پایگاه خبری ستاره ها - آخرين عناوين فرهنگی :: نسخه کامل http://www.setarehnews.ir/public/culture Sun, 17 Feb 2019 22:10:20 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 /skins/default/fa/normal5/ch01_newsfeed_logo.gif تهيه شده توسط پایگاه خبری ستاره ها http://www.setarehnews.ir/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام پایگاه خبری ستاره ها آزاد است. Sun, 17 Feb 2019 22:10:20 GMT فرهنگی 60 درخواست سیدمهدی شجاعی از علاقه‌مندان به کتاب/ عکس http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/154232/ به گزارش ستاره ها به نقل از خبرگزاری خبرآنلاین، سیدمهدی شجاعی، نویسنده مطرح که این روزها سلسله نشست‌های کوتاه با داستان را به منظور رونق حوزه داستان کوتاه راه‌اندازی کرده است، چندی پیش پویشی را در صفحه خود در اینستاگرام به راه انداخته و از مخاطبان درخواست کرده است تا زیباترین و تاثیرگذارترین کتابی را که مطالعه کرده‌اند در زیر پستی در صفحه او معرفی کنند. او سپس فهرستی از کتاب‌های معرفی شده را برای مخاطبان خود در اینستاگرام منتشر کرد. با این حال این نویسنده به منظور فراگیری این پویش و گستردگی جامعه آماری از فعالان حوزه فرهنگی درخواست کرده است تا مخاطبان خود را در جریان این حرکت فرهنگی قرار دهند. متن نوشته شجاعی در این باره به شرح زیر است: «عزیز فرهیخته سلام و عرض ادب  در این روزگار که فرهنگ و هنر مظلوم‌ترین بخش جامعه شده و متولیان هیچ دغدغه‌ای در مورد آن ندارند، تلاش کردیم حرکتی را آغاز کنیم و قدم‌هایی هر چند کوچک را در این مسیر برداریم. برای به دست آوردن ذائقه عمومی در زمینه کتاب و معرفی آثار پرطرفدار به دیگران، سوالی در صفحه شخصی مطرح شد و پاسخ‌های مخاطبین در قالب جدولی تقدیم حضورشان. اما نکته حائز اهمیت این بود که اولا جامعه آماری شمول و فراگیری لازم را نداشت و ثانیاً اغلب پاسخ‌ها با لطف اعضا، نسبت به آثار این حقیر همراه بود. بر این اساس تصمیم گرفتیم تا از حضور شما نیز دعوت کنیم تا در این امر ما را یاری فرمایید. بدین صورت که یا از مخاطبین‌تان دعوت بفرمائید به صفحه بنده آمده و ذیل پستی که ارسال خواهد شد نظراتشان را مرقوم بفرمایند یا تصویر را در صفحه خود گذاشته و با هشتگ #معرفی کتاب محبوب_من با مخاطبین‌تان به اشتراک بگذارید.  عزیزان من با پی گرفتن هشتگ ها نظرات را جمع آوری و دسته بندی و در قالب یک پروژه تقدیم حضور شما و دیگر همراهان خواهند کرد.»   ]]> عمومی Sun, 17 Feb 2019 15:58:14 GMT http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/154232/ نکات خواندنی درباره صادق هدایت http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/154215/ به گزارش ستاره ها به نقل از ماهنامه اندیشه پویا: یادداشت های شاهرخ مسکوب درباره صادق هدایت را حسن کامشاد در اختیار ما قرار داد و ما نیز این یادداشت ها را برای بررسی و تحلیل بیشتر زیر ذره بین حورا یاوری پژوهشگر ارشد مرکز مطالعات ایران دانشگاه کلمبیا و مولف کتاب هایی چون گفتارهایی در نقد ادبی و روان کاوی و ادبیات در ایران قرار دادیم. در ادامه ابتدا ارزیابی حورا یاوری را از خواندن یادداشت های مسکوب بر آثار هدایت می خوانید (یکم) و آن چه در این یادداشت ها برای او واجد اهمیت بوده (دوم) و این که چرا مسکوب، «هدایت شهروند» را از «هدایت نویسنده» متمایز کرده (سوم) و چگونه می توان مطابق طرح مسکوب میان رباعیات خیام و پیام کافکا با آثار صادق هدایت ارتباط برقرار کرد (چهارم).    تحلیل حورا یاوری در این باره که مسکوب آثار تاریخی هدایت مثل پروین دختر ساسان را «ضدتاریخی» می نامد. (پنجم) جالب توجه است. و البته مسکوب نه تنها دیدگاه تاریخی هدایت را در آثاری مثل پروین دختر ساسان یا توپ مرواری به نقد می کشد و معتقد است شیفتگی هدایت به گذشته رمانتیک و غیرواقع گرایانه است؛ بلکه داستان هایی مثل حاجی آقا و علویه خانم را هم از لحاظ ارزش داستانی به نقد می کشد و آن ها را بیش تر بیانیه می داند تا داستان. جالب آن است که مسکوب با وجود همه این قضاوت های منفی در جای دیگری از این یادداشت ها، هدیات را نقطه کمال مدرنیسم ادبی در ایران می نامد. چگونه سازگار شدن این قضاوت ها در کنار هم (ششم) و علاوه بر آن، تحلیل این که چرا مسکوب تلافی اشرافیت و تجدد را در هدایت تراژیک می داند (هفتم)، نکات دیگری است که زیر ذره بین تحلیل حورا یاوری قرار گرفته است. تحلیل نکته سنجانه حورا یاوری از یادداشت های مسکوب درباره هدایت در ادامه می خوانید. • یادداشت های مسکوب بر آثار هدایت هم از نظر هدایت شناسی و هم از نظر مسکوب شناسی اهمیت فراوان دارند و برای آشنایان با اثار مسکوب ناآشنا به نظر نمی رسند. سالیانی از عمر مسکوب مثل خیلی از هم روزگارانش، و مثل هدایت، در حسرت دنیایی آرمانی سپری شد. اما هدایت و مسکوب برخلاف بسیاری از هم روزگاران شان در آوردگاه درون و خلوت دل خودشان هم زندگی می کردند، و به جای به دار کشیدن دیگران لبه تیز شمشیر را به طرف خودشان بر می گرداندند، و به جای محکوم کردن دیگران خودشان را به چوبه دار می سپردند. یادداشت های مسکوب در مورد آثار هدایت همدلی او را با هدایت و توجه و تمرکز او را بر همین جنبه از شخصیت هدایت به روشنی نشان می دهد. هدایت در سالیانی از زندگی اش در افسون ناسیونالسیم وارداتی روزگارش غوطه ور بود و بازسازی شکوه از دست رفته دیروز را درمان دردهای ناگفتنی روزگارش تصور می کرد.   ولی او هم مثل مسکوب، که پس از یک دوره ده ساله همکاری با حزب توده از آن حزب جداشده و راه دیگری در پیش گرفته بود، مدت زمان زیادی دربند افسون این دنیای آرمانی باقی نماند. می دانیم که هدایت به هند می رود، با نوشته های ایران شناسان اروپایی آشنا می شود، زبان پهلوی یاد می گیرد، چند متن کهن را به فارسی امروز بر می گرداند، نگاهش به تاریخ دگرگون می شود، با شباهت های دیروز و امروز آشناتر می شود و در پایان این راه دراز رنج خیز، بوف کور را می نویسد.  