پایگاه خبری ستاره ها - آخرين عناوين دنیای هنر :: نسخه کامل http://www.setarehnews.ir/art/art Mon, 18 Jun 2018 14:01:01 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 /skins/default/fa/normal5/ch01_newsfeed_logo.gif تهيه شده توسط پایگاه خبری ستاره ها http://www.setarehnews.ir/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام پایگاه خبری ستاره ها آزاد است. Mon, 18 Jun 2018 14:01:01 GMT دنیای هنر 60 تصاویر ستاره‌های هالیوود به مناسبت روز پدر http://www.setarehnews.ir/fa/doc/gallery/132903/3/ به گزارش ستاره ها به نقل از برترین ها: 1. کیم کارداشیان روز پدر را با منتشر کردن عکسی از همسرش، کانیه وست، که در حال کول کردن فرزندش است، تبریک گفت: «مرسی از این که پدر خوبی برای فرزندانم هستی. این روز را به همه پدرها تبریک می گویم.» 2. کیم کارداشیان عکسی از خود و پدرش را منتشر کرد و زیر آن نوشت: «تو همیشه در قلب من می درخشی. امروز را به تو که بهترین پدر جهانی تبریک می گویم. خیلی دلم برایت تنگ شده، پدر!» 3. کریسی تیگن با انتشار عکسی از همسرش نوشت: «تو مرد فوق العاده ای هستی، مرسی از این که زندگی قشنگی برای من و فرزندانم ساخته ای. تو همسر و بهترین دوست من در این جهانی. من تو را با تمام قلبم دوست دارم. روزت مبارک!» 4. آلیشا کیز در مورد همسرش نوشته: «من تو را همه جوره دوست دارم. از عشقی که به من و فرزندانم می دهی، همراهی و صبوری تو بی نهایت سپاسگزارم.  عشق من به تو روز به روز بیشتر می شود. کاش فرزندانم اینهمه خوبی را از تو بیاموزند. ما قدر تو را می دانیم.» 5. بروکلین بکهام با منتشر کردن عکسی از پدر و مادرش، روز پدر را تبریک گفت: «روزت مبارک بهترین پدر دنیا. خیلی دوستت دارم!» 6. سیندی کرافورد با انتشار عکسی از خانواده اش، خطاب به همسرش، نوشت: «مرسی از این که پدر خوبی برای فرزندانم هستی. ما همگی تو را بی نهایت دوست داریم.» 7. جی جی حدید عکسی از خودش در دوران نوزادی و پدرش را در اینستاگرام با این کپشن منتشر کرد: «پدر، تو هر روز جذاب تر از قبل می شوی. امروز را به تو تبریک می گویم و از تو به خاطر وجود خانواده ای که به من بخشیدی، سپاسگزارم. بی نهایت دوستت دارم!» 8. گوئینت پالترو با انتشار عکسی از خانواده اش نوشت: «روزت مبارک! تو مثل  اشعه های آفتاب می مانی و زندگی ما را روشن می کنی.» 9. ژیزل بوندشن  با انتشار عکسی رمانتیک از همسر و فرزندانش نوشت: «دوست داشتنی ترین پدر جهان، روزت مبارک! دوستت داریم.» 10. جاستین بیبر عکسی قدیمی را برای تبریک گفتن به پدرش انتخاب کرده است: «پدر! من تو را از هر چیزی در این جهان بیشتر دوست دارم. من هر کاری که بتوانم برای تو انجام می دهم. بی صبرانه منتظرم تا تو را در آغوش بگیرم.» 11. جان لجند عکسی از پدرش را به اشتراک گذاشت و زیر آن نوشت: «پدر روزت مبارک. تو به من خوب بودن را آموختی. مهربانی، عشق و کمال را... از تو سپاسگزارم.» 12. اوا لونگوریا با انتشار عکسی خانوادگی روز پدر را تبریک گفت: «روز پدر را به همه پدرهای جهان تبریک می گویم، البته بیش از همه به پدر خودم که بهتری پدر جهان است. دوستت دارم پدر!» 13. میشل اوباما نیز مانند دیگر ستاره ها با انتشار عکسی از پدرش نوشت: «پدرم به من یاد داد که سخت کار کنم، زیاد بخندم و کلامی زیبا داشته باشم. هر کجا که باشی همیشه در قلب ما جای داری.» 14. ریس ویترسپون نیز روز پدر را به همسرش تبریک گفت: «مرسی از این که برای فرزندانم حامی بزرگی هستی. نه تنها درس اخلاق، بلکه در ورزش هم الهام بخش آنها بوده ای. ما همیشه دوستت داریم.» 15. وکتوریا بکهام که عشق اش به همسرش زبانزد خاص و عام است در این روز عکسی از خانواده خود منتشر کرد و زیر آن نوشت: «من فکر می کنم که فرزندانم پدرشان را بی نهایت دوست دارند. او واقعا بهترین پدری ست که به عمرم دیده ام.» 16. لورن کنراد، هنرپیشه آمریکایی، برای روز پدر عکسی زیبا از همسر و فرزندش را به اشتراک گذاشت: «مرسی از این که پدر فوق العاده ای برای فرزندم هستی. روزت مبارک» ]]> هنری Mon, 18 Jun 2018 09:16:48 GMT http://www.setarehnews.ir/fa/doc/gallery/132903/3/ برنامه‌های ادبی سیما هنوز در حال آزمون و خطاست/ مقایسه با «نود» http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/132475/ به گزارش ستاره ها به نقل از خبرگزاری مهر؛ مهسا ملک مرزبان نویسنده، مترجم و مجری شبکه چهار سیما با اشاره به تعداد برنامه های تلویزیون در حوزه ادبیات و تاثیر این برنامه ها بیان کرد: ما برنامه های زیادی در حوزه ادبیات داشته ایم اما تعدد برنامه لزوما به معنای تاثیرگذاری نیست. وی ادامه داد: شاید ما هنوز به قالب تاثیرگذار در حوزه برنامه های مرتبط با کتاب و ادبیات نرسیده ایم و هنوز در پی آزمون و خطا هستیم. باید سال ها شبکه ها و تهیه کننده های مختلف و خوش فکرتر در این باره برنامه بسازند تا بتوانیم برنامه های برند و تاثیرگذار داشته باشیم.   «نود» روی دوش سال ها تجربه برنامه های ورزشی و جسارت عادلی فردوسی پور ایستاده است ملک مرزبان با اشاره به برنامه «نود» یادآور شد: هرکسی بخواهد از یک برنامه تاثیرگذار در تلویزیون نام ببرد «نود» را مثال می زند که روی دوش سال ها تجربه برنامه های ورزشی و همچنین سال ها مطالعه، کار جدی و جسارت های عادل فردوسی پور بنا شده است. هرچند این برنامه هم موافق و مخالفانی دارد اما یکی از دلایل موفقیتش این است که هر دو گروه، برنامه را می بینند و مردم به دوشنبه های «نود» عادت کرده اند. مجری برنامه «کتابنامه» که تجربه اجرای برنامه های مختلفی درباره کتاب و ادبیات را بر عهده دارد، اظهار کرد: هر یک از ما اهالی رسانه که در حوزه ادبیات هم فعال هستیم تجربه های خود را وارد عرصه برنامه سازی برای کتاب کرده ایم اما اعتراف می کنم که چندان تاثیرگذار نبوده ایم. باید بفهمیم چطور می توان بیننده را با یک برنامه ادبیِ درجه یک که عصا قورت داده هم نباشد، همراه کنیم. برخی برنامه های ادبی به گونه ای است که مخاطب را در همان دقایق اول فراری می دهد چون مخاطب از الگوی تکراری، افراد تکراری و حرف های تکراری گریزان است. چه کسی برنامه های کتابی در خاطرش مانده است این مجری و سردبیر برنامه های ادبی بیان کرد: ما در زمینه ادبیات برنامه های سرگرم کننده هم داشته ایم اما باز هم تاثیرگذار نبوده اند. شبکه چهار برای کتاب برنامه های زیادی ساخته که در تعدادی از آنها خود من مجری بوده ام اما چه کسی در خاطرش مانده یا کدام مخاطب را راس ساعت پای تلویزیون نشانده است؟ مجری برنامه «هنرنامه» با اشاره به تاثیر معرفی کتاب در برنامه های سرگرم کننده و تاک شوها نیز عنوان کرد: گاهی در برنامه های پرمخاطب یک کتاب معرفی می شود و فروش همان یک کتاب بالا می رود اما به افزایش سرانه مطالعه یا علاقه مند کردن مخاطب به مطالعه کمکی نمی کند. برنامه های «خندوانه» و «دورهمی» برای کالایی مثل کتاب که جذابیت بازاری ندارد مسکَن های یک شبه هستند نه درمان. وی با اشاره به استفاده از امکانات دیگر برای پرداختن به کتاب در رادیو و تلویزیون توضیح داد: حوزه کتاب از امکاناتی مثل کتاب گویا بهره مند است. بعضی ها فکر می کنند کتاب های گویا فروش کتاب های کاغذی را کاهش می دهد اما به زعم من این رسانه جدیدی است که باید از آن حداکثر استفاده را ببریم و شاید بتوانیم مخاطبان جدیدی برای کتاب پیدا کنیم. مجری برنامه «طلوع» و «اردیبهشت» در پایان با اشاره به محدودیت های موجود در معرفی نویسندگان و کتاب ها در رادیو و تلویزیون بیان کرد: وجود پاره ای محدودیت ها هم باعث می شود که بیننده با موضع گیری قبلی پای برنامه های ادبی بنشیند و جای خالی برخی نویسنده ها و ناشرها باعث کاستن از جذابیت برنامه های کتاب محور شود. شاید «نود» یک سری از خط قرمزها را زیر پا گذاشته که توانسته به اینجا برسد اما ما هنوز در چند کیلومتری خط قرمزها هستیم. ]]> هنری Tue, 12 Jun 2018 09:35:08 GMT http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/132475/ زیباترین ستاره‌های بالای ۴۰ سال هالیوود http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/132411/ به گزارش ستاره ها به نقل از برترین ها : زیبایی و جوانی دو عامل مهم شهرت ستاره های هالیوود است اما برخی از ستاره ها هستند که با وجود سن بالا، هنوز هم جذابیت خود را حفظ کرده اند. اگر دوست دارید با ستاره های زیبای بالای 40 سال جهان آشنا شوید، در ادامه مطلب همراه مان باشید. 1. سوفیا ورگارا سوفیا ورگارا(Sofia Vergara)، زاده ۱۰ ژوئیه۱۹۷۲، هنرپیشه، کمدین و مدل کلمبیایی است. او به عنوان یکی از جذاب ترین زنان جهان شناخته می شود. رنگ طلایی پوست، تاب موها و لهجه شیرین اش از عوامل تاثیرگذار در چهره او محسوب می شوند. البته جدا از زیبایی ظاهری، توانایی او در بازیگری نیز بر محبوبیت او افزوده است.  سوفیا در سال ۲۰۰۰ به بیماری سرطان تیرویید مبتلا و مجبور به برداشتن غده تیرویید خود شد اما تحت درمان ایزوتراپی قرار گرفت و توانست سلامت کامل خود را باز یابد. در سپتامبر ۲۰۱۶ مجله فوربز سوفیا را پردرآمدترین بازیگر تلویزیونی نامید که درآمد سالانه ای بیش از ۴۳ میلیون دلار دارد. این ستاره 46 ساله و همسرش، جو منگنیلو، در حال حاضر به عنوان جذاب ترین زوج هالیوودی شناخته می شوند. 2. هلی بری هلی ماریا بری(Halle Maria Berry)، زاده ۱۴ اوت ۱۹۶۶، بازیگر آمریکایی است که تاکنون توانسته جوایز امی و گلدن گلوب را از آن خود کند. او تنها زن سیاه ‌پوستی ست که جایزه بهترین بازیگر را دریافت کرده ‌است. از بهترین کارهای او می توان فیلم هایی چون «X-Men»  و «Catwoman» را نام برد. او همچنین در سال ۲۰۰۱ به خاطر بازی در فیلم « Monster's Ball» جایزه اسکار را دریافت کرد. در کنار توانایی بازیگری او، این ستاره 51 ساله که در حال حاضر صاحب 2 فرزند نیز می باشد، به خاطر چهره جذاب اش، همیشه مورد توجه بوده است. با توجه به اندام متناسب، چهره زیبا و فیگورهای او، تعجبی ندارد که نام او را در لیست زیباترین زنان بالای 40 سال ببینیم. 3. کاترین زیتا جونز کاترین زیتا جونز (Catherine Zeta-Jones)، زاده ۲۵ سپتامبر ۱۹۶۹، بازیگر ولزی است که برنده جوایزی همچون جایزه اسکار، جایزه بفتا و جایزه تونی شده‌ است. البته او جدا از بازیگری، توانایی های دیگری چون خوانندگی و رقصیدن را نیز دارد. اما تمام این توانایی ها در کنار زیبایی او بود که نام او را در میان زیباترین زنان جهان ثبت کرد. او اکنون 49 سال دارد و صاحب 2 فرزند از همسرش، مایکل داگلاس، می باشد اما با این وجود هنوز هم جزو یکی از جذاب ترین زنان جهان شناخته می شود. استخوان بندی اندام او، رنگ پوست و ظرافت زنانه ای که در ظاهر و رفتارش دارد، دلیل محکمی بر این ادعاست.  4. مونیکا بلوچی مونیکا آنا ماریا بِلوچّی (Monica Anna Maria Bellucci)، زاده ۳۰ سپتامبر ۱۹۶۴، مانکن، مدل عکاسی و هنرپیشه ایتالیایی است. شاید باور این که او اکنون 54 سال سن دارد، سخت باشد اما واقعیت است. او هیچ تغییری از آن زمان که تازه به حرفه مادلینگ راه پیدا کرده بود و مدل برندهایی چون دولچه و گابانا و دیور می شد، نکرده است. چهره خاص ایتالیایی او باعث می ‌شود که تهیه ‌کنندگان به عنوان بازیگر از او دعوت به همکاری کنند. اولین حضور هالیوودی او در نقش عروس دراکولا در فیلم «دراکولای برام استوکر» فرانسیس فورد کاپولا بود. درخشش جهانی بلوچی اما با فیلم «مالنا» جوزپه تورناتوره رخ داد، به هر حال بازی او در  این فیلم یک مشخصه منحصر به ‌فرد داشت، این که او بدون داشتن دیالوگی و تنها با حرکات بدن و صورت خود تا حد یک ستاره درخشید. او اکنون صاحب 2 فرزند است و همچنان جزو زیباترین زنان جهان شناخته می شود. 5. نائومی واتس نائومی الن واتس (Naomi Ellen Watts)، زاده ۲۸ سپتامبر ۱۹۶۸)، هنرپیشه انگلیسی-استرالیایی است. او از همان زمان(سال 1986) که فعالیت خود را آغاز کرد، به خاطر موهای بلوند و چشم های آبی اش درخشید. محبوبیت این ستاره 49 ساله در فیلم هایی چون «King Kong»، «Divergence» و «The Impossible» بیشتر شد. جدا از زیبایی او، که تاثیر بسزایی بر شهرت اش داشت، توانایی بازیگری او نیز به موفقیت اش دامن زد به طوری که او موفق به دریافت جوایزی چون آمادمی اوارد و گلدن گلوب برای بهترین بازیگر شد. 6. دمی مور دِمی گاینس کوچر (Demi Guynes Kutcher) که با نام حرفه ‌ای دِمی مور شناخته می ‌شود، زاده ۱۱ نوامبر ۱۹۶۲، هنرپیشه آمریکایی است. دمی مور قبل از ورود به سینما چندان محبوب نبود و کسی از دیدنش خوشحال نمی ‌شد و حتی در بسیاری از موارد در را هم بر روی او و همکارانش باز نمی‌ کردند اما پس از برقراری ارتباط با اشتون کوچر کم کم توجهات را به سمت خود جلب کرد. این