پایگاه خبری ستاره ها - آخرين عناوين دنیای هنر :: نسخه کامل http://www.setarehnews.ir/art/art Wed, 15 Nov 2017 21:47:31 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 /skins/default/fa/normal5/ch01_newsfeed_logo.gif تهيه شده توسط پایگاه خبری ستاره ها http://www.setarehnews.ir/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام پایگاه خبری ستاره ها آزاد است. Wed, 15 Nov 2017 21:47:31 GMT دنیای هنر 60 صدایی که از جنس فرش کاشان است http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/116350/ به گزارش ستاره ها به نقل از ایسنا، نشست «پایان رادیو در هجوم پادکست» با حضور سعید مظفری (پیشکسوت هنر دوبله در ایران) و یاسین حجازی نویسنده و سردبیر رادیو آکواریوم در جریان یازدهمین نمایشگاه بین‌المللی رسانه‌های دیجیتال صبح امروز ـ ۲۴ آبان‌ ماه ـ برگزار شد. در ابتدای این نشست سعید مظفری، دوبلور شناخته شده درباره اینکه چگونه وارد عرصه دوبله شده است، گفت: آمدنم به این حوزه اتفاقی بود. دانشجو بودم و توسط یکی از دوستانم با آقای زرندی به دوبله معرفی شدم. حرفه‌ای که نمی‌دانستم چه بود. ابتدا به این حوزه رفتم اما بعدها دلم را زد. سال ۴۵ بود که وارد یک اتاق تاریک، جای بهم ریخته و کثیف شدم که برایم خوشایند نبود اما پس از مدتی دوباره به پیشنهاد دوستانم پا به این عرصه گذاشتم. آن زمان هر کسی که تازه وارد دوبله می‌شد نباید روی صندلی می‌نشست. با وجود اینکه قد بلندی داشتم دو سال ایستادم و کار کردم. در اولین کارم بسیار مورد تشویق اساتید قرار گرفتم و این تشویق بود که من را در عرصه دوبله ماندگار کرد. او با بیان اینکه دوبله ویترین خانه است، معتقد است: کسانی که از دور این حرفه را می‌بینند بسیار زیباست. البته که همین طور است چرا که بدون دوبله فیلم لخت است اما اتفاقی که رخ داده است این است که متأسفانه دوبله دلسوز ندارد. در حال حاضر هر جوانی را که می‌بینید خود در خانه مشغول دوبله است. هیچ آموزشی نمی‌بیند در حالی که تا نهادی نباشد آینده روشنی برای دوبله هم وجود نخواهد داشت. مظفری درباره اینکه چه زمانی به عنوان یک دوبلور مطرح به عالم هنر شناخته شد؟، به فیلم «خوب، بد، زشت» که ماندگار شد اشاره کرد و در توضیحاتی گفت: سال ۵۴ این فیلم را دوبله کردم. از همان سال‌ها که وارد عرصه دوبله شدم در اتاق دوبله آموزش دیدم اما حالا دلم برای جوانان می‌سوزد کسی نیست که یادشان بدهد و تحویل‌شان بگیرد. الان آن زمانی نیست که به خاطر تراکم کار، مدیر دوبلاژ کنارت بنشیند و زیر و بم دوبله را به تو یاد بدهد. متأسفانه جوانان ما همین طور در راهروها می‌چرخند و فقط زمانی برای کار به آن‌ها اختصاص داده می‌شود و جایی که وجود ندارد که صداوسیما بتواند یک اتاقش را به مدیر دوبلاژ بدهد تا با تازه‌واردها کار کند و بعد از مدتی گوینده‌های خوبی تربیت شود. دوبلور سریال به یادماندنی «سال‌های دور از خانه» در ادامه درباره ویژگی‌های یک دوبلور خوب اظهار کرد: برای یک دوبلور خوب درک احساس بسیار مهم است. دوبله چیزی است که در آنِ واحد در یک لحظه باید احساست را بگویی و از بازیگری در سینما خیلی سخت‌تر است. زبان صریح و عشق می‌خواهد؛ امثال نسل من این کار را از ته دل دوست داشتیم و خیلی هم هزینه کردیم. اما الان این گونه نیست و سرعت جای همه چیز را گرفته است. وی از میان فیلم‌های ایرانی که دوبله کرده است به فیلم «کمال‌الملک» اشاره کرد و گفت: کم کم دوبله فیلم‌های فارسی از بین رفت چرا که گفتند صدا باید سر صحنه باشد. نگاتیو خیلی گران شد و آنجا بود که مطرح شد اگر کارگردان سر صحنه، صدا را بگیرد نگاتیوها را برایشان رایگان می‌دهیم و اینجا بود که دیگر فیلم‌های فارسی کمرنگ شدند. مظفری در بخش دیگری از سخنان خود یادآور شد: بهتر است یک بازیگر بتواند جای خودش صحبت کند ولی چون ما در این عرصه تربیت صدا نداریم و بازیگران دوره‌ای را نمی‌گذارنند، صداهای آن‌ها فیلم‌ها را کال می‌کند. بازی خوب است اما صدا هیچ. بنابراین بهتر است دوبلور جای بازیگر صحبت کند. این دوبلور در ادامه درباره دوری‌اش از رادیو نیز اینگونه گفت: پیش از این که به رادیو بیایم ابتدا کارم را از دوبله شروع کردم و بعد به رادیو آمدم. پس از آن شرایط به گونه‌ای شد که باید انتخاب می‌کردم و انتخاب من این گونه بود که از رادیو بیرون آمدم و دوبله را به صورت حرفه‌ای ادامه دادم. البته یک سالی در رادیو پیام بودم و دو، سه برنامه در آنجا گویندگی می‌کردم اما به دلیل مسائلی که پیش آمد ارتباط قطع شد. او درباره اینکه چه اتفاقی برایش افتاد که از رادیو فاصله گرفت، بیان کرد: ‌من را از پاسخ به این پرسش معذور کنید. شرایط به گونه‌ای بود که باید می‌رفتم و چاره‌ای نبود. این دوبلور درباره آینده رادیوهای اینترنتی و پادکست نیز اینگونه توضیحاتی را مطرح کرد: ‌شاید این اتفاق در ابتدا در ذوق بزند اما در نهایت نظرم نسبت به پادکست و رادیوهای اینترنتی مثبت است و از آینده رادیوهای اینترنتی استقبال می‌کنم. در بخش دیگری از این نشست یاسین حجازی سردبیر رادیو آکواریوم درباره مبحث رادیو اینترنتی و پادکست گفت: فضای اینترنتی یک فضای شخصی پر از عکس و صدا و نگارش است که در هجوم همه این‌ها، عکس و نوشته‌ای را که دلم می‌خواهد می‌گذارم. آقای سعید مظفری شبستان مسجد مظفرشاه را بالا برده است و من یک کاشی از آن را. ایشان آثار فاخر را بالا برده است اما پادکست انتشار کاشی‌های کوچک به اندازه یک بند انگشت در یک بند انگشت است. طبیعتا هیچ سازمانی وجود ندارد که این کاشی‌ها را جمع و تبدیل به آثار مظفرشاه کند اما مخاطبان می‌توانند بنا به تقاضای خود این کاشی‌ها را انتخاب کنند و بشنوند. او در ادامه درباره محتوای رادیو آکواریوم گفت: روایت‌ها و تأویل‌های عاشقانه در زندگی‌های امروز شهری را در رادیو آکواریوم منتشر می‌کنیم. این پادکست‌های عاشقانه هر دو هفته منتشر می‌شود. این صداهای ما خیلی کوچک است اما بنا به تقاضای شما مخاطبان شنیده و قطع می‌شود. اگر از قدِ رادیو کاسته می‌شود اما قدِ پادکست و تجربه‌های شخصی بالا می‌رود. هر چند این اتفاق در کشور ما کندتر صورت می‌گیرد اما این اتفاق می‌افتد. حجازی درباره اینکه آیا با وجود رادیوهای اینترنتی و پادکست‌ها، رادیو تداوم خواهد داشت و یا آسیب خواهد دید، گفت: هر رسانه‌ای صدای خودش را دارد. هیچ صدایی قرار نیست مزاحم صدای دیگری باشد. قرار نیست اصلا رادیو تهدید شود. منزلی با دکوراسیون مدرن که شما فراهم می‌کنید قرار نیست تخت جمشید را از رونق بیاندازد. اگرچه ما می‌توانیم در روزگار امروز تازه‌ترین اثر هنرپیشه مطرح را دانلود کنیم و ببینیم ولی قرار نیست صدای دوبلور بزرگی مثل سعید مظفری را هر زمان که بخواهیم در آن فیلم‌ها بشنویم. در فضای امروز هر کسی صدای خودش را دارد. حجازی درباره اینکه پادکست به عنوان یک رسانه چگونه می‌تواند مخاطبانش را افزایش دهد، گفت: قرار نیست که ما چیزی را تولید کنیم که همه مردم بپسندند. احساس می‌کنم یک چیزی بین مردم فراگیرتر است؛ چیزی به اسم عشق. روزگار امروز شبیه یک آکواریوم زیباست، ما هم لاجرم در یک حبس و در یک آکواریوم زیبا و فانتزی هستیم. عشق و حصارهای دنیای نو دغدغه خیلی‌ها است. تلاش می‌کنیم چیزی زیر این دو بسازیم و بستگی به مخاطب دارد که ما را دنبال کند یا نه. سردبیر رادیو آکواریوم با اشاره به تاثیر صدای طلایی همچون صدای سعید مظفری که تأثیری در فرم و محتوای برنامه اینترنتی دارد، یادآور شد:‌ یکی از ویژگی‌های خوب پادکست این است که هر لوکیشنی که باشی می‌توانی صدایت را از آنجا منتشر کنی. پیش از این به جزیره کیش رفته بودم و با آقای مظفری در آنجا به گفت‌وگو نشستم و از همان جا این صدا را منتشر کردم. در رادیو اینترنتی و پادکست دیگر از استودیوهای عریض و طویل و مخارج‌های میلیونی خبری نیست. رادیو آکواریوم به طول کلی با ریکوردر تلفن همراه منتشر می‌شود. در پادکست جنس صدا مهم نیست و بیشتر قصه‌ای که پشت این صداست و آن را سفارت می‌کند، مهم است. در پایان این نشست سعید مظفری درباره جنس صداها و اینکه آیا فقط صرف خوب بودن صدا در عرصه دوبله مهم است، اظهار کرد: صدا بخشی از وجود آدم‌هاست اما مهم اجراست و اینکه آن صدا را باور داشته باشید. اگر باور داشته باشید و بپذیرید که با صدا می‌شود عاشق شد و کارهای دیگر کرد موفق هستید. صدا بخش مهمی از زندگی ما آدم‌ها است. از هر صدایی می‌شود استفاده کرد. اما عشق و علاقه‌ای که پشت صدای شماست باید لمس شود. اگر عاشق صدا و کارتان نباشید آن کار قابل انجام نیست. یاسین حجازی نیز در پایان درباره اینکه چگونه می‌توان مخاطبان را در کار پادکست راضی نگه داشت، گفت: در هجوم این همه صدا قرار نیست ما شما را راضی کنیم. قرار است اگر آن چیزی که برای شما حرف می‌زنم جذاب باشد، آن را گوش بدهید. قرار نیست مخاطب را راضی کنم به خاطر اینکه رسانه پادکست خودش را ذاتا این گونه تعریف می‌کند. قرار است محتوایی را منتشر کند که تا به حال مخاطب آن را نشنیده است. ما نمی‌توانیم به رسانه بگوییم که برای ما تبلیغ کن. پادکست یک صدای منفرد در دهکده رسانه‌ها است. ]]> هنری Wed, 15 Nov 2017 11:57:23 GMT http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/116350/ خوش استایل ترین ستاره های هفته http://www.setarehnews.ir/fa/doc/gallery/116014/3/ به گزارش ستاره ها به نقل از برترین ها: تعریف فرهنگ لغت از "استایل"، روش و شیوه انجام دادن یا نشان دادن چیزها است و به ویژگی های معرف یک فرد گفته می شود، همه چیز از نحوه حرف زدن، لباس پوشیدن، مدل مو، منش و رفتار و غیره. ولی اغلب اوقات عموماً در مورد ظاهر فرد کاربرد دارد. افراد کمی هستند که برای خودشان استایل دارند و معمولاً استایل شان باعث می شود که منحصر بفرد باشند، در حالیکه دیگران بیشتر دنبال چیزهایی هستند که در حال حاضر "مد" هستند.   