کتابی که به نظر مسکوب، همین طور که در نوشته هایش می بینیم، مرثیه هدایت است بر آن جهان آرمانی. این درست همان راهی است که مسکوب هم پشت سر گذاشت. پرسش هایی که مسکوب برای نوشتن کتابش تدارک دیده، نشان می دهد که مسکوب خودش را در آینه زندگی و آثار و پرسش های ذهنی هدایت منعکس می دیده، و خطوط صورت خودش را در این آینه به جا می آورده است. • در نوشته های مسکوب نکات خواندنی، و آموختنی، همیشه فراوان است. اما این یادداشت ها تاریخ ندارد و تاریخ نگارش آن ها را باید با توجه به نوشته های دیگر مسکوب به تقریب حدس و گمان معین کنیم. به توجه به این نکته سنجش این نوشته ها و نظرگاه ها با تحقیق ها و مقالات دیگری که در این زمینه نوشته شده کار آسانی نخواهدبود. اگر یادداشت های مسکوب بر هدایت در دهه هفتاد شمسی نوشته شده باشد، که البته باز هم از حدس و گمان فراتر نمی رود، می توانیم بخش هایی از این طرح کلی را با توجه به بررسی اخیرتری که انجام شده بازنگری کنیم. مثل ناکام دیدن انقلاب مشروطه و تصور برباد رفتن آرمان های این انقلاب. این برداشت را مسکوب در مقاله زیبایی که درباره «تابلوی مریم» عشقی نوشته مطرح می کند. اما این نگاه به انقلاب مشروطه امروز دیگر چندان پذیرفته نیست. انقلاب مشروطه را امروز به عنوان اولین انقلاب آزادی خواهانه در خاورمیانه می شناسند که مثل هر انقلاب دیگری برخی از آرمان هایش به تحقق رسیده و برخی دیگر از آن ها برباد رفته است و اگر مس کوب زنده بود امروز به بسیاری از بخش های این یادداشت ها با چشم دیگری می نگریست. اما این چیزی از اهمیت یادداشت های او کم نمی کند. این یادداشت ها بیش تر از هرچیزی ما را با شیوه کار مسکوب آشنا می کند و نشان می دهد که اصولا مسکوب چقدر در بررسی ها و نوشته هایش روشمند بوده و چقدر کار نوشتن را جدی می گرفته، و چقدر وقت و انرژی صرف نوشته هایش می کرده است. شاید هم به همین جهت است که او نسبت به خیلی از معاصرانش کم تر نوشته است. مسکوب در یکی از مصاحبه هایش می گوید که در هر سیصد روز یک صفحه می توانم بنویسم و این یک صفحه را هم دائم خط می زنم و پاک می کنم و از نو می نویسم. و البته همین روشمندی و پایبندی به اصول تحقیق احترام ما را نسبت به کار قلمی مسکوب دوچندان می کند.  از خلال یادداشت ها مشخص است که مسکوب همه آثار هدایت را به دقت خوانده است. البته از نوشته های دیگرش هم می شود این احاطه بر آثار هدایت را تشخیص داد. بعد طرح کلی کتابی را که می خواهد بنویسد مشخص کرده و به مطالبی که باید در بخش های مختلف کتاب گنجانده شود فهرست وار اشاره کرده است. البته من مطمئنم که کار مسکوب هم مثل هر کار پژوهشی دقیق دیگری اگر شروع می شد در طی فرایند نوشتن تغییرات زیادی می کرد، پرسش های جدیدی ذهن او را به خود مشغول می کرد، و چه بسا به نتیجه گیری ها و ارزیابی های متفاوتی می رسید. ولی مهم این است که در هر کار تحقیقی محقق ابتدا چارچوب کار را درست تعیین کند و با نوشته هایی که پیش از این در مورد موضوع تحقیق او منتشر شده به خوبی آشنایی داشته باشد. یادداشت های مسکوب درباره هدایت آشنایی او را با اصول و روش های تحقیق به روشنی نشان می دهد. • کوشش مسکوب برای جداکردن هدایت شهروند از هدایت هنرمند، و بعد سنجیدن آن ها با یکدیگر، ما را به پرسش های بنیادینی می رساند که مسکوب با آن ها کلنجار رفته است. مسکوب در گفت و گوی بلندی با علی بنوعزیزی، که به صورت کتابی با عنوان درباره سیاست و فرهنگ منتشر شد، از راه درازی که پشت سر گذاشته، از سیر وقایع زندگی اش، از گذرش از گرایش های شدید ناسیونالیستی به گرایش های تند مذهبی، از مقاومت هایش در برابر نوشته ها و عقاید کسروی، تا پدیدار شدن جوانه های شک و ناباوری در ذهنش، و در نهایت از گرویدنش به حزب بوده حرف می زند؛ گرایشی که ده سال به درازا کشیده است.  مسکوب در زمان این مصاحبه دیگر عضو حزب نیست، ماه هایی را در زندان گذرانده، با واقعیت کمونیسم و حقارت های همرزمان و رفقای حزبی آشناتر شده، و به جای این که دیگران را به باد سرزنش بگیرد که او را به بیراهه کشانده اند، از خودش می پرسد که چرا به راه ناشناخته پا گذاشته و به حقیقت نپرسیده و نیندیشیده دل سپرده است. خلاصه سراغ خودش را از زندگی اش می گیرد.   در این سال های دگرگون شدن و پوست انداختن است که مسکوب از فعالیت سیاسی و اجتماعی فاصله می گیرد، به فلسفه ناریخ و فلسفه سیاست علاقه پیدا می کند، و نقش هنرمند و نویسنده را در این می بیند که به جای درگیری مستقیم با رویدادهای سیاسی و اجتماعی به کلیت تاریخ و فلسفه تاریخ و فلسفه سیاست علاقه پیدا می کند، و نقش هنرمند و نویسنده را در این می بیند که به جای درگیری مستقیم با رویدادهای سیاسی و اجتماعی به کلیت تاریخ و فلسفه تاریخ و فلسفه سیاست بیندیشد و از فاصله بیش تری به این ها نگاه کند. به سخن دیگر مسکوب شهروند را به سود مسکوب نویسنده به حاشیه ها می راند. مسکوب با همین خط کش به سراغ هدایت می رود و هدایت شهروند و هدایت هنرمند را از هم جدا می کند. هدایت هم، دست کم از زاویه ای که مسکوب نگاه می کند، همین مسیر را پشت سر گذاشته است. به سخن دیگر هدایت در نخستین نوشته هایش، مثل خود مسکوب، شهروند زمانه و روزگاری است که در آن زندگی می کند و به پرسش های زمانه اش پاسخ می دهد. تنها در سال های بعد است که از روزگاری که در آن زندگی می کند فاصله بیش تری می گیرد و به جای تاریخ به فلسفه تاریخ در کلیت آن می اندیشد، که آثار آن را در نوشته های دیگرش و بیش تر از همه در بوف کور می بینیم. • از نگاه مسکوب شباهت بین هدایت و کافکا زیاد است. گذرا بودن دنیا، ناپایداری و پوچی زندگی، بیهودگی و.... ولی مسکوب در خیام اوجی را می جوید و می بیند که به نظر او هدایت به آن نرسیده است. یعنی پاسخ خیام به پوچی ها و بیهودگی ها و بی پاسخی ها، خندیدن به تمام تلخی هاست، و ستودن دم و ستودن زندگی در متن همه زوالی که زندگی از آن سرشار است. خیام شاید مرگ آگاه ترین شاعر ایرانی است. اما شعر خیام ضیافت زندگی است در سنگینی سایه مرگ، و ستایش زندگی است دقیقا به دلیل همین بیهودگی و بی اعتباری اش. از نظر مسکوب نه هدایت و نه کافکا، هیچ کدام از چنین اوجی به زندگی و زندگان نگاه نکرده اند. شاید براساس این یادداشت ها و براساس زندگی مسکوب بتوان گفت که او