پایگاه خبری ستاره ها - آخرين عناوين روانشناسی :: نسخه کامل http://www.setarehnews.ir/lifestyle/psychology Tue, 18 Dec 2018 12:47:10 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 /skins/default/fa/normal5/ch01_newsfeed_logo.gif تهيه شده توسط پایگاه خبری ستاره ها http://www.setarehnews.ir/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام پایگاه خبری ستاره ها آزاد است. Tue, 18 Dec 2018 12:47:10 GMT روانشناسی 60 آقایان با همسرتان صمیمی‌تر شوید! http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/149792/ صمیمیت عاطفی چیست برترین ها نوشت: صمیمیت عاطفی و احساسی به طور کلی به نزدیکی و مودتی گفته می‌شود که به همسران احساس عشق و امنیت می‌دهد و اعتماد متقابل و ارتباط موثر را به دنبال دارد. وقتی احساس صمیمیت عاطفی با همسرتان دارید انگار می‌توانید روح او را ببینید، آرزوها و رویاها و ترس‌هایش را می‌دانید و آنها را عمیقا درک می‌کنید. روابطی که فاقد صمیمیت عاطفی و روحی هستند اغلب اعتماد و ارتباط چندانی در آنها دیده نمی‌شود و رازها و هیجانات پنهان شده‌ای بین طرفین وجود دارد. تشخیص کمبود صمیمیت احساسی گاهی زوج‌ها در اوایل زندگی مشترک خود نمی‌توانند به پیوند روحی و احساسی مطلوبی دست پیدا کنند یا اینکه بعد از مدتی آن را از دست می‌دهند. هر دو طرف باید برای به دست آوردن صمیمیت روحی و حفظ آن تلاش کنند. اگر شما شوهری هستید که به سختی می‌توان به احساسات و هیجانات شما دست پیدا کرد پس ویژگی‌های خاصی دارید که برقراری ارتباط عاطفی عمیق با همسرتان را سخت می‌کند. معمولا همسران وقتی که نزدیکی روحی چندانی با هم ندارند علائم آن را تشخیص نمی‌دهند. مثلا یک زن وقتی که همسرش اعلام می‌کند دیگر تمایلی به ادامه‌ی زندگی مشترک با او ندارد ممکن است واقعا غافلگیر و شگفت زده شود. اما اگر به سالهای گذشته‌ی زندگی مشترک‌شان دقیق‌تر نگاه بکند حتما زمان‌هایی را به یاد می‌آورد که فاصله‌های روحی و عاطفی زیادی بین‌شان بوده است. چگونه پیوند روحی بین خود و همسرتان را تقویت کنید اگر به نظرتان می‌رسد در رابطه‌ی شما ارتباط روحی خوبی وجود ندارد، کارهای زیادی هست که شما و همسرتان می‌توانید برای تقویت صمیمت عاطفی و عمق دادن به ارتباط روحی‌تان انجام دهید. حواس پرت کُن‌ها را کنار بگذارید صمیمیت روحی معنادار در یک رابطه بستگی به کیفیت تعامل انسانی آن دارد. تکست و ایمیل دادن برای همسرانی که از هم دورند یا سرشان خیلی شلوغ است، راههای خوبی هستند که می‌توانند ارتباط و تماس شما را تا حدودی حفظ کنند. اما ابزارهای ارتباطی الکترونیکی برای حفظ صمیمت روحی واقعی، کافی نیستند. ایمیل‌های کاری، رسانه‌های اجتماعی و سرگرمی‌های اینچنینی هرگز پایانی ندارند و به راحتی می‌توانند تبدیل به عادت‌های حواس پرت کُنی شوند که ارتباط و تعامل انسانی و واقعی و رودررو را ضعیف کنند. وقتی با هم هستید و می‌خواهید با هم حرف بزنید، تلویزیون و کامپیوتر و ... را خاموش کنید و هنگام حرف زدن به چشمهای‌ هم نگاه کنید. یکی از روش‌هایی که زوج‌های موفق از آن استفاده می‌کنند این است که با هم توافق می‌کنند وقتی به خانه می‌آیند گوشی همراه و تبلت را در سبد کوچکی کنار در بگذارند و حداقل یکی دو ساعت که با هم هستند سراغ‌شان نروند. زمان بیشتری را با هم بگذرانید گاهی واقعا فرصت پیدا کردن برای با هم بودن سخت می‌شود و حضور بچه‌ها نیز می‌تواند این کار را سخت‌تر هم بکند. با هم قرار بگذارید هر شب بعد از اینکه بچه‌ها خوابیدند نیم ساعت فقط با هم باشید و حرف بزنید. خیلی از کارها را می‌توانید با هم انجام دهید مثلا شستن ظرفها، خرید از فروشگاه و ...، تا هم کارهای‌تان سریع‌تر انجام شوند و هم زمان بیشتری در کنار هم باشید. هر روز عصر یک فنجان چای با هم بخورید و کمی گپ بزنید تا هم احساس آرامش کنید و هم در کنار هم وقت بگذرانید. یک پیاده روی نیم ساعته هم ایده‌ی خوبی است. حتما زمانی را بدون بچه‌ها باشید تا ارتباط دو نفره‌تان تقویت شود. به همسرتان احساس امنیت بدهید بعد از سالها با هم بودن زوج‌ها دیگر می‌دانند چه چیزهایی باعث آزار طرف مقابل می‌شود. همسران علاقه مند و مهربانی که سعی می‌کنند همدیگر را نرنجانند به هم احساس ارزش و امنیت می‌دهند. وقتی محیط را برای همسرمان امن و آرام می‌کنیم، صمیمیت و پیوند روحی جای خودش را پیدا می‌کند. متاسافنه خیلی از افراد از جانب کسانی که به آنها اعتماد کرده‌اند آسیب می‌بینند و احساس ناامنی می‌کنند و ناخواسته عادات بد ارتباطی را یاد می‌گیرند. اگر عادت دارید نزدیکان خود را تحقیر و تمسخر کنید و آنها را بیازارید این عادت‌ها صمیمیت‌تان را نابود کرده و دیواری میان شما و همسرتان ایجاد می‌کنند. با هم کتاب بخوانید با هم کتاب خواندن و در موردش با هم بجث کردن می‌تواند راه بسیار خوبی برای افزایش صمیمیت بین شما باشد. کتابهای بسیار جالبی در مورد بهبود زندگی مشترک وجود دارند که می‌توانید با هم مطالعه کنید، اما می‌توانید رمان، بیوگرافی و یا کتابی در مورد یک موضوع مشترک مورد علاقه‌تان نیز بخوانید. این کار به شما فرصتی می‌دهد تا احساسات و نگرش‌های‌تان را به اشتراک بگذارید، بدون اینکه همدیگر را قضاوت کنید. بین شخصیت‌تان به عنوان یک فرد و شخصیت‌تان به عنوان یک همسر تعادل برقرار کنید قوی‌ترین روابط زناشویی از دو همسر وابسته‌ی مستقل تشکیل می‌شوند. هر کدام سرگرمی‌ها، زندکی اجتماعی و زندگی شغلی خود را دارند و در کنار هم قرار می‌‌گیرند روی زندگی مشترک‌شان سرمایه گذاری می‌کنند. زیاد با هم بودن اگر انرژی رابطه را بگیرد و از تجربیات فردی محروم‌تان کند می‌تواند چیز بدی باشد. بنابراین باید به عنوان یک شوهر و پدر، خود مراقبتی‌های لازم را انجام دهید و به همسرتان نیز اجازه دهید همین کار را بکند. سپس با انرژی بیشتری پیش هم برخواهید گشت. لیستی از تفریحات مورد علاقه‌تان درست کنید با همسرتان بنشینید و لیستی از تفریحاتی که مورد علاقه‌ی هر دوی شماست تهیه کنید. با این کار می‌توانید خاطرات جذاب مشترک زیادی خلق کنید و پیوند روحی‌تان را نیز محکمتر کنید. به خاطر بیاورید اوایل آشنایی‌تان چه چیزهایی برای‌تان لذتبخش بود و چه تفریحاتی داشتید. به فعالیت‌هایی بپردازید که همیشه دوست داشتید انجام دهید. حتما به طور مرتب پایبند عمل به این لیست باشید. اگر فکر می‌کنید لازم است از مشاور کمک بگیرید این کار را بکنید اگر احساس می‌کنید رابطه‌ی روحی و عاطفی‌تان در حال ضعیف شدن است شاید بهتر باشد از یک مشاور درمانگر کمک بگیرید. شاید طی سالهای گذشته غیرعمد همدیگر را رنجانده باشید و این بر صمیمیت بین‌تان سایه افکنده باشد و یا درگیرودار مشغله‌های زندگی از همدیگر غافل مانده باشید، این مسائل گاهی واقعا بدون صرف وقت و توجه خاص و کمک حرفه‌ای قابل حل نیستند. حاصل صمیمیت روحی بین همسران چیست؟ داشتن پیوند قوی عاطفی در زندگی مشترک مهم است و ارزش تلاش‌های‌تان را دارد. تلاش و تمرین شما نشاندهنده‌ی تعهد و علاقه‌ی شما به زندگی زناشویی و همسرتان است که سود آن بی‌چون و چرا نصیب فرزندان‌تان نیز خواهد شد. یک زندگی شاد و رابطه‌ی عمیق روحی با همسرتان به شما کمک می‌کند پدری بهتر و همسری دوست داشتنی‌تر باشید. ]]> سبک زندگی Tue, 18 Dec 2018 07:30:17 GMT http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/149792/ روش‌های بهبود سلامت روانی را می‌دانید؟ http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/149339/ به گزارش ستاره ها؛ علی حنیفه‌لو در گفت‌وگو با ایسنا، اظهار کرد: در دنیای امروز بی‌آن‌که متوجه شویم، ترافیک، محیط کار، فشار درس‌ و صدها مورد دیگر، ذهن را به خود درگیر می‌کند و باعث می‌شود که از روزهای خود لذتی که باید و شاید را نبریم. روزهایی که به هر حال در زندگی محدود هستند و زمانی به پایان می‌رسند. این روانشناس با تاکید بر این‌که سلامتی روان اگر مهم‌تر از وضعیت جسمی نباشد، به هیچ‌وجه کمتر از آن برآورد نمی‌شود، ادامه داد: اولین گام برای بهبود سلامت روان، پیاده‌روی در محیط باز است. آن‌چه که طبیعت به ما می‌بخشد را هیچ سالن ورزشی‌ نمی‌تواند با خود به همراه بیاورد. از این‌رو بهتر است به محیط‌های باز برویم و گره‌های ذهنی خود را با دویدن و پیاده‌روی آزاد کنیم. وی افزود: طبیعت انرژی خود را انتقال می‌دهد و آرامش عجیبی را در فرد به وجود می‌آورد. تحقیقات نشان داده افرادی که در طبیعت تلاش بیشتری از خود برای حرکات ورزشی بروز می‌دهند، در نهایت حس سرزندگی، مثبت‌اندیشی و اعتمادبه‌نفس بیشتری دریافت می‌کنند. علاوه بر این، نوشتن هدف‌های ساده و تعریف شده نیز می‌تواند یکی از بهترین راه‌ها برای موفقیت باشد. احساس موفقیت یکی از عواملی است که ذهن را شاداب می‌کند. با همین هدف‌های ساده به راحتی می‌توانیم احساس موفقیت کنیم و اعتمادبه‌نفس بیشتری را در خود به وجود آوریم. حنیفه‌لو با بیان این‌که باید برای دستیابی به هر یک از اهداف تعریف شده، برای خود جایزه‌ای را اختصاص دهیم، تصریح کرد: گوش دادن به موسیقی آرامش‌بخش از دیگر راه‌های دست‌یابی به آرامش روان است. تحقیقات متعددی نشان داده که گوش