پایگاه خبری ستاره ها - آخرين عناوين فرهنگی :: نسخه کامل http://www.setarehnews.ir/public/culture Wed, 20 Sep 2017 12:36:48 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 /skins/default/fa/normal5/ch01_newsfeed_logo.gif تهيه شده توسط پایگاه خبری ستاره ها http://www.setarehnews.ir/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام پایگاه خبری ستاره ها آزاد است. Wed, 20 Sep 2017 12:36:48 GMT فرهنگی 60 کشف جام کهن برنزی با اشعار حافظ در مسکو /عکس http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/111706/ به گزارش ستاره ها به نقل از خبرگزاری ایرنا: شهرداری مسکو روز سه شنبه اعلام کرد: قطعات جام برنزی مزین به اشعار حافظ شاعر مشهور ایرانی در کاوش های میدان «بیرژاوی پلوشاد» (نزدیکی میدان سرخ) یافت شد.           در گزارش آمده است: کارشناسان دو ماه برای ترجمه و معنی اشعار روی جام از زبان فارسی به روسی که ماجرای یک بزم عاشقانه و عارفانه را شرح می داد، زمان صرف کردند.     این جام در جریان کاوش ها در چارچوب برنامه «خیابان من» کشف شد.     در گزارش شهرداری مسکو، سروده حافظ بر روی جام برنزی اینگونه آمده است:     ساقی به نور باده برافروز جام ما مطرب بگو که کار جهان شد به کام ما ما در پیاله عکس رخ یار دیده ایم ای بی خبر ز لذت شرب مدام ما هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق ثبت است بر جریده ی عالم دوام ما چندان بود کرشمه و ناز سهی قدان کاید به جلوه سرو صنوبر خرام ما ]]> عمومی Wed, 20 Sep 2017 06:50:39 GMT http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/111706/ گفت و گوی منتشر نشده با «سیمین بهبهانی» http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/111661/ به گزارش ستاره ها به نقل از هفته نامه کرگدن : ممکن است سال ها بعد در کتاب های تاریخی و ادبی جلوی نامش بنویسند: «سیمین خلیلی معروف به سیمین بهبهانی، شاعر و ادیب متولد 1306 در تهران بود. او در دانشگاه تهران درس خوانده بود و پس از گذشت دهه ها ممارست در زمینه ادبیات و غزل معاصر به جایگاهی رفیع در ادبیات معاصر دست یافت که نام او را ماندگار کرد. سیمین بهبهانی از جمله غزل سرایان نوگرایی بود که ضمن تاثیرپذیری از جریانات شعر معاصر، ادبیات سنتی را الهام بخش ادبیات مدرن می دانست و معتقد بود شعر سنتی درختی کهن است و شعر نو نهالی جوان که از هسته درخت کهن می روید.» اما برای ما که در این سال ها با شعرهای خانم بهبهانی، زندگی کرده ایم، گریسته ایم، عاشق شده ایم و در لحظاتی تعدادی از ابیات او را زمزمه کرده ایم، او صرفا آن چند سطری نیست که در کتاب های تاریخ ادبیات خواهندنوشت. خانم بهبهانی، چه آن زمان که در میان ما حضور داشت، چه امروز که دستش از دنیا کوتاه است، یکی از معیارهای اصیل شعر خوب به حساب می آمده و می آید.   