بیش تر دنبال همین نگاه خیامی است. هدایت در برابر پوچی و بیهودگی زندگی از پا در می آید و به زندگی خودش پایان می دهد در حالی که ما در خیام نفی زندگی به دلیل پوچی آن نمی بینیم بلکه جشن زندگی می بینیم در حضور مرگ. •  به نظر مسکوب درگیری هدایت با گذشته باستانی ایران به نسبت نویسندگان هم عصرش خیلی عمیق تر و پیچیده تر است. نویسندگان نخستین رمان های تاریخی ایران گمان می کردند که اگر آوازه عدل انوشیروان و طنین ترانه های باربد و شکوه و جلال بارگاه خسرو پرویز به رخ جهانیان بکشند آن دیروز از دست رفته را به امروز خواهند کشید و چشم جهان و جهانیان را خیره خواهندکرد. مسکوب این نگاه ساده انگارانه و فروکاهنده را نه بر خودش می پسندد و نه بر هدایت روا می بیند. مسکوب می داند که سال ها پیش از آن که آرمان های میهنی و نوگرایی شتابان روزگار رضاشاهی در شهریور 1320 در دنیای بیرون از پا درآید، در روان هدایت فروریخته است. مسکوب می داند که هدایت برخلاف تاریخ نویسان معاصرش فقط مدت کوتاهی در افسون این گذشته باستانی باقی مانده و خیلی زود از نگاه ستایش گرانه و شیفته وار فاصله گرفته است. نگاه هدایت در پروین دختر ساسان، همان طور که مسکوب می نویسد، غیرتاریخی است. هدایت در پروین دختر ساسان مثل تاریخی نویسان دیگری که با او معاصر بوده اند پیوند دیروز و امروز، و گذشته و اکنون را فراموش می کند. این نگاه غیرتاریخی نویسان دیگری که با او معاصر بوده اند پیوند دیروز و امروز، و گذشته و اکنون را فراموش می کند. این نگاه غیرتاریخی است.   اما فاصله گرفتن هدایت از این نگاه غیرتاریخی و دستیابی او به نگاه مدرن تاریخی که به خلق اثری مثل بوف کور می انجامد نیز از چشم مسکوب پنهان نمی ماند. مسکوب می داند که در نگاه از خواب شسته هدایت در سال های پایانی عمرش، همه بخش های از هم جدای تاریخ و فرهنگ ما به هم جوش می خورند، و همه در ایجاد و استمرار آن از دیگری سهمی به عهده می گیرند. هدایت در بوف کور که مسکوب با آن به خوبی آشناست داستان آرمان های بربادرفته روزگارش را روایت می کند. در بوف کور دیروز و امروز به هم نزدیک می شوند و دیروزیان در آن چه بر امروزیان می گذرد دستی و نقشی دارند. هدایت در بوف کور دوسویه ایران باستان و ایران اسلامی را در کنار هم می گذارد و بین این سو و آن سوی رودخانه سورن که دو بخش بوف کور را از هم جدا می کند پیوندی ناگسستنی می بیند.  این نگاه تاریخی است؛ نگاهی که استمرار رویدادها را می بیند و هر دوره را در نژندی و تباهی آن چه در دوره بعد می گذرد موثر می بیند. از نظر مسکوب ناسیونالیست های هم عصر هدایت گذشته نگر بودند و آینده گرا یعنی درواقع نگاه شان به گذشته بود ولی به طرف آینده حرکت می کردند و کسی که با تاریخ آشنا باشد نمی تواند چنین نگاهی داشته باشد. • به نظر مسکوب میان هدایتی که غرق در افسون گذشته پرشکوه ایران است، و رضاشاه که رویای بازسازی این گذشته را در سر می پروراند تفاوت زیادی نیست و هر دو به یک زبان سخن می گویند. اما هدف این یادداشت ها نشان دادن تحولی است که هدایت پشت سر می گذارد و رضاشاه از آن بی نصیب می ماند و با توجه به همین دگرگونی و تحول است که مسکوب میان هدایت شهروند و هدایت هنرمند خط می کشد.  رمان های تاریخی هدایت و داستان هایی مثل حاجی آقا و علویه خانم چیزی به هویت هدایت هنرند اضافه نمی کند بلکه بر گذشتن هدایت از این مراحل است که به تمام پرسش های او جنبه هنری می دهد و این از نظر مسکوب نقطه اوج هدایت و مدرنیسم ادبی در ایران است. غالب آثار ادبی آن دوران، غوطه ور در رمانتیسمی آبکی و پرسوز و گذار و ساده انگارانه، پاسخ پرسش های پیچیده روزگاران شان را صاف و پوست کنده در بشقاب غذای خوانندگان می گذاشتند و مشغول حل مسائل اجتماعی بودند.  اما این پیچیدگی ها در بوف کور و نوشته های متاخر هدایت از صافی نقدی همه سویه می گذرند. بنابراین تضادی میان این دو نوع قضاوت در یادداشت های مسکوب وجود ندارد و به نظر من این قضاوت ها حاصل توجه مسکوب است به مراحل تطور و تکامل نگاه هدایت به تاریخ. •  خانواده های اشرافی در دوران گذشته اهل فرهنگ بودند و پاسداران و نگهبان میراث فرهنگی. به خصوص خانواده هدایت از این نظر خانواده شاخص و شناخته شده ای است. هدایت هم عضوی از این اشرافیت کهن است، و هم بویناکی هوای مانده در پستوها و زاویه های آن مشامش را می آزارد؛ هم آرزوی ورود مدرنیته به ایران را در سر می پروراند، و هم می داند که اگر مدرنیته در ایران جا بیفتد، ساختار اشرافیت کهن فرو خواهدریخت. شاید وجه تراژیک این تلافی از نظر مسکوب برخورد تجدد با سنت کهن اشرافیت ایرانی است. مسکوب ادبیات و سنت کهن ادبی ایران را خیلی خوب می شناسد و طبیعتا مثل هرکس دیگری که با این سنت آشناست آثار این آشنایی در نوشته هایش، در طرحی که برای کتابش می ریزد، و در نگاهی که به زندگی و جهان می کند منعکس است. شاید یکی از امتیازات مسکوب نسبت به بسیاری از کسانی که نام روشنفکر را در این ایام یدک می کشند آشنایی عمیق اوست با سنت ادبی ایران. هدایت هم از این جهت از بسیاری از معاصرانش متمایز است.  وقتی مسکوب هدایت را می خواند یا درباره او می نویسد، همه آن چه از ادبیات ایران و جهان می داند در ذهنش همزمان حضور دارد و در نوشته های منعکس می شود. ای کاش که مسکوب مجالی می یافت و این کتاب را می نوشت. مسکوب به نظر من، به دلیل شباهت مسیر زندگی اش با هدایت، یکی از بهترین کسانی بود که می توانست در مورد هدایت بنویسد، که متاسفانه این چنین نشد. ]]> عمومی Sun, 17 Feb 2019 14:48:56 GMT http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/154215/ محمدرضا صفدری:من یک نویسنده‌ شکست‌خورده‌ام! http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/154152/ به گزارش ستاره ها؛ این نویسنده که درباره «لزوم توجه به اقلیم و جغرافیا در ادبیات داستانی» با ایسنا گفت‌وگو می‌کرد، اظهار کرد: اقلیم جای خاصی نیست و در همه جا وجود دارد؛ در تهران اقلیم هست، در بوشهر هم اقلیم هست، اما اقلیم خاص که بافت قدیمی دارد از بین رفته و نمی‌شود کاری برایش کرد. نویسنده‌ها از جایی که شناخت دارند