیار در نگاه موسیقایی‌ام تأثیر داشته است. آشنایی با متون ادب فارسی و آثار شاعرانی نظیر فردوسی، منوچهری، ناصر خسرو، عطار و حافظ بر کار من تأثیر بسیاری داشته و در این میان مولانا جایگاه بسیار ویژه‌ای برای من داشته به‌طوری که می‌توانم بگویم مولانا همه زندگی‌ام بوده است. شعر مولانا شعری نیست که فقط بتوان در قالب غزل و تغزل به آن نگاه کرد چون غزل در یک قالب محدودی قرار می‌گیرد که صرفاً عاشقانه است ولی شعر مولانا فراتر از آن است و حرکت‌هایی در اشعار مولانا چون موج دریا وجود دارد و فکر می‌کنم همین حرکت شعر مولانا روی من هم تأثیر داشته و در لحن حماسی و حرکت صدای من مؤثر بوده است. در ضمن فرهنگ قوم کرد در این حس حماسی تأثیر ژنی و درونی داشته است. این حرکت و لحن حماسی که به آن اشاره کردید در گذشته در صدای خواننده دیگری هم بوده است؟ موضوع حرکت و لحن حماسی صدای من را اول بار دکتر «داریوش صفوت» بنیانگذار مرکز حفظ و اشاعه موسیقی متوجه شد و به آن اشاره کرد. وی می‌گفت در صدای شما یک حس حماسی و حرکت‌هایی هست که در صدای خوانندگان نسل‌های قبل وجود داشته اما به دلایل مشکلات تاریخی از بین رفته است. همواره توصیه ایشان نگهداری و حفظ آن فضای حماسی در صدایم بود. استاد، پرداختن شما به موسیقی مقامی که ریشه در عهد باستان دارد و خواندن اشعار حماسی و عرفانی شاعرانی نظیر مولانا و فردوسی که مربوط به سده‌های قبلی است آیا از میل درونیتان به فرهنگ و موسیقی سده‌های دورتر حکایت دارد؟ طبیعتاً این‌ها پایه‌های ادبیات و موسیقی ما هستند و اهمیت آنها بر کسی پوشیده نیست. شما ببینید موسیقی که در مناطق کردنشین ما وجود دارد بخشی از آن موسیقی باستانی است که مربوط به هزاران سال قبل است و به اصطلاح فضای خاصی دارد و برای خودش دنیای دیگری است و با موسیقی سنتی ما تفاوت اساسی دارد. موسیقی سنتی ما ربع پرده پیدا کرده و همین موضوع باعث حزن زیاد آن شده ولی در آن موسیقی ربع پرده وجود ندارد. در نتیجه کسی مثل من که از بچگی با آن موسیقی باستانی و مقامی باستانی کردی آشنایی داشته نگاهش با افراد دیگر که اطلاعاتی در مورد موسیقی اقوام ایرانی ندارند و صرفاً به موسیقی سنتی بسنده کرده‌اند فرق دارد. از طرفی اگر من شعر فردوسی و مولانا را اجرا می‌کنم دلیل آن این است که از دوران کودکی و نوجوانی تحت تعلیم ادبیات و شعر قرار گرفتم و خود این موضوع تأثیر زیادی داشت که خواندن شعر مولانا یا فردوسی جزو دغدغه‌های من باشد چیزی که قبل‌تر در میان خوانندگان چندان به آن علاقه نشان نداده‌اند. در حقیقت شما سعی کردید برخی ریشه‌های موسیقی ما که شاید به نوعی در دست فراموشی بوده را احیا کنید؟ نه، چنین هدفی از ابتدا نداشتم که چیزی را زنده نگاه دارم بلکه همواره موسیقی باستانی و کردی و موسیقی‌های اقوام در عمق ذهن و ناخودآگاهم وجود داشت. من به این باور رسیدم که موسیقی مقامی یک اقیانوس است و من نباید خودم را فقط به چارچوب موسیقی سنتی محدود کنم با اینکه در نخستین آزمون موسیقی سنتی ایران به نام «باربد» مقام نخست را در رشته آواز به دست آوردم به هر حال در چارچوب موسیقی سنتی اکتفا نکردم و نگاهم را فراتر از آن گستردم. در حقیقت فرم تربیت خانواده‌ام بخصوص مادرم به نوعی بود که من را به این سو کشاند اصلاً مادرم باعث شد که با موسیقی و ادبیات آشنا شوم و بخصوص ایشان تأکید داشت موسیقی منطقه خودم و موسیقی مقامی را حتماً بیاموزم و موسیقی سنتی را هم فرا گیرم. استاد یک مسأله مبهم در مورد سرود «ایران جوان»(وطنم) وجود دارد. این سرود نخستین بار توسط چه کسی بازسازی و اجرا شد؟ قطعه بدون کلام سرود ایران جوان یا وطنم نخستین‌بار در دوره قاجار توسط موسیو لومر فرانسوی ساخته شده اما چند سال قبل آقای «پیمان سلطانی» یکی از موزیسین‌های ما همت کرد و این آهنگ کوچک و مختصر را به یکی از بزرگان و عزیزان ادبیات و فرهنگ کشور یعنی «بیژن ترقی» داد و وی هم شعر زیبای ایران جوان را روی آن گذاشت. من و پیمان سلطانی چهار سال قبل از اینکه این کار توسط خواننده دیگری خوانده و پخش شود با هم قرار گذاشتیم که تمامی سرود‌هایی که از دوره قاجار تا امروز در مورد ایران ساخته شده را دومرتبه احیا کنیم و در نتیجه با هم تعهد کردیم و یک قرارداد بسته شد.سرود «ای ایران» و سروده‌های دیگری که قبلاً موسیقیدانان ایران مثل مین باشیان، کلنل وزیری و دیگران ساخته بودند هم جزو این سرودها قرار داشت. ما قرار بود که تقریباً حدود ۱۴ سرود به جا مانده از دوره قاجار تا به امروز را مجدداً اجرا کنیم. از طرفی قرار شد در نخستین مرحله چند تا سرود که یکی از آنها ایران جوان بود در کنسرتی در حدود یکسال بعد ارائه شود.در این فاصله من به امریکا رفتم منتها نزدیک به کنسرت متأسفانه به دلیل مسأله‌ای که آنجا برایم پیش آمد نتوانستم به کشور مراجعت کنم. در نتیجه پیمان سلطانی تماس گرفت و گفت تمامی تدارکات و کار‌های مربوط به کنسرت انجام شده و می‌بایست کنسرت سر موعد مقرر برگزار شود من هم گفتم سعی می‌کنم خودم را برسانم اما مقدور نشد. از آنجا که گروه وی در صورت لغو کنسرت دچار ضرر و زیان زیادی می‌شد ایشان به من گفت اگر از نظر شما اشکالی ندارد این یک شب کنسرت توسط خواننده دیگری اجرا شود تا شما برگردی و برنامه اصلی اجرا شود و من پذیرفتم و نهایتاً آقای سالار عقیلی کار را اجرا کرد و همان یک شب کار در کشور پخش شد. اتفاقاً یکی از شانس‌های زندگی هنری آقای عقیلی همین موضوع بود چون ایشان قبلاً آثار زیادی را اجرا کرده بود ولی هیچ کدام به اصطلاح نگرفته بود اما یکدفعه این اثر، او را مطرح کرد و البته این خواست خدا بود چراکه گاهی وقت‌ها شانس و زندگی برای یک هنرمند با یک اتفاق رقم می‌خورد. شما از این موضوع ناراضی نیستید؟ خیر من هم ناراضی نبودم و دیدم که ایشان هم به نسبت خوب خوانده است. در این زمینه شانس هم یار او بود و مبارکش باشد. البته بعد از اینکه من به ایران آمدم آقای پیمان سلطانی از من خواست سریعتر آلبوم این اثر را روانه بازار کنم که من در جواب گفتم اجازه دهید آقای عقیلی به طور کامل از این آهنگ استفاده کند آن موقع اجازه می‌دهم آلبوم منتشر شود که این گفته من خیلی برای افراد حاضر در آن جمع عجیب بود چراکه معمولاً در عالم هنر یک رقابت‌هایی هست که معمولاً در این مواقع افراد می‌خواهند از هم پیشی گرفته و هنرمند دیگر را عقب بزنند ولی من حقیقتاً این‌طور رفتار نکردم. البته همه از جمله پیمان سلطانی از تأخیر من در انتشار آلبوم دلخور شدند چراکه سختی‌های زیادی را سر این ماجرا متحمل شد ولی من گفتم بگذارید آقای عقیلی از این اثر به طور کامل بهره‌برداری و سپس بعد از چهار سال اجازه پخش آن را دادم. به عنوان سؤال پایانی می‌خواستم نظر شما را درباره اطلاق لقب شوالیه آواز ایران به شما جویا شوم، آن زمان دریافت یکی از بالاترین نشان‌های فرهنگی فرانسه توسط شما برای رسانه‌ها موضوع جالبی بود و عنوان شوالیه خیلی زود بر سر زبان‌ها افتاد؟ شاید به این خاطر بود که تا آن سال که حدود ۲۷ سال از ابتدای انقلاب می‌گذشت، چنین خبری در رابطه با دریافت یکی از بالاترین نشان‌های فرهنگی فرانسه در کشور منتشر نشده بود. در چنین فضایی این موضوع به یکباره جلب نظر کرد و برای همه تازه و جالب بود. اما موضوعی که می‌خواهم به آن اشاره کنم این است نشانی که به من اعطا شد در حقیقت نشان «آفیسیر» (officer of the legion of honor) به معنای صاحب منصب هنر و ادبیات بوده که به مراتب بالاتر از نشان شوالیه است. نشان شوالیه توسط سفرای فرانسه در کشورهای دیگر در اختیار هنرمندان قرار می‌گیرد اما نشان آفیسیر حتماً باید در کشور فرانسه و آن هم توسط رئیس‌جمهوری یا مشاور فرهنگی او اعطا شود. اینکه این عنوان طوری دیگری منعکس و مطرح شد شاید به این دلیل بود که نام شوالیه برای مردم و رسانه‌ها آشناتر بود. جدا از این مسأله، برای یک هنرمند لطف مردم و داشتن نام نیک و ماندگار از همه نشان‌ها ارزشمند‌تر است. ۵۰اثر را در این سال‌ها با دست خالی و تنها با عشق تقدیم هموطنانم کردم و محبت‌هایی که آنها نسبت به من و آثارم داشتند از همه نشان‌ها بالاتر است. در حقیقت من بالاترین نشان را از دستان مردم ایران گرفتم. ]]> هنری Wed, 15 Mar 2017 11:40:07 GMT http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/99330/ بسیاری از شهرستان‌ها از برپایی کنسرت ابا دارند/لطمه زدن پاپ به ماهیت موسیقی http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/99265/ به گزارش ستاره ها به نقل از ایسنا؛ این آهنگساز و رهبر ارکستر ملی اظهار کرد: من در طول زندگی‌ام در زمینه موسیقی، فعالیت‌های متفاوتی داشته‌ام و در زمینه آهنگسازی، ساخت موسیقی فیلم و سریال، موسیقی‌های بدون کلام و موسیقی‌های باکلام برای خوانندگان مختلف کار کرده‌ام؛ اما دل‌مشغولی‌هایی برای مطالعه دارم و صرفا فقط کارم این نیست که آهنگسازی کنم. او ادامه داد: در زمینه آهنگسازی، از من کار کم می‌شنوید، اما کارهایی را می‌شنوید که با فکر انجام داده‌ام و پیش از آن، نقشه‌اش را کشیده بودم. من همیشه فکرم مشغول انجام کاری بوده که در میان کارهایم شاخص باشد و مردم آن را دوست داشته باشند. خوشبختانه از این نظر به خودم می‌بالم که توانستم آثاری را پدید آورم که همه‌ی آن‌ها مورد توجه مردم بوده است. حتی یک اثر هم ندارم که مردم به آن اقبال نشان نداده باشند و این سعادتی است که نصیب هر آهنگسازی نمی‌شود. من ذائقه مردم را می‌شناسم و می‌دانم چگونه می‌توانند از اثری لذت ببرند و یادشان بماند. شهبازیان تاکید کرد: در طول عمرم، یکی از آرزوهایم رهبری ارکستری بوده که زیر نظر خودم باشد، تا بتوانم آثار خودم و  آهنگسازان مطرح کشور را اجرا کنم. این اتفاق در سال‌های گذشته نیفتاد، اما خوشبختانه اکنون من ارکستری را در اختیار گرفته‌ام که اداره آن برعهده من است و به‌عنوان مدیر هنری و رهبر ارکستر، آن را هدایت می‌کنم. من سه روز در هفته تمرین می‌کنم و بقیه روزها در تلاش هستم که بتوانم رپرآتوار و قطعات ارکستر را آماده کنم. مشغول نوشتن چند آلبوم هستم او گفت: در این شش‌ماه که ارکستر ملی ایران زیر نظر من فعالیت می‌کند، توانستیم به موفقیت‌های خوبی برسیم؛ اما من کارهای خودم را فراموش نکرده‌ام، مشغول نوشتن چند آلبوم هستم، از طرفی صحبت‌های اولیه انجام شده و روی موسیقی یکی - دو فیلم نیز کار می‌کنم. این آهنگساز با اشاره به آهنگسازی چند اثر، توضیح داد: این آثار بیشتر در زمینه موسیقی ایرانی و همکاری با خوانندگانی است که بیشتر، خودم صدای آن‌ها را دوست دارم. در زمینه موسیقی مقامی و محلی ایران هم فعالیت دارم و آن‌ها را جمع‌آوری می‌کنم و می‌خواهم روی آن‌ها تحقیق کنم و ملودی‌های خوبی را پیدا کنم، بویژه در زمینه موسیقی دستگاهی و موسیقی ردیف که موسیقی اصیل ایرانی است، فعالیت می‌کنم که در آنجا نیز خوراک و تم‌هایی را درآورم که برای نوشتن موسیقی در ژانر موسیقی ملی مناسب باشد، زیرا موسیقی ملی ما برگرفته از موسیقی بومی، مقامی و ردیف موسیقی ایران است که با آشنا شدن با این موسیقی‌ها، هنرمند به خلاقیت می‌رسد و آثاری را که خلق می‌کند، براساس همین جذابیت‌ها و موسیقی‌های سرزمین ماست. شهبازیان گفت: موسیقی بلوچی، لری بختیاری یا موسیقی جنوب ایران، با یکدیگر تفاوت دارند و خیلی خوب است هنرمند با همه این زمینه‌ها آشنا باشد، در آن‌ها فعالیت کند و آن‌ها را به درون آثار خود بیاورد و بتواند این کارها را به‌عنوان موسیقی ملی اجرا کند. وی همچنین بیان کرد: در حال حاضر که پارتیتور آثاری را که برای ارکستر آماده می‌کنیم، به‌صورت کامپیوتری می‌نویسیم تا خوانا باشد. در آینده نیز قصد انتشار آن‌ها را به‌صورت کتاب دارم. بسیاری از شهرستان‌ها از برگزار کردن کنسرت ابا دارند رهبر ارکستر ملی ایران اظهار کرد: متاسفانه موسیقی ما در سال‌های گذشته دچار تحولات و مشکلات فراوانی شد، زیرا عکس‌العمل‌هایی درباره آن وجود دارد و عوامل بازدارنده در آن زیاد است. بسیاری از شهرستان‌ها از برگزار کردن کنسرت ابا دارند و این موضوع سال‌هاست ادامه دارد. او ادامه داد: در سال‌های اولیه انقلاب، اجرای کنسرت خیلی محدودتر و کمتر بود؛ اما در حال حاضر که تقریبا همه نوع موسیقی‌ای اجرا می‌شود، بویژه موسیقی پاپ، که من از مخالفان سرسخت آن در کشور هستم. من