دادن به موسیقی کلاسیک در حین کار می‌تواند راندمان را بسیار بالا ببرد. موسیقی کلاسیک در واقع این قدرت را دارد تا ذهن را نوازش کند و از شدت دلواپسی و تشویش بکاهد. اما اگر اهل موسیقی کلاسیک نیستیم، می‌توانیم آهنگ‌هایی آرام را برگزینیم تا ذهن‌مان لطافت را تجربه کند . این روانشناس هم‌چنین با بیان این‌که باید برای سلامت روح‌مان، برای دیگران پول خرج کنیم، یادآور شد: بدون شک این حس را تا به حال تجربه کرده‌ایم که برای دیگری هدیه‌ای خریده باشیم و از خوشحالی وی بابت دریافت هدیه، خودمان هم خوشحال شویم. تحقیقاتی که در این رابطه صورت گرفته نشان می‌دهد که افراد از خوشحال کردن یکدیگر، انرژی می‌گیرند و در نهایت روز خود را بهتر به پایان می‌رسانند. برای این‌ کار هم لازم نیست ثروتمند باشیم، چند هزار تومان هزینه هم کافی است تا کسی که دوستش داریم را خوشحال کنیم . این روانشناس خاطرنشان کرد: مدیتیشن و انجام حرکت‌هایی که منجر به مدیتیشن می‌شود نیز آرامش را به ذهن ارمغان می‌آورد؛ در واقع مدیتیشن حکم تنظیم کننده احساسات ذهن را دارد و می‌تواند در جنگ با افسردگی، استرس، بی‌خوابی، تشویش و مواردی مشابه به کمک‌مان بیاید. برای این منظور می‌توانیم مدیتیشن را با انجام تمریناتی کوتاه به مدت ۳ تا ۵ دقیقه در روز آغاز کنیم و از تغییراتی که در درون‌مان به وجود می‌آید، لذت ببریم. ]]> سبک زندگی Sat, 15 Dec 2018 04:56:05 GMT http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/149339/ در مقابل فحاشی کودکان چه کنیم؟ http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/149062/ خبرآنلاین نوشت: اعظم نوری اظهار کرد: گاهی ممکن است والدین با الفاظی از جانب کودک مواجه شوند که مناسب نبوده و تازگی دارد. گرچه کودک منظوری از بیان الفاظ نامناسب ندارد، اما هر والدی ترجیح می‌دهد که فرزندش مودبانه برخورد کند؛ در واقع فحش دادن نوعی پرخاش کلامی است و در بسیاری از موارد، جنبه یادگیری دارد. کودک الفاظ زشت را می‌آموزد و برای جلب توجه اطرافیان و ابراز خود و حتی برای لجبازی و شکستن محدودیت‌ها، از آن استفاده می‌کند. این مشاور با اشاره به این‌که چنین موضوعی به سن کودک بستگی دارد، ادامه داد: 2 تا 3 سالگی سن لجبازی کودکان است و کودک بدون این‌که مفهوم الفاظ را بداند، ممکن است این کلمات را به زبان بیاورد. البته تند و قاطعانه و یا برعکس، تعجب کردن و خندیدن می‌تواند باعث تشدید این رفتار شود. در این سن نادیده گرفتن، بهترین عملکرد است و به تغییر آن کمک می‌کند. وی افزود: این نوع رفتارها در کودکان دوره‌ای است؛ به عبارتی در سنین نوپا، کودک ممکن است مدت کوتاهی از الفاظ نامناسب استفاده کند و بعد، رفتار دیگری را جایگزین آن کند . در سنین بالاتر، کودک متوجه معنی دشنام می‌شود و برای بزرگ نشان دادن خود در مقابل دوستان ممکن است از این کلمات استفاده کند. نادیده گرفتن رفتار کودک در این سن کمک‌کننده نیست و والدین باید نارضایتی خود را اعلام کنند. نوری تصریح کرد: وقتی کودک از این الفاظ استفاده می‌کند، اگر والدین از لحن کودکانه فرزندشان خوششان بیاید و به او بخندند یا واکنش خیلی تند نشان دهند، این رفتار در کودک تثبیت می‌شود. در این شرایط، اقوام درجه یک و حتی دو باید هماهنگ با هم برخورد مناسبی نشان دهند و روشی مشابه والدین را انتخاب کنند. باید به کودک فهماند که این الفاظ نامناسب است و نباید از آن‌ها استفاده کند. البته اگر با وجود تذکرات، رفتار تکرار شد باید از روش‌های تنبیهی استفاده کرد. این مشاور یادآور شد: منظور از تنبیه، محرومیت است. مثلا وقتی کودک حرفی نامناسب زد، به ازای هر سال سن کودک یک دقیقه او را به اتاق دیگری بفرستیم و نیم ساعت بعد از پایان محرومیت به او بی‌توجهی کرده و نارضایتی خود را اعلام کنیم. همچنین می‌توانیم اسباب‌بازی مورد علاقه کودک را برای چند ساعت از او بگیریم و از بردن او به پارک یا جایی که دوست دارد، خودداری کنیم. وی افزود: اگر کودک در مهمانی یا در محیط عمومی از الفاظ نامناسب استفاده کرد، باید او را کنار بکشیم و بخواهیم به این رفتار خود پایان دهد. قبل از مهمانی هم می‌توان از روش‌های تشویقی استفاده کرد. روش‌های تشویقی باید تا حد ممکن کلامی و غیرمادی باشد تا کودک شرطی نشود. لبخند محبت‌آمیز یا آفرین گفتن به کودک کافی است. در صورتی که کودک به این روش توجه نداشت و رفتار خود را تکرار کرد، باید والدین به همراه او محیط را ترک کنند. نوری خاطرنشان کرد: می‌توانیم با کودک‌مان صحبت کنیم و به او بگوییم « می‌دانم که از رفتار دوستت عصبانی هستی، اما ناسزا گفتن کار صحیحی نیست»، « اگر عصبانی هستی، نفس عمیقی بکش و بدون اینکه از الفاظ نامناسب استفاده کنی به کمک الفاط درست و مناسب مشکلت را بیان کن»، « فحش دادن شخصیت تو را خراب می‌کند. اگر می‌خواهی به دوستانت نشان دهی از آن‌ها برتری، باید با آن‌ها موقر و باادب صحبت کن». ]]> سبک زندگی Tue, 11 Dec 2018 04:51:15 GMT http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/149062/ دعوای زن و شوهر چه فوایدی دارد؟ http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/148897/ به گزارش ستاره ها به نقل از برترین ها: اگر شما هم هر از گاهی با همسرتان دعوا می کنید و از این موضوع نگران هستید، به فوایدی که دعواهای سازنده برایتان دارد، نگاهی بیاندازید.   دعوا نشانه ای از بلوغ است دعواهای مدام نشانه خوبی برای روابط بلند مدت نیست اما افرادی که دارای بلوغ فکری هستند، می توانند در این مواقع بر اعصاب شان مسلط باشند و تصمیم درست بگیرند. اگر شما هم بتوانید در بگومگوها خودتان را کنترل و از داد و فریاد زدن خودداری کنید و در نهایت بتوانید به یک تفاهم برسید، در بهبود رابطه خود تاثیری مثبت ای گذاشته اید. بنابراین بلوغ فکری تان را در دعوا نیز به کار گیرید. شما می جنگید چون اهمیت می دهید شاید برایتان ساده تر باشد که چشمان تان را به روی مشکلات تان ببندید و کنار بکشید اما اگر خودتان را برای اعصاب خوردی های دعوا و حرف هایی که دوست ندارید بشنوید، آماده می کنید تنها به این هدف که مشکل بوجود آمده را حل کنید، بدانید که شما در رابطه ای سالم و بلند مدت قرار گرفته اید. این که شما دعوا را به سکوت ترجیح می دهید، یعنی دارید از چیزی که برایتان اهمیت دارد، که همان رابطه با شریک زندگی تان است، دفاع می کنید. دعوا، ارتباط میان شما را ساده تر می کند اگر می خواهید اعتماد را در رابطه تان برقرار کنید، نباید در مقابل مشکلات ساکت بنشینید. در این مواقع شما باید با ذهنی باز به سمت شریک زندگی تان بروید و با او حرف بزنید. البته حرف زدن تنها کافی نیست، شما باید به حرف های او هم به دقت گوش دهید. از آنجا که جر و بحث یکی از راههای برقراری ارتباط است و افراد در دعوا صادقانه و رک تر حرف هایشان را می زنند، پس از اتمام آن، صمیمیت بیشتری میانشان برقرار می شود. بنابراین سعی کنید که در دعوا حرف هایتان را صادقانه اما با احترام و آرامش به زبان آورید. بگومگو نشانه یک رابطه سالم است محققان اعتقاد دارند که یک رابطه سالم 7 نشانه دارد که یکی از آنها دعواست. اگر زوج ها هیچ موقع با یکدیگر دعوا نکنند، در واقع چیزی میان آنها اشتباه است. ثابت شده این زوج ها اهمیتی به یکدیگر نمی دهند و در واقع همدیگر را رها کرده اند. دعوا باعث می شود که افراد از آنچه برایشان اهمیت دارد یا عصبانی شان می کند بیشتر حرف بزنند. البته دعوا باید با احترام و آرامش به همراه باشد تا نتیجه ای مثبت دهد. دعوا رابطه شما را قوی تر می سازد زمانی که شما با شریک زندگی تان دعوا می کنید، مهم نیست که می برید یا می بازید، آنچه اهمیت دارد این است که هر دوی شما در مورد دیگری یا حتی در مورد خودتان، چیزهای بیشتری می فهمید. دعواهای کوچک، شخصیت و طرز تفکر واقعی شما را رو می کند. اگر یاد بگیرید که تمام دعواهایتان را با هم حل کنید، در واقع دارید به بهتر شدن رابطه تان کمک می کنید. خشم تان را تخلیه می کنید داشتن رابطه ای سالم کار ساده ای نیست. اگر شریک زندگی تان برای شما اهمیت داشته باشد، شما باید به حریم او احترام بگذارید اما اگر او رفتار مشابه ای با شما نداشت، ممکن است از کوره در بروید و دعوا راه بیاندازید. این بار حق با شماست، در واقع شما حق دارید برای چیزی که برایتان اهمیت دارد، بجنگید. عصبانی شدن راهی برای تخلیه خشم تان است. این باعث می شود که ناراحتی تان هر دفعه روی هم تلمبار نشود و ناگهان فوران نکند. اما یادتان باشد که آن را کنترل کنید تا تبدیل به دعوایی سنگین نشود. در دعوا ابراز علاقه می کنید حتما برای شما هم پیش آمده حرف هایی را که در حالت عادی رویتان نمی شود یا حتی فرصت نمی شود که به طرف مقابل تان بگویید، در دعوا اعتراف کنید. دعوا یکی از راههای ابراز علاقه است. به عنوان مثال شما می فهمید که شریک زندگی تان نسبت به اطرافیان شما چه حسی دارد. ]]> سبک زندگی Sun, 09 Dec 2018 15:05:51 GMT http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/148897/ آیا کم شدن عشق بعد از ازدواج طبیعی است؟ http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/148328/ به گزارش ستاره ها به نقل از سایت تبیان، اگر از زوج های جوان بپرسید که آیا عشق و علاقه شان بعد از ازدواج بیشتر شده است یا خیر؟! حدود هشتاد درصد آنها اعتقاد خواهند داشت که عشق و علاقه ی دوره ی نامزدی پایدار نیست و به محض رفتن زیر یک سقف حس عادی شدن در دو طرف ایجاد می شود؛ به راستی عشق و علاقه بعد از ازدواج کم می شود؟ آیا کم شدن علاقه بعد از ازدواج طبیعی است ؟     اگر به روابط قبل و بعد از ازدواجتان نگاه کنید به تفاوت‌هایی پی می‌برید و ممکن است به این نتیجه برسید که نسبت به یکدیگر سرد شده‌اید و آن عشق و علاقه ی قبل را نسبت به یکدیگر ندارید آنگاه فکر و خیال‌هایتان شروع می‌شود؛ نگران می‌شوید که چرا محبت بینتان کم و اختلافاتتان زیاد شده است؟! آیا عشق بعد از ازدواج کم می شود؟ عشق با دوست داشتن فرق دارد. عشق درواقع اشتیاقی شدید است که دو نفر را به‌سوی هم می‌کشد لذا اگر دقت کرده باشید دو نفر که عاشق یکدیگر هستند، لحظه‌شماری می‌کنند تا با یکدیگر ازدواج کنند یا دونفری که در دوران نامزدی به سر می‌برند دوست دارند که هر چه زودتر زندگی مشترک شان را شروع کنند؛ به قولی آنها طاقت دوری از همدیگر را ندارند و احساس می‌کنند عشق زیادی بینشان وجود دارد. ممکن است غیرازاین هم نباشد و آن‌ها واقعاً عاشق یکدیگر باشند اما وقتی زیر یک سقف می‌روند و می‌بینند که مثل قبل آن حرارت را ندارند احساس می‌کنند که نسبت به همسرشان سرد شده‌اند و این افکار به ذهنشان می رسد که "عشق بعد از ازدواج از بین می رود"؛ درحالی‌که چنین نیست و در طول زمان علاقه کم نمی‌شود فقط تفاوت‌هایی بوجود می آید. دختر و پسر قبل از ازدواج هیجان بالایی برای رسیدن به یکدیگر دارند اما به‌تدریج میزان علاقه کم نمی‌شود بلکه میزان هیجان است که کاهش پیدا می‌کند. شما تصور کنید به ماشینی علاقه‌مندید و وقتی آن را می‌خرید تا ماه‌های اول هیجان دارید که مدام با آن رانندگی کنید اما به‌تدریج میزان علاقه‌تان کم نمی‌شود بلکه هیجانتان کم می‌شود؛ حال در یک رابطه بحث خیلی جدی‌تر از به دست آوردن یک اتومبیل است چراکه در ازدواج بحث مالک شدن مطرح نیست؛ شما وقتی اتومبیلی را به دست می‌آورید بعد از مدتی به‌عنوان متعلقات کنارش می‌گذارید و هیجان به دست آوردن چیز دیگری رادارید اما رابطه ی بین زوجین پویا است و هرروز تغییر می‌کند و شما به‌اندازه‌ای که برای رسیدن به چیزی تلاش می‌کنید بیشتر به آن علاقه‌مند می‌شوید حال اگر شما به رابطه‌تان رسیدگی کنید به‌مراتب این علاقه بیشتر خواهد شد اما متأسفانه برخی از افراد وقتی دریک رابطه به هیجاناتشان پاسخ داده می‌شود، دیگر رابطه با فرد مقابل را بدیهی تصور می‌کنند و چیزهای مهم‌تر را جایگزین می‌کنند تا با آن‌ها به هیجان برسند این می‌شود که با رسیدگی نکردن به رابطه به‌تدریج اهمیت رابطه برای فرد کم می‌شود و به نظرش می‌آید که اگر طرف مقابلش باشد و نباشد فرق نمی‌کند. آیا عشق بعد از ازدواج به وجود می‌آید؟ گاهی دختر یا پسر یا هردو پیش از ازدواج درمی‌یابند که یکدیگر را دوست ندارند و می‌خواهند از ازدواج انصراف دهند اما افراد خانواده و اطرافیان می‌گویند: «فعلاً ازدواج کنید بعداً محبت به وجود می‌آید.» این جوانان بی‌تجربه نیز حرف آنان را باور می‌کنند، اما پس از چنین ازدواج هایی که دو نفر هیچ کشش و محبتی را نسبت به همدیگر ندارند نه‌تنها عشق به وجود نمی آید بلکه ممکن است با گذر زمان نفرت هم ایجاد شود؛ لذا هیچ تضمینی وجود ندارد که عشق و محبت بعد از ازدواج به وجود آید چنانچه حضرت علی علیه‌السلام می‌فرمایند: «اگر کسی چیزی را دوست نداشته باشد نگاه به آن و یادش را نیز دوست نخواهد داشت.» البته این بدان معنا نیست که باید قبل از ازدواج عاشق شد و بعد ازدواج کرد؛ مراد آن است که یک طیب خاطر و به دل نشستن باید باشد اما محبت اصلی پس از ازدواج کم‌کم افزون می‌شود. چرا عشق بعد از ازدواج می‌میرد؟ انگار همین دیروز بود که برای رسیدن به یکدیگر آسمان و زمین را به هم می‌دوختید تا به هم برسید! اما چه زود عاشقی‌هایتان به سر رسید و قول و قرارهایتان فراموش شد. دیگر از آن دوست داشتن‌های درگوشی خبری نیست حالا دل‌تنگ یک آغوش و دوستت دارم شده‌اید؛ یعنی عشق بینتان کجا رفته است؟! اینکه بدانید چرا عشق به‌تدریج در بین برخی زوج‌ها محو می‌شود و از بین می‌رود تا حد زیادی می‌تواند به بهبود روابطتان کمک کند لذا ما برخی از دلایل مرگ عشق بعد از ازدواج رابه شما خواهیم گفت: 1-انتظارات بی‌جا: بسیاری از افراد انتظارات غیرواقعی از عشق دارند. خیلی‌ها توقع دارند که عشق همیشه وجود داشته باشد و هیچ‌گاه از بین نرود حتی با دعوا و جروبحث اما هیچ‌کدام از این‌ها واقعی نیست و خیالی باطل است. این انتظارات معمولاً درنتیجه خواندن رمان‌های عاشقانه یا دیدن فیلم‌های عاشقانه شکل می‌گیرد. برخی انتظار دارند همه‌چیز پس از ازدواج عالی باشد اما وقتی واقعیت ها و پستی و بلندی های زندگی را می‌بینند، ناامید می‌شوند و به‌تدریج عشقشان کم می‌شود.(1) 2-دروغ‌گویی: برخی به بهانه ی اینکه با گفتن حقیقت نمی‌خواهند طرف مقابلشان را ناراحت کنند، دائما دروغ می‌گویند و اسم دروغ‌گویی‌شان را می‌گذارند عشق! درحالی‌که دروغ آفت زندگی مشترک است و باعث می‌شود پایه زندگی یعنی اعتماد بین زوجین هم از بین برود. اگر تصور می‌کنید که همسرتان تحمل شنیدن حقیقت را ندارد این مشکل شخصی اوست و راه‌حل آن پنهان‌کاری و دروغ نیست چرا که دروغ‌گویی تنها عشق بینتان را خدشه دار می کنید. 3-فقدان اعتماد: خوشبخت‌ترین و رضایت‌بخش‌ترین روابط بر پایه‌ ی اعتماد شکل می‌گیرد. اگر می‌خواهید رابطه‌تان همیشه پابرجا باشد، هر دوی شما باید یاد بگیرید که چگونه این نوع اعتماد را ایجاد کنید. اعتماد زمانی شکل می گیرد که زوجین به حریم خصوصی یکدیگر احترام بگذارند و بتوانند افکار و احساساتشان را به همدیگر ابراز کنند.(2) چگونه می توان بعد از ازدواج عشق را افزایش داد؟ تقریباً همه زوج‌ها در طول زندگی زناشویی با تنش‌هایی روبرو می‌شوند و دعواهایی را تجربه می‌کنند که این تنش ها برای هیچ‌کس خوشایند نیست. مَثل معروفی که گفته می شود "دعوا نمک زندگی است" بیانگر این است که همسران با اختلاف نظر بر سر موضوع های مختلف می توانند با گفتگو، شناخت شان را نسبت به یکدیگر افزایش دهند و با شناخت بیشتر به سازگاری و گذشت دست پیدا کنند. راه های دیگری هم وجود دارد که بر اساس آن می توان میزان علاقه و عشق را بالا برد: 1-برای همسرتان وقت کافی صرف کنید: وقت کافی زمانی است که شما بدون قید و شرط و به‌طور کامل برای همسر خود وقت صرف کنید. گوش دادن به یکدیگر، نشستن با یکدیگر، تماشای یکدیگر، لذت بردن از حضور و لذت بردن از باهم بودن؛ این‌ها را حداقل یک‌بار در هفته برای 30-60 دقیقه انجام دهید.(3) 2-به شوهرتان پیام دیداری و به خانمتان پیام شنیداری دهید: ازآنجایی‌که مردان با چشم عاشق می‌شوند به زیبایی و سلامت همسرشان بسیار اهمیت می‌دهند لذا زنان باید سعی کنند با انجام فعالیت‌های جسمانی بر سلامت و زیبایی خود بیفزایند تا بیشتر موردتوجه همسرشان قرار بگیرند؛ در مقابل زنان پیام‌های سمعی را بیشتر دوست دارند از شنیدن کلمه‌هایی همچون "دوستت دارم"نه‌تنها خسته نمی‌شوند بلکه روزبه‌روز بیشتر از قبل عاشقتان می‌شوند؛ پس مردان باید سعی کنند محبت نهفته در دلشان را ابراز کنند تا عشق همچنان در بینشان زنده بماند؛ چنانچه پیامبر اکرم (ص) می فرمایند: « اگر مردی به زنش بگوید من تو را دوست دارم، این جمله هرگز از ذهن زن خارج نمی‌شود.»(4) 3-همسرتان را بشناسید: یکی از نکات مهم که تأثیر زیادی در افزایش عشق بین همسران دارد شناخت یکدیگر است؛ برای اینکه به شناخت دقیقی از همسرتان برسید کافی است به تفاوت‌های وجودی زن و مرد پی ببرید. شناخت تفاوت‌های زن و مرد بحث مفصلی است که در مطالب قبل به آنها اشاره کرده ایم اما ما در این مقاله به‌صورت کلی تا حدودی شمارا با همسرتان آشنا می‌کنیم! مردان عاشق زنانی می‌شوند که: در درجه ی اول به آن‌ها احترام بگذارند و آنها را دوست داشته باشند؛ زنان شاد همواره موردتوجه همسرانشان هستند و از جذابیت بیشتری برخوردارند. مردان از زنان ناخرسند که مداوم شکایت می‌کنند و غر می‌زنند بیزارند. برای یک مرد چیزی مهم‌تر از این نیست که همسرش به او اعتماد داشته باشد و پیوسته در حریم خصوصی او سرک نکشد. همچنین خوش‌مشرب بودن، مهربان و دلسوز بودن و ظرافت زنانگی، داشتن اعتمادبه‌نفس از ویژگی‌های در اولویت آقایان برای عاشق شدن است. زنان عاشق مردانی می‌شوند که: اولین و مهم‌ترین خواسته ی زنان از مردان مهربانی، اخلاق خوش و وفاداری است. زنان از احساسات زیادی برخوردار هستند و جنس زنانه ی آن‌ها به‌گونه‌ای است که غیرت خود را به‌صورت حسادت نشان می‌دهند لذا زنان عاشق مردهای باغیرتی هستند که برای خانواده ی خود حرمت قائل می شوند و از انحرافات اخلاقی دوری کنند. همچنین شنونده ی خوب بودن برای زنان مهم است.   ]]> سبک زندگی Mon, 03 Dec 2018 14:25:43 GMT http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/148328/ افسردگی پس از زایمان؛ علل، علائم و درمان آن http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/148320/ به گزارش ستاره ها به نقل از برترین ها: افسردگی بعد از زایمان می تواند باعث شود که شما احساس غمگین بودن، نا امیدی و پوچی کنید. همچنین ممکن است در مراقبت و برقراری ارتباط عاطفی با نوزادتان با مشکل مواجه شوید. افسردگی بعد از زایمان با احساس غم و اندوه بچه دار شدن متفاوت است. احساس غم و اندوه بچه دار شدن در بسیاری از زنان در دو هفته ی اول بعد از زایمان رخ می دهد. حس غم و اندوه بچه دار شدن ممکن است باعث اختلالات خواب، بدخلقی، گریه و درگیری شدید فکری شود. ممکن است این احساس ها را همزمان با احساس خوشحالی ناشی از بچه دار شدن داشته باشید. اما این احساس غم و اندوه بعد از بچه دار شدن معمولا بعد از دو هفته بهبود می یابد. علائم افسردگی بعد از زایمان ممکن است تا ماه ها بعد از زایمان نیز وجود داشته باشد. در مواردی نادر، ممکن است بعد از زایمان شخص به نوع شدیدی از افسردگی بعد از زایمان که به آن جنون بعد از زایمان گفته می شود دچار شود. او ممکن است اعمالی عجیب و غریب انجام دهد، چیزهایی ببیند و یا بشنود که وجود ندارند و یک خطر برای خود و نوزاد محسوب شود. این حالت یک حالت اورژانسی بوده زیرا ممکن است به مرور بدتر شده و به خطری برای خود بیمار و یا دیگران بدل شود. اقدام برای درمان افسردگی بعد از زایمان بسیار مهم است. هر چه سریعتر درمان افسردگی بعد از زایمان آغاز شود، افسردگی سریعتر بهبود می یابد و می توانید از بچه دار شدنتان لذت ببرید. علل افسردگی بعد از زایمان به نظر می رسد که افسردگی بعد از زایمان به علت تغییرات در سطوح هورمون ها بعد از بارداری به وجود می آید. هر زنی می تواند به افسردگی بعد از زایمان مبتلا شود و این بیماری می تواند بعد از سقط جنین و مرده زایی نیز بروز کند. در موارد زیر احتمال بیشتری برای ابتلا به افسردگی بعد از زایمان وجود دارد: شما قبلا بیماری افسردگی و یا افسردگی پس از زایمان را تجربه کرده باشید. شما از حمایت ضعیفی از طرف همسر، خانواده و یا دوستانتان برخوردار باشید. نوزاد شما بیمار باشد و یا گریه های طولانی مدت ( کولیک شیرخواران) داشته باشد. استرس بسیار زیادی در زندگی شما وجود داشته باشد. اگر در خانواده ی شما سابقه اختلال دو قطبی وجود داشته باشد، احتمال ابتلای شما به جنون پس از زایمان بیشتر می شود. علائم افسردگی پس از زایمان ناتوانی یا عدم تمایل به تصمیم گیری اضطراب یکی از نشانه های اصلی افراد مبتلا به افسردگی پس از زایمان است و اغلب از شدت بالایی برخوردار است. برای بانوانی که نخستین فرزند خود را به دنیا آورده اند، این اضطراب می تواند ناتوان کننده به نظر برسد و هر گونه تصمیم گیری را برای آنها دشوار سازد. اما تصیم گیری برای افراد مبتلا به افسردگی پس از زایمان اغلب شامل ترس نیز می شود. بانوی مبتلا به افسردگی پس از زایمان تا پیش از این در انتخاب های خود با دشواری مواجه بوده، اما زمانی که موقع تصمیم گیری درباره چیزی مرتبط با مراقبت از نوزاد (به عنوان مثال، تغذیه) می رسد، یک احساس ترس می تواند همه چیز را تحت تاثیر قرار دهد. بیشتر مواقع احساس ترس از انجام کاری اشتباه در این بانوان شکل می گیرد. گریه یا طغیان های احساسی هر فردی که افسردگی را تجربه کرده باشد با یورش ناگهانی احساسات منفی آشنا است. احساسات افسرده کننده در بانوان مبتلا به افسردگی پس از زایمان از شدت بیشتری برخوردار می شوند و از این رو، آثار آنها را تشدید می کند. افسردگی شدید به طور قابل توجهی ساختار شیمیایی مغز از جمله ترشح سروتونین - یک انتقال دهنده عصبی مسئول تثبیت خلق و خو - را تغییر می دهد. برای مادران مبتلا به افسردگی پس از زایمان این تغییر شیمیایی در مغز - همراه با استرس اجتناب ناپذیر که مادر شدن در پی دارد - می تواند به هجوم احساسات طاقت فرسا منجر شود. این شرایط می تواند به گریه های شدید، خشم، طغیان های کلامی و دیگر رفتارهای نامنظم منجر شود. خسته، اما ناتوان در به خواب رفتن بانویی که به تازگی مادر شده است، اغلب از خواب کافی برخوردار نیست. تغذیه و مراقبت از نوزاد در طول شب یکی از روال های رایج است. در بیشتر شرایط، هنگامی که نوزاد خواب است مادر کمبود خواب را با به خواب رفتن جبران می کند. با این وجود، با توجه به دلایل بی شمار، مادران مبتلا به افسردگی پس از زایمان اغلب ناتوانی در به خواب رفتن را گزارش می کنند که این شرایط به نام بی خوابی شناخته می شود. هنگامی که مادر سرانجام به خواب می رود نیز کیفیت خواب اغلب ضعیف است. این چرخه ناسالم هرچه بیشتر مشکلات و عوارض موقعیتی که به خودی خود پیچیده است را شدت می بخشد. افکار آسیب رساندن به خود یا نوزاد اگرچه این نشانه احتمالا یک محصول جانبی از فعالیت غیر عادی مغز است، اما به واسطه استرس و اضطراب شدید بدتر می شود و از نظر متخصصان پزشکی شرایطی جدی در نظر گرفته می شود. متاسفانه، بسیاری از بیماران مبتلا به افسردگی پس از زایمان از این که در پی کسب راهنمایی برای مقابله با این افکار باشند، احساس خجالت و شرمندگی می کنند. اما روانپزشکان و پزشکان بر این مساله تاکید دارند که دریافت کمک هیچ گونه شرمندگی ندارد. در حقیقت، بسیاری از مادرانی که کمک دریافت می کنند به این مساله اشاره دارند که طرح درمان می تواند به پشت سر گذاشتن این دوران دشوار کمک کند. راههای درمان افسردگی بعد از زایمان در صورتی که دچار علائم افسردگی پس از زایمان هستید با پزشک یا متخصص بهداشت و روان صحبت کنید. پزشک شما ممکن است مشاوره روان درمانی مخصوص یا مصرف داروهای ضد افسردگی را به شما توصیه کند. اغلب هر دو نوع درمان برای افسردگی پس از زایمان توصیه می شود. در موارد کلی می توان گفت که افسردگی پس از زایمان معمولا به طور خود به خود بهبود یافته و علائم هم معمولا با کمک دارو و گفتار درمانی سریع تر از بین می روند. تغییرات در شیوه زندگی می تواند به کاهش برخی نشانه های افسردگی پس از زایمان کمک کند. مادرانی که در دوران بارداری ورزش هایی مانند یوگا انجام می دهند کمتر دچار افسردگی نیز می شوند. استراتژی های زیر می تواند در کاهش استرس تاثیر گذار بوده و توصیه می شود به عنوان راه های درمانی در نظر گرفته شود: خواب کافی، فعالیت، ورزش، یوگا و زمان کافی برای تمرین آنها، قرار گرفتن در محیطی با حمایت خانواده و دوستان، مصرف مواد غذایی مناسب، قرارگیری در کنار فرزند و مراقبت از او و همچنین کمک گرفتن از گروه های پشتیبانی کننده از طرف بیمارستان ها، متخصصان بهداشت زنان و قرارگیری در محیطی برای به اشتراک گذاشتن احساسات خود با حمایت دیگر زنان که می تواند بسیار موثر باشد. به طور کلی راه های درمان افسردگی علاوه بر دارو درمانی می تواند به صورت مشاوره درمانی باشد که تاثیر زیادی بر روند بهبودی دارد. درمان گیاهی افسردگی بعد از زایمان راه های بسیاری برای درمان اختلالات خلقی و اضطراب پس از زایمان وجود دارد، از جمله درمان فردی، گروه های حمایت کننده، داروها، درمان ضد افسردگی و تغذیه با شیر مادر، استراحت، طب سوزنی، تغذیه مناسب مادر، کمک در حفظ مسئولیت های خانگی، برقراری ارتباط با خانواده و دوستان و ورزش. علاوه بر این، راه های درمانی برای کاهش خطرات و درمان افسردگی پس از زایمان می توان از گیاهان دارویی و مکمل ها برای مبارزه با این اختلالات استفاده کرد. گیاهان توجه داشته باشید که برای درمان گیاهی، در صورتی که در حال مصرف داروهای ضد افسردگی یا سایر داروهای تجویزی هم هستید، به منظور جلوگیری از تداخل مصرف داروهای گیاهی با این داروها، حتما با پزشک خود مشورت کنید. گیاه پنج انگشت Vitex به تحریک تولید پروژسترون کمک می کند و چرخه هورمونی را متعادل می کند. گیاه پنج انگشت Vitex کمک می کند تا تولید پروژسترون تحریک شده و چرخه هورمونی تراز شده و استرس کاهش پیدا کند. متخصصان طب سنتی چینی درمان گیاهی را برای افسردگی پس از زایمان بسیار موثر می دانند. مکمل ها – مصرف اسیدهای چرب امگا ۳، در انواع مواد غذایی مانند ماهی باعث کاهش التهاب شده و در پیشگیری و درمان افسردگی موثرند. برای مصرف مکمل حتما به دوز مصرفی آن توجه کنید. – مصرف ویتامین D یا درمان با نورخورشید. تغذیه با شیر مادر. – مصرف کلسیم و منیزیم – مصرف اسید فولیک از طریق مواد غذایی یا ویتامین – جوشانده گیاهانی مانند مریم گلی و مرکبات باعث افزایش روحیه می شود، بنابراین استفاده از این اسانس ها در روغن ها با ماساژ و حمام بسیار تاثیرگذار است. شما همچنین می توانید چند قطره از این اسانس های گیاهی و روغن ها را روی دستمال کاغذی چکانده و درون بالش خود قرار دهید. افسردگی پدران پس از زایمان همسرشان با تولد نوزاد مشکلاتی نیز در زندگی به وجود می آید که می تواند زمینه ساز بروز افسردگی در پدران باشد. رابطه تناتنگ مادر و نوزاد، سابقه افسردگی، افسردگی همسر، بیکاری و اختلالاتی در کار پدران علتهایی هستند که سبب بروز افسردگی در پدران می شود. علائم پیدایش افسردگی در پدران درست مانند دیگر بیماران افسرده می باشد. خشم و اضطراب و نا امیدی و در نهایت مشکل داشتن با نوزاد جدید از حالتهای شروع افسردگی در مردان است. افرادی که از این علائم رنج می برند می بایست با مراجعه