ستاره 55 ساله، به دلیل ظاهر جذاب و توانایی بازیگری اش توانست موفقیت های زیادی را از آن خود کند به طوری که در حال حاضر جزو یکی از پردرآمدترین بازیگران هالیوود به شمار می رود. 7. کریستی برنکلی کریستی برنکلی (Christie Brinkley، زاده ۲ فوریه ۱۹۵۴، هنرپیشه و مانکن اهل ایالات متحده آمریکا است. وی از سال ۱۹۷۳ میلادی تاکنون مشغول فعالیت بوده‌ است. او اکنون 64 سال سن دارد اما با این وجود هنوز هم در حرفه اش موفق است. بی شک یکی از دلایل موفقیت او، زیبایی ظاهری اش می باشد. اخیرا او خط تولید لوازم آرایش خود را راه اندازی کرده که بر بالا بردن محبوبیت اش بی تاثیر نبوده است. او در حال حاضر 3 فرزند دارد و هنوز هم به عنوان مدل برای عکس مجلات انتخاب می شود. 8. جنیفر کانلی جنیفر لین کانلی (Jennifer Lynn Connelly)، زاده ۱۲ دسامبر ۱۹۷۰،  بازیگر آمریکایی ست که در زمینه مد نیز فعالیت کرده است. او به خاطر بازی در فیلم « A Beautiful Mind» برنده آکادمی اوارد و گلدن گلوب شد. با وجود 2 فرزند، او هنوز هم جزو زیباترین زنان جهان شناخته می شود به طوری که مجلات مشهوری چون تایم یا لس آنجلس تایمز بارها از جذابیت ظاهری او نوشته اند. 9. اوا لونگوریا اوا لونگوریا (Eva Longoria)، زاده ۱۵ مارس ۱۹۷۵، بازیگر آمریکایی است. او با وجود این که 43 سال سن دارد، اما هنوز هم مانند دوران جوانی خود با شور و نشاط است. شاید بتوان یکی از دلایل موفقیت او را زیبایی ظاهری اش دانست به طوری نام او در میان جذاب ترین زنان هالیوودی ثبت شده است. او در حال حاضر به عنوان مدل با برندهای مشهوری چون لورئال همکاری می کند. ]]> هنری Tue, 12 Jun 2018 04:36:47 GMT http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/132411/ عکس‌های استثنایی از امواج خروشان دریا‎ http://www.setarehnews.ir/fa/doc/gallery/132383/3/   ]]> عمومی Mon, 11 Jun 2018 14:55:09 GMT http://www.setarehnews.ir/fa/doc/gallery/132383/3/ گفت‌و‌گو با عکاس مزار ۳۰ هزار شهید تهرانی/برای مدافع حرم شدن پول قرض کردم! http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/132359/ به گزارش ستاره ها به نقل از گروه حماسه و مقاومت باشگاه خبرنگاران پویا, «محمد اصفهانی» متولد سال 1365 است که در محله «دروس» یکی از محلات بالاشهر تهران به دنیا آمد. او آخرین فرزند خانواده است؛ زمانی که 3 سالش شد, جنگ عراق بر علیه ایران تمام شد. چیزی از شهدا و آن دوران را ندیده است اما در سن 11 سالگی سرنوشت او چنان رقم می‌خورد که یک سریال دفاع مقدسی او را شیفته شهدا کند. پس از آن بود که او دلبسته شهدا شد و پس از آن طی یک حادثه‌ای عکاس سنگ مزار شهدای گلزار شهدای بهشت زهرا(سلام الله علیها) تهران می‌شود و به تنهایی در مدت 6 ماه از 30 هزار سنگ مزار شهید عکس می‌گیرد. سال 94 هم او به جمع مدافعان حرم می‌پیوندد و به عراق می‌رود. برهمین اساس در یکی از روزهای فصل بهار میزبان او در خبرگزاری تسنیم شدیم تا خاطرات او از وقایع جالبی که بر او گذشته را بشنویم. در ادامه این مصاحبه تفصیلی را بخوانید: * رابطه شما با شهدا از کجا شروع شد؟ کلاً رابطۀ با شهید اینطوری شد که در سن 11 سالگی به واسطۀ دیدن فیلم سیمرغ که در مورد شهید شیرودی و شهید کشوری, دل‌بسته شهدا شدم. سریال سیمرغ مرا شیفته شهدا کرد * در خانواده شهدا کسی هم شهید شده است؟ نه حتی یک رزمنده هم وجود ندارد، کسی که جبهه رفته باشد هم اصلاً وجود ندارد. بعد از اینکه این فیلم را دیدم یک شب خواب دیدم شهید کشوری و شهید شیرودی و حضرت امام(رحمه الله علیه) به خواب من آمدند و من خیلی خوشحال شدم رفتم پیش آنها و آنها به من گفتند «محمد ما از این به بعد با تو هستیم، تو هم با ما و با هم دوست هستیم»، دیگر زمانی که این خواب را برای مادرم تعریف کردم هفته بعد از آن رفتیم بهشت زهرا(سلام الله علیها). سال 75 بود! رفتیم مزار شهید کشوری را پیدا کردیم, شاید از آن زمان به بعد در ماه دو یا یکبار حتماً با مادرم بهشت زهرا، سر مزار شهدا می­‌رفتم، جالب اینجاست وقتی پدربزرگ من سال 58 که فوت می­‌کند او را در قطعه 24 دفن می­‌کنند و قطعه 24 هم قطعه­‌ای است که بیشتر سرداران و فرماندهان شهید آنجا هستند، به واسطۀ پدربزرگم می­‌رفتم آنجا و نوع رفتم جالب بود! سوار اتوبوس می­‌شدیم می­‌رفتیم هفت تیر و بعد توپخانه و بعد هم از آنجا سوار اتوبوس می­‌شدیم و می­‌رفتیم و تنها کسی که در این قضیه هوای من را داشت و خیلی خوشحال بود مادرم بود و بعد شروع شد و همین‌طوری خواب­‌های سریالی از شهدا می­‌دیدم و هر دفعه می­‌گفتند ما مواظب تو هستیم با ما باش و به تو کمک می­‌کنیم مثلاً شهید شیرودی، شهید کشوری، شهید همت، شهید احمد کاظمی.   * یعنی از قبل هیچ قرابتی با این موضوع نداشتی؟ نه آن سریال باعث شد. من از بچگی خیلی به کارهای نظامی علاقه داشتم و این سریال را هم خیلی دوست داشتم به واسطۀ اینکه دوست داشتم خلبان شوم و این سریال طوری بود که من عاشق آن بودم و یادم است هر چهارشنبه هم پخش می­‌شد, آن شبی که من این خواب را دیدم، شبی بود که سر یک قضیه‌­ای ناراحت بودم و این سریال را ندیدم و با چشم گریان خوابیدم. از سال 75 تا 84 من کارم این بود که مرتب سر مزار شهدا می­‌رفتم و با آنها نجوا می‌کردم. * زندگی­نامه­ شهدا را هم می‌خواندی؟ بله دقیقاً! خیلی علاقه داشتم حالا آن زمان که اینترنت نبود، داخل اتاقم عکس شهدا را نصب کرده بودم, یکسری کتاب راجع به زندگینامه و وصیت­‌نامه آنها بود می­‌خواندم و خیلی به این موضوع علاقه داشتم. این ارتباط و رفت و آمد تا سال 84 ادامه داشت تا در بهمن ماه همان سال روزی که به بهشت زهرا(س) رفتم، در گلزار شهدا آنجا شخصی به نام سیدمحمد جوزی، رئیس وقت خانه شهید بهشت زهرا(س) آشنا شدم، او به گفت «اینجا چه می­‌کنی؟» گفتم «هر هفته می­‌آیم اینجا!»، گفت «بچۀ کجایی؟» گفتم «فلان جا»، جا خورد!، گفت «بیا داخل با هم صحبت کنیم». وقتی رفتم داخل اتاق و صحبت کردیم, من گفتم «دوست دارم کاری برای شهدا انجام بدهم»، گفت«قرار است شهرداری بیاید تمام سنگ قبر شهدا را عوض کند، همین کاری که الان با مزار شهدای گمنام کردند قرار بود با کل شهدا بکنند»،گفت «می­‌خواهیم از اینها عکس بگیریم»، گفتم «چقدر است؟» گفت «30 هزار شهید است، 4 هزار گمنام و 26 هزار شهید هم شناسایی شدند و ما می­خواهیم عکس مزار اینها را داشته باشیم.»   