می‌نویسند. جایی که من متولد شدم، دریا و بندر دارد و من هم درباره آن‌ها می‌نویسم، زیرا از آن‌جا شناخت دارم. او افزود: آپارتمان زیاد شده و دیگر خانه‌های قدیمی نیست که کسی بخواهد درباره آن‌ها بنویسد؛ طبیعی است زمانی که بافت‌های قدیمی از بین برود، فضا تغییر می‌کند. اگر بخواهیم غیر از این باشد باید آپارتمان‌ها را خراب کنیم و همه چیز را از نو بسازیم. وقتی فضا از بین رفت دیگر نمی‌توان کاری برای آن کرد. در بوشهر یک شرکت عمران منطقه‌ای بزرگ بود که در نخلستان‌ها پیست و استخر درست کرده بود، اما حالا نه نخلی هست و کسی سراغ آن‌ها می‌رود، نه نشانی از آن‌ها باقی مانده؛ اگر در ذهنِ نویسنده باشد به آن می‌پردازد و اگر ارزش نداشته باشد دیگر به آن توجهی ندارد. صفدری در پاسخ به این سوال که آیا با این اوصاف داستان‌ها شبیه به‌هم نمی‌شوند، گفت: آدم‌ها شبیه هم شده‌اند، ما همه شبیه هم حرف می‌زنیم، مثل آدم‌های تلویزیون حرف می‌زنیم. شبیه هم لباس می‌پوشیم. مخاطبان ما هم همین‌طور هستند. در آپارتمان زندگی می‌کنند و فضایی غیر از آن برای‌شان ناآشناست. مخاطبان می‌خواهند تجربه زیستی خود را در داستان ببینند. چه بسا کسی در فضای قدیمی بنویسد که برای مخاطب غریب است. البته اگر داستان در کشوری غریب و ناشناس باشد که ویژگی فرهنگی خاص آن کشور در کتاب آمده باشد شاید برای مخاطب جذاب باشد و بخواهد آن را بخواند. نویسنده کتاب «من ببر نیستم پیچیده به بالای خود تاکم» درباره تأثیر استفاده از اقلیم در معرفی ادبیات‌مان به کشورهای دیگر نیز بیان کرد: برای این‌که داستان برای مردم کشورهای دیگر مثلاً کشورهای اروپایی جذاب باشد، گذشته از اقلیم باید اندیشه و فکری داشته باشد و مسئله تازه‌ای را مطرح کند که این مسئله حتماً نباید دور از ذهن خواننده باشد؛ مثلاً مسائل انسانی که در همه جای دنیا وجود دارد. تبلیغات نیز در این زمینه تأثیرگذار است. او در پاسخ به این‌که با توجه به نوشتن درباره اقلیمی خاص، آیا مخاطبان می‌توانند با داستان‌های او ارتباط برقرار کنند، گفت: من نویسنده‌ای شکست‌خورده‌ام و خواننده داستان‌های من کم است. شاید مشکل از من باشد. محمدرضا صفدری سپس در پاسخ به این‌که در فضای مجازی حضور ندارد و آیا فکر نمی‌کند این موضوع بر داشتن مخاطب تأثیرگذار باشد، اظهار کرد: در فضای مجازی حضور ندارم. من گوشی موبایل هم ندارم، زیرا حوصله این کارها را ندارم. بلد نیستم پیامک هم بدهم. من سال ۵۶ گواهی‌نامه گرفتم اما حوصله رانندگی ندارم، شاید به خاطر خستگی جسمی و روحی باشد. اما آدم باید با ابزار جدید آشنا باشد. من که آشنا نیستم، این فرصت را از دست می‌دهم و بابت این موضوع افسوس هم می‌خورم. نویسنده مجموعه داستان‌های «سیاسنبو» و «با شب یکشنبه» درباره وضعیت ادبیات و کتاب نیز بیان کرد: به نظر می‌رسد تعداد خواننده‌ها بیشتر شده باشد، زیرا کتاب‌هایی وجود دارند که پرفروش هستند و نمی‌توان این موضوع را نفی کرد. در هر جای دنیا هم کتاب‌های پرفروش وجود دارد که از دل آن‌ها کتاب‌های باکیفیت بیرون می‌آید. اما چیزی که در ترجمه و تألیف وجود دارد این است که زبان فارسیِ هم مترجم و هم نویسنده کمی می‌لنگد؛ زبان‌شان روزنامه‌ای است و شناختی از زبان فارسی و ادبیات کهن ندارند. البته به زور هم نمی‌توان به کسی گفت که این‌طور باید بنویسد. اگر هم به‌شان بگویی می‌گویند با این زبان می‌نویسم و خواننده‌ها می‌خوانند. او همچنین درباره این‌که آیا کتاب جدیدی در دست دارد، گفت: کتاب جدیدی ندارم، فقط «افسانه‌های چهل‌گیسو» در نشر نیماژ تجدید چاپ شده است. ]]> عمومی Sun, 17 Feb 2019 05:16:01 GMT http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/154152/ موفقیت کودکان ایرانی در مسابقه نقاشی «بنسکا» بلغارستان http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/154110/ به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از اداره‌ کل روابط عمومی و امور بین‌الملل کانون، در مسابقه نقاشی «بنسکا» کشور بلغارستان که با موضوع جشن و شادی به همراه دوستان برگزار شد از بین ۶۶۱۰ اثر از ۵۳ کشور جهان ۲۳ نفر از اعضای مراکز فرهنگی و هنری کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان موفق به کسب نشان‌های طلا، نقره و برنز و دیپلم افتخار این دوره از مسابقه شده‌اند. محمد امیریان ۷ ساله و روشنا غلام‌زاده هر ۲ از مرکز فرهنگی‌هنری کانون بهبهان استان خوزستان هر یک نشان طلا و دیپلم افتخار این مسابقه را دریافت کردند. محمدمهدی اکبرنیا ۹ ساله از مرکز فرهنگی هنری شماره یک کانون استان اردبیل و کوثر قهرمانی ۱۳ ساله از مرکز فرهنگی هنری کانون مهاباد استان آذربایجان غربی هر یک موفق به دریافت نشان نقره و دیپلم افتخار این مسابقه شدند. همچنین فاطمه عبیری ۶ ساله از مرکز علوم کانون تهران، حسنی اسکندری از مرکز فرهنگی هنری کانون شیرین‌سو استان همدان، علی مهراب‌فر ۸ ساله از مرکز فرهنگی هنری شماره ۲ کانون اهواز استان خوزستان و طناز طباطبایی ۶ ساله از مرکز فرهنگی هنری کانون آباده استان فارس نشان برنز و دیپلم افتخار این مسابقه را از آن خود کردند. دیپلم افتخار این مسابقه را محمدجواد سالمی ۱۱ ساله از مرکز فرهنگی هنری کانون اسدآباد استان همدان، نگین تاجیک ۱۲ ساله از مرکز فرهنگی هنری کانون کهریزسنگ استان اصفهان، محیا سعیدی ۵ ساله از مرکز فرهنگی هنری کانون اراک استان مرکزی، هانیه موسوی ۱۲ ساله از مرکز فرهنگی هنری کانون نیر استان اردبیل کسب کردند. سارینا حسین‌زاده ۵ ساله از مرکز فرهنگی هنری کانون اصلاندوز استان اردبیل، ثنا سروش ۱۳ ساله از مرکز فرهنگی هنری کانون میاندوآب استان آذربایجان غربی، مریم مولودی ۸ ساله از مرکز فرهنگی هنری کانون ارومیه استان آذربایجان غربی، فاطمه موسعلی ۱۲ ساله از مرکز فرهنگی هنری شماره ۲ کانون همدان، محسن کلته ۱۴ ساله و ام‌الکثوم دیه‌جی ۱۵ ساله هر ۲ از مرکز فرهنگی هنری کانون گمیشان استان گلستان، مائده تقی‌زاده ۱۴ ساله از مرکز فرهنگی هنری کانون گنبد استان گلستان نیز، دیپلم افتخار این مسابقه را کسب کردند. همچنین دیپلم افتخار این مسابقه به امیرحسین نوری ۱۱ ساله از مرکز فرهنگی هنری