پایگاه خبری ستاره ها - آخرين عناوين روانشناسی :: نسخه کامل http://www.setarehnews.ir/lifestyle/psychology Sat, 19 Aug 2017 18:55:47 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 /skins/default/fa/normal5/ch01_newsfeed_logo.gif تهيه شده توسط پایگاه خبری ستاره ها http://www.setarehnews.ir/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام پایگاه خبری ستاره ها آزاد است. Sat, 19 Aug 2017 18:55:47 GMT روانشناسی 60 با کودک قلدر چه باید کرد؟ http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/108940/ به گزارش ستاره ها به نقل از ضمیمه خانواده روزنامه اطلاعات، اما مساله این است که هر کودکی قابلیت این را دارد که قلدری کند. حتی اگر شما فکر کنید فرزندتان یک فرشته است. ‏   چرا کودکان قلدری می‌کنند؟ معمولا کودکان به دو دلیل رفتارهای قلدرمآبانه نشان می‌د‎‌‎هند. معمولا کودکان برای نشان دادن قدرت و محبوبیت خود دست به این کار می‎‌‎زنند. علاوه بر این کودکانی که دچار کمبود هستند، کودکانی که هر روز رفتارهای قلدرمآبانه را ازطریق رسانه، برنامه‌های تلویزیونی و اخبارها دریافت می‌کنند و یا کودکانی که این رفتارها را از اعضای خانواده یا هم‎‌‎خانواده‎‌‎هایشان و یا دوستانشان می‎‌‎آموزند از این رفتار به عنوان یک الگوی مناسب پیروی می‌کنند. کودکان معمولا درک درستی از رفتار خود ندارند و ممکن است آن‎‌‎‏ را رفتاری پذیرفتنی تلقی کنند. ‏یک نفس عمیق بکشید، تمام جزییات آنچه اتفاق افتاده است را جمع‎‌‎آوری کنید و اجازه بدهید مسئولان مدرسه یا والدین دیگر احساس کنند شما خواهان همکاری و نتیجه مطلوب هستید. در عین حال لازم است اطمینان حاصل کنید که مجازات مدرسه برای فرزندتان عادلانه باشد. معمولا در خیلی از مدارس نسبت به افرادی که قلدری می‌کنند سختگیری بیشتری انجام می‌شود. این کودکان معمولا مورد قضاوت ناعادلانه‎‌‎ای قرار می‌گیرند. خبر خوب این است که قلدری را می‎‌‎توان کنار گذاشت و شما می‌توانید به فرزندتان کمک کنید تا این عادت رفتاری اشتباه را ترک کند. ‏ نشانه‌های رفتاری کودک قلدر کودکان قلدر معمولا خشونت‎‌‎های فیزیکی و کلامی دارند. آن‌ها معمولا با کودکان قلدر دوست می‌شوند. پرخاشگری می‌کنند و دیگران را مقصر بد رفتاری‎‌‎های خود می‌دانند کودکان قلدر معمولا پول یا چیزهای تازه‎‌‎ای در اختیار دارند که والدین برای آن‎‌‎ها تهیه نکرده‎‌‎اند. این دسته از کودکان مسئولیت رفتاری خود را نمی‌پذیرند. بسیار رقابتجو هستند و دایم نگران شهرت و محبوبیت خود هستند. آنها دیدگاه مثبتی نسبت به خشونت دارند. نسبت به والدین، معلم و افراد بزرگسال دیگر نیز به راحتی پرخاشگری می‌کنند. کودکان قلدر تمایل دارند دیگران و موقعیت را کنترل کنند. پسرهای قلدر معمولا می‌خواهند از نظر قدرت بدنی از دیگر هم سن و سالان خود قویتر باشند. همچنین دخترهای قلدر تمایل دارند به هر قیمتی برنده شوند و رنج و عذاب دیگران برایشان اهمیتی ندارد. به طور کلی کودکان قلدر زود عصبانی می‌شوند، به محدودیت‎‌‎ها توجهی ندارند و با دیگران همدلی نمی‌کنند.‏ رفتار کودک را بشناسید با کودکتان در مورد آنچه که اتفاق افتاده است به آرامی حرف بزنید. از او بپرسید چرا سعی می‌کند رفتارهای قلدر مآبانه داشته باشد. شنونده خوبی باشید و از متهم کردن کودک بپرهیزید. هرچه باشد او یک کودک است. او نیاز دارد که دیگران درک کنند او می‌تواند اشتباه کند. برای اینکه بتوانید او را متوجه رفتارش کنید از او سوال‎‌‌‎هایی بپرسید که تاثیر رفتار او بر دیگران را نشان بدهد. مثلا بپرسید: «آیا رفتار تو محترمانه بود؟ آیا به کسی صدمه زدی؟ آیا اجازه می‎‌‎دهی کسی با تو همین کار را انجام بدهد؟» به او توصیح بدهید که چنین رفتارهایی در میان اعضای خانواده شما پذیرفته شده نیست. مثلا بگویید: «در خانواده ما کسی اینطور رفتار نمی‌کند، چون ما به بقیه احترام می‌گذاریم. ما دوست نداریم دیگران با ما چنین رفتاری داشته باشند.» به عواقب رفتار اشاره کنید اجازه بدهید او متوجه رفتارش بشود و بفهمد که باید بخاطر آنچه انجام می‌دهد پاسخگو باشد. عواقب رفتار را برای او مشخص کنید. شاید لازم باشد یکبار آن‌ها را برای او بنویسید و هر هفته یکبار آنها را مرور کنید و بر آن‌ها تاکید کنید. در بعضی موارد برای اینکه او کاملا با نتایج رفتارهای بد خود روبرو شود لازم است محرومیت‎‌‌‎هایی برای او در نظر بگیرید. مثلا گوشی هوشمندش را از او بگیرید. ساعات تماشای تلویزیون یا بازی کامپیوتری را کم کنید و یا اجازه ندهید در یک فعالیت جمعی شرکت کند. ‏ با این حال شما می‌توانید با رویکردی مثبت نیز با رفتار کودک مقابله کنید. مثلا به او یاد بدهید در موقعیتهای بعدی چگونه رفتار کند تا بابت آنچه انجام داده است از چیزی محروم نشود و نتایج تاسف باری به بار نیاورد. گاهی لازم است از او بخواهید خود را جای کودک دیگر بگذارد و احساسش را توصیف کند یا یک نامه عذر خواهی بنویسد.‏ با مدرسه همکاری کنید بدون شک مسئولان مدرسه برای همکاری با والدین برای بهبود وضیت بسیار مشتاق خواهند بود. هیچوقت خود را والد بدی تصور نکنید و نگران قضاوت دیگران نباشید. پرورش و تربیت یک کودک دشوار است و درخواست کمک از دیگران به معنای شکست نیست. از مسئولان مدرسه بخواهید تا به شما برای آموزش خوش رفتاری به کودک کمک کند. خوب است این کار را با همکاری معلم کودک انجام دهید و سپس با مدیر، مشاور و دیگر کارکنان مدرسه ادامه بدهید. از مشاور بخواهید تا برای اصلاح رفتار کودک به شما کمک کند. ارتباط خود را با مدرسه حفظ کنید تا رفتار کودک بهبود پیدا کند. ‏ مهارت‎‌‎های اجتماعی و عاطفی را به کودک یاد بدهید کودکی که قلدری می‌کند در مهارت‌های اجتماعی و عاطفی ضعیف است. بنابراین لازم است کودک را برای مقابله با مشکلات و مدیریت شرایط سخت توانمند کنید. خودآگاهی، خودمدیریتی، توانایی حل مساله و توانایی تصمیم گیری صحیح بعضی از مهارت‌های اجتماعی و عاطفی هستند. برخی از برنامه‎‌‎های خارج از مدرسه می‌تواند در آموزش روابط مثبت و کنترل احساسات تاثیر گذار باشد. این مهارت‌ها را هرچه زودتر توسعه دهید. این هدیه شما برای همه عمر کودک خواهد بود.‏   ]]> سبک زندگی Sat, 19 Aug 2017 13:15:48 GMT http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/108940/ چرا بعضی‌ها از فال لذت می‌برند؟ http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/108837/ گزارش ستاره ها، جام جم نوشت: باید توجه کرد آمار رسمی درباره این که زنان یا مردان چقدر به فالگیرها مراجعه می‌کنند، در دست نیست، اما بنا برگزارش‌هایی که شنیده‌ایم بیشترین افراد مراجعه‌کننده به فالگیرها زنان هستند؛ چراکه زودباوری و ناپایداری هیجانی در زنان بیشتر بوده و احساساتشان لطیف‌تر است؛ بنابراین از آنجا که در زنان ابتدا احساس و بعد منطق حاکم می‌شود، پذیرش حرف‌های فالگیرها از سوی آنها بیشتر است.   