روزی که به منزل سیمین رفتیم، غروبی پاییزی در سال 89 بود. این اولین دیدار ما با بانوی غزل بود. یعنی واقعیت این بود که آن سال بعد از پیگیری های فراوان، خانم بهبهانی تقاضاهای مکرر ما را برای دیداری دوستانه پذیرفت. نه قصد مصاحبه داشتیم و نه گرفتن عکس، تنها برای دیدن ایشان به خیابان زرتشت، رفته بودیم. در خانه که باز شد، او به استقبالمان آمد، به داخل منزل که رفتیم، به غیر از عکس های خودش که نشانی از روزگار جوانی و میانسالی داشت، تنها عکس دو هنرمند را بر دیوار اتاقش دیدیم، یکی اشرف السادات مرتضایی و دیگری مهدی اخوان ثالث. اشاره ای به عکس زنده یاد اخوان ثالث کردم و او به بیان خاطراتش با او پرداخت. از شعر اخوان گفت که همیشه این شعر را در ذهنش مرور می کرد: «آسمانش را گرفته تنگ در آغوش/ ابر؛ با آن پوستین سردِ نمناکش/ باغ بی برگی/ روز و شب تنهاست» و از روزهایی گفت که آخرین بار زنده یاد اخوان را در منزل حمید مصدق دیده است. از روزهای آخر زندگی اش که افسرده و ناخوش احوال بود و روزی که در تشییع پیکر دکتر خانلری (دوست صمیمی زنده یاد اخوان) به دلیل ناخوش احوالی اخوان حضور نداشت.   در آن شب به سیمین گفته بود: «حالا خودت می بینی که من دو روز دیگر می میرم.» با گفتن این صحبت ها اشک در چشم سیمین حلقه زد ولی با خنده معروفش که هنوز صدایش در گوشم زمزمه می کند، از احوال ما پرسید که بحث عوض شود. به هر حال باب صحبت باز شد و از هر دری سخنی به میان آمد. آنچه می خوانید، مختصری از حاصل گپ و گفت آن روز است. نمی توان در محضر شما نشست و درباره غزل این روزهای ایران سوال نپرسید؛ دیدگاه شما درباره وضعیت این روزهای غزل چیست؟ تا دو یا سه دهه گذشته در باور برخی بزرگان شعر نیمایی و پسانیمایی، غزل محکوم به مرگ بود، اما تصور آنان درست درنیامد. حتی چند نفر از نوسرایان صاحب نام و تثبیت شده غزل های بسیار خوبی آفریدند که نفسی تازه داشت و هواخواهانی یافت. برای نمونه به دکتر اسماعیل خویی اشاره می کنم.       از شاعران میانه رو روزگارمان می توانیم از نادر نادرپور، فریدون مشیری، پرویز خانلری و شفیعی کدکنی یادکنیم. در عین حال کسانی که در سنت غزل مقام داشته اند مانند هوشنگ ابتهاج (سایه)، محمد قهرمان و در مقیاس اندک شمار ولی درخشان، ابوالحسن ورزی و عماد خراسانی، جایگاه ویژه خود را همیشه خواهندداشت. زبان، قالب و محتوا روی هم رفته شکل شعر را به وجود می آورند. قالب شعر من غزل است، اما شکل آن غزل نیست، زیرا در زبان و محتوا تصرف کرده ام. زبان شعر من زبان امروز و رایج زمان است. البته بیشتر از نوع زبان ادبی و نه محاوره ای. اضافه کنم که گاه زبان محاوره را به کار گرفته ام. محتوای آن نیز اعم از عاشقانه یا اجتماعی و سیاسی در حول و حوش رویدادهای زمانه دور می زند و آن محتوای آشنای معمول که بر عشق و عرفان و تغزل بسنده می کرد، در شعر من به تشریح اوضاغ روزگار یا احوال امروز خود و امثال خودم مخصوص شده است. وزن را تابع نخستین پاره شعرخود کرده ام و رابطه آن را با عروضی سنتی گسسته ام. این وزن ها با نخستین پاره موضوع متولد می شوند. بنابراین تناسب آن ها با محتوا بیشتر خواهدبود، در ضمن ناآشنایی آن ها با گوش ها آن الفت منظم دیرینه را تداعی نمی کند و آن نظم ضربی قدیم را که با زمان امروز تناسبی ندارد، به کار نمی گیرد. شعرم سرشار از مسائل و مشکلاتی است مربوط به مردم و زمانی که اول روح و قلب خود مرا تحت تاثیر گرفته و بعد به صورت شعر بر کاغذ نشسته است. آیا جوانان توانسته اند با غزل های نوآیین خود، شما را به آینده این گونه شعر امیدوار کنند؟ روانشاد حسین منزوی از شاخص ترین نمایندگان غزل نو بود. از میان نسل پس از او شاعرانی بودند و هستند که به غزل روی آوردند. چند چهره درخشان دیگر هم هستند که نامشان را فراموش کرده ام. گناه این فراموشی به گردن بینایی غارت شده من است که حافظه ام را ناتوان کرده است. 10 سال است که منتظرم پسرم یا دوستانم برایم چیزی بخوانند. امید است که پوزشم پذیرفته شود، اما همین حالا پسرم کتابی به دستم داد که پیش از این برایم خوانده بود (مشق های بلاتکلیف) و نظرم را در حاشیه شعرها نوشته بود.   بیشتر غزل های امروزی، ساده و بی نقص بودند. سخن از عشق می رفت و تا ویرانی و غارت جنگل ها... و سایه رویدادهای روزگار در آن باز می تابید. نام شاعر عبدالحسین انصاری است. به آینده او امید دارم، به همان مایه که اکنون از سروده های او خرسندم.   کمی به گذشته بازگردیم. بعضی افراد منکر تاثیر جلال آل احمد بر جریان ادبیات معاصر هستند. از آن جا که شما با جلال و آثارش آشنایی دارید، نظرتان در این باره چیست؟ آیا او توانسته بود روی ادبیات تاثیر مستقیم داشته باشد؟ بله، حتما این گونه است. به شخصه او را دوست داشتم. جلال پیشرو ادبیات در میان جامعه جوان کشور بود و همواره با آثارش جوانان را ترغیب و تشویق می کرد. او سعی داشت با سبک و گیرایی نوشته هایش، جامعه نویسندگان را به سمت جلو هدایت کند؛ اما باید گفت نفی جلال دشمنی با او است. این در حالی است که ضعف وی این بود که در بعضی از چیزها پافشاری می کرد، اما این اخلاق جلال بود که او را در مظان خودخواهی قرار می داد، ولی او قصد خیر داشت و در تمام عمر خود کوشش کرد که در ادبیات جوانان و شعر معاصر پیشرفت ایجاد کند. با توجه به دوستی شما و سیمین دانشور، نقش او را در زندگی جلال چگونه ارزیابی می کنید؟ من و سیمین دانشور از اول پیروزی انقلاب اسلامی تا زمان مرگش با هم دوست بودیم. مسبب آشنایی ما شخص اخوان ثالث بود. او بسیار زن مهربانی بود و آثار جاودانه ای مانند سووشون را به یادگار گذاشت. شاید جلال آل احمد زندگی هنری اش را در بیشتر جهات مدیون سیمین دانشور باشد. او نه تنها در زندگی جلال، بلکه در ادبیات ایران بسیار نقش غیرقابل انکاری داشت. شما در زمینه ترانه سرایی هم فعالیت های بسیاری داشته اید و بسیاری از این ترانه ها را خوانندگان مختلف در برنامه «گل ها» خوانده اند. در جایی خواندم شما هیچ گاه از تصنیف سازی استقبال نکردید، پس چرا در برنامه «گل ها» حضور می یافتید؟ این طور نیست. من در دوازده سالی که با رادیو همکاری کردم (از تابستان 1345 تا تابستان 1357)، شاید نزدیک به سیصد ترانه یا به گفته شما «تصنیف» سروده ام، آثاری که حاصل همکاری ام با موسیقیدانانی مانند مهندس همایون خرم، اکبر تجویدی، مهدی خالدی، جواد و منوچهر لشکری بوده است. بسیاری از آهنگسازان هم روی غزل هایم آهنگ گذاشته اند. برای آوازخوان هایی از شمار گلپایگانی و نوری ترانه نوشته ام که بیشترشان در بازار هست و من گاه، از سر اتفاق، آن ها را مثلا از رادیوی تاکسی می شنوم.   با توجه به سابقه طولانی همکاری تان با برنامه «گل ها»، در مورد بنیان گذارش، داوود پیرنیا، چه نظری دارید؟ زنده یاد پیرنیا از ادبیات و موسیقی- به یکسان- آگاهی و بهره کامل داشت. می دانست کدام شعر مناسب کدام آهنگ است. حتی گوشه های از یادرفته هر هفت دستگاه را خوب می شناخت. همین آگاهی او- که با ذوق سرشارش درآمیخته بود- برنامه هایش را دل پسند می کرد. هنگام شعرخوانی- که اغلب با صدای خانم روشنک اجرا می شد- کمتر از موسیقی کمک می گرفت و از همین رو به شنونده امکان می داد با توجه به طنین صدای گوینده، تناسب لفظ و معنا را بهتر دریابد. چنین شد که هنرآفرینی های او به جاودانگی پیوسته و اکنون به همیت فرزندانش در آلبوم هایی نفیس ضبط شده و در دسترس قرار گرفته اند. گذشته از این ها، برای آهنگسازانی مانند حبیب الله بدیعی، مهدی خالدی، اکبر تجویدی، برادران لشکری (جواد و منوچهر) و برخی دیگر ترانه هایی سروده ام که همه باید در آرشیوهای صدا و سیما موجود باشند یا نباید باشند. شاعران دیگری نیز دست به کار ترانه سرایی زده اند، مانند رهی معیری، معینی کرمانشاهی و شهریار. این افراد تا چه اندازه در کار ترانه سرایی موفق عمل کرده اند؟ بگذارید پرسش شما را با کلامی دیگر پاسخ دهم: معینی کرمانشاهی، در عرصه ترانه سرایان، از بهترین هاست، با این امتیاز که توانسته شیوه های تازه ای در این «گونه» ادبی عرضه کند. تصنیف «طاووس» (گویا سروده دهه سی خورشیدی) گشایش راهی است که ترانه را از محدوده مغازله بیرون می آورد و به مظاهر دیگر زندگی پیوند می دهد. ترانه های سیاسی یا اجتماعی دوران مشروطیت نیز از همین ماهیت بهره دارند. بله، اشارات معینی به همه جنبه های زندگی و تمرین های شاعری اش او را در ترانه ها اثرگذار کرده است؛ اما من رهی معیری را به سبب زیبایی تصویر و شهریار را به مناسبت گستردگی اندیشه بیشتر از دیگر نمایندگان غزل سنتی می پسندم. ]]> عمومی Tue, 19 Sep 2017 15:12:16 GMT http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/111661/ چرا به زبان فارسی افتخار نمی کنیم؟ http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/111615/ به گزارش ستاره ها به نقل از مجله مهر؛ وقتی می‌گوییم زبان فارسی زبان مادری ماست، شاید ذهنمان برود سمت کلاس اول، وقتی یاد گرفتیم بنویسیم: «بـ....ا بـ...ا آبـــ... د..ا...د.» یا وقتی که توانستیم کتابی را خودمان تنهایی ورق بزنیم و بخوانیم، یا زمانی که اولین بار حافظ را به شاخه‌نباتش قسم دادیم و فال گرفتیم تا ببینیم به مراد دلمان می‌رسیم یا نه، یا شاید یاد «بسی رنج بردم در این سالِ سی» فردوسی بیفتیم که احتمالاً تنها بیت یا مصرعی است که از شاهنامه در خاطرمان داریم! شاید هم «سلام» یک هم‌وطن در غربت برایمان تصور شیرینی از زبان مادری باشد. همۀ این‌ها را در ذهن خود تصور کنید: غزل حافظ، نثر سهل و ممتنع سعدی، عاشقانه‌های نظامی و حماسه‌سرایی‌های فردوسی؛ حالا به زبان فارسی افتخار می‌کنید؟ نه؟ کاش پاسخ «بله» بود و کاش زبان فارسی را دوست داشتیم. کاش به‌جای کلمۀ چهارحرفیِ «مرسی» که خودِ فرانسوی‌ها «مِقسی» تلفظش می‌کنند، می‌گفتیم «سپاس» یا «متشکرم» یا کاش از به‌کاربردن کلمۀ «اوکی» احساس باکلاسی نمی‌کردیم. ما فارسی‌زبان‌ها ۱۲۰۰ سال است که فارسی حرف می‌زنیم، فارسی می‌نویسیم و مادرانمان فارسی برایمان لالایی می‌خوانند. ما وارث میراث بزرگی هستیم که روزبه‌روز در اثر غفلت خودمان کوچکتر و نحیف‌ترش می‌کنیم. امروز به بهانه «روز شعر و ادب پارسی» می‌خواهیم با خودمان مرور کنیم چه بلایی سر زبان فارسی آورده‌ایم. «محمدمهدی باقری» مدرس و ویراستار جوانی است که به ما می‌گوید در طول سال‌ها چه ظلم‌هایی به زبان مادری خود کرده‌ایم و حالا باید چطور نجاتش دهیم. زبان فارسیِ دوست‌داشتی زبان فارسی بیش از ۱۲۰۰ سال سن دارد و با وجود این عمر بلند، ارتباط ما با متن‌های کهن قطع نشده است و هنوز می‌توانیم دیوان فردوسی و سعدی را در دست بگیریم و بخوانیم و بفهمیم. هنوز می‌توانیم به‌رسم قدیم به دیوان لسان‌الغیب تفأل بزنیم و کج‌دارومریز فالمان را بخوانیم. باقری دربارۀ این توان زبان فارسی می‌گوید: «ویژگی مثبت زبان ما این است که ما اگر متن‌های هزار سال پیش را بخوانیم، آن‌ها را می‌فهمیم و این ارتباط حفظ شده است. انگلیسی‌ها متن شکسپیر را بخوانند، نمی‌فهمند و زبانشان دچار تغییرات زیادی در واژه و ساختار شده است. البته هستند متن‌هایی که خواندن و فهمیدنشان برای ما دشوار باشد یا قواعد زبانی را کمی به‌هم ریخته باشند، که به این متن‌ها به‌اصطلاح متن‌های «نشان‌دار» می‌گویند که این‌ها در زمان خودشان هم دشوار بوده‌اند. قسمت منفی ماجرا آنجاست که واژگان و حتی ساختارهای بیگانۀ زیادی وارد فارسی شده است. البته اینجا تأکید می‌کنم که ورود واژه‌های بیگانه به زبان فارسی آن‌قدر خطرساز نیست که ورود ساختارهای دستوری زبان‌های دیگر خطرساز است؛ یعنی خطر جملۀ «الیوم استعمال توتون و تنباکو بایّ نحوٍ کانَ در حکم محاربه با امام‌زمان است» کمتر است از جملۀ «گلدان توسط بچه شکسته شد»! حالا شما در جملۀ اول کلاً چند واژۀ فارسی می‌بینید؟ جملۀ اول پر از کلمه‌های عربی استٰ؛ اما ساختار آن به زبان فارسی است. جالب اینکه اگر این جمله را به یک عرب‌زبان بگویید متوجه معنی‌اش نخواهد شد! یک‌سری کلمات پراکنده می‌شنود؛ چون زیرساخت و دستورش عربی نیست. در جملۀ دوم گرچه بیشترِ واژه‌ها فارسی‌اند، زیرساخت دستوری‌اش انگلیسی است؛ چرا که در عمر ۱۲۰۰سالۀ زبان فارسی سابقه ندارد که فاعل را همراه فعل مجهول در جمله بیاوریم؛ چون مجهول تعریفش در فارسی به «نبودن فاعل» است. آقای نجفی دربارۀ مدخلِ «توسط» در کتاب «غلط ننویسیم» می‌گوید: «خودِ توسط غلط نیست. کاربردش در این جایگاه غلط است.» در زبان انگلیسی وقتی می‌خواهند