پایگاه خبری ستاره ها - آخرين عناوين سینما :: نسخه کامل http://www.setarehnews.ir/art/cinema Wed, 26 Jul 2017 15:59:43 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 /skins/default/fa/normal5/ch01_newsfeed_logo.gif تهيه شده توسط پایگاه خبری ستاره ها http://www.setarehnews.ir/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام پایگاه خبری ستاره ها آزاد است. Wed, 26 Jul 2017 15:59:43 GMT سینما 60 تازه عروس و داماد سينماى ايران، در يك قاب http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/107186/ ]]> هنری Wed, 26 Jul 2017 11:24:14 GMT http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/107186/ آن‌چه از «هری پاتر» نمی‌دانستید http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/107166/ به گزارش ستاره ها به نقل از ایسنا، هواداران «هری پاتر» امسال ۲۰ سالگی مجموعه رمان محبوب‌شان را جشن گرفتند. «دنیل ردکلیف» بازیگر نقش «هری» هم روز یکشنبه (۲۳ جولای) ۲۸ ساله شد، شاید بهانه‌ای بهتر از این برای پرداختن به این رمان‌ها و فیلم‌های اقتباسی آن‌ها وجود نداشته باشد. «ایندیپندنت» نوشت: سال ۲۰۰۷ آخرین قسمت از هفت‌گانه پرفروش «هری پاتر» به بازار آمد اما طی ۱۰ سال گذشته، «رولینگ» هر بار بخش جدیدی را به این پازل اضافه و خوانندگان را هیجان‌زده می‌کند. این نویسنده مشهور و ثروتمند انگلیسی چند سال پیش وب‌سایتی به نام «پاترمور» راه‌اندازی کرد که می‌توان آن را دایرة‌المعارف اطلاعات جزئی درباره این رمان‌ها دانست. در این گزارش به پشت‌صحنه این مجموعه پرطرفدار می‌پردازیم، جزییاتی ناگفته از نحوه نوشته شدن داستان‌های «هری پاتر» و ساخته شدن فیلم‌های سینمایی آن. ثروت «هری پاتر» از کجا آمده بود؟ وقتی «هری» ‌متوجه می‌شود می‌تواند وارد مدرسه جادوگری شود، اولین کاری که می‌کند مراجعه به بانک جادوگری «گرینگات» ‌است. او در صندوق اماناتش تلی از شمش و سکه‌های طلا می‌بیند. «هری» واقعا ثروتمند است، حتی بیشتر از اکثر دوستانش در «هاگوارتز»، اما چطور؟ این را کتاب «هری پاتر و سنگ جادو» توضیح نمی‌دهد. اما «رولینگ» بعدها در وب‌سایت «پاترمور» به این مسأله می‌پردازد؛ جریان از این قرار است که یکی از اجداد «هری» داروسازی مبدع بود. او که در قرن دوازدهم زندگی می‌کرد، از این راه پول زیادی کسب می‌کند و آن‌ها را برای نسل‌های بعدی‌اش باقی می‌گذارد. سال‌ها بعد «فلیمونت پاتر»‌ ـ پدربزرگ «هری» ـ با ارثیه‌ای که از خود به جای می‌گذارد، این ثروت را چهاربرابر می‌کند. یکی از شخصیت‌های داستان «هری پاتر» واقعی است در مجموعه رمان‌های «رولینگ»، «نیکلاس فلامل» کیمیاگری است که سنگ جادو را خلق می‌کند؛ سنگی که در جلد اول به آن اشاره شده و باعث جاودانگی انسان می‌شود. اما در واقعیت، «فلامل» محقق و کتاب‌فروشی فرانسوی بود که در قرن ۱۴ و اوایل قرن ۱۵ زندگی می‌کرد. بعد از مرگ «فلامل» ‌از او به عنوان فردی یاد می‌شد که مخفیانه کیمیاگری می‌کرده و به راز جاودانگی دست پیدا کرده است. «رولینگ» ‌این موضوع را در «پاترمور» ‌شرح داده است. راز پرواز کردن کتاب‌های کتابخانه «هاگوارتز» در مجموعه فیلم‌های اقتباسی «هری پاتر» به‌ویژه «هری پاتر و شاهزاده دورگه»، صحنه‌هایی دیده می‌شود که در آن کتاب‌ها پرواز می‌کنند و خودشان سر جای اصلی‌شان برمی‌گردند. این صحنه با کمک گرفتن از تکنیک دستکش‌های سبزرنگ گرفته شده؛ یعنی افراد با به دست کردن این دستکش‌ها، کتاب‌ها را جابه‌جا می‌کنند. درست همان‌طور که پرده سبزرنگ در برخی صحنه‌های تخیلی عمل می‌کند، این دستکش‌ها هم پس از فیلمبرداری از صحنه حذف می‌شود و این‌طور به نظر می‌رسد که کتاب‌ها خود به خود در حال حرکت و پرواز هستند. دو «هری پاتر» ‌در داستان داریم این مسأله به سفر زمان مربوط نمی‌شود، بلکه پدر پدربزرگ شخصیت اصلی داستان‌های «رولینگ» هم «هری پاتر» نام داشت. این جادوگر در قرن ۱۹ و اوایل ۲۰ زندگی می‌کرد. اما در کتاب‌های اصلی «هری پاتر» به جد بزرگ «هری» اشاره‌ای نمی‌شود، ‌بلکه او در رمان‌های «هیولاهای خارق‌العاده و زیستگاه آن‌ها» که قسمت اول آن‌ها اولین‌بار در سال ۲۰۰۱ با نام نویسنده‌ای خیالی روانه بازار شد، موجودیت پیدا کرد. یک شخصیت مخفی لابه‌لای روزنامه‌های ساختگی  در رمان‌های «هری پاتر» گه‌گاه، روزنامه‌ای ساختگی به نام «دیلی پرافِت» در دست شخصیت‌ها دیده می‌شود. این روزنامه به اخبار جادوگران در انگلستان و آمریکا می‌پردازد اما شاید کمتر کسی متوجه تبهکاری به نام «جادوگر کینگر» شد که در روزنامه‌ها نامش برده می‌شد. او یکی از اوباشی بود که طی چندین دهه انواع جرم و جنایت‌ها را مرتکب شده. «میرافورا مینا» از کمپانی «مینالیما» طراح پروژه «هری پاتر» بود که چنین شخصیتی را طراحی کرد. او درباره این طرح به «اینسایدر» ‌گفت: الان ما می‌دانیم که این جزییات دیده می‌شوند. در گذشته نمی‌دانستیم هواداران چقدر صحنه‌ها را موشکافی می‌کنند. وجود یک کارخانه تولید عطر در پشت صحنه «هیولاها» یکی دیگر از ایده‌های ابداعی طراحان «مینالیما»، کمپانی تولید عطری به نام «دیواین مجیک» است که اولین‌بار نامش در فیلم «هری پاتر و شاهزاده دورگه» دیده می‌شود؛ در یکی از صحنه‌های ابتدایی این رمان وقتی «هری پاتر» با «دامبلدور» دیدار می‌کند، پوستر تبلیغاتی این شرکت پشت سر «دامبلدور» به چشم می‌خورد. در کتاب «هیولاهای خارق‌العاده و زیستگاه آن‌ها» هم پوستری برای تبلیغ همان برند دیده می‌شود. رخدادهای این کتاب بیش از نیم قرن زودتر از داستان‌های هفت‌گانه «هری پاتر» ‌اتفاق می‌افتند. شغل قبلی «دامبلدور» چه بود؟ «دامبلدور» شخصیتی آکادمیک، مدیر مدرسه جادوگری «هاگوارتز»‌ و یک جادوگر نابغه است. او بیشتر برای شکست دادن جادوگر سیاه «گریندل‌والد» در سال ۱۹۴۵، کشف ۱۲ کاربرد خون اژدها و فعالیت‌هایش در زمینه کیمیاگری شهرت دارد. بنابراین روشن است که او تنها مدیر مدرسه جادوگری نیست و در کار تدریس هم تبحر دارد. در واقع «لرد ولدمورت» زمانی وارد «هاگوارتز» می‌شود که «دامبلدور» در آن‌جا واحد تغییر شکل تدریس می‌کرده. پس از انتشار رمان‌های «هیولاهای خارق‌العاده» همچنین مشخص شد او معلم «نیوت اسکمندر» هم بوده و با او ارتباط خوبی داشته است. در یکی نسخه‌های نشریه «تغییر شکل امروز»، نام «دامبلدور» به عنوان یکی از فعالان این رشته دیده می‌شود. «جود لاو» در فیلم‌های «هیولاهای خارق‌العاده» نقش دوران جوانی پرفسور «دامبلدور» را بازی می‌کند. «کالین فرل» پیش از قبول نقش، رمان‌های «هری پاتر» را نخوانده بود «کالین فرل» پیش از این‌که نقشی را در فیلم‌های «هیولاهای خارق‌العاده» قبول کند، حتی یک صفحه از رمان‌های «رولینگ» را هم نخوانده بود. با این حال او در مصاحبه با یک مجله گفت که از طرفداران فیلم‌های اقتباسی «هری پاتر» ‌بوده است. «فرل» در «هیولاها» نقش «پرسیوال گریوز» ‌را بازی می‌کند. ریشه بسیاری از طلسم‌ها از زبان لاتین می‌آید وقتی «رولینگ» ‌می‌خواست درباره طلسم‌های جادویی بنویسد، تحقیقات مفصلی درباره زبان‌ها و اسطوره‌های کلاسیک در دانشگاه «اکستر» انجام داد. بسیاری از این طلسم‌ها در زبان لاتین ریشه دارند. برای مثال «Accio» هم‌آوا با کلمه «Accerso» است و به معنی «فراخواندن یا گرفتن». پیش‌داستانی که به سرقت رفت «جی.کی. رولینگ» سال ۲۰۰۸ داستان کوتاهی ۸۰۰ کلمه‌ای درباره «جیمز» و «سیریوس پاتر» نوشت. او دست‌نوشته این داستان را به حراج گذاشت، اما در آوریل ۲۰۱۷ این اثر به سرقت رفت و تاکنون هم پیدا نشده است. معنی اسم «آلبوس پرسیوال وولفریک برایان دامبلدور» «رولینگ» به خاطر انتخاب نام‌های به‌یادماندنی و جادویی برای شخصیت‌های داستانش شهرت دارد. او خیلی روی انتخاب این اسم‌ها فکر می‌کند. بسیاری از این نام‌ها، معنای عمیق و مرتبطی با شخصیت آن فرد دارند. «دامبلدور» به عنوان فردی که اسمی طولانی دارد، یکی از این نمونه‌هاست: «آلبوس» در لاتین به معنای سفید است که می‌تواند به ریش سفید این شخصیت اشاره داشته باشد. «پرسیوال» یکی از شوالیه‌های میزگرد «شاه آرتور» است که به دنبال جام گمشده رفت. «وولفریک» می‌تواند اشاره‌ای باشد به «وولفریک» از هازلبری که چهره‌ای قرن دوازدهمی بود و به انجام کارهای جادویی شهرت داشت. «برایان» هم که تصور می‌شود در زبان سلتیک کهن ریشه داشته باشد، به معنی نجیب است. «دامبلدور» یکی از نام‌هایی است که «رولینگ» علنا درباره‌اش توضیحاتی داده. این نام در زبان انگلیسی کهن به معنای زنبور عسل درشت است. نویسنده رمان‌های «هری پاتر» در مصاحبه‌ای که سال ۱۹۹۹ انجام داد، درباره این موضوع گفت: چون «آلبوس دامبلدور» خیلی به موسیقی علاقه دارد، همیشه او را در حال زمزمه کردن با خودش تصور می‌کنم. بعضی از غذاها در فیلم واقعی بودند یکی از بخش‌های جذاب فیلم‌های «هری پاتر»، ضیافت‌های رنگارنگ در تالار بزرگ «هاگوارتز» بود. پای «شپرد»، پودینگ «یورکشایر» و آب کدوتنبل در تمام وعده‌های غذایی سرو می‌شدند. در جریان ضیافت بزرگی که در «هری پاتر و جام آتش» برگزار شد، بسیاری از غذاها برای طبیعی‌تر جلوه کردن پخته شدند. اما در کل، بسیاری از این غذاها خوردنی نبودند و با رزین ساخته شده بودند. محتوای عجیب بطری‌های کلاس «اسنیپ» طراح صحنه فیلم‌های «هری پاتر» برای تهیه محتویات بطری‌های شیشه‌ای که در کلاس معجون‌سازی «اسنیپ» دیده می‌شود، اشیای بی‌مصرفی همچون مو، استخوان‌ و اعضای به‌دردنخور حیوانات سلاخی‌شده را از قصابی محل تهیه کرده بود. فضای این کلاس در طول فیلمبرداری قسمت‌های مختلف «هری پاتر» بزرگتر شد تا بطری‌های بیشتری در آن جا داده شود. داستان حیوانات دست‌آموز جادوگرها نقش «هدویگ» جغد «هری» را چهار جغد مختلف بازی کردند. به جای «اسکابرز» حیوان خانگی «رون» هم ۱۲ موش در فیلم بازی کردند. گربه «هرمیون» هم که «کروکشانکس» نام داشت، چهار بار عوض شد. به جای سگ «هاگرید» که نامش «فانگ» بود هم ۹ سگ در این فیلم ظاهر شدند. پرتره متحرک تهیه‌کننده‌ها در مدرسه «هاگوارتز» یکی از ویژگی‌های منحصربه‌فرد «هاگوارتز»، نقاشی‌های متحرکی بود که روی دیوارها نصب شده بود. بعضی از آن‌ها در داستان اهمیت ویژه‌ای داشتند، مثلا «بانوی چاق» در «هری پاتر و زندانی آزکابان». «داون فرنچ» کمدین در این پرتره دیده می‌شود. اما بقیه نقاشی‌ها در اصل پرتره‌هایی هستند از تهیه‌کنندگان فیلم‌های «هری پاتر» که دوست داشتند تصویرشان به نحوی در این پروژه ماندگار شوند. ۱۵۰۰۰ گوی شیشه‌ای که استفاده نشد! برای فیلمبرداری صحنه پیشگویی کتاب «هری پاتر و محفل ققنوس» ‌۱۵ هزار گوی شیشه‌ای تولید شد، اما هیچ‌ یک از آن‌ها جلو دوربین استفاده نشد. تهیه‌کننده‌ها در نهایت تصمیم گرفتند این گوی‌ها را به صورت دیجیتالی بازآفرینی کنند. شش ماه زمان برای طراحی مغازه «ویزلی‌ها» طراحان صحنه فیلم‌های «هری پاتر» برای پر کردن مغازه شوخی برادران دوقلوی «رون» شش ماه وقت صرف کردند. این مغازه ابزار جادوگری در یکی از صحنه‌های ابتدایی «هری پاتر و شاهزاده دورگه» نشان داده می‌شود. در این مغازه همه چیز از کلاه‌های ضدجاذبه تا کیک‌های پرنده پیدا می‌شود. این فروشگاه نتیجه تخیلات و سختکوشی‌های «جورج» و «فرد ویزلی» برادرهای «رون» است که در فیلم با تلاش طراحان صحنه، رنگ واقعیت به خود گرفته است. کمپانی «مینالیما» برای هر یک از اجناس برچسب و جعبه مخصوص درست کرد. چون تمام اشیای درون این مغازه، داستانی پشتش داشت و باید همان‌طور که در کتاب توصیف شده بود، واقعی نشان داده می‌شد. «مینا» در مصاحبه‌ای در این‌باره به خبرنگار «اینسایدر» گفت: واقعا مثل یک رویا بود که شش ماه روی طراحی یک عالم بسته‌بندی عجیب و دیوانه‌وار کار کنی.   ]]> هنری Wed, 26 Jul 2017 11:18:37 GMT http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/107166/ حضور متفاوت آنجلینا جولی و جرج کلونی در تورنتو http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/107164/ به گزارش ستاره ها به نقل از خبرآنلاین؛ آنجلینا جولی و جرج کلونی هر دو در قامت کارگردان به تورنتومی‌روند و این بار قرار نیست روی پرده ظاهر شوند. آنجلینا جولی فیلم «نخست پدرم را کشتند»را به جشنواره می‌برد که روایت‌گر نسل‌کشی خمرهای سرخ در کامبوج است.  جرجی کلونی نیز فیلمنامه‌ای کمدی جنایی از برادران کوئن را کارگردانی کرده است. در فیلم «Suburbicon» مت دیمن ایفاگر نقش اصلی است. جشنواره فیلم تورنتو سکوی پرتاب اصلی فیلم‌ها برای رسیدن به جایزه اسکار است. از این روی ستارگان هالیوود با حضور در این جشنواره خیلی پیش از مراسم اسکار فیلم خود را به عنوان یکی از مدعیان این جایزه مطرح می‌کنند.   «میلیونز زاغه‌نشین‌» از جمله فیلم‌هایی است که پس از حضور در جشنواره تورنتو در نهایت به جایزه اسکار بهترین فیلم نیز دست پیدا کرد. اما استون برنده اسکار بهترین بازیگر زن نقش اول در هشتادونهمین دوره اسکار با فیلم «نبرد جنسیت‌ها» به جشنواره تورنتو می‌رود. او در این فیلم نقش بیلی جین کینگ ستاره دنیای تنیس را بازی می‌کند و استیو کارل بازیگر مرد نقش مقابل او است. دیگر ستاره‌ برنده اسکار در دوره تازه جشنواره تورنتو جنیفر لارنس است. او با فیلم «مادر!» به کارگردانی دارن آرونوفسکی به جشنواره گام می‌گذارد. «مادر!» فیلمی در ژانر وحشت با بازی لارنس، خاویر باردم، میشل فایفر و دامنال گلیسون است. اندی سرکیس بازیگری که برای بازی در «ارباب حلقه‌ها» مشهور است، نیز بخت خود را پشت دوربین آزموده است. سرکیس فیلم «نفس بکش» را به جشنواره تورنتو می‌برد. در این فیلم با بازی اندرو گارفیلد داستان واقعی زندگی رابین کاوندیش فعال حقوق معلولان را بر پرده سینما می‌بینیم. جشنواره فیلم تورنتو از ۱۶ تا ۲۶ شهریور (۷ تا ۱۷ سپتامبر) برگزار می‌شود.   ]]> هنری Wed, 26 Jul 2017 11:05:02 GMT http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/107164/ پل نیومن؛ بازیگر چشم آبی سینما http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/107151/ به گزارش ستاره ها به نقل از برترین ها: پل نیومن را جزو ۲۵ ستاره‌ی بزرگ هالیوود می‌دانند. بسیاری معتقدند که چشمان آبی او، معروف‌ترین چشمان تاریخ سینما هستند. «مارتین ریت» کارگردان هالیوود گفته بود که چشمان پل نیومن یک «حادثه‌ی ژنتیکی» است و انسانهای عادی چنین چشمانی ندارند.             پل نیومن در سال ۱۹۲۵ در کلیولند اوهایو زاده شد. پدرش را خیلی زود از دست داد. نخستین تجربیات هنرپیشگی او به دوره‌ی کودکی در تئاتر کودکان کلیولند بازمی‌گردد.   نیومن نخست می‌خواست خلبان شود، ولی به دلیل دشواری در تشخیص رنگ‌ها پذیرفته نشد. از همین رو، سه سال به عنوان مامور بی‌سیم در یک کشتی جنگی خدمت سربازی کرد. پس از بازگشت از خدمت سربازی، با «ژاکلین ویت» هنرپیشه‌ی آمریکایی ازدواج کرد.   نیومن در ۲۴ سالگی در مدرسه‌‌ی هنرپیشگی نیویورک ثبت‌نام کرد و در آزمون ورودی پذیرفته شد. هم‌دوره‌ای‌های او کسانی چون رود استایگر، جولی هریس، جرالدین پیج و ایلای والاک بودند که همگی بعدها هنرپیشگان پرآوازه‌ای شدند.   پل نیومن با شرکت در برنامه‌های تلویزیونی و فعالیت در «برادوی» زندگی خود را تامین می‌کرد. در سال ۱۹۵۴ نخستین نقش سینمایی خود را در فیلمی به نام «جام نقره‌ای» بازی کرد. نیومن در سال ۱۹۵۶ از همسرش جدا شد و دو سال پس از آن با جوآن وودوارد هنرپیشه‌ی آمریکایی ازدواج کرد. زندگی مشترک او با همسر دومش تا پایان عمر ادامه داشت.   فیلم‌های به یادماندنی   قدرت بازیگری و سیمای جذاب پل نیومن، او را به سرعت به جاده‌ی شهرت و محبوبیت رهنمون شد. با فیلم‌های «تابستان گرم و طولانی» و «گربه روی شیروانی داغ» (هر دو ۱۹۵۸)، ستاره‌ی هنر او درخشش آغاز کرد.   بعدها فیلم‌هایی چون «بیلیارد باز» (۱۹۶۱)، «پرنده‌‌ی شیرین جوانی» (۱۹۶۲)، «هاد» (۱۹۶۳) و «پرده‌ی پاره» (۱۹۶۶) موقعیت او را به عنوان ستاره‌ای درجه‌ی یک در هالیوود تثبیت کردند.         از دیگر فیلم‌های معروف او می‌توان به «لوک خوش‌دست» (۱۹۶۷)، «بوچ کاسیدی و ساندنس کید» (۱۹۶۹)، «برج جهنمی» (۱۹۷۴) و «رنگ پول» (۱۹۸۶) اشاره کرد. پل نیومن چند بار نیز تجربه‌ی کارگردانی داشت.   وی مجموعا ۸ بار نامزد دریافت جایزه‌ی اسکار شد و از آن میان یکبار در سال ۱۹۸۷ به خاطر بازی در فیلم «رنگ پول» این جایزه به او تعلق گرفت. وی همچنین یک بار در سال ۱۹۸۶ جایزه‌ی اسکار را برای زندگی هنری و یک بار نیز در سال ۱۹۹۴اسکاری ویژه برای امور خیریه و انسانی دریافت کرد. تعهد اجتماعی و سیاسی   پل نیومن هنرپیشه‌ای بود که در امور خیریه شرکتی فعال داشت. وی یک فروشگاه زنجیره‌ای مواد غذایی ایجاد کرده بود که سالانه ۲۰۰ میلیون دلار درآمد داشت. با این پول، بسیاری از پروژه‌های خیریه مورد پشتیبانی قرار می‌گرفتند. نیومن و همسرش، مرکزی برای کمک به کودکان مبتلا به سرطان تاسیس کرده بودند.         همچنین هنگامی که پسر پل نیومن در سال ۱۹۷۸ درگذشت، وی بنیادی به نام او برای کمک به جوانان معتاد تاسیس کرد. پل نیومن از نظر سیاسی هم متعهد بود و از دهه‌ی شصت در جنبش شهروندی آمریکا فعالیت داشت. او در دوره‌ی جنگ سرد علیه مسابقه‌ی تسلیحاتی فعال بود و از محبوبیت خود برای جمع‌آوری کمک در این کارزار استفاده می‌کرد.   پل نیومن در «لیست دشمنان» ریچارد نیکسون، رییس‌جمهوری وقت آمریکا، در رده‌ی نوزدهم قرار داشت. نیومن در سال ۲۰۰۷ به دلیل پیری و ناتوانی، کناره‌گیری خود را از فعالیت هنری اعلام کرد. رسانه‌ها در سال ۲۰۰۸ اعلام کردند که او مبتلا به سرطان ریه شده است.   