کارم را با یک دوربین پانا­سونیک 5 مگاپیکسلی شروع کردم * عکاسی بلد نبودی؟ اصلاً! هیچی نمی­‌دانستم فقط دوربین را داد دست من!من از 20 فروردین سال 85، تاریخ شهادت شهید آوینی کارم را با یک دوربین پانا­سونیک 5 مگاپیکسلی شروع کردم. یعنی هر روز از خانه به گلزار شهدای بهشت زهرا(س) می‌رفتم و عکس می‌گرفتم. هر روز صبح­‌ها ساعت 9 از خانه راه می‌افتادم, ساعت 10 آنجا بودم تا11:30کارم را انجام می‌­دادم و ساعت 1 خانه بودم و با باطری دوربین می­توانستم روزی 200 تا 250 عکس فقط از سنگ مزار شهدا عکس بگیرم. این عکس گرفتن من 6 ماه طول کشید، همۀ قطعه‌­ها را عکاسی کردم به غیر از قطعه 50 که سخت­­‌ترین و از لحاظ شکل ظاهری بهم‌­­ریخته‌­ترین قطعه است. الان نیز شهدای مدافع حرم و فاطمیون در این قطعه مدفون هستند. بعد سال 86 خدمت سربازی رفتم، حدود 18 ماه خدمت بودم که با آقای سلیمیان آشنا شدم، سالروز عملیات بازی دراز بوده که آقای سلیمیان آقای جوزی  را می­­‌بیند و می­­‌گوید من می­‌خواهم چنین کاری بکنم و از مزار شهدا عکس بگیرم و می­‌خواهم سایت درست کنم، آقای جوزی به او می­‌گوید ما این عکس­ها را داریم، می­‌گوید چه کسی عکس­ها را گرفته؟ می­‌گوید یک بنده­‌خدایی عکاسی کرده که الان هم سرباز است، او پیگیر می­‌شود ببیند چه کسی بوده، بعد شماره تلفن من را به او می­‌دهند و بعد با هم آشنا می­‌شویم و آقای سیلمیان کارهای انتقالی من را با زحمات فراوانی انجام می­‌دهد. زمانی که عکاسی مزار شهدا تمام شد, فهمیدم 20 روز بیشتر خدمت کردم و متوجه نشدم! بعد, من ادامۀ سربازی آمدم گلزار شهدا. حدود 20 روز من مرخصی استحقاقی داشتم، هیچ کدام را نرفتم! همه را ماندم و قطعۀ 50 را عکاسی کردم. یک روز رفتم آنجا دیدم نمی­‌توانم عکاسی کنم, خیلی ناراحت شدم. سر مزار یک شهیدی اتفاقی نشستم گفتم من نمی­توانم! مزار همۀ شهدا کثیف است، همان شب خواب دیدم یک شهیدی آمد گفت «تا الان هم هرکاری می­­‌کردی تو نبودی ما بودیم که می­‌آمدیم در وجود تو آن کار را انجام می­‌دادیم! نگران نباش». خدا را شاهد می­‌گیرم از فردا که رفتم آن کار را انجام دادم با دو دبه 4 لیتری، نزدیک 8، 9 مزار را تنهایی می­‌شستم و عکس می­‌گرفتم و بین آن هم کسانی می­‌آمدند و کمکم می­‌کردند. یکی به نام اسماعیل معروفی که جانباز بود، از لحاظ تکلم مشکل دارد نمی­‌تواند صحبت کند، زمان جنگ هم فرمانده گردان بود, او هم می­‌آمد و کمک من می­‌کرد. زمانی که عکاسی مزار شهدا تمام شد, من رفتم با سپاه تسویه کنم فهمیدم 20 روز بیشتر خدمت کردم و حواسم نبوده خدمتم تمام شده است و همه می­‌خندیدند می­‌گفتند همه یک ماه جلوتر می­‌آیند دنبال تسویه­‌شان تو 20 روز گذشته تازه الان آمدی! اصلاً پولی در کار نبود! * از سختی های عکاسی در آن شرایط بگو! شرایط سختی بود.بعضی وقت‌ها عنکبوت و حشرات آزار می‌دادند یا شاخه درختان روی سرم می‌افتاد یا سرم به آلومینیوم قاب عکس شهدا برخورد می‌کرد, ولی همۀ اینها لذت‌­بخش بود و لذت­‌بخشی آن هم این است که شما می‌­بینید کسی که عاشق شهیدش است نام شهیدش را داخل سایت می‌­زند و نام و عکس شهیدش را برایش می‌­آورد, حالا شاید به ظاهر سنگ مزار باشد ولی آن شخص با آن سنگ مزار ارتباط برقرار می‌­کند و این خیلی برای ما جالب است. * شده بود در بعضی قطعات یا مزار شهدا حس‌وحال خاصی برایت به‌وجود بیاید؟ بله!خیلی جالب بود. مثلاً در قطعه 53 که کار می­‌کردم, یک شب خواب دیدم من دارم آنجا کار می­‌کنم آنها برای من چای آوردند و با آنها شروع کردم به چای خوردن، گفتند «بیا خسته شدی با ما چایی بخور!» من از این دست خواب­‌ها زیاد دیدم. مثلاً شهید رامین عبقری که من با او آشنا شدم. یک روز خانه شهید بودم و به آقای جوزی گفتم «این عکس کدام شهید است؟» گفت «شهید عبقری است اتفاقاً بچه محله­‌تان هم است». این صحبت برای 85/9/24است، شهید عبقری 66/2/26 در ماهوت عراق شهید شده است و از شهدای لشکر 10 و بچه سعادت­‌آباد هم است. من شب خواب این شهید را دیدم که رفتم خانۀ آنها این شهید از جبهه برگشته است، روی یک کاناپۀ قرمز با لباس خاکی و ریش بلند، دراز کشیده است، من در خانۀ آنها می‌­چرخیدم رفتم داخل اتاقش، یکدفعه از پنجره که به ماه نگاه کردم عکس این شهید را روی ماه دیدم، آمدم این خواب را برای آقای جوزی تعریف کردم گفت «من فردا که سالگرد اوست می­‌خواهم بروم خانه­‌شان تو هم بیا»، وقتی که وارد خانه­‌شان شدم همان کاناپۀ قرمز را دیدم، وقتی مادر این شهید من را دید طوری با من ارتباط برقرار کرد انگار من رامینم، چون رامین در 19 سالگی شهید شد و من هم دقیقاً آن زمان 19 سالم بود و از لحاظ ظاهری خیلی به هم شبیه هستیم.     شهید رامین(علی اکبر) عبقری بعد از سال 85، 86 به مدت 10، 11 سال است من مادر این شهید را می‌­برم سر مزارش پسر شهیدش و برمی‌­گردانم چون 3 پسر بودند، رامین شهید شد، برادر دیگرش رفت کانادا و برادر کوچک او هم زیاد در این وادی نیست. یعنی من دیگر پسر این مادر شدم و خیلی هم من را دوست دارد و می­گوید تو مثل رامینی برای من! آن زمان من عکس­­ها را گرفتم دادم به آقای سلیمیان و بعد آقای سلیمیان از سال 90 شروع کردند به بارگزاری این عکس­ها و الان هم هر چند وقت یکبار که شهید می‌­آورند من می­‌روم عکس مزار آن شهید را می­‌گیرم و می‌­برم. * با دید پول اصلاً کار نکردی؟ اصلاً پولی در کار نبود! حتی سال 85 من را فرستادند شهرداری که شهرداری برای من سفر کربلا را فراهم کند که من نرفتم گفتم «اگر قرار باشد با پول شهرداری بروم کربلا نمی­‌روم, می­‌مانم هر وقت نوبتم شد با پول خودم می­‌روم؛» نه پولی در کار نبود، چون برای این نوع کارها اگر به خاطر پول بروی نمی­‌توانی کار کنی و جلوی شما را می­‌گیرند, اما اگر به دل بروید به شما کمک می­‌کنند. شده بود روزهایی که من می­‌خواستم بروم ولی به من اجازه نداده بودند، روزهایی بود که شاید من شبش یک ساعت بیشتر نخوابیده بود و خیلی خسته بودم و خودشان من را می­‌بردند و من کار را انجام می­دادم. * پس با این اوصاف اولین نفری بودی که سنگ مزار گلزار شهدای تهران را عکاسی کردی! بله! بعد از آن هم کسی نیامد, بعد هم بنیاد شهید می­‌خواست چنین کاری بکند, نزدیک 200 نیرو می­­‌خواستند در گلزار شهدا بگذارند که این کار را انجام بدهند. البته من فقط جسم آنجا بود و روح من وجود داشت به جرات می‌­توانم بگویم روح شهید در من وجود داشت و الان که دارم فکر می­‌کنم می­‌گویم این کار از من بعید بوده است. من آن زمان احساس کردم می­توانم کاری کنم و برای این مملکت موثر باشم و برای خانواده شهدا کاری بکنم. خلاصه هر عکسی که گرفته شد و هر اتفاقی افتاد به واسطۀ کمک شهدا بود و من هیچ نقشی آنجا نداشتم و فقط از لحاظ فیزیکی آنجا حضور داشتم.   