در واقع "استایل" ترکیب شیوه لباس پوشیدن، نحوه حرف زدن، روش انجام کارها و حتی ارزش ها و انتخاب ها و سبک زندگی یک فرد است. ساده تر بگوییم، "استایل" نحوه ابراز کردن خود درونی به دنیای بیرون است. این شامل همه افکار، احساسات، علایق و ارزش ها می شود. "حس و درک فشن" به این معناست که فرد بداند چه چیزی با استایلش جور در می آید و آیا می تواند آخرین ترند های دنیای فشن را به خوبی روی ظاهرش و در استایلش بنشاند یا خیر و اگر این توانایی را داشته باشد می توان گفت آن فرد درک فشن دارد. استایلیست های شخصی در حوزه ترندهای جدید دنیای فشن، استایل لباس پوشیدن، رنگ ها و میکاپ تخصص دارند و تعداد آنها در سراسر دنیا رو به افزایش است. اغلب ستاره ها و چهره های هالیوودی و غیرهالیوودی استایلیست شخصی خود را دارند که در برای حضور در مراسم مهم این صنعت، فرش قرمزها، و پارتی ها و غیره به آنها کمک می کنند تا خود را به بهترین وجه نشان دهند. خوش پوش ترین های هفته: برد پیت در مراسم گالای LACMA Art + Film 2017       آنجلینا جولی با پیراهنی از جنی پکهام و جواهرات تیفانی در مراسم جوایز فیلم هالیوود HFA 2017       ایمی آدامز با کت و پیراهنی از تام فورد در مراسم جوایز فیلم هالیوود HFA 2017       الیزابت السن با کت و شلواری از دولچه و گابانا و کفش های جیمی چو در مراسم جوایز فیلم هالیوود HFA 2017       کیت مارا با کت و شلواری از بربری در مراسم جوایز فیلم هالیوود HFA 2017       کیت وینسلت با جامپسوتی از الی صعب در مراسم جوایز فیلم هالیوود HFA 2017           جیک جیلنهال در مراسم جوایز فیلم هالیوود HFA 2017       دیو فرانکو با کت و شلواری از پل اسمیت در مراسم جوایز فیلم هالیوود HFA 2017       الیسون جَنی با بلوز و دامنی از رانی زاکم در مراسم جوایز فیلم هالیوود HFA 2017       فن بینگ بینگ با پیراهنی از الی صعب در جشنواره فیلم بین المللی پینگ یائو 2017       کیت، دوشس کمبریج، با پیراهنی از دایان فون فورستنبرگ و کیف کلاچ پرادا در ضیافت شام خیریه کودکان و خانواده ها برگزار شده توسط مرکز ملی آنا فروید در لندن       .نیکول کیدمن با بلوز و دامنی از فندی در مراسم افتتاحیه دکوراسیون کریسمس Le Printemps       داکوتا جانسون با پیراهنی از گوچی در مراسم گالای LACMA Art + Film 2017       زوئی سالدانا با بلوز و دامنی از گوچی در مراسم گالای LACMA Art + Film 2017       جرد لتو با کت و شلواری از گوچی در مراسم گالای LACMA Art + Film 2017       بیهَتی پرینسلو پیراهنی از گوچی در مراسم گالای LACMA Art + Film 2017       فن بینگ بینگ با پیراهنی از جیامباتیستا والی در جشنواره فیلم بین المللی پینگ یائو 2017       میشل فایفر با پیراهنی از پرادا در مراسم اکران فیلم Murder on Orient Express در لندن       پنه‌لوپه کروز با پیراهنی از تمپرلی لاندن و جواهرات سواروفسکی در مراسم اکران فیلم Murder on Orient Express در لندن       داکوتا فنینگ با پیراهنی از دولچه و گابانا و کفش های جوزپه زانوتی در جشنواره فیلم رم       روث نگا با کت بلند و شلواری از لوئی ویتون در مراسم «زنان سال 2017» برگزار شده توسط مجله هارپرز بازار انگلستان       آریزونا میوز با پیراهنی از رالف اند روسو در کنار طراحان این برند در مراسم «زنان سال 2017» برگزار شده توسط مجله هارپرز بازار انگلستان       جنا کولمن با پیراهنی از امیلیا ویکستد در مراسم «زنان سال 2017» برگزار شده توسط مجله هارپرز بازار انگلستان       ویکتوریا بکهام با بلوز و شلواری از برند خودش در مراسم «زنان سال 2017» برگزار شده توسط مجله هارپرز بازار انگلستان       کلوئی گریس مورتز با کت و شلواری از ویکتوریا بکهام در مراسم افتتاح کلکسیون Forevermark در نیویورک سیتی       ریتا اورا با پلیور و دامنی از تمپرلی لاندن در مراسم تغییر چراغ های کریسمس خیابان آکسفورد در لندن       کیت بازورث با بلوز و کت و شلواری از اسکار دو لا رنتا مهمان یک برنامه در نیویورک سیتی       کریستن بل با پیراهنی از مایکل کورس در مراسم اکران فیلم A Bad Mom’s Christmas در لس آنجلس       مارتا هانت با پیراهنی از آف-وایت در مراسم خیریه World of Children در نیویورک سیتی       کارلی کلاس در مراسم جوایز 2017 WSJ Innovators Awards برگزار شده در موزه هنرهای مدرن نیویورک سیتی       بهترین های آرایش و استایل مو: آنجلینا جولی در مراسم جوایز فیلم هالیوود HFA 2017       گل گدوت در مراسم اکران فیلم Justice League در لندن       کارلی کلاس در مراسم جوایز CMA 2017       مارگو رابی در مراسم جوایز فیلم هالیوود HFA 2017       داکوتا جانسون در مراسم گالای LACMA Art + Film 2017       سارا سامپایو در مراسم جوایز CFDA/Vogue Fashion Fund 2017       جوان اسمالز در مراسم جوایز 2017 WSJ Innovators Awards برگزار شده در موزه هنرهای مدرن نیویورک سیتی       لوسی بوینتون در مراسم اکران فیلم Murder on Orient Express در لندن       پنه‌لوپه کروز در مراسم اکران فیلم Murder on Orient Express در لندن       جی جی حدید در مراسم شراکت دو برند جی جی حدید و میبلین در لندن   ]]> هنری Mon, 13 Nov 2017 06:57:48 GMT http://www.setarehnews.ir/fa/doc/gallery/116014/3/ اثر جدید استاد فرشچیان http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/115962/ ]]> هنری Sun, 12 Nov 2017 13:50:47 GMT http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/115962/ دلیل افت رادیو مدیران نابلد و سفارش‌شده است/ قصه عشقی ۶۰ ساله http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/115794/ به گزارش ستاره ها به نقل از خبرگزاری مهر؛ کمتر کسی است که وقتی صحبت از موسیقی در رادیو می شود جواد مانی را به خاطر نیاورد. کمتر کسی است که در محضر او شاگردی نکرده باشد و با طنازی و شیرین زبانی هایش خو نکرده باشد. اگر سابق بر این در رادیو نشانی از موسیقی فاخر و اصیل بود به واسطه حضور او و هم نسلانش بود که این روزها کمتر در رادیو حضور دارند و ترجیح می دهند با خاطرات سال های دور رادیو ایام بگذرانند؛ همان هایی که سال ها در رادیو زندگی کردند و حالا به ندرت پیش می آید که حتی شنونده یک برنامه رادیویی باشند. با جواد مانی در منزلش قرار گفتگو گذاشتم. در خانه ای که هر گوشه اش نشانی از دلبستگی او به هنر و زیبایی داشت و او با همان شوخ طبعی همیشگی و لهجه آذری از گذشته تا به امروز را برایمان روایت کرد. از روزهایی که در رادیو به او سخت گذشت تا امروز که شنیدن برنامه های رادیو روحش را آزرده می کند... * رادیو نوستالژی نسل شماست، سال هایی که تنها رسانه در دسترس بود و شما و همدوره‌ای‌هایتان جهان را از نوای این جعبه جادویی شناختید. نخستین مواجهه شما با رادیو چطور اتفاق افتاد؟   - این قصه از سال های دور شروع شد؛ بیش از شصت سال پیش! همسایه ای داشتیم که در منزل رادیو داشت و این رادیورا در راهروی خانه گذاشته بود و هر زمان رادیو به قول معروف خر خر می کرد آجری روی رادیو قرار می داد و صدایش شفاف می شد! آوای رادیو و برنامه هایش همانجا در روح و جان من نقش بست. با این حال خیلی طول کشید تا دیدار یار دست داد! خانواده ما بسیار مذهبی بودند تا حدی که وجود رادیو در خانه فعل حرامی به شمار می رفت ولی من بعد از مدت ها رادیوی کوچکی خریدم که اندازه قوطی کبریت بود و از برق و باطری بی نیاز بود و همین رادیو شد مونس و همدم من. برنامه های رادیو تبریز را گوش می کردم و ساعت ۱۱ شب که برنامه تمام می شد خو به خود برنامه های رادیو مسکو پخش می شد و من همه برنامه ها را گوش می کردم. رادیو برایم ابهت زیادی داشت، اصلا جزیی از برنامه های زندگیم بود و فرجام کار من هم با رادیو گره خورد. حضور من در رادیو تعبیر رویای کودکیم بود... * این همه علاقه و اشتیاق از کجا نشات می گرفت؟ رادیو چه داشت که تا این حد شما را شیفته کرده بود؟ - ذاتا آدمی هستم که به زیبایی علاقه مندم، هنر را در همه ابعادش دوست دارم و موسیقی و تئاتر خوب را می شناسم. نقاشی می دانم و خطاطی را عاشقانه دنبال می کنم و راستش را بخواهید رادیو برای من همه این زیبایی ها را در بر داشت. رادیو تبریز جمعه ها ساعت ۱۱ موسیقی ایرانی پخش می کرد و محال بود این برنامه را از دست دهم. حتی کارهایم را نصفه و نیمه رها می کردم  اما آن برنامه را از دست نمی دادم. کلاس چهارم به دلیل آوازی که در دستگاه همایون خواندم تشویق شدم. همه این زیبایی ها از کودکی تا به امروز با من است. * و جالب است شما با وجود خانواده مذهبی تا این حد بر موسیقی تسلط داشتید. - خانواه من  مذهبی بودند اما هنر فاخر را دوست داشتند، حتی تشویق می کردند. عموی من نماینده آیت الله بروجردی مرجع تقلید شیعیان در آذربایجان بود. عده ای از طلبه ها که همراه عمویم بودند مداحی می کردند و براساس دستگاه های موسیقی مداحی های اصیل و ماندگاری اجرا می کردند، تسلط آنها بر دستگاه های موسیقی کم نظیر بود. من نزد همان افراد با دستگاه های موسیقی ایرانی مثل ماهور، افشاری و ابوعطا آشنا شدم و علاقمندی شخصی هم باعث رشدم شد. * از برنامه های آن روزهای رادیو چیزی در ذهن دارید؟ - بله، خیلی خوب! یکی برنامه مشاعره بود که مرحوم مهدی سهیلی شاعر و نویسنده اجرا می کرد و وقتی من وارد ردیو شدم با او دوست شدم  و رابطه عمیقی بین ما شکل گرفت. همینطور برنامه «فرهنگ مردم» خیلی در ذهنم نقش بسته، اما برنامه ای که به هیچ وجه از دست نمی دادم «گل ها» بود. آن زمان استاد شجریان هنوز به اصطلاح گل نکرده بود، سال های میانی دهه چهل بود، این برنامه نوای ماندگار استاد بنان، استاد خواجه امیری، استاد گلپایگانی و استاد قوامی را پخش می کرد. وقتی برنامه «گل ها» را گوش می کردم، روحم صیقل پیدا می کرد و هم زمان تاسف می خوردم که چرا ضبط صوتی ندارم تا این ها را ضبط کنم. دلم می خواست آن لحظه های ناب را برای خودم جاودانه کنم. * در آن سن و سال به مخیله تان خطور می کرد که روزی سر از رادیو در بیاورید؟ - هرگز! به هیچ عنوان فکر نمی کردم روزی همکار اکبر مشکین باشم یا با انجوی شیرازی دوستی کنم. من فقط به شغل دبیری فکر می کردم که مثلا معلم خوبی باشم و شاگردان مفیدی به جامعه تحویل دهم، اما از ته دل دوست نداشتم آموزش پرورشی باشم چون در جامعه ما معلمان در مضیقه بودند که متاسفانه هنوز هم هستند. * شما در دانشگاه زبان و ادبیات فارسی را انتخاب کردید با وجود علاقه ای که به موسیقی داشتید... - بله پشیمان هم نیستم. در آن زمان محدودیت هایی هم بود و باید ملاحظه خانواده را می کردم،  مگر می شد ساز به دست بگیرم و به خانه بروم، البته در تبریز دانشگاه موسیقی هم نبود. رفتن به سمت موسیقی و آواز تجدد محسوب می شد و خانواده من کاملا سنتی بودند. در خانه ما روزنامه نمی آمد چون نماد تجدد بود. در این فضا، شرایط حرف زدن از موسیقی و یادگیری آن مهیا نبود و من همیشه حسرت به دل بودم. * اما ظاهرا زندگی روی خوشش را به شما نشان داد. - بله. تعطیلات سه ماهه تابستان فرصت را مغتنم شمردم و در کنکور سراسری رادیو وتلویزیون که هزاران نفر شرکت کننده داشت، شانسم را امتحان کردم. افرادی می توانستند پذیرفته شوند که لیسانس داشته باشند. آن روزها صدا و سیما برای خود جایگاهی داشت. بعد از سازمان صدا و سیما، سازمان انرژی اتمی و شرکت نفت مهم ترین ارگان ها و همه علاقمند به حضور در آن بودند. کنکور از ساعت ۸ صبح شروع شد و تا ساعت ۲ بعد از ظهر به طول انجامید! اطلاعات هنری، اجتماعی و سیاسی جزو مواد امتحانی بود. بعد از قبولی در کنکور مقدماتی برای مصاحبه حضوری دعوت شدم. صبح در حال آماده شدن برای مصاحبه بودم که تفالی به دیوان لسان الغیب زدم و این شعر آمد: زان یار دلنوازم شکری است با شکایت... خلاصه در آزمون حضوری  حسن سید حسینی که ممتحن بود به من گفت شما بلدی حافظ بخوانی؟ آقای نیکزاد که رییس آموزش صدا و سیما بود هم در مصاحبه حضور داشت، دیوان حافظ را باز کرد و داد دست من و از قضا همان غزل صبح پیش روی من باز شد و خواندم، من این را به فال نیک گرفتم. با این حال بیشتر سوال ها در مورد موسیقی بود و من پاسخ دادم و همان جا متوجه شدم که پذیرفته شده ام... آمال و آرزوی من برنامه «گل ها» بود. برایم خیلی مهم بود که دست استاد شهناز را ببوسم و با استاد بی بدیل آواز عبدالوهاب شهیدی در یک فضا نفس بکشم* بعد از پذیرفته شدن  بلافاصله کار را شروع کردید؟ - تقریبا. یک دوره کوتاه آموزشی داشتتیم که ۹ ماه به طول انجامید و بعد شروع کار ... سال ۵۱ بود که وارد رادیو شدم، دوره آموزشی ما تولید برنامه های رادیو و تلویزیونی بود، البته آنچه در مورد رادیو آموزش داده شد سطحی بود و من هر چه آموختم حین کار رخ داد. در پایان دوره ها من و دو سه نفر دیگر رادیو را انتخاب کردیم چون آمال و آرزوی من برنامه «گل ها» بود. برایم خیلی مهم بود که دست استاد شهناز را ببوسم و با استاد بی بدیل آواز عبدالوهاب شهیدی در یک فضا نفس بکشم. * نخستین مواجهه با اهالی رادیو، حضور در ارگ و رفت و آمد در استودیوها چه طور بود؟ - روی پای خودم بند نبودم. علی محمدی کسی بود که در رادیو شعر می خواند و در وهله اول باورم نمی شد او را از نزدیک می ببینم. البته شروع کار در رادیو برایم بسیار سخت گذشت زیرا قبل از آمدن ما گفته بودند لیسانسیه ها می آیند که جای بقیه را بگیرند و نگاه خوبی به ما وجود نداشت، اما در مورد من این نوع نگاه ۱۰ برابر بیشتر بود! چون شهرستانی بودم و لهجه غلیظی داشتم، مطابق مد لباس نمی پوشیدم، آداب معاشرت را خوب نمی دانستم و شوخ زبانی و طنازی حالا را نداشتم. همه طردم کردند و اهالی رادیو به شدت علیه من گارد گرفتند. بعد از مدتی که برنامه شعر و موسیقی و نمایشنامه ضبط می کردم برنامه ای به من پیشنهاد شد به اسم مسابقه و سرگرمی که روانشاد استاد توحیدی نویسنده اش بود و من تهیه کننده اش شدم. وقتی آرم برنامه را ساختم نظرها نسبت به من تغییر کرد و من را آدم خوش ذوقی شناختند اما طول کشید دیگر. بین آن خوش لباس های شیک پوش و روشنفکرمآب وصله ناجوری بودم ولی ماندم، زحمت کشیدم، اعتبار خریدم اما درنهایت بدون هیچ دلیلی ممنوع الکارم کردند. تا سال ها تبدیل به یک کارمند شده بودم، قریب به بیست سال این وضع من بود تا اینکه سال ۷۴ ورق برگشت و برای تهیه برنامه از من دعوت شد. * با کدام برنامه به تهیه کنندگی برگشتید؟ تا سال ها تبدیل به یک کارمند شده بودم، قریب به بیست سال این وضع من بود تا اینکه سال ۷۴ ورق برگشت و برای تهیه برنامه از من دعوت شد- برنامه «میزان» که به فعالیت های قوه قضاییه  می پرداخت. ۱۱ سال برایشان برنامه ساختم که برنامه های نخست به شدت قابل دفاع بود اما به مرور کیفیت خود را از دست داد. بعدها برنامه موسیقیایی «ترنم» را شروع کردم که پنجشنبه ها پخش می شد، بعد از آن برنامه «ضرباهنگ» را ساختم و بعد هم برنامه «در محفل معاشران» که در مورد حافظ بود و برنامه مشکل و خاصی بود. سپس «جامه دران» را در تحلیل موسیقی ایرانی که پرمخاطب بود تولید کردم و کار به جایی رسید که لوح فشرده آن را در کتابفروشی های رو به روی دانشگاه تهران می فروختند. متاسفانه بعد از مدتی جلوی برنامه هایم را گرفتند. این قدر دلسرد و سرخورده شدم که از رادیو رفتم. بعدها به واسطه دوستان و برخی مدیران علاقه مند به رادیو برگشتم و برنامه تازه ای شروع کردم اما کم کار شدم تا الان که خدمت شما هستم. * در این اتفاق ها و دلسردی ها هیچ وقت به خود  نهیب زدید که ای کاش رادیو را انتخاب نمی کردم؟ - هرگز! من انسان خوشبختی بودم که حرفه ام ایده آلم بود. کار در رادیو برای من تفریح بود، لذت می بردم و برایم زندگی بود. ۴۵ سال از حضور من در رادیو می گذرد و من از همه این سال ها خاطرات خوبی دارم. متاسفانه بعد از مدتی جلوی برنامه هایم را گرفتند. این قدر دلسرد و سرخورده شدم که از رادیو رفتم* رادیو در سال های فعالیت شما دستخوش تغییرات زیادی شد، این تلاطم ها اثر ناخوشایندی بر تجربه حرفه ای شما نگذاشت؟ - زیاد حرص خوردم، به ویژه سال های اخیر خیلی به اهالی رادیو کم لطفی شد، متاسفانه مدیران بالادستی ارزشی برای رادیو قایل نیستند و این رسانه از یک دستگاه مهم فرهنگی هنری تبدیل شد به تریبون سیاسی. حالا در رادیو همه چیز سیاسی تعبیر می شود و این تکدر خاطری است برای اهالی فرهنگ و هنر. کارم شده افسوس خوردن! مدتی قبل در یک ارزیابی برای یک برنامه رادیویی نوشتم این برنامه اگر فردا تعطیل شود دیر است! انگار پول و بودجه را بریزی دور! فردی برنامه سازش بود که بدیهیات تولید رادیویی را نمی دانست. حالا او منابع و سرمایه ها را هدر می دهد که هیچ، بر و بچه های گزارشگر و گوینده را هم بی انگیزه می کند، چرا این آدم باید برنامه بسازد؟ چون سفارش شده فلان مدیر است! اینها تیشه به ریشه رادیو می زند. در کتاب ها و حکایت ها خوانده ایم که اگر می خواهید یک مجموعه را زمین بزنید افراد کوچک را به کارهای بزرگ بگمارید، نمونه ای بهتر از رادیو را می توان در این مورد سراغ گرفت؟ حضور این آدم ها هم بودجه را هدر می دهد و هم مخاطب را از رادیو به دور می کند. آدمی که در عمرش یک موسیقی خوب نشنیده، نمایش ندیده، نمایشنامه نخوانده، اهل مطالعه نیست، فلسفه  نمی داند، می خواهد چه گلی به سر رادیو بزند؟ خود او برنامه اش را نمی شنود چه برسد به من مخاطب. در کتاب ها و حکایت ها خوانده ایم که اگر می خواهید یک مجموعه را زمین بزنید افراد کوچک را به کارهای بزرگ بگمارید، نمونه ای بهتر از رادیو را می توان در این مورد سراغ گرفت؟