دلایلی که باعث می‌شود افراد به فال گرفتن تمایل پیدا کنند در پاسخ به این که چرا افراد به سمت فال و فال گرفتن تمایل پیدا می‌کنند، دلایلی وجود دارد. اصولا احساس ناامنی در افراد جامعه، یکی از دلایلی است که فرد را به سمت فالگیر‌ها سوق می‌دهد. حال ممکن است این ناامنی از سوی خانواده‌ها یا در محل کار ایجاد شود و افراد برای حل این ناامنی به غلط به دنبال راه‌حل‌های میانبری مانند فالگیری و پیشگویی روند. فالگیرهایی که نیاز مراجعانشان را می‌دانند دلیل بعدی که می‌تواند افراد را به این سمت سوق دهد، نیاز به پیشرفت و موفقیت است. بر این اساس افراد برای اطلاع از موفقیت‌های خود در آینده به فالگیرها مراجعه می‌کنند. باید بدانیم بیشتر فالگیرها به این نیاز مراجعانشان اشراف دارند و در فال‌هایشان از موفقیت‌های پیش‌روی افراد صحبت می‌کنند. البته برخی افراد هم به دلیل احساس تنهایی به فالگیرها مراجعه می‌کنند. دلیل دیگر برای تمایل به فال گرفتن، بحث روان‌رنجوری افراد است. بر این اساس، افرادی که در سیستم روانی‌شان احساس ضعف، پوچی و حقارت غالب است، به جای این که روی سیستم‌های درونی و عملکردی‌شان کار کنند، از منابع بیرونی کمک می‌گیرند. حال نادیده گرفتن توانمندی‌های درونی فعالی که همه ما آنها را به صورت بالقوه در وجودمان داریم و نادیده گرفتن استعدادها و خلاقیت‌هایمان باعث می‌شود از قدرت‌هایی که جادویی به نظر می‌رسند، برای حل مشکلات‌مان استفاده کنیم. از طرفی زودباوری و عدم توانایی افراد در استفاده از هوششان در حل مسائل، باعث می‌شود فالگیرها خیلی زود بتوانند روی تفکر این افراد تاثیر بگذارند. بر این اساس انسان‌هایی که اراده ضعیفی دارند، متکی به خودشان نیستند و به توانمندی‌های خود اعتماد ندارند، با استفاده از تنبلی و وابسته شدن به یک قدرت بالاتر سعی می‌کنند مشکلات‌شان را حل کنند و در چنین مواردی برخی افراد به سمت استفاده از رمل و دعا می‌روند. باید توجه کرد در دین اسلام بر دعا تاکید شده و خداوند می‌فرمایند: بخوانید مرا تا در صورتی که به خیر و صلاحتان باشد، شما را اجابت کنم. حال در بحث فالگیری طلب خبر می‌کنیم، نه طلب خیر و ما به جای این که به خدا پناه بریم به یک انسان معمولی که شاید از خودمان هم ضعیف‌تر باشد، پناه می‌بریم. بر این اساس فرد به جای این که در جهت بهبود روابط و توانمندی‌هایش تلاش کند، براساس کلام یک فرد دیگر برنامه زندگی‌اش را می‌ریزد، در حالی که راه‌حل مشکلاتش این است که خودش را تغییر دهد. از طرفی انتظار و امیدی که فالگیرها در قالب پیشگویی به مراجعانشان منتقل می‌کنند، به آنها آسیب می‌زند تا جایی که در بسیاری مواقع کار فالگیری به اعتیاد می‌کشد و فرد در انجام کوچک‌ترین کارها هیچ اراده‌ای ندارد و خودش را به نظر یک فالگیر یا پیشگو وابسته می‌کند و این موضوع می‌تواند به اعتیاد مرضی منجر شود. حال درباره این که چه تیپ افرادی به فال‌ گرفتن برای دیگران روی می‌آورند، باید گفت بیشتر افراد خودشیفته چون خیلی خوب می‌توانند نقش یک آدم سلطه‌گر را بازی کنند و می‌توانند براحتی افراد را به استثمار خود درآورند، به این کار روی می‌آورند. این افراد معمولا بسیار خوش‌کلام بوده و کاریزمای خاصی دارند که می‌توانند طرف مقابل را مسحور خود کنند. البته در این افراد ممکن است رگه‌هایی از اختلال شخصیتی هم دیده شود. در عین حال آنها از ابزار و محیطی استفاده می‌کنند که فرد مراجعه‌کننده را کاملا تحت تاثیر قرار می‌دهد. بر این اساس هر چه تلقین و باورپذیری افراد بالاتر باشد، بیشتر تحت تاثیر این افراد قرار می‌گیرند. بنابراین تضعیف باورهای معنوی، نداشتن ایمان یقینی به قدرت خداوند، نداشتن توکل، نداشتن صبر و شکیبایی در زندگی و نداشتن تلاش و پشتکار در افراد باعث روی آوردن آنها به این منابع بیرونی می‌شود. همچنین در کنار نداشتن ایمان، فقدان آگاهی، دانش و بینش باعث می‌شود افراد به سمت فال گرفتن، پیشگویی و واسپاری خودشان به این گونه مسائل سوق داده شوند. نکته مهم دیگر این است که هرچند عقیده داریم انرژی‌های مثبت وجود دارند و تصویرسازی ذهنی کاری است که برای کاهش افکار منفی از آن استفاده می‌کنیم، اما این که بخواهیم چیزی را از طریق تصویرسازی برای کسی ابداع و خلق کنیم، درست نیست؛ چراکه ما خالق نیستیم و از طرفی هم باید مجموعه‌ای از شرایط را برای رخداد در نظر بگیریم، نه این که فقط به قدرت ذهن بسنده کنیم.   ]]> سبک زندگی Wed, 16 Aug 2017 15:00:08 GMT http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/108837/ داشتن شغل بد از بیکاری بدتر است! http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/108553/ به گزارش ستاره ها به نقل از سیناپرس، افرادی که در مشاغل با دستمزد پایین یا با استرس بالا فعالیت می کنند، بیش از افراد بیکار با مشکلات سلامتی مواجه هستند. محققان دانشگاه منچستر در این مطالعه، 1000 شرکت کننده بین سنین 35 تا 75 سال را که طی سال های 2009 و 2010 بیکار بودند، مورد بررسی قرار دادند. گزارش خود اظهاری سلامت و سطوح استرس مزمن این افراد که بوسیله هومون ها و نشانگرهای زیستی (biomarkers) مرتبط با استرس مشخص می شد، طی چند سال بعد نیز مورد ارزیابی قرار گرفتند. نتایج بدست آمده حاکی از وجود یک الگوی مشخص از سطوح بالای استرس مزمن در افرادی بود که پس از یک دوره بیکاری، در مشاغل بی کیفیت و سطح پایین مشغول کار شده بودند؛ درحالیکه سطوح استرس در افرادی که همچنان بیکار مانده بودند، کمتر از این افراد شاغل بود. به گفته محققان، کیفیت کار خوب با ارتقاء نمرات سلامت روانِ افراد شاغل در ارتباط است؛ با این حال، تفاوت آشکاری بین نمرات سلامت روان در افراد شاغل در کارهای با کیفیت پایین و افرادی که همچنان بیکار مانده بودند، مشاهده نشد. نتایج این مطالعه در مجله بین المللی Epidemiology منتشر شد.   ]]> سبک زندگی Mon, 14 Aug 2017 15:57:05 GMT http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/108553/ تکرار این جملات تاکیدی، جادو می کند http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/108453/ به گزارش ستاره ها به نقل از برترین ها : آیا برای شما هم پیش آمده که در چنین موقعیتی باشید؟ اگر پاسخ شما مثبت است، در ادامه مطلب همراه ما باشید.         ما در این مطلب تاثیرگذارترین جملات را از افراد مشهور برایتان آورده ایم تا شاید الهام بخش راهتان شوند. حتی می توانید آنها را روی کاغذی بنویسید و به در و دیوار اتاق تان بچسبانید، آنوقت خواهید دید که مثبت اندیشی چه معجزه ای در زندگی تان می کند.       • این شمایید که روز خود را می سازید، پس آنها را به بهترین شکل ممکن بسازید. (استیو اسچولت)     • اگر به آفتاب نگاه کنید، تاریکی ها را نخواهید دید. (هلن کلر)       • افسرده بودن عادت است، شاد بودن هم عادت است. این انتخاب شماست که کدامیک را قبول می کنید. (تام هاپکینز)     • بزرگ ترین کشف بشر این بود که یک انسان می تواند سرنوشت خود را تنها با تغییر رفتارش، تغییر دهد. (اپرا وینفری)     • در دیروز جایی برای کشف و اکتشاف باقی نمانده است اما فردا برای ماست، می توانیم برنده یا بازنده این بازی باشیم. (لیندون بی. جانسون)     • روی قلب تان بنویسید: «امروز بهترین روز سال ام است». (رالف والدو امرسون)     • خوشبینی، منبعی است که هر روز بر انرژی شما می افزاید. (کالین پاول)     • کوچک ترین رفتار ما آدمها می تواند بزرگ ترین تغییرات را حاصل کند. (وینستون چرچیل)     • بهترین اتفاقات برای افرادی می افتد که بهترین ها را می خواهند. (جان وودن)         • خوشبینی مهمترین رفتار ما آدم هاست، از این رو که به ما قدرت پیشرفت و امید به زندگی بهتر برای آینده می دهد. (ست گودین)     • هر روز 1440 دقیقه است. بدین معنی که شما هر روز 1440 فرصت دارید تا تاثیری مثبت از خودتان بر جای بگذارید. (لس بروان)     • ما توانایی فرار از درد را نداریم، ما نمی توانیم از طبیعت زندگی خلاص شویم، اما می توانیم انتخاب کنیم که یا تسلیم شویم و شکست بخوریم یا بجنگیم و زندگی ارزشمندی برای خود بسازیم. درد یک حقیقت است اما نحوه برخورد ما با او یک انتخاب است که تماما به خودمان بستگی دارد. (جاکوب هلد)     • برای هر چیزی خدا را شکر کنید. اگر فرصت کافی برای تحصیلات عالی نداشتید، خدا را برای داشتن همان تحصیلات ابتدایی شکر کنید. اگر تحصیلات ابتدایی هم نداشتید، برای سلامتی تان شکرگزار باشید. حتی اگر مریض هستید هم خدارو شکر کنید که نمرده اید و هنوز هم فرصت زندگی کردن دارید. (بودا)         • در هر مشکلی، فرصتی است. بزرگ ترین موفقیت های تاریخ از دل همین مشکلات سر باز زده اند. بنابراین هر گره ای را به فرصتی طلایی تبدیل کنید. (جوزف شوگرمن)     • بدبینی منجر به ضعف و خوشبینی منجر به قدرت می شود. (والت دیزنی)     • به محض آن که نگاه منفی تان را مثبت کنید، نتیجه مثبت آن را خواهید دید. (ویلی نلسون)           • هیچ چیزی نمی تواند شما را از حرکت باز دارد، جز خودتان.  شاید بیماری بتواند بدن شما را ضعیف کند اما آیا شما تنها در فیزیک بدن تان خلاصه می شوید؟ اگر پاهایتان از حرکت ایستاد چطور؟ آیا پاهایتان است که زندگی شما را کنترل می کند؟ خیر.. شما بزرگ تر از فیزیک بدن تان هستید. پس هیچ چیز نمی تواند شما را کنترل کند، جز خودتان. (اپیکتت)     • هر روز صبح که از خواب بیدار می شوم به خودم می گویم که دیروز گذشت، فردا هنوز نیامده، پس فقط امروز را دارم. بنابراین باید آن را به بهترین شکل ممکن برای خود بسازم. (گروچو مارکس)     • مثبت اندیشی فقط یک حرف نیست. این رفتار کل زندگی ما را دگوگون خواهد کرد. نه تنها ما، بلکه بر اطراف ما نیز تاثیری مثبت خواهد گذاشت. (هاروی مک کی) ]]> سبک زندگی Mon, 14 Aug 2017 04:12:07 GMT http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/108453/ در هر سنی هوشتان را باید صرف چه کارهایی کنید http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/108440/ به گزارش ستاره ها به نقل از هفته نامه آتیه نو، پس برای اینکه بیشترین بهره را از توانایی ذهنی و عاطفی‌تان ببرید، نگاهی به شناسنامه‌تان بیندازید. 11سالگی: یاد گرفتن زبان دوم گرچه در سال‌های گذشته، متخصصان سال‌های قبل از شروع مدرسه را بهترین زمان زبان‌آموزی معرفی کرده بودند، اما پژوهشگران در بررسی‌های تازه‌شان، بهترین سن برای آموختن زبان دوم را 11سالگی معرفی کرده‌اند. بررسی‌هایی که آنها روی کودکان در سنین مختلف انجام داده‌اند، نشان می‌دهد که آنها در 11‌سالگی بهتر از کودکان کوچک‌تر زبان را یاد می‌گیرند. 18سالگی: تندخوانی شاید کسانی که ایده برگزاری کنکور در 18سالگی را مطرح کردند، از این واقعیت باخبر بودند. محققان می‌گویند در این سن نوجوانان بهترین عملکرد را در پاسخگویی به سوالات تستی نشان می‌دهند. درواقع 18ساله‌ها مهارت خارق‌العاده‌ای در تندخوانی، تمرکز بر موضوعات و درک آنها دارند و می‌توانند سوالات پیچیده امتحانات را به‌سرعت تحلیل کنند. 24سالگی: به خاطر سپردن نام‌ها هرچه تاریخ می‌خوانید، نمی‌توانید نام شاهان و حکمرانان را حفظ کنید؟ شاید اگر در 24سالگی سراغ خواندن تاریخ می‌رفتید، عملکرد بهتری را نشان می‌دادید. به گفته محققان، افراد در 23 یا 24سالگی، بهتر نام‌ها را به خاطر می‌سپارند، پس خودتان را در این سن به خاطر فراموش کردن اسامی سرزنش نکنید. 32سالگی: شناختن آدم‌ها درحالی‌که احساس می‌کنید فرد مقابلتان را قبلا دیده بودید، نمی‌توانید او را به خاطر بیاورید؟ محققان می‌گویند اگر 32ساله بودید، این کار برایتان آسان می‌شد. با توجه به بررسی‌های آنها، بازشناسی آدم‌هایی که قبلا در گوشه‌ای از زندگی‌تان حضور داشته‌اند، در فاصله 30 تا 34سالگی از هر زمانی آسان‌تر است. 48سالگی: درک احساسات اگر هوش اجتماعی‌تان بالا باشد، احساسات را ساده‌تر از چهره دیگران می‌خوانید و به گفته محققان، در 48سالگی، شما از بیشترین میزان هوش اجتماعی بهره‌مندید. با توجه به بررسی‌های انجام‌شده، در فاصله 40 تا 60 سالگی، با نگاه کردن به چشم‌های دیگران می‌توانید از دلشان باخبر شوید. 50سالگی: حل مسائل ریاضی شاید فکر کنید محققان سال‌های قبل از بازنشستگی را بهترین زمان یادگیری می‌دانند و در خبرهای خوبشان، تنها به جوان‌ها فکر می‌کنند. اما بررسی‌ها ثابت کرده که افراد در میانسالی هم قابلیت‌های ویژه‌ای دارند. برای مثال، به گفته پژوهشگران افراد در 50سالگی بهترین عملکرد را در حوزه ریاضیات دارند و مسائل پیچیده ریاضی را آسان‌تر حل می‌کنند. جالب نیست؟ 60سالگی: دایره واژگان شاید جوان‌ها اشتیاق زیادی برای شعر گفتن و نوشتن داستان داشته باشند، اما محققان می‌گویند افراد 55 تا 60ساله بهتر می‌توانند موضوعات را روایت کنند. به گفته محققان، دایره واژگان افراد در این سنین از هر زمانی گسترده‌تر است و به همین دلیل می‌توانند بهتر خاطرات را روایت کنند، داستان بگویند یا آنچه در ذهنشان است را روی کاغذ بیاورند.   ]]> سبک زندگی Sun, 13 Aug 2017 13:34:33 GMT http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/108440/ با شوهر درونگرای‌تان چه کنید؟ http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/108348/ به گزارش ستاره ها به نقل از برترین ها : مردها برونگرا هستند و زنها درونگرا. زنها از گفتگوهای صمیمانه لذت می‌برند و عاشق مورد توجه واقع شدن، رو در رو مقابل یک نفر هستند، در حالیکه مردها با احساسات عمیق چندان میانه‌ای ندارند و بیشتر گروه‌‌ها و جمع‌های بزرگ را می پسندند، درست است؟ برونگرایی و درونگرایی، ویژگی‌های شخصیتی است، ویژگی‌های مربوط به جنسیت.   درونگراها چه زن و چه مرد، درگیر احساسات و افکار خودشان هستند در حالیکه برونگراها معاشرتی‌اند و به تعاملات و رفتارهای اجتماعی توجه دارند. بنابراین زنان برونگرا ممکن است در برخورد با شوهران درونگرای خود، دچار مسائلی بشوند که شاید در رابطه‌ی مرد برونگرا و زن درونگرا، چندان پررنگ نباشد. پس اگر زنی برونگرا هستید که همسری درونگرا دارید بخوانید:         شما می‌گویید: «از لباس جدیدم خوشت می‌آید؟» او می‌گوید:«بله» شما می‌شنوید: «این زشت‌ترین لباسی است که تا به حال دیده‌ام. تو در این لباس درست مثل یک اسب آبی می‌شوی!» چیزی که او فکر می‌کند به شما گفته است:«این لباس خیلی به تو می‌آید، زیباست و در این لباس زیبا شده‌ای، تو هر چه بپوشی زیبا هستی!» درونگراها با وجود اینکه در بیشتر مواقع همان احساسی را دارند که یک برونگرا دارد، اما نمی‌دانند چطور احساس خود را بیان کنند و یا اصلا احساس نمی‌کنند لازم است فکر و احساس و هیجان خود را بروز بدهند. اگر از یک درونگرا سوالی بپرسید که جوابش بله یا خیر است، قطعا فقط در همین حد جواب خواهید شنید: بله یا خیر! پس بهتر است سوال‌تان را جور دیگری مطرح کنید:« نظرت در مورد لباس جدیدم چیست؟» یا اینکه سعی کنید نظرش را با پرسیدن سوال‌های پیاپی به دست بیاورید و او را به مکالمه بکشید تا میل و گرایش برونگرای شما هم راضی شود. درونگراها می‌شنوند، پردازش می‌کنند، به فکر فرو می‌روند، جواب کوتاه می‌دهند و دوباره به فکر فرو می‌روند.   اما برونگراها می‌شنوند، پردازش می‌کنند و جواب می‌دهند. به عبارتی دیگر، درونگراها می‌نشینند و به این فکر می‌کنند که چقدر این لباس زیبا و برازنده است اما برونگراها ابراز می‌کنند که این لباس چقدر زیبا و برازنده است. زمان با هم بودن وقتی همسرتان می‌گوید به تنهایی نیاز دارد، منظورش این نیست که به خاطر با شما نبودن، تنهایی را می‌خواهد، بلکه فقط به سازماندهی ذهنی و کسب انرژی مجدد نیاز دارد. معمولا بعد از مدت کوتاهی تنها بودن، بهتر از قبل نزد شما برخواهد گشت و انرژی بیشتری برای ارتباط بهتر با شما خواهد داشت. در حالیکه برونگراها معمولا در جمع و گروه‌های اجتماعی، شارژ می‌شوند و انرژی می‌گیرند. پس به همسرتان زمان بدهید تا بتواند توجهی را که به آن نیاز دارید نثارتان کند.     پدر و مادری کردن اینطور فکر نکنید که فرزندان شما از علاقه‌ی پدر به خود بیخبرند صرفا به این دلیل که او علاقه و محبتش را فریاد نمی‌زند. همسر شما ارتباط متفاوتی با فرزندانش دارد. هرگز در این ارتباط وارد نشوید و سعی نکنید ارتباط بزرگ‌تر و عمیق‌تری ایجاد کنید. فرزندان شما، عشق و مهر پدرشان را درک می‌کنند و نیازی ندارند شما این موضوع را به آنها اثبات کنید.   یادتان باشد، درونگرا بودن، ایراد و نقطه ضعف نیست، بلکه فقط به این معناست که فرد درونگرا، به طریقی متفاوت ارتباط برقرار می‌کند. وقتی پای پدر و مادر بودن به میان می‌آید، تفاوت شخصیتی داشتن یا داشتن زبان‌های متفاوت هیچ ایرادی ندارد. در واقع، به نفع بچه‌ها هم هست، چون به آنها این امکان را می‌دهد تا نوع تیپ شخصیتی‌ خودشان را بفهمند و باور کنند. دورهمی‌های اجتماعی درونگراها معمولا آدم‌های خجالتی، ساکت، غیراجتماعی و تا حدودی نجوش تلقی می‌شوند. در صورتیکه درونگراها اگر در شرایط مناسب قرار بگیرند خیلی هم اجتماعی، پرحرف و صمیمی هستند. درونگرا بودن و خجالتی بودن، دو مقوله‌ی کاملا متفاوت است.   درونگراها، دورهمی‌های کوچک و صمیمی ِ دوستانه یا خانوادگی را ترجیح می‌دهند. برای اینکه به فر درونگرا کمک کنید تا در جمع‌های بزرگ هم احساس راحتی کند، محیطی برایش درست کنید که به او اجازه دهد راحت باشد و با افراد حاضر در جمع بیشتر آشنا شود. با پرسیدن سوال‌های گوناگون او را در گفتگوهای‌تان شرکت دهید و با صحبت درباره‌ی او در میان جمع، او را سر شوق بیاورید. اگر این امکان برای‌تان وجود دارد کسی را پیدا کنید که فکر می‌کنید همسرتان از صحبت و معاشرت با او لذت می‌برد و این ارتباط را شدنی کنید. یکی از بهترین کارهایی که می‌توانید انجام دهید این است که یادتان باشد خودتان باشید، یعنی کنار نکشید و وقتی همسرتان ساکت و در فکر فرو رفته است، کنارش ساکت و آرام ننشینید.   شاید فکر کنید اگر در کنارش مانند خودش ساکت بنشینید، همسر خوبی هستید، در حالیکه با این کار به احساس ناراحتی‌اش دامن می‌زنید. او دوست دارد به شما خوش بگذرد، بخندید و لذت ببرید. نزدیکش باشید اما عقب نکشید؛ همان زنی باشید که او عاشقش شده بود! وقتی پای ازدواج با یک درونگرا به میان می‌آید، تمام آن چیزی که باید به خاطر بسپارید این است که هیچکدام از شما آدم‌های بد یا ایرادداری نیستید، متفاوت بودن مشکلی ندارد. همسرتان  را به خاطر درونگرا بودنش سرزنش نکنید و هرگز دست از «خودتان بودن» برندارید! ]]> سبک زندگی Sun, 13 Aug 2017 05:07:55 GMT http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/108348/ راهکارهایی که به والدین کمک میکند بازیهای کامپیوتری کودک را کنترل کنند http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/108320/ به گزارش ستاره ها،آفتاب یزد نوشت: با توجه به اهمیت موضوع در این زمینه آفتاب یزد در مورد شناخت فواید و مضرات بازی‌های رایانه‌ای برای کودکان عاطفه کیانی نژاد ، کارشناس ارشد روانشناسی بالینی به گفتگو نشسته که در ادامه می خوانید.   وی در ابتدا گفت : باید واقع بین باشیم که بازی های کامپیوتری جالب هستند.کودکان حرکات تولید شده توسط خودشان و امتیاز آوردن و تجربه هیجان را دوست دارند. بعضی از بازی های کامپیوتری جنبه آموزشی نیز دارند. آنها هماهنگی بین دست ها و چشم ها را زیاد می کنند و توانایی های پردازش اطلاعاتی را که از چند راه مختلف حسی همزمان وارد مغز می شوند، بیشتر می کنند و زمان واکنش به محرک ها را کاهش می دهند و از جنبه دیگر استفاده زیاد از بازی های کامپیوتری باعث می شود که کودک در انجام فعالیت های مهم دیگر نظیر تکالیف مدرسه کوتاهی کند. این کارشناس ارشد روانشناسی بالینی ادامه داد : اگر احساس می کنید کودکتان بیش از حد با انجام بازی های کامپوتری مشغول شده است باید با آن به صورت جدی برخورد کنید. به طور کلی حداکثر زمانی که کودک می تواند به تماشای تلویزیون یا بازی با کامپیوتر بپردازد نباید از سه ساعت در روز تجاوز کند. با این حال به خاطر بسپارید که در مورد بسیاری از کودکان جالب بودن و جذابیت بازی ها در ابتدا بیشتر است و به مرور زمان کم می شود. کیانی نژاد در مورد مورد راه های برخورد موثر با کودکان در مقابل استفاده از بازی های کامپیوتری گفت : والدین با راهکارهای مختلف می توانند در استفاده موثر از کامپیوتر توسط کودکان دخیل باشند که برخی از آنها عبارتند از : 1- همراه کودک بازی کنید تا زمان را بتوانید کنترل کنید 2- از بازی های کامپیوتری به عنوان جایزه استفاده کنید .