شماره ۱۴ کانون تهران و مهشید نوروزی نیز ۱۱ ساله از مرکز آفرینش‌های فرهنگی هنری کانون تهران، عارف نظری ۱۲ ساله از مرکز فرهنگی هنری کانون زرین‌آباد استان زنجان و ترنم کسرایی ۴ ساله از مرکز آفرینش‌های فرهنگی هنری کانون تهران، تعلق گرفت. ]]> عمومی Sat, 16 Feb 2019 12:10:41 GMT http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/154110/ وقتی ولنتاین جای روز عشق ایرانی را می‌گیرد... http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/154082/ به گزارش ستاره ها به نقل از ایسنا؛ «فاطمه» که حدود ۲۲ سال دارد، بحث را در این جمع دخترانه آغاز می‌کند و از کادوهای مورد نظرش سخن می‌گوید؛ «قرار است یک کیف چرمی و یک کمربند بخرم.» «مهسا» هم از خریدن یک لباس و گردنبند برای شب ولنتاین یاد می‌کند و «مینا» هم با خنده، بقیه را همراهی می‌کند؛ بحث داغ‌تر می‌شود و پای قیمت‌ها و مغازه‌های محبوب به میان کشیده می‌شود؛ از تخفیف‌های برخی از مغازه‌ها تا صفحات فروش کادوهای ولنتاین در اینستاگرام. «فاطمه» هر چند دانشجو ولی شاغل است و از پس خرید کادوی ولنتاین برمی‌آید اما «مهسا» که هنوز از نظر اقتصادی به خانواده وابسته است، به دوستان متوسل می‌شود و پول قرض می‌گیرد تا بتواند کادوی ولنتاین را بخرد و «فاطمه» در جوابش خنده‌کنان می‌گوید: «هنوز یک هفته هم از دوستی‌تون نگذشته‌!..» فاطمه ۲۰۰ هزار تومان را برای خرید کاودی ولنتاین و مخارج کافی‌شاپ برعهده گرفته است اما گاهی لابلای صحبت‌هایش از دوست قبلی‌اش هم انتقاد می‌کند که با وجود دادن کادوهایی مختلف، فقط یک شاخه گل رز برایش آورده و این موضوع خساست او را نشان می‌داده، به نحوی که بعد از مدتی رهایش کرده است.   "ولنتاین"، واژه‌ای که تقریباً طی ۱۰ سال گذشته تاکنون به گوش همه به ویژه جوانان آشنا شده، در واقع نام جشنی غربی به معنای «ابراز عشق» است که طی آن، عاشقان برای ابراز عشق به همدیگر هدیه می‌دهند. جشن ولنتاین که این روزها جوانان به برگزاری آن رغبت زیادی دارند، ریشه در افسانه‌ای رومی و مسیحی دارد و قصه‌ای است که شاید برخی جوانان بیشتر از آنکه بخواهند به موضوع اصلی آن یعنی «ابراز عشق» بپردازند، آن را به عنوان نوعی سرگرمی عاشقانه نگاه می‌کنند. هرچند این روز ایرانی نیست اما، درست در آستانه این روز اکثر فروشگاه‌ها و مغازه‌ها طراحی محصولات خود را با این روز هفته هماهنگ می‌کنند و شکل و شمایلی قرمز رنگ به خود می‌گیرند و تب و تاب خاصی در شهر می‌پیچد و بازار پیام‌هایی با عنوان ولنتاین مبارک هم داغ می‌شود! این رویدادهای در حالی در کشورمان مورد توجه قرار گرفته که برگزاری جشن ولنتاین به عنوان جشنی با ریشه غربی و با هدف ترویج مصرف‌گرایی در کشورهایی مانند ایران، عربستان، مالزی، اندونزی، پاکستان، بخش‌هایی از هندوستان و روسیه ممنوع است. به عنوان مثال در ایران از سال ۱۳۸۹ تولید انواع پوستر، بروشور، جعبه و کارت‌های تبلیغاتی با نمادهای قلب، نیم‌قلب، گل رز قرمز و هر گونه فعالیتی مبنی بر اطلاع‌رسانی در این روز ممنوع است و از سوی مراجع قانونی با واحدهای متخلف برخورد می‌شود. روز «ولنتاین» روز ابراز عشق در فرهنگ مسیحی و فرهنگ مدرن غربی است که هر سال در روز ۱۴ فوریه گرامی داشته می‌شود و در کشورهای اروپایی و آمریکایی دادن شکلات به عنوان هدیه روز ولنتاین از شهرت خاصی برخوردار است. تزئین شکلات و پختن انواع آن نیز از آداب این روز به‌شمار می‌رود. ولنتاین و یا روز عشق فرنگی‌ها روزی است که قدمتش به قرن سوم میلادی و به دوران حکومت "کلودیوس" در روم باستان برمی‌گردد. در فلسفه نامگذاری این روز آمده است که در دوران زمامداری "کلودیوس" به جهت افزایش قدرت و تمرکز سربازان در جنگ در ازدواج آنها جلوگیری می‌شد و با توجه به قاطعیت "کلودیوس" هیچ سربازی جرأت ازدواج نداشت اما در آن زمان کشیشی به نام "والنتیوس" (والنتاین) مخفیانه سربازان را با دختران محبوبشان عقد می‌کرد. بعد از اطلاع پادشاه روم از این ماجرا این کشیش، زندانی و در نهایت اعدام شد، به دنبال این حادثه عملاً این کشیش به سمبلی برای عشق تبدیل شد. زمانی که سری به فروشگاه‌های کادویی، زرگری، بدلیجات، پوشاک و حتی لوازم آرایشی و حتی کتاب‌فروشی می‌زنیم، رد پایی از «کادوی مخصوص ولنتاین» و جملاتی مشابه به چشم می‌خورد که گاهی با بنرهای رنگارنگ بزرگ و تخفیف‌های چند درصدی به این مناسبت خودنمایی می‌کنند. یکی از فروشندگان که به قول خودش از همین جوانان، ولنتاین را یاد گرفته است از بازار خوش‌فروش عروسک‌هایش یاد می‌کند و می‌گوید: «گرانی برای جوانان فرقی نمی‌کند، البته وقتی تقاضا بالاتر می‌رود ناخواسته اجناس هم گران‌تر می‌شود و این ربطی به جشن ولنتاین ندارد!» اما از گران‌تر شدن و تب بازار ولنتاین هم که بگذریم، تب و تاب بازار کافی‌شاپ‌ها و رستوران‌ها هم داغ است، حتی برخی از کافی‌شاپ‌ها از قبل رزرو شده‌اند تا در آنها جشن ولنتاین برگزار شود و برخی رستوران‌ها هم جایی برای نشستن ندارند. جشنی که هیچ ریشه‌ای در کشور و آئین سرزمینمان ندارد، چنان پررنگ شده که جای «روز عشق ایرانی» در تقویمان را گرفته است، در حالی که ولنتاین غربی فقط چهار روز از جشن "سپندارمذگان" فاصله دارد و شاید به ندرت افرادی جشن ایرانی عشق را بشناسند. روز عشق ایرانی یا همان "سپندارمذگان" (سپندارمزگان) که با نام‌های "اسپندگان" و یا "اسفندگان" هم شناخته می‌شود روزی است که آن را معادل ولنتاین می‌دانند، اما با تاریخی کهن‌تر از روز ولنتاین که ویژه ایرانیان باستان بوده و این روز را به خاطر بزرگداشت زن و زمین جشن می‌گرفتند. گرچه هنوز اختلاف نظرهایی برای تاریخ این روز وجود دارد اما تاریخ دقیق روز "سپندارمذگان" در ایران باستان ۵ اسفند ماه بوده که در آن سال‌ها ماه‌های سال همگی ۳۰ روز بوده‌اند. در تقویم جدید ایرانیان چون ۶ ماه اول سال ۳۱ روزه هستند بنابراین برخی معتقدند باید این روز را در ۲۹ بهمن جشن بگیرند. اما برخی هنوز معتقدند اسم "اسپندگان" نام پنجمین روز از ماه اسفند است و باید در همان ماه نیز جشن گرفته شود، گرچه به نظر می‌رسد بیشتر ایرانیان ۲۹ بهمن را برای تبریک گفتن این روز جشن می‌گیرند.   