پایگاه خبری ستاره ها - آخرين عناوين روانشناسی :: نسخه کامل http://www.setarehnews.ir/lifestyle/psychology Sat, 29 Apr 2017 21:48:19 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 /skins/default/fa/normal5/ch01_newsfeed_logo.gif تهيه شده توسط پایگاه خبری ستاره ها http://www.setarehnews.ir/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام پایگاه خبری ستاره ها آزاد است. Sat, 29 Apr 2017 21:48:19 GMT روانشناسی 60 رفتارهایی که زندگي زناشويي را به سمت طلاق عاطفي و خیانت می کشاند http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/101202/ به گزارش ستاره ها، روزنامه وقایع اتفاقیه نوشت: مي توان گفت طلاق واقعه نيست بلکه فرايندي است که طي آن ساليان متمادي بين همسران شکل مي‌گيرد و با رسيدن به مرحله حاد ظاهر مي‌شود.   شايد بتوان گفت طلاق را ما به دو صورت مي‌بينيم: الف- طلاق رسمي: که زن و مرد با مراجعه به دادگاه به‌طور قانوني از هم جدا مي‌شوند و ديگر هيچ تعصبي به همديگر ندارند. ب) طلاق خاموش یا طلاق عاطفي: در اين نوع طلاق زن و مرد زير يک سقف زندگي مي‌کنند ولي هيچ رابطه‌اي احساسي ميان آنها وجود ندارد. شايد عدم شناخت زوجين نسبت به يکديگر، دخالت خانواده، مسائل مالي و... باعث ايجاد اين نوع طلاق مي‌شود و متأسفانه اين نوع طلاق درحال‌حاضر رو به افزايش است. براي همين در اين یادداشت مي‌خواهم کمي در مورد اين معضل که متأسفانه برخي خانواده‌ها درگير آن هستند و شايد حتي به آن توجه هم نکرده باشند، بپردازم. اميدوارم قبل از ورود به دنياي زناشويي حتما با مشاور متخصص مشورت کنید تا از بروز اين نوع طلاق که متأسفانه پيامدهاي بي‌شماري دارد، جلوگيري به عمل ‌آيد. مشاور متخصص يا انجام تست‌ها، ارزيابي دقيق و آموزش‌هاي لازم مي‌تواند در کاهش اين شرايط بسيار کمک‌کننده باشد. طلاق عاطفي، رابطه زناشويي رو به زوال است و بايد دقت کنيم که فقط يک عامل پديد‌آورنده آن نیست و عوامل متعدد و پيچيده رواني و اجتماعي باعث بروز اين پديده مي‌شود. اگر بخواهيم طلاق عاطفي را تعريف کنيم بايد اين‌گونه بيان شود که در اين نوع طلاق زن و شوهر، عواطف خود را از يکديگر دريغ مي‌دارند، روي از هم برمي‌تابانند، اعتماد به يکديگر ندارند، جذابيتي براي هم ندارند، در خلوت قادر به تحمل همديگر نيستند، ارتباط آنها با اينکه در يک خانه هستند کاملا قطع شده و بدون ميل و رضايت است، روابط جنسي به حداقل رسيده است، زوجين از يکديگر رضايتي ندارند، زندگي آنها غمگين است، قادر به احترام‌گذاشتن به همديگر نيستند و زوج‌ها به جاي حمايت از يکديگر باعث آزار و اذيت، ناکامي و تنزل عزت‌ نفس يکديگر مي‌شوند. در اين ازدواج، مصاحبت، عشق و دوستي وجود ندارد، زوجين در روابط جسمي، عاطفي و گفتاري دچار سردي مي‌شوند و در نهايت زن و مرد براي يکديگر فقط حکم يک هم‌خانه را دارند. در اين خانه و خانواده، افراد نسبت به خانه حسي ندارند، هر فرد سعي مي‌کند زمان کمتري در منزل سپري کند، جو خانه سرد و بي‌روح است و فرزندان هيچ حس امنيت و آرامشي دريافت نمي‌کنند. معمولا طلاق عاطفي با شکايت و گله‌گذاري زوج‌ها نسبت به هم شروع شده، هر کدام انتظاراتي از هم دارند که گفته مي‌شود برآورده نمي‌شود. (در‌واقع آرامش خانواده جاي خود را به خشم و غم مي‌دهد.) هر کس به دنياي دروني خود فرو مي‌رود و کار به جايي مي‌رسد که افراد در اتاق‌هاي جداگانه مي‌خوابند و حرف مشترکي يا هدف مشترکي ندارند. پژوهش‌ها نشان مي‌دهند بيشترين ميزان طلاق خاموش در سال‌هاي اول ازدواج رخ مي‌دهد. فردي که دچار طلاق عاطفي شده به سلامت خود و اعضاي خانواده بي‌توجه مي‌شود، مسئوليت‌هايش را به درستي انجام نمي‌دهد و اگر هم انجام مي‌دهد ميل و رغبتي ندارد و با سردي تمام با وظايفش برخورد مي‌کند (مثلا خانمي که به نظافت خودش و منزل اهميتي نمي‌دهد رغبتي براي شاد‌بودن ندارد، افسردگي و بيماري‌هاي روحي دارد و...) شايد با مطالعه عبارات قبلي اين سؤال براي شما مطرح شود که با وجود اين همه سردي چرا زن و شوهر رابطه خود را ادامه مي‌دهند و به‌طور رسمي از يکديگر جدا نمي‌شوند تا هر کدام به دنبال زندگي خود بروند. دلايل متعددي را مي‌توان به‌عنوان عوامل بازدارنده بيان کرد: 1- نگراني از تبعات اجتماعي 2- نگراني از تبعات مالي خصوصا در زناني که شاغل نيستند. 3- نگراني از تبعات فرهنگي (زنان مطلقه فرصت مناسب کمتری براي ازدواج خواهند داشت و اين مسئله باعث مي‌شود آنها به بودن در رابطه بدون هيچ احساسي ادامه دهند.) 4- نگراني در مورد فرزندان تأثيرات و عواقب طلاق عاطفي در فرزندان پژوهش‌ها نشان مي‌دهند کودکاني که در خانواده بدون احساس زندگي مي‌کنند شايد به مشکلاتي دچار شوند از قبيل بزهکاري، اعتياد، افت تحصيلي و ترک تحصيل، کاهش ميل ازدواج، عدم ثبات هيجاني و عاطفي، بدبيني، اختلالات رفتاري، افسردگي و ساير اختلالات رواني، مشکلات جسماني حاد، احتمال خيانت به همسر در آينده و... . معمولا والدين براي جلوگيري از آسيب‌هاي احتمالي به فرزندان براي طلاق اقدامي نمي‌کنند، درحالي‌که در شرايط طلاق عاطفي طبق پژوهش‌ها فرزندان دچار مشکلات بيشتري مي‌شوند تا نسبت به خانواده‌اي که زن و شوهر به صورت قانوني از يکديگر جدا شده‌اند. سؤال اين است که اگر در اين شرايط زوج‌ها قرار گرفتند با نتايجي که در فوق ذکر شد و براي فرزندانشان پيش مي‌آيد، طلاق رسمي بهتر است يا ادامه اين جدايي عاطفي؟ پاسخ به اين سؤال بسيار سخت است. به‌هرحال، طلاق عاطفي بسيار خطرناک‌تر از طلاق رسمي بوده و فشار زيادي به زوجين وارد مي‌کند و حتي احتمال خيانت همسر را افزايش مي‌دهد؛ البته بسياري از مشاوران به‌دليل شدت آسيب‌هاي طلاق عاطفي براي زوج‌ها و فرزندان توصيه به طلاق رسمي مي‌کنند تا خانواده کمتر در معرض خشونت و آسيب‌پذيري‌هاي ناشي از شرايط تعارض در مشاجرات و سوءرفتارهاي والدين نسبت به همسر و فرزندان قرار گيرد. درواقع، طلاق عاطفي باعث درگيرشدن افراد به عادات و سبک زندگي ناسالم يا درگيرشدن در روابط و مناسبت‌هايي مي‌شود که خود زمينه‌ساز آسيب‌هاي ديگر خواهد بود. شايد مصرف الکل، موادمخدر و محرک‌زا، شروع روابط جنسي، توسل به خشونت، بيماري‌هاي روحي مانند افسردگي، وسواس، اضطراب و... از آسيب‌هاي طلاق عاطفي باشد. ويژگي‌هايي که زندگي زناشويي را به سمت طلاق عاطفي پيش مي‌برد شايد بتوان به چند خصيصه رفتاري اشاره کرد که زندگي زناشويي را به سمت نابودي و طلاق پيش مي‌برد. اين خصايص از تأثيرگذارترين پژوهش‌ها توسط «گاتمن» با عنوان چهار اسب‌سوار که زندگي مشترک را به نابودي و طلاق پيش مي‌برند، گرفته شده است: انتقاد، سرزنش، جبهه‌گيري و سکوت. اين ويژگي‌ها در تمام زندگي‌ها وجود دارد اما اگر اين حالت دائم باشد رابطه زوج با مشکلی جدي روبه‌رو مي‌شود. شرح خصيصه‌ها انتقاد: جملاتي مانند تو آدم بي‌مسئوليتي هستي، تو از پس هيچ کاري برنمي‌آیي و... که شامل جمله سرزنش و اتهام به شخصيت فرد مقابل مي‌شود. سرزنش: نيروي محرکه سرزنش افکار منفي شما در درباره فرد متقابل مي‌شود. در اين حالت، فحاشي‌کردن، مسخره‌کردن و پوزخند‌زدن به کرات ديده مي‌شود. جبهه‌گيري: معمولا فرد در برابر سرزنش‌ها جبهه‌گيري مي‌کند، مانند فرار از زير مسئوليت‌ها، بهانه‌آوردن، مخالفت با حس‌هاي منفي همسر، لبخند تصنعي و... . 85 درصد سکوت‌کننده مردان هستند. سکوت‌کننده مثل ديوار، ساکت و خاموش مي‌نشيند و هيچ عکس‌العملي ندارد و اين سکوت باعث پيامدهاي جبران‌ناپذيری مي‌شود. جلوگيري از طلاق عاطفي به نظر مي‌رسد پيشگيري بهتر از درمان است. پس قبل از ازدواج حتما با مشاور متخصص مشورت کرده و مراحل مشاوره پيش از ازدواج را انجام دهيد. در طول زندگي زناشويي مهارت‌هاي اساسي را بياموزيد؛ مهارت‌هاي اجتماعي مثل کنترل خشم، کنترل استرس، مديريت‌هاي زمان، برنامه‌ريزي، هدفمندي، ارتباط مؤثر و... . نيازهاي همسرتان را شناسايي و برطرف کنيد. رابطه جنسي مناسب را بياموزيد، حتي در صورت وجود فرزند باز هم زمان‌هاي دو‌نفره داشته باشيد. کتاب‌هاي آموزشي مناسب بخوانيد. حتما با مشاوران دوره‌ديده مشورت کنید تا مهارت‌هاي لازم براي زندگي مشترک را به شما آموزش دهند. اميد است با افزايش سطح آگاهي افراد قبل از ازدواج از وقوع طلاق‌هاي رسمي و خاموش جلوگيري کنيم. آسيب‌زا‌ترين مشکل عاطفي‌ای که منجر به طلاق رسمي مي‌شود خيانت‌هاي زناشويي جزء پيچيده‌ترين و متأسفانه آسيب‌زاترين مشکل عاطفي بين زوجين است و عوامل زيادي در بروز اين رفتار دخالت دارد و عامل پيش‌بينی‌شده براي طلاق‌هاي رسمي است. خانواده پناهگاه امن انسان و مکاني براي سکون و آرامش بوده و هست، در خانواده‌هاي ايمن افراد با سلامت روان بالاتر قرار دارند و سلامت جامعه تأمين مي‌شود. امروزه، متأسفانه شاهد کارکرد منفي برخي خانواده‌ها هستيم که اثرات منفي زيادي را بر فرد و اعضاي خانواده اعمال مي‌کند و يکي از اين کار‌کردهاي منفي که شايد بتوان گفت کمي رواج پيدا کرده است پديده خيانت و بي‌وفايي زوجين است. (خيانت رابطه عاطفي با فردي به جز همسر معني مي‌شود.) با توجه به اهميت سلامت خانواده، علت‌هاي خيانت‌هاي زناشويي به‌طور خلاصه‌ توضيح داده مي‌شود و اثري را که بر فرد باقي مي‌گذارد، بررسي مي‌کنيم. اميد است با آگاهي بيشتر بتوانيم از بروز روابط فرا‌زناشويي جلوگيري کرده و کارکردهاي مثبت خانواده را بهبود بخشيم که اين امر در گروی آگاهي‌هاي بيشتر و يادگيري مهارت‌هاي اجتماعي است. به نظر مي‌رسد نارضايتي زناشويي عامل اصلي شکل‌گيري روابط فرا‌زناشويي بوده و گاهي زوجيني که کنار هم زندگي مي‌کنند عملا دچار طلاق عاطفي مي‌شوند ولي به دلايل متفاوت مثل شرايط اقتصادي، اجتماعي، خانوادگي، فرزندان و... همچنان کنار هم زندگي مي‌کنند ولي نيازهاي عاطفي و روحي زوجين ارضا نمي‌شود و گاهي يکي از طرفين براي پر‌کردن خلأ روحي خود وارد رابطه عاطفي با فرد سوم مي‌شود؛ (البته برخي از پژوهش‌ها حاکي از اين هستند که هميشه خيانت در خانواده‌هايي اتفاق نمي‌افتد که از شرايط ناراضي هستند بلکه گاهي خانواده‌هايي هم که از ازدواج خود رضايت دارند وارد رابطه عاطفي با فرد سوم مي‌شوند). به‌هرحال، خيانت امر بسيار پيچيده‌ای بوده و عوامل زيادي در شکل‌گيري آن دخيل هستند و به نظر مي‌رسد تفاوت‌هاي فردي، يادگيري و الگو‌برداري و... مي‌تواند در بروز خيانت مؤثر باشد. از ديد بسياري از صاحب‌نظران سبک‌هاي دلبستگي فرد و مشکلات دوران اوليه کودکي کنار والدين مي‌تواند باعث بروز مشکلات بزرگسالي، به‌ويژه ورود به روابط فرا‌زناشويي شود. به نظر مي‌رسد هرچقدر فرد در دوران کودکي مشکلات بيشتري را تجربه کرده باشد و سبک دلبستگي نا‌‌ايمن‌تر داشته باشد، احتمال ورود به به دنياي روابط فرا‌زناشويي بيشتر از سايرين است. به‌هرحال، بهداشت رواني نسل‌هاي بعدي جامعه در گروی تأمين بهداشت رواني خانواده‌ها بوده و با اينکه در متون اسلامي به کرات توصيه‌هاي مهمي در مورد خانواده شده، متأسفانه خيانت‌هاي زناشويي يکي از دلايل طلاق زوجين بوده که درحال‌حاضر رو به افزايش است و هم‌اکنون تعارضات زيادي به علت خيانت در برخي خانواده‌ها ايجاد شده است؛ (البته واضح است که فرد معمولا پس از واردشدن به رابطه با فرد سوم اظهار ندامت و پشيماني مي‌کند ولي آسيب وارد‌شده به فرد مقابل گاه تا سال‌ها ادامه داشته و نه‌تنها همسر بلکه فرزندان و خانواده‌هاي هر دو طرف نيز درگير مشکلات روحي مي‌شوند). اما خيانت چه تعاريفي دارد از خيانت تعاريف زيادي ارائه شده ولي شايد به زبان ساده بتوان خيانت را اين‌گونه تعريف کرد: وقتي يکي از زوجين در‌گير رابطه عاطفي با فرد سوم مي‌شود و همسر در مورد اين رابطه اطلاعي ندارد، خيانت اتفاق افتاده است. در قالب همين تعريف، خيانت انواع متفاوتي دارد: خيانت رفتاري: که در اين نوع خيانت يکي از زوجين با فرد سوم ارتباط برقرار کرده و در برخي کارها با هم شريک مي‌شوند، مثل سينما‌رفتن، خريد‌کردن و... . خيانت ذهني: در اين نوع خيانت يکي از زوجين دائم به فرد ديگري فکر کرده و حتي گاهي در حضور همسر نيز در ذهن خودش به فرد سومي فکر مي‌کند. خيانت کلامي/ تلفني/ اينترنتي: که در اين نوع خيانت فرد به صورت کلامي، نوشتاري يا از طريق اينترنت يا گوشي با فرد سوم وارد رابطه شده و گاهي حتي حضورا آن فرد را نمي‌بيند، فقط رابطه‌اي در حد ارتباط اجتماعي از طريق اينترنت يا تلفن دارد. (متأسفانه اين نوع ارتباط با توجه به اپليکیشن‌هاي مختلف تلفن همراه در حال گسترش است.) خيانت عاطفي: در اين نوع خيانت، فرد از نظر حسي و عاطفي در‌گير فرد سوم مي‌شود و عملا بدون حضور او احساس کمبود فراواني دارد. (خيلي از زوجين اين نوع ارتباط را بسيار آسيب‌زا‌تر از ساير انواع خيانت‌ها مي‌دانند.) خيانت جنسي: در اين نوع خيانت، يکي از زوجين به صورت فيزيکي و جنسي وارد رابطه با فرد سوم مي‌شود. دلايل خيانت‌هاي زناشويي حال که با انواع خيانت‌هاي زناشويي آشنا شديم، نياز است دليل ورود به روابط فرا‌زناشويي را نيز بدانيم: پژوهش‌ها علل بسيار زيادي را در بروز روابط فرا‌زنا‌شويي دخيل مي‌دانند: کمبود اعتقادات مذهبي خيال واهي نسبت به ساير افراد؛ (فکر مي‌کنند فرد ديگر، ايراد ندارد و اصطلاحا در‌گير رابطه با نقاب فرد سوم مي‌شوند). عدم تناسب زوجين با همديگر اتهام خيانت از طرف همسر (همسري که سؤالات بازجويانه دائمي دارد مثل کجا بودي؟ با کي بودي؟ و... گاهي فرد مقابل را ناخواسته به خيانت سوق مي‌دهد). کنترل بسيار زياد يکي از زوجين اعتماد به نفس پايين ارضا‌نشدن نيازهاي عاطفي و جنسي و حتي نيازهاي کلامي عدم رسيدگي به وضع ظاهر مشکلات جنسي زوجين (که اين عامل گاهي بسيار مهم بوده و زوجين فقط کافي است به مشاور متخصص مراجعه و به راحتي مشکلات جنسي خود را مطرح کرده و با ياد‌گيري مهارت‌هاي ساده می‌توانند از آسيب‌هاي احتمالي به‌ويژه خيانت‌هاي جنسي جلو‌گيري کنند). انتخاب نامناسب شريک زندگي (خيلي اوقات فرد قبل از ازدواج آگاهي از خواسته‌هاي خود ندارد و حتي مهارت‌هاي لازم براي شروع زندگي را نيز نياموخته است و اين باعث مي‌شود نتواند فرد مناسب خودش را پيدا کند و بعد از ازدواج و شروع زندگي مشترک دچار پشيماني شده و براي فرار از اشتباه خود را به روابط فرا‌زناشويي بسپارد. براي کاهش اين مشکل، مشاوره پيش از ازدواج حتما براي کساني که قصد ازدواج دارند را مي‌توان پيشنهاد داد که فرد به راحتي مي‌تواند از خواسته‌هاي ذهني خودش آگاه شده و با انتخابي مناسب سلامت روان خویش را تضمين کرده و از مشکلات بعدي به‌ويژه خيانت‌ها جلوگيري کند). مهارت‌هاي اجتماعي لازم براي زندگي مشترک را ندارند. احساس ناامني و خلأهاي عاطفي ترس از خيانت روابط يکنواخت و دچار حس روزمرگي‌شدن نقاط مشترک پايين‌تر از حد نرمال جلب توجه علل اقتصادي اختلالات شخصيت تنوع‌طلبي احساس تنهايي و طردشدگي يادگيري از والدين خيانتکار ازدواج اجباري مهارت‌هاي زناشويي پایين بي‌خطر‌شمردن خيانت و دلايل ديگر... اما خيانت چه اثري روي فرد مقابل به جا مي‌گذارد: فرد آسيب‌ديده دچار خشم شديد نسبت به فرد خطاکار مي‌شود. احساس شديد خجالت و افسردگي ايجاد شده و فرد احساس قرباني‌بودن مي‌کند. پژوهش‌ها بيانگر اين هستند که فرد دچار PTSD يا رويداد آسيب‌زای پس از سانحه مي‌شود که در اين حالت خشم و غم بسيار بالايي را تجربه مي‌کند. دائم در ذهنش واژه چرا من تکرار مي‌شود. گاهي احساس بي‌هويتي مي‌کند. اراده زندگي‌کردن را از دست مي‌دهد و نمي‌تواند ارتباط مناسبي با ديگران برقرار کند. حتي ايمان فرد دچار آسيب مي‌شود. حس انتقام‌گيري افزايش مي‌يابد و اعتماد‌به‌نفس گاهي کاملا از بين مي‌رود. فرد آسيب‌ديده دچار مشکلات خواب، بي‌اشتهايي يا پراشتهايي، مشکلات جسماني و... شده و خانواده عملا عملکرد مناسب خود را از دست مي‌دهد؛ ‌البته هر کدام از عوامل بيان‌شده در عمل بسيار آسيب‌زا بوده و نياز است در اين حالت فرد به سرعت با مشاور متخصص مشورت کرده تا از بروز آسيب‌هاي بيشتر جلوگيري به عمل‌ آيد. حالا که با اين مفهوم سخت و دلايل و آسيب‌هاي آن آشنا شديد، خوب است بدانيم که به راحتي و با يادگيري مهارت‌هاي مناسب مي‌توانيم از بروز اين واقعه طاقت‌فرسا جلوگيري کنيم. کافي است قبل از ورود به دنياي متأهلي چند چيز را بياموزيم: مهارت‌هاي زندگي شامل: ارتباط مؤثر، کنترل خشم، کنترل استرس، همدلي، اعتماد‌به‌نفس، مديريت هدفمندي و برنامه‌ريزي، مديريت زمان، حل مسئله، فنون مذاکره، تفکر نقاد، رفتار جرأت‌مند، مبارزه با خلق منفي و... . يادگيري مهارت‌هاي زندگي قبل از ورود به دنياي زناشويي، گامي بسيار مهم در پيشگيري از بروز بحران‌هاست. مشاوره پيش از ازدواج (مشاور متخصص با انجام تست‌هاي روان‌شناسي يا آموزش‌هاي لازم مي‌تواند بينش جديدي از زندگي مشترک درون شما ايجاد کند). به نظر مي‌رسد به راحتي مي‌توان قبل از بروز روابط فرا‌زناشويي با يادگيري مهارت‌هاي لازم به زندگي سرشار از آرامش دست يافت. به‌هرحال، پيشگيري هميشه مقدم بر درمان است، چون عملا وقتي خيانت اتفاق بيفتد مراحل درمان بسيار سخت و طاقت‌فرساست. ذکر اين نکته ضروري است که چنانچه اين اتفاق براي شما يا نزديکان رخ داد، براي جلوگيري از آسيب‌هاي احتمالي به جاي مشاوره‌هاي خانوادگي که عملا توسط اعضاي خانواده صورت مي‌گيرد و بدون پايه و اساس علمي است، حتما با مشاوران متخصص و روان‌شناسان دوره‌ديده مشورت کنيد. اميد است حداقل با مشاوره‌هاي علمي و تخصصي بتوانيد با اين اتفاق که پيش‌زمينه طلاق رسمي است، برخورد مناسبي داشته باشيد. جلوگيري از طلاق عاطفي به نظر مي‌رسد پيشگيري بهتر از درمان است. پس قبل از ازدواج حتما با مشاور متخصص مشورت کرده و مراحل مشاوره پيش از ازدواج را انجام دهيد. در طول زندگي زناشويي مهارت‌هاي اساسي را بياموزيد، مهارت‌هاي اجتماعي مثل کنترل خشم، کنترل استرس، مديريت‌هاي زمان، برنامه‌ريزي، هدفمندي، ارتباط مؤثر و... . نيازهاي همسرتان را شناسايي و برطرف کنيد. رابطه جنسي مناسب را بياموزيد حتي در صورت وجود فرزند باز هم زمان‌هاي دو‌نفره داشته باشيد. کتاب‌هاي آموزشي مناسب بخوانيد. حتما با مشاوران دوره‌ديده مشورت کنید تا مهارت‌هاي لازم براي زندگي مشترک را به شما آموزش دهند. اميد است با افزايش سطح آگاهي افراد قبل از ازدواج از وقوع طلاق‌هاي رسمي و خاموش جلوگيري کنيم.   ]]> سبک زندگی Sat, 29 Apr 2017 17:05:21 GMT http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/101202/ با کودکان در مورد طلاق، منصفانه صحبت کنيد http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/101194/ به گزارش ستاره ها به نقل از روزنامه وقایع اتفاقیه، اگر حضور يکي از والدين در اثر طلاق، مرگ و... در خانواده قطع شود، آثار بسيار زيانبار و عميقي بر ذهن و روان کودکان باقي مي‌گذارد.   چه آسيب‌هايي بچه‌هاي طلاق را تهديد مي‌کند؟ ارتباط عاطفي والد- کودک در مراحل اوليه زندگي اثر اجتناب‌ناپذيري دارد، به نحوي که بسياري از اختلالات دوران بزرگسالي ريشه در دوران کودکي دارند؛ لذا هرگونه اتفاق منفي از قبيل غفلت مکرر از کودک، طرد واقعي، خشونت فيزيکي و... مي‌تواند آثار غير‌قابل جبراني ايجاد نمايد. بزرگ‌ترين ترس کودکان از اين است وقتي که به محبت پدر و مادر نياز دارند، والدين آنها را ترک کنند و تنها بگذارند. طلاق همه اعضاي خانواده را دچار اضطراب مي‌کند ولي براي فرزندان ناگوارتر است. وقتي موقعيت کودک به خطر بيفتد، او دچار ترس و اضطراب مي‌شود چون موقعيت ثابتي ندارد. والدي که درگير طلاق شده است، خواسته يا ناخواسته زمينه‌هاي اختلالات اضطرابي را در دختران و پسران ايجاد مي‌کند چون خودش در موقعيتي قرار مي‌گيرد که نمي‌تواند تصميم بگيرد و اين ناتواني در تصميم‌گيري عينا به فرزندان منتقل مي‌شود. بايد در نظر داشته باشيم که يادگيري مشاهده‌اي است. وقتي فرزند موقعيت ثابتي نداشته و امنيت و شرايط زندگي‌اش به خطر افتاده باشد، عصيان‌گري را ياد مي‌گيرد. رابطه آسيب‌هاي ناشي از طلاق والدين با جنسيت و سن فرزندان مطالعات نشان مي‌دهند واکنش پسران در برابر طلاق والدين شديدتر و عميق‌تر از دختران است؛ شايد به اين دليل که در دختران قابليت انعطاف‌پذيري بيشتر و سازگاري بيشتري نسبت به پسران وجود دارد. پسران پس از طلاق والدين به‌لحاظ تحصيلي و هويت جنسي و همچنين واکنش‌هاي رواني، واکنش‌هاي به مراتب شديدتري را نسبت به دختران نشان مي‌دهد. احساس غم و افسردگي در پسران جاي خود را به احساس پرخاشگري و خشونت مي‌دهد و بيشتر جلوه‌هاي اجتماعي پيدا مي‌کنند. پس درنتيجه، اثرهاي طلاق بر جنسيت و مرحله رشدي کودک به‌لحاظ سني تأثير دارد به نحوي که هر چقدر ميزان رشد سني کودک کمتر باشد، اثرات منفي بيشتري از خود بر جاي مي‌گذارد. کودکان در مرحله پيش‌دبستاني نسبت به کودکان سنين مدرسه و پس از آن، بيشتر از طلاق والدين آسيب مي‌بينند؛ البته متغيرهايي از قبيل ميزان حمايت اجتماعي از کودک، حمايت عاطفي والدين از کودک و... در ميزان عوارض پس از طلاق نقش دارند. تحقيقات نشان مي‌دهند پسراني که به دور از پدر خود زندگي مي‌کنند، هويت مردانه آنان، شجاعت، رفتار مردانه‌شان نسبت به کودکان پسري که با هر دو والد زندگي مي‌کنند، کمتر بوده است. نمود آثار و نتايج طلاق در فرزندان حسادت، سوءظن و سماجت، وحشت از زندگي، بدبيني به پدر و مادر، کمبودهاي عاطفي، بلاتکليفي، ترس از طردشدگي و تنها ماندن، احساس گناه، غم و اندوه و درنهايت افسردگي، ايجاد زمينه‌هاي از اضطراب، پرخاشگري و از کوره در رفتن که در زير برخي از آنها شرح داده مي‌شود: ترس از طردشدگي و تنها ماندن: کودکان طلاق ممکن است احساس تنهايي کنند و دلشان براي والديني که از آنها جدا شده‌اند، تنگ شود. معمولا والديني که در کنار کودکان مي‌مانند، آن‌قدر گرفتار مشکلات خود هستند که به فرزندشان نمي‌رسند. پس از طلاق کودک متوجه مي‌شود که يکي از والدين ديگر در خانه نيست و از اين مي‌ترسد که ديگري نيز ناپديد شود و او را تنها بگذارد. کودکان طلاق ممکن است احساس طردشدگي کنند. يادمان باشد کودکان خود را در مرکز جهان مي‌دانند و بنابراين هر اتفاقي که روي دهد به نحوي به آنها مربوط مي‌شود. احساس گناه: کودکان ممکن است به اين نتيجه برسند که در طلاق والدين، مقصر هستند و به‌خاطر حرفي که زده‌اند يا کاري که انجام داده‌اند اين اتفاق روي داده است و بنابراين احساس گناه و شرمندگي مي‌کنند. حتي نوجوانان پرخاشگر نيز ممکن است به اين باور برسند که رفتار آنها در طلاق والدين نقش داشته است. غم و اندوه و درنهايت افسردگي: افسردگي از تأثيرات مستقيم طلاق محسوب مي‌شود و درواقع يک تأثير ثانوي است که به‌دنبال اندوه، احساس تنهايي و طردشدگي به وجود مي‌آيد. افسردگي نشانه آن است که کودکان حمايت کافي براي رويارويي با مسئله طلاق دريافت نکرده‌اند. بروز افسردگي در کودکان و نوجوانان، از ديگر موارد شايع پس از وقوع طلاق والدين است. اين کودکان احساس لذت کمتري نسبت به زندگي داشته و درک کمتري از زندگي روزمره خود دارند. اين افسردگي خود را به شکل خستگي و بي‌اشتهايي نشان مي‌دهد يا حسادت و سوءظن نسبت به همسالان خود! از‌سوي‌ديگر، پس از طلاق، کودکان و نوجوانان دچار نابساماني و دربه‌دري مي‌شوند زيرا مجبورند گاهي نزد پدر باشند و گاه نزد مادر. حتي گاه شبيه به يک عروسک نزد افراد مختلف اقوام حضور داشته باشند و اين جابه‌جايي‌هاي مداوم، آزاردهنده است و سبب مي‌شود کودک نتواند به ثبات تربيتي و فرهنگي دست يابد و احساس امنيت و هويت کند. کودکان طلاق به‌شدت احساس اندوه و استيصال مي‌کنند و اعتقاد دارند که ديگر عضوي از يک خانواده نيستند. درواقع، احساس کودکان طلاق مشابه احساس کودکاني است که والدين خود را بر اثر بيماري يا تصادف از دست داده‌اند. به‌وجودآوردن زمينه‌هاي اضطراب: در نوجوانان حالتي شبيه به احساس ترس، نگراني و تشويش به وجود مي‌آيد. در اين بيماري، علائم بيم از آينده در رفتار نوجوانان مشهود است. نوجوان با توجه به سستي مباني خانواده از تفکر در مورد برنامه‌ريزي مدون براي حرکت‌هاي دسته‌جمعي و گروهي وحشت دارد. کودکان طلاق ممکن است احساس اضطراب کنند و خود را تحت فشار ببينند؛ به‌عنوان مثال احتمال دارد آنها وظايف بيشتري را در خانه برعهده بگيرند. طلاق با خود حس عدم امنيت را در کودکان مي‌پروراند. پس از طلاق، برخي از بچه‌ها از حس عميق ناتواني رنج مي‌برند. بچه‌هاي کوچک‌تر گاه فکر مي‌کنند که والدين در فکر ترک آنها هستند و اين حس ناامني آنها را تشديد مي‌کند. درگيري والدين نيز استرس و اضطراب بچه‌ها را شدت مي‌بخشد. امکان دارد که عوارض فيزيکي از جمله سردرد، درد معده و ... در کودکان نمايان شود. پرخاشگري و از کوره دررفتن: پرخاشگري نتيجه محروميت‌هاي مداوم از مهر و محبت پدري است. در اين نوع بيماري چون فرزندان امکان مذاکره حضوري و مستقيم و متقابل با پدر و مادر خود را نمي‌يابد و از طرفي سؤال‌هاي خود را بي‌جواب مي‌بيند، روحيه عصيان و پرخاشگري در او به وجود مي‌آيد. رفتارهاي پرخاشگرانه در اعمال و گفتار نوجواناني که خانواده‌هاي آنان از همديگر جدا شده‌اند، کاملا مشهود است. خشم احساسي متداول در ميان کودکان طلاق است که در اثر عدم درک يا پذيرش اين مسئله روي مي‌دهد. کودکان گاهي خشم خود را نشان نمي‌دهند. خشم کودکان زماني رواج پيدا مي‌کند که دلايل طلاق روشن نباشد. در اين مواقع، کودکان به‌خاطر آنچه از نظر آنها «غيرضروري» است از والدين خود مي‌رنجند. در پسرها بيشترين واکنش رفتاري پرخاشگري و احساس خشم وجود دارد. در آنها پس از طلاق والدين، نوعي تعارض پديدار مي‌شود به اين معنا که از يک‌سو از نبود پدر احساس دلتنگي مي‌کنند و از‌سوي‌ديگر، زماني که از جانب پدر جهت ملاقات با او درخواستي صورت مي‌پذيرد، آنها از برآورده کردن اين درخواست ممکن است، اجتناب کنند، در چنين شرايطي است که فرد دچار تعارض رفتاري مي‌شود زيرا نسبت به پدر خود احساس ناامني خواهند داشت. اين رفتار در دختران بيشتر به شکل نشان‌دادن رفتارهاي بزرگ‌تر از سن خود و مراقبت بيش از حد در رفتار خود و نوعي کمال‌طلبي منفي اين حس خودش را نشان مي‌دهد. دختران طلاق متناسب با سن تقويمي خود، ممکن است رفتار نکنند اين مسئله سبب مي‌شود نتوانند شادابي و نشاط متناسب با سن خود را داشته باشند. راهکار چيست؟ اول از همه توجه داشته باشيد که اين تأثيرات تا چه حد ناشي از طرز تفکر فرزند شما در مورد خودش، والدين و طلاق است. به‌همين‌دليل شما بايد با کودکان در مورد طلاق حرف بزنيد و از ميزان تأثيرات منفي آن بکاهيد. پدر و مادر چنين فرزنداني لازم است که حقيقت طلاق را به شکل منصفانه و درست براي فرزندان خود توضيح دهند تا فرزندان دچار اضطراب و احساس گناه و مقصر بودن در اين ارتباط نشوند. همچنين والدين بايد در چنين شرايطي به فرزندان خود اطمينان بدهند که اين اتفاق هرگز منجر به ترک و طرد فرزندان نخواهد شد. همچنين والدين هرگز نبايد از فرزند خود به‌عنوان اهرم فشار يا ابزاري براي انتقام‌گيري از طرف مقابل خود بهره ببرند. برخي از والدين متأسفانه شروع به تخريب شخصيت و چهره والدي مي‌کنند که فرزند ديگر با او زندگي نمي‌کند. درد دل کردن‌هاي منفي با فرزند و مقصر جلوه دادن والدي که ديگر با فرزند زندگي نمي‌کند، اقدامي غلط است که در رشد شخصيت و هويت فرزندان، آثار سوئي خواهد گذاشت و فرزند را تا ابد دچار احساس فقدان پدر و مادر نه به‌صورت فيزيکي بلکه به‌صورت ذهني و عاطفي مي‌کند. اين امر بدبيني شديد را در فرزند نسبت به والد مقابل يا حتي هر دو والد ايجاد مي‌کند. والدين بايد در اين شرايط به فرزندان اطمينان بدهند که اگرچه ما بنا به دلايلي از يکديگر جدا شده‌ايم و ديگر با هم زندگي نمي‌کنيم اما هر دوی ما براي هميشه پدر و مادر تو محسوب مي‌شويم و در امر تربيت و حمايت از تو با يکديگر همکاري خواهيم داشت و در زمينه والد بودن چيزي براي فرزند خود کم نخواهيم گذاشت. اين‌گونه برخورد در فرزند، احساس امنيت ايجاد خواهد کرد و تنها در چنين شرايطي است که مي‌توان از اين نوع جدايي با عنوان يک طلاق موفق ياد کرد؛ طلاقي که شايد به نابساماني در يک زندگي پايان داده و از طرفي رفاه مادي، معنوي و رواني بيشتري براي فرزندان فراهم کرده است. خانواده‌هاي طرفين هم نبايد به بدگويي و ايجاد ذهنيت منفي نسبت به والد مقابل بپردازند. حمايت‌هاي افراطي از فرزندان طلاق هم مي‌تواند آثار سوء بر جا گذارد. اينکه پس از طلاق برخي از والدين سعي مي‌کنند همه خواسته‌هاي فرزندان خود را برآورده کنند، سبب کاهش آستانه تحمل فررندان در برابر ناکامي‌ها شود که بايد مراقب اين رفتار نيز بود؛ البته وقتي پاي نامادري و ناپدري به ميان مي‌آيد تحول و پيچيدگي خاصي در زندگي کودکان و نوجوانان به وجود مي‌آيد. آشنايي کودک و نوجوان با بستگان جديد، خواهرها، برادرها، دايي‌ها و عموهاي نانتي گرچه گستره‌اي از دنياي تازه و متفاوت به وجود مي‌آورد ولي اغلب فرزندان در جوار ناپدري و نامادري احساس خوشبختي و شادماني نمي‌کنند. گرچه ممکن است زن يا شوهر با همسر جديد خود کاملا خوشبخت باشد. در ايران بيشتر بچه‌هاي فراري و نوجوانان ساکن در کانون اصلاح و تربيت را قربانيان طلاق تشکيل مي‌دهند. اکثر قربانيان طلاق که همان کودکان و نوجوانان هستند به مادران خود بيشتر نزديک هستند تا پدر زيرا پدر جدا شده از مادر با بچه‌هاي خود بيشتر مثل يک خويشاوند رفتار مي‌کند تا فرزند، حال آنکه مادر هرگز از کودکش فاصله نمي‌گيرد و مهر، محبت و احساس مادري را زير پا نمي‌گذارد. اجبار و الزام به طلاق را در موارد و شرايط خاصي از زندگي مشترک بايد پذيرا بود. براساس قوانين اجتماع، احترام به آزادي‌هاي فردي ضرورتي اجتناب‌ناپذير است ولي قبل از هر جدايي به ميوه‌هاي نارس درخت زندگي بينديشيم، نگذاريم ناهنجاري‌هاي جامعه آنها را مسموم کند. تعجيل در داشتن فرزند در سال‌هاي اوليه، خطر زندگي مشترک (سال‌هاي اول و دوم اصولا سال‌هاي خطر براي زوج‌هاي جوان به شمار مي‌رود) که ظاهرا براي تحکيم مباني خانواده انجام مي‌پذيرد، کاري است که بايد با تعمق صورت بگيرد زيرا در صورتي که به علل مختلف يادشده بين زوجين جدايي روي دهد نخستين قربانيان، فرزنداني خواهند بود که از نفاق و تفرقه زوجين به جاي مانده‌اند. پس بياييم عاقلانه بينديشيم تا ازدواج با بصيرت و بررسي صورت پذيرد. بهتر است براي ساماندهي به وضعيت زندگي کودکان و نوجوانان تک‌سرپرست که ناگزيرند زير نظر پدر يا مادر خود زندگي کنند، «واحدهاي مشاوره و روان‌شناسي ويژه طلاق» تشکيل شود تا قبل از صدور حکم پدران و مادران را در اعمال و رفتاري که بايد بعد از طلاق با فرزندان خود داشته باشند توجيه کنند. به پدران و مادران بايد آموزش داده شود که از بدگويي و بازگويي عيوب و نقايص يکديگر پيش فرزندان خود (بعد از اجراي حکم طلاق) احتراز نموده و مظلوم‌نمايي نکنند چون فرزند بايد واقعيت جدايي پدر و مادر را به‌عنوان يک الزام و ضرورت زندگي پذيرا باشد و جايگاه حرمت متقابل پدر و مادر را حفظ کند. تداوم ارتباط و تماس يک روان‌شناس و مشاوره ويژه طلاق با خانواده فرزندان تک‌سرپرست براي بررسي و حل مشکلات رواني- اجتماعي در سال‌هاي بعد از طلاق ضرورت ديگري است که از معضلات و نارسايي‌هاي احتمالي کودکان و نوجوانان جلوگيري مي‌کند.   ]]> سبک زندگی Sat, 29 Apr 2017 15:23:48 GMT http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/101194/ در این سنین به اوج شادی می‌رسید http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/100975/ به گزارش ستاره ها به نقل از فردانیوز؛ در زندگی هر فرد، دلخوشی‌هایی وجود دارد که او را به تلاش و تکاپو و ادامه زندگی با همه مشکلات و سختی‌ها ترغیب می‌کند. برخی می‌گویند جوانی، بهترین و شادترین ایام زندگی است. بعضی‌ها هم می‌گویند دوران بازنشستگی دلخوشی‌های بیشتری وجود دارد. برخی معتقدند تا ۲۵ سالگی چندان محبوب نیستند، اما پس از آن، مورد توجه دیگران قرار خواهند گرفت و حتی دیگران قطعاً به آنها حسادت خواهند ورزید. اما مطالعات نشان می‌دهد در پیری هم می‌توان محبوب بود؛ آن هم در ۶۹ سالگی.    شادترین‌ها؛ ۲۳ و ۶۹ ساله‌ها!   بر اساس مطالعات انجام شده ۲۳ سالگی در کنار ۶۹ سالگی دو مورد از شادترین سن‌ها به شمار می‌روند. این تحقیقات از میان بزرگسالان ۱۷ تا ۸۵ ساله در آلمان انجام شده است. نحوه جمع‌آوری داده‌ها در این تحقیق این گونه بوده است که از مشارکت‌کنندگان، سؤالی پیرامون اینکه چه چیزی آنها را شاد می‌کند؛ پرسیده شده و همچنین از آنها پرسیدند که زندگی خود را در پنج سال آینده چگونه پیش‌بینی می‌کنید؟ بعد از گذشت پنج سال، دوباره سراغ همان افراد رفتند و مجدداً از همان افراد تحقیق کردند که آیا از زندگی‌شان رضایتی را که انتظار می‌رفته، دارند یا خیر؟   محققان از داده‌های به دست آمده یک نمودار منحنی مانند به شکل یو به دست آورند که دو نقطه اوج این منحنی در سنین ۲۳ و ۶۹ سالگی بود و بقیه زیر منحنی بودند. از آنجایی که این دو سن خیلی با هم فاصله دارند شاید نتیجه برای شما کمی عجیب باشد. این تعجب به خاطر این است که شرکت‌کنندگان جوان در توضیح سعی کردند از پنج سال دوم زندگی بیشتر حرف بزنند و افراد مسن هم به کمتر جلوه دادن سن خود مایل بودند. به همین خاطر بود که منحنی شکل یو به خود گرفت.   به نظر می‌رسد از آغاز قرن بیستم نوع تفریح و شاد بودن تغییر پیدا کرده است. زمانی که شما با آغاز اشتغال خویش روبرو بودید و به صورت یک فرد مستقل وارد زندگی شخصی‌تان شدید، تنها راه شاد بودن را رسیدن به دوران بازنشستگی می‌دانستید و اینکه بعد از گذشت سال‌ها کار سخت  قادر خواهید بود زمان آزاد خود را در موارد مختلف و چالش‌های جدید صرف کنید. اگرچه ممکن است میزان شادی شما به خاطر نگرانی از تسویه وام‌های بانکی قرادادهای مسکن و رویه‌های تربیتی یک روند نسبتاً معمولی داشته باشد، ولی این را بدانید که قضاوت درمورد شادی دیگران فقط می‌تواند در حد یک حدس و گمان باقی بماند.   ]]> سبک زندگی Sun, 23 Apr 2017 11:17:09 GMT http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/100975/ بهترین مشاغل برای متولدین ماه های مختلف http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/100767/ به گزارش ستاره ها به نقل از برترین ها: خصوصیات اخلاقی متولدین ماههای مختلف از هم متفاوت است. شاید شما از اکثر آنها آگاه باشید اما آیا می دانید چه شغلی برای شما مناسب تر است و چه کارهایی را می توانید بهتر از سایرین انجام دهید؟ در این مطلب می خواهیم ببینیم که هر کدام از متولدین ماه های مختلف، برای چه شغل هایی مناسب هستند. اگر شما هم دوست دارید بدانید که حرفه منایسب برای شما چیست، با ما همراه شوید.      فروردین     شما فرد خلاقی هستید و همیشه ایده های بزرگی در سر دارید و مهمتر از آن دوست دارید که تمام آنها را عملی کنید. از ماجراجویی و ریسک کردن نیز نمی هراسید، به همین دلیل کارهایی که در آن تحرک و فعالیت دارد مانند مربی ورزش یا سرمایه گذاری در کاری جدید یا حتی راننده مسابقات ماشین سواری نیز می تواند از مشاغل مورد علاقه شما باشد.            اردیبهشت     شما فرد آرام و صبوری هستید که این حس را به اطرافیان تان هم منتقل می کنید. شغل هایی که با شخصیت شما جور در می آید شامل طراحی داخل، رستوران داری و طراحی و ساخت مبلمان است. در واقع شما باید شغلی را انتخاب کنید که میان خلاقیت و ثبات، تعادل برقرار کرده است.       خرداد     توانایی شما در برقراری ارتباط با دیگران بی نظیر است. به همین دلیل شما در کاری موفق خواهید بود که با آدم ها و شخصیت های مختلف در ارتباط است. آرایشگر، طراح مد، ژورنالیست یا حتی مترجم از حرفه هایی است که می تواند شما را خشنود و راضی نگه دارد.        تیر      مردم شما را فردی خلاق می خوانند، پس به جای خجالت نظرات خود را بیان کنید تا دیگران هم از آنها نهایت استفاده را بکنند. از آنجا که ایده هایتان از تجربیات شما در گذشته نشات می گیرد، بسیار باارزشند. پس قلم به دست بگیرید و بنویسید. نویسندگی، از جمله شغل های مناسب برای شما می باشد.       مرداد      برای شما مرزی میان کار و بازی وجود ندارد. دوست دارید از کاری که انجام می دهید، نهایت لذت را ببرید و دیگران را نیز به این کار تشویق می کنید. معلم مدرسه، مشاور یا هر حرفه ای که با مردم و اجتماع در ارتباط است می تواند برای شما مناسب باشد و انرژی شما را به بهترین شکل ممکن تخلیه کند.           شهریور     شما عاشق جزییات هستید و دوست دارید در چیزهای کوچکی که دیگران هیچ توجهی به آنها ندارند، کندوکاو کنید و از آنها چیزهای مهم و بزرگ تری بسازید. فقط یادتان باشد که ایده آلیسم نباشید زیرا در غیر این صورت شهامت خود را برای شروع بسیاری از کارها از دست خواهید داد. شیمی دان، عطرساز، تور لیدر یا باغبانی از جمله شغل هایی است که برای شخصیت شهریوری ها ساخته شده است.       مهر      شما به راحتی می توانید از قدرت منحصر بفرد خود استفاده کنید و در کار یا روابط اجتماعی تان در محیط کاری بدرخشید. شما ترجیح می دهید در محیطی کار کنید که به شما انگیزه دهد. موزه داری، طراح گرافیست و منتقد فرهنگی از مشاغلی است که با روحیه شما سازگاری دارد.            آبان     شما از رویارویی با مشکلات و شرایط سخت، هیچ واهمه ای ندارید. آنقدر قدرتمندید که می توانید بهترین تصمیم را در هر شرایطی بگیرید. از آنجا که عاشق کشف کردن هستید و دوست دارید که از سطح به عمق برسید، مشاغلی چون جراح، روان شناس، کاراگاه و باستان شناس از جمله حرفه های مورد علاقه شما خواهد بود.        آذر     شما کمتر برنامه ریزی می کنید و بیشتر مرد عمل هستید، به خصوص زمانی که بحث کار پیش می آید. از جستجو در محیط های ماجراجویانه و سخت لذت می برید. از آنجا که برای یادگیری انتهایی قائل نمی شوید، مشاغلی چون خلبان، معلم و تور لیدر شما را راضی نگه می دارد.            دی      همانطور که شما هم می دانید، جاده های صاف همیشه بهترین راهها برای رسیدن به مقصد نیستند. گاهی باید دیوارها را خراب کرد و پیش رفت، فقط کافی است که صبور باشید. شما دوست دارید مدیریت کارها را چه در اجتماع، چه در خانواده یا محیط کار به عهده بگیرید، پس سعی کنید که خودتان را به جایگاه مدیر برسانید تا همیشه راضی و خشنود باشید.        بهمن     شما برای کارهای ثابت شاخته نشده اید، بدین علت که دوست دارید قوانین را زیر پا بگذارید و چیزهای جدید را تجربه کنید. فضانوردی، محقق یا مخترع تکنولوژی از حرفه های مورد علاقه شما می باشد. اگر چه به دست آوردن این مشاغل ساده نیست اما شما با توجه به مهارت های درونی که دارید، از پس شان به خوبی بر خواهید آمد.         اسفند     شما از قضاوت دیگران به شدت می پرهیزید و این فرصت را به آنها می دهید که خودشان باشند و آنطور که دوست دارند احساسات شان را بروز دهند. در نتیجه باید به دنبال شغل هایی باشید که در بیان نظرات و احساسات درونی شان آزادند، درست مثل پزشکان، پرستاران، شاعران، عکاسان یا موسیقی دانان.   ]]> سبک زندگی Thu, 20 Apr 2017 10:53:34 GMT http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/100767/ چرا ابراز عشق برای بعضی از همسران سخت است؟ http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/100650/ به گزارش ستاره ها به نقل از تبیان، شاید شما هم این جمله را شنیده باشید که می گوید «آغاز کردن یک رابطه کار چندان سختی نیست، چیزی که سخت است نگه داشتن آن رابطه است». مصداق واقعی این جمله را می شود در ازدواج دید. برای اینکه یک ازدواج در پیچ و خم های زندگی دوام بیاورد اسباب و وسائط زیادی لازم هستند که یکی از مهم ترین و اساسی ترین آنها عشق بین زن و شوهر است. اما خود عشق هم برای دوام آوردن، نیاز به چیزی دارد به اسم «ابراز شدن»، کاری که انجام آن برای خیلی از زن یا شوهرها چندان آسان هم نیست.   چرا ابراز عشق برای بعضی از همسران سخت است؟  ریشه مشکل بسیاری از مراجعه کنندگان به کلینیک های مشاوره، به خصوص خانم ها، این گلایه است که شوهرشان به آنها ابراز عشق نمی کند. دشواری در ابراز عشق از سوی همسران این افراد دلایل زیادی دارد که چند مورد از برجسته ترین آنها شامل نکات زیر هستند:  1. آنها از مهارت کافی برای ابراز احساسات برخوردار نیستند. یکی از شایع ترین دلایلی که خیلی از زبان زن یا شوهرهای این چنینی شنیده می شود به عنوان مثال این است که «چی کار کنم؟ من بیشتر از این بلد نیستم ....».  2. باورهای ریشه داری دارند که جلوی ابراز محبت آنها را می گیرد. این باورها دو دسته اند: دسته اول باورهایی هستند که ریشه در فرهنگ عمومی جامعه دارند مانند اینکه ابراز احساسات مرد نسبت به همسرش به عنوان پاشنه آشیل رفتار او که موجب سوء استفاده همسر در آینده خواهد شد تلقی می شود. دسته دوم باورهایی هستند که ریشه در دوران کودکی فرد دارند. به عنوان مثال اگر فرد در دوران کودکی از طرف پدر و مادرش مورد بی توجهی قرار گرفته باشد یا طرد شده باشد، این باور در او شکل می گیرد که بهتر است احساساتش را بروز ندهد تا بتواند از آسیب دیدن عاطفی خودش پیشگیری کند. مسلماً چنین افرادی در آینده با مشکلاتی در ابراز احساسات مواجه خواهند شد.  3. همسرشان ذوقشان را کور کرده است. اصولاً هر رفتاری اگر با بی توجهی یا توجه منفی همراه بشود کمرنگ می شود و چه بسا که بعد از مدتی هم از بین برود. گاهی اوقات در بررسی رفتار کسانی که در ابراز عشق به همسرشان با مشکل مواجه هستند به موقعیت هایی بر می خوریم که آنها به ابراز عشق نسبت به همسرشان پرداخته اند اما به دلیل اینکه بازخورد مناسبی را از طرف همسرشان دریافت نکرده اند، از تکرار آن منصرف شده اند.  4. برای به زبان آوردن عشقشان احساس ضرورت نمی کنند. بعضی ها چون خودشان اهل عملند، تصور می کنند که همسرشان هم باید از روی اعمال و رفتارهای آنها متوجه میزان عشقشان بشود!  چگونه ابراز عشق به همسر را برای خودتان ساده تر کنید؟  