به پزشک و به کار بستن راهکارها از شدت یافتن این بیماری جلوگیری به عمل بیاورند. تفاوت افسردگی در زنان و مردان پدران در افسردگی پس از زایمان دچار حالاتی مانند اضطراب می شوند. آنها بیشتر از آنکه افسرده باشند نگران و مضطرب هستند. نوعی احساس گناه پدران را رنج می دهد یا نوعی ترس از قادر بودن در حمایت از شریک زندگیشان. پدران کمتر از مادران در بیان احساس خود صحبت کردن را انتخاب می کنند. اما زنانی که دچار افسردگی پس از زایمان هستند با زیاد ماندن درخانه حالات افسردگی خود را تشدید می کنند. همان میزان یک لبخند از نوزاد تازه متولد شده می تواند حال هم پدر و هم مادر را بسیار بهتر کند. تغییر حالات روحی و ایجاد موقعیت های جدید در زندگی کمی دشوار است. پدران و مادران می توانند با مراقبت های روحی و بهداشت روانی در کنار نوزاد تازه متولد شده زندگی آرام و شادی داشته باشند. ]]> سبک زندگی Mon, 03 Dec 2018 13:37:14 GMT http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/148320/ روش‌های تربیت کودک؛ وقتی پدر و مادر اختلاف دارند http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/148250/ به گزارش ستاره ها به نقل از برترین ها ؛ ممکن است شما خونسرد و سهل گیر باشید اما همسرتان سخت‌ گیر و جدی‌تر. هر چند این تفاوت‌ها گاهی می‌توانند کامل کننده باشند اما می‌توانند منجر به اختلاف نیز بشوند. اگر به عنوان یک پدر و مادر، شیوه‌های فرزندپروری متفاوتی با همسرتان دارید چه باید بکنید؟ وقتی که پدر و مادر اختلاف دارند وقتی صحبت از نظم و انظباط می‌شود بیشتر همسران تا حدودی اختلاف‌هایی دارند. مثلا پدر و مادرها اغلب در مورد اینکه رفتاری نادرست از جانب کودک را گوشزد کنند یا نادیده بگیرند اختلاف نظر دارند. یکی از والدین ممکن است عقیده داشته باشد اگر کودک تکالیفش را به موقع انجام نمی‌دهد نباید مدام به او یادآوری کرد و فقط باید از امتیازی که قرار بوده به دست بیاورد محروم شود. اما آن دیگری ممکن است عقیده داشته باشد «باید» به کودک فرصت‌های مکرر و بیشتر داد. مشکلی که در چنین مواقعی بروز می‌کند این است که مشکل اصلی (در مثال ذکر شده، انجام ندادن به موقع تکالیف)، کنار گذاشته شده و مشکلی جدید به وجود می‌آید: اختلاف و ناهماهنگی پدر و مادر و داد و قال‌های زن و شوهری! وقتی مشکل و ناسازگاری به وجود می‌آید باید در مورش بحث و گفتگو کرد، وگرنه منجر به مشکلی بزرگ‌تر در آینده خواهد شد. در ادامه به این می‌پردازیم که اختلافات والدین در مورد روش‌های تربینی فرزندان چرا و چگونه بروز می‌کند، و شما برای اینکه پدر و مادر هماهنگی برای فرزندان‌تان باشید چه می‌توانید بکنید. پیامدهای ناهماهنگی والدین عدم توافق و ناهماهنگی در مورد شیوه‌های تربیت فرزند می‌تواند منجر به مشکلات و اختلافات زناشویی بشود. گاهی یک از والدین ممکن است از کودک جانبداری کرده و با هم در مقابل آن دیگری قرار بگیرند. در چنین شرایطی به جای اینکه پدر و مادر با هم به عنوان یک تیم عمل کنند، روبروی هم قرا می‌گیرند. ضمنا اگر پدر و مادر مکررا اختلاف و بگومگو بر سر تربیت فرزند داشته باشند، برای بچه‌ها نیز خوب نیست. اگر شما نسبت به فرزندتان سخت‌ گیرتر باشید، احتمالا آدم بده خواهید شد و فرزندتان هم یاد می‌گیرد برای درخواست‌هایش فورا سراغ همسرتان برود. این موقعیت باعث مشکلات ارتباطی نه فقط میان همسران بلکه بین یکی از همسران و فرزند نیز خواهد شد. اما عواقب ناهماهنگی‌های والدین از این ها نیز فراتر است: عدم توافق شما و همسرتان در مورد روش‌های برخورد با فرزندان‌تان می‌تواند موجب اضطراب‌شان شود زیرا آنها مطمئن نیستند انتظار چه چیزی را باید داشته باشند. وقتی با همسرتان صحبت می‌کنید یادتان باشد مشکل شما فقط همین موضوع مورد بحث‌تان نیست. پشت این موضوع، عشق پدر و مادر به بچه‌ها نیز نهفته است. وقتی یکی از والدین با اطمینان و قاطعیت فکر می‌کند روشش بهتر از روش آن دیگری است، تمام احساسات و هیجانات نیز وارد میدان می‌شوند. حمله به روش و طرزفکر همسرتان می‌تواند این احساس را به او بدهد که به عشق و محبت و توجه او نسبت به بچه‌هایش حمله کرده‌اید. حل اختلاف‌ها روشن است که اختلاف داشتن در مورد روش‌های تربیت فرزندان نه به نفع بچه‌هاست و نه به نفع پدر و مادر. اما اگر با همسرتان اختلاف نظر دارید چه می‌شود کرد؟ توصیه‌هایی برای‌تان داریم که چگونه بتوانید با همسرتان متحدتر و هماهنگ‌تر شوید. یادتان باشد که تربیت و پرورش بچه‌ها و هماهنگ بودن شما و همسرتان یک پروسه‌ی طولانی (به اندازه‌ی تمام عمرتان!) است. نکات و ریزه‌کاری‌های تربیتی با بالا رفتن سن تغییر می‌کنند و والدین نیز به دلیل تجربیاتی که در این مسیر کسب می‌کنند دستخوش تغییراتی می‌شوند. تفاوت‌های‌تان را بپذیرید باید بپذیرید که شما و همسرتان چه بخواهید و چه نه، گهگاه دچار اختلاف نظرهایی در مورد تربیت بچه‌ها خواهید شد، مگر اینکه یکی از شما عقیده‌اش را بیان نکند! که این هم مشکلی است که باید بررسی شود. برای پرورش فرزندان، راههای گوناگونی وجود دارد. وقتی شما و همسرتان در مورد اینکه چه روشی برای فرزند‌تان بهترین است، ایده‌های متفاوتی دارید، باید بدانید که احترام به نظر همسر، از ضروریات است. این احترام به معنی این نیست که چشم بسته با همسرتان موافقت کنید، بلکه باید این آزادی را داشته باشید که نظر مخالف‌تان را بیان کنید. اگر با اظهار نظر مخالف همسرتان مشکل دارید، فراموش نکنید که تفاوت‌ها در روش‌های تربیتی نشاندهنده‌ی این است که هر دوی شما می‌خواهید بهترین پدر یا مادر ممکن باشید و این برای شروع عالیست! می‌توانید با بررسی شیوه‌های تربیتی گوناگون شروع کنید و فکر کنید کدام‌شان با طرزفکر شما جورتر است. سپس مشخص کنید آیا همسرتان هم نظرش با شما یکیست یا متفاوت است. فهم و درک اینکه هر کدام از شما چگونه مشکل واحدی را با نظر و دیدگاه متفاوت‌تان حل می‌کنید، می‌تواند بسیار مفید باشد. ضمنا شما و همسرتان به احتمال زیاد خلق و خوهای نسبتا متفاوتی از جهت پدر یا مادر بودن نیز دارید. شاید شما نسبت به رفتاری صبورتر باشید و همسرتان نسبت به رفتاری دیگر این ویژگی را داشته باشد. ببینید خلق و خوی هر کدام‌تان چگونه با خلق و خوی فرزندتان سازگار است؛ این یکی از پنج فاکتوری است که موثر بودن روش‌‌های انظباطی را تحت تاثیر قرار می‌دهد. جنبه‌های مشترک را پیدا کنید وقتی تفاوت‌های‌تان را شناسایی کردید، به دنبال زمینه‌های مشترک نیز بگردید. مثلا ممکن است شما و همسرتان هدف‌های مشترکی برای بچه‌ها داشته باشید. احتمالا هر دوی شما برای بیمه یا آینده‌ی فرزندان‌تان سرمایه گزاری می‌کنید و دوست دارید فرزندان‌تان در آینده بزرگسالانی بامسئولیت باشند. با همسرتان بنشینید و برنامه‌ای بریزید که هر دو بتوانید بر سر پیگیری آن توافق کنید. لزوما نباید سر هر موضوع کوچکی با هم موافق باشید، بلکه باید بر سر اینکه جلوی بچه‌ها بتوانید پیگیر برنامه‌تان باشید توافق داشته باشید. برای رسیدن به این سطح لازم است که هر دو طرف انعطاف پذیری و کمی گذشت داشته باشند. مثلا شاید هر دوی شما بتوانید سر این موضوع هماهنگ شوید که به فرزند 10 ساله‌تان هر شب فقط یک بار یادآوری کنید که تکالیفش را انجام دهد. و اگر انجامش نداد، از امتیازی یا اجازه‌ای که قرار بوده بگیرد محروم شود. این رویکرد پیامدی مثبت دارد و به فرزندتان انگیزه خواهد داد تا شب بعد، تکالیفش را به موقع انجام دهد. قوانینی برای خانه وضع کنید همه با هم قوانینی برای خانه وضع کنید. لیستی ساده از قوانینی تهیه کنید که برای هر دوی شما مهم هستند. معمولا تقریبا 10 قانون کافیست. قوانین کلی شامل احترام گذاشتن، انجام به موقع تکالیف و کمک در کارهای خانه را حتما در این لیست بیاورید. سپس لیستی از پیامدهای احتمالی ِ عمل نکردن به قوانین تهیه کنید که هر دوی شما سر آن توافق داشته باشید. شاید لازم باشد برای هر کدام از فرزندان‌تان، عواقب جداگانه‌ای در نظر بگیرید. همچنین بابت عمل کردن به قوانین، پاداش‌هایی تعیین کنید. خودتان هم تابع قوانین باشید با همسرتان توافق کنید که شما نیز تابع قوانینی که وضع می‌کنید باشید. این کار شما به بچه‌ها احساس اطمینان خاطر می‌دهد که با هم در یک تیم هستید و خودتان هم به این اصول پایبندید. خیلی مهم است که شما به عنوان پدر و مادر الگوی مناسبی از رفتارها برای فرزندان باشید. اگر بچه‌ها ببینند که با همسرتان می‌جنگید تا مشکلات را حل کنید، آنها نیز یاد می‌گیرند که اختلافات خود را اینگونه حل کنند. مخالفت‌های‌تان با همسرتان را برای زمانی بگذارید که به دور از حضور بچه‌ها بتوانید خصوصی با هم حرف بزنید. اگر فرزندتان درخواستی از شما دارد، در صورت ممکن تا زمانی که اول با همسرتان مشورت نکرده‌اید به او جوابی ندهید. اگر پسرتان از شما اجازه می‌خواهد که فرداشب به خانه‌ی دوستش برود، به او بگویید اول باید با پدر یا مادرش مشورت کنید. این کار شما این پیام را به او می‌رساند که شما دو نفر با هم همفکری می‌کنید و تصمیم می‌گیرید. درصورت نیاز، کمک بخواهید شما حتی اگر بهترین هدف‌ها و روش‌ها را داشته باشید، با هم تلاش کردن برای پرورش بچه‌ها