مثلاً در این مدت ما مشهد هم عکاسی کردیم و به کمک دوستان این کار را انجام دادیم ولی گلزار شهدای شهر اصفهان که نامش گلستان شهدا است را خودم عکاسی کردم، نزدیک 7 هزار شهید دارد، برای این 7 هزار شهید من سه بار از تهران، صبح از تهران می­‌رفتم و شب برمی­‌گشتم، ساعت 5 صبح حرکت می­‌کردم و ساعت 10 می­رسیدم، ساعت 12 شروع می­‌کردم تا ساعت 6 و بعد 7 هم برمی‌­گشتم تهران و ساعت 12 به خانه می‌رسیدم که یکبار بهمن­‌ماه، یکبار اسفند و یکبار هم فروردین­ که رفتم و از کل شهدا را عکس گرفتم، یعنی از هر سنگ مزار دوبار عکس می­گرفتم یکبار سنگ مزار و یکبار حجله­‌ای که بالای سرش است. نزدیک 13 هزار عکس شد. * شهرستان­های اطراف تهران چطور؟ مثلاً یک گلزار شهید است سمت غرب تهران به نام «وردیج وواریج» در دل کوه بود، سمت کن سولقان، یکی 6 تا شهید داشت، یکی 4 تا شهید شد، آنها را انجام دادم، همه شهرستان­های اطراف تهران تا جایی که توانستم انجام دادم مثلاً در بوستان نهج‌­البلاغه 5 شهید گمنام هستند که یک نفر از آنها شناسایی شد, من حتی عکس­های آنها را هم گرفتم. تا جایی که در توانم بوده و امکانات هم فراهم بوده عکاسی کردم. * همۀ  تجهیزات عکاسی برای خودت بوده؟ بله! همه وسیلۀ شخصی خودم بود، دوربین خودم بود و در این میان هم آقای سلیمیان تا جایی که می­‌توانست به من کمک می­‌کرد. * بازخوردهایش چه بوده است؟ یک نمونه­‌اش این مدلی است که وقتی شما وارد سایت شفیق فکه  به نشانیwww.shafighefakeh.ir که می‌شوید, یک قسمتی دارد به نام «دل­نوشته با شهید» با آن شهید صحبت می­­‌کنند خیلی آمدند تشکر و قدردانی کردند از بابت این کار و خیلی هم گفتند ما شهیدمان را پیدا نکردیم، ما با آنها مکاتبه کردیم یا اشتباه تایپی در وارد کردن نام شهید بوده یا شاید اگر عکس گرفته نشده باشد که احتمالش خیلی کم است, من به خاطر آن یک عکس رفتم بهشت ­زهرا(س) رفتم و عکس را گرفتم بارگذاری کردیم و لینکش را برای آن شخص فرستادیم. *یک مقدار درباره شفیق فکه و فعالیت‌هایش توضیح بده! شفیق فکه جایی است که منیت در آن نیست و همه با جان و دل برای شهید کار می‌کنند و البته خود شهدا هم کمک می­‌کنند و بارها به من و آقای سلیمیان ثابت شده است که به ما گفتند شما هیچ کاره هستید, اگر این کار دارد جلو می­‌رود به واسطۀ وجود ماست و ما می­‌خواهیم کار جلو برود، گاهی وقت­‌ها هم کار پیش نمی­رفت و روی زمین می­­‌ماند، ما می­‌گفتیم خدایا چه کنیم شهدا برای شماست، اگر صلاح می­‌دانید کمک کنید و واقعاً کار راه می­‌افتاد! شخص آقای سلیمیان یک پاسدار بی­‌ادعا، کاربلد و مومن به معنای واقعی است، خیلی آدم دوست­‌داشتنی­‌ای است، در زندگی من برای من مانند پدر بوده و خیلی جاها هوای من را داشته است. شفیق فکه چراغ خاموش است و شاید خیلی آن را نشناسند و خیلی­‌ها شاید بشناسند و نگذارند شناخته شود مثلاً الان بنیاد شهید می­خواسته چنین کاری انجام بدهد نتوانسته است، چرا نتوانسته انجام بدهد؟ به خاطر اینکه عِرقی در کار نبوده، طرف کارمند بوده گفته می­روم عکس می‌گیرم و می­‌روم عشق در کار نبوده، شما وقتی می­‌روید سر مزار یک شهید ممکن است کثیف باشد, من سنگ مزارهایی که کثیف بود را می­شستم و شاید 3 دقیقه زمان می­‌برد و در تابستان که هوا گرم بود هنوز آب نریخته خشک می­‌شد، در گرمای 44 درجه در مرداد ماه! کسی هم اطراف من نبود، من بودم و شهدا و کسی نبود خود سیدمحمد جوزی می­‌گفت من از این پنجره دارم تو را نگاه می­‌کنم من زیر کولر اینجا وا رفتم، تو چطور آنجا کاری می­کنی؟! گفتم به خدا سید من نیستم! اصلاً برای شهید کار کردن شرایط خاصی است و باید بخواهند. برای رفتن به عراق به شهدا متوسل شدم الان بنیاد شهید دیده چنین کاری انجام شده ولی اصلاً حمایت نمی­‌کند, توی سرمان هم می­زند, ایرادهای بنی­‌اسرائیلی می­‌گیرد. این کار مانند یک ساختمانی است که ما آمدیم پی آن را ریختیم و ستون­‌هایش را درست کردیم و ساختیم و حالا می‌خواهد زیبا شود بسم­‌الله کسانی که کار بلد هستند باید بیایند ولی به ما نیرو ندادند من هم تخصصش نداشتم و آقای سلیمیان هم وقتش را نداشت کلاً شفیق فکه یکی خودش بود، یکی خانمش بود که واقعاً خانم آقای سلیمیان خیلی پای شفیق فکه زحمت کشید. این دو نفر بودند و من هم اگر لیاقت داشته باشم و سه نفر بودیم. * گویا به عنوان مدافع حرم هم به عراق رفته‌ای, در این خصوص برایمان بگو! سال 94 بود. آن زمان بود که من می‌­خواستم بروم ولی نمی­‌دانستم چگونه بروم، یکی از کسانی که نمی­‌گذاشت من بروم آقای سلیمیان بود, می‌­گفت «نه تو نباید بروی اینجا بیشتر به درد می­‌خوری»، یادم نمی­‌رود زمانی که داشتم حجله­‌های شهدا را عکاسی می­‌کردم آنها را قسم می­‌دادم می­‌گفتم تو را به قرآن کار من را ردیف کنید بروم، نمی­دانم هیچ کسی را نمی‌­شناسم و واقعاً طوری وسیله‌­اش برای من فراهم شد و رفتم و خیلی چیزها دیدم، دوستان خوبی پیدا کردم و خدا را شکر از آن زمان راهش برای من باز شد. من دو بار رفتم. یکبار برای منطقۀ آزادسازی فلوجه بوده و دومی هم برای آزادسازی حویجه بود. فقط عراق رفتم سوریه نرفتم. رفتن به آمریکا راحت‌­تر از رفتن به سوریه است !!!! یکی از دوستان عمویش در سپاه بدر فرمانده گردان است و من از آن طریق رفتم. رفتن به آمریکا راحت‌­تر از رفتن به سوریه است! جالب است هر دفعه که به عراق رفتم,  همۀ هزینه ­ها پای خودمان بود، برای رفتن به عراق پول قرض کردم چون چیزی به ما نمی‌­دادند. فقط می‌­خواستیم به ایران برگردیم 50 هزار دینار که به پول ما صدهزار تومان می شد را به عنوان کرایه تاکسی دادند تا با آن به فرودگاه برویم. در آن‌جا هم با شهدایی مانند محمد اسدی آشنا شدم.