کسی بودم که موسیقی پاپ برایم جذاب بود و آثار زیادی را در این زمینه دارم، اما متاسفانه موسیقی پاپ ما به سمتی پیش می‌رود که به ماهیت موسیقی لطمه خواهد زد. ما داریم جا پای موسیقی خارج از کشور می‌گذاریم و این خیلی بد است. این آهنگساز گفت: در موسیقی پاپی که اکنون اجرا می‌شود، خوانندگان بسیار ضعیفی هستند که کار می‌کنند، بیشتر ترانه‌ها بد است، البته ترانه‌سراهای بسیار خوبی در کشور داریم که کارهای درخشان ترانه‌سرایی در موسیقی پاپ انجام می‌دهند که بسیار هم زیباست؛ اما بیشتر آثار پاپ از نظر ترانه‌سرایی، بی‌هویت و بی‌ارزش است. البته من به‌عنوان یک موسیقیدان به‌صورت تفننی به موسیقی گوش نمی‌دهم و با دید پژوهش و بررسی موسیقی را می‌شنوم. البته من نمی‌خواهم همه آثار موسیقی پاپ را رد کنم و در این زمینه کارهایی هم انجام می‌شود که بد نیستند. هر کسی که امکان مالی دارد نباید به موسیقی پاپ وارد شود او همچنین بیان کرد: در سال ۹۵ در ژانر موسیقی پاپ، خوب‌ها و بهترین‌ها خیلی انجام نشدند و کارها متوسط و دست پایین بودند، فقط در زمینه موسیقی ملی و بعضی آثار موسیقی اصیل ایرانی، آثار قابل شنیدنی تولید شدند. امیدوارم به این موضوع پرداخته و بررسی شود تا هر کسی که امکان مالی دارد، نتواند به موسیقی پاپ وارد شود و این کار یک ضوابطی را پیدا کند و کسی بتواند این کار را بکند که از صدای خوشی برخوردار باشد. بسیاری از خوانندگان حتی در تلفظ زبان فارسی مشکل دارند و مردم ما هم به‌دلیل این‌که دسترسی کمتری به آثار دارند، این کارها را گوش می‌کنند. شهبازیان تاکید کرد: ما کسی هستیم که باید گوش مردم را تربیت کنیم و سلیقه آن‌ها را بالا ببریم. نباید به سلیقه مردم توهین شود. مردم دل‌شان می‌خواهد با موسیقی اخت باشند و شاد شوند. بنابراین به دیدن این کنسرت‌ها می‌روند و نباید کار بی‌ارزش به آن‌ها داده شود تا در سال‌های آینده بتوانیم به خودمان ببالیم که موسیقی ارزشمندی داریم. ]]> هنری Wed, 15 Mar 2017 05:50:25 GMT http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/99265/ اولین کنسرت آلبوم «30 سالگی»روی صحنه رفت http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/99250/ به گزارش ستاره ها به نقل  از وب سایت موسیقی ایرانیان: «احسان خواجه امیری» اولین کنسرت با اجرای آلبوم «۳۰ سالگی» را سرانجام پس از ماه‌ها انتظار، در آستانه فرارسیدن سال نو و آخرین روزهای زمستان ۹۵، با استقبال مخاطبین خود در شهر تهران برگزار کرد.    این کنسرت ۲۲ اسفندماه سال جاری در سالن میلاد نمایشگاه بین المللی تهران برگزار شد و خواجه امیری پس از برگزاری تور کنسرت‌های طولانی مدت در شهرهایی از آمریکا و کانادا، جدید‌ترین اثر خود را با عنوان «۳۰ سالگی» در تهران به روی صحنه برد. احسان خواجه امیری در این کنسرت که به همت موسسه «رویال هنر پارس» و تهیه کنندگی مجید عبدی برگزار شد، قطعاتی از آلبوم‌های «سلام آخر»، «یه خاطره از فردا»، «عاشقانه‌ها»، «پاییز، تنهایی» و «سی سالگی» را با ارکستری به رهبری «هومن نامداری» اجرا کرد                   ]]> هنری Tue, 14 Mar 2017 17:00:30 GMT http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/99250/ یک نوازنده درگذشت http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/99223/ به گزارش ستاره ها به نقل از ایسنا، طلیعه کامران متولد سال ۱۳۰۹ بود. او امروز (24 اسفندماه) در تهران درگذشت. کامران از اوایل اسفندماه به‌علت نارسایی کلیه در بیمارستان بستری شده بود. پدر طلیعه کامران از دوستان حبیب سماعی بود و از حبیب خواست که به طلیعه کامران سنتور بیاموزد. سماعی از حدود سال‌های ۱۳۲۱ هر دو هفته به تعلیم  طلیعه می‌پرداخت. او از سال‌های ۱۳۲۶ به تکمیل آموزه‌های سماعی نزد دیگر شاگرد حبیب، مرتضی عبدالرسولی پرداخت. همچنین طلیعه کامران به فراگیری ضربی‌های قدیمی و همنوازی آن‌ها با حسین تهرانی پرداخت. حسین تهرانی او را با زنده‌یاد روح‌الله خالقی آشنا کرد و بخشی از برنامه‌های کنسرت‌های انجمن موسیقی ملی را به همنوازی سنتور طلیعه کامران و ضرب حسین تهرانی اختصاص یافت. خالقی بعدها محتوای برنامه همایون اجرای طلیعه کامران را ضبط کرد و به‌عنوان نمونه هنر بانوان موسیقیدان ایران، طی بازدید خود از روسیه، به آن کشور برد. بنا به توصیه روح‌الله خالقی به طلیعه کامران، او در اواخر دهه ۲۰ به آموختن خط نت نزد روح‌الله خالقی و تکمیل آن نزد ابوالحسن صبا پرداخت. پس از آموختن نت بود که طلیعه کامران، بخشی از آموخته‌های خود از حبیب سماعی شامل دستگاه‌ها و آوازهای شور، ابوعطا، اصفهان و چهارگاه را در حدود سال‌های ۳۵-۱۳۳۴ به خط نت نگاشت که کتاب «بخش‌هایی از ردیف حبیب سماعی به روایت طلیعه کامران» نتیجه آن‌هاست. طلیعه کامران همچنین نقاشی پرسابقه است. اولین نمایشگاه انفرادی خود را در سال ۱۳۴۷ در دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران برگزار کرد. تا کنون ۱۱ نمایشگاه انفرادی داشته و در ۴۲ نمایشگاه گروهی در ایران و خارج از ایران شرکت کرده است. کتاب «بخش‌هایی از ردیف حبیب سماعی به روایت طلیعه کامران» (منتشرشده توسط موسیقی عارف به سال ۱۳۸۸) و سی‌دی «یادگار حبیب (حاوی بخش‌هایی از ردیف حبیب سماعی) سنتور طلیعه کامران، تنبک و آواز استاد حسین تهرانی» (منتشرشده در سال ۱۳۹۰) بخشی از فعالیت‌های این هنرمند است. به گزارش ایسنا، این هنرمند دی‌ماه امسال نیز به‌دلیل ابتلا به سرطان در بیمارستان بستری شده بود. ]]> هنری Tue, 14 Mar 2017 11:55:03 GMT http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/99223/ نمی‌خواهم سلطان غم باشم! http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/99210/ به گزارش ستاره ها به نقل از وب‌سایت موسیقی‌ ما؛  این روزها بحث اعتراض «علی لهراسبی» نسبت به نظرسنجی برنامه «سه ستاره» و عدم انتخابش از سوی این برنامه تلویزیونی، داغ است. خواننده‌ای که چهره فعال عرصه تیتراژخوانی بوده و کارهای پرطرفداری در این زمینه نظیر «فاصله‌ها» داشته است. در حال حاضر هم تیتراژ سریال «آرام می‌گیریم» با صدای او از شبکه دوم سیما پخش می‌شود. همین مسأله یکی از سوژه‌های اصلی مصاحبه ما با «علی لهراسبی» بود اما در گپ مفصلی که با این خواننده و آهنگساز داشتیم، از موارد گوناگونی همچون دلایل حضور کم‌رنگ‌اش در عرصه کنسرت‌ها یا عدم انتشار آلبوم جدیدش و دوستی او با «محسن یگانه» صحبت‌های جالبی به میان آمد.      