پیش تر مینا رستمی، کارشناس ارشد جامعه‌شناسی در گفت‌وگو با خبرنگار ایسنا با اشاره به اینکه روز ولنتاین یک پدیده فرهنگی وارد شده از غرب است و عملاً هیچ هویتی در کشور و فرهنگ ما ندارد، اظهار کرده: متأسفانه روز به روز شاهد رشد نمونه‌های فرهنگی این چنینی در کشور هستیم و موج گسترده‌ای از پیام‌های مربوط به این روز در شبکه‌های اجتماعی دیده می‌شود. وی ادامه داد: تاکنون هیچ اقدام و برنامه‌ریزی درستی در این راستا صورت نگرفته و عملاً بی‌هویتی به نسل آینده منتقل می‌شود در صورتی که در فرهنگ خود روزهای این چنینی بسیاری داریم. مسلماً با جلوگیری از ترویج این فرهنگ از بروز بی‌هویتی به خصوص در بین متولدین دهه ۸۰ و ۹۰ که گرایشهای نوستالژیکی به مانند دهه شصتی‌ها ندارند و همچنین در مقابل جدی شدن این پدیده غربی می‌توان ایستاد. این مددکار اجتماعی با تأکید بر اینکه این پدیده در بین نوجوانان بسیار جدی تلقی می‌شود، افزود: جوانان ما به دلیل نداشتن سرگرمی و تفریحات سالم به سمت این پدیده‌ها کشیده می‌شوند. در کشور برنامه‌ریزی جدی و درستی برای جوانان وجود ندارد و این فقدان باعث شده است به بهانه‌ی روزهایی چون ولنتاین خود را سرگرم کنند، مراسم و پدیده‌های دیگری چون "هالووین" و حتی کریسمس نیز در ایران جشن گرفته می‌شود هرچند اعتقادی نسبت به آن ندارند اما به هر حال تحت عنوان سرگرمی به آن رجوع می‌کنند. وی عنوان کرد: با توجه به ظرفیت‌های فرهنگ باستانی خود می‌توان بهانه‌های این چنینی را بومی و ایرانی کنیم چراکه به هر حال در این تعاملات و معاشرت‌ها که بیرون از خانواده اتفاق می‌افتد آسیب‌هایی وجود دارد که در چنین روزهایی بیشتر خود را نشان می‌دهد. رستمی با اشاره به اتفاقاتی که به واسطه چنین پدیده‌هایی رخ می‌دهد، گفت: گاهی شاهد اقداماتی هستیم که عجیب به نظر می‌رسد اما گاهی دیده شده است فرد گوشی موبایل خود را برای خرید هدیه فروخته است. این اتفاقات نشان از جدی شدن این پدیده برای جوانان دارد. باور چنین موضوعی واقعاً دشوار است اما متأسفانه جوانان مبتلا به آن شده‌اند. این کارشناس ارشد جامعه شناسی با بیان اینکه این پدیده به واسطه فشارهای گروهی همچون تأثیر گروه هم اتاقی‌ها در خوابگاه‌های دانشجویی گسترش بیشتری پیدا می‌کند، افزود: زمانی که روابط دانشجویانی که در خوابگاه زندگی می‌کنند را بررسی می‌کنیم متوجه می‌شویم که اشاعه این پدیده در چنین جمع‌هایی بیشتر است و به تبع آن فشارهای روانی بسیاری به فرد تحمیل می‌شود و فرد ممکن است حتی ناخواسته در موج این پدیده قرار بگیرد در صورتی که می‌توان با ترویج بیش از پیش فرهنگ و هویت ملی و دینی خود و همچنین برنامه‌ریزی در جهت فرهنگ‌سازی و ایجاد شرایطی برای تفریح سالم جلوی ترویج و بروز این چنین فرهنگ‌هایی را گرفت.     ]]> عمومی Sat, 16 Feb 2019 09:14:06 GMT http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/154082/ نویسنده به‌دنبال بهانه نباشد http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/154076/ به گزارش ستاره ها؛ این داستان‌نویس و منتقد ادبی در گفت‌وگو با ایسنا، درباره نقد شرایط جامعه توسط ادبیات اظهار کرد: هدف غایی ادبیات و هنر، نقد کردن است؛ نه فقط نقد جامعه و وضعیت آن و وضعیت سیاسی، بلکه نگاه منتقدانه داشتن به همه آن چیزهایی که بشر خیالش در رابطه با آن‌ها راحت است. به نظر من مغز آدم‌ها تمایل شدیدی دارد به این‌که به چیزهایی عادت کند، خیالش از آن‌ها راحت باشد و آرام و قرار بگیرد و مسائل را ساده کند و سریع به دسته‌بندی‌های معین و مشخص برسد. او در ادامه متذکر شد: از نظر من، کاری که ادبیات و هنر می‌کند، اصولاً این است که دائماً دسته‌بندی‌های معین را زیر سوال می‌برد و تمام قطعیات مغز را زیر و رو می‌کند. اما توانایی این نقد توسط هنر و ادبیات، به توانایی و جهان‌بینی هنرمند بستگی دارد. اصلاً وظیفه‌اش همین است. یعنی اگر ادبیات قرار بود که همه افکار، فرایض و سنن ما را تأیید کند، در کنار بقیه چیزهای آموزشی قرار می‌گرفت. ولی همین که از عالم عقل و حسابرسی تا عالم هنر یک خط وجود دارد به جز آن وجه تخیلش، آشوب در جهان تاییدشده ایجاد می‌کند. پس ادبیات باید بتواند جامعه را نقد کند، چون وظیفه‌اش است اما توانش به دغدغه‌های هنرمند بستگی دارد. احمدی متذکر شد: به نظر من، همه نویسندگان دارند به اندازه‌ای وضعیت جامعه را به‌وسیله ادبیات نقد می‌کنند، چون اگر این کار را انجام ندهند، اصلاً داستان خلق نمی‌شود. او با اشاره به این‌که در هر اثر ادبی می‌توان ردپایی از این نوع تفکر دگرگونه پیدا کرد، گفت: حتی در نوع داستان‌نویسی محافظه‌کارانه هم که صرفاً درباره خانواده و حول آن حرف می‌زند اگر ما به وضعیت موجود در داستان با دقت نگاه کنیم، شاید شکاف‌ها و کم‌وکاستی‌هایش به چشم‌مان بیاید و ببینیم که خودمان هم داریم همان‌طور زندگی می‌کنیم. یعنی حتی اگر داستان یک زندگی عادی را هم به تصویر بکشد مثل آیینه‌ای است که در مقابل ما گذاشته شده و می‌بینیم که این زندگی چقدر شکاف دارد. نویسنده «سارای همه» و «پری فراموشی» درباره محدودیت‌های موجود در نقد نیز بیان کرد: حتماً هر جامعه‌ای با توجه به سنت‌ها، خط قرمزهای خودش را دارد و این هیچ ربطی به جمهوری اسلامی ندارد. در جامعه سلطنتی انگلیس هم خط قرمزهای خودش وجود دارد. البته بعضی خط قرمزها آشکار هستند، برخی هم در درون ما انسان‌ها وجود دارند. به‌نظرم در موقعیت‌های مختلف به شکل‌های مختلفی می‌شود نقد را مطرح کرد و امکان مطرح کردن آن وجود دارد؛ فقط باید راهش را پیدا کرد. مگر این‌که اعلام کنند حق خلق هیچ نوع اثر هنری وجود ندارد. اگر افراد ذاتاً معتقد باشند، در هر محدودیتی هم می‌توانند افکارشان را نمایش دهند. این داستان‌نویس افزود: من منکر نیازمندی هنرمند به آزادی و ایجاد مزاحمت در آزادی بیان هنرمندان نیستم اما فکر می‌کنم آدم نباید دنبال بهانه باشد. فرشته احمدی با اشاره به رابطه دوطرفه بین ادبیات و جامعه، اظهار کرد: رشد اجتماعی و سیاسی و اوضاع فقر جامعه در ادبیات تأثیر می‌گذارد و از طرفی ادبیات می‌تواند با بسط دادن این وضعیت‌ها و نقد کردن‌شان، گذر