پایگاه خبری ستاره ها - آخرين عناوين فرهنگی :: نسخه کامل http://www.setarehnews.ir/public/culture Mon, 29 May 2017 11:47:30 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 /skins/default/fa/normal5/ch01_newsfeed_logo.gif تهيه شده توسط پایگاه خبری ستاره ها http://www.setarehnews.ir/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام پایگاه خبری ستاره ها آزاد است. Mon, 29 May 2017 11:47:30 GMT فرهنگی 60 ایران در مسیر کروزهای غول پیکر قرار می‌گیرد http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/103282/ به گزارش ستاره ها بهنقل از ایسنا؛ کامبیز مشتاق گوهری، بنادر ایران را برای پهلوگیری کروزهای غول‌پیکر آماده و توانمند دانست و گفت: با وزرای گردشگری سنگاپور و اندونزی مذاکرات اولیه‌ای برای راه‌اندازی مسیر کروز بین جزایر خلیج فارس، دریای عمان و اقیانوس هند صورت گرفته که طبق تفاهم اولیه قرار شد این طرح در اجلاس وزرای گردشگری کشورهای آسیا و اقیانوسیه که سال آینده در ایران برگزار می شود، مصوب شود. وی افزود: پیشنهاد ما راه‌اندازی تورهای ترکیبی برای گردشگران بین این کشورها است، چرا که بسیاری از مسافران اروپایی کشتی‌های کروز همواره مطرح کرده‌اند؛ در سفرهای دریایی، فقط شن و ماسه دیده‌اند، در حالیکه با راه‌اندازی تورهای ترکیبی، می‌توان دسترسی این گردشگران به بنادر ایران را آسان کرد و آنها را به عمق ایران کشاند و بازدید از شهرهای اصفهان، یزد و شیراز را در برنامه سفرشان قرار داد. گوهری اضافه کرد: اجلاس وزرای گردشگری کشورهای حوزه آسیا و اقیانوسیه به پیشنهاد ایران، سال آینده در کشورمان برگزار می شود که به احتمال زیاد بندر چابهار محل برپایی این اجلاس خواهد بود. مدیرکل میراث فرهنگی و گردشگری استان سیستان و بلوچستان همچنین ادامه داد: همزمان با این پگیری ها، کارشناسان ایرانی در اجلاس جهانی کشتی های کروز که در یونان برگزار شد، رایزنی هایی را انجام داده اند تا کشتی های غول پیکر کروز را به سمت آب های ایران هدایت کنند و بنادر کشورمان را در فهرست مقاصد کروزها قرار دهند. او سپس از تعامل با مناطق آزاد کیش و قشم برای برقراری خط کشتی رانی کروز "سانی" در بندر چابهار که هم اکنون بین آن دو جزیره تردد می کند، خبر داد و افزود: با توجه به ظرفیت بنادر چابهار و دسترسی به آب های آزاد، توسعه گردشگری دریایی با راه اندازی خط دریایی کروز بین کیش و چابهار، در اولویت برنامه ها قرار دارد. یکی از برنامه های این کشتی تفریحی، گردش در آب های خلیج فارس و جزایر آن بوده که سعی می شود، به سمت سواحل عمان و چابهار نیز هدایت شود. گوهری یادآور شد: توسعه گردشگری دریایی و راه اندازی مسیر کشتی های کروز در آب های ایران نه تنها در اولویت برنامه های سیستان و بلوچستان به واسطه دسترسی به آب های آزاد و خلیج فارس است، بلکه رییس سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری نیز روی این موضوع تمرکز کرده و پیگیر است. ]]> عمومی Mon, 29 May 2017 07:11:44 GMT http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/103282/ نقشه‌هایی برای تخریب تنها اثر تاریخیِ خیابان آفریقا http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/103201/ به گزارش ستاره ها به نقل از ایسنا، هشدارها برای تخریب «ثابت‌پاسال» پس از چهار سال رنگ و بوی «تهدید» گرفته‌اند، اما این بنای تاریخی نه هنوز در فهرست آثار ملی ثبت شده و نه بحث قابل تاملی برای حفظ این اثر ارزشمند مطرح شده است. نکته جالب اینکه مهدی چمران، که روزهای‌ آخر حضورش را در شورای شهر تهران سپری می‌کند، به ناگهان خبرهایی را درباره‌ی این بنای تاریخی می‌دهد. او چند روز قبل درباره طرح ساختن مسجد به جای خانه ثابت پاسال گفته بود: «می‌خواستند در این عمارت مجتمع تجاری بسازند و بلندمرتبه‌سازی کنند، اما پیشنهاد دادیم در آنجا مرکز فرهنگی و مذهبی ساخته شود، یعنی مسجد بسازند. البته باید در این مکان، بخش تجاری هم فعال شود تا بتواند هزینه‌های خود را دربیاورد.» هرچند امروز خبرهایی مبنی بر رد این صحبت‌ها از سوی وی شنیده شده، اما به طور قطعی تائید نشده‌اند. بنا به گفته‌های او، برنامه ساخت مسجد تا جایی پیش رفته که حتی «طرح ساختن مسجد به جای خانه ثابت پاسال» به یکی از اساتید دانشکده معماری تهران سپرده شده است! با انتشار این خبر در فضای مجازی، رجبعلی خسروآبادی، مدیر کل میراث فرهنگی و گردشگری استان تهران به اظهار نظر پرداخت و نوشت: «ساختمان ثابت پاسال بعد از پیگیری‌های زیاد و مذاکره با مالک و حتی با وجود داشتن مجوز قضائی برای عدم حفظ آن با حفظ ساختمان و رعایت حدود ساختمان اصلی در 20 درصد از زمین در شمال غرب طرح یک هتل را ارائه کردند که در مرحله شورای فنی میراث و کمیته سرمایه گذاری است.» البته وی روز گذشته (شنبه)‌ در صحبت با یک رسانه، اعلام کرده بود تخریب عمارت و صحبت‌های صورت گرفته انجام شدنی نیست. یکی از اعضای شورای فنی اداره کل میراث‌فرهنگی استان تهران درباره‌ی طرحی که خسروآبادی از آن صحبت می‌کند، به ایسنا گفت: براساس قوانین مصوب میراث فرهنگی و با توجه به اینکه این بنا جزو بناهای واجد ارزش میراث فرهنگی شناخته شده است، هر چند هنوز به ثبت نرسیده نخست باید حفظ شود، سپس مالک برای طرح خود طرح ارائه دهد، که تا آنجا که از طرح ارائه شده اطلاع داریم، آن در قالب ساخت مسجد نبوده است. با این وجود وی ادامه داد: براساس طرحی که شورای فنی میراث فرهنگی به مالک داده است، علاوه‌بر حفظ ساختمان اصلی «ثابت پاسال» در حیاط خانه و با حفظ یک فاصله‌ی مناسب از بنا برای جلوگیری از هر نوع تخریب و وارد شدن فشار به این بنا، مالک می‌تواند با رعایت اصول فنی ساخت و ساز گودبرداری در زمین داشته باشد، چون در منطقه جردن (آفریقا) هیچ اثر تاریخی وجود ندارد، از  سوی دیگر می‌تواند تا ارتفاع مناسب با حریم بنا طرح خود را که احتمالا هتل خواهد بود با ارتفاع مناسب بسازد. براساس قوانین مصوب میراث فرهنگی و با توجه به این که این بنا جزو بناهای واجد ارزش میراث فرهنگی شناخته شده است، هر چند هنوز به ثبت نرسیده نخست باید ان حفظ شود، سپس مالک برای طرح خود طرح ارائه دهد، که تا جائی که از طرح ارائه شده اطلاع داریم آن در قالب ساخت مسجد نبوده است. به گزارش ایسنا، با وجود اظهارنظر جدید خسروآبادی یک سوال مطرح می‌شود؛ چرا وی در طول چهار سال گذشته هر گاه در مقابل پرسش خبرنگاران مبنی بر ثبت این خانه‌ی تاریخی قرار می‌گرفت با دادن پاسخ‌های غیرمرتبط، از دادن جواب درست در این زمینه شانه خالی می‌کرد؟ به جز در یک مورد که خسروآبادی در اردیبهشت سال ۹۴ اعلام کرده بود «این بنا ارزشمند نیست و قابلیت ثبت در فهرست آثار ملی را ندارد.» صحبتی که در ۱۵ اردیبهشت همان سال، توسط محمد حسن طالبیان، معاون میراث فرهنگی سازمان میراث فرهنگی و گردشگری مورد انتقاد قرار گرفت. ویدر آن زمان به ایسنا گفت: «خسروآبادی حق صحبت درباره‌ی این خانه را نداشته و اگر کسی هم در این زمینه باید اظهارنظر کند، فرهاد نظری، مدیرکل دفتر ثبت آثار تاریخی بوده، نه مدیر کل اداره میراث فرهنگی استان تهران.» از سوی دیگر در تیرماه سال ۹۴، محمدباقر خسروی، مدیر بافت‌ها و بناهای تاریخی معاونت شهرسازی و معماری شهرداری تهران درباره‌ی این خانه گفته بود: «از چندین ماه پیش، شهرداری از سازمان میراث فرهنگی درخواست کرده تا نظر خود را در مورد واجد ارزش بودن این خانه بیان کند. وی با بیان اینکه هنوز سازمان میراث فرهنگی پاسخی در مورد واجد ارزش بودن یا نبودن این خانه اعلام نکرده است گفت: این عدم پاسخگویی سازمان میراث فرهنگی به مانند این است که یا این سازمان، این خانه را واجد ارزش ندانسته و یا نتوانسته ادله محکمی برای مجاب کردن مالک ارائه کند. با انتشار  حرف‌های جدیدی که از سوی چمران مطرح شده، این بار مسئولان سازمان میراث فرهنگی و گردشگری خبرهایی از ثبت این خانه می‌دهند. هر چند خبرنگار ایسنا تا این لحظه موفق به صحبت با رجبعلی خسروآبادی نشده است، اما نکته جالب این که وی در گفت‌وگو با مرکز اطلاع رسانی سازمان میراث فرهنگی و گردشگری درباره ثبت‌ملی این بنا گفته است: «با روندی که دارد طی می‌شود، نیازی به ثبت‌ملی نیست، چون با تعهدی که مالک داده است اصل این بنا و حریم آن حفظ می‌شود و اصلاً موضوع تخریب و ساخت مسجد یا مجتمع تجاری مطرح نیست.» اما فرهاد نظری، مدیر کل دفتر ثبت آثار تاریخی به ایسنا می‌گوید، براساس برنامه‌ریزی‌های انجام شده، کارها برای ثبت خانه ثابت پاسال آغاز شده است. او روند این ثبت را پیگیری برای مراحل قانونی این عمارت تاریخی می‌داند. او صحبت‌های مطرح شده از سوی خسروآبادی را درست ندانست و گفت؛ ثبت این خانه ربطی به تعهد با مالک ندارد، این خانه حتما باید در فهرست آثار ملی به ثبت برسد. او افزود: اقدامات برای ثبت این خانه آغاز شده‌اند، اما نخست باید روند تهیه تفاهم‌ها را طی کنیم تا بتوانیم کار را طبق روند خود ادامه دهیم. ثبت این خانه ربطی به تعهد با مالک ندارد، این خانه حتما باید در فهرست آثار ملی به ثبت برسد. اقدامات برای ثبت این خانه آغاز شده‌اند اما نخست باید روند تهیه تفاهم‌ها را طی کنیم تا بتوانیم کار را طبق روند خود ادامه دهیم.