از این برنامه ها به عنوان انگیزه ای برای انجام کارهای مهم نظیر تکالیف مدرسه یا کارهای منزل استفاده کنید. مثال: "علی می تونی بعد از اینکه مشق هایت را نوشتی و من آنها را دیدم نیم ساعت با کامپیوتر بازی کنی" 3- اجازه دهید کودک از بازی کردن سیر شود.هدف از این برنامه این است که کودک از بازی های کامپیوتری دلزده و سیر شود تا این بازیها دیگر جذابیت اولیه را برای وی نداشته باشند. می توانید روزهای خاصی مثل روزهای تعطیل را در نظر بگیرید که کودک ساعات زیادی را به بازی های کامپیوتری بپردازد تا خسته شود دراین تکنیک حتی وقتی خسته شد به او بگویید باید کمی دیگر بازی کند. 4- روش محروم کردن را به کار بگیرید.هنگامی که روش های فوق موفق واقع نشد کامپیوتر را قفل کنید و یا اینکه سیم آن را بیرون بکشید. به تدریج به او بفهمانید نتیجه سوء استفاده از امکانات چه خواهد بود و مدت زمان محروم شدن از کامپیوتر را برای او مشخص کنید.   ]]> سبک زندگی Sat, 12 Aug 2017 14:20:49 GMT http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/108320/ حقایقی که اغلب زوج ها نادیده می گیرند http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/108095/ به گزارش ستاره ها به نقل از برترین ها : زوج های شاد، آنهایی هستند که یکدیگر را به خوبی درک می کنند. در روابط آنها هیچ «من» ی وجود ندارد و به جای آن «ما» حرف اول را می زند. رفتار آنها با یکدیگر حس امنیت و تداوم رابطه را منتقل می کند. اگر چه هیچ قانونی برای روابط عاطفی وجود ندارد و نمی توان افراد را با یکدیگر مقایسه کرد اما نکاتی وجود دارند که رعایت نکردن آنها در دراز مدت می تواند به رابطه عاطفی آسیب برساند که برخی از مهمترین های آنها را در اینجا برایتان آورده ایم تا شما نیز با آگاهی از آنها رابطه ای بهتر از قبل را تجربه کنید.     رابطه عاطفی حلال تمام مشکلات نیست     بله! درست است که یک رابطه عاطفی خوب به شما انگیزه، انرژی و شادی لازم را برای ادامه زندگی می دهد اما جدا از آن، شما همچنان مشکلات شخصی خود را دارید و مجبورید به تنهایی با آنها دست و پنجه نرم کنید. بنابراین قوی باشید و زندگی خود را با اعتماد به نفس بالا ادامه دهید.         شریک زندگی شما اقوام و دوستان خودش دارد     قبل از این که شما وارد زندگی شریک زندگی تان شوید، او خانواده و دوستان خود را داشته است. درست است که از این به بعد شما اولویت زندگی او هستید اما این بدین معنی نیست که او دیگران را نادیده بگیرد. آیا شما حاضرید که خانواده یا دوستانی را که تمام عمر کنارتان بوده اند، تنها بگذارید؟ اگر جواب شما منفی است پس چرا این انتظار را از طرف مقابل تان دارید؟ یاد بگیرید که به دیگران احترام بگذارید و به حریم خصوصی شان تجاوز نکنید. با این روش به جای بحث های بی مورد، از رابطه ای که دارید نهایت لذت را خواهید برد.     رابطه شما همیشه شیرین نخواهد ماند     هیچکس به شما نگفته که پس از شروع یک رابطه عاطفی تمام سختی ها و ناراحتی ها زندگی به پایان می رسد، شما نیز ته دلتان به این موضوع ایمان دارید. بنابراین سعی کنید که خودتان را برای روزهایی که از دست شریک زندگی تان به ستوه می آیید، آماده کنید. یادتان باشد که اگر با هم باشید، می توانید بر تمام مشکلات غلبه کنید اما اگر عقب بکشید، وضعیت بدتر نیز خواهد شد. در مواقع دعوا، به خود و شریک زندگی تان زمان دهید تا به خوبی به اتفاقات گذشته و پیش رو فکر کنید.           نباید خودتان را تغییر دهید     مردم معمولا دچار این سوتفاهم می شوند که برای یک شریک زندگی ایده آل بودن، باید خودشان را تغییر دهند. اما در واقع، اگر فردی نتواند شما را همانگونه که هستید بپذیرد، بدین معنی است که برای شما ارزش قائل نشده و شخصیت واقعی تان را قبول ندارد. هر کسی عیب و ایرادهایی دارد، بنابراین بهتر است که آنها را درک کنید و بپذیرید. اگر بتوانید مکمل هم باشید، رابطه مستحکم تری را تجربه خواهید کرد. آیا شما به فردی که شما را همانگونه که هستید قبول دارد نسبت به فردی که شخصیت ساختگی شما را می خواهد، بیشتر احترام نمی گذارید؟     بخشش از ارزش شما نمی کاهد     بی شک در هر رابطه ای ناراحتی و بحث بوجود می آید اما چیزی که باید به یاد داشته باشیم این است که پس از حل مشکل از گفتن «معذرت می خواهم» نهراسیم. معذرت خواهی ما را کوچک نکرده و چیزی از ارزش هایمان کم نمی کند، در واقع شما با این کار نه تنها نشان می دهید که چقدر این رابطه برایتان ارزشمند است بلکه به طرف مقابل تان نیز یاد می دهید که این کار برای بهبود هر رابطه ای لازم است.          هر کسی ممکن است سرش شلوغ باشد     هر کسی مشغله های زندگی خود را دارد. به عنوان مثال یکی کار می کند و باید روی کارش تمرکز داشته باشد، دیگری مسئولیت های خانوادگی زیادی روی سرش ریخته است و... بنابراین هر آدمی ممکن است که گاهی وقت سر خاراندن هم نداشته باشد. در این شرایط اگر شریک زندگی تان جواب تماس های شما را نداد، به جای بهانه گیری بهتر است که او را درک کنید. اگر شما غیر منطقی برخورد کنید، او نیز در شرایط مشابه همین رفتار را به شما نشان خواهد داد.     هر مشکلی راه حلی دارد     اگر مشکلی هست، حتما راه حلی نیز وجود دارد. اگر مشکلات را ما بوجود می آوریم، پس راه حل آنها نیز در دستان ما خواهد بود، فقط کافی است که آرامش مان را حفظ کنیم و به دنبال دلایل باشیم. عصبانیت را کنار بگذاریم و به جای آن سعی کنیم که صبور باشیم. یادمان باشد که رابطه عاطفی از اولویت های زندگی مان است و باید تمام تلاش مان را برای بهبود آن بکنید.     ابراز احساسات حلال بسیاری از مشکلات است     اگر از شریک زندگی تان انتظاری دارید، آن را به زبان آورید. اگر شما چیزی را که می خواهید نگویید، او چگونه ذهن شما را بخواند؟ ابراز احساسات یکی از عوامل کلیدی در هر رابطه ای است، پس از بیان آن نترسید.     