از حذف نام‌ات از لیست منتخبین ترانه‌های تیتراژ در برنامه «سه‌ستاره» شروع کنیم. اتفاقی که خیلی‌ها را متعجب کرد و خود تو هم به حدف اسمت واکنش نشان دادی. داستان چه بود؟ من هفته گذشته ویدئویی برای تیم «سه‌ستاره» ضبط کردم و تیتراژ برنامه «آرام می‌گیریم» را با عوامل این برنامه رکورد کردیم. چون پیش‌بینی بچه‌ها این بود که جزء برگزیده‌های تیتراژ هستم و قاعدتاً هم باید این‌گونه می‌شد. ولی اتفاقات عجیب و غریبی افتاد. در چند شب گذشته خیلی از هوادارانم کامنت‌هایی در پست‌های بی‌ربط به این موضوع گذاشتند و از من پاسخ می‌خواستند که چرا نام من میان منتخبین نیست. اتفاقات زیادی در سایت‌های سازمان و برنامه افتاده و این سوال خود من هم هست که کسی به آن پاسخی نداده. به اعتقاد من، هر کسی که در این زمینه تصمیم‌گیرنده بوده، باید به مردم پاسخ بدهد و این بی‌احترامی به سلیقه مردم است.   اگر در سال‌های ابتدایی کارم بودم، ناراحت نمی‌شدم؛ ولی من ده سال است که تیتراژ می‌خوانم و به جرأت می‌گویم همه تیتراژهایم شنیده شده و امتحانم را پس داده‌ام. ما وقتی ترانه تیتراژی می‌سازیم، می‌دانیم از یک سطح استانداردی بالاتر است و در زمینه تیتراژ، کاربلدیم. من برای این سریال «آرام می‌گیریم»، بیش از سه ماه زحمت کشیده‌ام تا این ترانه تولید شود. تهیه‌کننده و کارگردان می‌دانند چه‌قدر شعر و موزیک ادیت شد و شاید 14 شعر نوشتیم تا به این رسیدیم. اینجا اولین جایی است که من صحبت می‌کنم و یکی باید بیاید پاسخ دهد. اگر سلیقه مردم باید باشد، مردم بگویند کدام تیتراژ بهتر است و اگر مردم بخواهند به سلیقه شما رأی بدهند، بگویید مردم بیایید و به سلیقه ما رأی بدهید. من در میان داوران اسم‌هایی را دیدم که بعید می‌دانم فرصت کنند و موسیقی گوش بدهند!   واقعاً نمی‌دانم که آیا داوران آن‌ها بوده‌اند یا نه و هیچ‌کس پاسخ درستی به من نمی‌دهد. اگر داوران از اسامی محترمی باشند که به گوش من خورده‌اند و آن‌ها تصمیم گرفته‌اند چه کسانی در این مسابقه کاندیدا شوند، باید بیایند و ملاک‌های خود را بگویند. آن‌ها یکی دو روز است که آمده‌اند و من علی لهراسبی هستم و در موزیک این مملکت برای خودم برند هستم. نمی‌شود که یک‌باره بیایند و بگویند علی لهراسبی نباشد و بدون دلیل، نباید نام من را خط بزنند. من یک بار تیتراژ داشتم و در «سه ستاره» انتخاب شدم و قبل از آن هم می‌دانستم که انتخاب می‌شوم. اگر قرار است مردم به سلیقه این آقایان رأی بدهند، بگویند مردم محترم و گرامی، به سلیقه ما به این افرادی که هستند رأی بدهید! خدا را شکر در لیست نامزدها چند نفر این‌کاره و از دوستان‌مان هستند. نمی‌گویم که بقیه بچه‌ها بد، ولی نبودن اسم کسی که در تیتراژ نامدار و کارش را بلد است، صحیح نیست. 50 شب این تیتراژ روی آنتن است و همین الان هم روی آنتن است و واقعاً من منطقی پشت این انتخاب نمی‌بینم.   این ماجرا در شبکه‌های اجتماعی هم بازتاب زیادی داشت. جالب بود که مثلاً اعلام کردند که محسن یگانه چون تیتراژ «ماه عسل» را خوانده، خودمان ایشان را حذف کردیم. آقای سالار عقیلی خودشان انصراف دادند ولی درباره من هیچ توضیحی ارائه نشد. فکر می‌کنم با این تفاسیر، تنها هنرمندی که بدون دلیل اسمی از او برده نشد و نیست، من هستم و این عجیب‌ترین جای بازی بود.    برای ویدئویی که از تو برای این برنامه گرفته شد، عنوان شده بود که تو در انتخاب‌های این برنامه هستی؟ گفتند که تیمی روی این قضیه کار می‌کند و قاعدتاً تو هم هستی و احتمالاً مقام می‌آوری. تکلیف تیتراژ مشخص است و حتی در سایت خودتان در یک نظرسنجی از مردم عام بپرسید، تیتراژهای سال گذشته را مرور کنید و ببینید کدام کار گرفته است. حتی بچه سه‌ساله هم این تیتراژ را می‌خواند و کلی فیلم از آن در اینترنت است. مثلاً فکر کن سه بازیکن اصلی تیم ملی را یک‌باره کلاً دعوت نکنی. حتی در آن‌جا هم پاسخگو هستند و مربی تیم می‌گوید به دلیل مسائل انضباطی یا دلایل دیگر، دعوتش نکردیم؛ ولی نمی‌تواند بگوید به‌خاطر کیفیت دعوتش نکردیم. چون بازیکن دقیقاً همان نمایش قبلی را دارد.         با مسئولین برنامه در این باره صحبت کرده‌ای؟ من خیلی واضح با همه صحبت کردم و طرفداران من پاسخ می‌خواهند. طرفداران تیتراژ، فقط طرفداران من نیستند و شامل اشخاص عمومی هم می‌شوند. چون آن تیتراژ در تلویزیون برای همه مردم پخش می‌شود و قرار نیست همه آن‌ها فن‌های دوآتشه من باشند. من کارم همین است و باید یکی بیاید به من و هواداران‌ام پاسخ بدهد که دلیل حذف علی لهراسبی از میان هایلایت‌های تیتراژ ایران در این رقابت چیست.    اصولاً این داستان کمی سوءتفاهم‌‌برانگیز شده است. کسانی که در عرصه موزیک نیستند که نباید بیایند و در این مقوله نظر بدهند. من فکر می‌کنم قضیه فراتر از این‌ها است. شاید سیاست این برنامه باشد؛ ولی هر چیزی هست، وقتی به حقوق شخصی یک نفر می‌رسیم، نباید به دلایل شخصی یا غیرشخصی، حق یک نفر را نادیده بگیریم. نبودن من در تیتراژ، به اعتبار من لطمه می‌زند و همه مردم می‌گویند چرا علی لهراسبی نیست. رقابت تیتراژهای سال در این‌جا مطرح است و نمی‌شود چندین نفر که در این زمینه تخصصی ندارند، من را حذف کنند.    به این فکر کرده‌ای که شاید چون تو یک بار این جایزه را برده‌ای، خواسته‌اند این جایزه به دیگران برسد؟ مگر می‌شود؟ اگر قرار است دست به دست بچرخد، به من دوستانه می‌گفتند که تو در رقابت برده‌ای ولی انصراف بده و من هم قبول می‌کردم.    ممکن است بازی رقابت شبکه‌ها هم باشد. چون شبکه‌‌های دیگر هم بوده‌اند، اگر تو هم بودی، اکثر برگزیده‌ها از شبکه دو می‌شدند. من از همکاران محترم‌ام عذر می‌خواهم ولی اگر من هم بودم، همه از شبکه 2 می‌شد. این مسأله واقعاً برای من یک سردرگمی است. من که انتخاب نمی‌کنم در کدام شبکه باشم. روال تیتراژخوانی به این صورت است که سریالی به تو پیشنهاد می‌شود و از همه لحاظ آن را بررسی می‌کنی. حال من واقعاً خوب نیست و با این موضوع نمی‌توانم کنار بیایم.  