از آن‌ها را کوتاه کند و باعث رشد جامعه شود. البته خیلی وقت‌ها ادبیات جلوتر از زمان خودش پیش می‌رود اما این را که ادبیات پیش‌رو همان لحظه تأثیر می‌گذارد یا نه نمی‌شود اندازه گرفت اما بعداً با بررسی وضعیت جامعه و ادبیات در هر بازه زمانی، می‌توان فهمید که رشد متوسط جامعه تحت تأثیر ادبیات بوده است. ]]> عمومی Sat, 16 Feb 2019 08:26:11 GMT http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/154076/ جشنواره دستفروشان در تئاتر شهر برقرار است/ نورپردازی برای فروش! http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/154004/ به گزارش ستاره ها به نقل از خبرگزاری مهر، موضوع دستفروشان پیرامون تئاتر شهر، تبدیل به معضلی اساسی شده که گویی شهرداری تهران و وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی توانایی ساماندهی آن را ندارند و اگر هم دارند دغدغه لازم برای حل این معضل در نهادهای تصمیم گیرنده وجود ندارد. همزمان با جشن چهل سالگی انقلاب اسلامی و در ایام برگزاری سی و هفتمین جشنواره بین‌المللی تئاتر فجر، انتظار می‌رفت مدیران و مسئولان وزارت ارشاد، شهرداری تهران و شورای شهر در پیرامون مجموعه تئاتر شهر فضایی را شایسته این جشن تدارک ببینند اما واقعیت امر حاکی از آن است که این فضا برای آسایش و راحتی هر چه بیشتر دستفروشان پیرامون مجموعه تئاتر شهر ساماندهی شده است. روز ۸ بهمن سعید اسدی رئیس مجموعه تئاتر شهر طی گفتگویی با خبرگزاری مهر درباره اینکه آیا این فضا با توجه به برگزاری جشنواره تئاتر فجر و جشن ۴۰ سالگی انقلاب ساماندهی می‌شود یا نه، اعلام کرد: با تعامل خوبی که با دکتر آبادیان شهردار منطقه ۱۱ و آقای طاهری شهردار ناحیه داشتیم، گفتگوهای مفصلی کردیم و برنامه‌های خیلی مؤثری نیز شهرداری دارد که طی آن‌ها خواسته‌های از پیش مطرح شده هنرمندان و همچنین تئاتر شهر در این خصوص، مورد توجه قرار گرفته است.   وی تأکید کرده بود: یک فرآیند قانونی و فرآیند آماده‌سازی برای ساماندهی دستفروش‌های اطراف تئاتر شهر تدارک دیده شده که آرام‌آرام اجرا می‌شود. اولین فاز این طرح امکانی است که برای جشنواره تئاتر فجر فراهم می‌شود و طی آن در حوالی تئاتر شهر یک گذر نوری برای ایام دهه فجر احداث می‌شود که هم برای زیباسازی فضا و هم برای برگزاری جشنواره تئاتر فجر در نظر گرفته شده است. اسدی درباره این موضوع که دستفروشان مدنظر در هنگام غروب و ساعات شب با نصب لامپ و چراغ فضای پیرامون مجموعه تئاتر شهر را به انحصار خود درمی‌آورند و آیا با توجه به این وضعیت طرح ساماندهی مدنظر شهرداری منطقه ۱۲ این ساعات از غروب و شب را هم شامل می‌شود، گفته بود: محل تردد و گذری که به شکل نوری ایجاد می‌شود امکانی فیزیکی است که حضور دستفروش‌ها را در گذر کنار تئاتر شهر غیرممکن می‌کند. سازه‌ای که توسط شهرداری در تعامل با مجموعه تئاتر شهر در ضلع غربی محوطه این مجموعه تئاتری نصب و چراغانی شده است اما با شروع سی و هفتمین جشنواره بین المللی تئاتر فجر تبدیل به امکانی جدید برای دستفروشانی شده که طی سال‌های اخیر حلقه محاصره مجموعه تئاتر شهر را تنگ‌تر و تنگ‌تر کرده‌اند.   با آغاز سی و هفتمین جشنواره بین‌المللی تئاتر فجر دستفروشان در میان سازه‌ای که نورپردازی شده، از این امکان که شهرداری تهران و وزارت ارشاد برایشان تدارک دیده‌اند به بهترین نحو ممکن بهره برداری می کنند و نورپردازی انجام شده شرایط فروش‌شان را بهتر کرده است. گویی در ایام برگزاری جشنواره سی و هفتم تئاتر فجر برنامه‌ریزی به شکلی بوده که فضا برای این فروشندگان دوره‌گرد که در حال حاضر مانند مغازه‌داران ضلغ غربی خیابان ولیعصر (عج) مدعی فضا و مکان خود هستند، بهسازی شود. با دیدن چنین شرایط و فضایی این سؤال هر چه قدرتمندتر در ذهن شکل می‌گیرد که آیا مدیران و مسئولان وزارت ارشاد، شهرداری تهران، شورای شهر و نهادهای تصمیم گیرنده دیگر در مقابل ساماندهی فضای پیرامون تئاتر شهر ناتوان هستند؟ آیا مدیران و مسئولان تصمیم گیرنده توانایی این را ندارند که در جشن ۴۰ سالگی انقلاب اسلامی فضایی در خور شأن انقلاب اسلامی ایران و جشنواره بین‌المللی تئاتر فجر را در پیرامون مجموعه تئاتر شهر فراهم کنند؟ باید حق داد که وقتی هیچگونه اقدام تأثیرگذاری از سوی وزارت ارشاد و شهرداری تهران در این زمینه رخ نمی‌دهد، این تصور به وجود می‌آید که فضای پیرامون مجموعه تئاتر شهر به عنوان مکانی فرهنگی و هنری برای مدیران و مسئولان تصمیم‌گیرنده دارای اهمیت نیست و شاید روزی شاهد حضور دستفروشان در ورودی‌های تئاتر شهر و حتی سالن‌های انتظار مجموعه باشیم. بارها و در رسانه‌های مختلف به وضعیت دستفروشان در فضای پیرامون مجموعه تئاتر شهر اشاره شده ولی هر بار که این مسائل مطرح شده، مدیران و مسئولان بیشتر در راستای بهبود شرایط و امکانات دستفروشان اقدام کرده‌اند تا ساماندهی فضای پیرامون مجموعه «تئاتر شهر»! ]]> عمومی Wed, 13 Feb 2019 11:00:36 GMT http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/154004/ «نان، کار، برکت »؛ داستان عروسک‌های گندمی «ننه‌مرضیه» http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/153961/ به گزارش ستاره ها به نقل از خبرگزاری مهر؛ عروسک‌های بومی می‌تواند بخشی از باورها، اعتقادات، آداب ‌و رسوم و زندگی روزمره فرد را شکل بدهد. در حالیکه این امر در جهان امروز که همه چیز با تکنولوژی، لپ‌تاپ و موبایل‌های هوشمند گره خورده است و به نوعی به سمت کالایی شدن پیش رفته، محصولات لوکس ارجحیت پیدا کرده‌اند و از امر معنا بخش و مفهومی‌ساز فاصله گرفتند، حتی کودکان یاد گرفتند عروسک‌هایشان را از محصولات خارجی و لوازم لوکس انتخاب کنند. این مسئله‌ای است که عروسک‌سازان هم به آن اشاره دارند که تمایل کودکان به سمت عروسک‌های خارجی است و توجه کم‌تری به عروسک‌های بومی دارند. «فاطمه حاجیان» یکی از عروسک‌سازان بومی است که عروسک‌های گندمی را می‌سازد و حتی ساخت آن را به کودکان آموزش می‌دهد. او ساخت این عروسک را از مادربزرگش یاد گرفته و برای معرفی این عروسک‌ها به دیگران آن‎ها را می‌سازد. این عروسک‌ها نه تنها برای سرگرمی کودکان بلکه برای سفره‌های هفت‌سین هم کاربرد دارد تا نوید روزهای پر برکت در سال جدید را به افراد خانواده بدهد. او درباره چگونگی و ساخت عروسک‌های گندمی «ننه مرضیه» می‌گوید.   «فاطمه حاجیان» ۲۹ سال دارد و عروسک‌های گندمی به نام «ننه‌مرضیه» را می‌سازد عروسک‌هایی که با گندم ساخته می‌شود و به نوعی به عنوان «برکت» از این عروسک‌ها یاد می‌کنند. او نزدیک به دو سال است که در حوزه عروسک‌سازی فعالیت می‌کند، از او درباره پیشینه این عروسک‌ها می‌پرسم و جواب می‌دهد: «عروسک‌های گندمی ننه‌مرضیه متعلق به روستای عنبرته از توابع شهرستان شازند استان مرکزی است. در گذشته زنان روستای عنبرته برای سرگرم کردن کودکان به صورت بسیار ساده این عروسک‌ها را می‌ساختند تا بچه‌ها با آن بازی کنند و مادران به کارهایشان بپردازند. حدود ۱۰ سال پیش مادربزرگم با سلیقه و ایده‌های خودش از این نوع عروسک‌ها می‌ساخت و به صورت خلاقانه برایشان دست، سر و پا درست می‌کرد، لباس‌های متنوع می‌دوخت و به عروسک‌ها اضافه کرد. او این عروسک‌ها را به نوه‌هایش هدیه می‌داد که یکی از آن عروسک‌ها نصیب من شد. بعد از مدت‌ها تصمیم گرفتم این نوع عروسک‌ها را بسازم و به کسانی که عروسک‌های گندمی را نمی‌شناسند، معرفی کنم.»   از «فاطمه» می‌پرسم این عروسک‌ها در اقوام دیگر هم وجود دارد یا نه، می‌گوید: «در نمایشگاه‌های صنایع دستی با عروسک‌های محلی دیگر هم آشنا شدم و با توجه به تحقیقاتی که داشتم عروسک‌ گندمی در دیگر استان‌ها هم وجود دارد اما با شکل و شمایلی ساده‌تر آن را می‌سازند.» از گندم در زمان‌های قدیم به عنوان برکت یاد می‌کردند و مردم دسته‌های خشک شده گندم را در خانه‌هایشان می‌گذاشتند تا ره‌آوردی از برکت برایشان باشد. به «فاطمه» می‌گویم تا چه اندازه با این موضوع آشناییت دارد و او جواب می‌دهد: «در این مورد بررسی‌های زیادی انجام دادم که در زمان‌های قدیم گندم نماد برکت بود و این نوع عروسک‌ها را می‌ساختند و به دیوار خانه‌هایشان آویزان می‌کردند. یا در سفرهای‌های هفت‌سین به عنوان تزیین از آن استفاده می‌کردند.» او ادامه می‌دهد: «البته بگذارید اعترافی کنم که چرا به سمت عروسک‌سازی سوق پیدا کردم! بعد از فارغ‌التحصیلی بیکار بودم تصمیم گرفتم از طریق عروسک‌های گندمی کسب درآمد هم داشته باشم. به خود می‌گفتم آن‌هایی که اهل هنر باشند از این عروسک‌ها استقبال می‌کنند که اینگونه هم شد. شاید این عروسک‌ها برای گذشته‌ها و متعلق به روستاهای خاصی باشد اما با دیدن آن حس نوستالژیک به مردم القا می‌شود از همین رو از عروسک‌ها استقبال می‌کنند.»   از «فاطمه» درباره فروش عروسک‌ها می‌پرسم و تا چه اندازه عروسک‌های گندمی ننه مرضیه با اقبال روبه‌رو شده است که او جواب می‌دهد: «از فروش عروسک‌ها راضی هستم اما ترجیح می‌دهم که معرفی آن‌ها بیشتر شود تا افراد بیشتری عروسک‌های گندمی را بشناسند، روزی یکی از مشتریانم برای معرفی عروسک‌های گندمی آن را خریداری کرد تا در نمایشگاهی در اتریش از آن به عنوان عروسک بومی در ایران یاد کرد.» شاید از ارگان، نهاد و یا سازمان‌های دولتی و شرکت‌ها به «فاطمه» پیشنهاد همکاری نشده است اما او با حضور در نمایشگاه‌های صنایع دستی سعی در معرفی عروسک‌های گندمی ننه مرضیه را دارد، او می‌گوید: «سال گذشته نزدیک‌های عید در پارکینگ پاساژ پروانه این عروسک‌ها را به نمایش گذاشتم و فرصت خوبی برایم فراهم شد و هم اینکه مردم عروسک‌های گندمی را شناختند. البته یکی از کارمندان میراث فرهنگی با غرفه عروسک‌های گندمی آشنا شد و خیلی از محصولات استقبال کرد که امیدوارم باعث معرفی این عروسک در آینده شود. همچنین عروسک خانه ماه گنج عروسک‌ها را خریداری کرد و به چندین نمایشگاه صنایع دستی دعوت شدم، از این حرکت خوشحالم و امیدوارم بتوانم در راستای معرفی عروسک‌ها گام‌های موثری بردارم.   او درباره آموزش عروسک گندمی به کودکان می‌گوید: «از سوی میراث فرهنگی برای آموزش عروسک‌ها به کودکان دعوت شدم که تجربه جالب و لذت‌بخشی بود درست است که در معرفی عروسک‌های گندمی هیچ تاثیری نداشت اما همین که کودکان یاد می‌گیرند با گندم، عروسکی بسازند هم برای آنان جالب است هم هنر قدیمی و ملی برایشان به یادگار می‌ماند.» ]]> عمومی Wed, 13 Feb 2019 05:46:59 GMT http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/153961/ مراسم سنتی «پیرشالیار» اورامان http://www.setarehnews.ir/fa/doc/gallery/153628/3/ به گزارش ستاره ها به نقل از خبرگزاری مهر: مراسم پیر شالیار هر سال دو مرتبه و هر مرتبه به مدت سه روز برگزار می شود. یک بار در نیمه بهار و مرتبه دیگر در نیمه زمستان. ذبح دام و تقسیم گوشت آن به عنوان تبرکی، دف نوازی و رقص های محلی، منقبت خوانی در رثای حضرت رسول الله (ص)، پخت آش جو که محلی ها به آن «هولوشینه تشی» می گویند از مراسمات روزهای اول و دوم این آیین کهن است. ]]> عمومی Tue, 05 Feb 2019 09:36:45 GMT http://www.setarehnews.ir/fa/doc/gallery/153628/3/ خبر نقل‌شده از من درباره موسیقی دهه ۶۰ کذب محض است http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/153560/ به گزارش ستاره ها؛ صادق آهنگران در گفت‌و‌گو با خبرنگار سیاسی خبرگزاری فارس با اشاره به مصاحبه منتشر شده در یکی از سایت‌های استانی استان فارس به نام خبر جنوب گفت: نقل قول منتشر شده از بنده در خبر این سایت مبنی بر این که من ادعا کرده‌ام که (موسیقی دهه شصت با من، شهرام ناظری و گلریز شکل گرفت) کذب محض است و من در مصاحبه خود با این سایت به هیچ وجه چنین نکته‌ای را عنوان نکرده‌ام. وی افزود: مستندی در رابطه با موسیقی دهه شصت بنا بود اکران شود و از بنده نیز دعوت شده بود تا در اکران این مستند حضور پیدا کنم در حاشیه برنامه خبرنگار سایت جنوب که یک سایت استانی بود از من در رابطه با موسیقی دهه شصت مصاحبه‌ای داشت که تیتری که از مصاحبه من در خبرش زد به هیچ عنوان صحت ندارد و کذب محض است و من هیچ وقت چنین مطلبی را در مصاحبه‌ام با این سایت مطرح نکردم.   ]]> عمومی Mon, 04 Feb 2019 12:47:15 GMT http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/153560/