زیر قول زدن به ضرر هر دویتان خواهد بود     گاهی وقت ها شریک زندگی تان از شما چیزی طلب می کند، گاهی هم شما خودتان قول چیزی را به او می دهید، در هر صورت این شمایید که باید به قول تان عمل کنید در غیر این صورت به ضرر هر دویتان تمام خواهد شد. در این شرایط نه تنها شریک زندگی تان دیگر به حرف های شما اعتماد نخواهد کرد بلکه شما نیز در نزد او فردی دروغگو و بدقول جلوه خواهید کرد. بنابراین اگر دوست ندارید که در چشم عشق زندگی تان خراب شوید، به قول هایی که می دهید هر طور که شده عمل کنید. ]]> سبک زندگی Wed, 09 Aug 2017 04:45:13 GMT http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/108095/ سوالات مهمی که باید در روز خواستگاری بپرسید http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/108056/ به گزارش ستاره ها به نقل از سایت تبیان، شاید شما هم جزء آن دسته از افرادی باشید که در زمان رفتن به خواستگاری ندانید که چه باید بپرسید و این مسئله باعث شده است که نتوانید در انتخاب همسر برای خودتان به نتیجه برسید. پرسیدن سؤالات اساسی و لازم، می‌تواند به شما کمک کند تا به شناخت بهتر طرف مقابل خودتان بپردازید و در نتیجه انتخاب بهتری را داشته باشید. تصمیم سرنوشت‌ساز یکی از مهم‌ترین و سرنوشت‌سازترین تصمیمات در طول عمر هر فردی، انتخاب همسر می‌باشد. برای اینکه بتوانید فرد مناسبی را برای خودتان انتخاب کنید باید به شناخت دقیق طرف مقابلتان بپردازید. برای این‌که دختر و پسر بتوانند به شناخت کافی از یکدیگر برسند باید سؤالاتی که در ذهنشان هست را از یکدیگر بپرسند. طرح قبلی لازم است که هر دختر و پسری که در آستانه‌ی سن ازدواج قرار دارد، به این مسئله فکر کند و به این شناخت برسد که چه انتظاری را از همسر آینده‌شان دارند و می‌خواهند که همسرشان چه ویژگی‌هایی را داشته باشد. هنگامی‌که در گذر زمان، دخترها و پسرها به این مسئله فکر کنند، در زمان خواستگاری و انتخاب همسر، قطعاً با مجموعه مهمی از سؤالات همراه هستند و راحت‌تر و سریع‌تر می‌توانند به شناخت طرف مورد نظرشان برسند. اما اگر از قبل سؤالات مشخص نشده باشند، باعث می‌شود که طرفین در شناخت یکدیگر با مشکل و یا حتی سردرگمی همراه شوند. 5 حوزه سؤال اساسی در خواستگاری اطلاعات شخصی: حتماً افرادی که قصد ازدواج کردن را دارند باید در جلسه خواستگاری در ابتدا به گفت و گو راجع به نپرسیدن سؤالات کافی در خواستگاری، می‌تواند شما را از انتخابتان دور سازد. اطلاعات شخصی خودشان بپردازند. نام و نام خانوادگی کامل، دین و مذهب، نام مستعار، محله زندگی، تعداد خواهر و برادران با ذکر نوع تحصیلات و شغلشان، وضعیت نظام وظیفه، مشخصات پدر و مادرها و دیدگاه‌های سیاسی، از جمله زیر مجموعه‌های سؤالات در زمینه اطلاعات شخصی هستند. اطلاعات اجتماعی: دسته دیگری از سؤالات زمان خواستگاری مربوط به مسائل اجتماعی است. شرایط اجتماعی شامل رشته تحصیلی، شغل و جایگاه اجتماعی، حد و مرزهای ارتباطات اجتماعی با دوستان، آشنایان و بستگان، ارتباط با نامحرم‌ها، حد و مرزهای مربوط به شرایط شغلی هر دو طرف، علایق و استعدادها از جمله حوزه‌های مربوط به این دسته هستند. اطلاعات شخصیتی و هیجانی: اطلاعات شخصیتی و هیجانی نیز از دسته دیگری از سؤالات مهم و اساسی در ازدواج هستند. سؤالاتی از این قبیل در این دسته می‌گنجند، بررسی نوع تیپ‌های شخصیتی با ذکر ویژگی‌های آن، صحبت کردن راجع به هیجانات هم مثبت و هم منفی از قبیل این که چه مسائلی باعث ایجاد این هیجانات در فرد شده؟ و افراد چگونه این هیجانات را کنترل می‌کنند؟ خونسرد بودن یا خون گرم بودن، منعطف بودن یا برنامه‌ریز بودن، صبور بودن یا عجول بودن مستقل بودن و مشورت گرفتن در کارها، نوع محبت کردن به دیگران، گذراندن اوقات فراغت. اطلاعات مذهبی: صحبت کردن راجع به اعتقادات مذهبی، حد و مرزهای مذهبی، شرکت در مراسم مذهبی، سفرهای زیارتی، انجام واجبات مثل نماز و روزه، بسیار مهم است. اطلاعات مالی: طرفین ازدواج بهتر است در جلسات آخر راجع به مسائل مالی، از قبیل میزان درآمد مرد و زن، نحوه خرج کردن و پس‌انداز کردن درآمدهایشان، دیدگاه‌های اقتصادی، پس‌انداز و خرج کردن نیز صحبت کنند. نمونه‌ای از سؤالات مهم برای اینکه ذهنتان آمادگی طراحی سؤالات درون ذهنتان را داشته باشد، به طرح چند سؤال مهم می‌پردازیم تا این سؤالات الگویی بشود برای آماده‌سازی ذهن شما در روز خواستگاری. 1- نظر شما نسبت به نماز خواندن و روزه گرفتن چیست؟ خودتان تا چه حد پای بند هستید؟ خانواده شما تا چه حد به مسائل مذهبی معتقد هستند؟ 2- نظر شما نسبت به سفرهای مذهبی و شرکت در مراسم مذهبی چیست؟ 3- دیدگاه شما و خانواده‌تان راجع به مسائل سیاسی چیست؟ 4- شما بر سر چه مسائلی ناراحت/ مضطرب/ عصبانی/ شاد و ... می‌شوید؟ 5- در هنگام عصبانیت، اضطراب و شادی چه عکس‌العمل‌هایی را انجام می‌دهید؟ 6- اوقات فراغتتان را چگونه سپری می‌کنید؟ 7- تا چه حد با فرزندان عمو، عمه، دایی و خاله‌تان راحت هستید؟ 8- چقدر به داشتن ارتباطات مجردی با دوستان و همکارانتان اعتقاد دارید؟ در خواستگاری حتماً سؤالاتتان را به‌صورت شفاف و واضح مطرح کنید و خودتان هم به‌صورت شفاف و واضح به سؤالات پاسخ بدهید 9- آیا تا به حال به نوع خرج کردن و پس‌انداز کردن در زندگی مشترک فکر کرده‌اید؟ 10- در چه مسائلی از دیگران مشورت می‌گیرید؟ 11- تصمیم‌گیرنده کارهایتان چه کسی است؟ 12- از چه کسانی در انجام دادن کارهایتان مشورت می‌گیرید؟ 13- دیدگاه اقتصادی شما در 10 سال آینده چیست؟ 14- نظر شما نسبت به فرزنددار شدن چیست؟ چه زمانی برای این کار مناسب است؟ 15- سفرهای شما بیشتر چگونه می‌باشد؟ 16- نظر شما نسبت به تعیین وظایف هر فرد در زندگی متأهلی چیست؟ و هزاران سؤال دیگر. فقط باید به این مسئله دقت کافی را داشته باشید که سؤالاتتان را به‌صورت شفاف و واضح بپرسید و منظور دقیقتان را بیان کنید و همچنین به‌صورت شفاف به سؤالات طرف مقابلتان پاسخ بدهید.   ]]> سبک زندگی Tue, 08 Aug 2017 13:13:43 GMT http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/108056/ چرا ریاکار می شویم و نقش بازی می کنیم؟ http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/107990/ به گزارش ستاره ها به نقل از هفته نامه کرگدن : چرا انسان ها می خواهند آن چیزی که هستند نباشند و چرا همواره به چیز دیگری وانمود می کنند و خود واقعی شان را پنهان می سازند؟ این مسئله را ژان پل سارتر، فیلسوف مشهور فرانسوی، در کتاب «هستی و نیست» به بحث گذاشته است. سارتر از واژه Mouvaise Foi برای بیان این مطلب استفاده می کند که عموما آن را ریاکاری ترجمه کرده اند.   بحث سارتر درباره ریاکاری یکی از نقاط عطف فلسفه اگزیستانسیالیسم است.   