گفتن «دوستت دارم» به همسر، برای همه کار ساده ای نیست. برای کسانی که زبانشان برای بیان چنین احساساتی به همسرشان نمی چرخد، ما چند پیشنهاد داریم:  1. تصمیم بگیرید. اگر شما در ابراز احساس به همسرتان مشکل دارید اما می خواهید دیگر اینطور نباشید، پس به دنبال ایجاد یک تغییر مثبت در خودتان هستید. ولی از آنجا که تغییر کردن کار سریع و آسانی نیست و نیاز به اراده و پشتکار زیادی دارد، پس شما نیاز به یک راهنمای مشوق دارید. اگر بتوانید از مشاور کمک بگیرید این مسیر را با خیالی آسوده تر طی خواهید کرد اما اگر می خواهید این راه را به تنهایی بپیمایید بهتر است از یک یادداشت راهنما استفاده کنید. پیشنهاد می شود در این یادداشت به هر زبانی که راحت تر هستید پایداری و تعهد خود نسبت به تصمیم تان را مورد تأکید قرار بدهید و این یادداشت چند خطی را همیشه همراه داشته باشید.  2. همسرتان را از تصمیمتان مطلع کنید. بهتر است همسرتان از این تصمیم شما آگاه باشد تا هم بیشتر متوجه گفتن «دوستت دارم» به همسر، برای همه کار ساده ای نیست. اهمیتی که او و زندگی مشترکتان برای شما دارد بشود و هم اینکه مبادا از روی بی اطلاعی تلاش شما برای تغییر را با بی ذوقی پاسخ بدهد و ناخواسته موجب نیمه کاره ماندن تصمیمتان بشود.  3. از کارهای ساده تر شروع کنید. برای مثال، به همراه همسرتان آلبوم عکس را ورق بزنید و درباره احساسی که در زمان گرفتن فلان عکس خاطره انگیز داشته اید با همسرتان صحبت کنید. بعد کم کم حرف را به زمان حال بکشانید و از احساس فعلی تان نسبت به زندگی و همسرتان صحبت کنید.  4. همسرتان را کشف کنید. برداشت افراد از عشق مختلف است. برای مثال بعضی ها دوست دارند جمله «دوستت دارم» را بشنوند. بعضی دیگر ترجیح می دهند از طریق لمس شدن به عشق همسرشان نسبت به خود پی ببرند. بعضی هم دوست دارند عشق را به چشم خود ببینند. برای اینکه بتوانید به هدف بزنید اول باید بدانید که همسر شما جزء کدام دسته از این آدم ها است. 5. شیوه ابراز احساساتتان را با اکتشافاتتان هماهنگ کنید. ممکن است مثلاً شما فردی لمسی نباشید اما اگر همسرتان جزء این گروه است، بهتر است شیوه ابراز عشق تان نسبت به او را به شیوه لمسی تبدیل کنید.  6. زبان بدن را یاد بگیرید. همسر شما از هر کدام از گروه های بالا که باشد، اگر بین کلام شما و حالت صورت یا بدنتان تناقضی ببیند متوجه آن خواهد شد و همه زحمات شما به باد خواهد رفت. پس بهتر است روی هماهنگ کردن دل و زبانتان حسابی کار کنید و حالات بدنی تان را با آهنگ دلتان هم جهت کنید. ]]> سبک زندگی Mon, 17 Apr 2017 13:18:18 GMT http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/100650/ اخلاقِ عاشقی http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/100605/ به گزارش ستاره ها به نقل از ماهنامه اندیشه پویا : مراد از عاشقی چیست و به چه چیزی عاشقی  می گوییم؟ عشق انسان به خدا منظور است یا عشق انسان به انسان؟ اگر عشق انسان به انسان منظور نظر است، آیا معنایی از عاشقی مراد است که در آن نیازهای جنسی و بیولوژیک یک مدخلیت دارد؛ یا آن معنای عاشقی که در آن غریزه جنسی هیچ شانی ندارد- مثل زمانی که می گویید عاشق استادتان شده اید؟ یا این که مراد از عاشقی، عشق به آرمان هاست؟   عشق یک مشترک لفظی است که معناهای متفاتی دارد. نه فقط عشق در فارسی، که حب در عربی، Love در انگلیسی و amour در فرانسه هم هر کدام به چندین و چند پدیده متفاوت اطلاق می شوند. بنابراین همه این الفاظ در زبان های مربوطه خودشان اشتراک لفظی دارند و برعهده ماست که با استفاده از قرائن برای مخاطب خود مشخص کنیم که مرادمان از عاشقی چیست. خوب بود اگر این اشتراک لفظی نبود و به ازای هر کدام از مفاهیم یک لفظ علی حده و جداگانه وجود داشت؛ ولی حالا که چنین نیست باید میان منظورهای مختلف، فرق بگذاریم و گاهی منظور از عشق، عشق خدا به ماسوای خود است و طبق تلقی کسانی که به الاهیات عرفانی قایل اند، خدا به ماسوای خودش عشق می ورزد.       گاهی ما عاشق یک آرمان همچون عدالتیم و به کسی عشق می ورزیم چون او برای ما الگوی عدالت است. یک قسم دیگر عشق، عشق به پدیده های طبیعی است؛ من ممکن است به صبح بهاری یا غروب پاییزی عشق بورزم. یا شاید ما از عشق به وطن سخن بگوییم. اگر این معانی عشق را کنار بگذاریم و بگوییم منظور ما عشق انسان به ماسوای خودش است، در این مرتبه هم با عشق به معناهای متفاوتی رو به روییم. چنان که عشق به هم خون، یک نوع از عشق انسان به انسان است. در این عشق ورزیدن، هیچ گونه گزینشی در کار نیست؛ شما تصمیم نگرفته اید که به پدر و مادر و فرزندان خود عشق بورزید و این عشق گویی به صروت ژنتیک در آدمیان وجود دارد. اما نوع دیگر عشق انسان به انسان، عشقی است که به انسان دیگری داریم نه به حکم خون و ژنتیک بلکه به حکم غریزه جنسی. در این عشق، غریزه جنسی مدخلیت جدی دارد. اما پیش می آید که آدمی به انسان دیگری عشق می ورزد بدون اینکه غریزه جنسی در این عشق ورزیدن مدخلیت داشته باشد، بلکه ویژگی دیگر از ویژگی های محبوب، در این عشق مدخلیت دارد. این عشق نیز انواع مختلفی دارد. گاهی من دوست دارم معاشر و مصاحب شما باشم- بی آن که در این رابطه، غریزه جنسی مدخلیتی داشته باشد- چون از معاشرت با شما نه لذت بلکه منفعت می برم؛ مثلا طرز تدریس شما برای من لذت بخش نیست اما از درسی که شما به من یاد داده اید منفعت می برم. گاهی هم مصاحبت با شما نه لذتی و نه منفعتی به من می بخشد، اما چون فضیلتی در شما می بینم به شما عشق دارم؛ مثل عشقی که به علی بن ابی طالب (ع) داریم. به زبان دیگر در این قسم از عشق ما اول عاشق یک فضیلت هستیم و بعد هر کجا آن فضیلت مصداق پیدا کرد ما عاشقش می شویم.   یک قسم دیگر عشق انسان به انسان، عشق ورزیدن به کسانی است که همراه با شما در راه رسیدن به یک آرمان مشترک تلاش می کنند. نمونه اش عشقی است که در احزاب سیاسی میان اعضای حزب وجود دارد. آدمی به میزانی که به یک آرمان عشق دارد به کسانی که برای تحقق آن آرمان کمک می کنند هم عشق می ورزد.   بنابرانی، عشق مصداق های متفاوتی دارد. ممکن است به نظرمان یاید که در توصیف برخی از این درجات لفظ دوستی یا لفظ محبت بهتر از لفظ عشق معنا را می رساند. با توجه به این که عشق اشتراک لفظی وسیعی دارد، دقیق شدن در ادب عاشقی و اخلاق عاشقی، متضمن دقیق شدن در منظور ما از عشق است. به همین منظور، در ابتدا مشخص می کنیم که منظور ما از عشق، عشق همراه با غریزه جنسی یک انسان به انسان دیگر است؛ عشق اروتیک. قدمای ما و حتی برخی که هنوز با نگرش و ذهنیت قدیم به امور نگاه می کنند، تحت تاثیر بقراط و جالینوس چنین عشقی را مرض می دانستند. در کتب ابن سینا، محمد زکریای رازی و دیگر اطبای فرهنگ اسلامی، عشق در زمره امراض دسته بندی شده است. آن ها عشق را یک بیماری می دانستند که فرد در اثر غلبه سودا به آن مبتلا می شود. اما در فرهنگ جدید عشق کم کم ارزشمند و حتی تبدیل به پدیده تا حدی مقدس شد. اما امروز نیز که عشق آن تعریف بیمارگونه را از دست داده، برخی همچنان معتقدند که عشق هایی که در آن شور شیدایی هست، علامت عدم سلامت شخص عاشق است. اما من معتقد نیستم که عشق های پرشور و شیدا را بشود بیماری تلقی کرد. عشق اروتیک سه مولفه دارد. مولفه اول آن شور و شیدایی است. مولفه دوم آن، تعهد و به گفته من التزام است، و این که من همه مثبتات زندگی معشوق را مثبتات زندگی خود و همه منفیات زندگی او را منفیات زندگی خود تلقی کنم. مولفه سوم هم محرمیت است؛ یعنی من بتوانم ذهن و روانم را پیش کسی که به او عشق می ورزم، شفاف و کریستالی کنم و سر سوزنی خودم را در مواجهه با او سانسور نکنم. در این صورت می توان از خود یک عشق سخن گفت. برخلاف آن هایی که مخالف عشق های پرشورند، من معتقدم که شور و شیدایی در عشق، ما را از اگوئیسم، نارسیسیسم و خودشیفتگی بیرون می آورد. در ادامه می خواهیم از «اخلاق عاشقی» و «ادب عاشقی» بگوییم. اما وقتی از «اخلاق عاشقی» و «ادب عاشقی» سخن می گوییم، منظورمان چیست؟ بیان تفاوت اخلاق (ethic) و ادب (etiquette) مقدمه دوم بحث درباره اخلاق و ابد عاشقی است. ادب هر امری ناظر به موفقیت آن امر است و منظور از ادب عاشقی یعنی آن چه عاشق باید رعایت کند و در مقام عمل به آن التزام بورزد تا به موفقیت فرایند عاشقی لطمه نزد و این فرایند را به شکست نکشاند. اخلاق عاشقی اما کاری با موفقیت و عدم موفقیت ندارد، دغدغه اش این است که عاشق چونان عشق بورزد که وظیفه اخلاقی اش را انجام داده و فضایل اخلاقی را زیر پا نگذاشته باشد. در ادامه به اخلاق عاشقی و ادب عاشقی در عشق همراه با غریزه جنسی یک انسان به انسان دیگر می پردازیم.   اخلاق عاشقی اگر بخواهیم در عشق اروتیک عاشق فضیلت مندی باشیم و در فرایند عاشقی ضورابط اخلاقی را زیر پا نگذاریم چه اصولی را باید رعایت کنیم؟ اخلاق همواره ناظر به امور ارادی است و لذا خود عشاق شدن به این دلیل که امری است غیرارادی، اخلاق ندارد. در عشق  اروتیک دو ساحت است که اخلاق دارد. ساحت اول به زمینه های شکل گیری این عشق بر می گردد. عشق وقتی پدید می آید که ملاقاتی صورت گرفته باشد و با توجه به این که زمینه سازی برای فراهم کردن ملاقات با انسان دیگر، امری ارادی است در این جا می توانیم از اخلاق سخن بگوییم. یک نظام اخلاقی سخت گیرانه شاید بگوید که شما وظیفه اخلاقی دارید زمینه هایی را که در آن ملاقاتی صورت می گیرد و ممکن است در نتیجه آن، عشقی پدید آید، فراهم نیاوری. کسی که معتقد است عشق از نظر اخلاقی قبیح است، ممکن است بگوید که زمینه های شکل گرفتن این ملاقات را هم نباید پدید آورد. من وقتی در یک مهمانی تولد شرکت می کنم، یا شرکت نمی کنم امکان عاشق شدن خود را بیش تر یا کم تر کرده ام. مواجهه شرط لازم و نه شرط کافی عاشقی است، و می توان درباره اخلاق این مواجهه داوری کرد. ساحت دومی که در آن می شود از اخلاق عاشقی سخن گفت، بعد از این است که به صورت غیراختیاری عشقی در دل آدمی پدید می آید. عاشق، رفتاربیرونی اش را که عبارت است از گفتار و کردار چگونه باید صورت بندی کند؟ حدیثی را اهل عرفان به پیامبر (ص) نسبت می دهند که می گوید «مَن عَشِقَ فعَفّ ثُمّ ماتَ، ماتَ شَهیدا». در این حدیث که به پیامبر نسبت می دهند گفته شده که اگر کسی عاشق شد اما پاکدامنی را از دست نداد و گفتار و کردارش پاکدامنانه ماند و حتی این عشق را از معشوق کتمان کرد و در این حال از دنیا رفت، شهید از دنیا رفته است. در این حدیث گفته نشده که خودِ عاشق شدن خوب یا بد است بلکه بر رفتار پس از عاشق شدن تاکید شده است. اما فقط و فقط حس اولیه عاشق شدن است که غیرارادی است و رفتار و گفتار ما نمی تواند غیرارادی باشد. (تنها شکی که من دارم روی زبان بدن است، و این که آیا زبان بدن هم ارادی است یا نه؟ من هنوز نتوانسته ام بفهمم که به لحاظ روان شناختی زبان بدن چقدر ارادی است.) با این توضیح، می توان به چهار ویژگی اخلاقی ناظر به رفتار عاشق اشاره کرد. اگر من عاشق شوم و چهار امر اخلاقی را در رفتار عاشقانه ام رعایت کنم از لحاظ اخلاقی به هیچ وجه قابل مذمت نیستم. به دیگر سخن، رفتار در رابطه عاشقانه اروتیک همین چهار شرط را بیش تر ندارد؛ و اگر این چهار شرط را در رفتار عاشقانه رعایت کنیم، اخلاق عشق را رعایت کرده ایم. 1. یک شرط اخلاقی بودن رفتار عاشقانه این است که من برای ایجاد این ارتباط عاشقانه یا برای حفظ و استمرار آن فریبکاری انجام نداده باشم. اگر من برای ایجاد ارتباط یا برای حفظ و استمرار این ارتباط فریبکاری کنم عملی غیراخلاقی انجام داده ام. فریبکاری هم صرفا به معنای دروغ گفتن نیست بلکه غالب فریبکاری های ما کرداری است. مثلا من می دانم دختری که دوستش دارم با کسی وارد ارتباط دوستانه می شود که فلسفه بداند و من هر زمان که با او قرار ملاقات دارم یک کتاب فلسفی همراه خود دارم. در این جا گفتاری من چیزی نمی گوید اما کردار من تصور باطلی درباره من ایجاد می کند. من به لحاظ گفتاری دروغی نگفته اما رفتارم فریبکارانه و بنابراین غیراخلاقی بوده است. ما خیلی وقت ها با رفتارمان دیگران را فریب می دهیم.       2. شرط دوم اخلاقی بودن رفتار عاشقانه این است که رفتاری نداشته باشم که اگر فردا این ارتباط عاشقانه قطع شد، طرف مقابل من از این ارتباط عاشقانه زیان ببیند. زیان دیدگی یا زیان نادیدگی نیز به شبکه مناسبات اجتماعی ربط دارد و این که ما در چه مکان و زمان و چه اوضاع و احوال اجتماعی زندگی می کنیم. اگر شما در فرانسه با کسی ارتباط عاشقانه برقرار کنید و آن دختر که طرف ارتباط عاشقانه شماست در این ارتباط دوشیزگی اش را از دست دهد، لطمه ای که به او می خورد متفاوت است با اتفاق مشابه در یک بافت اجتماعی دیگر. شما در رابطه عاشقانه، نباید به لحاظ اخلاقی امکان زندگی خوب و خوش معشوق تان در آینده را از بین ببرید. چون تضمینی نیست به این که عشقی که دو نفر به همدیگر دارند تا ابد ادامه پیدا کند. عاشق باید همیشه در نظر بگیرد که روزی احتمال دارد این ارتباط فسخ شود. 3. شرط سوم اخلاقی بودن رفتار عاشقانه این است که شخصانیت (personhood) طرف مقابل را کاملا حفظ کنیم و به رسمیت بشناسیم (نمی گویم شخصیت که با personality اشتباه نشود). اگر بخواهیم لغت آسان تر اما نادقیقی به جای شخصانیت به کار ببریم می توانیم بگوییم که در عاشقی باید انسانیت طرف مقابل را کاملا در نظر بگیریم. اما انسانیت معشوق به چیست؟ از زمان کانت بر این باوریم که من به انسانیت شما التزام نظری و عملی دارم در صورتی که به عقلانیت شما در مقام نظر و به آزادی تان در مقام عمل کاملا احترام گذاشته باشم.   اگر در مقام نظر عقلانیت شما را محترم نشمارم یا در مقام عمل آزادی شما را محترم نشمارم با شما معامله شخص نکرده ام بلکه معامله شی کرده ام؛ یعنی شما را کَس ندانسته ام، بکله چیز دانسته ام. اگر به شما بگویم که تو را دوست دارم به شرط این که تو فلان باور را نداشته باشی یا به شرط این که تو فلان آزادی را در مقام رفتار نخواهی، شما را به شی تبدیل کرده ام. شی شدن به لحاظ فلسفی برابر با ابزار شدن است. به تعبیر فلسفی شیئیت و ابزار بودن دو مفهوم اند اما یک مصداق دارند. این که بگوییم بزرگ ترین شاعر شیرازی قرن هفتم یا نویسنده بوستان و گلستان سعدی است، دو امر متفاوت است اما یک مصداق دارد. هر جا شی بودن مصداق پیدا کرد، ابزار بودن هم مصداق پیدا می کند. 4. شرط دیگر اخلاقی بودن رفتار عاشقانه این است که رفتار عاشقانه ام، فی حد نفسه، نقض قراردادی که قبل از آن با شخص دیگری داشته ام نباشد. اگر من عاشق دختری شوم، و نسبت به دختر دیگری قبل از او تعهدی نداشته باشم و او هم به پسری قبل از من تعهد نداشته باشد، شرط اول محقق شده است.   