فکر می‌کنی سلیقه داوران این برنامه (اعم از رسانه‌های مختلف، خبرگزاری‌ها و...) تا چه حد به سلیقه عمومی نزدیک است که برای این برنامه انتخاب شده‌اند؟ خیلی از این رسانه‌ها اصلاً رسانه موسیقی نبودند و تخصصی ندارند. هر کسی در جایگاه خودش است و من قاعدتاً نمی‌توانم بروم و صلاحیت یک نفر را برای کاندیداتوری ریاست جمهوری تشخیص بدهم! خدا را شکر که من حاشیه‌ای هم ندارم و بیش از 20 کار ارزشی خوانده‌ام و فکر نمی‌کنم کسی به اندازه من در این زمینه فعالیت کرده باشد. نه اینکه بگویم برای جایی کار سفارشی خوانده‌ام، ولی اعتقاد دارم و می‌دانم مدیون آن‌هایی هستم که برایشان کار خوانده‌ام.        هیچ عامل بیرونی باعث این موضوع نشده است؟ مثلاً اختلاف تو با عوامل این برنامه یا هر چیز دیگری؟ من با کسی اختلافی ندارم و همه از دوستان من هستند. من با احسان علیخانی حرف زدم و ویدئو ضبط کردم.   نظر احسان چیست؟ خودش هم تعجب کرده! من «فاصله‌ها» را خواندم و تا کنون نزدیک به 5میلیون نفر، این ترانه را آهنگ پیشواز خود قرار داده‌اند. مگر می‌شود آن را با سلیقه شخصی، از میان کاندیداها کنار گذاشت. فکر می‌کنم به اندازه کافی در مورد «سه ستاره» صحبت شد. کمی هم درباره سایر مسائل گپ بزنیم. تیتراژها و موسیقی‌هایی که در قالب ترانه تیتراژ سریال‌ها در سال‌های گذشته ارائه می‌شدند، بعضاً تبدیل به یک موج بزرگ می‌شد و تو نمونه بارزی هستی که بسیاری از کارهایت، در این فرم منتشر شد. فکر می‌کنی ترانه‌های تیتراژی که در سال‌های اخیر منتشر شده و می‌شوند هم با همین اقبال مواجه می‌شوند؟ زمانی تیتراژهای تلویزیونی، در موسیقی کشور جریان‌ساز بودند و چرا این روند امروز کم‌رنگ شده است؟ چون رسانه‌های تصویری زیاد شده و بیننده رسانه‌ها تقسیم می‌شوند. نمی‌توان فضای مجازی را با 5 سال پیش مقایسه کرد. وقتی فضای مجازی این‌قدر قوی شده، قاعدتاً تأثیرگذاری شبکه‌های تلویزیونی هم کمتر می‌شود. ما کارمان را به همان صورت قبل و به درستی انجام می‌دهیم. تیتراژ همین سریال «آرام می‌گیریم» را با موزیک‌های قبلی من مقایسه کنید و ببینید آن را به سمت موزیک روز برده‌ام.   علیرغم اینکه تو کارهای شنیده‌شده زیاد داری، ولی در زمینه اجرای زنده در تمام این سال‌ها کم‌کار بوده‌ای. دلیلش چیست؟ من متأسفانه با هیچ شرکتی قرارداد نداشته و برای مدیریت برنامه‌هایم، همیشه دچار چالش بوده‌ام. همه این‌ها احتیاج به یک مجموعه و شخصی دارد که در این زمینه تجربه داشته و بتواند اجراهای زنده متعدد و متوالی را فراهم کند. به نظر می‌رسد خودت هم در این زمینه مقصر بوده‌ای و بیش از حد در شغل دوم و شرکت تبلیغاتی‌ات غرق شده‌ای و بیشتر وقت خود را آن‌جا سپری می‌کنی. بله، واقعاً درست است. خدا را شکر آهنگ‌هایم را منتشر می‌کنم ولی کنسرت کم داشته‌ام.     شغل دوم و تبلیغات برای تو جذابیت کاری دارد؟ بله، دوستش دارم. چون در آن خلاقیت هست و هر روزت با روز قبل فرق می‌کند و مقوله عجیبی است. ما استراتژی تبلیغات می‌نویسیم و هر بار به چالش کشیده می‌شویم. وقتی بیلبوردت را در سطح شهر می‌بینی یا کمپین تبلیغاتی می‌نویسی یا اسم خوب درست می‌کنی، از کارت لذت می‌بری. ولی من با حرفت صددرصد موافقم که برنامه‌هایم به خوبی مدیریت نشده است. من 9 ماه بعد از هیت شدن «فاصله‌ها» کنسرت گذاشتم و هیچ‌کس چنین موقعیتی را از دست نمی‌دهد. باید همان موقع که سریال پخش می‌شد و ترانه تیتراژش هیت شده بود، همه جای ایران را با کنسرت‌هایم پر می‌کردم. اکنون منظم‌تر شده‌ام و تقریباً ماهی یک ترانه منتشر می‌کنم. کارهای آلبوم و ویدئوکلیپ را هم با جدیت بیشتری پیگیری می‌کنم.    کسی که در شرکت‌های تبلیغاتی، استراتژی تبلیغاتی برای کمپین‌ها می‌نویسد، مگر می شود خودش تا این حد دور از بازی‌های تبلیغاتی باشد؟ کوزه‌گر از کوزه شکسته آب می‌خورد! من واقعاً روی خودم متمرکز نیستم. این ایده خوبی نیست که فکر کنیم هر کسی در هر زمینه‌ای تخصص دارد، بتواند برای خودش هم همان کار را بکند. مثل دکتر روان‌شناسی می‌ماند که همیشه خودش مشکل خانوادگی دارد!    دور جدید فعالیت‌های کاری‌ات با زایا سلیمان به عنوان مدیربرنامه و تهیه‌کننده شروع شده است. من اولین موزیک‌ها و اجراهایم را با زایا شروع کرده‌ام و یک ارکستر مشترک با احسان خواجه‌امیری داشتیم و اولین برنامه هایمان با ارکستر مشترک بود. به دلیل ترافیک کارهایم، کمی بین‌مان فاصله افتاد و الان به نتیجه رسیده‌ایم که با هم دوباره شروع کنیم و امیدوارم با تجربه زایا و سابقه من، ارتباط موفقی صورت بگیرد.    تو در دوره‌های مختلف با هنرمندان متفاوتی همکاری کرده‌ای؛ از شادمهر عقیلی و بهروز صفاریان گرفته تا روزبه بمانی و محمد ناهیدی و حدیث دهقان و... چرا این تیم همیشه در حال تغییر بوده است؟ فاکتورهای تو برای انتخاب تیم کاری‌ات چیست؟ انتخاب‌های من نسبت به سلیقه‌ام در موسیقی صورت گرفته است. از تکرار هم فراری‌ام. یعنی اگر در یک سبک و استایل، اثری همه‌گیر شود، اصلاً حاضر نیستم تکرارش کنم؛ مگر اینکه واقعاً خود من را راضی کند. دوست دارم با موزیسین‌هایی که حرف جدیدی دارند کار کنم. من یک‌سری طرفدار پروپاقرص دارم که دوست دارند من در یک فضای کاری ثابت، آثارم را منتشر کنم. بارها به آنها گفته‌ام که این تکرار مکررات، اصلاً در ذائقه من نیست و بر اساس همین استراتژی، در آلبوم جدید من هم اتفاقات جالب و ویژه زیادی افتاده است.      در یک دوره کاری‌ات هم به «سلطان غم» معروف شده بودی و آثار عاشقانه و غمگین‌ات مثل «کوه»، «بعد رفتنت»، «سزامه» و... محبوب علاقه‌مندان این سبک شده بود. اینکه آن فضاها را کمتر ادامه دادی، به خاطر همین گریز از تکرار بود؟ ماهیت صدای من کلاً ماهیتی غمگین داشته و دارد. من حتی اگر آثار ریتمیک و شاد هم بخوانم، آن تم صدا همیشه کار خودش را می‌کند. ولی واقعیت این است که من کار حرفه‌ای می‌کنم و اصلاً نمی‌خواهم سلطان غم باشم! من باید پکیج باشم، موسیقی هاوس و عاشقانه و غمگین داشته باشم و نمی‌دانم چه‌قدر موفق بوده و هستم. ولی اصلاً دوست ندارم آثارم فقط در یک ژانر و فضای کاری ارائه شود.    