نایجل واربرتون در کتاب آثار کلاسیک فلسفه می نویسد: «بررسی سارتر در باب روی و ریا بحق در مقام یکی از قطعات ماندگار فلسفه قرن بیستم تحسین های بسیاری برانگیخته است. در این جا توانایی های او به عنوان فیلسوف، روانشناس و رمان نویس در کمال موفقیت با یکدیگر تلفیق می شوند و در این بررسی پدیدارشناسانه به ثمر می نشینند. طوری که بررسی های فلسفی خشک و انتزاعی پرشمار در باب این مسئله هیچ کدام به گرد پای آن هم نمی رسند.» برای گفت و گو درباره مفهوم ریاکاری از نظر سارتر به سراغ دکتر هدایت علوی تبار رفتیم تا با بیانی ساده و به دور از مفهوم تخصصی برایمان درباره این موضوع بگوید.   ابتدا برای مان کمی از واژه ریاکاری یا خودفریبی در فلسفه سارتر بگویید و بفرمایید چرا سارتر به سراغ این مسئله می رود و این موضوع کجای پروژه فکری او می گنجد؟ ابتدا باید اشاره کنم که به دلیل رعایت ملاحظات مجله، در بحث از خودفریبی در فلسفه سارتر از پرداختن به همه جنبه ها خودداری می کنم و فقط برخی جنبه ها را توضیح می دهم. اصطلاح Mouvaise Foi یکی از اصطلاحات اساسی فلسفه سارتر است. در انگلیسی آن را به صورت تحت اللفظی bad faith و به صورت مفهومی Self- Deception و Insincerty ترجمه کرده اند. ظاهرا در زبان فارسی نخستین معادلی که برای آن در نظر گرفته شده «سوءنیت» است. البته به نظر نمی رسد درست باشد، زیرا سوءنیت آگاهانه صورت می گیرد ولی خودفریبی آگاهانه نیست. در ترجمه فارسی «هستی و نیستی» نیز که اخیرا منتشر شده معادل «سوءنیت» به کار رفته است. برخی دیگر از معادل های این اصطلاح در زبان فارسی عبارتند از: خودفریبی، ریا، تزویر، بی صداقتی، بدسگالی، دورویی، دروغ باوری و ایمان بد. اگر بخواهیم مفهومی ترجمه کنیم بهترین معادل آن در زبان فارسی «خودفریبی» است. درباره خاستگاه بحث باید بگویم که سارتر فیلسوف آزادی است و شاید هیچ فیلسوف دیگری در تاریخ فلسفه به اندازه او بر آزادی انسان تاکید نکرده باشد. به همین دلیل وقتی از آزادی انسان بحث می کند، موانع آن را هم بر می شمارد. او توضیح می دهد که چرا انسان ها آزادیشان را انکار می کنند و چرا نباید این کار را انجام دهند. خودفریبی یکی از راه های انکار آزادی است، چرا که آزادی مسئولیت به همراه دارد و مسئولیت اضطراب آور است. انسان وقتی آزاد باشد و خودش انتخاب کند، مسئول انتخاب هایش خواهدبود و تحمل بار مسئولیت هم باعث اضطراب می شود. پس ما در این جا با یک زنجیره مواجهیم که از آزادی شروع می شود و با گذر از مسئولیت به اضطراب می رسد. از آن جا که اضطراب حالت ناخوشایندی است، سارتر معتقد است افراد با خودفریبی ریشه اضطراب را که آزادی است، می زنند. انسان ها آزادی خود را انکار می کنند تا از مسئولیت شانه خالی کنند و در نتیجه از اضطراب رهایی یابند. خاستگاه دوم بحث این است که از نظر سارتر زندگی انسان ها هیچ معنا، دلیل و ضرورت ندارد. انسانی که در این جهان زندگی می کند و وجود خود را غیرضروری می یابد، دچار پوچی می شود و احساس پوچی نیز تهوع آور است.       انسان ها از طریق خودفریبی می خواهند دلیل و معنایی برای زندگی خود دست و پا کنند تا بتوانند به زندگی خود ادامه دهند. بنابراین از نظر سارتر ما در دو هنگام خودفریبی می کنیم: یکی زمانی که می خواهیم از احساس اضطراب که ناشی از مسئولیت است، خلاص شویم و دومی وقتی می خواهیم از احساس تهوع که معلول غیرضروری بودن و پوچی زندگی وجودمان است، فرار کنیم. حال برویم سراغ تعریف خودفریبی. سارتر خودفریبی را چگونه تعریف می کند؟ خودفریبی همان طور که از نامش پیداست، یک دروغ است. این دروغ توسط فردی دیگر به انسان گفته نمی شود بلکه انسان خودش این دروغ را به خود می گوید. بنابراین در خودفریبی کسی که دروغ می گوید و کسی که به او دروغ گفته می شود؛ یکی هستند. به همین دلیل معادل «ریاکاری» برای اصطلاح سارتر دقیق نیست؛ زیرا در ریاکاری انسان به فرد یا افراد دیگر دروغ می گوید، نه به خودش. انسان ها در مواقع گوناگون خودفریبی می کنند؛ مثلا وقتی کسی عمل زشتی انجام می دهد و آن را به چیزهایی مانند جبر محیط یا وراثت و مانند آن نسبت می دهد، دچار خودفریبی شده است. او به جای این که مسئولیت عملش را برعهده گیرد، آن را توجیه می کند. همچنین کسی که عضو یک حزب است و عملی را صرفا به این دلیل که حزب از او خواسته است، انجام می دهد و مسئولیت آن را برعهده حزب می گذارد، دچار خودفریبی است. سارتر مرجع نهایی عمل را خود انسان می داند و همه اتوریته های دیگر ار کنار می گذارد. هیچ کس نمی تواند برای انسان تصمیم بگیرد و برای او تعیین تکلیف کند. در خودفریبی، انسان با سلب آزادی از خود، سیالیت خویش را از دست می دهد و ماهیتی ثابت پیدا می کند. این ماهیت ثابت در فلسفه سارتر مقابل آزادی قرار دارد. ماهیت ثابت ویژگی اشیاست. برای مثال سنگ ماهیت ثابتی دارد و همان است که هست. انسان با خودفریبی و دادن ماهیت ثابت به خود، آزادی خویش را انکار می کند و تبدیل به یک شیء می شود. یعنی فرد از وجود لنفسه تبدیل به وجود فی نفسه می شود؛  درست است؟ بله؛ در فلسفه سارتر وجود به دو نوع لنفسه (برای خود) و فی نفسه (در خود) تقسیم می شود. وجود لنفسه همان انسان است و هر چیزی غیر از انسان وجود فی نفسه است. به بیان ساده تر، در خودفریبی «شخص» تبدیل به «شیء» می شود.   نتیجه این خودفریبی چیست؟ اگزیستانسیالیست ها وجود را به اصیل و غیراصیل تقسیم می کنند. آنان هدف نهایی انسان را رسیدن به وجود اصیل می دانند. از نظر سارتر انسانی که دچار خودفریبی است نمی تواند وجود اصیل داشته باشد. لازمه وجود اصیل این است که انسان به خودش دروغ نگوید. انسان اصیل با خودش روراست و صادق است. اتفاقا اصطلاح مقابل خودفریبی در فلسفه سارتر «صداقت» است. اگر موافق باشید، برویم سراغ مثال هایی که سارتر از خودفریبی می زند. سارتر چند مثال برای خودفریبی ذکر می کند که من دو مورد را توضیح می دهم. اولین مثال درباره زن و مردی است که برای اولین بار با هم قرار ملاقات می گذارند. آن ها در کافه ای نشسته اند و مرد شروع به تعریف کردن از زن می کند. زن از مقاصد جسمی و جنسی مرد آگاه است، اما خود را فریب می دهد و به خود می قبولاند که مرد واقعا مجذوب کمالات او شده است و از تعریف های مرد لذت می برد. او نمی خواهد بپذیرد که تعریف و تمجیدهای مرد متوجه بدن اوست، نه شخصیت او و هدف مرد تصاحب این بدن است. پس از مدتی مرد دست زن را می گیرد. در این جا زن با یک دوراهی مواجه می شود: یا باید دست را همان جا باقی بگذارد، یا آن را عقب بکشد. اگر راه اول را انتخاب کند درواقع مقاصد جنسی مرد را پذیرفته است، اما اگر راه دوم را انتخاب کند رابطه به هم می خورد و از لذت تمجیدهای مرد محروم می شود. او هیچ یک  از این دو را نمی خواهد. بنابراین می کوشد تا لحظه تصمیم گیری را تا آن جا که ممکن است عقب بیندازد و این کار را بدین نحو انجام می دهد