وی سرانجام در تاریخ ۲۶ سپتامبر ۲۰۰۸ پس از یک دوره درمان، در خانه‌ی خود در وست‌پورت، چشم از جهان فروبست. با مرگ وی، هالیوود ستاره‌ای را از دست داد که سالها تماشاگران را مسحور ساخته بود. ]]> هنری Wed, 26 Jul 2017 09:43:11 GMT http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/107151/ فیلم جدید وودی آلن خاتمه‌بخش جشنواره نیویورک http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/107129/ به گزارش ستاره ها به نقل از هنرآنلاین: کیت وینسلت، جونو تمپل، جاستین تیمبرلیک و جیمز بلوشی در فیلم بازی می‌کنند که داستانش در دهه 1950 روی می‌دهد.  "واندر ویل" (Wonder Wheel) تازه‌ترین ساخته وودی آلن فیلم اختتامیه پنجاه و پنجمین جشنواره فیلم نیویورک است.    چهل و هشتمین فیلم بلند داستانی آلن یک فیلم درام است که داستانش در دهه 1950 در یک پارک تفریحی در کانی آیلند در بروکین، نیویورک روی می‌دهد. جیمز بلوشی، جونو تمپل، جاستین تیمبرلیک و کیت وینسلت در این فیلم بازی می‌کنند. به گزارش هالیوود ریپورتر، جشنواره نیویورک اغلب سکوی پرش فیلم‌ها برای رقابت در جوایز سینمایی پایان سال است. سال گذشته فیلم‌های "مهتاب" و "منچستر بای د سی" در این رویداد به نمایش درآمدند که با مستند "سیزدهمین" به کارگردانی آوا دوورنی شروع شد و با "شهر گمشده زد" با بازی چارلی هانام به پایان رسید. گفته شده است وینسلت که برای اولین بار با آلن همکاری کرده است، در "واندر ویل" یک نقش‌آفرینی محبوب جوایز ارائه داده است. "کافه سوسایتی" فیلم قبلی آلن اولین بار در جشنواره کن 2016 نمایش داده شد، اما اکنون او فیلم جدید خود را نخستین بار در نیویورک شهر زادگاه خود روی پرده می‌برد. "واندر ویل" در نیویورک فیلمبرداری شده است. شرکت آمازون استودیوز فیلم را اول دسامبر (10 آذر) توزیع می‌کند تا فرصت حضور در جوایز اسکار را داشته باشد. "آخرین پرچم برافراشته" (Last Flag Flying) به کارگردانی ریچارد لینکلیتر فیلم افتتاحیه پنجاه و پنجمین جشنواره فیلم نیویورک است که 28 سپتامبر تا 15 اکتبر (6 تا 23 مهر) برگزار می‌شود. جامعه فیلم مرکز لینکلن این جشنواره را برگزار می‌کند. ]]> هنری Wed, 26 Jul 2017 07:42:57 GMT http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/107129/ دنیل کرگ سال ۲۰۱۹ در نقش جیمز باند بازمی‌گردد http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/107115/ به گزارش ستاره ها به نقل از خبرگزاری مهر ،‌ دنیل کرِگ در حداقل یک فیلم دیگر که در ماه نوامبر سال ۲۰۱۹ اکران خواهد شد، نقش جیمز باند را ایفا خواهد کرد. به نقل از نیویورک تایمز،‌ ایان پروداکشنز، کمپانی مستقر در لندنی که مسئولیت هدایت و بازبینی تمام چیزهای مربوط به ۰۰۷ را بر عهده دارد و مترو گلدوین مایر (ام‌جی‌ام) که حقوق رسمی این فرنچایز را در اختیار دارد، روز دوشنبه اعلام کردند قسمت بعدی روز هشتم نوامبر ۲۰۱۹ در سینماهای آمریکای شمالی اکران خواهد شد. به این ترتیب، معروف‌ترین جاسوس سینما در رقابتی مستقیم با یک داستان پریان لایو اکشن از والت دیزنی استودیوز قرار خواهد گرفت. (دیزنی سال گذشته این تاریخ را برای خودش به ثبت رساند، اما هنوز اعلام نکرده کدام فیلم را می‌خواهد آن موقع اکران کند.) علاوه بر این،‌ ایان و ام‌جی‌ام گفتند فیلمنامه این پروژه توسط نیل پرویس و رابرت وِید ساخته می‌شود که فیلمنامه‌های ۶ پروژه قبلی باند از «دنیا کافی نیست» سال ۱۹۹۹ تا به حال را به رشته تحریر درآورده‌اند. فیلم بعدی جیمز باند که بیست و پنجمین فیلم این مجموعه خواهد بود، توسط مایکل جی. ویلسون و باربارا بروکولی تهیه خواهد شد. این کمپانی‌ها در بیانیه‌ای اعلام کردند که جزییات شرکای توزیع این فیلم، تاریخ‌های اکران بین‌المللی و بازیگران و کارگردان آن در تاریخی دیگر منتشر خواهد شد. با این حال، با استناد به دو نفر که در این مورد اطلاع مستقیم دارند و به خاطر به وجود نیامدن تضاد با ایان و ام‌جی‌ام خواسته‌اند نام‌شان فاش نشود، بازگشت دنیل کرگ کاملا حتمی است. بعد از مراحل فیلمبرداری بسیار سخت پروژه قبلی باند یعنی «اسپکتر»، کرگ گفته بود به شدت علاقه‌مند است این نقش را کنار بگذارد که مسئولیت ایفای آن را از زمان فیلم سال ۲۰۰۶ «کازینو رویال»‌ بر عهده گرفته بود. او در ماه اکتبر به یک مجله بریتانیایی گفته بود «ترجیح می‌دهم این لیوان را بشکنم و رگ‌هایم را بزنم.» البته او مدتی بعد گفت حین آن مصاحبه بیش از حد خسته بوده و حاضر است به بازگشت به این نقش فکر کند. ]]> هنری Wed, 26 Jul 2017 06:29:36 GMT http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/107115/ چهار ایرانی در میان بهترین فیلمسازان قرن http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/107103/ به گزارش ستاره ها به نقل از وب سایت هنر و تجربه: سایت معتبر جمع‌آوری آرای منتقدان سرشناس یعنی «متاکریتیک» که محبوب همگان است دست به انتخاب ۲۵ کارگردان برتر قرن زده است. نتایج از امتیاز میانگین نقدهای فیلم‌سازانی حاصل شده است که از اول ژانویه ۲۰۰۰ دست‌کم چهار فیلم داشته‌اند. از این رو با فهرستی طرف هستیم که بر اساس آمار و ارقام شکل گرفته است و نه انتخاب‌های سوبژکتیو. از میان فیلم‌سازان مؤلفی که در این فهرست جای گرفته‌اند، فقط دو نفر امتیاز میانگین ۷۸ و ۴دهم از ۱۰۰ دارند که پایین‌ترین به حساب می‌آید. بنابراین هر فیلم‌سازی که یک فیلم با امتیازهای متوسط داشته به این فهرست راه نیافته است؛ به عبارت دیگر، کوئنتین تارانتینو، ترنس مالیک، سوفیا کوپولا و وس اندرسن جایی در این فهرست پیدا نکرده‌اند.    