باز هم چالش برانگیز است. اگر شما هم به مشکل برخوردید و دو نفر به تنهایی نتوانستید راه حلی پیدا کنید، از درخواست کمک حرفه‌ای نترسید. خیلی وقت‌ها پیش می‌آید که همسر شما حرف شما را را از زبان یک نفر دیگر، بهتر درک می‌کند و می‌فهمد! این موضوع بسیار متداول است! کمک خواستن از مشاوران حرفه‌ای و باتجربه در این زمینه واقعا می‌تواند مفید باشد از فشاری که شما و همسرتان در زمینه‌ی تربیت بچه‌ها و مواجهه با چالش‌ها احساس می‌کنید کم کند. رویکردهایی که مشاوران از آن استفاده می‌کنند نه تنها شما و همسرتان را به هم نزدیک‌تر و با هم هماهنگ‌تر می‌کند، بلکه از بروز مشکلات پیچیده‌تر در آینده نیز پیشگیری می‌کند. برنامه‌های‌تان را هر هفته بازبینی کنید هر هفته وقت بگذارید و با همسرتان در مورد برنامه‌ای که چیده‌اید و مشکلات احتمالی حرف بزنید. از امتحان کردن روش‌های جدید نترسید و اگر لازم بود تغییراتی ایجاد کنید، پذیرا باشید. فقط قبل از اعمال هر گونه تغییری، از قبل بچه‌ها را مطلع کنید. طبیعی است که بچه‌ها بزرگ می‌شوند و به طبع، اصول و شیوه‌ها نیز باید تغییر کنند. اگر روشی جواب نداد، با همفکری هم روش دیگری را امتحان کنید. راههای بسیار زیادی برای حل مشکلات رفتاری وجود دارد و مهم است که در تمام مراحل، انعطاف پذیری را حفظ کنید. حرف آخر پدر و مادر بودن و تربیت بچه‌ها کار ساده‌ای نیست و با توجه به تفاوت‌های ریز و درشتی که میان آدمها وجود دارد، اگر پدر و مادری در انتخاب‌ها و نظرها پیرامون روش‌های تربیتی بچه‌ها اختلاف نظر نداشته باشند باید تعجب کرد! اما باید همزمان توجه داشته باشید که اگر این اختلاف‌ها به خوبی مدیریت نشوند می‌توانند اختلافات و بگومگوهای مکرر زناشویی ایجاد کرده و روی بچه‌ها تاثیر منفی بگذارند. یاد بگیرید که می‌توانید بدون بی‌احترامی به همدیگر، نظرات متفاوت داشته باشید. این را هم بدانید که متحد و هماهنگ بودن به عنوان پدر و مادر، یکی از بهترین هدیه‌هایی است که می‌توانید به فرزندان‌تان بدهید. هر دوی شما یک هدف دارید و آن هم عشق ورزیدن و هدایت بچه‌ها به بهترین نحو ممکن است، پس پیدا کردن زمینه‌های مشترک، توافق کردن و کمی هم گذشت داشتن نباید برای شما کار سختی باشد. ]]> سبک زندگی Mon, 03 Dec 2018 07:49:30 GMT http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/148250/ پایان رابطه عاطفی؛ رفتار‌های مخرب را بشناسید! http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/148076/ به گزارش ستاره ها به نقل از برترین ها : داشتن یک رابطه عاطفی سالم کار ساده ای نیست. شاید شما رفتارهایی از خود نشان دهید که به خیال تان برای رابطه عاطفی مفیدند، اما واقعیت چیز دیگری است. بسیاری از کارهایی که ما انجام می دهیم در دراز مدت رابطه را ویران خواهند کرد. اگر شما هم دوست دارید بدانید که این رفتارها کدامند، در ادامه مطلب با ما همراه باشید.  او بی تفاوت است اگر شما نشانه های بی تفاوتی را در شریک زندگی تان مشاهده کردید، بدانید که این شروع یک خط قرمز برای رابطه تان است. به عنوان مثال او دیگر با شما بحث نمی کند یا این که به آرزوهایتان علاقه ای نشان نمی دهد. در واقع او شوقی را که در ابتدای رابطه داشت، از دست داده است. در این شرایط حتی اگر شما برای درست کردن رابطه تلاش کنید، او همچنان بی تفاوت عمل می کند. چه باید کرد؟ قبل از هر گونه اقدامی، بهتر است که فضا را به گونه ای بسازید که او با شما احساس راحتی کند و بتواند مشکلی که بوجود آمده را به زبان آورد. این که از او بپرسید «حالت خوب است؟» هیچ فایده ای ندارد. شما باید از حال خودتان آغاز و سر صحبت را باز کنید. به او کمک کنید که در کنار شما احساس امنیت کند. آنوقت می بینید که او مشکل اش را با شما در میان خواهد گذاشت. البته گاهی لازم است برای این که او حرف های دلش را به زبان آورد، به او زمان دهید. بنابراین صبور باشید تا همه چیز به خوبی پیش رود. او شما را کنترل می کند یکی از نشانه های رابطه سالم این است که طرفین هیچگاه تنهایی تصمیم نمی گیرند. افرادی که دوست دارند مدیر باشند و طرف مقابل شان را کنترل کنند، معمولا به تنهایی تصمیم می گیرند. اگر شما برای هر کاری که می خواهید انجام دهید باید از شریک زندگی تان اجازه بگیرید یا کارهایی را بکنید که او می خواهد، بدانید که تحت کنترل او هستید. این رابطه ای سمی ست که در آن امنیت و صمیمیتی وجود ندارد. چه باید کرد؟ رفتار کنترل شونده معمولا عکس العملی به حسادت، عدم امنیت و عصبانیت است. قدم اول این است که فضا را برای او به گونه ای بسازید که او احساس امنیت کند و بتواند در مورد رفتارش با شما گفتگو کند. اگر شریک زندگی تان رفتار زشت اش را قبول کند، باید امیدوار باشید زیرا او جای تغییر دارد. اما اگر او این رفتارش را قبول نداشت و حاضر به تغییر هم نشد، باید از یک مشاور یا متخصص کمک بگیرید. به شما حس شرمندگی می دهد آیا تا به حال شده که شریک زندگی تان به شما چیزهایی بگوید که شما از خودتان شرمنده شوید. اگر چنین است، باید به شیوه صحبت او با خودتان بیشتر توجه کنید. اگر او مدام رفتارهای شما را نقد و شما را سرزنش می کند، بدانید که رابطه شما به خط قرمز نزدیک شده است و خیلی زود از هم می پاشد. این که شما مدام حس بدی نسبت به خود داشته باشید، شما را پس از مدتی تنها و گوشه گیر خواهد کرد. چه باید کرد؟ افرادی که دیگران را مسخره می کنند و به آنها حس شرمندگی می دهند، در واقع با این کار می خواهند خودشان را بالا بکشند. آنها شما را خنگ فرض می کنند تا خودشان را عاقل تر جلوه دهند. اگر این رفتار شریک زندگی تان تبدیل به عادت شده است، باید با خودتان باندیشید که آیا این رابطه ارزش ادامه دادن دارد یا خیر. اگر پس از مدتی حس تنهایی و گوشه گیری کردید، وقت آن است که با طرف مقابل تان صحبت کنید و دلیل این کارش را از او بپرسید. اگر او تمایلی به گوش دادن به حرف های شما نداشت، وقت آن است از او فاصله بگیرید، در غیر این صورت همان یک ذره اعتماد و عزت نفس تان را هم از دست خواهید داد. او رفتار پرخاشگری منفعلانه دارد آیا تا به حال شده از شریک زندگی تان چیزی بخواهید و او آن کار را برای شما انجام دهد اما مدام غر بزنید و منت سرتان بگذارد؟ در این شرایط آرزو می کردید که ای کاش از او چیزی نمی خواستید. این شرایط درست مثل این است که از فردی می پرسید «حالت خوب است؟» و او در جواب بگوید «خوبم» اما با نگاهی به چهره اش می فهمید که دروغ گفته است. چه باید کرد؟ افرادی که به پرخاشگری منفعلانه مبتلا هستند، معمولا نمی توانند با دیگران به سادگی ارتباط برقرار کنند و احساسات واقعی شان را به زبان آورند. در واقع آنها از شما انتظار دارند که ذهن شان را بخوانید. یک مشکلی که آنها با آن دست و پنجه نرم می کنند این است که نمی خواهند دیگران را ناامید کنند. در حقیقت آنها از «نه» گفتن فراری اند اما از طرفی ته دلشان هم به کاری که می کنند راضی نیست. در مقابل این افراد باید به آنها این امنیت را بدهید که با شما احساس راحتی کنند و صادقانه حرف دلشان را بزنند. شما باید ثابت کنید که برای حرف های آنها ارزش قائل اید، سپس به آنها بفهمانید که از چنین رفتار پرخاشگرانه آنها ناراحت اید و همین بستری می شود برای شروع گفتگویی که به حل مشکل تان می انجامد. به محدودیت های شما احترام نمی گذارد زمانی که صمیمیت در یک رابطه عاطفی برقرار می شود، ممکن است که یکی از طرفین سواستفاده کند و از طرف مقابل بخواهد که خواسته های او را برآورده کند. شاید در ابتدای رابطه این موضوع مشکلی را بوجود نمی آورد اما پس از مدتی می تواند رابطه را تبدیل به یک رابطه ناسالم سازد. در یک رابطه سالم، دو طرف حد خود را می دانند و به محدودیت های یکدیگر احترام می گذارند اما زمانی که یکی از طرفین پا روی این مرزها می گذارد، نشانه ای از عدم احترام است. چه باید کرد؟ زمانی که ما یک نفر را دوست داریم، از تمام چهارچوب های خود می گذریم و سخت است که بخواهیم مرزهایمان را مانند قبل نگه داریم اما از طرفی ممکن است شریک زندگی مان از این وضعیت سو استفاده کند. اگر طرف مقابل تان پا روی مرزهایتان گذاشت، بهتر است که ابتدا با او در این باره صحبت کنید اما اگر دیدید که این رفتار تکرار شد، بهتر است کمی سخت تر بگیرید و به او این اجازه را ندهید که وارد محدودیت های شما شود. ارزش های زندگی شما نباید توسط شخص دیگری پایمال شود، بنابراین از آنها دفاع کنید. او وابسته شماست اگر احساس می کنید که شریک زندگی تان در هر زمینه ای به شما تکیه می کند و خودش از پس مسئولیت هایش بر نمی آید، بدانید که او دچار عدم اعتماد به نفس است. در این نوع رابطه شما حس آزادی ندارید و فکر می کنید که مانند برده ای در اختیار شریک زندگی تان هستید. در واقع شما وقت نمی کنید که به خواسته های خودتان برسید و همین موضوع پس از مدتی شما را از رابطه ای که در آنید خسته و دلسرد خواهد کرد به طوری که دوست دارید در اولین فرصت فرار کنید. چه باید کرد؟ در درجه اول شما باید برای خودتان ارزش قائل شوید. بنابراین دست از برآورده کردن نیازهای او بردارید و برایش توضیح دهید که از رفتارهای او چه حسی به شما دست می دهد. شما باید به او نشان دهید که این نوع رابطه، رابطه ای یک طرفه است که تنها شما مسئولیت های آن را به دوش می کشید. بنابراین برخی از کارهایی را که به شما هیچ ربطی ندارد، رها کنید و به جای آن به نیازهای خودتان بپردازید. اگر شما برای خودتان ارزش قائل نشوید، دیگران هم نخواهند شد. ]]> سبک زندگی Sun, 02 Dec 2018 05:51:54 GMT http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/148076/ جلوی کودکانتان دعوا کنید، خوب است http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/147781/ به گزارش ستاره ها به نقل از خبرآنلاین: این محققان دریافته‌اند که لب گزیدن جلوی فرزندان و پنهان کردن احساسات می‌تواند به آن‌ها آسیب بزند و اگر والدین هنگام افسردگی، استرس یا عصبانیت، واکنش خود را نشان دهند، فرزندانشان روابط بهتری با آن‌ها پیدا خواهند کرد. به گفته این محققان پنهان کردن احساسات و اینکه فرزندان بفهمند والدین چیزی را از آن‌ها پنهان می‌کنند؛ باعث سردرگمی‌شان می‌شود. «سارا واترز» یکی از این محققان پس از آزمایش روی 109 کیس تحقیقاتی گفت: بچه‌های 7 تا 11 سال در برابر والدینی که احساسات منفی‌شان را پنهان کردند، کمتر پاسخگو و مثبت اندیش شدند. وی به‌عنوان دستیار پروفسور در دانشگاه واشنگتن تأکید می‌کند که کودکان در معرض سرکوب قرار می‌گیرند اما این چیزی است که والدین خیال می‌کنند کار خوبی است. بنابراین بروز احساسات منفی نه‌تنها امری منفی تلقی نمی‌شود، بلکه سازنده بوده و رابطه فرزند با پدر و مادر را منطقی‌تر می‌کند. البته محققان روی دعواهای با پایان خوش تأکید می‌کنند، نه خشونت‌های غیرمنطقی که منجر به دعوای فیزیکی شود. ]]> سبک زندگی Wed, 28 Nov 2018 05:01:45 GMT http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/147781/ چگونه از شر بی شعورها خلاص شویم؟ http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/147736/ هفته نامه امید جوان نوشت: بی شعور کسی است که دانسته دیگران را می آزارد و از این آزار لذت می برد. او از این که با زبان نیش دارش افراد را تحقیر کند و از پا در آورد خشنود می شود. اما آیا راهی برای مبارزه با این آدم های بی شعور وجود دارد؟   رابرت ساتن، روانشناس دانشگاه استنفورد، در کتاب جدیدش راهکارهایی برای رهایی از شر بی شعورها پیشنهاد می کند. از نظر او مبارزه با بی شعوری مهارتی اکتسابی است که آموختنش افراد را در زندگی کاری و شخصی یاری خواهد کرد.   جهان پر از آدم های بی شعور است. هر جا زندگی کنید، هر شغلی داشته باشید، احتمال زیاد پیرامون شما را آدم های بی شعور فرا گرفته اند. پرسش این است که، در این باره چه کار باید کرد؟ دکتر رابرت ساتن استاد روانشناسی در دانشگاه استنفورد قدم پیش گذاشته تا به این پرسش همیشگی پاسخ دهد. او یک کتاب جدید نوشته با عنوان «راهنمای بقا در برابر آدم های بی شعور» که اساسا همان چیزی است که از عنوان آن به نظر می رسد. راهنما برای بقا در مواجهه با آدم های بی شعور در زندگی خودتان. در سال 2010، ساتن کتاب «ورود بی شعورها ممنوع» را منتشر کرد که بر رویارویی با آدم های بی شعور «در سطح سازمانی» متمرکز بود. در کتاب جدید، او طرحی برای رویارویی با آدم های بی شعور «در سطح بینافردی» ارائه می دهد. اگر شما رئیس بی شعور، دوست بی شعور یا همکار بی شعور دارید، شاید این کتاب مخصوص شما باشد! ساتن می گوید: «بقا در برابر آدم های بی شعور، مهارت است، نه علم. یعنی هر کسی ممکن است در آن خوب یا بد باشد.» کتاب او درباره پیشرفت در همین مهارت است. من اخیرا با او ملاقات کردم تا درباره راهبردهایش برای «برخورد با آدم های بی شعور» صحبت کنم. منظور او از این حرف چیست که ما باید در قبال آدم های بی شعور در زندگی خودمان مسئولیت پذیر باشیم و چرا او می گوید که «خودآگاهی کلید تشخیص این حقیقت است که شاید آدم بی شعور در زندگی شما خودتان باشید!» او به من می گوید: «شما باید خودتان را بشناسید. درباره خودتان صادق باشید و به آدم های پیرامون خودتان تکیه کنید تا به شما بگویند که چه موقع آدمی بی شعور هستید و هنگامی که آنها به اندازه کافی مهربان هستند که این را به شما بگویند، گوش کنید.» متن کامل گفتگو با او از این قرار است.   چگونه است که استادی در دانشگاه استنفورد این همه از وقت خود را صرف اندیشیدن درباره آدم های بی شعور می کند؟ - خب، این موضوع تا حدی مبتنی بر نوعی منطق فکری است. من درباره ابراز احساسات در زندگی سازمانی تحقیقات زیادی انجام داده ام، از جمله این که چگونه باید با آدم های بی شعور برخورد کرد. من آن موقع از این واژه استفاده نمی کردم، اما این اساسا همان کاری بود که من انجام می دادم. من حتی به عنوان مسئول جمع آوری قبض تلفن اندکی تحقیقات قوم شناختی انجام دادم که در حین این کار تمام طول روز با آدم های بی شعور سروکار داشتم. همچنین بخشی از دانشکده ای بودم که قانون ورود بی شعورها ممنوع داشت، جدا می گویم و ما واقعا این قانون را اجرا کردیم. ببخشید چی؟ سیاست ورود بی شعورها ممنوع در دانشکده چگونه چیزی است؟ - ما هنگام تصمیم گیری برای استخدام افراد، آشکارا درباره این موضوع صحبت می کردیم. دانشگاه استنفورد مکانی است با پرخاشگری منفعلانه، بنابراین این موضوع خیلی جلوی چشم نبود. اما اگر کسی مثل یک آدم نفهم رفتار می کرد، ما به آرامی از او دوری می کردیم و زندگی را برای او سخت می کردیم. ایده ما آن بود که در صورت امکان از استخدام آدم های بی شعور خودداری کنیم و اگر آدم بی شعوری از زیر دست مان در رفت و به دانشکده راه پیدا کرد، به طور جمعی با او برخورد کنیم.     قبل از آن که درباره بقا در برابر آدم های بی شعور صحبت کنیم، ما به تعریفی مناسب از آدم بی شعور نیاز داریم. شما می توانید همچین تعریفی ارائه کنید؟ - تعاریف آکادمیک بسیاری وجود دارد، اما من آن را چنین تعریف می کنم: آدم بی شعور کسی است که باعث می شود احساس کنیم تحقیر شده ایم، ناتوان هستیم، مورد بی احترامی قرار گرفته ایم، و یا سرکوب شده ایم. به زبان دیگر، کسی که باعث می شود احساس کنید وجودتان هیچ ارزشی ندارد. بنابراین آدم بی شعور کسی است که به دیگران اهمیت نمی دهد؟ - من بین بی شعورهای قسم خورده و موقت تمایز می نهم، زیرا همگی ما تحت شرایط نادرست می توانیم بی شعورهای موقت باشیم. من درباره کسی صحبت می کنم که پیوسته این چنین است، که پیوسته با دیگران چنین برخورد می کند. من فکر می کنم موضوع پیچیده تر از آن است که به سادگی بگوییم که آدم بی شعور کسی است که به دیگران اهمیت نمی دهد. در واقع برخی از آنها واقعا به دیگران اهمیت می دهند، آنها می خواهند که شما احساس کنید آسیب دیده اید و ناراحت باشید، آنها از این امر لذت می برند. چه تعداد از افرادی که در پی راهبردهای بقا در برابر بی شعورها هستند، از درک این امر عاجز هستند که خودشان بخشی از گروه آدم های بی شعور هستند؟ - این پرسش مهمی است. دلیل آن که من آدم بی شعور را کسی می دانم که باعث می شود شما احساس کنید تحقیر شده اید، ناتوان هستید و غیره، آن است که شما باید در قبال آدم های بی شعور در زندگی خودتان مسئولیت پذیر باشید. برخی افراد واقعا آنقدر نازک نارنجی هستند که تصور می کنند همه آنها را می رنجانند در حالی که هیچ مسئله شخصی در کار نیست. مسئله دیگر که شما هم به آن اشاره کردید، این است که چون بی شعوری بسیار واگیردار است، اگر شخصیت شما طوری باشد که هر جا می روید، مردم واقعا با شما مثل شخصی بی ارزش برخورد می کنند و بدتر از دیگران با شما برخورد می کنند، احتمال زیاد شما کاری می کنید که این مجازات را بر می انگیزد. می توانید این امر را در رابطه با دونالد ترامپ مشاهده کنید. من نمی خواهم خیلی درباره وی صحبت کنم اما فکر می کنم این بخشی از زندگی وی است. اگر شما عملا به همه اهانت کنید، آنها نیز جواب شما را با اهانت خواهند داد.     خب، من نمی خواهم رئیس جمهور را بی شعور بنامم اما می خواهم بگویم که تمام شرایطی که شما در کتاب خود درباره بی شعورها برشمرده اید درباره او صدق می کند. - بله، من هم او را بی شعور نمی نامم، اما با ارزیابی شما موافقم. مطمئن ترین راه برای این که کسی تشخیص دهد که مثل فردی بی شعور رفتار می کند، چیست؟ من فرض می کنم که اکثر ما گاهی بی شعور هستیم اما ترجیح می دهیم چنین نباشیم. - فرض ما کاملا درست است. در این باره برخی شواهد در کتاب وجود دارد که افراد اندکی معترفند که بی شعورند در حالی که بسیاری از افراد می گویند که توسط بی شعورها سرکوب شده اند. در اینجا اختلاف عظیمی وجود دارد. مهم ترین چیزی که این تحقیق درباره خودآگاهی می گوید آن است که بدترین کسی که می توان از او درباره بی شعوری کسی پرسش کرد، خود آن فرد بی شعور است و بهترین کسانی که می توان از آنها در این باره پرسش کرد، افراد پیرامون وی هستند که آن فرد را حداقل تا حدی می شناسند. اصل بنیادی: بی شعورها د ر زندگی خود به کسی نیاز دارند که به آنها بگوید بی شعور هستند. بی شعوری راهبرد برجسته ای برای رابطه سازی نیست، اما به نظر می رسد با موفقیت شغلی هم خوانی دارد. مثلا بی شعور معروفی مثل استیو جابز را داریم. چرا چنین است؟ - بله، اگر شما در موقعیتی باشید که نوعی بازی من می برم، تو می بازی در سازمان باشد، آنگاه شما به هیچ گونه همکاری از سوی رقبای خود نیاز ندارید و بی توجهی به دیگران طوری که احساس کنند وجودشان هیچ ارزشی ندارد شاید ارزشمند باشد اما این موضوع با دو مشکل روبرو است. یکی آن که در اغلب موقعیت ها، شما عملا نیازمند همکاری هستید و ما تحقیقات بسیاری در دست داریم که نشان می دهد افرادی که دهنده هستند نه گیرنده، در دراز مدت عملکرد بهتری دارند. اگر شما بازی کوتاه مدتی انجام می دهید، آنگاه بله، بی شعور بودن ممکن است مزیت داشته باشد، اما من تا حد زیادی متقاعد شده ام که این راهبرد در اغلب موقعیت ها کارکرد ندارد. اگر بخواهیم منصف باشیم، باید بگوییم که نمونه هایی از آدم های بی شعور در دنیای تجارت هستند که به واسطه بی شعوری خودشان متضرر شده اند. مثلا می توان از تراویس کالانیک مدیرعامل سابق اوبر نام برد. - درست است. معمولا بی شعور بودن در دنیای تجارت با هزینه هایی همراه است. برای مثال هنگامی که فرد بی شعور به مقامات بالاتر در شرکت صعود می کند، ممکن است با بیرون راندن بهترین افراد، تخریب بهره وری و خلاقیت آنها و مواردی از این دست، سازمان پیرامون خود را نابود کند. اجازه دهید به موضوع اصلی کتاب بپردازیم، یعنی چگونگی برخورد با آدم های بی شعور. به من بگویید که بهترین راهبرد شما برای خنثی سازی یک بی شعور چیست؟ - نخست این به میزان قدرت شما بستگی دارد و دوم به این که چقدر وقت دارید. اینها دو پرسشی هستند که شما باید قبل از هر گونه تصمیمی پاسخ دهید. با فرض این که شما قدرت هری کثیف را ندارید یا مدیرعامل نیستید و نمی توانید افرادی را که دوست ندارید به سادگی اخراج کنید، فکر می کنم از لحاظ راهبردی دو کار را باید انجام دهید. در ابتدا، شما باید شواهدی را جمع آوری کنید. همچنین باید یک ائتلاف تشکیل دهید. یکی از شعارهای من این است که باید بی شعورهای پیرامون خودتان را بشناسید. ما قبلا درباره بی شعورهای قسم خورده در برابر بی شعورهای موقت صحبت کردیم اما تمایز واقعا مهم دیگر آن است که برخی افراد، همان طور که آغاز بحث اشاره کردید، بی شعورهایی بی علامت هستند و خودشان نمی دانند که آدم هایی نفهم هستند، اما شاید نیت شان خیر باشد. در این موقعیت، شما می توانید گفتگوهای پشت پرده داشته باشید، به آرامی به آنها بفهمانید که از حد و مرزی مشخص تجاوز کرده اند. این نوعی کار ساده اقناعی است. اما اگر او یکی از آن بی شعورهای ماکیاولی صفت است که با شما همانند یک آشغال برخورد می کند زیرا بر این باور است که روش پیشرفت چنین است، در این حالت شما باید در صورت امکان سریعا از آنجا خارج شوید.     اجازه دهید این موضوع را ملموس تر نماییم. فرض کنیم شما کسی هستید که با رئیسی بی شعور دست و پنجه نرم می کنید. آشکارا عدم تقارن قدرت وجود دارد. بنابراین به همین سادگی نیست که به او بگویید بی شعور است. من گمان می کنم این موقعیت رایجی در بین بسیاری از خوانندگان علاقه مند به این کتاب است. توصیه شما چیست؟ - پرسش نخست این است که آیا شما می توانید کار خود را ترک کنید یا به بخش دیگری انتقالی بگیرید؟ اگر شما تحت ریاست بی شعوری قسم خورده هستید، این بدان معناست که شما رنج می کشید و اگر چنین است، شما باید از آنجا بیرون بیایید. موضوع به همین سادگی است. پرسش دوم آن است که، اگر شما باید تحمل کنید، آیا می خواهید مبارزه کنید یا فقط می خواهید با این موضوع کنار بیایید؟ اگر می خواهید مبارزه کنید، به برنامه و گروه امدادی نیاز دارید. شما باید شواهد خود را گردآوری کنید و سپس شانس خود را امتحان کنید. به هر حال من به مردم می گویم که بکوشند تا حد امکان کمترین تماس را با بی شعورها داشته باشند و راهبردهایی برای انجام این کار در کتاب ارائه کرده ام. یکی از ساده ترین و در عین حال سخت ترین کارهایی که می توانید انجام دهید آن است که اصلا اهمیت ندهید. اهمیت ندادن باد یک آدم بی شعور را می خواباند. هنگامی که فرد بی شعور با بداخلاقی با شما رفتار می کند، او را نادیده بگیرید. درباره زمانی فکر کنید که شب به خانه بر می گردید و این که آن بی شعور در آنجا نیست و وجودش اهمیتی ندارد. به این فکر کنید که چگونه یک سال دیگر آن بی شعور در زندگی شما نخواهد بود، اما باز هم همان بی شعوری خواهد بود که همیشه بوده است. اگر فرد بی شعور، دوست یا همکار شما باشد، چه باید کرد؟ آیا این نیازمند راهبردی متفاوت است؟ - شانس خلاصی از دست آنها بیشتر است زیرا قدرت بیشتری دارید اما راه حل ساده تری برای برخورد با چنین موقعیتی وجود دارد؛ صرفا آنها را نادیده بگیرید. من در محیط آکادمیک هستم، یعنی شمار زیادی بی شعور وجود دارد که نمی توانیم اخراج شان کنیم اما می توانیم مطلقا آنها را نادیده بگیریم. ما مجبور نیستیم آنها را به رخدادها یا گردهمایی ها دعوت کنیم. می توانیم مودبانه از آنها دوری کنیم و در صورت ضرورت به آنها لبخند بزنیم اما به جز این، صرفا آنها را نادیده می گیریم. این روش ما برای برخورد با بی شعورها است اما موقعیت هایی وجود دارد که شما برای بقا شاید مجبور باشید خودتان هم بی شعور باشید زیرا هیچ راه دیگری ندارید مگر این که واکنش نشان دهید. این چیز ایده ئالی نیست، اما اگر این همان کاری باشد که مجبور به انجامش هستید، باید این کار را بکنید. آنچه گفتید کاملا به پرسش بعدی من مربوط می شود. آیا اصلا درست است که با بی شعوری یک بی شعور را از میدان به در کنیم؟ - حتما چنین است. من می کوشم تا این امر را از چشم انداز خواننده بنگرم. اگر کسی تاریخچه ای طولانی در آزار شما دارد و دارای شخصیتی ماکیاولی صفت است، تنها چیزی که وی می فهمد نمایش قدرت است. اگر چنین است، بهترین راه برای محافظت از خودتان این است که با هر آنچه در اختیار دارید مقابله به مثل کنید. ببینید برخی افراد سزاوار هستند که با آنها بد برخورد شود. مهمتر از آن، نیاز دارند که با آنها بد برخورد شود. گاهی باید با همان زبانی که یک بی شعور می فهمد، با او صحبت کنید و این بدان معنا است که باید خود را به این موضوع آلوده کنید.     اغلب ما نمی خواهیم بی شعور باشیم اما گاهی هستیم. برای مثال، هنگامی که صبح از خواب بیدار می شوم، اغلب یک بی شعور غرغرو هستم. من به این یا آن دلیل نمی خواهم از خواب برخیزم، بنابراین از رختخواب بیرون می غلطم و 30 دقیقه نخست روز را همانند آدم بی شعور به این سو و آن سو می چرخم. هر روز چنین نیست، اما گاهی این اتفاق رخ می دهد و شرم آور است. بنابراین فکر می کنم پرسش من این است که، ما چگونه می توانیم بهتر جلوی گرایش های بی شعورمآبانه خودمان را بگیریم؟ - نخست، چنین به نظر می رسد که شما خودآگاه هستید و این چیز خوبی است اما ببینید، موقعیت های خاصی وجود دارد که اغلب ما را به آدم های نفهم تبدیل می کند و ما باید از این نکته آگاه باشیم و بکوشیم تا تکنیک هایی برای آرام کردن خودمان پیدا کنیم. برای مثال کمبود خواب یکی از حتمی ترین راه ها برای تبدیل شدن به آدمی بی شعور است. اگر خسته هستید و عجله دارید، احتمالا یک بی شعور خواهید بود. اگر در موقعیتی خاص از قدرتی ویژه برخوردار هستید، با خطر تبدیل شدن به فردی بی شعور روبرو هستید. یکی از چیزهایی که من آموخته ام، آن است که اختلافات زیاد از لحاظ قدرت، بدترین جنبه وجود ما را آشکار می سازد. سرانجام باید خودتان را بشناسید، درباره خودتان صادق باشید و به آدم های پیرامون تان تکیه کنید تا به شما بگویند که چه موقع بی شعور هستید و هنگامی که آنها به اندازه کافی مهربان هستند که این را به شما بگویند، گوش کنید. افلاطون در رساله جمهور این استدلال معروف را مطرح می کند که یک دیکتاتور، هر اندازه هم قدرتمند باشد، سرانجام با فاسد ساختن روح خودش رنج می کشد. شما استدلال مشابهی درباره بی شعورها مطرح می کنید، اینکه آنها ممکن است در زندگی پیروز شوند اما با این وجود به عنوان انسان می بازند. - چه جالب، من هرگز ارتباط دیدگاه خودم را با دیدگاه افلاطون نشنیده بودم. این پرسشی نیست که من انتشار شنیدن آن از یک روزنامه نگار را داشته باشم اما حدس می زنم که این همان نظریه پرداز سیاسی سابق است که سخن می گوید. باید بگویم که من این ارتباط را دوست دارم. ما می دانیم که بی شعورها دارای تاثیری مخرب بر افراد پیرامون خود هستند. برای مثال، مطالعاتی طولی 5 وجود دارد که تقریبا به وضوح نشان می دهد افرادی که سالیان دراز تحت ریاست بی شعورها کار می کنند، سرانجام بیشتر افسرده خواهند بود، بیشتر مضطرب خواهند بود و از سلامتی کمتری برخوردار خواهند بود. بنابراین، شواهدی قانع کننده در دست است که بی شعورها انسان هایی وحشتناک هستند که به دیگران ضرر می رسانند. من فکر می کنم شیوه ای که شما مشابهت دیدگاه مرا به دیدگاه افلاطونی توصیف کردید، بسیار زیباتر از هر آن چیزی است که من می توانم بگویم. پایان کار اگر شما یک بی شعور باشید شما انسانی شکست خورده به شمار می روید، زیرا رنج غیر ضروری را ترویج می کنید. چه چیز دیگری می توان گفت؟ ]]> عمومی Tue, 27 Nov 2018 13:25:00 GMT http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/147736/