اما اگر عاشق دختری شوم، اما رفتار عاشقانه ام با او به معنای نقض رفتاری باشد که قبلا بر وفق قراردادی با دختر دیگری- مثلا همسرم یا دوستم- بسته ام باشد، وارد قرارداد جدید شدن به معنای زیر پا گذاشتن قراردادی است که من با همسر یا دوستم داشته ام. به همین سان، طرف مقابل هم اگر وارد ارتباط شدنش با من به معنای این باشد که قراردادش را با شوهر خودش، یا دوست خودش زیر پا می گذارد عملش اخلاقی نیست. اگر عاشق، پیش تر قراردادی داشته است، اخلاقی بودن فعل او در گرو تغییر یا فسخ قرارداد پیشین اوست. فسخ قرارداد- به این معنی که حالا که من عاشق فرد جدیدی شده ام قراردادم را با فرد پیشین فسخ می کنم- با یک سلسله شرایطی اخلاقی است، اما نقض قرارداد به هیچ وجه اخلاقی نیست. اگر قرارداد پیشین را فسخ نکنم و همسر یا دوست اول من همچنان فکر کند که من تحت شمول مفاد قرارداد با او زندگی می کنم اما عملا وارد ارتباط با فرد دیگری شوم، مسلما عملی غیراخلاقی مرتکب شده ام. پس ورود من به یک قرارداد جدید و ورود به یک ارتباط رفتاری عاشقانه جدید نباید به معنای این باشد که من قراردادی را که با فرد دیگری دارم نقض کرده باشم. اما در صورتی که من در حین یک قرارداد با همسر یا دوستم، عاشق فرد دیگری شوم: فسخ قرارداد پیشینی در چه صورتی اخلاقی است؟ فرض را بر این بگیریم که شما می خواهید به دلیل ورودتان به یک رابطه جدید، قرارداد پیشین خود را فسخ کنید اما طرف مقابل نمی خواهد این فسخ انجام بگیرد. در این جا دو نکته وجوددارد. اول این که با فسخ این قرارداد شما خساراتی به طرف مقابل وارد می کنید که قابل جبران است و می توانید به طرف مقابل بپردازید.   فرضا طرف مقابل در سال هایی که با شما زندگی کرده به میزان مشخصی در زندگی هزینه مالی کرده و شما می توانید این هزینه را به او پرداخت کنید. شما وظیفه دارید که این هزینه ها را بپردازید. اما یک سلسله خسارت ها مثل جوانی از دست رفته طرف مقابل هم هست که قابل پرداخت کردن نیست. این جا باید به طرف خسارت دیده وانهاد که کدامیک از این دو را ترجیح می دهد: می خواهد ارتباط قطع شود ولو هزینه های غیرقابل پرداختی همچنان باقی بماند یا اینکه می خواهد ارتباط حفظ شود. اگر طرف مقابل می خواهد این قرارداد حفظ شود، از جهت اخلاقی راهی برای فسخ وجود ندارد. اما طرف مقابل که مخالف فسخ قرارداد است، باید بداند که در دل طرف مقابل عشقی نسبت به دیگری وجود دارد که دیگر نسبت به او وجود ندارد. باید بپذیرد که دیگر دل طرف مقابلش مثل سابق در اختیار او نیست و به شخص دیگری منعطف شده است. این واقعیت را باید بپذیرد و این واقعیت درواقع مصیبتی است علاج ناپذیر و از وجوه تراژیک زندگی. این جا از مواردی است که اخلاق کاری برای انجام دادن ندارد. برای همین هم می گویم وجه تراژیک زندگی، و نه مصیبت. چون هر مصیبتی تراژدی نیست؛ این مصیبت، مصیبتی است که از آن گریز و گزیری نیست. آیا برای آن که طرف مقابل مان در موقعیت انتخابی تراژیک قرار نگیرد، می توانیم بنا بر مصلحت، پنهان کاری کنیم؟ کتمان حقیقت اگرچه خوشی زندگی تو را تضمین می کند اما خوبی زندگی تو را تقریبا نابود می کند. ما قدیسان اخلاقی نیستیم. اما از منظر اخلاقی فریب دادن بزرگ ترین ظلمی است که می شود به کسی کرد. درواقع در این جا باید یکی از دو ظلم را به طرف مقابل کرد یا ظلم این که حقیقت را به او بگوییم ولو از شنیدن حقیقت رنج ببرد؛ یعنی حقیقت را تقریر کنیم اما مرارت و درد و رنجش را به جای اینکه تقلیل دهیم، تکثیر کنیم.       راه دیگر هم این است که به او ظلم کنیم و و حقیقت را نگوییم تا از مرارت و درد و رنج او به ظاهر بکاهیم. به اعتقاد من، وقتی که تقریر حقیقت با تقلیل مرارت تعارض پیدا کرد، تقریر حقیقت مهم تر از تقلیل مرارت است. بنابراین در این جا هر چند گفتن حقیقت به طرف مقابل، درد و رنجش او را افزایش دهد، بهتر از آن است که چون درد و رنجش افزایش پیدا نکند، حقیقت را کتمان کنیم. «حکم» من در اینجا بر اساس دیدگاه فضیلت گرایانه ای است که در اخلاق دارم. تاکنون هیچ دلیلی اقامه نشده که هرگاه انسان بین تقریر حقیقت (بیان آشکار حقیقت) و تقلیل مرارت (کاهش درد و رنج) تعارض پیدا کرد، یکی از طرفین را ترجیح داده است. سنخ روانی من این است که تقریر حقیقت اخلاقی تر است و معتقدم پنهان کاری شاید درد و رنج طرف مقابل را افزایش ندهد ولی تقریر حقیقت مقدم بر تقلیل مرارت است می گویم که اگر وارد قرارداد عاشقی جدیدی شدیم، باید صریحا به همسر یا دوست مان بگوییم که دیگر به مانند سابق عشقی به او نداریم. به زبان ساده ما حقیقت را بیان می کنیم چون وظیفه اخلاقی ماست. اما اینکه طرف مقابل رنج می برد دیگر به عهده جهانی است که در آن برخی حقایق تا این حد تلخ برای آدمیان وجود دارد. این که جهان به صورتی ساخته شده که بعضی از حقایق این قدر خردکننده هستند و این قدر درد و رنج آدمیان را افزایش می دهند مسئولیتش با ما نیست. ما باید همواره حقیقت را بیان کنیم چون مسئول اعمال خودمان هستیم.   البته این را هم اضافه کنم که تا وقتی که عشق درونی در ارتباطات بیرونی جلوه پیدا نکرده است، ضرورتی نیست که طرف را از این واقعیت باخبر کرد. چون عاشق شدن دست خود ما نیست و چه بسا خودمان نیز از کتمان آن رنج می بریم. طرف مقابل وقتی رنج می برد که می بیند من در آن جهتی که در اختیار خود من بوده خلاف قرارداد عمل کرده ام، وارد رفتار عاشقانه با فرد دیگری شده ام، و حقیقت را کتمان کرده ام. اگر فسخ قرارداد، منجر به اتفاق ناگواری همچون خودکشی طرف مقابل شود، آیا به لحاظ اخلاقی من محکوم ام؟ خودکشی طرف مقابل به خاطر فسخ شدن قرارداد، فسخ قرارداد را از اخلاقیت نمی اندازد. حتی می توانم بگویم که اگر کسی به من مراجعه کند و بگوید که عاشق شده و بین این که حقیقت را به همسرش بگوید یا نه، درمانده و تقریبا مطمئن است که همسرش با اطلاع از این اتفاق خودکشی می کند، من به آن فرد می گویم برو و حقیقت را بگو. این که طرف مقابل خودکشی می کند، برخاسته از وجه تراژیک زندگی است. اما وقتی امر دایر است بین کتمان حقیقت یا بیان حقیقت، بیان حقیقت مقدم بر کتمان حقیقت است. اما آیا فردی که قراردادش را در این جا فسخ کرده، هیچ مسئولیتی در قبال این خودکشی ندارد؟ چرا دارد. مسئولیت اعمال سابق، همیشه با من است. در این جا من به خاطر رعایت نکردن ساحت اول و بی توجهی به زمینه های عاشقی، و این که قبلا وسایلی فراهم آورده ام که با فرد دیگری مواجهه پیدا کنم، و بعد از مواجهه نگذاشته ام که عشق درونم بماند و آن عشق به رفتارم هم سرایت پیدا کرده، البته خطاکارم. آیا در برابر نقض قرارداد، طرف مقابل نیز به لحاظ اخلاقی مجاز به نقض قرارداد است؟ فسخ قرارداد لزوما عملی ضداخلاق نیست اما نقض همیشه عملی ضداخلاقی است. اگر محرز شد که یکی از طرفین قرارداد را نقض کرده، طرف مقابل حق فسخ دارد نه وظیفه فسخ. طرف مقابل حق دارد قرارداد را فسخ کند، نه این که وظیفه داشته باشد فسخ کند. اما به جز حق فسخ، طرف مقابل نیز حق نقضِ متقابل ندارد. چون هیچ کسی هیچ وقت حق نقض قرارداد را ندارد و تکثیر خطا، خطا را تبدیل به صواب نمی کند. اگر طرف مقابل خطایی مرتکب شد، و آن خطا اسمش نقض قرارداد است، من نمی توانم بگویم پس من هم حق نقض پیدا کرده ام. من نهایتا حق فسخ و قطع ارتباط دارم. آیا می توان توافق کرد که قراردادمان را به دلخواه نقض کنیم؟ شاید دو نفر توافق کنند که چون یکی از آن دو قرارداد را نقض کرده، از آن پس می توانند هر یک به نوبه خود قرارداد را نقض کنند. اما آیا اصلا خود این قرارداد اخلاقی است؟ اخلاق پیشاقرارداد متفاوت است با اخلاق پساقرارداد. در عاشقی سخن بر سر اخلاق پساقرارداد است و این که دو طرف باید به هر قراردادی که بسته اند التزام بورزند اما اخلاق پیشاقرارداد هم می گوید که هر قراردادی اخلاقی نیست. ]]> سبک زندگی Mon, 17 Apr 2017 05:56:30 GMT http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/100605/ تا دیر نشده نگرش خودت را عوض کن! http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/100555/ به گزارش ستاره ها به نقل از روزنامه خراسان، چند نکته برای آن که بدانیم مثبت اندیش هستیم یا منفی‌گرا. مثبت یا منفی؟ مسئله این است! در ساختار شخصیت ما انسان‌ها، افکار آن‌چنان قدرتی دارند که می‌توانند از طرفی سازنده باشند و از طرف دیگر هم ویرانگر. بنابراین باید یاد بگیریم که این افکار را هوشمندانه کنترل کنیم؛ اما برای کنترل افکار، دانستن این نکته لازم به نظر می‌رسد که از نظر علم روانشناسی انسانی منفی‌گرا هستیم یا مثبت‌اندیش؟ به عقیده «فرزانه شهریاردوست»؛ روانشناس بالینی، چند نکته زیر به شما کمک می‌کند تا بدانید که مثبت‌اندیش هستید یا افکار منفی، زندگی شما را تحت تاثیر خود قرار داده است. مثبت اندیش باش تا کامروا باشی! دنیای امروز به گونه‌ای شده که از مشکلات و افکار منفی پر است و غم، اندوه، حرص و ترس ما را محاصره کرده‌اند؛ اما چیزهای مثبت و شادی‌آور زیادی هم وجود دارند که تعادل را در میزان غم و شادی، برای ما برقرار می‌کنند؛ اما همان‌طور که مشخص است افرادی که با نگرش مثبت به مشکلات خود می‌نگرند در مقایسه با دیگران بسیار بیشتر از زندگی خود لذت می‌برند. با این وجود چگونه می‌توان از شر این افکار منفی خلاص شد تا در صورتی که گرفتار آن هستیم از زندگی خود لذت ببریم؟ «شهریاردوست» راهکارهایی را خواهد گفت که با کمک آن‌ها می‌توانیم نگرش خود را تغییر دهیم و با مثبت‌ اندیشی به زندگی ایده‌آل برسیم. زمینه‌های منفی‌گرایی را کاوش کنید ابتدا باید افکار و شرایطی که احساسات ناخوشایندی را برای شما به همراه می‌آورند شناسایی کنید، زیرا این افکار به طور عمیق بر احساسات و رفتارهای منفی‌تان تاثیر می‌گذارند. شواهد نقض برای افکار منفی خود بیاورید زمانی که افکار منفی و باورهای بدبینانه درباره موضوعات و رویدادهای مختلف دارید، سعی کنید برای بدبینی و منفی‌نگری خود، شواهد نقض بیاورید؛ شواهدی که افکار و باورهای شما را ردکند. در ابتدای این تمرین، بیشتر شواهدی که به نظرتان می‌رسد، از افکار منفی و بدبینی شما حمایت خواهد کرد، اما ناامید نشوید و بیشتر تلاش کنید. از خود بپرسید چه حقیقتی خلاف باور شماست و باور شما را رد می‌کند؟ آن‌قدر به این کار ادامه دهید تا پایه‌های عقاید منفی‌تان سست شود. بر افکار خود مسلط شوید پس از آن که افکار منفی‌تان را شناسایی کردید و مشت آن‌ها برای شما باز و تا حدی سست و متزلزل شد، وقت آن است که به دنبال راه‌هایی برای تسلط یافتن بر آن‌ها باشید. یافتن راه‌هایی برای مقابله با افکار منفی، جایگزین کردن آن‌ها با افکار واقعی‌تر و حتی افکار مثبت، یکی از مهم‌ترین گام‌ها در رسیدن به مثبت اندیشی است. خود را دوست داشته باشید اگر می‌خواهید نگاه مثبتی به جهان پیرامون داشته باشید، ابتدا باید نسبت به خودتان احساس مثبتی داشته باشید. این بدان معنی نیست که خود را کامل و ایده‌آل بدانید، بلکه خود را تا حد قابل قبولی خوب و دوست داشتنی به شمار آورید. از عبارات منفی پرهیز کنید و از تاثیر کاربرد عبارات مثبت غافل نشوید ابتدا سعی کنید کلمات و جملاتی که موجب ترس، تردید و شکست می‌شوند را از خزانه کلامی روزانه خود حذف کنید. سپس تلاش کنید با کاربرد مکرر و هر روزه‌ جملات خوشایند و مثبت، عبارات مثبت‌تر و امیدوارانه‌تر به طور خودکار در ضمیر ناهوشیارتان جای گیرند. تمرین مداوم این کار، سبب می‌شود به تدریج به صورت خودکار و ناخودآگاه، بیشتر مثبت بیندیشید. به طور کلی منفی باف‌ها: از کاه، کوه می‌سازند! انسان‌های منفی‌گرا از کاه، کوه می‌سازند و از مواجهه و درگیر شدن با مشکلات گریزان هستند. این‌گونه افراد بر این تفکر هستند که مشکلات بسیار زیادی بر سر آن‌ها آوار شده و برای همین دائم با خود کلنجار می‌روند. ناراحت از گذشته، بدبین به آینده این افراد به طور معمول از گذشته شکایت دارند، خاطرات بد و ناخوشایند را بسیار به یاد می‌آورند، نسبت به حال، ناراضی و درباره آینده هم بدبین هستند. منتظر اتفاقات خوبی نیستند و همه چیز در نظر آن‌ها ناامیدکننده است. منتقد جماعت هستند! انسان‌های با نگرش منفی، اغلب نسبت به اطرافیان خود نگاه انتقادی دارند و با نظرات دیگران حتی اگر منطقی هم باشد، مخالفت می‌ورزند و در ارتباطات اجتماعی خود به افراد بدبین هستند. خطر در کمین است! این‌گونه افراد در وقایع و رویدادها به دنبال یک جنبه منفی هستند و در موضوعاتی که نظرشان خواسته می‌شود، بیشتر جنبه‌های منفی و حوادث احتمالی کار را مد نظر قرار می‌دهند. اوضاع به کام نیست من آدم بد شانسی‌ام، وضع اقتصادی‌ام خراب است، زندگی پر از سختی و ناملایمات است و... . انسان‌های منفی‌گرا در گفتار خود از این دسته عبارات و کلمات منفی زیاد استفاده می‌کنند. تقصیر دیگری است! این‌گونه افراد در راه رسیدن به اهداف و خواسته‌های خود در صورت مواجه شدن با کوچک‌ترین موانع، دست از سعی و تلاش برداشته و دیگران را عامل مهمی در ناکامی‌ها و شکست‌های خود می‌دانند. ]]> سبک زندگی Sun, 16 Apr 2017 17:56:27 GMT http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/100555/ عشق، خواهر مرگ است http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/99983/ عشق چیست؟   