صدرنشین برترین‌ها آلفونسو کوارون است که امتیاز میانگین ۸۷ و ۵دهم را برای فیلم‌های ستایش‌شده‌اش به دست آورده است: «جاذبه» (۹۶ از ۱۰۰)، «و همین طور مادرت» (۸۸)، «فرزندان بشر» (۸۴) و «هری پاتر و زندانی آزکابان» (۸۲). در پایان و پیش از مرور فهرست، این طور به نظر می‌رسد که این‌جا کم‌کاری مزیت به شمار می‌رود. ۱- آلفونسو کوارون ۲- الکساندر پین ۳- برادران داردن ۴- هایائو میازاکی ۵- جعفر پناهی ۶- برادران راس (مشترک) ۶- پل تامس اندرسن (مشترک) ۸- اصغر فرهادی ۹- مایک لی ۱۰- فردریک وایزمن ۱۱- میا هانسن‌لووه ۱۲- اِیوا دوورنی ۱۳- کلی رایشارت (مشترک) ۱۳- بونگ جون‌هو (مشترک) ۱۵- میگل گومز ۱۶- هو شیائوشین (مشترک) ۱۶- نوری بیلگه جیلان (مشترک) ۱۸- برد برد ۱۹- ریچارد لینکلیتر ۲۰- عباس کیارستمی ۲۱- ژاک اودیار ۲۲- گای مدین ۲۳- هیروکازو کوریدا ۲۴- ادگار رایت ۲۵- جف نیکولز   ۲۶ -بهمن قبادی ]]> هنری Wed, 26 Jul 2017 05:11:15 GMT http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/107103/ گفتگو با «بهرام بیضایی» درباره‌ی زبان آرکائیک در نمایشنامه‌هایش http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/107076/ به گزارش ستاره ها به نقل از هفته نامه صدا : برخی از زبانشناسان زبان فارسی را به سه دسته عمده تقسیم کرده اند: 1. دوران زبانی ایران باستان یا آرکائیک، از تاریخ انشعاب زبان های ایرانی از مجموع آریایی یعنی به تقریب از آغاز هزاره دوم پیش از میلاد تا قرن چهارم و سوم پیش از میلاد.  2. دوران زبان ایرانی میانه از قرن چهارم و سوم پیش از میلاد تا قرن هشتم و نهم بعد از میلاد. 3. دوران زبان ایرانی نوین، از قرن هشتم و نهم میلادی تا عصر حاضر. من درباره زبان آرکائیک آثار نمایشی بهرام بیضایی تحقیق می کنم.   محوریت بحث ما در این پژوهش شقه اول زبان یعنی باستانی یا آرکائیک است و در تقسیم بندی که در آثار نمایشی بهرام بیضایی داشته ام چهار اثر او را می توان به این دسته اختصاص داد: 1. مرگ یزدگرد، 2. اژدهاک، 3. آرش، 4. کارنامه بنداربیدخش. با او درباره این زبان گفتگو کرده ام. (این گفتگو بخشی از کتاب پژوهشی «زبان آرکائیک در نمایشنامه های بهرام بیضایی» نوشته ایرج افشاری اصل است که انتشارات نظری آن را به زودی منتشر می کند.)   استاد، اولین سوالم از جنابعالی این است که دغدغه زبان شما از کجا شروع شده است و اهمیت زبان در آثار شما از چه جایگاهی برخوردار است؟ - من خودم نمی دانم از کجا شروع شده ولی می دانم که پدرم شاعر بوده و خانواده شاعری داشته و خانه ما انجمن ادبی و شعر بوده ولی به هر حال من همیشه فکر می کردم که چرا نثر ما، نثر پویایی در حد شعر نیست و وقتی که به نثر می رویم متون سنگین ثقیل فاضل مآبانه ای وجود دارد و من که می خواستم کار تئاتر بکنم متوجه شدم که با این زبان اداری یا روزنامه ای نمی شود تئاتر نوشت. در واقع در جستجوی این که چه کار باید کرد، من به اینجا رسیدم و به چنین نثری دست پیدا کردم. شما در چه مرحله ای نثر آثار خودتان را انتخاب می کردید؟ قبل از نوشتن اثر یا حین نگارش؟ در چه مرحله ای از پروسه نگارش به این نثر و زبان می رسیدید؟ - اغلب با اولین جمله ام که می نویسم زبان متن می آید. گاهی اصلا شاید یک جمله است که مرا راهنمایی می کند به یک نمایشنامه؛ بنابراین اولین سطر این سه برخوانی بقیه اش را با خودش آورد. یعنی به این شکل نبود که به دنبال رسیدن به یک زبان باشم. این جستجوهای ذهنی من احتمالا خودش طی چندین سال به آن زبان رسیده است. در رسیدن به چنین زبانی چه عواملی موثر بودند؟ - خُب، مرگ یزدگرد در زمان پایان دوره ساسانیان و اول حمله اعراب به ایران اتفاق می افتد. یعنی زمان اتفاق و واقعه نمایش تعیین کننده زبان نمایش است؟ - خُب چون در این زمان آدم احساس می کند که می تواند یک ترکیب فارسی و عربی را به کار ببرد. یک کمی این خودش به آدم چارچوب یا راهنمایی می دهد. دوره ای که من سه برخوانی را می نوشتم، آن موقع این اسم را نداشت. آرش، اژدهاک و بعدا بنداربیدخش را می نوشتم، آن موقع در فکر این نبودم که چیزی به زبان سره بنویسم، بلکه می خواستم مضمونم را بگویم، منتها به زبانی که آن فاصله تاریخی در آن معلوم باشد، ولی از طرف دیگر تماشاگر امروزی به وضوح بفهمد و مضمونم را درک کند. من به دنبال این بودم.   بعدها متوجه شدم که چند تا کلمه بیشتر عربی ندارد و آنها را برداشتم. به عنوان مثال توی سیاوش خوانی از اول خب می دانستم که مکالمات را می خواهم به فارسی سره بنویسم. یعنی می خواستم آزمایش کنم که می شود به آن زبان نوشت یا موقعی که دیباچه نوین شاهنامه را می نوشتم، می خواستم فردوسی به آن زبان حرف بزند یا مثلا وقتی گزارش ارداویر اف را می نوشتم یا سهراب کشی را، فکر کردم آنها باید به آن زبان حرف بزنند. زبان شان پالایش شده باشد از واژه های لااقل عربی. البته از اول قصد نداشتم ولی وقتی دیدم که این مفاهیم را به راحتی به این زبان مین گویند، باقی کار را به همان زبان نوشتم. این زبان و نثر از کجاها نشأت می گیرد؟ هر چند نثر شما مختص به خود شما و واقعا بی بدیل است. - خواهش می کنم.   و اگر کسی چند خطی را به این نثر قلم بزند، رد پای نثر شما در آن مبرهن و آشکار است. مفردات نثر شما از کجا می آید و از کدام آثار و کدام دوران بیشتر تاثیر گرفته اید؟ در حالی که این نثر شما ما به ازای تاریخی ندارد ولی کاملا باورپذیر است و حس دوران باستان را به خوبی منعکس می سازد. لطفا از تاثیرات خودتان از آثار ادوار پیشین بفرمایید. - موقعی که من شروع کردم ترجمه های خیلی کمی از متن های پهلوی وجود داشت. یکی یادم می آید کارنامه اردشیر بابکان صادق هدایت بود و ... گجسته ابالیش؟ - بله، گجسته ابالیش بود که صادق هدایت ترجمه کرده بود یا چندتایی که ایرانکده در آورده بود، «وَرِ جمکرد» و غیره. من آنها را خوانده بودم و یا چند متنی که مرحوم بهار ترجمه کرده بود. موقعی که رفتم دانشکده ادبیات ما یک سال زبان پهلوی داشتیم. دکتر صادق کیا درس می داد ولی من دانشکده را تمام نکردم و بیرون آمدم.   