دوستی تو و محسن یگانه همیشه خیلی جدی و دوطرفه بوده. چرا دیگر اثر مشترکی از شما منتشر نمی‌شود؟ نشده که کار کنیم. محسن هنوز هم دوست نزدیک و صمیمی من بوده و هست و همین چند ساعت پیش با هم حرف زدیم.   یک کار مشترک و موفق هم به نام «بعد رفتنت» با هم داشتید که خود محسن یگانه در گفت‌وگویی گفته بود که دوست داشته این قطعه را خودش بخواند ولی چون تعهد داشته به تو واگذار کند، تا ابد حسرتش را می‌خورد. بله، زمانی که این اثر را برای من ساخت، گفت که علی، این را می‌خواهم خودم بخوانم و در ازای آن، دو قطعه دیگر برایت می‌سازم و من در جوابش گفتم: «همین که گذاشتم «سکوت» را بخوانی، بهت رحم کرده‌ام!» چون سکوت را برای من ساخته بود.   زایا سلیمان: یک بار هم محسن یگانه در کنسرتش و در حضور علی گفت: «قطعه «سکوت» را برای علی لهراسبی ساخته بودم و اگر آن قطعه را خوانده بود، الان او روی این صحنه بود و من داشتم آهنگ او را زمزمه می‌کردم!» لهراسبی: محسن گفت هر آهنگی که برای لهراسبی ساختم و او نخواند و خودم خواندم، گرفت و هیت شد. می‌خواهم از این به بعد هم برای علی کار بسازم و بگویم نخواند تا خودم آن را اجرا کنم و هیت شود! (خنده)    سؤال آخرم درباره مرتضی پاشایی است. در تمام دوران تقاهت پاشایی، تو نزدیک‌ترین همکار به او بودی، ولی کمتر خواستی در جریان رسانه‌ای آن اتفاق، پررنگ باشی. درباره آن روزها و اتفاقات تلخی که از سوی اهالی موسیقی در آن زمان شاهد بودیم، حرف می‌زنی؟ زیاد نمی‌خواهم درباره آن مسائل حرف بزنم. بیا این بحث را ببندیم؛ ولی اگر قرار باشد درباره خود مرتضی حرف بزنم، باید بگویم رفتن او خیلی حیف بود. اگر آن‌قدر دل مردم بابت رفتن مرتضی شکست، بخش کوچکی از آن به خاطر هنرش بود. بخش عمده این ابراز توجه و ابراز احساس‌ها، به انرژی بی‌نظیر او بود که از بین ما رفت. یک خاطره کوچک درباره مرتضی می‌گویم به عنوان صحبت پایانی تا متوجه تفاوت‌های این آدم با دیگران شوید. سه روز قبل از فوت مرتضی بود که من لباس مخصوص اتاق نگهداری ویژه را پوشیدم و از پشت شیشه، مرتضی را نگاه می‌کردم. همه نزدیکان مرتضی می‌دانند که او تکیه‌کلامی داشت که وقتی در جمع‌های دوستانه، فضا کمی ساکت می‌شد، مرتضی یک‌باره با صدای بلند می‌گفت: «حالا دست دست...» و دست می‌زد تا فضا کمی از آن سکوت بیرون بیاید و همه با هم می‌خندیدند و فضا عوض می‌شد. «حالا دست دستِ» مرتضی، معروف بود. آن روز مرتضی به سختی نفس می‌کشید و حتی حرف هم نمی‌توانست بزند. من خیلی حالم بد بود و حسابی به هم ریخته بودم. زیاد هم وارد اتاق آی.سی.یو نمی‌شدم، چون نمی‌خواستم حال بد و نامناسب من، روی مرتضی اثر بگذارد و بسیار غمگین بودم. آن روز مرتضی از پشت شیشه و با دست به من اشاره کرد که پیش‌اش بروم. یعنی از حالت چهره من فهمیده بود که به‌هم‌ریخته‌ام. با دست اشاره کرد بروم داخل.   با زحمت زیاد سعی می‌کرد که ماسک را از روی دهانش بردارد و به من چیز مهمی بگوید. پدرش هم کمک کرد تا ماسک را به زحمت از روی صورتش بردارد و با همان صدای نحیفی که به زحمت از حنجره‌اش خارج می‌شد، رو به من گفت: «حالا دست دست...»! سه روز مانده بود به فوت‌اش. همه وجود من را غمی به بزرگ‌ترین اندازه ممکن فرا گرفت. مرتضی در آن شرایط هم می‌خواست آن آدم‌هایی که آنجا هستند را خوشحال کند. واقعاً برای من در آن شرایط قابل درک نبود. همین قلب بزرگ مرتضی وجه تمایز اصلی او و دیگران بود که اندوهی به این وسعت را در کشور باعث شد. خدا رحمتش کند. واقعاً مرتضی حیف شد و غم مرتضی تا ابد در تاریخ موسیقی ایران خواهد ماند. ]]> هنری Tue, 14 Mar 2017 10:55:22 GMT http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/99210/ برای حادثه پلاسکو می‌خوانیم/ خواندن ساعت ۷ صبح سخت است http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/99103/ به گزارش ستاره ها به نقل از مهر، سیدعلی ضیاء امروز دوشنبه ۲۳ اسفند در برنامه «فرمول یک» میزبان طاها شایا، میلاد باقری و صبا صمیمی از اعضای گروه موسیقی «دنگ شو» بود. طاها شایا در ابتدای این برنامه گفت: پنجشنبه ۲۶ اسفند ماه در مرکز همایش های برج میلاد تهران یک اجرای متفاوت داریم که در این برنامه بین هفت تا هشت آهنگ جدید را برای علاقه مندان می خوانیم. این در حالی است که در کنسرت پیش رو برخی از آهنگهای قدیمی مان که طی سال های گذشته  داشته ایم نیز در این کنسرت خوانده می شود. وی با اشاره به حضور میلاد باقری به عنوان خواننده در گروه دنگ شو افزود: ارتعاشات من و میلاد باقری به هم می خورد و خوشحالم که چنین پارتنری دارم. قبل از آغاز همکاری، سه چهار سال سابقه آشنایی با هم داشتیم اما یک دفعه همکاری مان آغاز شد. ساخت یک قطعه موسیقی برای از دست رفتگان حادثه پلاسکو شایا با اشاره به فعالیت های دیگر گروه «دنگ شو» بیان کرد: مدتی است مشغول ساخت یک قطعه به مناسبت حادثه پلاسکو و عزیزانی که از میان ما رفتند، هستم. . در بخش هایی از ترانه این کار آمده که «دلم انار میخواد ولی فصلش گذشته، دلم بهار می خواد ولی کو تا یه هفته» این کار مربوط به عزیزانی است که رعنا بودند و رفتند، عزیزانی که زیبا بودند و رفتند. تم این ترانه این گونه است. آهنگساز و خواننده «دنگ شو» همچنین از انتشار تازه ترین آلبوم این گروه موسیقایی بعد از تعطیلات نوروزی خبر داد. نوازنده سازهای کوبه ای دنگ شو خواننده شد وی در بخش دیگری از حرف هایش گفت: میلاد حرفه ای ترین آدمی است که با او کار می کنم. دیشب کاری به میلاد دادم تا بخواند و او برای اولین بار گفت این کار را نمی کند و این قطعه به صدای او نمی خواند. این شد که این پیشنهاد را به صبا صمیمی دادم و امروز جشن اولین همکاری مشترک من با صبا به عنوان خواننده است. صبا صمیمی نوازنده سازهای کوبه ای نیز در این باره اظهار کرد: جلوی میلاد خواندن سخت است. البته او خیلی به من لطف دارد و همیشه مرا به خواندن تشویق می کند. این سه همچنین سه قطعه «تا