خانه ثابت پاسال امروز یکی از چند نقطه‌ی انگشت شمار سبز منطقه‌ی آفریقا است، این خانه را امروز می‌توان تنها گواه برای وضعیت قبلی این منطقه دانست که باید دست‌کم به عنوان شاهد برای کل منطقه در تهران باقی بماند. البته اگر قرار باشد تاریخ را در عمارت «ثابت پاسال» ثابت نگه داریم. کاخ «ثابت‌ پاسال» با وسعت ۱۱ هزار و ۵۴۳ متر مربع، بزرگترین خانه تهران لقب گرفته، خانه‌ای که صاحب‌اش «حبیب‌الله ثابت» (معروف به ثابت پاسال) سرمایه‌دار ایرانی در پیش از انقلاب تلویزیون ملی را به ایران آورد و در دربار پهلوی‌ بود. خانه‌ای که پس از انقلاب مکان‌ رخداد رویدادهای انقلابی بود، رویدادهایی که منابع تاریخی دارند. شاید بگویند این بنای تاریخی عمرش فقط به دوره‌ی پهلوی قد می‌دهد، اما نباید فراموش کرد، این کاخ را با «کاخ ورسای» در فرانسه تطابق می‌دهند. معماری‌ این خانه از قصر «لو پتی تریانون» یکی از کاخ‌های جانبی ورسای در فرانسه کپی‌برداری شده و اشیای به کار رفته در آن بسیار ارزشمند است، به حدی که قبل از انقلاب اسلامی به روایتی این بنا حدود «۱۵ میلیون دلار» قیمت‌گذاری شد. این عمارت استخری بزرگ دارد و یک جریان آب که مثل معماری سنتی ایران از زیر خانه رد می‌شود. یک تئاتر روباز کوچک در بخشی از باغ در نظر گرفته شده است. به موازات باغ و از ورودی سوارۀ خانه، یک پارکینگ بزرگ برای مهمانی‌های شبانه و پارک ماشین‌های مدعوین طراحی شده که نشان کمی از سلیقه دارد و به پارکینگ یک مرکز خرید می‌ماند. زیربنای خانه نزدیک به دو هزار متر مربع در دو طبقه اصلی و یک طبقه زیرزمین است. گفته می‌شود این خانه از روی اقامتگاه قرن هجدهمی مادام دو باری و بعدها ماری آنتوانت، قصر پتی تریانو(تریانوی کوچک) در کاخ ورسای ساخته شده که آنژ-ژاک گابریل آن را طراحی کرده است. همچنین نمای اصلی عمارت ثابت شباهتی انکارناپذیر به نمای جنوبی کاخ سفید دارد که یکی از مشهورترین بناهای نئوکلاسیک محسوب می‌شود. ]]> عمومی Sun, 28 May 2017 10:44:42 GMT http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/103201/ در ادبیات معاصر لابی‌هایی پیدا شده است http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/103067/ به گزارش ستاره ها به نقل از ایسنا؛ این نویسنده  درباره ارزیابی‌اش از جشن امضا و رونمایی کتاب،  اظهار کرد: این‌گونه مراسم‌ اقدام منفی نیست. ما می‌توانیم با این دید به موضوع نگاه کنیم که این مراسم‌ پدیده تازه‌ای است و در حال گذراندن دوره گذار خود است. باید این دوران را پشت سر بگذارد تا به دموکراسی ‌در نشر کتاب و آشتی دادن مردم با کتاب برسد. او با بیان این‌که جشن امضا و رونمایی کتاب خیلی چیزها را دربر می‌گیرد، گفت: مخاطب وارد تصمیم‌گیری جدی می‌شود  تا به چند موضوع پی ببرد؛ اول این‌که نویسنده کتاب چه کسی است،  کتاب درباره چه چیز نوشته‌ شده است،  چرا نویسنده این کتاب را نوشته است، چرا آن را چاپ کرده، چه زمانی آن را چاپ کرده، چاپ کتاب چه روندی را پشت سر گذاشته، آیا مشکل داشته است یا خیر؟ همه این‌ها مسائلی است که مخاطب می‌تواند در جشن امضا، اطلاعاتی درباره آن‌ها به دست آورد. این موضوع که مخاطب با نویسنده کتاب آشنا شود خیلی خوب است. آرام با مقایسه فروش کتاب در نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران در سال گذشته و امسال، گفت:  سال گذشته فروش کتاب در نمایشگاه حدود ۶۵ میلیارد تومان بود و امسال گویا ۱۱۰ میلیار تومان بوده است. این نشان‌دهنده این است که ما راه را به صورت سعودی طی می‌کنیم، که این موضوع خوب است، و البته جشن امضا و رونمایی در آن بی‌تأثیر نیست. این داستان‌نویس درباره نقدهای خود به مراسم جشن امضا و رونمایی کتاب گفت: گاهی می‌بینیم که درباره کتابی هیاهوی زیادی به راه می‌افتد و مخاطبان زیادی را جذب می‌کند، اما زمانی که مخاطب کتاب را می‌خواند می‌بینید که کتاب مستحق چنین هیاهویی نیست، بالطبع  سرخورده می‌شود و در جشن امضاهای بعدی این مسئله او را آزار می‌دهد. جشن امضا و رونمایی نمی‌تواند لطمه‌ای به کتاب بزند. کتاب‌ها فروش خوبی دارد و این موضوع جزو آرزوهای ما بود که ادبیات معاصر با استقبال روبه‌رو شود. او تأکید کرد: باید دقت کنیم که کتاب مورد نظر آیا شایستگی جشن امضا دارد یا خیر و این مسئله‌ای است که ناشر باید به آن دقت کند. او همچنین درباره حضور مخاطب عام در جشن امضا و رونمایی کتاب گفت: در ادبیات معاصر لابی‌هایی پیدا شده است که بدون هیچ دلیلی درباره کتاب هیاهو راه می‌اندازند  و زمانی که مخاطب به کتاب مراجعه می‌کند چون کتاب کیفیت لازم را ندارد باعث می‌شود سرخورده شود. احمد آرام با بیان این‌که نویسنده‌ها در جمع کردن مخاطب نقش بسیاری دارند، افزود: برخی از نویسنده‌ها از طریق وب‌سایت‌هایی که دارند، یک‌سری مخاطب خاص خود را پیدا می‌کنند. این موضوع اشکالی ندارد که عده‌ای دور هم جمع‌ شوند و درباره کتاب حرف بزنند؛ اما باید در انتخاب کتاب دقت شود. به طور مثال برخی از کتاب‌ها بدون دلیل خاصی به چاپ ۱۵، ۲۰ و یا  ۴۰ می‌رسند، اما کتاب یک نویسنده قدر که خیلی هم تأثیرگذار بوده به زور به چاپ پنجم می‌رسد. این نمایشنامه‌نویس در ادامه با بیان این‌که در کشورهای اروپایی و پیشرفته نیز این مسئله وجود داشته است، گفت: ما اکنون در دوران گذار هستیم و امیدوارم که بعد از این دوران گذار کتاب جایگاه خاص خود را در میان مردم  پیدا کند و ارزش و اهمیت آن در جامعه مشخص شود. البته همه این‌ها بستگی به تبلیغاتی دارد که درباره کتاب انجام می‌شود. ممکن است ترفندهای مختلفی برای کتاب به کار ببرند و این ترفندها نمی‌تواند برای کتاب و معرفی آن بد باشد. هر کاری که  منجر به معرفی  کتاب و نویسنده به مردم شود، قابل ستایش است. ]]> عمومی Sat, 27 May 2017 09:08:44 GMT http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/103067/ نویسنده مطرح آمریکایی درگذشت http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/103039/ به گزارش ایسنا، «گاردین» نوشت: «دنیس جانسون» نویسنده شناخته‌شده آمریکایی که کتاب «درخت دود» و مجموعه داستان برنده جایزه «پسر عیسی» را نوشته بود، در سن ۶۷ سالگی درگذشت. «جانسون» دوبار به فهرست نهایی جایزه «پولیتزر» راه پیدا کرده بود و آثارش با کارهای «ریموند کارور» و «ویلیام بوروز» مقایسه می‌شد. «جان آپدایک» نوشتار او را نسخه «مینیمال» تهاجمی کارهای ابتدایی «همینگوی» توصیف کرد. این نویسنده،‌ متولد سال ۱۹۴۹ در مونیخ بود. پدرش در وزارت امور خارجه آمریکا کار می‌کرد و با سازمان سیا در ارتباط بود، به همین دلیل «جانسون» کودکی‌اش را در توکیو،‌ مانیلا و واشنگتن و بین دیپلمات‌ها و نظامی‌ها سپری کرد. او در دوران دانشگاه اولین مجموعه شعرش را به چاپ رساند و نخستین رمانش که با عنوان «فرشتگان» در سال ۱۹۸۳ منتشر شد، مورد توجه منتقدان قرار گرفت. اما مجموعه داستان «پسر عیسی» بود که در سال ۱۹۹۲ او را به طیف گسترده‌تری از خوانندگان معرفی کرد. این ۱۱ داستان‌ درباره تعدادی معتاد نوشته شده که در منطقه‌ای روستایی زندگی می‌کنند. در سال ۱۹۹۹ فیلمی براساس آن با بازی «دنیس هوپر» و «بیلی کروداپ» ساخته شد. «جانسون» سال ۲۰۰۳ در مصاحبه‌ای گفت: «داستان‌های جهان سقوط‌کرده است که ما را هیجان‌زده می‌کند. این سوژه‌ی جذاب است.» وی بعدها کار خودش را «باغ‌وحش سخنان وحشی» توصیف کرد. «دنیس جانسون» علاوه بر آثار غیرداستانی‌اش، ۹ رمان، پنج مجموعه شعر، یک رمان کوتاه، سه نمایشنامه و دو فیلمنامه به چاپ رساند. آخرین اثر منتشرشده او، رمان «هیولاهای خندان» بود که در سال ۲۰۱۴ روانه بازار کتاب شد. ]]> عمومی Sat, 27 May 2017 06:15:48 GMT http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/103039/ چرا ایرانی ها رمان پلیسی نمی خوانند؟ http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/102907/ به گزارش ستاره ها به نقل از هفته نامه کرگدن : گفتگو با عباس آگاهی درباره تاریخچه ادبیات پلیسی، تفاوت های داستان جنایی دیروز و امروز و همچنین دلایل اصلی که باعث شده داستان پلیسی در ایران درخشش چشمگیری نداشته باشد. آنچه امروزه از آن با عنوان رمان پلیسی یاد می شود، ذیل عنوان ادبیات سیاه قرار می گیرد که تفاوت هایی با شکل پیشین خود یعنی رمان پلیسی – معمایی دارد، چه این که ادبیات پلیسی مدرن درصدد واکاوی، رفتارباوری و بررسی دلایل ناهنجاری انسان مدرن است.   از همین رو، انگیزه نه تنها در این ژانر بلکه در رمان مدرن نقشی اساسی ایفا می کند و دیگر الگوها و فرمول ها همچون اولین فردی که به عنوان مظنون – ولو با دلایل محکم – در یک سوم ابتدایی داستان معرفی می شود و کسی که بیشترین شواهد برای گناهکاری او در نیمه داستان وجود دارد، بی گناه است، برملا شده است و از این رو بررسی انسان و حالات و روحیات متغیر او، الگو و فرمول این ژانر در نظر گرفته می شود. برخی معتقدند این روزها ادبیات سیاه بر ادبیات سفید سایه افکنده است و از هر چهار کتابی که به فروش می رسد، یکی از آنها رمان پلیسی است. به گونه ای که جامعه شناسی مانند آرتور آسا برگر نیز رمانی با عنوان «دورکیم مرده است» را می نویسد که در آن شرلوک هلمز و ماجرایی معمایی را دستمایه پرداخت به نظریه اجتماعی قرار می دهد.   اما این ژانر در ایران جدی گرفته نشده است و همچنان نیز جدی گرفته نمی شود، در حالی که نکته جالب در مورد ادبیات پلیسی این است که کارآگاه های این گونه داستان ها در غرب، از نویسندگان شان معروف ترند که این مسئله موید اقتباس های متعدد و اقبال عامه از آثار نوشته شده در این ژانر است، اما در ایران کمتر نویسنده ای را می توان یافت که به طور جدی به این ژانر پرداخته باشد و موید این مطلب هم در نداشتن یک کارآگاه معروف ایرانی است. حتی این که شناخت مخاطبان ادبیات داستانی در ایران از نویسندگان و کارآگاه های معروف این گونه آثار ادبی منحصر به شرلوک هلمز، خانم مارپل و هرکول پوآرو می شود که آن هم به علت پخش متعدد سریال های اقتباسی آنها از تلویزیون است و اگر کسی به روزتر باشد، به ژول مگرهِ ژرژ سیمنون و فیلیپ مارلوی چندلر اشاره می کند و فارغ است از این که نویسندگانی چون فردریک دار، یاکوب آرژونی، مانشت، گیوم موسو، پی یر بوالو، توماس نارسژاک و ... سال هاست که در غرب خوانده می شوند. همه اینها را نوشتم تا بگویم با عباس آگاهی مترجم نام آشنای داستان های جنایی که ساکن پاریس هم هست، درباره ادبیات پلیسی گفتگو کرده ایم و کم و بیش به همه موضوعاتی که در بالا مطرح شد پرداخته ایم. برای شروع کمی درباره تاریخچه ژانر ادبیات پلیسی و کارآگاهی در داستان های ایرانی توضیح دهید و این که در برهه ای از تاریخ، ژانر پلیسی و کارآگاهی را جدی تلقی نمی کردند و بعدتر این طرز نگاه عوض شد، اما همچنان این ژانر در ایران جزو ژانرهایی است که چندان جدی گرفته نمی شود و داستان هایش در ردیف داستان های عامه پسند قرار می گیرد و برخی نوشتن در این ژانر را دون شأن خود می دانند. به صورت پراکنده داستان هایی منتشر شده است اما یک کارآگاه معروف هم نداریم. دلایل عوض شدن نگاه غرب به این ژانر و تغییر نیافتن این نگاه در ایران چیست؟ - آن بخش از ادبیات داستانی مغرب زمین که زیر عنوان کلی «ادبیات پلیسی» طبقه بندی می شود، در حقیقت نوعی ادبی است که اغلب بر اساس تحقیقی پلیسی شکل می گیرد. این تحقیق پلیسی ممکن است توسط مسئولان رسمی نهاد پلیس آگاهی (پلیس قضایی) صورت گیرد یا به صورت موازی، توسط شخصیتی که به فارسی نام کارآگاه خصوصی به او داده ایم. زیرمجموعه های رمان سیاه، رمان تریلر (Thriller)، رمان جاسوسی، رمان معمایی، رمان دلهره نیز در این طبقه بندی جای خودشان را دارند و بر اساس تکیه ای که نویسنده بر بخش خاصی از داستان دارد، توصیف می شوند.   رمان پلیسی از بدو تولد این ژانر که در ادبیات انگلیسی – آمریکایی با ادگار آلن پو (جنایت دوگانه در کوچه مورگ) و در ادبیات فرانسوی با هونوره دوبالزاک (یک قضیه غامض) شروع می شود، دوران جنینی، کودکی، نوجوانی و بلوغ خود را پشت سر گذاشته است و امروز بعد از گذشت بیش از صد و هفتاد سال همواره در رأس هرم آثار داستانی جای دارد. نامدارانی چون سر آرتور کانن دویل، موریس لوبلان نویسنده داستان های آرسن لوپن، گاستون لورو نویسنده «راز اتاق زرد»،   آگاتا کریستی و رمان های معمایی او، دشیل همت (رمان سیاه آمریکایی)، ریموند چندلر، پیتر چی نی و جیمز هدلی چیس همه در اعتلای این نوع ادبی سهم بسزایی دارند و در مراحل مختلف، آثار جاودانی به جا گذاشته اند و راه را برای نویسندگان متاخر و معاصر باز کرده اند. به طور کلی ادبیات داستانی (رمان) برای ما ایرانیان بومی نیست و آنها از طریق ترجمه از زبان های اروپایی از صد و اندی سال پیش قدم به عرصه ادبیات فارسی گذاشته اند. هنوز هم برای گروهی از صاحب نظران و ادبای ما رمان جای زیادی اشغال نمی کند، چه رسد به زیرمجموعه آن که رمان پلیسی و ملحقات آن باشد.   البته در دهه های اخیر، به اعتبار عناوین بسیار متعددی که به چاپ می رسد، داستان نویسی به تدریج جایی برای خود باز کرده است و نویسندگان با ذوق و سلیقه ای که متاسفانه بنده فرصت زیادی برای آشنایی با همه آثار آنان را نداشته ام، در این زمینه به نوشتن آثار معتبری پرداخته اند و من با ترجمه هایی از آثار آنان به زبان فرانسه آشنایی پیدا کرده ام. با توجه به تیراژ معتنابهی که این گونه آثار داشته اند، می توان امیدوار بود که رمان فارسی عقب ماندگی خودش را جبران کند. با توجه به آنچه عرض شد، باید اضافه کنم که رمان پلیسی بر عکس آنچه تصور می شود، بسیار جدی است و شاید همین جدی بودنش برای گروهی مشکل ساز باشد؛ گروهی که خواننده آن نیستند، چون اگر خواننده آن بودند، به یقین نگاه شان به این ژانر ادبی تغییر می کرد.   پیش تر در ایران این ژانر و داستان هایش را به واسطه سریال های پخش شده از تلویزیون می شناختند و شناخت مخاطب از کارآگاه های این ژانر به همان داستان های تبدیل به سریال شده نیز محدود می شد. نقش تلویزیون و اقتباس را در این ژانر ادبی چگونه می بینید؟ - با آمدن تلویزیون این شیوه برای جلب بینندگان و وفادار کردن شان نیز به کار رفته است و هنوز ادامه دارد و اغلب قریب به اتفاق آثار شاخص پلیسی از نویسندگان یاد شده در بالا را در بر گرفته است.   از طرف دیگر تلویزیون موجب شده که در شیوه نگارش رمان پلیسی، در این بیست و پنج سال گذشته تحولی عمیق به وجود آید، به این معنی که بعد از جنگ جهانی دوم، ناشران در جستجوی رمانی پلیسی بودند که حداکثر در یک یا دو شب، قبل از خواب خوانده شود و بهای آن نیز از هزینه شامی در رستورانی متوسط یا یک بلیت سینما تجاوز نکند. به زعم بنده به این دلیل است که قریب به تمامی آثار چاپ شده در این دوره از صد و پنجاه تا صد و هشتاد صفحه رقعی تجاوز نمی کرده است. تاثیر برنامه های تلویزیونی که لااقل دو یا سه بار در هفته آثار پلیسی را به نمایش می گذارند، موجب شده که حجم رمان پلیسی معاصر افزایش یابد. حالا رمان پلیسی علاوه بر ماجرای اصلی، انبوهی اطلاعات جنبی در اختیار خوانندگان قرار می دهد که رابطه ای با خود قضیه ندارند، ولی می توانند خوانندگان را سرگرم کنند (از مد آرایش موی سر گرفته تا مارک کت و کاپشن و پیراهن و کفش و غیره)، زیرا هدف این نیست که خواننده کتاب را در یکی دو شب بخواند بلکه قرار است نوشته ای در اختیار داشته باشد که دست کم دو، سه هفته، قبل از خواب آن را باز کند و فصلی از آن را بخواند. در ایران به غیر از سر آرتور کانن دویل، آگاتا کریستی، ژرژ سیمنون و چندلر، بقیه نویسندگان و کارآگاه ها تقریبا ناشناخته اند. در مورد شرلوک هلمز و پوآرو نقش رسانه تصویری و اقتباس از داستان ها باعث این اتفاق شده است، اما در مورد سیمنون و چندلر می توان نقش مترجمان را برجسته دانست. این مسئله به این معناست که این ژانر دیگر این روزها خواننده خود را از دست داده است و محدود به گذشته می شود؟ اصلا آشنایی ما با این ژانر به چه زمانی بر می گردد؟ - زیرمجموعه رمان که ژانر پلیسی باشد، با ترجمه هایی از آثار نویسندگان اروپایی و آمریکایی مانند: سر آرتور کانن دویل، آگاتا کریستی، موریس لوبلان و دیگران از اوایل قرن حاضر (هجری شمسی) در دسترس ما قرار گرفته است. اگر به خاطرات شخصی ام مراجعه کنم، در بین نوجوانان آن روزگار در حدود شصت، هفتاد سال پیش، خوانندگانی داشته است که در مقایسه با کل خوانندگان رمان، درصد قابل ملاحظه ای را تشکیل می داده است. از آمار امروزی در زمینه خوانندگان انواع ادبی اطلاعی ندارم.         گاهی می شنوم که بهای سنگین کتاب مانع خریداری و خواندن آن است که البته در مقایسه با دیگر کالاها و خدمات مورد نیاز جامعه، رقمی به شمار نمی رود. متوسط بهای یک جلدت کتاب نباید مثلا از بهای بلیت سینما، بهای یک ساندویچ و نوشابه بیشتر باشد. باز اگر به خاطرات خودم مراجعه کنم، می بینم در ایامی که خواننده کتاب و رمان شده بودم، به هیچ وجه استطاعت مالی برای خرید آن نداشتم و بیشتر آثار داستانی ترجمه شده موجود مثلا «بینوایان» ویکتور هوگو یا آثاری از آگاتا کریستی و غیره را یا با مراجعه به کتابخانه های شهر مشهد مانند کتابخانه «آستان قدس رضوی»، کتابخانه «مسجد گوهرشاد» و کتابخانه «شهرداری» تهیه می کردم یا در تعطیلات تابستانی با کرایه کتاب از یکی، دو کتابفروشی شهرمان، با پرداخت مبلغ روزی یک ریال برای هر جلد کتاب در اختیار می گرفتم و با سرعت به خواندن آن می پرداختم تا برای هر کتاب بیشتر از یک ریال نپرداخته باشم.   قصدم از ذکر این خاطره که مربوط به دوره ای خاص از تحول اجتماعی است، به هیچ وجه ارائه راهکاری برای امروز نیست، زیرا می دانم که امروز با استفاده از امکاناتی که وسایل ارتباط جمعی در اختیار می گذارند، دسترسی بسیار آسان و متنوع تری به همه گونه آثار ادبی و هنری داریم. غرض این است که گفته باشم آشنایی با رمان و زیرمجموعه آن که آثار پلیسی باشد، در کشور ما دست کم از هفتاد سال گذشته میسر بوده است. در گذشته ذره بین و اورکت و یک دستیار که همه چیز را یادداشت می کرد، جزو مواد و مصالح داستانی ادبیات پلیسی به شمار می رفت که این موارد در رمان پلیسی مدرن کمتر به چشم می خورد. اصلا مواد و مصالح رمان پلیسی مدرن را چه چیزهایی تشکیل می دهد؟ - از آنجا که حرف و حدیث انسان در رمان پلیسی معاصر پرده از هر گونه ناهنجاری های اشخاص بر می دارد، اغلب می بینیم که قبل از شروع داستان، نویسنده اصرار می ورزد که اشخاص این داستان تخیلی اند و هیچ گونه ربطی با اشخاص حقیقی ندارند و اگر چنین چیزی احساس شود، فقط از ضمیر خواننده سرچشمه گرفته است. این گونه است که در دنیای غرب داستان «دکتر جکیل و مستر هاید» می تواند شامل همه گونه افراد، از همه گونه طبقات و از همه گونه حرفه ها و تخصص ها باشد، زیرا گرچه از دیدگاه اجتماعی اصل بر برائت است، ولی هر کس در مظان لغزش قرار دارد و داستان پلیسی در یک معنی بیان کننده همین لغزش هاست.   انسان یعنی عاطفه، عشق، محبت، ایمان، نوع دوستی، از خودگذشتگی، ایثار، ولی کینه، نفرت، بی اعتقادی، مردم گریزی، خودخواهی و انزجار نیز صفاتی انسانی اند. هم آنها و هم اینها مواد و مصالح رمان پلیسی مدرن را تشکیل می دهند؛ رمانی که با شیوه های ادبی و نگارش توسط قلم هایی توانا عرضه می شوند. نقش و لزوم کارآگاهی واحد در یک مجموعه به چه علتی است؟ این سوال را از این جهت می پرسم که رمان های پلیسی جدیدی که این روزها ترجمه می شوند، کمتر به شکل مجموعه ای با کارآگاهی واحد هستند. - در دوره ای با یک سربازرس یا کارآگاهی خصوصی آشنا می شدیم که به شیوه خود به تحقیقات ادامه می داد و همکاران خودش را در اغلب واقعه ها حفظ می کرد؛ مانند هرکول پوآرو، میس مارپل، سربازرس مگره و غیره. این شیوه طرفداران خودش را داشت و به عبارتی به وفادار شدن خوانندگان کمک می کرد.   به این معنی که بخشی از بازیگران اصلی معرفی شده بودند و خوانندگان با افرادی آشنا و دوستانی قدیمی روبرو می شدند و طبیعتا این افراد نیز انتظار خوانندگان خود را برآورده می کردند. این شیوه نگارش در فاصله دو جنگ جهانی به طور کلی در زمینه رمان نویسی رواج پیدا کرد و آثاری پر حجم را برای مان به یادگار گذاشت. در ادبیات فرانسوی، خانواده تیبو و خانواده باسکیه را می توان از این دیدگاه بررسی کرد. کارآگاه های مشهور دنیا فقط منحصر به ادبیات انگلیس، فرانسه و آمریکا می شوند یا این که در دیگر کشورها هم با کارآگاه های معروفی روبرو هستیم اما ادبیات ما از شناختن آن کارآگاه ها محروم است؟ برای مثال در کشورهای آسیایی، آمریکای لاتین، آفریقا و ... هم کارآگاه معروفی داریم که در سطح جهان معرفی شده باشد و همچنان برای ما ناشناخته مانده و کسی به سراغ آنها نرفته باشد؟ - ترجمه هایی که از این ژانر به فارسی می شود، بیشتر از زبان انگلیسی یا فرانسه و کمی هم آلمانی است. مسلما در زبان های دیگر چون اسپانیایی، پرتغالی، ژاپنی، چینی و ... هم آثاری وجود دارد که کمتر به سراغ آنها رفته ایم. آثاری که در کشورهای غربی پخش می شود به طور همزمان در چند زبان رایج این کشورها به چاپ می رسد؛ مثلا در این سال های اخیر آثار نویسندگان کشورهای اسکاندیناوی.   