* در شرایط کنونی برنامه ای هست که از رادیو پیگیرش باشید؟ اصلا رادیو گوش می کنید؟ - آنقدر حرص می خورم که رادیو گوش نمی کنم! البته می دانم گاهی برنامه های خوبی هم هست اما به چشم نمی آید و لا به لای این همه برنامه بد شنیده نمی شود. اگر برنامه ای هنوز مخاطبانی دارد به دلیل حضور آدم هایی است که هنوز متعصبانه کار می کنند. اتفاقا اگر بررسی کنید می بینید همین ها مغضوبند! چرا؟ دلیلش مدیران خلق الساعه و کارنابلدی هستند که برای حفظ میز خود تن به هر کاری می دهند، حقوق های آنچنانی می گیرند و هنرشان سکوت و تایید مدیر بالادستی است. متاسفانه شمار آنها روز به روز زیادتر می شود و عرصه را بر نیروهای لایق و با شرفی که همین حالا هم در سازمان منشا اثر هستند، تنگ می کنند. * وضعیت صداها را در رادیو چه طور می بینید؟ - خوب نیست. زمانی یکی از مدیران رادیو به واسطه یکی دو سفر به خارج از کشور به ایده ای رسید به نام رادیو اکشن. او می خواست در ایران هم رادیواکشن راه انداری کند. رادیو اکشن در همه جای دنیا نیازمند یک مجری مسلط، باسواد و اهل مطالعه است اما مگر ما اینجا نیروهایی از این دست تربیت کرده ایم؟ نتیجه چه شد؟ تولید برنامه هایی بی محتوا با مجریانی که بی سوادی خود را به رخ می کشند. در نهایت هم این تقلید کورکورانه به تولید برنامه های مجری محور و بی محتوایی منجر شد که شنونده را از هر چه برنامه رادیویی بود فراری داد و منزجر کرد! دلیلش مدیران خلق الساعه و کارنابلدی هستند که برای حفظ میز خود تن به هر کاری می دهند، حقوق های آنچنانی می گیرند و هنرشان سکوت و تایید مدیر بالادستی است* به علاقه وافرتان به برنامه «گل ها» اشاره داشتید. این رغبت و به ویژه تسلط تان به حوزه موسیقی باعث نشد به فکر تولید برنامه ای در مورد موسیقی فاخر سنتی کشورمان بیفتید؟ - اتفاقا برنامه ساختم و چقدر به اصطلاح گل کرد. به توصیه یکی از مدیران با ذوق رادیو برنامه ای ساختم با نام «شور زندگی» که مانند برنامه «گل ها» همه چیز داشت؛ شعر، موسیقی و آواز. البته با برآورد هفت هزار تومانی نمی شد سراغ خوانندگان تراز اول رفت پس تصمیم گرفتم سراغ خوانندگان جوان و گمنام و استعدادهای ناب بروم. یکی از آنها علیرضا قربانی بود که به واسطه برنامه ما معرفی شد. همینطور مهندس کاظمی که صدای بسیار خوبی داشت. همین که در آن مقطع اسم دستگاه هایی چون افشاری و ابوعطا و... به گوش مردم می رسید و کمی موسیقی خوب گوش می کردند، برای من خوشایند بود. هرچند عمر آن برنامه هم کوتاه بود و توقیف شد، اما جوانان موفقی را به حوزه موسیقی معرفی کرد. * دلیل توقیف برنامه چه بود؟ - به حراست سازمان شکایت کردند که چه نشسته اید که مانی دارد در رادیو تهران موسیقی ضبط می کند در حالی که تولید موسیقی باید منحصرا در اختیار مرکز موسیقی سازمان باشد. من توضیح دادم اما دوستان قانع نشدند و این برنامه را تعطیل کردند. * غیبت موسیقی فاخر در برنامه ها چه قدر به رادیو لطمه زد؟ - بسیار زیاد. ضمن احترام به همه مدیران رادیو که آمدند و رفتند و البته ما هنوز هستیم، در سال های اخیر خیلی از مدیران کارنابلد و سفارشی در سازمان حضور پیدا کردند که رادیو و شنونده ها را در حد خود پایان کشیدند. الان شنونده های رادیو گذری و سطحی هستند. اینجا تهران است و افراد تحصیلکرده، فرهنگی و متخصص زیادی در آن زندگی می کنند، اما چه قدر نخبگان و افراد فرهیخته با رادیو در ارتباط هستند؟ کسانی که با سطح نازل علمی و تجربی مدیر رادیو شدند سطح رادیو را هم نازل کردند و این وحشتناک است. با این وضعیت، رادیو محکوم به زوال و فروپاشی است. به نظرم تنها راه نجات راه اندازی رادیو خصوصی است، شاید برنامه سازان حرفه ای و خانه نشین بیایند و اتفاقات خوبی رخ دهد. نمی شود فلان آقای سفارش شده را که بی تجربه است و دانش لازم را ندارد چون مطابق میل فلان مسئول ارشد لباس می پوشد و حرف می زند به یک مجموعه فرهنگی تحمیل کنیم و آن گاه بخواهیم مردم هم به شکل دستوری دستپخت آن آقا را بخورند و به به کنند. نمی شود فلان آقای سفارش شده را که بی تجربه است و دانش لازم را ندارد چون مطابق میل فلان مسئول ارشد لباس می پوشد و حرف می زند به یک مجموعه فرهنگی تحمیل کنیم و آن گاه بخواهیم مردم هم به شکل دستوری دستپخت آن آقا را بخورند و به به کنند خیلی تاسف می خورم وقتی می بینم فلان رادیوی محلی یا اینترنتی از یک شبکه رادیویی با این همه مدیر ریز و درشت مخاطب بیشتری دارد. اینها همه درد است اما کو گوش شنوا؟ رادیو که فقط برای یک قشر خاص یا طرفداران یک طرز تفکر و گروه سیاسی نیست، رادیو متعلق به همه مردم است. اما حالا رادیو نزد برخی مدیران همین که مطابق سلیقه و میل این گروه اندک باشد، کفایت می کند! اینها برای نظام ما که داعیه فرهنگ دارد و در سینما و هنر حرف برای گفتن داشته و دارد و در بسیاری عرصه های فرهنگی هنری درخشیده و جهانی شده، خوب نیست. وضعیت سینما و تئاتر ما پس از انقلاب با سال های قبل از آن اصلا قابل مقایسه نیست و خیلی رشد داشته، این رشد و تعالی کجا باید خود را نشان دهد؟ آیا رسانه های ما همپای آن رشد کرده اند؟ * یعنی سال های رونق و شکوفایی رادیو به خاطره ها پیوسته است؟ - با این وضعیت ممکن نیست به اوج برگردد! رادیو در جریان انقلاب و جنگ تحمیلی بسیار موثر بود و درخشید اما حالا اوضاع را می بینید. مگر اینکه نیروهای ناکارآمد کنار گذاشته شوند که این هم امکان ندارد! زیرا آقا و خانم فلانی همه توصیه شده هستند. نیروهای خدوم، تحصیلکرده و توانای رادیو هم بی انگیزه و در حاشیه هستند. همین حالا در رادیو گویندگان و گزارشگرانی داریم که سال هاست زحمت می کشند اما وضعیت مشخص استخدامی ندارند، به صورت برنامه ای و با تاخیرهای طولانی حقوق می گیرند آنهم بدون بیمه و مزایای قانونی یک کارمند. اینها یعنی بی انگیزگی، سرخوردگی، یعنی قدر سرمایه های انسانی را ندانستن. * در این ۴۵ سال حضور در رادیو به شما پیشنهاد مدیریت هم شده است؟ - بله خیلی زیاد! * و پذیرفتید؟ - به هیچ وجه! دلایل زیادی داشتم که نپذیرم. من مدیرانی می بینم که اصلا از نظر جایگاه و ذهنیت فرهنگی نمی خواهم و نمی توانم شبیه آنها باشم. من سال ها زحمت کشیدم، نزدیک به پنج دهه از عمرم را در رادیو گذراندم، به قول معروف خاک رادیو را خورده ام، در سخت ترین شرایط عاشقانه و بدون هیچ چشمداشتی کار کردم، قشر فرهیخته و نخبه جامعه از نویسنده و موزیسین و کتابفروش و خطاط و کارگردان بگیر تا سایر عناصر فرهنگی جامعه برنامه های مرا پشت و پناه خود می یافتند، رادیو خانه و مامن آنها بود، من آن سال های رونق و شکوه رادیو را دیده ام. من عاشق حافظ و سعدی و خیامم، از خانواده ای هستم که ایرج میرزا تحویل جامعه داده، هیچ وقت نمی خواهم با آقای فلانی هم تراز بشوم، نمی خواهم با فلان مدیر کم سواد در یک سطح باشم. سختی را تحمل می کنم اما در جایگاه خودم هستم. * روزهای کم‌کاری و حاشیه‌نشینی را چگونه سپری می کنید؟ - من با دلم زندگی می کنم! عاشق زیبایی هستم و هر جا زیبایی هست من هم هستم. به همه توصیه می کنم به ندای قلبشان گوش کنند. از نظر جسمی مشکلات فراوانی دارم اما از نظر روحی مست شعر و موسیقی هستم. روزگار خوبی دارم، همسری مهربان و فرزندان موفقی دارم و در حدی که اموراتم بگذرد و محتاج نباشم پشتوانه مالی دارم. * حالا وقتی به گذشته ها نگاه می کنید جای چه کسانی را در رادیو خالی می بینید؟ - خیلی ها؛ احمد شیشه گران، جواد آتش افروز و... . ای کاش رادیو قدر داشته هایش را می دانست. ]]> هنری Sat, 11 Nov 2017 10:17:28 GMT http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/115794/ نمایی جدید از امیرعلی نبویان و همسرش/عکس http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/115695/   ]]> هنری Wed, 08 Nov 2017 12:21:01 GMT http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/115695/ ویکتوریا بکهام پس از دریافت جایزه ی «برند سال»/عکس http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/115688/   ]]> هنری Wed, 08 Nov 2017 11:50:32 GMT http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/115688/ در مراسم اختتامیه هفته تصویرگری چه گذشت؟ http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/115596/ به گزارش ستاره ها به نقل از روابط عمومی خانه هنرمندان ایران،همزمان با روز تصویرگری، مهدی حجوانی هنگام دریافت نشان آبان در سخنان کوتاهی گفت: خوشحالم که من نیز در تاسیس انجمن تصویرگران سهم داشتم و امروز این انجمن تبدیل به جوان رعنا و برومندی شد که می‌تواند در عرصه تصویرگری تاثیرگذار باشد. فرشید مثقالی نیز هنگام دریافت نشان تصویرگری گفت: افتخار می‌کنم که امشب نشان آبان را به خانه می‌برم. من از دوران دبیرستان نسبت به تصویرگری علاقه مند شدم و در آن زمان نشریه دیواری در مدرسه ما بود که من نقاشی‌هایش را می‌کشیدم و در این دوران بیشتر طرح‌های که مرتضی ممیز در نشریه آباد می‌کشید را کپی می‌کردم. او اضافه کرد: من آدمی هستم که از آدم‌ها و جریان‌های هنری متعددی تاثیر گرفته‌ام و همچنان این تاثیر پذیری ادامه دارد. مثلا وقتی بخواهم کتابی را تصویر سازی کنم شاید هفته‌ها وقتم صرف دیدن شود و از این کار واقعا لذت می‌برم. محسن حسن پور رئیس هیات مدیره انجمن تصویرگران ایران ضمن خوش آمد به حاضران گفت: هدف ما این است که هفته تصویرگری را هر سال به صورت منسجم برگزار کنیم و در این هفته ضمن برگزاری برنامه‌های متنوع از جمله نمایشگاه سالانه تصویرگران شاهد برپایی مجمع عمومی تصویرگران ایران نیز باشیم. همچنین در این هفته روز تصویرگری را به ثبت برسانیم و آن را ارج بنهیم. او با اشاره به دومین سال پیاپی برگزاری هفته تصویرگری گفت: این برای دومین بار است که هفته تصویرگری به همت کیانوش غریب‌پور و تیم همکارانش برگزار می‌شود و برگزاری این دو هفته در دوسال اخیر تجربه حرفه‌ای بسیار خوبی بود و با اقبال تصویرگران مواجه شد و امیدواریم در سال‌های آتی نیز این هفته برگزار شود. حسن پور با اشاره به برنامه های متنوعی که در هفته تصویرگری برگزار شد گفت: در این هفته ضمن برپایی سه نمایشگاه شاهد برگزاری همایش کتاب‌های تصویری بودیم که این همایش بسیار ارزشمند بود و در طول برگزاری آن مباحث مهمی طرح شد. امیدوارم بزودی کتاب مقالات ارائه شده در همایش منتشر شود و در اختیار تصویرگران قرار گیرد. کیانوش غریب‌پور دبیر هفته تصویرگری گفت: افتخار می‌کنم که برای دومین سال پیاپی توانستیم هفته تصویرگری را برگزار کنیم. در ۱۲ سال اخیر ما تصویرگران برای شناسایی و تثبیت حرفه‌مان پیش مدیران فرهنگی تلاش کرده ایم و خوشحالم که فعالیت ما به نتیجه رسیده است و امروز دیگر برای دیدن معاون هنری ساعت‌ها پشت در بسته اتاق او نمی‌مانیم و دولتمردان و سایر هنرمندان جلوی ما به احترام برمی‌خیزند.  او در بخش دیگر سخنانش با اشاره به نشان آبان گفت:  نشان آبان نشان لیاقتی است که به کسانی که برای تصویرگری در ایران تلاش کرده‌اند اهداء می‌شود و خوشحالیم که از سال جاری شاهد اهدای این نشان هستیم و این نشان به کسانی اهداء می‌شود که به نوعی در ارتقاء تصویرگری سهم داشته‌اند و البته قرار نیست همه کسانی که این نشان را دریافت می‌کنند تصویرگر باشند بلکه برخی از این افراد با پژوهش‌ها و نوشته‌هایشان راهگشای تصویرگران بوده‌اند و براساس برنامه‌ریزی که داریم قصد نداریم نام هیات انتخاب نشان آبان را فاش کنیم. غریب‌پور ادامه داد: برای اهدای نشان آبان هیات داوران که نام آنها مخفی خواهد ماند، ضوابطی را تعیین کرده‌اند و قصد نداریم در هیچ دوره‌ای این نشان را به صورت مشترک اهداء کنیم و هر سال این نشان تنها به چهار تصویرگر اهداء خواهد شد. دبیر هفته تصویرگری در بخش دیگری از سخنانش درباره برنامه‌های هفته تصویرگری گفت: این برنامه‌ها متنوع بودند و در این هفته ضمن برپایی سه نمایشگاه شاهد برپایی نشست‌های تخصصی و همایش کتاب‌های تصویرگری بودیم که با اقبال خوب تصویرگران مواجه شد. غریب پور در ادامه با اشاره به ثبت روز ۱۵ آبان به عنوان روز تصویرگری در تقویم سالانه تصویرگران گفت:  بی‌شک ثبت این روز در تقویم رسمی کشور سالها زمان ببرد اما ما از سال گذشته این روز را برای یادآوری حقوق حرفه‌ای‌مان جشن خواهیم گرفت و امیدواریم بزودی این روز در تقویم رسمی کشور ثبت شود. ]]> هنری Tue, 07 Nov 2017 15:20:52 GMT http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/115596/ تغییر فرم ابروی ستاره‌ها از گذشته تا کنون http://www.setarehnews.ir/fa/doc/gallery/115536/3/ به گزارش ستاره ها به نقل از برترین ها : ابروها در نمایش بهتر زیبایی چشمان نقش بسیار موثری دارند و به همین دلیل است که پس از چشم، این عضو صورت مورد توجه زیاد قرار دارد. با این تفاسیر و با توجه به نقش ابرو در صورت، شاید برایتان جالب باشد تغییر مدل ابروهای هنرمندان هالیوودی را از زمان گذشته تا حال با هم مقایسه کنید. 1. در دهه 90 میلادی، ابروهای نازک مد بود اما خوشبختانه مد برگشت و ابروهای طبیعی جای خود را به آن داد. آنجلینا جولی نیز با پر کردن ابروهایش آنها را به حالت طبیعی خود بازگرداند.       2. نیکول ریچی عاشق ابروهای کمانی شکل است. تفاوت مدل ابروهای او در گذشته و حال، تنها پهنای آن است. او در گذشته ابروهایی باریک داشته اما حال آنها را پهن تر کرده تا با مد روز پیش رود. علاوه بر پهنای ابرو، رنگ ابروهای او نیز تیره تر و با رنگ موهایش یکی شده است.       3. به ابروهای لیدی گاگا نگاه کنید. او در گذشته رنگ روشن موهایش را با رنگ ابروهایش ست کرده بود به طوری که ابروهایش به چشم نمی آمد اما حال نه تنها آنها را پهن تر بلکه رنگ آنها را نیز تیره تر کرده است. شما کدامیک را ترجیح می دهید؟       4. ابروهای کامرون دیاز در سال 2000، تقریبا نامرئی و با رنگ بلوند موهایش ست بود. اما در سال 2014 بود که او رنگ ابروهایش را تغییر داد و آنها را تیره تر کرد. اگر چه او هیچ تغییری به فرم ابروهایش نداد ولی به نظر می رسد که او با ابروهای جدیدش زیباتر شده است.       5. یکی از معروف ترین ابروها را مدل معروف، سارا دلوین، دارد، از این رو که بسیار پرپشت و حالت دار است. او به خوبی می داند که مدل ابروهایش بسیار زیباست، به همین دلیل تنها تغییری که به آن داده، رنگ ابروهایش است. او به ابروهایش رنگی گرم تر زده تا زیبایی چهره اش را دوبرابر سازد.       6. از آنجا که ابروهای باریک، چهره را مسن تر نشان می دهد، درو بریمور نیز از مدل ابروهایی که در سال 2007 داشته دست کشید و آنها را پرپشت تر کرد.       7. یکی از بیشترین تغییرات ابرو، مربوط به گوئن استفانی ست. در سال 2000 او ابروهایی کمانی و بسیار باریک داشت اما خداروشکر دلش را زد و به ابروهای پرپشت طبیعی خود بازگشت.       8. جنیفر لورنس ثابت کرد که ابروها نباید هم رنگ پوست صورت باشند. او با پررنگ کردن ابروهایش، به چهره بی روحش طراوت داد. به علاوه قد ابروهایش را نیز بلندتر کرد که بر کشیدگی و زیبایی چشمهایش افزود.       9. شاید از این که جنیفر لوپز در سال 1998 ابروهایش را به این شکل در آورد، تعجب کنید اما خب مقاومت کردن در برابر مد سخت است. اما خوشبختانه او ابروهایش را به حالت طبیعی خود بازگرداند.       10. این طور به نظر می رسد که جولیا رابرتس ابروهایش را در سال 1990 بر نمی داشته، اما ما خوشحالیم که حداقل آنها را تمییز می کند.       11. فرم ابروهای کیت وینسلت از سال 1998 تاکنون تغییر چندانی نکرده است، تنها رنگ آن پررنگ تر شده اما تغییری که به فرم صورت اش داده، بسیار است.       12. ما ابروهای طبیعی کیم کارداشیان را در سال 2007 بیشتر از ابروهای مصنوعی زمان حال او می پسندیم، شما چطور؟       13. ابروهای کنونی کایلی جنر بسیار پهن تر از ابروهای او در سال 2010 است. او همچنین اندکی رنگ آنها را روشن تر کرده تا با رنگ جدید موهایش ست شود.       14. تغییرات ابروهای مدونا از سال 1987 تا سال 2015 بسیار چشمگیر است. او ابروهایش را باریک تر روشن تر کرده است. ما که از این تغییر راضی هستیم، شما را نمی دانیم!       15. ابروهای پنلوپه کروز نیز از سال 1999 تا به حال تغییر زیادی کرده است. او هم مانند ستاره های دیگر نه تنها آنها را پرپشت تر بلکه رنگ شان را نیز روشن تر کرده است.       16. ریحانا با کشیدن دم ابروهایش، به صورت اش کشیدگی بیشتری داده است. شما نیز می توانید به سادگی و به کمک مداد یا سایه ابرو، این کار را انجام دهید و تاثیر آن را روی صورت تان ببینید.   ]]> هنری Tue, 07 Nov 2017 10:02:25 GMT http://www.setarehnews.ir/fa/doc/gallery/115536/3/ برای "آبانی‌"های سینمای ایران http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/115509/ به گزارش ستاره ها به نقل از ایسنا به بهانه‌ی آبان ماه و سالروز تولد برخی هنرمندان مروری برکارنامه‌ی هنری‌ آنان دارد. کمال تبریزی متولد پنجم آبان ماه  ۱۳۳۸ در تهران است. او که امسال ۵۸ ساله می‌شود، در کارنامه کاری خود فعالیت در بخش‌های مختلفی چون کارگردانی فیلم‌های سینمایی و تلوزیونی، دستیاری کارگردان، مشاور کارگردانی، نویسندگی، مجری طرح، مدیر تولید، مدیر فیلمبرداری، تدوین، طراح صحنه و لباس و طراحی صحنه را تجربه کرده است. از جمله فیلم‌های که او تاکنون کارگردانی آنها را بر عهده داشته می‌توان به امکان مینا(۱۳۹۴) ، طعم شیرین خیال (۱۳۹۳)،طبقه حساس (۱۳۹۲)، خیابان های آرام (۱۳۸۹)، دونده زمین (۱۳۸۹)،از رئیس جمهور پاداش نگیرید (۱۳۸۷)، همیشه پای یک زن در میان است (۱۳۸۶)، یک تکه نان (۱۳۸۳)، مارمولک (۱۳۸۲)، فرش باد (۱۳۸۱)، گاهی به آسمان نگاه کن (۱۳۸۱)، شیدا (۱۳۷۷)، مهر مادری (۱۳۷۶)، لیلی با من است (۱۳۷۴)، پایان کودکی (کودک قهرمان) (۱۳۷۲)، در مسلخ عشق (۱۳۶۹) و عبور (۱۳۶۷) اشاره کرد. تبریزی برای ساخت فیلم‌های "مارمولک" و "مهرمادری" جوایزی را در جشنواره‌های خارجی از آن خود کرده است. همچنین برای فیلم‌های "مارمولک"، "گاهی به آسمان نگاه کن"، "فرش باد" و "لیلی با من است" جوایزی را در جشنواره‌های داخلی مثل جشنواره فیلم فجر، خانه سینما و انجمن نویسندگان و منتقدان دریافت کرده است. از بین اثار او، فیلم سینمایی "خیابان‌های آرام" که در سال ۸۹ ساخته شده است هنوز در فهرست آثار توقیفی و بدون مجوز نمایش سینمای ایران باقی مانده‌ است و سریال تلوزیونی او به نام "سرزمین مادری" که در بهمن ماه ۱۳۹۲ روی آنتن رفت، پس از پخش چهار قسمت، با اعتراضات مردم بختیاری مواجه شد که در نهایت صداوسیما را به توقف پخش، مجاب کرد. قرار بود این سریال پس از اصلاحات انجام‌شده، از ۱۴ مهر ماه از شبکه سه سیما با نام جدید «سرزمین مادری» پخش شود اما همچنان پخش آن با دردسرهایی روبروست. این در حالی است که به تازگی و با حکم سیدعباس صالحی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی کمال تبریزی به عنوان یکی از اعضای شورای پروانه نمایش آثار سینمایی معرفی شده است. سعید راد بازیگر قدیمی سینما هم متولد ۴ آبان ۱۳۲۶ در تهران است. او که امسال ۷۰ ساله می‌شود، فعالیت‌های سینمایی خود را پیش از انقلاب اسلامی آغاز کرده و مدت زمان زیادی نیز خارج از ایران زندگی کرده است. او در فیلم‌های سینمایی متعدد و مهمی در تاریخ سینمای ایران بازی کرده است که از جمله آنها می‌توان به امپراتور جهنم (۱۳۹۵)، عشق و جنون (۱۳۹۲)، چ (۱۳۹۱)، گیرنده (۱۳۹۰)، پروانگی (۱۳۸۹)، دوئل (۱۳۸۲)، عقاب‌ها (۱۳۶۳)، دادشاه (۱۳۶۲)، عبور از میدان مین (۱۳۶۲)، برزخی‌ها (۱۳۶۱)، خط قرمز (۱۳۶۰)، سفر سنگ (۱۳۵۶) اشاره کرد. راد در دوران فعالیت هنری خود برنده دیپلم افتخار بهترین بازیگر نقش اول مرد برای بازی در فیلم سینمایی "گیرنده" در سی‌امین جشنواره فیلم فجر شد. این بازیگر پیشکسوت با حضور در هفدهمین جشن حافظ که در واقع اولین سالی بود که در نبود علی معلم برگزار شد یادآور شد که ۲۰ سال قبل علی معلم را در جشنواره کن دیده و به او گفته بود «چرا به ایران نمی‌آیی؟ جایت خالی است.» من آمدم و حالا جای او خالی است. همچنین جمشید هاشم پور در یازدهمین جشن منتقدان و نویسندگان سینمای ایران گفت که سعید راد او را تشویق کرده که در عرصه بازیگری بماند و پیش بینی کرده که در آینده او  یکی از مُهره‌های حساس سینمای ایران می‌شود. ******** دیگر هنرمند متولد آبان نیز؛ چنگیز جلیلوند است که ۶ آبان ۱۳۱۹  تاریخ تولد اوست. او فعالیت هنری خود را پیش از انقلاب اسلامی و با تئاتر آغاز کرده است، جلیلوند که بیشتر به عنوان دوبلور شناخته می‌شود در فیلم‌های سینمایی و سریال‌های تلوزیونی به عنوان بازیگر حضور داشته است. جلیلوند از پیشکسوتان عرصه دوبله تاکنون به جای بازیگران مشهور خارجی و داخلی بسیاری گویندگی کرده‌است که از جمله آنها می‌توان به گویندگی به جای نقش بهروز وثوقی در فیلم "کندو"، محمدعلی فردین در فیلم‌ "گنج قارون"، ایرج قادری در فیلم "قفس"، حامد بهداد در فیلم "جرم " ساخته مسعود کیمیایی در بین بازیگران ایرانی و همچنین گویندگی به جای شخصیت هایی مثل پل نیومن، مارلون براندو، ریچارد برتن، بروس ویلیس، اد هریس، سلمان خان، شرلوک هولمز، جیم کری، سیلوستر استالونه، مل گیبسون، دنزل واشینگتون، رابرت دنیرو، سلمان خان، آمیتا باچان را در کارنامه کاری خود دارد. چنگیز جلیلوند که سابقه‌ی دوبله‌ فیلم‌های هندی از جمله «شعله» را دارد و نقش«دلمندرا» را دوبله کرده، مدیریت دوبلاژ  فیلم سینمایی "بمبئی" محمد قربان پور که در هند فیلمبرداری شد را بر عهده داشت. او در کنار حرفه اصلی خودش  در فیلم های سینمایی چون ترمینال غرب (۱۳۹۵)، این سیب هم برای تو (۱۳۹۳)، قلاده‌های طلا، قصه عشق پدرم (۱۳۹۱)، فیتیله و ماه پیشونی (۱۳۹۰)، بندرگاه عشق (۱۳۴۶)، دختر همسایه (۱۳۴۰) هم بازی کرده است. این هنرمند که امسال ۷۷ ساله می‌شود در گفتگویی درباره علت روی آوردنش به هنر گفته بود که از کودکی به صحبت کردن در جمع علاقه مند بوده و متوجه شده که از طریق هنر می‌تواند از استعداد و صدایش استفاده کند. ******** فاطمه(سیمین) معتمدآریا از هنرمندان و بازیگران سینمای ایران در هفتم آبان ماه ۱۳۴۰ به دنیا آمده است. او که امسال ۵۶ ساله می‌شود در حوزه‌های مختلفی چون بازیگری در فیلم‌های سینمایی، مجموعه‌های تلوزیونی، تئاترها و کارهای عروسکی فعالیت داشته است. او اولین زن عضو هیئت مدیره خانه سینما به حساب می‌آید و از نقش آفرینی‌های محبوب معتمدآریا باید به بازی‌هایش در کنار ایرج طهماسب و حمید جبلی در چندین فیلم از جمله «کلاه قرمزی و پسرخاله»، «کلاه قرمزی و سروناز»، «دختر شیرینی فروش»، «یکی بود و یکی نبود» و «زیر درخت هلو» اشاره کرد که به یکی از موفق‌ترین گروه‌های هنری در سینمای ایران تبدیل شده‌اند. معتمد آریا از جمله بازیگرانی است که در جشنواره‌های مختلف ایرانی و خارجی شرکت کرده و توانسته موفقیت‌هایی را کسب کند. ازجمله آن می‌توان به دریافت جایزه هانری لانگ لوا در بخش بهترین بازیگر زن از جشنواره فیلم ونسن (۱۳۹۰)، برنده تندیس زرین بهترین بازیگر نقش اول زن از جشن خانه سینما و جایزه بهترین بازیگر زن از جشنواره فیلم مونترال برای فیلم "اینجا بدون من" (۱۳۹۰)، جایزه ۳۰ سال فعالیت در سینما از جشن منتقدین ونویسندگان ایران (۱۳۸۷)، برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول زن برای فیلم «هنرپیشه» (۱۳۷۱)، برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل زن برای فیلم «مسافران» (۱۳۷۰) اشاره کرد او علاوه بر این‌ها در جشنواره‌های مختلفی نامزد دریافت جایزه نیز شده است. آباجان (۱۳۹۵)،برف سرخ (۱۳۹۵)، در سکوت (۱۳۹۴)، نبات (محصول ۲۰۱۴ میلادی- جمهوری آذربایجان)، یحیی سکوت نکرد (۱۳۹۳)، بهمن (۱۳۹۲)، قصه‌ها (۱۳۹۰)، اینجا بدون من (۱۳۸۹)، پریناز (۱۳۸۹)، می زاک (۱۳۸۷)، شیرین (۱۳۸۶)، نیلوفر (۱۳۸۶)، خواب زمستانی (۱۳۸۶)، صد سال به این سال‌ها (۱۳۸۶)، خواب لیلا (۱۳۸۵)، تقاطع (۱۳۸۴)، زیر درخت هلو (۱۳۸۴)، کارگران مشغول کارند (۱۳۸۴)، یک بوس کوچولو (۱۳۸۳) ، آبادان (۱۳۸۱)، به من نگاه کن (۱۳۸۱)، کلاه قرمزی و سروناز (۱۳۸۱)، دختر شیرینی فروش (۱۳۸۰)، مرد عوضی (۱۳۷۷)، روسری آبی (۱۳۷۳)، کلاه قرمزی و پسرخاله (۱۳۷۳)، ناصرالدین شاه آکتور سینما (۱۳۷۰) از جمله فیلم‌هایی ست که معتمدآریا به ایفای نقش پرداخته است. ******** اما آبان ماه سالروز تولد زنده‌یاد مرتضی احمدی بازیگر سینما، تئاتر و تلویزیون، خواننده، ضربی‌خوان، تهران‌شناس، محقق، نویسنده و دوبلور ایرانی هم هست. این هنرمند در دهم آبان ۱۳۰۳ متولد شد و در ۳۰ آذر ۱۳۹۳ در سن ۹۰ سالگی درگذشت. احمدی فعالیت های خود را در عرصه هنری با پیش‌پرده‌خوانی شروع کرده و به طور رسمی از سال ۱۳۲۱ کارش را آغاز کرده است. سپس وارد تئاتر شده و بعد از آن هم بلافاصله به رادیو آمده و تا سال ۱۳۵۸ در رادیو ماندگار شد. او در فیلم‌های سینمایی و تلوزیونی متعددی هم نقش آفرینی کرده و از جمله آنها همکاری با علی حاتمی در کارهایی مثل «سلطان صاحبقران»، «بابا شمل» و «حسن کچل» است. این هنرمند پیشکسوت در سال ۱۳۳۲ برای اولین بار در سینما فیلمی با عنوان «ماجراهای زندگی» به کارگردانی نصرالله محتشم را بازی کرد و از جمله دیگر فیلم‌های او می‌توان به «کلاه قرمزی و پسرخاله»، «شیرین و فرهاد»، «بابا شمل»، «قلندر»، «خانه خراب»، «معما»، «در انتظار شیطان» اشاره کرد. آخرین فعالیت سینمایی او بازی در فیلم "ستاره ها" ساخته فریدون جیرانی بود. از مرتضی احمدی تا کنون چند کتاب نیز به چاپ رسیده است. ******** گلاب آدینه بازیگر سینما، تئاتر و تلویزیون هم متولد ۲۲ آبان ۱۳۳۲ است. این هنرمند فعالیت هنری خود را از تئاتر و در سال ۱۳۵۴ با گروه تئاتر دانشجویی «پیاده» به سرپرستی مهدی هاشمی و داریوش فرهنگ آغاز کرده است. بازی و منشی گری صحنه فیلم نیمه بلند "رسول پسر ابوالقاسم" در سال ۱۳۶۰ به کارگردانی داریوش فرهنگ از اولین تجربیات سینمایی اوست. از جمله فیلم‌هایی که او تاکنون در آنها نقش‌آفرینی کرده است می‌توان به آرامش در میان مردگان (۱۳۸۴)، وقتی همه خواب بودند(۱۳۸۴)، یک تکه نان (۱۳۸۳)، مهمان مامان(۱۳۸۲)، عروس افغان(۱۳۸۲)،  زندان زنان(۱۳۸۱)، زیر پوست شهر(۱۳۷۸)، بال‌های سپید(۱۳۷۷)، بانوی اردیبهشت(۱۳۷۶)، فصل پنجم(۱۳۷۵)، معجزه خنده( ۱۳۷۵)، روسری آبی(۱۳۷۳)، بهترین بابای دنیا(۱۳۷۱)، شکار خاموش (۱۳۶۸)، زرد قناری(۱۳۶۷)، سلطان و شبان(۱۳۶۱)، رسول پسر ابوالقاسم(۱۳۵۹)، چوپانان کویر(۱۳۵۹) اشاره کرد. این هنرمند در سال ۱۳۶۷ به همراه همسرش مهدی هاشمی در فیلم "زرد قناری" به ایفای نقش پرداخت و برای بازی در این فیلم کاندید سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول زن در جشنواره فجر شد. او پس از بازی در فیلم‌های "شکار خاموش" و "بهترین بابای دنیا" برای بازی در فیلم سینمایی "روسری آبی" برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل زن در دوره سیزدهم جشنواره فیلم فجر شد. در سال ۱۳۸۲ با بازی در فیلم سینمایی "مهمان مامان" کاندید بهترین بازیگر نقش اول زن دوره بیست و دومین جشنواره فیلم فجر و هشتمین جشن خانه سینما و برای بازی در فیلم سینمایی "دیگو مارادونا هستم" کاندید سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول زن شد. گلاب آدینه موفق شد برای بازی در فیلم "آبجی" جایزه بهترین بازیگر نقش اول زن جشنواره بین‌المللی فیلم پکن را به خود اختصاص دهد. گفته می‌شود