که دست خود را بی حرکت در دست مرد باقی می گذارد و اصلا توجهی نمی کند که دستش در دست اوست، گویی این دست دیگر دست او نیست. در این حالت دست او یک شیء است در دستان مردم. سارتر معتقد است که این زن در حالت خودفریبی قرار دارد زیرا به خودش در خصوص مقاصد مرد دروغ می گوید. او بدن خود را انکار می کند و با این کار آزادی عمل و مسئولیت خود را در قبال اعمالش رد می کند. این زن دست خود را به یک وجود فی نفسه تبدیل می سازد که فاقد آگاهی و در نتیجه فاقد قدرت تصمیم گیری است. مثال دوم درباره پیشخدمت کافه است. او در رفتارش مبالغه می کند و خود را بیش از اندازه مشتاق نشان می دهد. درواقع او در حال انجام نوعی بازی است. او نقش پیشخدمت کافه را بازی می کند. او می خواهد یک پیشخدمت باشد و هرچه بهتر نقش خود را بازی کند، پیشخدمت بهتری خواهدبود. در جامعه از پیشخدمت می خواهد که خودش را به نقشش محدود کند و از آن فراتر نرود، زیرا پیشخدمتی که خود را بالاتر از یک پیشخدمت می داند برای مشتری قابل تحمل نیست. بنابراین او می کوشد در قالب خودش برود و خود را در ان حبس کند، گویی نمی تواند چیزی جز یک پیشخدمت باشد.         ما در این جا نیز با فردی رو به رو هستیم که می خواهد خود را تبدیل به یک شیء کند؛ یعنی یک فی نفسه که آگاهی، آزادی و مسئولیت ندارد. او فکر می کند که چون پیشخدمت است باید به نحو خاصی رفتار کند و حق انتخاب ندارد. او می داند که در نگاه دیگران فقط یک پیشخدمت است و دیگران از او می خواهند فقط یک پیشخدمت باشد. بنابراین می کوشد خود را با نظر دیگران هماهنگ سازد و همان باشد که آنان فکر می کنند. بدین ترتیب، پیشخدمت آزادی خود را پنهان می سازد و خود را فریب می دهد. موضوع نقش بازی کردن از موضوعاتی است که در آثار سارتر بر آن تاکید شده است. انسان ها با فرورفتن در نقش های خود درواقع خودشان را فریب می دهند و تصور می کنند که چیزی جز نقش خود نیستند. نقشی که هر انسانی در زندگی بازی می کند، نقابی است که بر چهره می زند تا هویت واقعی خود را پنهان سازد، تا آزادی و مسئولیت خود را انکار کند. این نقاب ها باعث می شود انسان ها نتوانند با یکدیگر به عنوان شخص ارتباط برقرار کنند. در نتیجه، رابطه میان انسان ها رابطه میان شخص ها نیست، رابطه میان نقش هاست. دانشجو، استاد، زن، شوهر، پدر، مادر و خلاصه هر کس نقش خود را بازی می کند و نقاب خاص خود را بر چهره دارد.   این نقش بازی کردن ها از دو جهت نمونه ای از خودفریبی هستند: از یک جهت آزادی انسان را برای تغییر و تکامل سلب می کنند و از جهت دیگر به زندگی انسان ،که فاقد هرگونه دلیل و ضرورتی است، دلیل و ضرورت می بخشند. برای مثال پیشخدمت کافه وانمود می کند کسی نمی تواند به خوبی او از مشتریان پذبرایی کند و به همین دلیل وجودش ضروری است، در حالی که درواقع ضرورتی ندارد. از نظر سارتر میان انسان ها کسی نیست که خود را برای کسی یا چیزی ضروری نینگارد. لطفا درباره بحث روحیه جدیت و ارتباط آن با خودفریبی کمی توضیح دهید. روحیه جدیت (The Spirit Of Seriousness) نوعی خودفریبی  است و عبارت است از این که شخص خود را تابع جهان بداند و احساس کند جهان بر او سلطه دارد و باید از قوانینی پیروی کند که بیرون از او قرار دارند. در این حالت ارزش ها از بیرون بر شخص تحمیل می شوند. این بحث همیشه وجود داشته است که خاستگاه ارزش ها بیرون انسان است یا درون او. سارتر با هرگونه ارزش بیرونی مخالف است و اعتقاد دارد ارزش ها باید از درون خود انسان بجوشند. انسان جدی ارزش ها را مستقل از سوبجکتیویته بشری می داند. او خودش را یک ابژه در نظر می گیرد نه یک سوژه و به نحوی رفتار می کند که گویی، مانند یک سنگ، عاری از هرگونه آزادی و مسئولیت است. اخلاقی که برمبنای ارزش های از قبل تعیین شده پایه گذاری شود اخلاق مبتنی بر خودفریبی است و مقابل اخلاق اصیل قرار دارد که در آن، انسان با عمل خود ارزش را می آفریند. اگر قرار باشد خود شخص ارزش هایش را بیافریند، آیا ما دچار نسبیت اخلاقی نمی شویم؟ اگر ما معیارهای بیرونی و پیشینی برای اخلاق داشته باشیم، اخلاق مطلق خواهیم داشت؛ مانند ده فرمان که فرد یهودی نمی تواند در مورد آن ها چون و چرا کند، بلکه فقط باید به آن ها عمل کند. اما اگر معیارهای ما درونی و پسینی باشند با توجه به تنوع انسان ها اخلاق ما نسبی خواهدبود.       سارتر به اخلاق نسبی معتقد است و براساس آن ممکن است یک عمل واحد برای شما خوب و برای من بد باشد. انسان تابع ارزش ها نیست، خالق ارزش  هاست. معیار درستی عمل صداقت است. اگر من از خودفریبی بپرهیزم و صادقانه عملی را انجام دهم آن عمل برای من درست است. در آثار ادبی سارتر نمونه های خودفریبی کدامند؟ از میان آثار متعدد به دو اثر اشاره می کنم: سارتر در رمان «راه های آزادی» فردی همجنس گرا به نام دانیل را به تصویر می کشد که در نگاه دیگران آرامش پیدا می کند؛ زیرا آنان او را آن گونه که هست می بینند. او در مصاحبت با دیگران که راز او را می دانند، شخصیتی ثابت پیدا می کند و گرچه خود را نفرت انگیز می یابد، می خواهد صرفا همین تصویر باشد. او می خواهد در قلمرو وجود فی نفسه یک همجنس گرا باشد، همان طور که بلوط بلوط است. به عبارت دیگر او می خواهد یک شیء با ماهیتی ثابت باشد. دانیل در نامه ای که به دوستش، ماتیو، می نویسد اهمیت وجود دیگری را در هویت پیداکردن انسان متذکر می شود. اما این کار مشکلاتی در پی دارد: از یک سو جامعه به انسان اجازه نمی دهد که خود را آن گونه که هست به افراد دیگر نشان دهد. برای مثال، دانیل نمی تواند به زنش بگوید که همجنس گرا است. از سوی دیگر هیچ کس به انسان آن قدر نزدیک نیست که همه رذایل او را بشناسد  و همیشه همراه او نیست که همه خطاهایش را ببیند. از این رو، دانیل به یک نگاه دائمی نیاز دارد که همواره او را ببیند. بدین سان او به دیگری مطلق روی می آورد. دانیل در خودفریبی به سر می برد، زیرا به جای این که متکی به خود باشد، با نگاه دیگری، چه بشری چه الهی، به خود هویت می بخشد. ماتیو، که معلم فلسفه و ملحدی روشنفکر است، نامه دانیل را از پنجره قطار بیرون می اندازد و می گوید: «چرندیات کهنه». رابطه این خودفریبی با از خودبیگانگی چیست؟ از خود ببگانگی یکی از نتایج خودفریبی است. انسانی که آزادی و استقلال خود را انکار می کند و خود را تابع و پیرو می سازد، هویت بشری خود را از دست می دهد و از خودش بیگانه می شود. چنین انسانی مسیر زندگی اش را خودش تعیین نمی کند و سرنوشت خود را در دست ندارد، بلکه همه چیز از بیرون بر او تحمیل می شود و او صرفا منفعل و پذیرنده است. ]]> عمومی Tue, 08 Aug 2017 06:37:06 GMT http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/107990/