بگویند بچه گلدان را شکست، این جمله را با شروع می‌کنند؛ اما اگر بخواهند کلمۀ گلدان را ابتدای جمله بیاورند و در واقع بر آن تأکید کنند، با فاعل اشتباه می‌شود و زبانشان هیچ راهی به آن‌ها نمی‌دهد! به‌جز اینکه مفعول را با فاعل، در جملۀ مجهول بیاورند و کلمۀ by را هم بیفزایند؛ چون مفعولشان نشانه ندارد و آن‌ها هم مثل خیلی زبان‌های دنیا «را» ندارند. ما در فارسی به‌راحتی مفعول را اولِ جمله می‌آوریم و دچار مجهول‌نویسیِ با فاعل هم نمی‌شویم: «گلدان را بچه شکست.» راحت! چرا؟ چون مفعولِ فارسی «را» دارد و می‌تواند همه‌جای جمله برود و همچنان مفعول بماند. ما هیچ وقت در ساختار زبان مجاز به تغییر نیستیم. محال است در گفتار، درِ یخچال را باز کنید و بگویید «پنیر توسط چه کسی خورده شد؟» همین طور در گفت‌وگوهای روزانه، به‌جای مجهولِ بی‌فاعل هم، اغلب از فعل معلوم استفاده می‌کنید، مثلاً «مدارک را در سایت اشتباه نوشته‌اند.» یا «خیابان را آسفالت کردند.» زبانِ نشانه‌ها هم ویرایش می‌خواهد؟ اولین گام برای حفاظت از زبان فارسی این است که درست بخوانیم، درست بنویسیم و معنای مدنظرمان را درست نشان دهیم. محمدمهدی باقری، سرویراستار ناشران معتبر کشور، می‌گوید: «هر نوع زبانی به ویرایش احتیاج دارد: زبان، انتقال معنا از ذهن فرستنده به ذهن مخاطب است. این انتقال پیام در چهار زبانِ موجود نیاز به اصلاح دارد: «زبان گفتار، زبان نوشتار، زبان بدن و زبان نشانه‌ها. حتی نشانه‌ها هم به ویرایش نیاز دارند. اگر تابلویی شما را به مقصد نرسانَد، نیاز به ویرایش دارد. ببینید صریح‌ترین نشانه‌ها کجا به‌کار رفته‌اند؟ جایی که جان انسان‌ها در خطر است و باید معنا در کسری از ثانیه انتقال پیدا کند. مصداق این قضیه کجاست؟ در اورژانس. شما وقتی وارد اورژانس می‌شوید، یک خط قرمز روی زمین کشیده‌اند که نشان می‌دهد این خط به سی‌سی‌یو یا آی‌سی‌یو می‌رسد. اگر تابلویی نصب می‌کردند با این مضمون که «بروید ته سالن» یا «بپیچید به راست» و مانند این‌ها، چه اتفاقی می‌افتاد؟ ممکن بود اشتباه رخ دهد. در خط قرمز اورژانس، شما می‌فهمید، یک معنا هم می‌فهمید، آن یک معنا را سریع هم می‌فهمید.» زبان فارسی را ما عقیم کرده‌ایم برخلاف آنچه فکر می‌کنیم، زبان فارسی در واژه‌سازی ناتوان نیست؛ اما در طول سال‌ها از سرِ غفلت ما، واژه‌ها و فعل‌های زیادی کم‌کم متروک شده‌اند. کار به جایی رسیده که عملاً ترمز زبان را کشیده‌ایم و مانع زایایی و پویایی‌اش شده‌ایم. «زبان فارسی شاید از زبان‌های مشهورِ دیگر، کمتر فعل‌های بسیط داشته باشد؛ اما همان تعداد کم هم به‌مرور زمان دارند به تاریخ می‌پیوندند. فعل‌هایی مثل نوشیدن، نگریستن، ربودن، هلیدن، زیبیدن حالا دیگر نه در متن‌ها جایی دارند، نه در گفتار روزانۀ ما. زبان فارسی عقیم نیست. ما خودمان عقیمش کرده‌ایم. ترکیب‌سازی در زبان فارسی خیلی جدی است: فقط ۶۰۰ واژه با «سَر» ساخته‌ایم.  به‌راحتی می‌توانیم با پیشوند و پسوندها واژه‌سازی کنیم.