آنجا هم حدود یک سال من با زبان و آثار پهلوی آشنا شدم. تا حدودی با متن های قبل از اسلام و اوستایی که پورداوود ترجمه کرده بود، آشنا شدم. البته هیچ کدام از اینها را من به قصد این که نمایشنامه بنویسم مطالعه نمی کردم. مربوط می شد به اشتیاق من به این آثار. منتها وقتی من شروع کردم به اینجوری نوشتن، خودم احساس کردم که خب این سرمایه را از یک جاهایی جمعت آوری کرده ام. این سرمایه می توانست از خواندن ترجمه بعضی از نمایشنامه ها که زبان خوبی داشتند مثل نمایشنامه های شکسپیر، مولیر و ... باشد، ولی موقعی که من اینها را می خواندم نمایشنامه نویس نبودم، اصلا نمی خواستم هم بشوم. از این که نمایشنامه نویس شدید پشیمان که نیستید؟ - نه... دارم دلایلم را می گویم یا موقعی که من شاهنامه می خواندم یا بیهقی می خواندم. بعدها در نوشته های من یک جورهایی خودشان را ظاهر کردند و نشان دادند. من فکر می کنم از طریق مطالعه آثار نمایشنامه نویسان غربی در واقع به این فکر افتادم، چطور می توانم منظور خودم را بگویم؛ و تعزیه یا شعرهایی که می خواندم و مجموعه آن چیزهایی که در زندگی ام شنیده ام، حاصلش نمایشنامه های من شده است. همانگونه که اطلاع دارید، زبانشناسان برای زبان پنج لایه زبانی قائلند: 1. لایه آوایی، 2. لایه واج شناسی، 3. لایه صرف و نحو و دستوری، 4. لایه معنایی، 5. لایه هنری که البته به اعتقاد بنده باید لایه ششمی هم برای زبان در نظر گرفت و آن لایه، سبکی زبان است. جناب عالی در آثارتان بیشتر به چه لایه زبانی اهمیت می دهید؟ - من فکر نمی کنم کسی وقتی می نویسد با علم و اطلاع از این که زبان چند لایه دارد، می نویسد. او می نویسد تا مشکل و مسئله خود را بگوید و من سعی می کنم به فصیح ترین شکل بگویم. این شما هستید که باید بگویید من در چه لایه ای عمل می کنم. جنابعالی هم در قلمرو واژگانی گاهی واژه سازی می کنید و هم در حیطه صرف و نحو و دستور دست به هنجارگریزی می زنید، این هنجارگریزی چه کارکردی در آثار شما دارند؟ - من موقع نوشتن مجبورم از کلماتی استفاده کنم که معادل فارسی اش هست. مثلا من واژه پارمان را در مقابل آپارتمان آورده ام، چرا که فصیح تر است و اصلا «مان» یعنی «خانه» و «پار» یعنی «جدا». در نتیجه اندیشیدن به زبان یا اندیشیدن به معادل ها اتفاق می افتد.   در سبک نوشتاری «مرگ یزدگرد» ما شاهد واژگان امروزی از قبیل سگ درگاه، عوعو، خفه و ... هستیم در مقابل انبوهی از واژگان باستانی و آرکائیک. با استفاده و تلفیق دو جغرافیای واژگانی امروزی و باستانی به غیر از کاربردی که به نوعی فاصله گذاری است و به تماشاچی گوشزد می کنید که شما در عصر حاضر دارید نمایشی از عصر ساسانیان را می بینید چه کارکرد و چه انگیزه های دیگری از این تمهید خود داشتید؟ - فکر می کنم در ادبیات این فرق می کند. ممکن بود من یک موقعی داستان می نوشتم، زبان یکدست می شد؛ اما تئاتر زبان خودش را دارد و در واقع کار خودش را می کند. تئاتر باید در همان موقعی که دیده می شود، فهمیده شود و اگر تماشاگر فکر کند که کلمات نامأنوس سرش می ریزیم اظهار می کند که درک نمی کند.   ممکن است فرار کند. در عین حال که می خواهم فاصله زمانی را یادآوری کنم، در عین حال می خواهم این فاصله را بردارم. یعنی می خواهم افرادی را ببرم به تاریخ تا آن دوران را درک کنند. در نتیجه من در مُغلق نویسی کوشش نمی کنم بلکه در هموار کردن راه دستیابی به آن دوران کار می کنم. در نتیجه بعضی چیزها مثل «بزن به چاک» یا مثلا «خفه» که معادلی برای آن یا اصلا همین ها را داشتند.   زبان فردوسی از زمان کودکی برایم قابل فهمیدن است. جاهایی که قابل فهمیدن نیست، آن جاهایی است که واژه های مهجور خارجی یا واژه های مهجور از بین رفته فارسی قدیم توی شان هست وگرنه زبانی قابل فهمیدن است. بنابراین من چرا باید فاصله ای را ایجاد کنم با متنی که ملت تصور کنند به خاطر بُعد زمان، امکان دستیابی ندارند. آنها شاهنامه را نمی خوانند به دلیل این که فکر می کنند چطور می توانند آن موقع را فهمند. من راه فهمیدن را باز می کنم. این اتفاق در «سه برخوانی» نمی افتد. این تمهیدی که شما فرمودید واقعا قابل ستایش است، اما در «سه برخوانی» به نظر می رسد باعث کمتر شدن ارتباط با مخاطب می شود. - ببینید، آرش موقعی که اجرا شد، هر کسی فکر کرد که این مال پریروز است. هیچ کسی فکر نکرد مال دوران باستان است. یا اژدهاک تا به حال بیشترین اجراها را داشته است. کارنامه بنداربیدخش بیشترین اجراها را داشته است. موقعی که اجرا می شوند می بینید که خیلی آسان است. اولش را که می خوانید به هر حال مشکل است اما موقعی که این مشکل برطرف شود، از طریق درست خواندن و نه چیز دیگر، رازها و مفاهیم آشکار می شوند و فیلتر زمان برداشته می شود و جهان پشت واژه ها بیان می شود و مشکل حل می شود. استاد، به نظر شما زبان آرکائیک باعث چند لایه شدن و غنا بخشیدن به یک اثر نمایشی نمی شود؟ استفاده از عناصری همچون گزین گویه ها و کلمات قصار و امثال حکم و از طرفی صناعات ادبی از قبیل ایجاز و ابهام و استعاره و از طرفی به رهبردن از زبانی که به نوعی زبان فلسفه و علم هم بوده، آیا باعث غنی تر شدن درام نمی شود؟ - برای گفتن مجموعه ای از مفاهیم، زبان آرکائیک بهتر کار می کند تا زبان معاصر و برای گفتن بعضی مفاهیم که به زبان معاصر مربوط است زبان آرکائیک کار نمی کند؛ اما برای مفاهیمی که من به دنبالش بودم، زبان مدرن شلخته است و جواب درستی نمی دهد و زبان این آثار بایستی آرکائیک باشد. بهترین راه این است که زبان با زمان نمایش جاری باشد. یعنی هم زبان آن دوره و زبان این دوره در نمایش جاری شود.     