آیا می توان برای این ژانر فرمولی در نظر گرفت؟ برای مثال همیشه در این ژانر اولین فردی که به عنوان مظنون – ولو با دلایل محکم – در یک سوم ابتدایی داستانی معرفی می شود و کسی که بیشترین شواهد برای گناهکاری او در نیمه داستان وجود دارد، بی گناه است. تفاوت کلاسیک های این ژانر مانند آلن پو، سر آرتور کانن دویل و آگاتا کریستی با مدرن های این ژانر مثل گرانژه، فردریک دار، یاکوب آرژونی و مانشت موجب عوض شدن این فرمول ها شده است یا همچنان رمان پلیسی مدرن از آن مولفه ها پیروی می کند؟ از تفاوت های رمان پلیسی کلاسیک با آثار پلیسی مدرن بگویید. - با توجه به گذشته، استخوان بندی رمان پلیسی دگرگونی یافته است. اصولی که هر نویسنده ای (خواه نویسنده رمان معمولی یا داستان پلیسی) ملزم به رعایت شان بود، بعد از توصیف فیزیکی و اخلاقی هر یک از بازیگران اصلی، تقسیم بندی صفحات و جای دادن ماجرای اصلی در آن بود. معمولا اگر کتاب شامل دویست صفحه می شد، نویسنده در صد صفحه اول، اشخاص داستان را مستقر می کرد، موتور داستان را به کار می انداخت تا به مرحله بحرانی (مثلا وقوع جنایت و طرح معمای آن) برسد. در صد صفحه بعدی از راه های مختلف به حل مسئله و معمای آن می پرداخت. البته شماری از راه های انتخابی به بی راهه منتهی می شد و در نهایت در چند صفحه آخر و گاهی در چند سطر آخر، جواب پرسش مطرح شده در طول کتاب را ارائه می داد. این شیوه کلاسیک در رمان مدرن پلیسی تا حد زیادی به دست فراموشی سپرده شده است و آنچه را در شیوه نگارش تراژدی، وحدت های سه گانه می خوانند، وحدت مکان، وحدت زمان و وحدت انتریگ داستانی، به کلی به دست فراموشی سپرده شده است. البته به اقتضای موضوع، گاهی شگردهای نگارش و روایت داستان پلیسی همان شیوه های کلاسیک را در پیش می گیرند.   رمان به طور کلی حرف و حدیث انسان است. رمان پلیسی هم از این قاعده مستثنی نیست و در طول زمان شیوه های متفاوتی را تجربه کرده است. این رمان که در ابتدا به ذکر افقی حکایت می پرداخت و البته برای جلب توجه خوانندگانش معمایی نیز مطرح می کرد (مثلا وقوع جنایتی در یک اتاق در بسته یا در قطاری در حال حرکت یا در یک کشتی میان آب و غیره که ظاهرا هیچ یک از اشخاص موجود در محل، امکان دست زدن به جنایت را نداشته اند) به تدریج از این آرایه های ساختگی فاصله گرفت و هر چه بیشتر به معمای وجودی اشخاص داستان پرداخت.   «دکتر جکیل و مستر هاید» (رابرت لوئیس استیونسن) را به یاد می آوریم. در اینجا نیازی به دو موجود نبود، یک نفر می توانست هم دکتر جکیل باشد و هم مستر هاید. به این ترتیب، به تدریج رمان پلیسی به ویژه بعد از جنگ جهانی دوم علاوه بر «انتریگ» اصلی داستان به مطالعه ضمیر و اشخاص داستان توجه نشان داد و به یک معنی به علت اصلی ناهنجاری رفتارهای اجتماعی منجر به وقوع جنایت پرداخت. رمان پلیسی پنجاه، شصت سال گذشته فقط قصه مردی که زنش را می کشد یا زنی که شوهرش را مسموم می کند، نیست؛ بلکه مطالعه خلقیات، کمبودها، سرخوردگی ها، فشارهای اجتماعی، اخلاق و هنجار غالب در محیط زیستی فرد است. این مجموعه از علل موجب می شود که پای او به چنین جنایتی کشیده شود.   به عنوان مثال اگر به آثاری که در مجموعه «نقاب» در اختیار خوانندگان ایرانی قرار می گیرد توجه شود، ملاحظه می کنیم که مثلا سربازرس مگره یا اشخاص اصلی رمان های دیگر قبل از دستگیری و به اعتراف کشاندن جانی یا فراهم آوردن شرایطی که موجب برملا شدن دسیسه های شخص جنایتکار می شود، به مطالعه جو، حال و هوای محیط داستان می پردازند، از خصوصیات زندگی قهرمان های آن می نویسند و شرایط وقوع جنایت را چنان ترسیم می کنند که به هیچ وجه نیازی به طرح معما و حل آن نیست.   انتریگ در دل داستان و همراه با آشنایی با اشخاص آن، خود به خود شکل می گیرد، به نقطه اوج می رسد و سپس افول آن را باز هم با توجه به حال و هوای داستان می بینیم یا گاهی بی آن که نویسنده پافشاری کند، حدس می زنیم. اینجاست که رمان پلیسی را در غرب، در صدر می نشاند و برای فروش و جهانگیر شدنش نیازی به تکیه گاه های مالی، سیاسی، عقیدتی و غیره نیست. تفاوت کارآگاه هایی مثل مگره با شرلوک هلمز، علاوه بر تفاوت دیدگاه نویسنده های شان به تفاوت خاستگاه و کشور آنها هم مرتبط می شود؟ به گونه ای که بتوان داستان های پلیسی هر کشوری را به لحاظ شباهت در شیوه روایت در یک دسته قرار داد یا این که این ژانر، از عوامل محیطی پیروی نمی کند و جهان شمول است؟ - این ژانر از مراحل تکاملی گذر کرده است و مقایسه کار نویسندگان معاصر با نویسندگان ابتدای قرن، درست نیست. الگوها مربوط به دوره ای بوده است که حالا از آنها پیروی نمی شود. رمان پلیسی جدید درصدد بررسی نابسامانی روان آدمی است و این که این نابسامانی چگونه می تواند منشأ کنش های خاصی باشد.   حسادت، پول پرستی، انتقام جویی، ازدواج های اجباری و ناهمگون و ده ها موضوع دیگر را می توان نام برد که مواد و مصالح اصلی داستان را تشکیل می دهند. بنابراین هر قصه ای که موضوع آن انسان باشد، فارغ از کشور و ملیت او می تواند در این مجموعه قرار گیرد.   کارآگاه و نویسنده های مهمی که مترجمان به سراغ آنها نرفته اند، چه داستان ها و نویسنده هایی هستند و اساسا مد امروز ادبیات پلیسی و کارآگاهی در دنیا چیست و چرا هنوز ترجمه نشده اند؟ - ادبیات پلیسی همواره در دنیای غرب در صدر است. آمریکایی ها در دو دهه گذشته، نویسندگان کشورهای شمال اروپا، شماری از نویسندگان جوان فرانسوی در این روزها بر سر زبان ها هستند، ولی اغلب حجم کار و مشکلات ترجمه و به ویژه چاپ مانع ترجمه و آماده سازی این گونه آثار می شود. بگذریم که ناشران فرنگی برای فروش بیشتر متوقع ذکر نام برند یا مارک های مختلف می شوند که این گونه مسائل برای ما کشف خاصی ندارند. با وجود این که اولین داستان های پلیسی و کارآگاهی در ایران به دهه های سی و چهل بر می گردد و صفحات حوادث روزنامه ها جزو محبوب ترین صفحات هستند؛ اما این ژانر همچنان نوپاست و ماجراهای صفحات روزنامه ها و اشتیاق مخاطبان به دستمایه ای برای نویسنده های ما برای نوشتن داستان های پلیسی و کارآگاهی تبدیل نمی شود و داستان های ایرانی پلیسی به صورت موج در نیامده است یا اگر عده ای در ایران می نویسند، خیلی باسمه ای و شبیه به کارهای شرلوک هلمز و پوآرو می شود.   با توجه به مخاطب داشتن این ژانر و پرفروش بودن این آثار، به غیر از جدی گرفته نشدن این ژانر در ایران، چه دلایلی را برای پا نگرفتن این ژانر و باسمه ای بودن آن می توان در نظر گرفت؟ - رمان بومی ادبیات ما نیست، ژانر جنایی هم بسیار کم موضوع کار نویسندگان معتبر ما بوده است و باید به همه مجال کافی داده شود. ببینید در مغرب زمین دست کم دو، سه بار در هفته در پایان اخبار مثلا صبحگاهی به معرفی اثری از نویسنده ای پرداخته می شود که پلیسی نویسان در اکثریتند. پشت ویترین اغلب کتابفروشی ها دو یا سه اثر پلیسی که ذکرشان در اخبار آمده است؛ در معرض دید قرار دارد. آیا می توانید در ویترین یک کتابفروشی در کشورمان اثری از این دست ببینید؟ آیا حتی قفسه ای که این گونه آثار را در آن ارائه می کنند، در معرض دید است؟ برخی ممیزی را بهانه می کنند، اما کاری که سال گذشته منتشر شد تقلیدی از داستان های آگاتا کریستی و کانن دویل است و شخصیت کارآگاه در آن داستان اصلا نقطه ضعفی ندارد و این بدین معنی است که حتی کپی کار خوبی هم در زمینه داستان های پلیسی نیستیم. - توفیق مدیون تقلید نیست و تقلید از شیوه های کلاسیک غربی به هیچ وجه تضمین کننده اقبال خوانندگان نیست؛ بلکه رمان پلیسی ایرانی می تواند با تکیه بر اخلاقیات جامعه خودمان استحکام یابد. همان طور که امروز سینمای ایران در مغرب زمین حرفی برای گفتن دارد و آثاری که در دو، سه دهه اخیر به وجود آمده است؛ چه از لحاظ شکل، چه از لحاظ محتوا، سناریو و ایفای نقش بازیگران، در زمره آثار برتر جهان قرار گرفته است و می دانیم که توفیق آن ناشی از تقلید الگوهای غیر بومی نبوده است.   چرا که حرف و حکایت انسان در هر الگویی که ارائه شود، شنیدنی است. بگذریم که گفتنی را خواجه شیراز موجز و جهان شمول بیان کرده است: «قبول خاطر و لطف سخن، خداداد است».   کمتر ترجمه شدن آثار مدرن پلیسی امروز به زبان فارسی چه علتی دارد؟ قابل ترجمه و چاپ نیستند یا این که جذابیت و فهم معنای آن به علت بیش از حد بومی بودن آن آثار برای مخاطب ایرانی دشوار است؟ - به تصور این بنده ترجمه آنها مشکلی ایجاد نمی کند. از طرفی بخش بزرگی از اطلاعاتی که مثلا برای یک خواننده انگلیسی، آمریکایی، فرانسوی یا آلمانی می تواند جالب باشد، فاقد کوچک ترین جاذبه و معنا برای خواننده فارسی زبان است و از طرف دیگر حجم داستان و سنگینی هزینه مترتب به آن، برای ناشران می تواند مسئله ساز باشد. بگذریم از مباحثی که از نظر اخلاق سنتی نه تنها قابل طرح نیست، بلکه درک و هضم آنها برای خوانندگان فارسی زبان آسان نمی نماید. در پایان دشواری های پلیسی نویسی و آینده این ژانر در ادبیات داستانی ایران را چگونه می بینید؟ - تولید آثار داستانی توسط نویسندگان ما روی هم رفته تازگی دارد. در این دوره کوتاه، از لحاظ نوشتن آثار داستانی، رمان پلیسی وطنی شاید در آغاز کار خود باشد و برای جا افتادن آن باید ضمن ارائه راهکارهای نوین و انتقاد سازنده از سوی صاحب نظران، به عامل زمان نیز توجه داشته باشیم، وگرنه بی گمان نویسندگان ما از قلمی روان و خلاقیتی ضروری، برخوردار هستند. ]]> عمومی Wed, 24 May 2017 05:12:14 GMT http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/102907/ رونمایی از کتاب «کوروش بزرگ» با حضور ستاره ها http://www.setarehnews.ir/fa/doc/gallery/102869/3/                                               ]]> عمومی Tue, 23 May 2017 12:48:10 GMT http://www.setarehnews.ir/fa/doc/gallery/102869/3/ نمایشگاه کتاب تهران چقدر تا بین‌المللی شدن فاصله دارد؟ http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/102799/ به گزارش ستاره ها به نقل از مهر؛ مجید جعفری اقدم مدیر آژانس ادبی و ترجمه پل و از فعالان حوزه نشر بین‌الملل در ایران در یادداشتی به بررسی وضعیت نمایشگاه کتاب تهران در بخش بین‌المللی خود پرداخته است و از چند منظر به نقد و تحلیل آن پرداخته است. متن این یادداشت که برای انتشار در اختیار مهر قرار گرفته است به شرح زیر است: نمایشگاه جایی است که در آن کالاها، خدمات، فن آوری، تکنیک‌های جدید و نوآوری‌ها برای معرفی، آشنایی مردم و فروش، با هدف نمایش تفکرات، فن آوری‌های جدید، شیوه‌های جدید تولید و کسب بازارهای جدید، در معرض نمایش و توجه بازدیدکنندگان قرار می‌گیرد. برگزاری نمایشگاه پس از انقلاب صنعتی در انگلستان شروع، در آغاز قرن بیستم توسعه یافته و امروزه به صورت یکی از ارکان مهم بازرگانی در آمده است. نمایشگاه کتاب در زمره نمایشگاه‌های تجاری قرار می‌گیرد و باید از مفاهیم، تعاریف و استانداردهای نمایشگاه‌های تجاری تبعیت کند. به ویژه اگر نمایشگاه کتاب عنوان بین‌المللی داشته باشد باید با استانده‌ها و هنجارهای بین‌المللی مطابقت داشته باشد. نمایشگاه‌های بین‌المللی کتاب نقش کلیدی در حوزه صنعت نشر هر کشوری ایفا می‌کنند. ناشران، آژانس‌های ادبی، موزعین کتاب و کتاب فروشان در نمایشگاه کتاب همدیگر را ملاقات می‌کنند و تعاملات و مبادلات تجاری با همدیگر را پی می‌گیرند. همچنین نمایشگاه کتاب محلی برای نویسندگان، مترجمان و تصویرگران فراهم می‌آورد تا بتوانندد با عموم مردم و سایر عوامل نشر ارتباط برقرار کنند. علاوه از اینها نمایشگاه کتاب می‌تواند محل مناسبی برای ارتقا دانش شرکت کنندگان و بازدیدکنندگان از صنعت نشر، رویکردها و جریان‌های غالب در این حوزه باشد و این مهم اغلب در قالب نشست‌ها، سمینارها، کارگاه‌های آموزشی و سایر رویدادهای فرهنگی و ادبی اتفاق می‌افتد. در بررسی و ارزیابی کارکرد هر نمایشگاه کتاب شاید اولین نکته توجه به اهداف برگزاری آن باشد، چرا که برنامه ریزی‌ها برای برگزاری آن مبتنی بر اهداف آن خواهد بود. از آنجاییکه در برگزاری هر نمایشگاه بین‌المللی کتاب سه طرف: برگزار کننده گان و متولیان (عمدتا دولت)، شرکت کنندگان(ناشران، آژانس‌ها ادبی) و بازدیدکنندگان(مردم) دخیل و ذی نفع هستند، لذا تلفیقی از اهداف هر سه طرف در برنامه ریزی‌ها برای برگزاری مورد لحاظ قرار می‌گیرد. متولیان و برگزار کنندگان نمایشگاه کتاب به دنبال تحقق اهدافی همچون تشویق مردم به کتابخوانی، برگزاری یک رویداد فرهنگی و بین‌المللی برای بهره مندی در بسط دیپلماسی فرهنگی و بستر سازی برای کمک به رونق اقتصاد نشر کشور و همچنین ایجاد فرصت‌ها برای بسط روابط و تعاملات تجاری بین صنعت نشر داخل با صنعت نشر بین‌المللی، هستند. از اهداف شرکت کنندگان می‌توان به مواردی همچون فروش بالا در مدتی کوتاه، معرفی تازه‌های نشر خود، برندسازی، شرکت در نمایشگاه برای تداوم حضور در صنعت نشر کشور و بالاخره خرید و فروش کپی رایت و ترجمه کتاب‌ها، اشاره کرد. بازدیدکنندگان(مردم) عموما با هدف خرید کتاب با تخفیف و همچنین آشنایی با تازه‌های نشر در نمایشگاه کتاب حضور می‌بابند. ازآنجا که در این نوشته، به دنبال ارزیابی وجه بین‌المللی نمایشگاه کتاب تهران هستیم، لذا از پرداختن به ارزیابی تحقق اهداف طرف‌های حاضر در نمایشگاه امسال چشم پوشی کرده و صرفا به ارزیابی فعالیت‌ها و اقدامات در بخش بین الملل نمایشگاه امسال تمرکز می‌کنیم تا با احصا آسیب‌های وضعیت موجود به راه کارهایی برای رسیدن به وضعیت مطلوب اندیشه کنیم. غلبه رویکرد فروشگاهی و نمایشگاهی در داخل به وجه نمایشگاهی و تعاملات تجاری بین‌المللی اولین نکته ایی که در ارزیابی نمایشگاه کتاب تهران بیشتر از دیگر آسیب‌ها به چشم می‌آید توجه بیشتر به فیزیک کتاب و فروش آن و غفلت از توجه به مولفه تعاملات تجاری در حوزه مبادلات کپی رایت و ترجمه وسایر همکاری‌های تجاری در برقراری ارتباط با عوامل موثر صنعت نشر بین الملل است. با اینکه نمایشگاه‌های کتاب در جهان ابتدا با هدف خرید و فروش کتاب ایجاد شدند، ولی در گذر زمان آنها به جهت  نوع، رویکرد و ساختار دستخوش تحولاتی زیادی شده اند. از دهه‌ها پیش در اکثر نمایشگاه‌های معتبر و بین‌المللی کتاب، همچون نمایشگاه‌های کتاب فرانکفورت، لندن، پاریس، بولونیا، بوک اکسپو در امریکا، لیبرا در اسپانیا، گوادالاخارا در مکزیک و حتی نمایشگاه‌های مسکو، پکن، تایپه، استانبول و ابوظبی خرید و فروش کپی رایت و ترجمه حرف اول را می‌زند و در بعضی از آنها به جز چند روز آخر فروش  فیزیک کتاب اتفاق نمی‌افتد. آژانس‌های ادبی  و مسئولان رایت ناشران از کشورهای مختلف در آنها از بازیگران اصلی و تاثیر گذار می‌باشند و فضاهای تعریف شده ایی در هر نمایشگاه با عنوان رایت سنتر به این امر اختصاص داده می‌شود. نمایشگاه کتاب تهران در ارزیابی با این مولفه حقیقتا از استانداردهای یک نمایشگاه بین‌المللی کتاب فاصله زیادی دارد. علی رغم اقداماتی که در چند سال اخیر(بویژه امسال)   برای تقویت این وجه مهم از نمایشگاه توجه شده است، ولی هنوز در مرحله آزمون و خطا هستیم و باید فکر ریشه ایی برای برطرف  کردن موانع و محدویت‌ها اندیشه شود. استقبال نکردن ناشران داخلی و خارجی از حضور فعال در بخش بین الملل نمایشگاه  عضو نبودن ایران در کنوانسیون‌های بین‌المللی کپی رایت یکی از عوامل مهم در عدم انگیزه  و تمایل ناشران ایرانی برای ورود به مبادلات تجاری در حوزه خرید و فروش کپی رایت و ترجمه و سایر همکارهای تجاری با طرف‌های خارجی و از طرف دیگر مانع استقبال ناشران خارجی در نمایشگاه کتاب تهران و صنعت نشر ایران می‌باشد. چرا که هر دوی آنها چتر حقوقی مطمئنی برای آثارشان  در رابطه تجاری با یکدیگر نمی‌بینند. البته این موضوع ایراد بزرگی در تعاملات بین‌المللی و تقویت وجه بین‌المللی نمایشگاه تهران می‌باشد، اما عامل بازدارنده نیست، چرا که در برقراری روابط تجاری بین صنعت نشر با صنعت نشر جهان، همانند سایر حوزه‌های اقتصاد بین‌المللی، راه‌های گریز و جایگزین مختلفی می‌توان اندیشید، همانگونه که علی رغم مشکلات موجود سالانه ده‌ها کپی رایت و ترجمه بین ناشران ایرانی و خارجی مبادله می‌شود. همه می‌دانیم حل این معضل و آسیب در حوزه اختیارات متولیان نمایشگاه کتاب تهران قرار نمی‌گیرد و جزو تصمیمات حکومتی و بالادستی است. با این همه، متولیان فرهنگی کشور، بویژه موسسه نمایشگاه‌های کتاب تهران، می‌تواند به راهکارهای جایگزین در تمهید تسهیل برقراری ارتباط کاری بین صنعت نشر داخل و خارج و پر رنگ کردن  وجه بین‌المللی نمایشگاه بیاندیشد. نا کارآمد بودن ترکیب جمعیتی مهمانان و مخاطبین خارجی نمایشگاه همه ساله عده ایی از عوامل نشر از کشورهای مختلف در قالب مهمان، مدعو یا بورسیه نمایشگاه  با هزینه دولت  و عده ی کمی‌هم  بصورت بازدید کننده با هزینه شخصی در نمایشگاه کتاب تهران حضور می‌بابند. از طرف دیگر بعضی سفارتخانه‌ها و رایزنی‌های فرهنگی خارجی در ایران نیز با پرپایی غرفه‌هایی  و اغلب با اهداف فرهنگی و تبلیغی در نمایشگاه شرکت می‌کنند. عده کثیری از موسسات نشر خارجی هم توسط نمایندگی‌های فروش کتاب‌هایشان در ایران، آثارشان را در معرض خرید بازدیدکنندگان ایرانی قرار می‌دهند، که البته هیچ نقشی در مقوله توسعه نشر بین الملل ندارند. با نگاهی گذرا به ترکیب مخاطبین خارجی نمایشگاه امسال به خوبی می‌توان متوجه شد  که حضور اغلب آنها نمایشی و تبلیغی است و یا در خدمت ارتقا روابط فرهنگی و بخشی هم در راستای اهداف متولیان نمایشگاه قرار می‌گیرند. پر واضح است که نشر بین الملل ایران طرف چندانی از حضور مهمانان و مخاطبین خارجی در نمایشگاه نمی‌بندد و سهم بهره برداری از حضور مخاطبین خارجی در راستای توسعه نشر ایران در سطح بین الملل و کمک به برقراری ارتباط حرفه‌ای و کاری بین عوامل نشر ایران با عوامل نشر کشورهای دیگر بسیار اندک است. البته در این میان نباید منکر نقش ارزنده حضور تعداد اندک از ناشران و یا مسئولین اتحادیه‌های ناشران کشورهای خارجی در بسترسازی برای برقراری ارتباطات  و همکاری‌های تجاری بین صنعت نشر ایران با صنعت نشر بین الملل شد. بدیهی است که توسعه نشر ایران درعرصه‌های بین‌المللی نشر در بستر تعاملات، ارتباطات و همکاری بین عوامل اصلی نشر(ناشران و آژانس‌های ادبی) اتفاق می‌افتد. با اینکه امسال  مخاطبین خارجی حاضر در نمایشگاه، به جهت تعداد و مرتبط بودن با حوزه نشر بین الملل، در مقایسه با سال‌های ماضی بهتر بود، اما شاید ده درصد آنها می‌توانستند در بسط موجبات توسعه نشر کشور در بین الملل نقش ایفا کنند. پیشنهاد می‌شود با تمهید مقدمات و تسهیلات(فلوشاپ) برای حضور و شرکت ناشران و آژانس‌های ادبی خارجی در نمایشگاه کتاب تهران، با دو هدف عمده آشنایی آنها با توانمندی‌ها و قابلیت صنعت نشر ایران و ترغیب به توجه و علاقه به داشتن روابط کاری با عوامل نشر ایران بتوان در کاستن از این آسیب موجود کمک شایانی کرد. در نمایشگاه‌های معتبر و بین‌المللی کتاب، همچون فرانکفورت، بورسیه‌های نمایشگاه اغلب به ناشران مطرح و فعال کشورها اختصاص می‌یابد. در نگاهی به بورسیه‌های امسال نمایشگاه کتاب تهران به سختی می‌توان ناشر خارجی پیدا کرد که به درد توسعه نشر بین الملل کشور بخورد. مهمان ویژه نمایشگاه اغلب نمایشگاه‌های بین‌المللی کتاب همه ساله کشوری را به عنوان مهمان ویژه نمایشگاه پذیرا می‌شوند. این کار عمدتا با هدف ایجاد فرصت به کشور مهمان برای معرفی قابلیت‌های صنعت نشر، ارتقا روابط فرهنگی و بستر سازی برای برقراری و بسط روابط و تعاملات تجاری بین صنعت نشر خود با عوامل نشر در کشور میزبان انجام می‌پذیرد. با اینکه حضور کشور ایتالیا به عنوان مهمان ویژه نمایشگاه امسال خود اعتباری بود به وجه بین‌المللی نمایشگاه، اما آنگونه که شایسته و بایسته بود عوامل نشر ایران نتوانستند ارتباط لازم با این ظرفیت را برقرار کنند. به نظر می‌آید ما شناخت خوبی از کارکرد مهمان ویژه در نمایشگاه را نداریم و این بیشتر به تازه بودن پدیده حضور مهمان ویژه در نمایشگاه تهران بر می‌گردد. از طرف دیگر کشور ایتالیا که در دو یا سه سال اخیر تمرکز اصلی خود را به مبادلات کپی رایت گذاشته، به دلیل نداشتن باور قوی به موضوع تبادلات کپی رایت و سایر همکاری‌های تجاری با بدنه نشر ایران، تمرکز خود را در نمایشگاه