گلاب آدینه در فیلمی به نام «دوباره زندگی» به کارگردانی رضا فهیمی با ایفای نقشی متفاوت در کنار شمس لنگرودی حضور دارد و اولین نمایش این فیلم سینمایی در سی و ششمین جشنواره فیلم فجر خواهد بود. او در تئاتر هم چند نمایشنامه از بهرام بیضایی از جمله "مرگ یزدگرد" و "سلطان مار" روی صحنه برده است. و اخیرا نیز با حضور در نمایش «شیرهای خان بابا سلطنه» افشین هاشمی در نقش سیاه به روی صحنه رفت. ******** مازیار پرتو متولد ۲۲ آبان ۱۳۱۱ فعالیت‌اش را در سینما با فیلم‌برداری فیلم کوتاه «شقایق سوزان» آغاز کرد. این هنرمند که در سال‌های آخر عمرش در آمریکا به سر می‌بُرد، در دوم بهمن ماه 1392 درگذشت. او  فرزند علی پرتو متخلص به شین پرتو (نویسنده و محقق ادبی) و دایی ویشکا آسایش (بازیگر سینما) است. مازیار پرتو دارای مدرک تحصیلی دیپلم هنرستان صنعتی تهران بود و با گذراندن دوره فیلمبرداری دانشگاه سیراکیوز تهران در وزارت فرهنگ و هنر به عنوان فیلمبردار فیلم‌های گزارشی، خبری و مستند، استخدام شد. حرفه‌ی اصلی این هنرمند فیلمبرداری بود اما در تعدادی فیلم‌ سینمایی هم بازی کرده و به عنوان تدوینگر نیز همکاری داشته است. از فیلم‌هایی که او فیلم‌برداری آن ها را انجام داده می‌توان به «قیصر»، «طوقی»، «باباشمل»، «برزخی‌ها»، «جعفرخان از فرنگ برگشته»، «روز واقعه»، «کفش‌های میرزانوروز»، «سفر جادویی»، «آدم‌برفی»، «اصحاب کهف» اشاره کرد. مجموعه‌های تلویزیونی نظیر «امام علی (ع)» و «هزاردستان»، «مردان آنجلس» از جمله دیگر آثاری است که او آن‌ها را ثبت کرده است. مازیار پرتو چند سال قبل در آخرین روزهای حضورش در ایران، مقابل دوربین مستند «قیصر 40 سال بعد»، ساخته مسعود نجفی رفت و درباره فیلم «قیصر» و خاطراتش سخن گفت. ******** از دیگر هنرمندان متولدین آبان ماه باید از فرامرز قریبیان نام برد که در آبان ماه سال 1320 به دنیا آمد. او به عنوان کارگردان، بازیگر، تهیه کننده، سرمایه گذار و حتی طراح صحنه و لباس فعالیت داشت و فعالیت سینمایی‌اش را با دستیاری کارگردان و ایفای نقش کوتاهی در فیلم «بیگانه بیا» ساخته مسعود کیمیایی آغاز کرده است. فرامرز قریبیان دارای تحصیلات ناتمام در رشته بازیگری مدرسه «ویرژوال آرت» آمریکا است و پدر سام قریبیان (بازیگر) است. این هنرمند در کارنامه کاری خود بارها جلو دوربین مسود کیمیایی رفته و در فیلم هایی که او ساخته به ایفای نقش پرداخته است. قریبیان در کارنامه کاری خود کارگردانی چهار فیلم سینمایی را تجربه کرده است. او در سال 1365 اولین تجربه کارگردانی خود را با ساخت فیلم "جدال در تاسوکی" و سپس دومین فیلم خود را در سال 1374 به نام "قانون" که در ژانر پلیسی بود کارگردانی کرد. قریبیان سیزده سال پس از کارگردانی آخرین فیلم‌اش به نام "چشم هایش"، فیلم "گناهکاران" را به نویسندگی پسرش سام قریبیان کارگردانی کرد. فرامرز قریبیان بیشتر از آنکه کارگردان باشد، بازیگر است و در بیش از 60 فیلم بازی کرده است. حضورش در فیلم "گوزن‌ها" به نویسندگی و کارگردانی مسعود کیمیایی و بازی بهروز وثوقی از معروف ترین کارهای اوست. او در دهه شصت در فیلم‌های بسیاری بازی کرد و موفق شد از جشنواره ششم فیلم فجر جایزه بهترین بازیگر نقش اول مرد را برای بازی در فیلم "ترن" دریافت کند. در اوایل دهه هفتاد و پس از 15 سال بار دیگر در فیلم "ردپای گرگ" مسعود کیمیایی بازی کرد که از جمله فیلم‌های ماندگار سینمای ایران است. این هنرمند در جشنواره یازدهم فیلم فجر بخاطر بازی در فیلم "بندر مه آلود"  جایزه سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد را دریافت کرد. فرامرز قریبیان سومین سیمرغ بلورین را در جشنواره هجدهم فیلم فجر برای بازی در "مرد بارانی" بدست آورد سپس در سال ۱۳۸۴ در فیلم "رویای خیس" ساخته پوران درخشنده به ایفای نقش پرداخت و در سال ۱۳۸۵ بار دیگر در فیلمی از مسعود کیمیایی به نام "رئیس" بازی کرد. وی در سال ۱۳۸۹ با حضور در نقشی متفاوت در فیلم "آلزایمر" دیپلم افتخار جشنواره فیلم فجر را به خود اختصاص داد. این هنرمند علاوه بر آنکه در جشنواره‌های داخلی بارها مورد تقدیر قرار گرفته است در جشنواره‌های خارجی هم موفقیت‌هایی را کسب کرده که می‌توان به چند مورد از آنها اشاره کرد؛ برای بازی در فیلم "رقص در غبار" جایزه بهترین بازیگر نقش مکمل مرد را از جشنواره فیلم آسیا پاسیفیک و جایزه گرگ نقره‌ای جشنواره بین‌المللی فیلم مسکو ۲۰۰۳ را به دست آورد و همچنین برای ایفای نقش در "شهر زیبا" ساخته اصغر فرهادی جایزه ویژه هیئت داوران جشنواره بین‌المللی فیلم هند ۲۰۰۴ را از آن خود کرد.  او توانست جایزه بهترین بازیگر نقش اول مرد جشنواره سپنتا سانفرانسیسکو به خاطر بازی در فیلم "گناهکاران" را در سال ۲۰۱۴ به دست آورد. ]]> هنری Tue, 07 Nov 2017 07:53:16 GMT http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/115509/ گفت و گو با استاد «محمود فرشچیان»، نقاش نام آشنای ایرانی http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/115506/ به گزارش ستاره ها به نقل از همشهری شش و هفت: محمود فرشچیان نقاش نام آشنای ایرانی است كه كارنامه درخشان و پربارش بر هیچ‌كس پوشیده نیست. او آثار مشهوری را خلق كرده كه با نگاهی عمیق می‌توان آن را بخشی از هویت مشترك فرهنگی مردم ایران دانست. تابلوهایی چون «عصر عاشورا»، «انتظار»، «ابراهیم در گلستان» و...‌ البته او در این سال‌ها با طراحی‌های منحصر به فرد خود برای ضریح امام رضا(ع) و امام حسین(ع) فصل دیگری در زندگی هنری‌اش گشود.         فرشچیان اكنون در آستانه 88 سالگی تنها یك آرزو دارد «اگر حضرت زینب(س) عنایت كند و شرایطی پیش بیاید كه بتوانم كاری كنم، دوست دارم ضریحی برای این ساحت شریف طراحی كنم و بسازم.» او چندی پیش برای رونمایی از كتاب آثارش كه توسط انتشارات فرهنگ و هنر گویا منتشر شده بود و همچنین كتاب دیوان حافظ با ترجمه صربی كه مزین به نقاشی‌های او بود؛ به ایران سفر كرد. از آنجا كه او باید به محل سكونتش یعنی نیوجرسی برمی‌گشت فرصت اندكی دست داد تا با این هنرمند شهیر ایرانی درباره كودكی، فعالیت‌های هنری، وضعیت هنر ایران و شرایط زندگی‌اش در آمریكا گفت‌وگو كنیم. آقای فرشچیان امروز كه شما در آستانه 90 سالگی هستید می‌خواهم یك‌بار دیگر شما را به كودكی‌تان فرابخوانم. كار را سخت نكنید.(می‌خندد) شما قبل از ورود به مدرسه نقاشی كردن را آغاز كرده‌اید. چه اتفاقی افتاد كه در شما كششی نسبت به نقاشی كشیدن به‌وجود آمد و آن را یافتید؟  خوشبختانه من در نصف جهان چشم به جهان گشوده‌ام. شهری هزار رنگ و هزار نقش. كودك كه بودم زمانی كه با پدرم به میدان نقش جهان می‌رفتیم، از همان دور با دیدن گنبد مسجد شیخ لطف‌الله و بعد مسجد امام‌(ره) شگفت‌زده می‌شدم. از پدرم می‌خواستم كه آزادم بگذارد تا كمی به تماشای این كاشی‌ها بنشینم. نگاه كردن به این نقش و نگارها انگار كه چیزی را درونم بیدار كرد. آن زمان پنج سال بیشتر نداشتم و همان پنج، شش سالگی بود كه با اصرار پدرم نقاشی كردن را شروع كردم. البته نقوش قالی هم این تأثیر را برای من داشت و من یادم می‌آید در همان سنین روی فرش می‌نشستم و گل‌ها را نقاشی كردم.  آن زمان پیش استاد خاصی به تحصیل مشغول شدید؟ من اساتید زیادی نداشتم و روی‌هم رفته زیرنظر استاد تعلیم ندیدم. در واقع خودم جست‌وجوگر بودم و خودم طراحی می‌كردم. پدرم كه این علاقه را دید مرا به كارگاه نقاشی حاج میرزا آقا امامی برد و چند سالی را پیش او گذراندم. بعدتر به واسطه یكی از نزدیكان پدرم به استاد بهادری معرفی شدم. ایشان از افرادی بود كه من نظیر و نمونه‌اش را ندیده‌ام. من طراحی‌های خودم را می‌كردم و پیش استاد می‌بردم و او نظرمی‌داد. هیچ وقت خودش در كارهایم دست نبرد. می‌گفت از روی هرچه كشیدی خودت برو و با آن مقایسه كن. ایراد كار دستت می‌آید. استاد بهادری معروف بود كه جز دو كلمه حرفی دیگر ندارد. یا می‌گفت خوب است یا می‌گفت بد است. وسایلی كه بیشتر با آنها كار می‌كردید در آن زمان چه بود؟ مداد و زغال. همیشه هم در عالی‌قاپو، مسجد امام و مسجد شیخ لطف‌الله بودم. از صبح تا شب بعد هم كارم را می‌بردم و استاد نظر می‌داد و بالاخره كار به یك نقطه‌ای می‌رسید. این شیوه برخورد استادتان چه تأثیری روی نگاه شما داشت؟ من امروز البته این را می‌گویم كه آموزش زمانی تكمیل می‌شود كه هنرجو خودش برای تصحیح كارش تلاش كند. این كار هنرجو را به سمت پژوهش و كاوش در امور می‌كشاند. من می‌گویم هنرجویان باید بروند و تحقیق و پژوهش كنند و هیچگاه قانع نشوند. شیوه برخورد اساتید با شما در خارج از ایران چگونه بود؟ چون شما از یك مقطعی برای تحصیل هنر به خارج از ایران رفتید.   در خارج از ایران برای من اتفاق عجیبی رخ داد و شاید بخشی از نگاه من آنجا تغییر كرد. زمانی كه به اتریش رفتم و در وین مشغول درس خواندن شدم، استادم كه یك آلمانی-اتریشی بود؛ به من آموخت كه دست از تقلید ‌ یا بهتر بگویم كپی كردن، بردارم. شاید این به واسطه نگاه متفاوت غربی‌ها به نقاشی بود.   