در آثاری که شما به زبان آرکائیک و باستانی نوشته اید، مسئله ای مطرح است که فکر می کنم به کرّار از جناب عالی سوال کرده اند و آن در مورد زبان شخصیت های آثارتان است، انگار اکثر شخصیت ها به یک زبان واحدی صحبت می کنند. مثلا آرش به همان زبانی صحبت می کند که کشواد یا سردار. یا دقیقا بندار زبانش مشابه زبان شخصیت جم است. یا اژدهاک زبانش به همان نثر توصیفات صحنه است یا یزدگرد زبان یکسانی با آسیابان و سردار دارد؛ اما در آثار مدرن، شما مانور زبانی بیشتری دارید.   مثلا در سگ کشی هر کدام از شخصیت ها برای خودشان فرهنگ واژگانی متفاوت و خاص دارند و جغرافیای واژگانی هر شخصی متفاوت از دیگری است یا در این زمینه «باشو غریبه کوچک» در اوج و قله می ایستد. چرا در آثاری که به زبان آرکائیک نوشته اید این تنوع زبانی در اشخاص نمایش دیده نمی شود؟ - در واقع لغاتی که از آن موقع می شناسیم محدود است و باید گفت که اصلا لغات به دست آمده آن موقع برای این همه مفهوم شاید کافی نیستند. تعداد زیادی از این لغات مهجور هستند و تعدادی غیر قابل فهم هستند. البته می شود آن کاری که شما می گویید را انجام داد اما غیر قابل فهم می شود. کی می داند آن زمان زبان پادشاه چی بوده. هر کسی می داند و می تواند بیاید بنویسد و ما هم ببینیم.   در زمان حاضر زبان گسترش پیدا کرده است و در واقع هر قشری تا حدودی زبان خودش را دارد. هر چند واژگان مشترکی دارند. به هر حال ما همه زبان های معاصر را می فهمیم. من یک فیلمنامه ای چاپ کردم به اسم «ایستگاه سلجوق». توی آن انگلیسی حرف می زنند. در واقع بخش هایی که ترکی حرف می زنند من ترکی ننوشته ام اما معلوم است که دارند ترکی حرف می زنند. می خواهم بگویم که من متوجه این موضوع هستم. کی می خواهد بگوید زبانی که 500 تا لغت هم از آن نداریم را چه جوری می شود تقسیم کرد. مثلا یک لغت «خوردن» داریم. این را پادشاه می گوید. پس آنهای دیگر چه می گویند. موقعی که واژگان محدودتر است، همه به یک زبان حرف می زنند. اصولا توسعه زبان با توسعه جامعه اتفاق افتاده است و تفکیک های زبانی با تفکیک و بزرگ شدن شهرها، تفکیک مشاغل و مهاجرت ها و غیره و غیره اتفاق افتاده است. برای مردم جامعه کوچکی که در یک جای کوچکی زندگی می کنند و واژگان محدودی دارند چنین تغییری وجود ندارد. به نظر شما درام نویس نباید برای ایجاد تنوع زبان شخصیت هایش در زبان آرکائیک تلاش کند؟ - تلاش که باید باشد اما نه همه اش با کلمات، یک خرده هم با عوامل شنیداری دیداری باید این مسئله صورت بگیرد. در آثاری که شما به زبان آرکائیک نوشته اید، شخصیت ها را بیشتر از طریق اعمال و کردار و کنش های نمایشی است که می شناسیم. - بله و از طریق منطق آنها، چرا که منطق هر یک از آنها با دیگری فرق می کند. همانطور که گفتم مثلا در یک جامعه ای که پانصد نفر، دویست نفر یا بعضی دهات و روستاها مثلا دوازده نفر در یک جا زندگی می کنند چگونه می توان تشخیص داد که این یکی کدخداست و آن دیگری زیردست کدخدا است. چون با واژگان محدودی دارند زندگی می کنند. بنابراین تصور من این است که تصور عامه راجع به جوامع اولیه غلط است و این طور نیست که آنجا اینقدر تفکیک زبانی وجود داشته باشد. یکسری مفردات در آثار شما وجود دارند که متعلق به دوران باستان هستند؛ اما در کل آثار را مدرن می بینم. آیا اعتقاد دارید که آثار شما به نوعی به آثار مدرن ادبیات نمایشی تکیه می زنند؟ - قضاوت نمی کنم. فقط می خواهم بگویم در هر کدام از اینها می خواستم یک حرف امروزی بگویم. در واقع نگاه امروز در آنها هست و این بیان امروزی برای مردم امروز است. در نتیجه اگر مدرن است پس مدرن است. مسئله دیگری که برای من مطرح است و چند سال پیش در جلسه از جنابعالی سوال کردم مسئله پارادوکس است. به نظر می رسد یکی از دلمشغولی های شما همین مسئله است. این پارادوکس در داستان و شخصیت های نمایشی شما اتفاق می افتد؛ اما انگار این پارادوکس در عنصر زبان هم اتفاق می افتد. یعنی شما از طریق هنجارگریزی واژگانی، واژه ای را انتخاب و جایگزین واژه ای آشنا می کنید و به نوعی پارادوکس زبانی را به وجود می آورد. - مثل چی؟ یک نمونه اش را بگویید.       مثل واژه «ژکیدن» که واژه ای مهجور در مقابل واژه «غر و لند کردن» است و شما با این گزینش باعث می شوید در یک آن مدلول واحد، دو دال متفاوت داشته باشد. همین یک مدلول واحد در یک لحظه دو دال متفاوت دارد. البته این پروسه به شناخت بیشتر تماشاچی می انجامد. - ببینید. من می خواهم زبانی را زنده کنم. زبان باستانی و سره همیشه مرده به نظر می رسد. من برای یک تئاتری که زنده است زبانی زنده نیاز دارم. در نتیجه واژه ها را جوری می چینم که از این حالت عادی معمول در بیاید و در واقع زبان یک زندگی دوباره و مشخصی پیدا می کند. در عین حال آدم های ساده ای که توی داستان ها ما می بینیم را من ندارم. آدم های من آدم های پیچیده ای هستند و من ناچارم این پیچیدگی را با همان کلماتی که دارم منتقل کنم. جوری که همه را بچینم و پیچیدگی ذهنی و روحی شخصیتی آن طرف را نشان بدهم. بنابراین همین کار را می کنم، کاری می کنم که پیچیدگی های ذهنی، فکری و روحی آن آدم را نشان بدهم. مسئله دیگری که در زبان مطرح است «لانگاژ»، «لانگ» و «پارول» است. به نظر می رسد که شما تلاش می کنید پارول با لانگ همپوشانی شود. - شما مرا وادار می کنید که کارهایم را تحلیل کنم و من می خواهم از این کار در بروم. بنابراین بگذارید این کار شما باشد نه من. و به رسم عادت گفتگوها، آخر سر اگر حرفی باقی است... - من سعی می کنم این زبانی که برای نمایشنامه ها و فیلمنامه های مختلفی که می نویسم، زبان خودش را پیدا کند و از این زبان تکراری و عادت شده استفاده نکنم و یا اگر مجبورم از آنها استفاده کنم، آن را به صورتی در بیاورم که زنده بشود، صورت خلق شده به خودش بگیرد، نه نسخه ای از یک عادتی که ما همیشه داریم. آن را دوباره در واقع دوباره سازی کنم. ناچاریم، برای این که در غیر این صورت یک تئاتر مرده یا یک نمایشنامه مرده یا