من خیلی از آنها هم عکس می‌گرفتم. الان که نگاه می­‌کنم واقعاً یک حسرتی در دلم است که می­‌گویم «خدایا من را در این دنیا آوردی فقط عکس بگیرم، همیشه آرزویم این است و می­‌گویم خدایا یک کسی پیدا شود عکس من را بگیرد!» این همیشه در دلم است و واقعاً به مادرم گفتم، مادرم کلاً با رفتن من هم راضی است، می­‌گوید «برو فدای امام حسین(ع) بشو، من هیچ مشکلی ندارم» با اینکه به من خیلی علاقه دارد ولی می­‌گوید «چون در این راه هستی من جلوی تو را نمی­‌گیرم, هر چه خدا بخواهد.» شاید قسمت این است که بمانم بار گناهم زیاد شود تا ببینیم چه می­‌شود. شاید باید بمانم و عکس­‌ها را بگیریم و به دیگران نشان بدهیم ان‌شاءالله خدا یک جایگزین برای من پیدا کند و نامۀ من را سریع امضاء کند. * از اتفاقاتی که آنجا می‌افتاد, بگو! مثلاً داعش آن روستاها را که می­‌گرفت, زن و دختر را به غنیمت می‌­گرفت و مردها را هم می­‌کشت، جنازه هم دیدم. مثلاً شاید 10، 15 روز آن جنازه زیر آفتاب بود ولی مثلاً جایی که ما سال 94 بودیم سمت صقلاویه خانه‌­ای که مقر ما شده بود و ما رفته بودیم وقتی وارد آن شدیم کالسکه بچه دیدم، عروسک و لباس دیدم، حتی کشوهای تخت­شان که داخلش لباس بود, هنوز آنجا بود.چیزی که خیلی آدم را ناراحت می­‌کرد, این بود که خیانت شده بود و بین مردم عراق همدلی نبود. اگر می­‌ایستادند دفاع می­‌کردند این بلا سرشان نمی­‌آمد.   * در پایان چه توصیه برای کسانی که این راه و مسیر را گم کردند داری؟ من هر چه در زندگی‌­ام دارم از شهدا دارم, یعنی واقعاً بروند بهشت­‌زهرا(س) سر مزار شهدا، بروند ارتباط برقرار بکنند. مطمئن باشند شهید دست رد به سینۀ کسی نمی­‌زد، و چه پسرها و دخترهایی که من دیدم آمدند آنجا و واقعاً شهدا را دوست داشتند. برای شهید معرفت و صداقت مهم است, اینکه از دل و جان برای آنها مایه بگذاریم و واقعاً 10 برابر بیشتر از آن جواب می­‌دهد. خیلی جاها دست شما را می­‌گیرند و به شما کمک می­‌کنند!در زندگی من که همین بود. اگر این مسیر را جلو بروید رستگار می­‌شوید همین این دنیا را دارید و همین آن دنیا چیزی که این شهدا به ما دادند آبرو است، شاید خیلی افراد من را بخواهند بزنند زمین ولی باور کنید همین شهدا نمی‌­گذارند چون سر مزارشان بودم و عکاسی می‌کردم سرم به جایی می­‌خورد نگاه­شان می­‌کردم, می­گفتم بابا عیب ندارد شما هوای من را داشته باشید، خیلی وقت­ها می­‌دیدم شیر آبی که می­خواستم بروم آب را بیاورم خیلی دور است با دست تمیز می­کردم و بعد عکسش را می­‌گرفتم. هر کسی هر کاری بکند جوابش را می­‌گیرد، خوبی کنید جواب خوبی را می­‌بینید بدی هم بکنید جواب بدی را می­‌بینید، فقط می­­‌خواهم به هم سن و سال­های خودم بگویم کسانی که روزی شاید صدای من را بشنوند دنبال این شهدا بروید باور کنید این راهِ میانبُر شما را می­‌برند، خوب راهِ میان­بُر را به شما نشان می‌­دهد. چون خودشان ره صد ساله را یک شبه رفتند, اینها وقتی رفیق شما شوند، رفیق دست رفیق را می­‌گیرد, نمی­‌گذارد تنها باشید. ]]> هنری Mon, 11 Jun 2018 12:21:15 GMT http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/132359/ کتاب صوتی شاعران پارسی را آماده می‌کنم/ مجریان جوان مطالعه کنند http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/132296/ به گزارش ستاره ها به نقل از خبرگزاری مهر؛ غلامعلی امیرنوری پیشکسوت رادیو  با اشاره به ناآگاهی و کمبود مطالعه در میان مجریان جوان بیان کرد: اصل رادیو زبان و بیان معیار است و اینکه شما بتوانید از موسیقی زبان فارسی به درستی استفاده کنید اهمیت بسیاری دارد؛ چراکه این موسیقی را هیچ زبانی همچون فارسی ندارد. وی ادامه داد: همچنین در زبان فارسی نوعی اندیشه وجود دارد که این تفکر نیز در کمتر زبانی موجود است. کتاب های فردوسی، مولانا، سعدی، نظامی و دیگر شاعران پارسی پیچیده ترین مفاهیم انسانی را مطرح کرده اند. این گوینده پیشکسوت درباره فعالیت های خود نیز توضیح داد: در حال گویندگی برخی از آثار نظم و نثر شاعران قدیم زبان فارسی هستم تا تنظیم شود و در اختیار شبکه های رادیویی یا فرهنگستان زبان و ادب فارسی قرار گیرد. اکنون در حال خواندن «سیاست نامه» خواجه نظام الملک طوسی به صورت صوتی هستم و حدود یک ماه است که آن را شروع کرده ام و فکر می کنم یک یا ۲ ماه دیگر کار آن طول می کشد. امیرنوری اضافه کرد: پیش از این نیز مجموعه شعر «لیلی و مجنون» نظامی، «شاهنامه» فردوسی و کتاب های دیگری را خوانده ام و بعد از «سیاست نامه» هم خواندن دیگر آثار را ادامه خواهم داد. آرزویم این است تا زنده هستم این گنجینه ادبیات فارسی را ضبط کنم و به دنیا ارایه دهم. این گوینده در پایان درباره اهمیت رادیو که به رشد بیان فارسی در میان مردم کمک کرده است، گفت: رادیو تاثیرگذارترین دانشگاه است، از حدود چندین دهه پیش که رادیو تاسیس و فراگیر شد مردم توانستند بیان فارسی را بیاموزند و در هر کجای ایران می توانند با شما ارتباط بگیرند. ]]> هنری Mon, 11 Jun 2018 07:02:45 GMT http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/132296/ زندگی امام خمینی به روایت ۱۱۴ عکس/ تصاویری که ندیده‌اید http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/132293/ به گزارش ستاره ها به نقل از خبرگزاری مهر؛ سیداحسان باقری مدیر خانه عکاسان ایران درباره نمایشگاه عکس «از او که می گویم...» گفت: امسال به مناسبت ۴۰ سالگی انقلاب اسلامی یکسری نمایشگاه عکس برگزار خواهیم کرد که اولین نمایشگاه از این سلسله، نمایشگاه عکس «از او که می گویم...» است. وی افزود: این نمایشگاه متشکل از ۱۱۴ فریم عکس از نوجوانی تا رحلت امام خمینی (ره) است که توسط عکاسان مختلفی ثبت شده است. این عکس ها از گنجینه خانه عکاسان ایران و موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (ره) جمع آوری شده اند. باقری در مورد عکاسانی که تصاویر امام خمینی (ره) را ثبت کرده اند، گفت: عکس هایی که در نمایشگاه «از او که می گویم...» جمع آوری شده است توسط اسعد نقشبندی و محمود کلاری از آرشیو عکس صداوسیما، حسین پرتوی و یدالله وزیری از آرشیو روزنامه کیهان، سیف اله صمدیان، ابراهیم شاطری و علی فریدونی از آرشیو خبرگزاری جمهوری اسلامی (ایرنا)، احمد ناطقی، علی شاه حاتمی، سعید صادقی و مروج زاده از گنجینه خانه عکاسان ایران ثبت شده است و تعدادی عکس نیز از عکاسان آژانس سیپا از گنجینه خانه عکاسان ایران در این نمایشگاه به نمایش در می آید. وی درباره ویژگی های عکس هایی که از امام خمینی (ره) به نمایش در می آید، بیان کرد: در بازه طولانی که این نمایشگاه در بر می گیرد، تلاش شده است عکس های