به گزارش ستاره ها به نقل از هفته نامه کرگدن ؛ قدیمی ترین و مهم ترین اثر فلسفی که تلاش کرده به این سوال جواب دهد رساله مهمانی افلاطون است که در آن فیلسوفان مشهور عصر سقراط خطابه های خود را راجع به عشق ایراد می کنند و به بحث درباره آن می پردازند. از عصر این خطابه ها که حدود 2400 سال از آن می گذرد تا امروز عشق مهم ترین مبحث فلسفی بوده و کمتر فیلسوف نظریه پردازی را می شناسیم که درباره آن سخن نگفته باشد.   در هر عصری بنا بر نگرش و فضای آن عصر، فیلسوفان به تحلیل و بازتعریف عشق پرداخته اند و تلاش کرده اند این سوال مهم را پاسخ دهند که «عشق چیست؟» ظاهرا این سوال هرگز تکراری نمی شود و هر زمان و هر جایی به مقتضای حال و مقال می توان آن را تکرار کرد و درباره اش به شیرینی گفت و شنید، آن چنان که حافظ گفته است: «یک قصه بیش نیست غم عشق وین عجب/ کز هر زبان که می شنوم نامکرر است». آرش نراقی را به این دلیل برای گفت و گویی در باب عشق انتخاب کرده ایم که کتاب بسیار خواندنی «درباره عشق» را ترجمه کرده است. این کتاب که مجموعه ای از مقالات فلسفی است تلاش دارد نگاهی نو به مفهوم عشق داشته باشد و به بازتعریف عشق رمانتیک بپردازد. آرش نراقی که اکنون در پنسیلوانیای امریکا سکونت دارد، در دانشگاه موراویان فلسفه دین و معرفت شناسی تدریس می کند. او با همه مشغله اش، با خوشرویی پذیرفت که بیش از یک ساعت درباره عشق حرف بزنیم.   عشق چیست؟ آیا عشق تعریف پذیر است و می توانید برای آن تعریفی معین ارائه دهید؟ در این باره بحث زیاد است که آیا اساسا می شود از عشق تعریفی ارائه کرد یا نه. نکته اول این است که عشق انواع مختلف دارد. لزومی ندارد که همه این انواع از تعریف واحدی پیروی کنند. عشق به وطن، عشق به فرزند، عشق رمانتیک، اشکال مختلف عشق هستند. در اغلب موارد وقتی از عشق صحبت می کنیم منظورمان عشق رمانتیک است. یعنی عشقی که برای مثال میان یک زن و یک مرد دست می دهد. اگر منظور شما از عشق، عشق های رمانتیک باشد در آن صورت یکی از مهم ترین ویژگی های عشق رمانتیک همان است که در سخنان آریستوفان در رساله مشهور «مهمانی» اثر افلاطون آمده است.   در رساله مهمانی، آریستوفان داستان اسطوره ای نقل می کند که مطابق آن، ما در ابتدای خلقت موجودات مدوری بودیم با چهار دست و چهار پا و یک سر واحد با دو صورت بر آن، خدایان از قدرت این موجود به واهمه افتادند و خدای خدایان، زئوس، این موجود را به دو نیم کرد و هر نیمه را به سویی افکند. از آن روزگار، این نیمه ها، سرگردان این سو و آن سو می دوند و با اشتیاقی سوزان در پی یافتن نیمه گمشده خود هستند تا آن را بیابند، به او بپیوندند و دوباره به کلی واحد بدل شوند. به نظرم این اسطوره ماهیت تجربه های عشق آمیز رمانتیک را نشان می دهد. نکته اصلی داستان این است که در عشق های رمانتیک دو «من» متفاوت به یکدیگر چندان نزدیک می شوند و در هم می آمیزند که گویی یک هویت تازه از میان آن دو «من» سر بر می آورد هویتی که می توان آن را یک «ما» نامید. این هویت تازه که از امتزاج این دو «من» بر می آید، مهم ترین ویژگی عشق رمانتیک است. بنابراین عشق یک تجربه ویژه در مناسبات بیناانسانی است که در آن دو «من» در هم می آمیزند و یک هویت تازه، یک «ما» تشکیل می دهند. افراد خود را در متن این «ما» فراخ تر و کامل ترین می یابند و در دل این تجربه نوعی گشودگی، کمال و آرامش عمیق وجودی را تجربه می کنند. آیا چنین چیزی در زندگی واقعی عملا امکان پذیر است یا این فقط یک تمثیل است؟ به اعتقاد آریستوفان هر انسانی یک نیمه گمشده از پیش محقق و معین دارد و هر کس لاجرم باید چندان در این عالم بگردد تا سرانجام نیمه گمشده خود را بیابد و در وصالش کمال از کف رفته اش را بازبیابد. اما واقعیت این است که یافتن چنان نیمه ای در این عالم کار بسیار دشواری است. اصلا هیچ معلوم نیست آن نیمه کجاست؛ آیا در همان شهر و زمان و تاریخی است که من زندگی می کنم؟ اگر چنان نیمه ای به واقع وجود داشته باشد، یافتن آن بسیار نامحتلم است و این با واقعیت زندگی ما و تجربه های عاشقانه مان چندان سازگار به نظر نمی رسد. به نظرم آریستوفان راست می گفت که تجربه های عاشقانه تا حد زیادی در گرو نوعی تناسب و تجانس میان انسان هاست و انسان ها به کمند آن تناسب و تجانس به سوی هم کشیده می شوند.   برخلاف آریستوفان این به آن معنا نیست که آدم ها از پیش نیمه گمشده حاضر و آماده ای دارند و تا آن را یافتند خود را با آن جفت و جور می یابند. حقیقت این است که انسان ها پس از آن که به کمند آن جاذبه اولیه به سوی هم کشیده شدند، در طول معاشرت و مؤانست با یکدیگر رفته رفته با هم تناسب بیشتر و بیشتری می یابند. یعنی در تعامل و همکنشی ممتد رفته رفته به شکل و تناسب یکدیگر در می آیند و نیمه متناسب یکدیگر می شوند. درواقع طی یک فرایند پرتلاش و خلاقانه است که رفته رفته آرایش «من»های طرفین تغییر می کند و افراد احساس می کنند می توانند در کنار هم خوش بنشینند و هم کمال و قرار یابند. البته در بسیاری مواقع هم این اتفاق رخ نمی دهد. یعنی شکل گیری آن «ما» امر تضمین شده ای نیست، بلکه دانش و مهارت و شکیبایی می طلبد. آیا به این کمال رسیدن در کنار یکدیگر بیشتر در قالب دوستی نمی گنجد؟ به نظر می سد عشق آن قدر آتشین است که به این تکامل تدریجی مجال نمی دهد ولی در دوستی این فرصت بیشتر دست می دهد. در مورد دوستی ارسطو به نکته خوبی اشاره می کند. ارسطو می گوید بنیاد دوستی این است که آدم ها با هم کارهای مشترکی انجام می دهند. مثلا دوستان با هم سفر می روند، تفریح می کنند، کارهای خیریه انجام می دهند، پروژه های علمی را پیش می برند و غیره. بنابراین شرط لازم دوستی انجام فعالیت های مشترکی است و شکل بخشیدن به یک هویت مشترک شرط لازم است آن نیست. دوستان در عین نزدیکی عاطفی هویت مشترکی نمی سازند. این در تجربه های عاشقانه است که نزدیکی «من»ها به تشکیل یک هویت مشترک و تازه می انجامد. در تجربه های عاشقانه، عاشق و معشوق چندان به هم نزدیک و درهم آمیخته می شوند که غم و شادی یکی عین غم و شادی دیگری می شود. سعادت و ناکامی محبوب عین سعادت و ناکامی محب است؛ یعنی آنچه بر دیگری رخ می دهد واقعه ای نیست که بر «دیگری» رخ داده است، واقعه ای است که بر «من» هم واقع شده است. اما در تجربه های دوستانه، دوستان گرچه مشفق ودلسوز یکدیگرند و از غم و شادی هم اندوهناک یا فرحناک می شوند، اما وقایع خوب یا بد وقایعی است که بر «دیگری» رخ داده است، هر چند حس همدردی ما را عمیقا بر می انگیزد. بگذارید مثالی بزنم. مادری را در نظر بگیرید که دست فرزندش شکسته است. احساس مادر این است که انگار دست خود او شکسته است و بلکه ترجیح می داد که ای کاش دست خودش می شکست، نه دست فرزندش. یعنی درد فرزند برای او به مراتب دردناک تر از دردی است که بر خود او دست می دهد. اما یک دوست ولو آن که از شکسته شدن آن دست بسیار متاسف و اندوهناک می شود، آن تجربه را نمی تواند به عمق و نزدیکی آن مادر احساس کند. تفاوت دوستی و عشق در تفاوت میان این دو تجربه آشکار می شود. در بسیاری مواقع دوستی ها هم به ازدواج منجر می شود و این خود تشکیل یک هویت تازه و «ما»ی واحد است. این طور نیست؟ ازدواج امر کاملا متفاوتی است و لزوما ربطی به عشق ندارد. این در دوره های بسیار متاخر است که عشق شرط لازم ازدواج تلقی می شود. درواقع با شروع نهضت رومانتیسم در اروپا و گسترش صنعت چاپ و مردمگیر شدن رمان های عاشقانه، مثل آثار جین آستین و برونته ها بود که مفهوم عشق رومانتیک وارد طبقه متوسط شد و رفته رفته عشق پیش را پیش شرط ازدواج تلقی کرده اند. بنابراین پیوند عشق و ازدواج بخش کوچکی از تاریخ بلند نهاد ازدواج را در بر می گیرد. نهاد ازدواج لزوما بهترین و موثرترین راه برای حفظ و تداوم عشق نیست. و از قضا در اغلب مورد، ازدواج می تواند به سرعت شعله های عشق را فروکش کند. یعنی یا عشق را از میان ببرد یا آن را به مرور زمان به تجربه ای ملایم تر از جنس همکاری دوستانه بدل کند. به هرحال، مرد و زنی که صاحب فرزند می شوند پروژه مشترکی می یابند که باید با شکیبایی و ملاطفت آن را با کمک هم به انجام برسانند. این کار مشترک درعین آن که می تواند به تعمیق روابط عاطفی میان شرکای زندگی بینجامد، اما لزوما حافظ و تداوم بخش عشق نیست. البته این به آن معنا نیست که در متن ازدواج هرگز نمی توان شعله های عشق را فروزان نگه داشت. سخن من این است که آن نهاد لزوما برای این مقصود طراحی نشده است، هر چند گهگاه می تواند این مقصود را هم در کنار اهداف اصلی اش تامین کند.   پس وصال و یکی شدن هویت در گفته آریستوفان چه معنایی دارد؟ آیا فقط یک وصال موقت است و تداوم ندارد؟ در تمثیل آریستوفان وصال با ازدواج یکی نیست. در این تمثیل وصال به معنای با هم بودن است. امادر همان تمثیل آریستوفان هم نکته ای وجود دارد که به پرسش ما مربوط است. مطابق داستان آریستوفان، حتی وقتی که نیمه های گمشده به هم می رسند، باز هم از خار خار چیزی پنهان آزرده و ناآرام هستند. یعنی گویی حتی در نهایت وصال هم چیزی کم است.   گویی عشق در ذات خود سوگناک و تراژیک است. عشق همیشه تراژیک است. عشق خواهر مرگ است. شما برجسته ترین عاشقانه های جهان را ببینید: از ویس و رامین گرفته تا لیلی و مجنون و رومئو و ژولیت. تمام این عاشقانه ها به تراژدی ختم می شود. انگار کالبد جهان بر روح عاشقی تنگی می کند. انگار در تجربه های عاشقانه همیشه چیزی کم است و عطش شورمندانه ما هرگز به طور کامل سیراب نمی شود. البته در میان اهل نظر بحث است که آن عنصر مفقود کدام است. سقراط معتقد بود که وصال در صورتی می یابد که از حد وصال جسمانی فراتر رود و به نوعی اتصال روحانی بینجامد. به اعتقاد او، عشق باید از حد و مرز جسم بگذرد و به روح و روان برسد تا معنا پیدا کند. همان نظری که بعدها در ادبیات عرفانی ما طنین انداز شد: «عشق هایی کز پی رنگی بود/ عشق نبود عاقبت ننگی بود/ عشق آن زنده گزین کو باقی است/ کز شراب جان فزایت ساقی است.» در فلسفه معاصر که بحث از عشق های زمینی بیشتر است چه دیدگاه هایی درباره این تراژیک بودن عشق وجود دارد؟ از منظر فیلسوفان اگزیستانسیال تراژدی عشق در این جاست که ما در تجربه های عاشقانه مان می خواهیم با دیگری یکی شویم، فاصله مان را با معشوق به صفر برسانیم، اما هرچه فاصله های میان دو «من» کمتر و کمتر می شود، افراد احساس می کنند که موانع میان یکی شدنشان ستبرتر و ستبرتر می شود. گویی دیواری که حدود «من» را تعیین می کند درنوردیدنی نیست. این «من» درونی است که هسته سخت هویت ما را تشکیل می دهد، ما را از دیگران جدا می کند، ما را در پیله اتم خودگرفتار می کند و وقتی که اتم های من و تو به هم نزدیک و تزدیک تر می شوند حضور این غشای نامرئی که ما را از هم جدا می کنند قوی تر و قوی تر احساس می شود. شما وقتی که از دیگری دورید، آن غشای نامرئی را نمی بینید، حس نمی کنید. بنابراین به این توهم دچار می شوید که می توانید با دیگری یکی شوید. اما وقتی که به شریک عشقی خود نزدیک می شوید تازه حضور آن دیوار نامرئی را در می یابید. آدم ها وقتی به هم بسیار نزدیک می شوند در می یابند که چقدر از هم فاصله دارند. هر چقدر که هسته های مرکزی «من»های ما به هم نزدیک تر می شود، نیروی رانش میان آن ها بیشتر و بیشتر حس می شود. کسانی مثل کانت، تلاش می کردند رابطه عشق را بر مبنای رابطه نزدیکی مبتنی بر فاصله تعریف کنند. از نظر کانت، عشق عبارت است از تمایل مفرط ما به نزدیک شدن و کم کردن فاصله با دیگری. یعنی شرایط یک عشق سالم و شکوفاننده این است که فرد بداند به رغم تمایل شدیدش به نزدیک شدن به دیگری و درنوردیدن فاصله های میانشان، باید فاصله ای را در میانه رعایت کند و این یعنی احترام نهادن به دیگری. احترام مستلزم حفظ فاصله است. بنابراین، عشق سالم و متوازن نزدیکی در عین حفظ فاصله است. و این همان پارادوکس عشق است: عشق ذاتا محو فاصله ها را می طلبد، اما محو فاصله ها عشق را ویران و نابود می کند. فرد باید نقطه طلایی میان این نزدیکی و آن فاصله را بیابد. به همین دلیل است که هنر عشق ورزی فقط هنر نزدیک شدن به دیگری نیست، هنر رعایت فاصله ها هم هست. بنابراین توضیحات شما و با توجه به اشاره ای که به رابطه مادر و فرزند کردید و این اشاره هر جا صحبت از عشق می شود وجود دارد. به نظر می رسد استفاده از مثال مادر و فرزند برای عشق های رمانتیک کار کاملا صحیحی نیست، زیرا مادر و فرزند از ابتدا یکی هستند و «من» آن ها یکی است. بعد که از لحاظ جسمانی از هم جدا می شوند همچنان مادر این «من» گسترده را دارد. در حالی که در عشق های دیگر هرگز چنین«من» واحدی به دست نمی آید. آیا این تفاوت وجود دارد؟ نکته بسیار هوشمندانه و درستی را دیده اید که از قضا هم کمتر به آن توجه شده است. بله کاملا درست است. در اوان طفولیت میان طفل و مادر فاصله ای نیست. مادر طفل را پاره ای از خود می داند و طفل هم خود را بخشی از مادر می پندارد. در طول زمان است که رفته رفته «من» طفل شکل می گیرد و می کوشد خود را مستقل از مادر تعریف کند. در عشق های رمانتیک ماجرا معکوس است. دو «من» کاملا مستقل می خواهند به هم بپیوندند و با هم درآمیزند. در ادبیات مربوط به عشق برای بیان این تفاوت معمولا گفته می شود که عشق مادرانه غریزی است (عناصر غریزی در آن قوی و غالب است) ولی عشق های رمانتیک مستلزم نوعی اراده و اختیار است. در ادبیات دینی هم در بسیاری مواقع عشق خداوند به انسان به عشق مادر به فرزند تشبیه شده است. برای مثال در ادبیات غربی عشق الهی از جنس «آگاپه» است، همان که گاه در ادبیات عرفانی به آن «کرم» می گویند؛ «کرم بخشش بدون چشمداشت است. یعنی فرد عشق خود را بدون توجه به استحقاق دیگری نثار او می کند. آگاپه یا عشق الهی یا عشق مادرانه عشق فارغ از استحقاق است. مثل باران یا آفتاب که بی دریغ بر پاک و ناپاک نثار می شود، اما عشق های رمانتیک فارغ از استحقاق است. مثل باران یا آفتاب که بی دریغ بر پاک و ناپاک نثار می شود، اما عشق های رمانتیک فارغ از استحقاق نیست. البته عاشقی محصول استدلال و حسابگری نیست، یعنی این طور نیست که شما بنشینید و حساب و کتاب کنید که آیا امتیازهای آین آدم بر نقاط منفی اش می چربد یا نه و اگر چربید تصمیمی بگیرید که در فلان روز و فلان ساعت عاشق او شوید! عشق بشیاری مواقع بیرون از اختیار فرد اتفاق می افتد، اما وقتی که رخ داد، شما باید بتوانید از عشقتان دفاع کنید. یعنی اگر کسی از شما پرسید چرا عاشق این فرد شده اید، باید بتوانید عشق خود را بر مبنای ویژگی های خود و محبوبتان توضیح بدهید، یا اگر از جایی به بعد معشوق شما ثابت کرد که آن فرد شایسته ای نیست که شما گمان می کردید، باید بتوانید رفته رفته از عشق به آن فرد درگذرید. یعنی در تجربه های عاشقانه دلایل نقش اول و اصلی ندارند، اما عقل هم یکسره تعطیل نمی شود. تجربه عاشقانه محصول دلایل نیست، اما دفاع عقلانی از آن باید علی الاصول ممکن باشد. بنابراین در عشق های رمانتیک میان عاشق و معشوق، در قیاس با عشق غریزی مادر به فرزند، عنصر اختیار و اراده نقش برجسته تری دارد. علاوه بر آن که در عشق های رومانتیک عناصر تنانه هم مهم است؛ عنصری که در روابط مهرآمیز میان والدین و فرزندان حاضر نیست. آیا به نظر شما عشق رمانتیک توام با خودخواهی و حس مالکیت و تصاحب نیست و آن گسترش «من» که در برخی تعاریف عشق به آن اشاره شده، با این خودخواهی در تضاد  نیست؟ ما دو نوع حس تملک و به تعبیر قدما «غیرت» داریم. یکی غیرت ناموجه است و یکی هم غیرت به نظر من موجه و قابل دفاع. هویت ما آدم ها تا حد زیادی در چشم دیگران تعریف می شود. یعنی مثلا من خودم نمی توانم ادعا کنم که بهترین نویسنده دنیا هستم. دیگران، یعنی مثلا جامعه نویسندگان و اهل فن، باید من را به عنوان یک نویسنده خوب و برجسته بشناسند. بنابراین دست کم بخشی از هویت ما در گرو نگاه دیگران است. حال اگر شما بخواهید زمام هویت خود را به دست بگیرید، یعنی خود، هویت خود را تعریف کنید، ظاهرا چاره ای ندارید جز آن که نگاه دیگری را تحت تسلط خود درآورید. بنابراین ما می کوشیم از طریق تسخیر نگاه دیگری بر هویت خودمان تسلط بیابیم. هویت من در نگاه تو شکل می گیرد. بنابراین آزادی من در گرو تسخیر نگاه توست. به محض آن که من نگاه تو را به سلطه خود درآورم، می توانم هویت خود را از طریق نگاه تو به همان نحو که خود می خواهم شکل بخشم. خصوصا اگر شما عاشق کسی باشید مایلید که او شما را در عالی ترین صورت ممکن ببیند. یعنی شما را  چنان ببیند که می خواهید. اما من چگونه می توانم نگاه تو را به تسخیر خودم درآورم؟ یکی از شیوه های مهم برای تسخیر نگاه دیگری نوعی تجربه «عاشقی» است. یعنی دیگری را به کمند جاذبه ها مفتون و شیفته خود کنید. فردی که شیفته من شده است، اراده اش را در من می بازد و به من اجازه می دهد که خودم را در چشم او چنان بنمایانم که خود می خواهم. در این جا من حضور هیچ غیری را نمی پذیرم. هر حضور بیگانه ای می تواند تسلط بلامنازع من را بر نگاه تو به چالش بکشد و از این راه هویت من را به مخاطره بیندازد. این همان غیرت ورزی ناموجه است. در این نوع غیرت ورزی، فرد می کوشد دیگری را به یک ابزار در جهت منافع و مقاصد خود فروبکاهد. این نوع غیرت ورزی و غیرپراکنی ناشی از نداشتن اعتماد به نفس است. از نوعی بی اعتمادی عمیق به خود و دیگری بر می خیزد و بیش از هر چیز نشانه ضعف شخصیت فرد است. البته این نوع غیرت ورزی که درواقع نوعی رابطه «شبه عاشقانه» و مبتنی بر سلطه است، در بن خود مرگ خود را می پروراند، زیرا به محض آن که من ولو به کمند جاذبه نگاه دیگری را مقهور و مسخر خود کردم، نگاه او و داوری اش ارزش خود را از کف می دهد. آن نگاهی ارزشمند است که مختارانه من را خوب ببیند. نگاه آزادگان ارزشمند است، نه نگاه بردگان. بنابراین اعمال سلطه از طریق تجربه عاشقی «شخص» را به «شیء» بدل می کند و این فرایند ارزش سرنوشت ساز نگاه و نظر دیگری را منتفی می کند. یک نوع غیرت مداری دیگر هم وجود دارد که به نظر من مثبت و موجه است. شما وقتی وارد رابطه ای عاشقانه می شوید بسیار آسیب پذیرند. اصلا یکی از ویژگی های عشق این است که شما را نسبت به محبوبتان آسیب پذیر می کند. عاشق نقاب هایش را فرو می نهد. حصارهای دفاعی روحش را پایین می آورد و بنابراین هر تیری که از سوی محبوب به سوی او روانه شود به عمق و ژرفای روح او می نشیند و او را عمیقا مجروح می کند. رنج دل شکستگی در عشق عین رنج از کف دادن عزیز است. بنابراین رابطه عاشقانه در صورتی پایدار و امنیت آور است که طرف مقابل هم کمابیش به اندازه شما در این رابطه گشوده و آسیب پذیر باشد.اگر شما نقاط حساس روح خود را در برابر محبوبتان عریان می کنید و در معرض می گذارید، او هم باید متقابلا روح خود را در برابر شما عریان و آسیب پذیر کند. این آسیب پذیری متقابل زمینه ای برای اعتماد متقابل فراهم می کند و به طرفین اجازه می دهد که با آرامش نسبت به یکدیگر گشوده بمانند.       این گشودگی بخش مهمی از تجربه عاشقی است. اما این گشودگی و آسیب پذیری اقتضای نوعی غیرت است: یعنی شما در صورتی می توانید به دیگری اتکا کنید که او هم وجودش متکی بر شما باشد. اگر او شخص سومی را وارد رابطه کند، دست کم دو اتفاق می افتد؛ نخست آن که به همان میزان که اتکایش به دیگری است از تو مستقل است. بنابراین به همان اندازه نسبت به تو آسیب پذیری کمتری دارد. دوم آن که با به میان آوردن دیگری بر احتمال آسیب پذیری کمتر دارد. دوم آن که با به میان آوردن دیگری بر احتمال آسیب پذیری تو می افزاید، چرا که چه بسادر بسیاری موارد مجبور است که برای دل دیگری کاری کند که دل حساس تو را مجروح می کند. یعنی وقتی که تعداد طرفین درگیر در یک رابطه عاطفی افزوده می شود، احتمال آسیب پذیری افراد به نحو تصاعدی بالا می رود. به همین دلیل است که افراد در تجربه های عاشقانه انحصارطلب هستند. یعنی ترجیح می دهند که وجود خود را فقط متکی به یک فرد کنند؛ فردی که خود به همان اندازه وجودش متکی به ماست. این رابطه اتکای متقابل انحصاری در عین آن که مجالی برای گشودگی و آسیب پذیری طرفین رابطه می گشاید، به طرفین اطمینان می دهد که از آسیب پذیریشان سوءاستفاده نخواهدشد. بنابراین این نوع غیرت و غیرناپسندی تا حد زیادی ناشی از ماهیت خود تجربه عاشقی است و فضای امنی برای شکوفایی و تداوم یک رابطه عاشقانه سالم می آفریند. با این همه انحصارطلبی و خودخواهی که در رابطه عاشقانه وجود دارد، با این همه رسوایی ها و تباهی هایی که در طول تاریخ به وجود آورده و سرنوشت های تراژیکی که رقم زده و همان طور که گفتید این سرنوشت تراژیک جزو جدایی  ناپذیر رابطه عاشقانه است، فضیلت عشق رمانتیک آن گونه که رابرت سالومون در مقاله «فضیلت عشق»* بر آن اصرار دارد چیست؟ در همان رساله مهمان یکی از مهمانان اشاره می کند که ما دو نوع عشق داریم: عشق خوب یا سالم و عشق بد یا بیمارگونه. بنابراین از همان ابتدا عشق شناسان می دانستند که تجربه های عاشقانه تحت هر شرایطی شکوفاننده و فضیلت آمیز نیست. به نظر من یکی از مهمترین ویژگی های عشق سالم شکوفاننده و فضیلت آمیز آن است که متقابل و متقارن باشد.   «متقابل» بودن به این معناست که طرفین رابطه هر دو یکدیگر را دوست داشته باشند. یعنی عشق یکطرفه نباشد. «متقارن» بودن به این معناست که هر دو طرف یکدیگر را به نحو واحد دوست داشته باشند، یعنی اگر یکی به دیگری عشق رمانتیک می ورزد، دیگری هم به او عشق رمانتیک بورزد نه آن که مثلا او را به مثابه برادر خود دوست داشته باشد! عشق های سالم معمولا میان انسان های برابر رخ می دهد. نابرابری آفت عشق است. عشق هایی که میان افراد ناهمتراز دست می دهد معمولا به سرعت به رابطه ای سلطه گرانه ناامن بدل می شود. عشق های ناسالم، یعنی نامتقابل و غیرمتقارن، نوعی بیماری از جنس اعتیاد است.   یعنی فرد می فهمد که در باتلاق رابطه با این فرد روز به روز بیشتر فرو می رود، اما نمی تواند خود را از چنبره این رابطه خلاص کند. مثل یک فرد معتاد گرفتار اعتیادش شده است، می بیند که زندگی اش در حال نابودی است، اما نمی تواند خود را از چنگ مواد مخدر برهاند. این عشق های ناسالم هیچ فضیلتی ندارند و کسانی که گرفتار آن می شوند حتما باید به کمک روان شناسان و پزشکان حاذق خود را از بلای این بیماری درمان کنند. آیا این همه دشواری و پیچیدگی در روابط عاشقانه دلیلی نیست برای حذف عشق از روابط جاری جوامع امروزی؟ آیا جوانان امروز با در نظر گرفتن این همه دشواری حق ندارند از عشق گریزان باشند و در پی روابط سطحی و زودگذر باشند؟ تجربه عاشقانه در روزگار ما با بحران هایی رو به رو است. یکی از ریشه های این بحران به نظرم شتاب زدگی در جوامع مدرن است. تجربه عاشقانه مستلزم آهستگی و تامل است، توجه و مراقبت و مراقبه می طلبد، اما در جوامع مدرن شتاب زندگی کمتر به ما مجال تامل و تعمق در مناسبات انسانی را می دهد. دیگر آن که، درست است که روابط عاشقانه با مناسبات جنسی نسبت عمیقی دارند، اما نباید مناسبات عاشقانه را به تمنیات جنسی فروکاست. بسیاری افراد عشق را با روابط جنسی یکی می گیرند. البته در روزگار مدرن کسانی مثل فروید و شوپنهاور بر این باور بودند که عشق چیزی نیست جز نیاز جنسی برنیامده و سرکوب شده و عشق هم در نهایت فریب طبیعت است برای آن که ما را به تولید مثل برانگیزد تا ژن های ما بتوانند به بقایشان ادامه دهند. عشق چیزی جز بازی فریب آمیز مغز و دستگاه روانی ما برای تولید مثل نیست. در نتیجه در چشم بسیاری از این افراد فضایل منتسب به عشق محل تردید است. فروکاستن عشق به مناسبات جنسی البته فضاهای مذهبی را هم به عشق های زمینی بدگمان کرده است. به نظر من در عین حال که نباید رابطه نزدیک میان عشق و مناسبات جنسی را نادیده یا دست کم گرفت، نباید عشق را به مناسبات جنسی فروکاست. عشق پدیده ای به مراتب پیچیده تر از صرف کشش و مناسبات جنسی است. اما دقیقا به همین دلیل است که تولد و تکون عشق در مناسبات انسانی کاری خلاقانه، زمانبر و مستلزم صرف انرژی روحی و عاطفی زیاد است. تجربه عشقی مثل خلق یک اثر هنری است، محصول آن زیبا از کار در نمی آید مگر آن که فرد دل و جان به کار دهد. تکامل عاشقی مستلزم مدیریت است و مدیریت کامیاب محصول دانش و مهارت های ویژه است. به همین دلیل است که در جهان سرعت افراد کمتر مجال یا رغبتی برای عاشقی دارند. افراد رفته رفته به لذت های آسان و آسان یاب متمایل می شوند. برخلاف عشق، مناسبات جنسی به سرعت به لذتی سریع و شدید می انجامد، گرفتاری و مخاطرات آن کمتر است و صبوری و دانش و مهارت زیادی هم نمی طلبد. مدیریت یک مناسبات جنسی موفق بسیار آسان تر از مدیریت یک رابطه عاشقانه موفق است و ناکامی در یک رابطه جنسی ناموفق به مراتب کم هزینه تر از شکست در یک رابطه عشقی ناکام است. بنابراین افراد رفته رفته ترجیح می دهند که خود را گرفتار عشق و مخاطرات فراوان آن نکنند. خصوصا آن که ما از ادب و اخلاق عاشقی هم چندان سررشته نداریم. اگر بشر امروز به این نتیجه رسیده که بدون عشق آسوده تر زندگی می کند و به آن نیاز ندارد، چه اشکالی دارد این روند را ادامه دهد؟ به عبارت دیگر عشق چه مشکلاتی از بشر امروز را می تواند حل کند؟ رابرت سالومون در مقاله مشهورش درباره فضیلیت عشق اروتیک نکته های خوبی را درباره فضائل عشق می گوید. اگر انسان ها شکیبابیی و خطرپذیری لازم را در تجربه های عاشقانه شان به خرج دهند، می توانند یکی از عمیق ترین تجربه های انسانی را بیازمایند، تجربه ای که عمیقا می تواند به شکوفایی و پختگی شخصیت و روان ایشان بینجامد. عشق مجال فراخی برای بیان و آشکارگی به روح ما می بخشد و لذتی عمیق و ماندگار در روح ما بر می انگیزد. تجربه عاشقی از جهاتی مثل تجربه پدرشدن یا مادر شدن است. به نظر من هیچ کاری نامعقول تر و پرزحمت تراز فرزنداری نیست. پروراندن فرزند یکی از دشوارترین مسئولیت هایی است که یک انسان می تواند در زندگی اش بر دوش بگیرد. در عین حال تمام کسانی که صاحب فرزند شده اند اذعان می کنند که این تجربه یکی از عمیق ترین و استحاله بخش ترین تجربه های زندگی ایشان بوده است. یعنی به رغم تمام دشواری ها، مخاطرات و زحمات پایان ناپذیر فرزندداری، والدین با دل و جان به این کار می پردازند و در نهایت خود را به واسطه این تجربه پخته تر، عمیق تر و شاداب تر می یابند. این تجربه درک ایشان را از خود و از جهانی که در آن زیست می کنند  متحول می کند، اصلا نگاهشان به جهان را عوض می کند، به ایشان امید و گرما می بخشد. جهان خاکستری را برایشان رنگی می کند. تجربه های عاشقانه هم کمابیش از همین جنسند. تجربه هایی عمیقا پرزحمت، پرافت و خیز و پردرد و رنجند اما به رغم آن، وقتی فرد درگیر آن می شود احساس می کند شخصیت و هویتش تحول یافته است، چیزهایی را می بیند که پیش تر به چشمش نمی آمد، دنیایش روشن تر و رنگین تر شده است، زندگی اش معنا و طراوت یافته است. عشق به زندگی معنا و نشاط می بخشد، شکوفایی و پختگی می آورد. به نظر من یکی از مهمترین ریشه های بحران معنا در جهان معاصر بحران در تجربه های عاشقی است. تجربه عشق سالم می تواند به زندگی انسان امروز معنا بدهد و عمیق ترین اضطراب ها و ملال های وجود او را آرامش ببخشد. زندگی با عشق سرشار از امید و معناست. ]]> سبک زندگی Sun, 09 Apr 2017 09:58:31 GMT http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/99983/ سبک رانندگی‌تان درمورد شخصیت شما چه می‌گوید http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/99958/ من واقعاً از رانندگی لذت می‌برم. به گزارش ستاره ها به نقل از وب‌سایت مردمان ؛  سفر کردن با ماشین در جاده‌های مختلف درکنار دوستان و خانواده برای من بسیار لذت‌بخش است و حتی رانندگی به تنهایی هم به خالی کردن ذهنم خیلی کمک می‌کند. ولی بعنوان کسی که واقعاً خیلی دوست دارد پشت‌فرمان باشد، برایم جالب بود وقتی شنیدم سبک رانندگی می‌تواند نشاندهنده شخصیت باشد.     