فیلمنامه مرده خواهیم داشت. ]]> هنری Tue, 25 Jul 2017 14:51:19 GMT http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/107076/ نیکلاس کیج با لباس سنتی مردم قزاقستان / عکس http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/107057/ به گزارش ستاره ها به نقل از خبرآنلاین؛  نیکلاس کیج در افتتاحیه جشنواره که در آستانه پایتخت قزاقستان برگزار می‌شود، با لباس سنتی قزاق‌ها حضور پیدا کرد و عکس یادگاری گرفت. لباس نیکلاس کیج و ژست او در عکس خیلی زود به سوژه شبکه‌های اجتماعی تبدیل شد. او در جشنواره فیلم اوراسیا اعلام کرد که مایل است در فیلمی بازی کند که در کشورهای آسیای میانه فیلمبرداری می‌شود. او علاوه بر این معماری پایتخت قزاقستان تمجید کرد و گفت: «آنچه دیدم یادآور فیلم‌های سیاه‌وسفیدی است که آینده را نمایش می‌دهد.» کیج که مشغول بازی در فیلم «مندی» به کارگردانی پانوس کازماتوس است، از تمایلش برای حضور در پروژه‌های سینمایی کوچک گفت: «این پروژه‌ها نسبت به فیلمسازی دیدگاه جذابی دارند.» بازیگر برنده جایزه اسکار در سیزدهمین دوره جشنواره اوراسیا تنها نیست و ستارگانی چون آدرین برودی و جان مالکویچ نیز در این جشنواره حضور دارند.   ]]> هنری Tue, 25 Jul 2017 12:21:36 GMT http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/107057/ وزارت ارشاد را از دایره ملتهب معامله بیرون نگه داریم http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/107030/ به گزارش ستاره ها؛ این تهیه‌کننده سینما و صاحب‌نظر که آثاری چون «آینه‌های روبرو»، «گلنار»، «خاله قورباغه» را در کارنامه هنری‌اش دارد، در این متن که اختصاصا در اختیار ایسنا گذاشته آورده است: «یا حفیظ و یا امین ایام، ایام گمانه‌زنی‌های کابینه‌ای است. حتما لابی‌ها در دل دولت و مراکز قدرت، فعال شده‌اند و اسامی جدید و قدیم دارند ردوبدل می‌شوند. خبرهای موثق و ناموثقی هم که به ملت می‌رسد، گمانه‌زنی‌های مردمی را در نوع خودش فعال کرده است. در عالم سینما نیز زمزمه‌های تغییر وزیر ارشاد بالا گرفته و دارد به امواج حیرت و نگرانی در این دریای آرام-حرام، دامن می‌زند.  اصولا کوتاهی دوره‌های مدیریت در حوزه فرهنگ و هنر، همواره فرصت سوز بوده و انجام هر اقدام کارسازی را توسط وزیر و مدیرانش دشوار کرده و در نتیجه سامان یابی اوضاع فرهنگ و هنر را به تعویق انداخته است. "سرگشتگی" جامعه هنری کشور باتوجه به دیربازده بودن طرح‌ها در این حیطه، با هر یک از این تغییرات، بخصوص وقتی نوید بهبود اوضاع نیز از آن شنیده نمی‌شود، افزایش نگران کننده‌ای پیدا می‌کند که  قابل انکار و اغماض نیست. از منظر جامعه هنری و بخصوص سینمایی کشور، صالحی امیری با همه حسن و عیبش، مردانگی کرد و در شرایطی بحرانی سکان کشتی فرهنگ را به دست گرفت و انصافا آنرا با مهارت در دل امواج کوچک و بزرگ هدایت کرد تا به ساحل انتخابات دولت جدید برسد. سینماگران ایرانی نیز در این بزنگاه، بی‌اعتنا به هر حاشیه و شایعه و محاسبه‌ای و  فارغ از هر فشار یا تحریکی، با وزیر ارشادشان در دفاع از تداوم دولتی که بزرگترین امتیازش تعادل، تدبیر، شجاعت و ترکیب شایسته کابینه‌اش بود، همسو و همراه شدند.    صالحی امیری شاید هنوز مهلت کافی نداشته تا کاری کارستان در حوزه وزارتی خودش انجام دهد و نامش مانند ظریف و زنگنه و هاشمی برجسته‌تر از سایر وزرا نوشته و خوانده شود، اما همه دیدیم که چگونه مردانه در روزهای سخت و ناپایدار، به کمک دولتی آمد که خود نزدیک بود در نیمه راه، تحت فشارهای پیدا و پنهان، به کارش خاتمه داده شود و کارهایش در حوزه‌های مختلف عقیم بماند. برای قصه‌سازان، اینگونه رفتارها، شایان اعتناست و فراموش نمی شود. اکنون قصه تغییر او در نیمه راه، توسط همان دولت، برای راویان قصه‌های تاریخی این روزگار، قصه خوش فرجامی نیست و قهرمان ندارد. سینمای کشور هوشمندانه به خاطر سپرده و می‌سپرد که صالحی امیری در همین دوره کوتاه: برای دفاع از دولتی که منتخب ملت بود صادقانه تلاش کرد؛ برای استقبال مردم از سینما و تئاتر و موسیقی و هنرهای تجسمی ارزش قائل شد؛ برای خطای گفتاری‌اش در التهاب انتخابات، از جامعه سینمایی متواضعانه عذرخواهی کرد؛ برای مدیریت سینما، آگاهانه دست در دست مسئولان صنفی گذاشت؛ به حرکت‌های موسوم به دلواپسی پاسخ های محافظه کارانه و عافیت طلبانه نداد؛ ادبیاتش با الحان تهدید و توقیف و تحریم آلوده نشد؛ در مسیر دفاع از حقوق اجتماعی هنرمندان (مالیات و بیمه و...) با اقتدار و تعصب میدان آمد  و... حال اگر قرارست دولت محبوب دوازدهم، تحت جریان‌های فشار، بر سر ترکیب کابینه‌اش معامله کند، بهترست وزارت ارشادش را از دایره ملتهب این معامله بیرون نگه دارد و فراموش نکند که در چالش میدان هنر و فرهنگ، این نام‌ها و نسبت‌ها و سفارش‌ها نیستند که مصونیت و امنیت می‌آورند؛ چرا که اگر چنین بود وزیر قبلی ارشاد، با آن شناسنامه مبرهن، از انواع حمله‌ها جان سالم به در برده بود و هنوز وزیر مانده بود. معامله بر سر سرنوشت جامعه هنری و تولیدات هنری، جز با هنرشناسان و یا حداقل هنر دوستان، راه به جایی نمی‌برد؛بخصوص به جایی که استقرار در آن، برای یک دولت، دوام و تفاخر داشته باشد. یادمان باشد که سینماگران هوشمند ایرانی، بیش از آنکه اهل پیروی باشند، اهل پیشروی‌اند؛ و لذا هر وزیری را بخصوص اگر توهم مهار کردن داشته باشد، تاب نمی‌آورند. این جماعت اگر وزیری را بپسندند، صادقانه با او و مدیرانش همدلی و همراهی به خرج می‌دهند.. و اگر نپسندند، به راه‌های بسیاری که در این سالها برای فاصله گرفتن با وزارت ارشاد و وزیرش یافته‌اند قدم خواهند گذاشت؛ فاصله‌ای که دودش تا چشم هر دولتی بالا می‌رود.» ]]> هنری Tue, 25 Jul 2017 09:51:53 GMT http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/107030/