تهران بیشتر روی تقویت دیپلماسی فرهنگی بین دو کشور گذاشته بود. این کشور دو هفته قبل از نمایشگاه کتاب تهران مهمان ویژه نمایشگاه کتاب ابوظبی بود. تعداد ناشران ایتالیایی که در نمایشگاه ابوظبی حضور داشتند قابل قیاس با دو ناشری که در نمایشگاه تهران شرکت داده بودند، نیست. شایسته است متولیان نمایشگاه تهران برای توجیه عوامل نشر داخلی از بهره مندی از حضور کشور مهمان در نمایشگاه و همچنین مسئولین برگزار کننده  غرفه مهمان ویژه تمهیداتی بیاندیشند. رویدادهای فرهنگی بخش بین الملل نمایشگاه در بخش بین الملل نمایشگاه امسال در مقایسه با نمایشگاه‌های قبلی برگزاری رویدادهای فرهنگی، به لحاظ کمی‌و کیفی، از رشد قابل توجهی برخوردار بود. اما با نگاهی اجمالی به موضوعات رویدادها برگزار شده در بخش بین الملل، به تعداد اندکی از آنها برخورد می‌کنیم که همراستا با هدف توسعه نشر بین الملل ایران و بستر سازی برای کمک به ارتقا دانش و اطلاع عوامل نشر کشور از بازارهای بین‌المللی نشر و همچنین کمک به برقراری روابط بین عوامل نشر ایران با مخاطبین خارجی حاضر در نمایشگاه بودند. در خاتمه، علی رغم تمام ایرادهای وارد به بخش بین الملل نمایشگاه، اذعان می‌داریم که بخش بین‌المللی سی امین نمایشگاه کتاب تهران در مقایسه با سال‌های گذشته رشد خوب و قابل توجهی داشت. امید است با بررسی و تحلیل دقیق نتایج حاصل از اقدامات و برنامه‌های امسال به رشد و تقویت وجه بین‌المللی نمایشگاه در سال و سال‌های آتی شتاب بیشتری داده شود. ]]> عمومی Tue, 23 May 2017 05:50:22 GMT http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/102799/ شاهنامه‌خوانی مهجور مانده است/ فقر اخلاقی بزرگ‌ترین چالش امروز http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/102790/ به گزارش ستاره ها به نقل از مهر؛ مرشد محسن میرزاعلی نقال، ضمن بیان اینکه استقبال مردم از هنر نقالی پرده‌خوانی و قصه‌گویی زمانی تقویت خواهد شد که مسئولان مطلع شوند هنر نقالی، پرده‌خوانی، مرشدی و قصه‌گویی بخشی از جامعه ما بوده است، ابراز داشت: هنر نقالی و قصه‌گویی مانع از فساد و شکستن وفای به عهد در بین جوامع می‌شود که باید گفت متاسفانه در جامعه امروز عدم احترام به بزرگ‌ترها و رشد طلاق بسیار نگران‌کننده است که سوق دادن نسل جدید به‌سوی این هنر و توجه مسئولان می‌تواند در ایجاد رشد و شکوفایی فرهنگ بسیار اثرگذار باشد وی که از نوادگان نقالان و تعزیه‌خوانان زمان صفویه تا به اکنون است، افزود: قدیم مرشدها و نقال‌ها این وظیفه را به عهده داشتند تا در چهارسوی بازار، قبرستان، گذر با نصب پرده‌ای به بیان شرح رزم‌های رستم و سهراب و داستان‌هایی از امام علی(ع) ذهن مردم را نسبت به ایثار، فتوت، جوانمردی، وطن‌دوستی و نوع‌دوستی سوق دهند و در قهوه‌خانه‌ها نیز با نقل این داستان‌ها این وظیفه را به عهده داشتند تا مانع از رشد فساد و نا اخلاقی در جامعه شوند. تعداد شاهنامه‌خوان‌ها به اندازه انگشتان دست مدیر خانه نقالان و پرده‌خوانان ایران تعداد افرادی را که در زمینه نقالی و شاهنامه‌خوانی فعالیت دارند را به تعداد انگشتان دست برشمرد و ابراز داشت: تنها از مسئولان تقاضا داریم اگر می‌خواند آمار طلاق، جرم و جنایت و آسیب‌های اجتماعی کاهش پیدا کند باید در راستای تعلیم و رشد مرشدان، شاهنامه‌خوانان و حماسه خوانان بیشتر فعالیت کنند و نگاه ویژه ای نسبت به این هنر داشته باشند. میرزاعلی در ادامه تصریح کرد: مشکل اصلی عدم استقبال جوان‌ها و خانواده‌های ایرانی از هنر نقالی نیست بلکه فقر اخلاقی و فرهنگی بزرگ‌ترین چالش امروز محسوب می‌شود مشکلاتی مانند بودجه و اعتبارات و علم و تکنولوژی مسیر طبیعی خود را دارد اما با گذر زمان شاهد افزایش بی‌اخلاقی در جامعه هستیم که نمونه بارز آن را در تبلیغات انتخاباتی به وضوح مشاهده کردیم که نامزدها به یکدیگر تهمت زدند که باید گفت کودکی که الگوهای زندگی اطرافش سرشار از بی‌اخلاقی هستند چطور می‌تواند رشد فرهنگی در او تقویت شود. وی افزود: توسعه زبان فارسی در دنیای مجازی مانند چاقوی جراحی است که  اگر در دست بچه قرار دهیم هم به خودش آسیب می‌زند هم به دیگران و اگر در اختیار یک متخصص قرار گیرد انسانی را از مرگ حتمی نجات می دهد، لذا لازمه ترویج زبان فارسی، آموزش، مهارت و فرهنگ‌سازی است که وظیفه آن بر عهده مسئولان فرهنگی و رسانه‌ها قرار دارد تا با تشکیل کمیته متشکل از نخبگان با استفاده از ظرفیت‌های موجود برای احیا آن برنامه‌ریزی‌های لازم را انجام دهند. شاهنامه در بین مسئولان نهادینه نشده است مدیر خانه نقالان و پرده‌خوانان ایران با اشاره به اجرای ۳۷برنامه در کشورهای خارجی و حضور در همایش‌های مختلف در شهرستان‌های ایران، ابراز داشت: استقبال مردم در ایران و خارج کشور از هنر نقالی و شاهنامه‌خوانی بسیار بی نظیر است چراکه با نقل مضامین به شیوه ای سبک جدید می‌کوشیم تا مردم با داستان‌های اساطیری و کهن توام با موسیقی اصیل ایرانی آشنا شوند و از این طریق با برقراری ارتباط مخاطب را جذب می‌کنیم. میرزاعلی ادامه داد: متاسفانه شاهنامه در بین مسئولان جامعه هنوز نهادینه نشده است و زمانی دارای جایگاه ویژه خواهد شد که مدیران فرهنگی کشور نیز به آن بها دهند و زمانی مسئولان دلسوز باشند هنر شاهنامه‌خوانی می‌تواند مردم را به رشد و تعالی برساند. وی که از سه‌سالگی در رکاب پدر، پدربزرگ، عمو و برادر خود نقالی را بیشه کرده است، افزود: مرشدی، نقالی و پرده‌خوانی و شاهنامه‌خوانی هنر تازه خلق‌شده‌ای نیست بلکه میراثی است که از گذشتگان برای ما به یادگار مانده است و اگر مسئولان دولتی و فرهنگی برای احیا این هنر اقدامی نکنند به‌زودی شاهد به تاریخ پیوستن این رشته خواهیم بود لذا امیدواریم مدیران فرهنگی در زمینه اشاعه و ترویج این هنر گام‌های ارزشمند بردارند. ]]> عمومی Tue, 23 May 2017 05:01:46 GMT http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/102790/ ناگفته‌های «هیلاری منتل» از رمان تاریخی http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/102753/ به گزارش ستاره ها به نقل از ایسنا، «گاردین» نوشت: داستان همه‌جانبه‌نگر «هیلاری منتل» از زندگی در دربار «هنری هشتم» قالب داستان‌های تاریخی را تغییر داده؛ او تحقیقات فراوان را با تخیل ترکیب کرده تا پرتره‌ای واضح از یک پادشاه خودکامه، همسران و درباریانش ارائه دهد. مجموعه رمان «تالار گرگ» تاکنون دو جایزه «من بوکر» و یک جایزه کتاب سال «کاستا» را برای «منتل» به ارمغان آورده و براساس آن یک سریال تلویزیونی برنده جوایز مهم ساخته شده است. باید دید قسمت سوم این سه‌گانه هم به همین میزان موفق خواهد بود یا نه. این روزها «منتل» مهارت‌هایی را که از نوشتن کسب کرده، برای بررسی یک تم مدرن‌تر به کار گرفته تا متوجه شود چگونه واقعیت و داستان با هم تلفیق می‌شوند و «واقعیت‌های جایگزین» را تولید می‌کنند. این نویسنده در «تالار گرگ» و «اجساد را بیاورید» که دو قسمت اول این سه‌گانه تاریخی هستند، صعود و سقوط «توماس کرامول» و رابطه «آن بولین» و «هنری هشتم» را شرح می‌دهد. او اخیرا در شبکه «بی‌بی‌سی» درباره ژانری که دیگر به نامش خورده، صحبت کرده است. «منتل» به «آبزرور» گفته است: «واقعیت‌ها و واقعیت‌های جایگزین، حقیقت و شباهت‌سازی‌ها، دانش و اطلاعات، هنر و دروغ: چه چیزی می‌تواند بیشتر از بحث کردن درباره مرز بین این‌ها در این برهه زمانی موضوعیت داشته باشد؟ آیا مرز مشخصی بین افسانه و تاریخ، و داستان و واقعیت وجود دارد؟ یا این‌که ما روی یک خط به جلو و عقب می‌رویم و موقعیت‌مان غیرثابت و همیشه در حال جابه‌جایی است؟» عبارت «واقعیت‌های جایگزین» از اولین مصاحبه مطبوعاتی «شان اسپایسر» سخنگوی کاخ سفید و «کلین کانوی» مشاور رسانه‌ای «ترامپ» دوباره بر سر زبان‌ها افتاد. این عبارت از رمان مشهور «۱۹۸۴» جورج اورول قرض گرفته شده بود و باعث شد رسانه‌ها و مخاطبان از آن پس تمرکز ویژه‌ای بر رمان ضدآرمانشهری «اورول» و همپایان ادبی آن داشته باشند. «هیلاری منتل» ۶۴ ساله اما به دور از فضای شلوغ سیاست‌ روز آمریکا، قصد دارد به زودی پشت تریبون برود و اولین جلسه از سلسله سخنرانی‌هایش در انگلستان و بلژیک را برگزار کند. این سخنرانی که «رستاخیز: هنر و صنعت» نام دارد، در طول فصل تابستان از رادیو «بی‌بی‌سی‌ ۴» پخش می‌شود. اولین جلسه سخنرانی این نویسنده انگلیسی در تالار «سن پیتر» منچستر برگزار می‌شود. او در این مراسم می‌گوید که هنر می‌تواند مرده را زنده کند. او سخنرانی‌اش را با داستان مادر مادربزرگ خود شروع خواهد کرد. «منتل» در این سخنرانی توضیح می‌دهد که چرا دست به نگارش اثری درباره گذشته زده است: «شروع سخنرانی‌ها از منچستر برای من انتخاب کاملا مناسبی است. اشتیاق زیادی برای دیدن شهری دارم که تقریبا حکم خانه را برایم دارد. به عنوان فرزند یک خانواده کارگر، من در حاشیه «پیک دیستریکت» بزرگ شدم. در اولین سخنرانی، درباره آن‌چه از ریشه‌های ایرلندی می‌دانم، حرف می‌زنم و شخصیت‌ مادر مادربزرگم که با وجود بی‌سواد بودن به من کمک کرد هویتم را به عنوان فردی که به گذشته احترام می‌گذارد، بسازم.» در سخنرانی دوم که «خدمتکار آهنی» نام دارد و در لندن برگزار می‌شود، «منتل» این سوال را مطرح می‌کند که تصاویر گذشته چگونه ساخته می‌شوند و مدارک تاریخی از کجا جمع‌آوری می‌شوند. او درباره دو خطای رایج هشدار می‌دهد: «تصورات خیالی درباره گذشته و دیدن آن به شکل یک برنامه جنایی ژانر وحشت.» او اضافه می‌کند که به دنبال معادل‌های مدرن رویدادهای تاریخی بودن وسوسه‌برانگیز است، اما در عین حال متکبرانه و خودپسندانه. او می‌پرسد: «ما داریم به گذشته نگاه می‌کنیم یا در آیینه؟... غریبه‌های مرده زندگی نکردند و نمردند تا ما بتوانیم از آن‌ها درس بگیریم.» در دو جلسه بعدی «منتل» ابتدا داستان علاقه وسواس‌گونه «استانیسواوا پشی‌بیشوسکا» نویسنده لهستانی به تاریخ را که منجر به کشته شدنش شد، تعریف می‌کند و از پیدایش ژانر رمان تاریخی سخن می‌گوید. نویسنده «تالار گرگ» در توضیح این مطلب می‌گوید: «تاریخدان‌ها همیشه متعجب‌اند که چرا نویسنده برخی مطالب را حذف کرده، در حالی که منتقدان ادبی می‌گویند چرا یک سری مطالب را در کتاب آورده‌ای.» «مارک رایلنس» در نمایی از سریال «تالار گرگ» نام آخرین سخنرانی از این سلسله «اقتباس» است. در این جلسه به مسأله چگونگی تبدیل آثار داستانی به فیلم و نمایش پرداخته می‌شود. «منتل» اعتقاد دارد: «داستانی که خوب نوشته شده، به تاریخ خیانت نمی‌کند بلکه منجر به رشد و ترقی آن می‌شود و همین حکم درباره تئاتر، فیلم و سریال صادق است.» اقتباس نمایشی «تالار گرگ» و «جسدها را بالا بیاورید» بسیار مورد توجه مخاطبان و منتقدان قرار گرفته. حق پخش اقتباس تلویزیونی این رمان‌ها با بازی «مارک رایلنس» به جای «توماس کرامول» هم از شبکه «بی‌بی‌سی» به قیمت هفت میلیون پوند خریداری شد. کارگردانی این پروژه را که در سال ۲۰۱۵ به روی آنتن رفت،‌ «پیتر کازمینسکی» بر عهده داشت. با اتمام نگارش قسمت سوم این مجموعه رمان، ساخت ادامه این سریال هم از سر گرفته خواهد شد. این سلسله سخنرانی‌ها از سال ۱۹۴۸ از سوی «بی‌بی‌سی» راه‌اندازی شده و تاکنون چهره‌های مطرحی چون «برتراند راسل»، «جی.