بهار دل نشین»، «عشق آمد» و «گلابتون» را به صورت زنده در برنامه اجرا کردند که میلاد باقری در این زمینه گفت: سخت ترین کار دنیا آواز خواندن در ساعت ۷ صبح است! «فرمول یک» شنبه تا چهارشنبه ها هر روز ساعت ۶:۳۰ تا ۸:۱۵ با تهیه کنندگی افشین حسین خانی و با خوانندگی تیتراژ حامد همایون روی آنتن شبکه یک سیما می رود. ]]> هنری Mon, 13 Mar 2017 10:53:08 GMT http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/99103/ شیوه نوازندگی دو پیشکسوت موسیقی نواحی ثبت ملی شد http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/99076/ به گزارش ستاره ها به نقل از ایسنا، شیرمحمد اسپندار در سال ۱۳۱۰ هجری خورشیدی در بمپور بلوچستان متولد شد. در نوجوانی برای پیدا کردن کار به پاکستان رفت و در سال ۱۳۳۷ پس از کسب تجربه در زمینه موسیقی به ایران بازگشت. او موفق به کسب دکترای افتخاری موسیقی سنتی از کشور فرانسه و دیپلم افتخار نوازندگی در ایران شده‌ است. به گفته کامبیز مشتاق گوهری، مدیرکل میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری استان سیستان و بلوچستان خانه این هنرمند اخیرا ثبت ملی شد. همچنین شخصیت او نیز در قالب ثبت شخصیت‌های فرهنگی کشور ثبت شده است.      قنبر راستگو، معروف به خالو قنبر نیز از برجسته‌ترین نوازندگان موسیقی جنوب ایران است. او از ۱۲ سالگی نوازندگی را آغاز کرد و در سن ۲۲ سالگی ضمن آشنایی با نهادهای فرهنگی شهرستان محل اقامت خود به کارهای هنری‌ ادامه داد. این پیشکسوت موسیقی نواحی در پشت صحنه تئاتر ساز جفتی می‌زد و خوانندگی می‌کرد. نخستین تئاتری که راستگو در آن همکاری داشته، «پتوروک»  با موضوع زار بوده است که این تئاتر را در میناب، سیرجان، کرمان، تهران و بندرعباس اجرا کرده‌اند. او حدود پنج سال در گروه موسیقی علی‌خان حبیب‌زاده به نوازندگی ساز جفتی و سازهای کوبه‌ای و البته ترانه‌سرایی مشغول بود. راستگو بعد از انقلاب و پس از جنگ تحمیلی هیچ‌گونه فعالیت موسیقی نداشت. او بعد از پایان جنگ گروهی به نام کالنگ تشکیل می‌دهد و در آن هنرمندانی چون احمد عبدالهی نوازنده کسر، سلیمان اسلامی نوازنده پی‌په، عبدالعلی جمالی نوازنده دهل و جعفر روزبازار نوازنده عود همکاری می‌کردند که وظیفه راستگو در این گروه خوانندگی و نوازندگی جفتی بود. ]]> هنری Mon, 13 Mar 2017 08:25:48 GMT http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/99076/ کنسرت «محمدرضا گلزار» در واپسین روزهای زمستان/ عکس http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/99007/ به گزارش  ستاره ها به نقل از وب سایت موسیقی ایرانیان: کنسرت «محمدرضا گلزار» به رهبری ارکستر «حامد برادران» شامگاه بیستم اسفندماه طی دو سانس در سالن میلاد واقع در نمایشگاه بین المللی شهر تهران به تهیه‌کنندگی محمدرضا خانزاده (شرکت اکسیر نوین) برگزار شد و مورد استقبال طرفداران این بازیگر قرار گرفت.    محمدرضا گلزار بازیگر مطرح کشورمان که فعالیت هنری خود را با گروه آریان شروع کرده بود و با ایفای نقش در فیلم «سام ونرگس» به علاقه مندان سینما معرفی شد، پس از سال ها فعالیت در عرصه بازیگری به صورت جدی به دنیای موسیقی بازگشته و بعد از انتشار تک آهنگ هایی با صدای خود، این بار در جایگاه خواننده و با ارکسترش به صحنه سالن میلاد قدم گذاشت و با طرفداران بی شمار خود  در دو سانس به اجرای کنسرت پرداخت.   این کنسرت با یک ساعت تاخیر و با پخش قسمت هایی از نقش آفرینی محمدرضا گلزار در فیلم های سینمایی و آثاری که او در طول این سال ها بازی کرده آغاز شد؛ که این اتفاق تجدید خاطره ای بود برای علاقه مندانش. در ادامه، سپس گلزار آهنگ «باور کن دنیامی» را خواند و پس از سلام و گپ و گفتی کوتاه با طرفدارانش ترانه «بگو آره» را اجرا کرد. «روز برفی» آهنگی دیگری بود که گلزار با یادی از مرتضی پاشایی آن را اجرا کرد و قطعات «کارو به اینجا رسونده»، «چطوری دیوونه»، «لعنتی»، «جات خالیه»، «بهت عادت کردم»، «از تو چه پنهون» آثار دیگری بودند که این هنرمند آنها را در کنسرتش خواند. از نکات حالب توجه این کنسرت، نوازندگی گلزار با سازهای گیتار بیس، گیتار الکتریک، درام و پرکاشن بود که شور و هیجان خاصی را به سالن بخشید. هنرمندانی چون بابک جهانبخش، اشوان، ناصر زینعلی، آرمین زارعی، حسین یاری، ساره بیات، منوچهر هادی و یکتا ناصر به عنوان مهمان در این کنسرت به دیدن اجرای گلزار نشستند.               ]]> هنری Sun, 12 Mar 2017 13:26:17 GMT http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/99007/ بدل خواننده جنجالی برای هواداران دردسرساز شد!/ عکس http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/98980/ به گزارش ستاره ها به نقل از انتخاب:جاستین بیبر خواننده جوان و جنجالی به اندازه کافی حاشیه و رسوایی در زندگی شخصی اش داشته است که رسانه ها تا مدت ها او را تیتر اول خود کنند اما حالا مردی که خود را شبیه او کرده بود متهم به بیش از 900 آزار جنسی شده است! یک مرد ۴۲ ساله در استرالیا با تغییر شکل خود به جاستین بیبر، خواننده سرشناس کانادایی از کودکان خواستار عکس های برهنه می شد. پلیس با بازداشت او متوجه شد در ده سال اخیر او به بیش از ۹۰۰ جرم در زمینه رابطه جنسی با کودکان متهم شده است.   