کمتر دیده شده و تصاویری که به جنبه‌های مختلف زندگی امام راحل می پردازد به نمایش درآید. مدیر خانه عکاسان ایران در پایان گفت: این عکس ها روایتگر بخش هایی از زندگی امام خمینی (ره) از سخنرانی‌هایی که ایشان سال های ابتدایی شکل‌گیری انقلاب اسلامی در قم داشتند تا انقلاب اسلامی و اتفاقات بعد از انقلاب تا زمان رحلت ایشان است، یعنی مروری گذرا از شرایط تاریخی ایران را در این نمایشگاه عکس شاهد هستیم. نمایشگاه عکس «از او که می گویم...» روایت تصویری از نوجوانی تا ارتحال امام خمینی (ره) روز دوشنبه ۲۱ خردادماه ساعت ۱۶ در گالری شماره یک خانه عکاسان ایران گشایش می یابد و تا ۲۰ تیرماه ادامه خواهد داشت و علاقمندان می توانند همه روزه به جز پنجشنبه ها و جمعه ها از ساعت ۹ تا ۱۸ از این نمایشگاه بازدید کنند. ]]> هنری Mon, 11 Jun 2018 06:46:34 GMT http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/132293/ سفالگری در کوچک‌ترین شهر جهانی http://www.setarehnews.ir/fa/doc/gallery/132288/3/ به گزارش ستاره ها به نقل از خبرگزاری مهر: سفال به عنوان یکی از نخستین مصنوعات بشری، نمود عینی صنایع دستی در ذهن همگان است. «لالجین» پایتخت سفالگری ایران واقع در شمال‌غرب همدان، کوچکترین جغرافیای ایران که به عنوان یکی از ۱۹ شهر جهان و کوچکترین شهر جهانی به ثبت‌ رسیده‌ است، سابقه‌ای چندهزار ساله در این زمینه داشته و اکنون نیز حدود ۸۰ درصد جمعیت آن به پیشه سفالگری، سرامیک‌کاری و شغل‌های وابسته همچون نقاشی سفالینه‌ها، بسته‌بندی، خرید و فروش محصولات سفالین اشتغال دارند. ]]> عمومی Mon, 11 Jun 2018 06:24:16 GMT http://www.setarehnews.ir/fa/doc/gallery/132288/3/ اسیر خط قرمزها نیستم/ به نمایش پارادوکس در فرم فلسفی علاقه دارم http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/132187/ به گزارش ستاره ها به نقل از خبرگزاری مهر؛ داود شهیدی کاریکاتوریست، طراح، نویسنده، طنزنویس و معمار ایرانی که با سه اثر در نمایشگاه گروهی «طراحی به مثابه زیستن» در خانه هنرمندان ایران حضور دارد، درباره این آثار گفت: این سه اثر از میان حدود ۱۶۰ کار که در این زمینه داشتم، انتخاب شده است. در این آثار، بدن ها بیشتر آناتومی هستند، چون من به نمایش فرم های بدنی اعتقادی ندارم. در این سری از کارها، طراحی های من با بازو صورت می‌گیرد یعنی قلم را در مرکب فرو می کنم و با بازو طراحی می کنم و به همین دلیل از حالتی که دست ها با ظرافت طراحی می کند، فاصله گرفته ام و خیلی مردانه تر با خطوط خشن طرح می زنم. وی با اشاره به انجام کارهای غیرمعمول در طراحی و نتیجه گرفتن از این کارها، این سبک را بروتالیست نامید که در معماری کاربرد دارد و افزود: این نوع سبک بروتالیست در طراحی، یادآور معماری ایرانی است که آجر خام و کاهگل را مستقیماً به نمایش می گذارد، به معنی دیگر این سبک، تکنیک های طبیعی را به کار می‌گیرد که تکنیک های بروتال یا خام گرا نامیده می شود. شهیدی اظهار کرد: در این فضای بروتال است که می توانیم پارادوکس (مجموعه ای از غیرممکن ها) را در فرم فلسفی نمایش دهیم. برای مثال در یکی از آثارم، یک دست در حال کشیدن زنجیری است که نیروی به دیوار وارد می کند و این نشانگر روابط غیرممکن است که در فضای متافیزیک و روانشناسی وجود دارد. وی که از پیشگامان کاریکاتوریست در ایران به حساب می آید، در مورد استفاده از رنگ در آثارش بیان کرد: استفاده از رنگ، مشتری پسند و استاد مآبانه نیست و در واقع به بیان مستقیم التهاب روحی و حرکت درونی اشاره دارد. برای مثال ونسان ونگوگ در لحظاتی، تیوپ رنگ را روی بوم فشار می داد و رنگ مستقیم از تیوپ روی بوم قرار می گرفت که این روش، اثر را به روحیه روانی هنرمند نزدیک می کرد، یعنی به این وسیله، التهاب درونی هنرمند روی بوم حس می شد. این طراح و کاریکاتوریست درباره حضورش در عرصه کاریکاتور و پرداختن به طراحی سیاه نیز توضیح داد: زمانی که اردشیر محصص در گالری قندریز نمایشگاه کاریکاتور گذاشت، سنم کم بود. آن زمان کاریکاتور، هنری آوانگارد بود و بعدها شاخه ها و محورهای بسیاری در این هنر نمایان شد و من نیز معماری را در آثار کاریکاتورم استفاده کردم. معماری من را به فضاهای باستانی برد و به سمت نمایش اغراق تصویری و پارادوکس علاقه پیدا کردم و چون کافکا و خیام نیشابوری را دوست داشتم، در کارهایم به سمت طراحی یا طنز سیاه کشیده شدم. وی افزود: در طراحی برای کودکان، زبان تصویری را در عرصه های مختلف تجربه کردم و به نمایش گذاشتم که با محوریت طنز یا طراحی سیاه بود. شهیدی با بیان اینکه علاقه دارد در حرکت های فرهنگی سهیم باشد، درباره حضورش در نمایشگاه «طراحی به مثابه زیستن» گفت: هیچ ایده و پیشینه ای از این نمایشگاه نداشتم اما زمانی که امیر سقراطی از من دعوت به حضور کرد، با علاقه در آن شرکت کردم. به دنبال دلیل برای حضور در یک نمایشگاه نیستم و هرجا احساس کنم می توانم ذهنم را به اشتراک بگذارم، حضور پیدا می کنم. وی در پایان از برگزاری نمایشگاه های انفرادی اش در آینده ای نزدیک خبر داد و افزود: خیلی خودم را اسیر خط قرمزها و محدودیت ها نمی کنم و دوست دارم که ذهنم جریان داشته باشد. علی اکبر صادقی، منوچهر معتبر، فرشید ملکی، منوچهر صفرزاده، فرشید مثقالی، بهزاد شیشه گران، علی نصیر، کریم نصر، علی خسروی، نیلوفر قادری نژاد، شهرام کریمی، مهدی حسینی، نعمت لاله یی، محمدعلی بنی اسدی، احمد وکیلی، داود شهیدی، علی ذاکری، معصومه مظفری، شهرام انتخابی، بهرام کلهرنیا، کیومرث کیاست، ثمیلا امیرابراهیمی، فرح ابوالقاسم، رحیم مولاییان، محمد همزه، شیده تامی، بهنام کامرانی، حسین تمجید، داریوش حسینی، فریدون امیدی، علی راشکی، پژمان رحیمی زاده، فرشید شفیعی، سعید رفیعی منفرد، احمد مرشدلو، علی پیروز، عیسی جباری، آیدین خانکشی پور، یاشار صلاحی، مرتضی خسروی، مسلم خضری، جواد مدرسی، سوده داوود، مهدی راحمی، کیان وطن، زرتشت رحیمی، سعید نودهی، ژاله طالب پور، مریم طباطبایی، نجوا عرفانی، فتانه فروغی، آتنا فریدونی، مرتضی قنبری، امیر مخبر، سهراب نبی پور، صادق همتی، حجت اعظم پور، مسیب زارع، غلامحسین سهرابی، سارا صابری فومنی، جعفر صادقی، محسن انجم شعاع، پونه اوشیدری، محبوبه پرنیان، پوریا پرهیزکار و افشین حسین زاده هنرمندانی هستند که آثارشان در ششمین نمایشگاه «مهمانی هنر» تا ۲۲ خردادماه در خانه هنرمندان ایران به معرض نمایش گذاشته شده است. ]]> هنری Sun, 10 Jun 2018 09:18:26 GMT http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/132187/ روابط عاشقانه سلبریتی‌ها که هیچ کس انتظار آن‌ها را نداشت! http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/132181/ به گزارش ستاره ها به نقل از برترین ها: در حالی که بسیاری از زوج های سلبریتی نتوانستند رابطه خود را تا سال 2018 ادامه دهند، برخی دیگر سال جدید را با رابطه ای بسیار عاشقانه آغاز کرده اند و به نظر می رسد از این رابطه بسیار خوشحال هستند. از عشق جدید لئوناردو دی کاپریو با کامیلا مورونه تا نامزد جدید داکوتا جانسون، می خواهیم امروز در مورد عشق های جدید سلبریتی ها که در سال 2018 کسی انتظار آن ها را نداشت صحبت کنیم. 1- لئوناردو دی کاپریو و کامیلا مورونه جدای از این که زنان زیادی با لئوناردو دی کاپریو روابط عاشقانه داشته اند، اما به نظر می رسد که این بازیگر سرشناس و محترم علاقه خاصی به کامیلا مورونه دارد که یک مدل تنها 20 ساله است. بنابراین می توان گفت که بین این دو رابطه بسیار عمیق عاطفی وجود دارد وگرنه کسی دی کاپریو را در حال خارج شدن از خانه مورونه در لس آنجلس نمی دید. کامیلا دختر زیبا و دوست داشتنی است که 23 کمتر از دی کاپریو سن دارد اما به نظر می رسد که وی حتی در چنین سن کمی نیز اهمیتی به موضوعات جانبی در روابط عاشقانه مانند اختلاف سنی زیاد نمی دهد. 2- تام کروز و ونسا کیربی بیش از 5 سال از جدایی تام کروز و کیتی هولمز و پایان دادن به زندگی ظاهراً قشنگشان می گذرد. خوشبختانه هر دوی آن ها آن دوران سخت و تاریک را پشت سر گذاشته اند و دردهای آن دوره را فراموش کرده اند و این کار بدون شک گامی درست و مهم بعد از یک جدایی دردناک بوده است. در این میان تام کروز با عشق تازه ای که پیدا کرده به نظر می رسد که آن دوران را به کلی فراموش کرده است. در حالی که کیتی هولمز در یک رابطه عاشقانه بسیار گرم با جیمی فاکس است، تام کروز نیز عشق را در ونسا کیربی یافته است. این دو دائماً در کنار هم بوده و طرفدارانشان از این رابطه استقبال کرده اند. 3- داکوتا جانسون و کریس مارتین  داکوتا جانسون در خفا عشق تازه خود را پیدا کرده و بسیاری برای دانستن بیشتر در مورد این مرد خوش شانس کنجکاو هستند. عشق جدید داکوتا جانسون، خواننده اصلی گروه موسیقی Coldplay است و کریس مارتین نام دارد. زمانی که برای اولین بار پیاده روی این دو در کنار هم در یک غروب آرام توسط رسانه ها شکار شد به نظر می رسید که جانسون از بودن در کنار مارتین احساس خوشبختی و آرامش می کند. ظاهراً رابطه عاشقانه این دو بسیار عمیق بوده و تصاویری که این دو را در کنار هم نشان می دهد در حالی که داکوتا دست مارتین را رها نمی کند نشان می دهد که داکوتا به شدت شیفته عشق جدید زندگی خود است. 4- اما واتسون و کورد اوورستریت سرانجام اما واتسون مرد رویاهایش را پیدا کرد و به نظر می رسد که طرفداران این بازیگر جوان و دوست داشتنی دلایل زیادی برای خوشحال شدن از این رابطه عاشقانه داشته باشند. وی که بیشتر به خاطر شخصیت خندان و جذاب مجموعه فیلم های «هری پاتر» شناخته می شود با نقش آفرینی های جدید خود دل میلیون ها بیننده را برده است. شخصیت فرهیخته مآبانه، باهوش و طبیعت عجیب و غریبش باعث شد که وی اکنون یکی از بهترین بازیگران زن هالیوود باشد و در جوانی با اعتباری خیره کننده دست یابد. این زوج شاد و دوست داشتنی، قدم زنان و در حالی که دست در دست هم داشته و به نظر می رسید به شدت توسط یکدیگر جادو شده اند در خیابان رویت شدند. 5- نیک جوناس و مادلین بروور نیک جوناس که بیشتر به عنوان عضو سابق گروه برداران جوناس شناخته می شود، ظاهراً وارد رابطه ای عاشقانه با مادلین بروور شده است. این دو در یک غروب آرام در کنار هم بوده و ظاهراً بشدت شیفته یکدیگر هستند. نیک جوناس که یک خواننده و ترانه سرای 26 ساله است هنگامی که با مادلین بروور، بازیگر سریال «سرگذشت ندیمه» (The Handmaid’s Tale) قرار شام داشت دیده شد. این دو زوج عاشق جدید هالیوود به نظر می رسند اما کسی نمی داند که در سال های آینده چه اتفاقاتی در انتظار آنهاست. 6- ایمی شومر و کریس فیشر سرآشپز ایمی شومر بدون شک یک بازیگر و کمدین استند آپ بااستعداد و فوق العاده است که توجه سرآشپزی سرشناسی مانند کریس فیشر را به خود جلب کرده است. نه تنها عشق این دو بسیاری را کنجکاو کرده بلکه مشخص شد که این دو همین اواخر پیمان زناشویی بسته اند. ظاهراً همه چیز بین این دو خیلی خوب پیش می رود و این دو زندگی خوب و شادی در کنار هم دارند. اوایل سال کنونی میلادی، ایمی شومر و کریس فیشر اعلام کردند که آن ها اکنون زن و شوهر بوده و با یک عکس عاشقانه در برابر دوربین ها رابطه خود را جاودانه ساختند. ماه نوامبر گذشته این دو در حال صحبت کردن سر میز شام در نیویورک سیتی دیده شدند اما هیچ کدام از آن ها مایل نبود به شایعاتی که در مورد رابطه عاشقانه آن ها در جریان بود پاسخی بدهد. در نهایت واقعیت ماجرا مشخص شده و بسیاری را حیرت زده کرد و البته کسی نمی داند که رابطه بین این دو چه زمان و چگونه شکل گرفته است. 7- مایلی بابی براون و جیکوب سارتوریوس سرانجام رابطه عاشقانه این دو به طور رسمی اعلام شد و اکنون می توان اخبار خوب جدیدی را در صفحه اینستاگرام مایلی بابی براون دید. او خوش شانس بود که توانست یکی از بازیگران سریال پرطرفدار «چیزهای عجیب تر» (Stranger Things) بوده و با مهارت تمام نقش شخصیت «یازده» (Eleven) را بازی کند؛ دختری با قدرت های فراطبیعی. مدت کوتاهی پس از انتشار این سریال، بسیاری کنجکاو شدند که این دختر را بیشتر بشناسند زیرا تا آن زمان وی بازیگر نوجوانی شناخته نشده بود. با نقش آفرینی بی نقص و حضور جذاب او در این سریال، تنها به زمان نیاز بود تا جهان شیفته این دختر زیبا شود. اگر چه مایلی بابی براون تنها یک نوجوان است اما این موضوع باعث نشده که وی رابطه عاشقانه ای را با جیکوب سارتوریوس که یک خواننده و شخصیت اینترنتی شناخته شده است برقرار نکند. مایلی بابی براون بدون شک یک دختر نوجوان افسونگر است که توانسته در مدت زمان بسیاری کمی، دل بسیاری را بدست آورد. ]]> هنری Sun, 10 Jun 2018 08:46:09 GMT http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/132181/