کی گالبریث» و «استفن هاوکینگ» در آن حضور داشته‌اند. «هیلاری منتل» برای نگارش دو قسمت اول سه‌گانه تاریخی عاشقانه‌اش در سال‌های ۲۰۰۹ و ۲۰۱۲ موفق به کسب جایزه «من بوکر» شد. «تالار گرگ» نام جلد اول کتاب‌های اوست و بخش دوم آن که جایزه کتاب سال «کاستا» را هم کسب کرد، «اجساد را بیاورید» نام دارد. قسمت سوم این رمان‌ها نیز «آیینه و نور» نام گرفته است. «منتل» که عنوان نخستین زن برنده‌ دو «بوکر» را در جهان دارد، تاکنون ۱۳ کتاب نوشته. او مجموعه داستان‌ کوتاهی را با محوریت شخصیت «مارگارت تاچر»، سیاستمدار معروف انگلیسی، به چاپ رساند و رویکردش نسبت به این چهره سیاسی حاشیه به پا کرد. «هیلاری منتل» پیش از شروع نویسندگی به تحصیل رشته حقوق و فعالیت‌های اجتماعی می‌پرداخت و نویسندگی را با الهام از جدا شدن پدر و مادرش و بیماری خود آغاز کرد ]]> عمومی Mon, 22 May 2017 11:37:22 GMT http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/102753/ درباره نیما یوشیج، زمانه اش و موافقان و مخالفانش http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/102704/ به گزارش ستاره ها به نقل از هفته نامه کرگدن : سال هاست با خواندن هر شعری که کوچک ترین نشانی از ساختارشکنی نیما دارد، می توان به یاد وصف او در شعر «ققنوس» افتاد: «باد شدید می دمد و سوخته ست مرغ!/ خاکستر تنش را اندوخته است مرغ!/ پس جوجه هاش از دل  خاکسترش به در». می گویند ققنوس وصف حال خود نیماست؛ شاعری که خیلی ها اعتقاد دارند باید دوباره به بازخوانی پیشنهادها و کارش نشست. همین نکته ها و البته نزدیک شدن به سالروز تولد او انگیزه ای شد تا به سراغ دکتر ایرج پارسی نژاد برویم و از راه دور با او مصاحبه ای داشته باشیم. دکتر پارسی نژاد هفده سال در دانشگاه مطالعات خارجی توکیو در حوزه زبان و ادبیات   و مطالعات ایرانی تدریس کرده و حالا نیمی از سال را در تهران زندگی می کند و نیمی دیگر را در لس آنجلس کالیفرنیا. او البته روزهای این نیمه دوم را هم با تدریس و تحقیق سپری می کند.       او درست پنجاه و پنج سال پیش، وقتی دانشجوی دانشگاه تهران بود، با یاری دکتر خانلری مراسمی را برای سالگرد درگذشت نیما برگزار می کند و هنوز خاطرات آن روزها را که حتی خیلی ها نام نیما را نشنیده بودند، خوب به خاطر دارد. و البته همه چیز صرفا به خاطره بازی ختم نشده، بلکه ایشان کتابی با عنوان «نیما یوشیج و نقد ادبی» (در نشر سخن) نوشته که در ادامه طرح پژوهشی او درباره تاریخ نقد ادبی در ایران است. مدت زیادی از مرگ نیما گذشته و آثار زیادی هم درباره او نوشته اند. با وجود این، آیا ما همچنان به بازخوانی نیما نیاز داریم و هنوز هم حرف ناگفته درباره نیما هست یا همه حرف ها درباره او گفته شده است؟ البته که باید نظریات نیما یوشیج را به عنوان بنیانگذار شعر نو و طنزپرداز صاحب نظر بازخوانی کرد. این همه آثار مهمل و بی ارزشی که به عنوان «شعر نو» به حساب آن بزرگوار صادر می شود، ناشی از این واقعیت است که آرا و اندیشه های نیما درباره هنر شعر و شاعری به خوبی درک نشده است. در غرب درباره شاعری مانند الیوت، که خود در کار نقد شعر و ادبیات صاحب نظر بود، کتاب ها و رساله های زیادی نوشته شده است اما در ایران، درباره نیما و نظریاتش کتاب ها و رساله هایی که عالمانه نوشته شده باشد، بسیار ناچیز و اندک است. البته یک نکته در بازخوانی افکار او وجود دارد، در عین حال که این کار جذاب است، شما با دلایل متعدد در کتابتان نوشته اید که گاهی نیما حرف های پریشانی هم در حوزه ادبی داشته و اتفاقا شاید خواندن دقیق آن ها کمی اعتبار او را کم کند. چطور می توان با این تقابل کنار آمد؟ من همان طور که در «نیما یوشیج و نقد ادبی» گفته ام، «مهم ترین عیب نیما در نوشتن مقاله و یادداشت در نقد هنر و ادبیات این است که برخلاف توصیه و یادآوری به دیگران، خود انضباط لازم را در کاربرد کلمات و پیوستگی مفاهیم ندارد. نوشته های او از یکپارچگی و روشنی در معنی و مفهوم کلام برخوردار نیست. تا آن جا که خواننده حس می کند نوشته ای از مترجمی خام دست را از زبانی بیگانه می خواند. افزون بر این، گاه رشته کلام از دستش به در می رود و نوشته اش دستخوش پراکندگی و پریشانی می شود.» البته این اشاره من شامل نوشته های جدی تر نیما مانند «حرف های همسایه»، «نامه به شین پرتو» و «تعریف و تبصره» می شود که به صورت نامه با حوصله بیشتر از بدعت ها و بدایع خود سخن گفته است اما نوشته ای مانند «ارزش احساسات» به اعتراف خود او «یک مقاله ساده و بازاری» بیش نیست. به گمان من نوشتن «ارزش احساسات» برای او نوعی انجام وظیفه بوده برای سهمی که در مجله موسیقی داشته و به تعبیر خودش «به حساب کاری که برعهده داشته» و به توصیه دوستانش که می خواسته اند برای او مستمری مناسبی بابت همکاری با آن مجله دست و پا کنند. از این رو  «ارزش احساسات» را باز هم به قول خودش «در چند شب کار متوالی با وضعیتی ناراحت» تهیه کرده است. اما چه می شود کرد که بعضی اشخاص در تفسیر جاذبه نیما «همین مقاله ساده و بازاری» را به عنوان «مانیفست شعر نو» و «مستدل ترین کتاب تئوری» درباره شعر نو مطرح کرده اند. من در کتاب «نیما یوشیج و نقد ادبی» درباره سطر سطر این کتاب با حوصله و دقت به حرف های او رسیدگی کرده ام و نشان داده ام که حاصل آن همه عبارات و نقل قول های پراکنده و گسیخته از فیلسوفان و نویسندگان و شاعران بزرگ و کوچک که نیما بدون ذکر ماخذ و غالبا به غلط از آن ها یاد کرده، چیزی درخور اعتبار و اعتماد نیست. با این همه نباید از یاد برد که «ارزش احساسات» ربطی به هنر بزرگ نیما ندارد. هنر او در بدعت ها و بدایعی است که در شعر آورده و شعر معاصر فارسی را از مبتذلات و مکررات صدساله رها کرده است. به یاد داشته باشیم معانی و مضامین شعر پیش از نیما از کلیات مبتذلی مانند عشق و هجران و وصل و شکایت از روزگار و گاهی افکار عرفانی تقلیدی تجاوز نمی کرد. نیما بود که به شاعران زمانه آموخت تا با چشم خود دنیا را ببینند و با دل خود حس و اندیشه کنند.   با این حال ظاهرا ما با دو نیما مواجهیم؛ نیما به عنوان پدر شعر نو و نیما به عنوان مبدع قالب نیمایی. روح نیما هنوز در ادبیات ایران جاری است، چون هنوز شعر نو به حیات خودش ادامه می دهد و سنگ بنای آن را هم نیما گذاشته. اما به نظر می رسد قالب نیمایی به قول حافظ خوش درخشید ولی دولت مستعجل بود، چون کمتر کسی امروز در این قالب شعر می گوید. وقتی ما از نیما صحبت می کنیم از آن روح نیمایی حرف می زنیم یا از کسی که یک قالب پیشنهادی هم داشت و آقای اخوان ثالث و دیگران ادامه دهنده آن بودند و به بهترین نحو هم اجرایش کردند. من تضاد و تقابلی میان نیما به عنوان شعر نو و نیما به عنوان مبدع قالبی تازه در شعر نمی بینم. نیما در قالب ها و اوزان شعر فارسی، وزن و قالبی تازه افزود که آن را «وزن آزاد نیمایی» خوانده اند. در این گونه شعر مصراع ها به اقتضای طبیعت گفتار کوتاه و بلند می شود و ترتیب قافیه ها نیز صورت ثابتی ندارد، بلکه به حسب مورد و معنی و حالتی که در هر قسمت از شعر مراد گوینده است، تغییر می پذیرد. قالب های آزاد با آزادی وزن و قافیه به وجود آمده است. نیما در این باره گفته است: «من می خواهم به تناسب مطلبی که دارم کلمه به کار ببرم و طبعا مطلب در تمام مصراع ها یکسان نیستند، پس یک مصراع را کوتاه می کنم چون حرف من در آن مصراع تمام شده و یک مصراع را بلند، چون به کلمات بیشتری نیاز دارم.» همچنین او می گوید: «پایه اوزان شعر من همان بحور عروضی است، منتها می خواهم بحور عروضی بر شاعر تسلط نداشته باشد، بلکه شاعر طبق حالات و عواطف خود بر بحور عروضی مسلط باشد.» اما این که امروزه کمتر کسی در قالب نیما شعر می گوید، دلیل پایان دوره تاریخی و بطلان ارزش های پیشنهادی نیما نیست. دلیل آن انتخاب راه آسان تر برای جوانان جویای نام است که دوست دارند در میان شاعران سری توی سرها درآورند و به شاعری شهرت بیابند. به قول نیما: «مثل این که تعزیه گرفته اند. حتما همه باید به زبان شعر حرف بزنند، دانش آموز خردسالی که در هر درسی عقب مانده، به فکر آسان ترین کارها، که ظاهرا شعر است، می افتد. اما پیش از این که یک شعر با وزن و قافیه بگوید که طبع شعرش را برای پدر و مادرش نشان داده باشد، یک شعر بی وزن و قافیه می گوید. هنوز چندتایی بیشتر نگفته که با چاپخانه بر سر چاپ آن ها وارد مذاکره می شود». نیما علت تمایل جوانان را به شاعری گذشته از خودنمایی بیشتر حاصل  تنبلی یا عجز و واخوردگی و بیکاری می داند. اما گذشته از نظر نیما که به اشتیاق نشر دفتر شعر جوانان بی هنر توجه دارد، این مجلات و نشریات جورواجور هم صفحات خود را بی دلیل در اختیار مهملاتی می گذارند که سطرهایی گسسته و پریشان را به عنوان «شعر» عرضه می کنند. از سارتر که روزگاری سردبیر مجله «زمان نو» در فرانسه بود، پرسیدند که چرا در مجله خود شعر چاپ نمی کند، گفت: «برای این که من «شعر» دوست دارم». به عبارت دیگر سارتر آنچه را به او عرضه می شد، شعر نمی دانست. حقیقت