بنا به گزارش پلیس این کودکان شامل هواداران جاستین بیبر در استرالیا، انگلیس و آمریکا هستند. جاستین بیبر، خواننده ۲۳ ساله کانادایی در حال حاضر مشغول اجرای تور در استرالیاست. اما داگلاس چالمرز که معلم است، خود را به شکل او در می آورد و از بچه ها سوءاستفاده می کرد. داگلاس چالمرز پیش از این هم برای استفاده نابجا از اینترنت برای اغفال کودکان زیر ۱۶ سال دادگاهی شده بود. او در ده سال گذشته بیش از ۹۳۱ بار برای ارتکاب جرمهایی مثل تجاوز، رابطه نامشروع با کودکان، ساخت کالا هایی با بهره وری از کودکان محکوم شده است. پلیس پس از بازرسی خانه متهم، با جستجو در کامپیوتر متوجه شد این شخص با استفاده از فیس بوک و اسکایپ ، ضمن ایجاد رابطه با قربانیانش از آنها تقاضای ارسال عکس های برهنه می کرد. این خبر به آسیب پذیری کودکان در شبکه های اجتماعی و اپلیکشن های ارتباط دو جانبه اشاره می کند. اینکه خیلی از کودکان به آسانی باور می کنند طرف مقابلشان یکی از سلبریتی های مورد علاقه شان است، باید زمینه ای برای آموزش های جدی در مورد ایمنی اینترنتی به وجود آورد. ]]> هنری Sun, 12 Mar 2017 11:04:02 GMT http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/98980/ زندگی شجریان، امید و تلاش و مبارزه است http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/98936/ به گزارش ستاره ها، روزنامه شرق نوشت: «سال گذشته در آستانه نوروز، استاد شجریان به روال سال‌های گذشته در پیامی تصویری نوروز را به مردم ایران تبریک گفت. در حالی‌ که با چهره‌ای متفاوت در برابر دوربین ظاهر شد و بدون آن که نامی از بیماری خود ببرد، گفت ١٥ سال است با دوستی ناخوانده همنشین است. شجاعت و روحیه‌ای که در آن پیام تصویری بود، بار دیگر نشان داد شجریان هر بار می‌تواند شگفت‌آور باشد؛ به هر صحنه‌ای که وارد شده، روحی بزرگ را به نمایش گذاشته است. در این یک سال از او کمتر می‌شنیدیم. چند هفته پیش خانم کتایون خوانساری، همسر استاد، تصویری تازه از او منتشر کرد. سالگرد پیام و انتشار این تصویر را بهانه کردیم و سراغ ایشان رفتیم تا گزارشی از وضعیت سلامتی استاد بگیریم. از ایشان تشکر می‌کنیم که در این ایام پرمشغله پیشنهاد ما را برای مصاحبه قبول کردند. بیماری استاد از کی و چگونه شروع شد؟ سابقه موضوع به حدود ۱۵ سال پیش برمی‌گردد. ایشان به‌ طور ناگهانی دچار درد کلیه شدند. بعد از بررسی‌های پزشکی، معلوم شد توموری در یکی از کلیه‌ها وجود دارد که با جراحی سعی کردند مانع گسترش آن به اعضای دیگر بدن شوند. خبری منتشر شده بود که ریه ایشان هم مشکل داشته است و گویا عمل جراحی ریه هم داشته‌اند. بله. البته در همان زمان پیش نیامد. خودتان بهتر می‌دانید این بیماری تا چه حد پیش‌بینی‌ناپذیر است. خوشبختانه عمل جراحی موفقیت‌آمیز بود. درمان‌‌ها و جراحی‌ها در داخل و زیر نظر متخصصان ایرانی بود یا پزشکان خارجی؟ تیم درمانی ایشان هم شامل پزشکان ایرانی است و هم پزشکان خارج از ایران؛ تیم بسیار حرفه‌ای که همکاری صمیمانه‌ای با هم دارند. سال گذشته در پیام نوروزی، استاد با چهره‌ای متفاوت جلوی دوربین ظاهر شدند. در آن ایام خبرهایی غیررسمی منتشر شد که عارضه مغزی برای ایشان پیش آمده است. کمی دراین‌باره برایمان بگویید. در این مدت وضع جسمانی استاد مناسب و روحیه‌شان هم مثل همیشه عالی بود. برنامه‌های هنری‌شان را دنبال می‌کردند؛ حتی چندین کنسرت برگزار کردند. خودتان خوب می‌دانید چه روحیه مبارزه‌جویانه‌ای دارند ولی در جولای ٢٠١٥ به صورت ناگهانی دچار عارضه‌ای مغزی شدند که بلافاصله ایشان را به بیمارستان منتقل کردیم. خوشبختانه یکی از ورزیده‌ترین جراحان مغز که ایرانی بودند، بلافاصله در بیمارستان حضور یافتند و اقدامات درمانی را انجام دادند. متأسفانه چند ماه بعد از عمل جراحی دوباره این عارضه پیدا شد. اقدامات درمانی مؤثر بود؟ وضعیت ایشان رو به وخامت گذاشت‌ و مدتی طولانی در بیمارستان تحت مراقبت‌های ویژه بودند. بعدا با بهبود نسبی وضعیت ایشان، پزشکان ایرانی و آمریکایی ادامه درمان در ایران را توصیه کردند. الان تیم پزشکان ایرانی درمان را ادامه می‌دهند؟ تیم پزشکان ایرانی با همکاری پزشکان آمریکایی درمان را با مشورت هم انجام می‌دهند. بعد از چندین ماه بی‌خبری، شما عکسی از استاد را در صفحه خود گذاشتید. عکس جدید است؟ بله؛ همین چند هفته پیش گرفته شد. در حال‌ حاضر وضعیت استاد چطور است؟ وضعیت عمومی ایشان گر چه به آهستگی ولی رو به بهبود است‌. بخشی از عوارض بیماری و اقدامات درمانی هم در حال تعدیل است‌. خانم خوانساری با این توضیحی که می‌فرمایید، در این یک‌ سال‌ونیم اخیر روزهای سختی بر شما گذشته است ولی شما کمتر صحبت کرده‌اید. در این مدت فقط گاهی عکسی از استاد می‌گذاشتید. مصاحبه هم نمی‌کردید. ما می‌دانیم که این نوع بیماری فقط برای بیمار رنج و سختی ندارد. رنج همراهان بیمار هم زیاد است. چرا سکوت کرده‌اید؟ چهره‌های محبوب و مردمی وقتی دچار مشکلاتی مثل این نوع بیماری می‌شوند، مورد توجه مردم قرار می‌گیرند. مردم ایشان را دوست دارند و برای من قابل درک است که نگرانند و می‌خواهند جزئیات بیشتری بدانند. هم نگران سلامتی استاد بودم و هم باید کاملا مراقبت می‌کردم خبری نگران‌کننده منتشر نشود. مهم‌تر از همه‌ چیز باید در نظر می‌گرفتم که آرامش استاد بر هم نخورد. این‌جور وقت‌ها شایعه و اخبار کذب هم زیاد منتشر می‌شود که آرامش مردم و بیمار را برهم می‌زند. آرامش مردم و استاد برای من بسیار مهم بود. قبول دارید در یک کشور غریبه نمی‌توانستم خبرها را پیگیری کنم و وقتم به تکذیب شایعات بگذرد. من باید تمرکز خود را روی رسیدگی به بیماری ایشان می‌گذاشتم. ما در آمریکا بودیم و در یک کشور غریبه، باید با این وضعیت پیچیده و نگران‌کننده سرمی‌کردم. نمی‌توانستم از افراد مختلف کمک بگیرم؛ چون ممکن بود اخباری ناخواسته به بیرون درز کند و مبنای شایعه شود. پس باید یکه و تنها این کارها را انجام می‌دادم. باید صبورانه همه این رنج‌ها را تحمل کرد. این چیزی است که خود استاد هم بر آن تأکید دارند. الان در ایران شرایط‌تان چطور است؟ از زمانی که به ایران آمده‌اید، سختی‌ها بیشتر شده یا کمتر؟ نمی‌خواهم بگویم سخت‌تر شده یا بیشتر. ایشان در منزل استراحت می‌کنند و من هم مدیریت همه کادر پزشکی را در کنار پزشکان بر عهده دارم. از طرف دیگر، رایان در یک مقطع مهم تحصیلی است و پدرش هم بیمار است. به‌ لحاظ روحی دوره سختی را می‌گذراند. من باید مراقب رایان باشم و کمک کنم که در این دوره سخت، لطمه روحی نخورد؛ هم باید نقش مادری را انجام دهم و هم نقش همسری را. اگر بخواهم دقیق‌تر بگویم، در رفت‌وآمد بین این مشکل و آن مشکلم. و حرف آخر؟ زندگی آقای شجریان، امید و تلاش و مبارزه است. من هم یاد گرفته‌ام با همین چشم به این وضعیت نگاه کنم؛ امید و تلاش. ]]> هنری Sun, 12 Mar 2017 05:54:19 GMT http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/98936/