او شباهتی به استاد بهادری داشت و هم یك تفاوت. شباهتش آن بود كه دست به‌كار من نمی‌ز‌د اما تفاوتش در آن بود كه مرا به سمت اهمیت بخشیدن به تخیلم فرامی‌خواند. او می‌گفت آنچه تو می‌بینی درست است. او گفت باید تمرین كنی و تمرین كنی تا روش صحیح خودت را به‌دست بیاوری. این در كار و هویت نقاشی‌های من تأثیرگذار بود. به چه صورت تأثیر گذاشت؟ همانطور كه گفتم خیلی كار كردم. باید تمرین كرد. هنر حاصل مطالعه، تمرین، ممارست و نوعی ریاضت شیرین عاشقانه است كه باید آن را تحمل كرد. راضی نبودن مهم است. می‌خواهم بگویم من نه از قلم خاصی استفاده می‌كنم و نه رنگ جادویی دارم. قلم‌مو، رنگ و این چیزها اصلا‌ مسئله نیست. این مسئله را من همیشه می‌گویم كه در واقع همان «آب كم جو تشنگی‌آور به‌دست تا بجوشد آب از بالا‌ و پست»، است.كسی كه می‌خواهد كار كند باید آنقدر آگاهی و دانشش را بالا ببرد و در دستش توانایی ایجاد كند كه با هر چیزی بتواند به راحتی كار كند. موسیقی رنگ و رقص خطوط می‌توانند تا بی‌نهایت تغییر شكل پیدا كنند. آقای فرشچیان شما چرا ایران را ترك كردید و در آمریكا سكنی گرفتید؟ باور كنید به واسطه یك اتفاق ساده.  چه اتفاقی؟ در آمریكا نمایشگاهی از نقاشی‌های هنرمندان ایرانی بود كه من برای تماشای آن به نیویورك رفته بودم.در راه بازگشت به ایران بودم كه فردی در همان سالن نمایشگاه گیرم انداخت و به واقع كار دستم داد. (می‌خندد)البته پسر من هم آن زمان در آمریكا زندگی می‌كرد.   مشكلی برای‌تان به‌وجود آورد؟   این فرد گفت ‌ ما ساختمانی را در منهتن بنا كردیم. او یك شركت طراحی ساختمان داشت. با ایران مكاتبات فراوانی را انجام داده بود تا مرا پیدا كند و یكباره اتفاقی در آنجا مرا دید. می‌خواستند برای طاق و دیوار دو ساختمان بزرگ در منهتن نیویورك نقاشی بكشند. به چند نقاش آمریكایی و ژاپنی نمونه سفارش داده بودند اما هیچ‌كدام نتوانسته بودند این كار را انجام دهند، دقیقا یادم می‌آید كه او گفت «مطمئن هستم شما می‌توانید.»         من ناچار شدم و پذیرفتم. بلیتم را عقب انداختم و چند طرح برای‌شان تهیه كردم و اتفاقا قبول شد. چند كار نقاشی برای دیوار و طاق آنجا انجام دادم كه الا‌ن هست و همه می‌روند می‌بینند. این است كه دست خودم نبود و همان اتفاق بود كه مرا نگه داشت و وقتی برگشتم، دیدم كه آدم دلش می‌خواهد اینجا كاری انجام دهد، دانشكده‌های هنری ‌برقرار شود‌ اما اصلا‌ كسی گوش نمی‌دهد. من برای خودم نمی‌خواهم كاری انجام دهم، ولی برای هنر مملكتم می‌خواهم كاری بكنم. اوقات‌تان در آمریكا به چه كارهایی می‌گذرد؟ آنجا همچنان مشغول كار هنری هستید؟   دوست دارم یك نكته‌ای را اضافه كنم. من آنجا كه هستم بیشتر می‌توانم به مملكت و هنرمان خدمت كنم تا اگر در اینجا باشم. وقتی كه سن آدم بالا می‌رود زمان طلا می‌شود. واقعیت آنجاست كه در این وقت اندكی كه حس می‌كنم برایم باقی مانده؛ تنها دوست دارم تجربیات این سال‌های خود را به نوعی در یك شكل درست به نسل بعد منتقل كنم.   چون برای نسل جوان نگرانم. نسلی كه حاشیه‌ها برایش بدل به اصل شده است‌ اما همچنان اتود می‌زنم و طرح ضریح حضرت عبدالعظیم(ع) یكی از مهم‌ترین كارهایی است كه در دست دارم و امیدوارم به سرانجام برسد. این كتابی هم كه اخیرا در تهران رونمایی شد، ترجمه دیوان حافظ به زبان صربی بود كه نقاشی‌های آن را كار كردم.     وقتی نگاه می‌كنم احساس می‌كنم در عالم نقاشی كاری را كه باید انجام می‌داده‌ام، صورت گرفته است. البته در نیوجرسی كلاس‌های هنری دارم هم به‌صورت آزاد و هم در برخی از دانشگاه‌های عالی آنجا، برای همین است كه فقط گاهی می‌توانم به ایران سفر كنم و سریعا به آمریكا برمی‌گردم. شاید این سؤال كلیشه به‌نظر برسد اما آرزوی شما در این سن چیست و آیا كاری بوده كه دوست داشتید انجام دهید اما موفق به انجام آن نشده‌اید؟ من اعتقاد دارم كه خداوند متعال است كه مسیر را برای هر فردی تعیین كرده و انسان به فرمان الهی است كه كاری صورت می‌دهد. اما اگر حضرت زینب(س) عنایت كند و شرایطی پیش بیاید كه بتوانم كاری كنم، دوست دارم ضریحی برای این ساحت شریف طراحی كنم و بسازم. واقعیت‌اش آنجاست كه در فرازهای زندگی هنری‌ام، همواره دلم را به خدا و اهل‌بیت(ع) سپرده‌ام. آنچه از محمود فرشچیان می‌بینید، زاده دست او نیست، بلكه عنایت خاص حضرت حق است كه به این كمترین عرضه شده و امیدوارم كه لایق باشم‌ اما به عقیده خودم هر كای را دوست داشتم؛ انجام داده‌ام.  همه می‌دانند ساخت ضریح امام حسین(ع) و ضریح امام رضا(ع) به‌دست شما صورت گرفته. چه تفاوتی میان این كار شما با نقاشی‌های‌تان وجود داشت؟   من آدم احساسی هستم و حسم را در زمان كار رها می‌كنم. برای همین است كه در بسیاری از نقاشی‌هایم حالات و اشكالی به تصویر درآمده است. هركدام از آنها حال خاصی برایم دارند و نمی‌توانم از میان آنها یكی را به‌عنوان بهترین انتخاب كنم. در حقیقت تفاوتی میان آنها وجود ندارد‌ اما با خودم كه صادق می‌شوم طراحی ضریح سیدالشهدا(ع) حال مرا بسیار دگرگون كرد. البته كه در زمان طراحی ضریح امام رضا(ع) نیز این حال به من دست داد اما آن اتفاق لطف دیگری در زندگی من داشت.     شما وضعیت هنر به‌خصوص نگارگری در ایران را چگونه می‌بینید؟ باتوجه به اینكه گفتید شرایط جوان‌ها نسبت به دوران شما كمی تغییر كرده. احساس می‌شود نوعی بی‌میلی نسبت به این نوع از هنر وجود دارد.   من بارها در محافل مختلفی تأكید كردم اگر نقاشان ایرانی به اصالت خود بازگردند و بتوانند محتوای عمیقی كه در فرهنگ خود ما وجود دارد را در آثار خود منعكس كنند، بدون شك به نتایج مفید و مهمی خواهیم رسید. از سویی برخلاف شما، معتقدم در ایران خوشبختانه نگاه‌ها به نگارگری تغییر كرده و مورد استقبال عموم قرار گرفته است. من شنیده‌ام كه دانشگاه‌هایی هم پیرامون این مسئله به‌وجود آمده است لیكن فكر می‌كنم اتفاق‌های خوبی در حال رخ دادن است.   آقای فرشچیان بسیاری معتقدند در نگارگری طی سال‌های متمادی پیشرفتی صورت نگرفته است.شاید یكی از دلایلی كه موجب شده نسبت به این سبك از نقاشی توجهی نشده این پیش‌زمینه فكری باشد كه نگارگری فضایی برای نوآوری ندارد و آثار امروز با آثار مكتب هرات و دوران صفویه تغییر چندانی نداشته است.   در این مجال اندك؛ زمان برای پاسخ به این سؤال كافی نیست اما برای اینكه موضوع كمی روشن شود من می‌خواهم مسئله كلی‌تری را خدمت‌تان عرض كنم. وقتی در دوره‌های مختلف دقت كنیم و هنر ایران را با هنر كشورهای دیگر به‌خصوص كشورهای آسیایی مثل چین و ژاپن كه فرهنگ‌شان به ما نزدیك است، مقایسه كنیم، روشن است كه در هنر ایران، سبك‌ها، مكتب‌ها، ایده‌ها و عقایدی وجود دارد كه خود هنرمندان به آن پرداخته‌اند، درحالی‌كه در چین، ژاپن و دیگر ممالك، بیشتر تداوم برقرار است.   یك نقاش چینی هر راه و روشی را كه دنبال كند چه پیرو نقاشی نو باشد، چه پیرو نقاشی مكتب قدیم، اصالت هنر چینی در كارهای او به خوبی مشهود است‌ اما ما در برش‌های مختلفی از تاریخ، حالت‌های متفاوتی را در نقاشی خود شاهد بوده‌ایم. حتی بعضی از آثار، نشان نمی‌دهند كه نقاشی ایران است یا اروپایی یا آمریكایی... خوب آن آثار نمی‌توانند هویت اصیل نقاشی ما را در خود داشته باشند.   تصور می‌كنم امروز اغلب جوان‌ها به سراغ خلق آثاری می‌روند كه از هویت ایرانی خالی است و نمی‌توانند حرفی در جهان داشته باشند. اما باز تأكید می‌كنم آینده درخشانی در انتظار هنر ایران به‌خصوص نگارگری است.         در گذشته، در سال‌هایی كه در ایران تدریس می‌كردم، یك شكل موج نو و حالت غربزدگی میان هنرمندان رواج داشت كه در هنر ما به‌شدت به چشم می‌خورد اما هم‌اكنون می‌بینیم كه با ایجاد نمایشگاه‌ها و افزایش علاقه‌مندی جوان‌هایی كه در این راه قدم گذاشته‌اند، به‌تدریج توجه عموم نسبت به هنرهای اصیل ایرانی بیشتر می‌شود. این نوع هنر می‌تواند به واسطه فعالیت‌های انجمن‌های مختلف راهی برای ورود این نوع از نقاشی به زندگی مردم باز كند و اگر این اتفاق بیفتد؛ بسیار خوب است.   ما در فرهنگ و هنر خودمان از اصالت عظیمی برخورداریم و فكر نمی‌كنم لازم باشد، دست نیاز به نقاط دیگر دنیا دراز كنیم. آنچه مسلم است، نقاشان و هنرمندان ایرانی كه در این راه قدم می‌گذارند لازم است نسبت به آنچه در دنیا می‌گذرد، بی‌اعتنا نباشند و چیزهایی را كه در هنر دیگر ممالك جهان است، یاد بگیرند و در هنر خود مستحیل كنند، نه اینكه هنر خود را در هنر دنیا بی‌رنگ كنند. محمود فرشچیان در 88سالگی خود را چگونه می‌بیند؟ حقیقت آنجاست كه از زندگی هنری خود بسیار راضی هستم. من در تمام عمرم تلاش كردم كه چیزی یاد بگیرم.من جست‌وجو كردم و سعی كردم نگاه اصیل ایرانی را از دل فرهنگم پیدا كنم. به سهم خودم با برگزاری نمایشگاه‌هایی در نقاط مختلف دنیا، سعی كرده‌ام تا حد امكان این هنر و اصالت فرهنگی را به افرادی كه علاقه‌مند به شناخت آن هستند، بشناسانم و مهم‌تر از هر چیزی تلاش كردم انسان خوبی باشم. بسیار خشنودم كه توانستم با درك فرهنگ خودم زبانی جهانی به‌دست بیاورم و هنر كشورم را در جهان معرفی كنم. من خداوند را شاكرم. ]]> هنری Tue, 07 Nov 2017 07:39:15 GMT http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/115506/