تام واندربیت، نویسنده کتاب «ترافیک: آنچه رانندگی درمورد شخصیت ما می‌گوید» در کتاب خود می‌نویسد، «باتوجه به اینکه خیلی از ما زمان بسیار زیادی را در ترافیک می‌گذرانیم تا در کنار خانواده و صرف غذا، ارزشش را دارد که کمی عمیق‌تر به این تجربه نگاه کنیم.» البته من هیچوقت آنقدر به طرز گرفتن فرمان در دستانم توجه نمی‌کنم. این تقریباً مسئله‌ای که برای اکثر ما به صورت ناخودآگاه انجام می‌شود. ولی دوست دارم بدانم رانندگی ناخودآگاه من چه درمورد شخضیتم می‌گوید. وقتی نتیجه این تست شخصیت را خواندم واقعاً باورم نمی‌شد تا چه اندازه می‌تواند درست باشد. اگر شما هم دوست دارید درمورد آنچه سبک رانندگی‌تان درمورد شخصیتتان می‌گوید بیشتر بدانید، نگاهی به این تست بیندازید. کدامیک از این سبک‌های گرفتن فرمان در دست سبک شما در رانندگی است؟   ایدآل‌گرا در کلاس‌رانندگی به شما یاد داده‌اند که دست‌هایتان را باید روی عقربه ۱۰ و ۲ ساعت قرار دهید و شما هم دوست دارید همه کار را به طرز درست آن انجام دهید. شما توجه زیادی به جزییات دارید و کاملاً مراقبید که به همه قوانین عمل کنید.شما شدیداً باور دارید که هر کاری که ارزش انجام دادن داشته باشد، ارزش درست انجام شدن دارد. شخصیت ایدآل‌گرای شما احتمالاً موفقیت‌های زیادی را در زندگی برایتان به ارمغان آورده است. در زمینه کار، مُد، عشق و دوستی، همه دوست دارند مثل شما باشند!       بچه باحال شما زندگی را چندان جدی نمی‌گیرید و با موقعیت‌های مختلف با آرامش و خونسردی برخورد می‌کنید. اغلب به نظر می‌رسد که اصلاً هیچ اهمیتی به دنیا نمی‌دهید. حتی در شرایط سخت، دوست دارید بااعتماد‌به‌نفس و بی‌تفاوت باشید. هر روزتان را طوری زندگی می‌کنید انگار در مسافرت و تعطیلات هستید. دوستان و خانواده‌تان هر زمان به دنبال تفریح هستند سراغ شما می‌آیند.       مینیمالیست شما دوست دارید زندگی را تا حد ممکن ساده نگه دارید. به دنبال حاشیه نیستید و دوستانی را ترجیح می‌دهید که با شما روراست و صادق هستند. به جای جمع کردن انبوهی از دوست برای خودتان، ترجیح می‌دهید تعداد کمی دوست خوب داشته باشید. وقتی می‌خواهید برای خودتان لباس انتخاب کنید، یک لباس ساده مشکی را برمی‌دارید. فقط بخاطر اینکه زندگی‌تان ساده است به این معنی نیست که فرد کسل‌کننده‌ای هستید. دیگران همیشه سلیقه مینیمالیست و ساده‌دوست شما را تحسین می‌کنند.       ماجراجو شما واقعاً اهل خطر کردن هستید. نه تنها دوست دارید زندگی سرشار از خطر و غیرمعمولی داشته باشید، بلکه می‌خواهد از هر لحظه آن نهایت استفاده را ببرید. اگر هم تابحال فعالیت‌های پرخطر و ترسناکی مثل بانجی‌جامپینگ و اسکای‌دایوینگ را امتحان نکرده باشید، مطمئناً از آنها لذت خواهید برد. وقتی صحبت از عشق می‌شود، از وارد شدن به آن واهمه‌ای ندارید. بااینکه دوستانتان معمولاً از شما ترسوتر و مخافظه‌کارتر هستند، ولی به سلیقه ریسک‌پذیر شما بسیار احترام می‌گذارند.       رئیس شما یک رهبر بالفطره هستید. توانایی بالایی برای قبول مسئولیت موقعیت‌های مختلف به طریقی قاطع و شفاف دارید. همه برای راهنمایی و نصیحت پیش شما می‌ایند. آنها به شما اعتماد دارند که البته بیشتر آن بخاطر این است که شما به توانایی‌های خودتان به شدت مطمئنید. در محل‌کار، معمولاً بخاطر مهارت‌هایی که در رهبری دارید مورد تشویق قرار می‌گیرید. در عشق، کمی برای پیدا کردن کسی که ذات «درجه یک» شما را تحسین کند دچار مشکل هستید ولی وقتی آن فرد را پیدا کردید، مطمئناً ارزش صبر کردن را داشته است.       پشتیبان مردم عاشق شما هستند. شما یک حمایت‌کننده واقعی برای دوستان و خانواده‌تان هستید. وقتی دیگران موفق می‌شوند از ته قلب خوشحال می‌شوید و از ابراز حمایت خودتان به صورت کلامی واهمه ندارید. شما شنونده‌ای عالی هستید که برای دوستانی که به دنبال دردودل کردن و نظر گرفتن هستند هدفی فوق‌العاده به شمار می‌روید. از اینکه گاهی در زندگی عقب بنشینید تا دیگران رهبری را بر عهده گیرند خوشحال می‌شوید. دوست دارید زندگی‌تان را با رویکردی دوستانه و مثبت جلو ببرید.       صلح‌جو شما در بین دوستان و خانواده حکم کشور «سوئیس» را دارید. اصلاً دوست ندارید وارد مشاجرات شوید چون باعث ناراحتی‌تان می‌شود. اگر یکبار در زندگی صدایتان را بالا ببرید، اطرافیانتان به شدت متعجب می‌شوند و می‌فهمند که واقعاً مسئله جدی است. به هیچ عنوان تحمل دشمنی بین دیگران را ندارید، به همین خاطر همیشه نقش حلال مشکلات و آورده صلح و دوستی بین آنها هستید.       دلقک کلاس مغز شما به طریقی مخالف با دوستان و خانواده‌تان عمل می‌کند چون همیشه به دنبال شوخی و طنز در هر موقعیتی هستید. خیلی بامزه‌اید و ترجیح می‌دهید زندگی‌تان را با شوخ‌طبعی و مسخره‌بازی جلو ببرید. ذهن خلاقتان، شما را به سمت تلاش‌های هنرمندانه‌تری می‌کشاند. شوخ‌طبعی شما آنقدر لذت‌بخش است که در جمع‌ها همه را به ذور و برتان می‌کشاند.       مضطرب همیشه در جنگ با اضطرابتان هستید. دوست دارید برای اطمینان از همه جوانب کار، همه کارهایتان را دوباره و سه‌باره چک کنید. معمولاً به سراغ فعالیت‌های با ریسک بالا نمی‌روید و ترجیح می‌دهید کارهایی را انجام دهید که مقدار قابل‌اطمینانی لذت و سرگرمی را برای شما به همراه داشته باشند. دوستان و خانواده‌تان عمیقاً مراقب شما هستند و برای کمک به بیرون آوردن شما از لاک دفاعی‌تان آماده‌اند. بااینکه همیشه سرتان را از لاک‌تان بیرون نمی‌آورید ولی کسانی که شما را می‌شناسند می‌دانند که چه انسان فوق‌العاده‌ای هستید.       بلدوزر دنیا، مراقب باش! بلدوزر دارد می‌آید. شما فرد پرمشغله‌ای هستید و برای کسانی که سر راهتان قرار می‌گیرند وقت ندارید. به جای اینکه وقتتان را برای حل مشکل تلف کنید، ترجیح می‌دهید مثل بلدوزر آنها را از سر راهتان بردارید. دیگران قاطعیت شما را تحسین می‌کنند و می‌دانند که برای انجام کارهایشان می‌توانند روی شما حساب کنند. شما هدف‌گرا و عمل‌گرا هستید که هر دو این خصوصیات باعث پیشرفت فوق‌العاده شما در زندگی می‌شود.   ]]> سبک زندگی Sun, 09 Apr 2017 07:48:52 GMT http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/99958/ نکاتی مهم برای افرادی که به تازگی نامزد کرده اند http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/99865/ به گزارش ستاره ها، روزنامه آرمان نوشت: مشاوران و روانشناسان خانواده به زوج‌ها تاکید می‌کنند که اگر به تازگی نامزد کرده اید و قرار است با نامزدتان به دیدار اقوام خودتان و همسرتان بروید باید نکاتی را رعایت کنید. آنها می‌گویند که در ملاقات با اقوام در کنار نامزدتان این گونه باشید. حتما از قبل مشخص کنید که به دیدار کدام یک از اقوام خود می‌روید و اگر فردی که به دیدار او می‌روید اخلاق و رفتار خاصی مثل شوخ طبعی، زودرنجی، غرور، خودبینی، رفتار خودمانی، رفتار سرد و... دارد حتما از قبل با نامزدتان در میان بگذارید. پس از ورود به منزل ضمن معرفی اعضای خانواده اقوامتان به نامزدتان ترجیحا برای نشستن دو صندلی کنار هم را انتخاب کنید. هنگام پذیرایی چه رفتاری در کنار نامزدتان داشته باشید اگر سینی نوشیدنی را در مقابل شما می‌گیرند، بهتر است اگر کنار هم نشسته اید ابتدا یک نوشیدنی برای نامزدتان بردارید و برای او قرار دهید، هنگام خوردن میوه بهتر است برای نامزدتان هم پوست پرتقال یا خیار را کنده و به وی تعارف کنید. موقع صحبت کردن دیگران این گونه باشید تفاوتی ندارد به منزل اقوام خودتان رفته باشید یا اقوام نامزدتان؛ سعی کنید اجتماعی باشید و همانند یک مجسمه یا یک ربات فقط بیننده و شنونده نباشید. لبخند بزنید، سرتان را تکان دهید، سوال کنید و ساکت نباشید. در نظر بگیرید در عین رفتار اجتماعی نباید زیاد حرف بزنید. بهتر است از اعضای اقوام نامزدتان که به منزلشان رفته اید سوالاتی در مورد وضعیت آنها نظیر تحصیلات، شغل و... بپرسید. شما باید خودتان را نیز نشان دهید و خود را در دل اقوام نامزدتان جا کنید. فراموش نشود تحسین شما یا نامزدتان به نفع هر دوی شماست. بنابراین رفتارهای بچه‌گانه نداشته باشید. معمولا آقایان در خلوت و در کنار نامزدشان ادا و رفتارهای عجیبی از خودشان بروز می‌دهند، اما به هیچ وجه در جمع به‌ویژه در مقابل اقوام نامزدتان از این قبیل شیرین کاری‌ها انجام ندهید. اگر ناهار یا شام دعوتید، همین‌طور روی صندلی ننشینید. شما هم مشغول کمک کردن برای آماده شدن اسباب ناهار و شام باشید و به گرمی رفتار کنید. اگر قصد رفتن از مهمانی را دارید... اگر به اتفاق خانواده خودتان یا نامزدتان به مهمانی رفته اید، در نتیجه تا بزرگ خانواده بلند نشده نباید بلند شوید و اگر به اتفاق نامزدتان هستید، بهتر است از قبل زمان بندی مهمانی را با نامزدتان هماهنگ کرده باشید تا مثلا موقعی که هنوز نامزدتان میوه ای را که مشغول خوردن آن است تمام نکرده قصد رفتن نکنید. برای مثال تعیین کنید نیم ساعت که شد هر چه را قرار است میل کنی به اتمام برسان و آماده رفتن شو. با وجود این، موقعی که قصد رفتن دارید از نامزدتان (ترجیحا آقا به خانم) در مورد رفتن سوال کنید، اگر این سوال از جانب خانم به آقا باشد صورت خوبی نخواهد داشت، نه برای اقوام خانواده آقا و نه برای اقوام خانواده خانم. تمامی این موارد نکات ریزی است که در صورت عدم رعایت باعث رنجش خاطر زوج‌ها می‌شود؛ مسائلی که به راحتی قابل تحقق هستند، ولی بیشتر زوج‌های جوان بدون توجه به آن زمینه کدورت‌های بعدی را فراهم می‌کنند و وقتی برای مشکلاتشان به مشاوره مراجعه می‌کنند مشخص می‌شود که چه مسائل قابل حلی عامل مشاجره آنها شده است. از سوی دیگر، مهارت‌های بین فردی هم نقش بسزایی را در رضایت زناشویی دارد، چرا که زن و شوهر مکمل یکدیگرند و باید خلأهای یکدیگر را پر کنند، اما وقتی زوج‌ها در این زمینه مهارت کافی نداشته باشند تفاوت همسران خود را نمی‌پذیرند و این مساله پیش درآمد اختلافات بعدی خواهد شد. این در حالی است که این موارد تا قبل از سنین ازدواج نه در دوران مدرسه و نه در دوران دانشگاه به جوانان آموزش داده نمی‌شود و سیستم آموزشی کشور ما در این زمینه با کاستی‌هایی رو به روست. از این رو بر اساس گفته صاحبنظران باید جوانان به شناخت کافی از هم دست یابند و این امر برنامه راهبردی مسئولانی را می‌طلبد که در حوزه جوانان و ازدواج پیش‌گامند، چرا که در غیر این صورت شاهد بروز پدیده طلاق خواهیم بود که ناشی از ضعف ارتباطی بین زوج‌هاست، زوج‌هایی که می‌توانند با آموزش، یادگیری و گفت‌وگو زندگی بدون تنشی را با وجود تفاوت‌های فردی داشته باشند. این در حالی است که خانواده‌ها نیز از این قاعده مستثنا نیستند، چرا که برخی والدین شیوه تربیتی شان به گونه ای است که فرزندان خود را متعهد بار نمی‌آورند و همین امر بسترساز مشکلات در زندگی مشترک آنها خواهد شد. بنابراین برای شکل‌گیری یک ازدواج موفق وجود مولفه‌های شخصیتی ضروری است که حتما زوج‌ها باید در انتخاب خود آنها را در اولویت قرار دهند تا به این طریق میزان مشکلات میان فردی کاهش یابد. خودشیرینی زوج‌ها در محافل عمومی رئیس انجمن آسیب شناسی اجتماعی ایران درباره رعایت ضوابط بین زن و شوهر، می‌گوید: رابطه زناشویی بر مبنای احترام متقابل است. زن و شوهر براساس تعهدی که دارند باید وظایف و تکالیفی را در قبال هم بپذیرند. عمل به این وظایف احترام به طرف مقابل است، اما انتظار نیست همه افراد بدون کاستی‌ها با وظایف خود آشنا باشند. کوروش محمدی می‌‌افزاید: گاهی از سر ناآگاهی و از سر تربیت ناصحیحی که زوج‌ها قبل از ازدواج داشته‌اند آنها این وظایف را به خوبی انجام نمی‌‌دهند. باید پذیرش تفاوت افراد در نظر گرفته شود، چرا که هر فردی با فرد دیگری حتما تفاوت‌هایی به لحاظ خلقی و شخصیتی دارد. قرار نیست همه مثل هم فکر کنند و مثل هم تصمیم بگیرند. این اصل به عنوان یک مهارت به کمک رابطه زناشویی می‌‌آید. او ادامه می‌دهد: وقتی افراد تفاوت‌ها را بپذیرند سطح اختلافات افت پیدا می‌کند و جایش را به تفاوت‌ها می‌دهد. تفاوت‌ها عامل بی احترامی محسوب نمی‌شود و به راحتی قابل حل هستند. محمدی اظهار می‌‌کند: توصیه می‌شود زوج‌‌ها نه برای احترام به طرف مقابل بلکه به دلیل سلامت روان خود از برخی رفتارها و خطاهای دیگران از خود گذشت نشان دهند. او بیان می‌‌کند: رابطه بدون شناخت خطرناک است و نتیجه آن آمار فزاینده طلاق است، اما زوج‌‌های هوشمند که مهارت‌‌های لازم را در ارتباطات دارند در محافل عمومی و انظار حرمت همدیگر را حفظ می‌کنند. رئیس انجمن آسیب شناسی اجتماعی ایران می‌گوید: از سوی دیگر، باید حساسیت‌های مبتنی بر جنس را نیز مدنظر داشت، چون زنان نسبت به بسیاری از مسائل حساسیت دارند و هرگز مایل نیستند جلوی دیگران در قالب مزاح و شوخی تحقیر شوند. این موارد مسائلی است که با گفتمان حل می‌‌شود. او عنوان می‌‌کند: افراد باید به خودآگاهی و دگرآگاهی برسند و با نکات ضعف، قوت، آسیب پذیر و آن چیزهایی که خودشان را خوشحال و ناراحت می‌‌کند آشنا باشند تا این موارد را در رابطه با طرف مقابل نیز رعایت کنند. محمدی خاطرنشان می‌‌کند: اگر آگاهی متقابل وجود داشته باشد، افراد طوری رفتار نمی‌‌کنند که باعث دلخوری طرف مقابل شود. او اضافه می‌‌کند: امروزه به واسطه تغییراتی که در نوع ارتباطات اتفاق افتاده شکل توقعات بین زوج‌ها متفاوت و شکننده شده است. در گذشته افراد به راحتی قبل از آنکه به زندگی‌شان آسیبی وارد شود از کنار مسائل عبور می‌کردند، اما امروزه خیلی از جوانان به راحتی سر مسائل جزئی به اختلاف می‌خورند و توقعاتشان بر اساس دنیای ماشینی است و خیلی در اندیشه مدارا کردن نیستند. او ادامه می‌دهد: زوج‌های امروزی در لحظه مایلند حق خود را بگیرند و چندان توجهی به اتفاقات ندارند، حتی ممکن است اختلافشان به طلاق هم بینجامد. محمدی توضیح می‌دهد: گاهی اوقات برخی زوج‌ها در جمع همسر خود را مسخره می‌کنند تا دیگران را به خنده بیندازند، در حالی که این امر آسیب به رابطه زناشویی وارد می‌کند و دیوار بی اعتمادی را بین زوج‌ها بالا می‌کشاند. از این رو باید زوج‌ها در ابتدا به خودآگاهی برسند و بعد با گفتمان به دگرآگاهی دست یابند. ]]> سبک زندگی Sat, 08 Apr 2017 10:07:39 GMT http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/99865/