این است که هنر شاعری مثل هر هنر دیگری کار هر کسی نیست. در «فرهنگ سخنوران ایران» اثر دکتر خیام پور، استاد پیشین دانشکده ادبیات تبریز، که مرجعی بی نظیر است، نام 12 هزار و 724 شاعر ایرانی یادشده. تازه نام این شاعران از تذکره ها و سفینه های شاعران به دست آمده، حالا اگر نام شاعران عوام را که در هیچ تذکره ای ثبت نشده، بر این عده بیفزاییم، نزدیک به 30 هزار «شاعر» خواهیم داشت که از میان آن ها تنها پنج تن، فردوسی، سعدی، حافظ، نظامی و مولوی باقی مانده اند. حالا می توان بر این پنج تن نام خیام را هم که چهارده رباعی منسوب به او باقی مانده و با همین تعداد اندک جهان را با شعر خود تسخیر کرده، افزود. در زمان جوانی خود من، حدود پنجاه سال پیش، اشخاصی بودند به نام «کارو» و «فریدون کار» که تمام مجلات را با آثار خود تصرف کرده بودند، اما امروز کسی آن ها را به یاد ندارد. امروز هم نام اشخاص دیگری بر سر زبان هاست که «شعر مثنور» می گویند و سرمشق آن ها شاعر هنرمند احمد شاملو است. شعر منثور می گویند و سرمشق آن ها شاعر هنرمند احمد شاملو است. شعر منثور (Poem Prose) شعری است که ضمن برخورداری از ماهیت شعری وزن و قافیه ندارد، اما به جای آن دارای آهنگ و موسیقی است. شعر سپید (Blank Verse) شعری است که دارای وزن است اما قافیه ندارد. بعضی از معاصران ما «شعر سپید» را به جای «شعر مثنور» گرفته اند که درست نیست. بیشترین آثار احمد شاملو از نوع «شعر منثور» است. حال آن که توفیق شاملو در شعر منثور که دشوارترین نوع شعر است، گذشته از توجه او به عنصر زبان، در کشف ابعاد نو از ساخت های کلمه حاصل جانشین کردن موسیقی معنوی و درونی به جای موسیقی عروضی (عروض سنتی و عروض آزاد) است.       شاملو اگر از موسیقی بیرونی (عروض) سود نمی جوید و موسیقی کناری (قافیه و ردیف) در خدمت شعر او نیست ولی آزادی و قدرت بی نهایتی در استفاده از دو نوع موسیقی معنوی (مانند تضاد، طباق، مراعات نظیر و...) و موسیقی درونی (جناس ها و قافیه های میانی، همخوانی مصوت ها و صامت ها) دارد. این نوع استفاده به حدی است که خواننده فراموش می کند که شعر شاملو موزون به وزن عروضی نیست. شعر فروغ که از وزن و فرم هنرمندانه خاص خود برخوردار است. اعتقاد فروغ به استفاده از وزن در شعر به حدی بود که او در نامه خود به احمدرضا احمدی در یادآوری صورت و ساختار شعر به او هشدار می دهد که وزن را در شعر فراموش نکند. و اما درباره شعر سهراب سپهری که مورد تقلید بسیاری از جوانان امروزی است، باید گفت که شعر او مصداق «سهل ممتنع» است. به گمان دکتر شفیعی کدکنی بهترین شعرهای سهراب از مقوله «حس آمیزی» است که دو حس شنوایی و دیداری با یکدیگر آمیخته می شود: «زن زیبایی آمد لب رود/ روی زیبا دو برابر شده است» که فکر یا تجربه حسی یا ادراک هنری در شعر مرکزیت دارد و هنر شعر مانند آثار بسیاری از جوانان جویای نام بازی با کلمات نیست.   از آن جا که دو اصل زیبایی در آن رعایت شده، مخاطب از آن لذت می برد از این روست که امروزه نه تنها خوانندگان جدی شعر امروز که طبقات متوسط، با ذوق و فهم متوسط، شعر سهراب را می خوانند و از بر می کنند تا آن جا که تیراژ چاپ «هشت کتاب» او از یک میلیون درگذشته و در میان خوانندگان شعر معاصر بیشترین خواننده را داشته. و از تعداد خوانندگان شعر شاملو و اخوان که سهل است، حتی از خوانندگان فروغ فرخزاد هم درگذشته است. اما آثار کدام یک از این جماعت مدعی شعر و شاعری در حافظه کسی مانده؟ من نمی گویم شعری، حتی سطری، از آن را نقل کرده اند؟ نکته ای در نوشته های نیما هست؛ او گاهی با طعن و طرد و عصبانیت از آدم هایی صحبت می کند که حرفش را نفهمیده اند. تازه، منظورش کلاسیک سراها هم نیستند. چقدر این اعتراض و پرخاش را می توان مهم تلقی کرد؟ به هر حال نیما خودش دیوارهای بنایی کهنه و پوسیده را به همر ریخته بود، او چطور انتظار داشت که سقف بنا خراب نشود؟ آیا این اعتراض ها شبیه همان اعتراض هایی نیست که سنت گرایان به شعر نیما داشتند؟ پرخاش نیما به کسانی که حرفش را نفهمیده اند، اعتراضی است به حق و از سر خشمی که حق اوست. اعتراض او به کسانی است که هنر شاعری را دست کم گرفته اند. من تاکید می کنم که «مبتکر شعر نو» وزن را برای شعر لازم می داند. می گوید: «وزن است که شعر را متشکل می کند. به نظر من شعر بی وزن شباهت به انسانی برهنه و عریان دارد.» اخوان ثالث در انتقاد به شیوه کار «اغلب جوانان صاحب طبع» می نویسد: «متاسفانه اغلب جوانان صاحب طبع- جز یکی دو سه نفر همه- که به پیروی از نیما در اوزان آزاد شعر سروده اند و پنداشته اند همین که اوزان را شکسته اند و مصراع ها را کوتاه و بلند کرده اند، کار تمام است. جای تاسف و اندوه است که جز یکی دو سه تن همه درباره اوزان نیمایی دچار اشتباه شده اند و دواوین شعرشان حتی از حیث وزن آزاد نیمایی پر از غلط های فاحش است. شاید از این رو است که نیما به روشنی و وضوح و از راه ذکر امثله و شواهد، جزییات و دقایق فن و عروض خود را جایی ننوشته است. و فقط به اشارات کوتاه و کلی و در پرده ابهام اکتفا کرده است. شاید جوانان صاحب طبع تقصیری نداشته باشند اما به هر حال این پریشانی و سهل انگاری را نمی توان نادیده گرفت که البته عیب است. اگر کسی بخواهد کارش معیوب نباشد می توان با صرف وقت و دقت خودآموزی کند و این گونه عیب شعر را برطرف سازد. بگذریم از این که بسیاری از حضرات نخوانده ملا اصلا شعور و ذوق این کارها را ندارند.» (بدعت ها و بدایع نیما یوشیج، صفحه 119- 120). از بحث شعر نیما که بگذریم، گویا شما از اولین کسانی بوده اید که بعد از درگذشت او با یاری دکتر خانلری بزرگداشتی برای نیما در دانشگاه تهران برگزار کردید. از حال و هوای آن زمان بگویید. اصلا چقدر نیما بین ادیبان و مردم شناخته شده بود؟ بله، من نخستین دانشجویی بودم که نام نیما یوشیج را در فضای بسته دانشگاه تهران مطرح کردم. پنجاه و پنج سال پیش بود؛ دی ماه 1339 که سالگرد مرگ نیما یوشیج بود. من می خواستم در دانشکده ادبیات دانشگاه تهران مجلس یادبود و بزرگداشتی برای شاعر برگزار کنم که اگر یاری دکتر خانلری، استاد من و خویشاوند شاعر نبود، خواست من برای برگزاری این مجلس برآورده نمی شد. طبیعی بود که دانشکده سنت گرا شاعر سنت ستیز را بر نمی تابید.   خاصه آن که چند روزی پیش از آن، دانشجویان اتومبیل حسین علاء، وزیر دربار را که برای شرکت در مراسمی به دانشگاه آمده بود، سنگباران کرده بودند. طبیعی بود اگر سازمان امنیت برگزاری هر اجتماعی را از جانب دانشجویان قدغن کنند. در این میانه به راستی دکتر خانلری در پی درخواست من با اصرار زیاد برگزاری این مجلس را به دکتر سیاسی، رییس دانشکده، تحمیل کرد. استاد خانلری خود نخستین سخنران این مجلس بود که از نیما و هنرش ستایش بسیار کرد و یادآور شد که نیما تمام زندگی اش را بر سر هنرش گذاشت.       حقیقت این است که برخلاف تصور معاندان خانلری نه تنها مخالف شعر نو نبود، در مقاله های خود بارها تاکید کرده بود که «شعر اگر نو نیست، شعر نیست» اما اختلاف سلیقه نیما و خانلری در موازین شعر موجبی بود که مغرضان آن را دست آویز شخصیت و انکار هر یک از این دو کنند. اما واقعیت این است که خانلری نیما را بهتر از مدعیان می شناخت و از عیب و هنرش آگاه بود. علی اسفندیاری معروف به نیما یوشیج، پسرخاله مادر پرویز خانلری (ملیحه کاردار) بود. ارادت خانلری جوان به شاعر روشن اندیش تا به آن جا بود که به پیشنهاد نیما «ناتل» را به نام خانوادگی اش افزود. اما پای بندی خانلری به سلامت و فصاحت زبان فارسی تا به آن جا بود که ابهام و ضعف تالیف را در زبان نیما نمی پسندید. از این رو از چاپ شعرش در مجله سخن سر باز زد و همین موضوع موجب کینه و خشم نیما شد. در آن زمان، معمولا موافقان و مخالفان نیما در برابر شعرهایش چه عکس العمل هایی داشتند؟ خصوصات که در آن زمان گویا ماجرای این عکس العمل ها حتی به مجلات هم می رسید. درباره فضای شعر آن روز و موافقان و مخالفان نیما باید بگویم که موافقان شعر نیما البته افراد روشن اندیش و ترقی خواهی بودند که در جوانی در حزب توده توجیهات احسان طبری را درباره شعر نیما خوانده بودند. نیما با پدر همسر طبری (عبدالرزاق بی نیاز پدر آذر بی نیاز) انقلابی پرشوری که با حیدرعمو اوغلی در دوران مشروطیت به ایران آمده بود، دوست بود. طبری می گوید در اثر انس خویشاوندی نیما شعرهای خود را برای چاپ در ماهنامه مردم، نشریه تئوریک حزب توده ایران، به او می سپرد. طبری در یادداشت خود بر شعر «امید پلید» نیما کوشید تا نمادها و کنایات شعر نیما را برای خوانندگان مجله روشن کند. از این روست که بسیاری از شاعران آن روز (امثال اخوان ثالث، احمد شاملو، ه.ا. سایه، سیاوش کسرایی، اسماعیل شاهرودی، نصرت رحمانی و محمد زهری و دیگران) از کسانی بودند که تا پیش از کودتای 28 مرداد 1332 عضو یا هوادار حزب توده بودند.   اما البته نیما خود نه تمایلی به حزب توده داشت و نه گرایشی به مخالفان آن که انشعاب کنندگان از آن حزب بودند امثال جلال آل احمد. او کار خودش را می کرد، اما از آن جا که شعرش برخوردار از زمینه اجتماعی، مردمی و ضداستبدادی بود، چپ روها او را از خود می دانستند. در مقابل این عده جماعتی از کهنه ادیبان از قبیل علی دشتی، رعدی آذرخشی، حمیدی شیرازی و عبدالرحمان فرامرزی قرار داشتند که ذهن و زبان نیما برای آن ها قابل درک نبود. این است که هر از چندگاه بین این دو گروه مناظره هایی پیش می آمد و کار به جدال قلمی در نشریات می کشید. اما واقعیت این بود که در آن «روزگار خوش اختناق» شور و حرکت و بحث و جدل ادبی بیش از امروز بود. ناگفته نباید گذاشت که در میان این بحث و جدل ها بود که شاعری ادیب مانند مهدی اخوان ثالث حرف های خود را در توجیه بدعت ها و بدایع نیما یوشیج مطرح می کرد و پاسخ رجال ادب را با استدلال محکم ادیبانه می داد. اما امروز زمانه دگر گشته است. اگر گاهی بحثی مطرح می شود توام با تهمت و توهین و ادعاست و حرف تازه هم مثل شعر تازه و اصیل کمتر دیده می شود. ]]> عمومی Mon, 22 May 2017 05:37:15 GMT http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/102704/