؛ اما به همان واژه‌های قبلی هم بی‌مهری می‌کنیم. خیلی از افعال ما در طول زمان دیگر در حال ازبین‌رفتن هستند. حتی بین افعال بسیط و مرکب (افعالی که با اسم + همکرد ساخته می‌شوند) ترجیح بر آن است که بسیطش را بیاوریم؛ اما اغلب نوع مرکبش را به کار می‌بریم و فکر می‌کنیم درست‌تر است. مثلاً ما در حالی که می‌توانیم فعل بسیط نگریستن را به کار ببریم، اغلب از فعل مرکب نگاه‌کردن استفاده می‌کنیم.» هیچ زبانی کامل‌تر از دیگری نیست هر زبانی برای خودش محدودیت‌هایی دارد و امکاناتی. هیچ‌وقت نمی‌توان گفت که زبانی کامل‌تر از زبان دیگر است. حتی اگر به‌لحاظ دستوری فکر کنیم یک زبان دچار محدودیت است، همین محدودیت می‌تواند یک امکان در اختیار ما قرار دهد. زبان فارسی هم، در دستور خود فاقد امکاناتی مثل جنسیت یا مُثنّی است؛ اما شاید این محدویت خیلی هم بد نباشد! باقری دراین باره می‌گوید: «اصلاً بد و خوب‌گذاریِ دستورزبان‌ها درست نیست. هیچ زبانی به‌لحاظ دستوری کامل‌تر از زبان‌های دیگر نیست؛ اما از نظر واژه زبان‌ها با هم رقابت می‌کنند. مثلاً فارسی به‌دلیل آهنگین‌بودن اختیار بیشتری برای ادیبانه فکرکردن به فرد می‌دهد و زبان آلمانی واژه‌های انتزاعی بیشتری به‌ویژه در بخش فلسفی دارد و به‌خاطر این واژه‌ها هر زبانی برای خودش محدودیت‌ها و امکاناتی دارد. در چند زبان دنیا جنسیت هست؛ اما در فارسی نیست. این مثال جالب است: رضا امیرخانی در یک مراسم تلویزیونی دعوت بودند که مجری از او پرسید: «از شما کتابی به زبان‌های دیگر ترجمه شده است؟» گفت: «بله، "منِ او" به چند زبان ترجمه شده است. فقط یک نکتۀ جالب پیش آمد: مترجم عربی که می‌خواست کتاب را ترجمه کند، می‌پرسید: این "انا هو" است یا "انا هی"؟ و من در جواب گفتم: «نمی‌دانم!» ببینید، می‌گوید فراجنسیتی فکر کرده‌ام، آن‌هم نویسنده‌ای که مدت‌ها با داستانش زندگی کرده است! این جنسیت نداشتن خودش امکان زبانی ماست.» «می‌باشد» غلط می‌باشد و اما یکی دیگر از آفت‌هایی که زبان ما به آن دچار است، استفاده از فعل‌ها و واژه‌هایی مصنوعی است که نه در ادبیات کهن جایی دارند، نه در گپ‌وگفت‌های مردم به‌کار می‌روند و فقط میان متن‌های خشک یا اداری و رسمی جا خوش کرده اند: «برخی غلط‌ها در گفتار فارسی هم آمده‌اند، مثل سبزیجات که با نشانۀ عربیِ «ات» جمع بسته شده و به‌نظر عده‌ای معنای نوعِ سبزی دارد. فراموش نکنید که زبان گفتار، زبان طبیعیِ هر ملتی است. زبان نوشتار در همۀ زبان‌ها به‌طور کلی مصنوعی به‌حساب می‌آید. کلمه‌ای که در گفتار نباشد، در متون کهن هم نباشد و فقط در زبان نوشتار باشد، غلط است و نشان می‌دهد که طبیعت زبان هنوز آن را نپذیرفته است؛ مثل کلمۀ «مرحومه» که محال است در گفتار طبیعی فارسی بیاید یا «می‌باشدِ» معروف! از قدیم، فعل‌های جعلی در فارسی ساخته شده، مانند «چربیدن». چون در گفتارِ فارسی آمده است، بی‌ایرادند و به‌تازگی مردم «بزنگ» و «بپیامک» هم می‌گویند که نظر عمدۀ ویراستارها این است که عیبی ندارد؛ چون با همین کارها زبان زایا می‌شود.» وقتی عربی زبان باکلاسها بود! شاید باورش سخت باشد؛ اما هیچ‌وقت در تاریخ خود، به زبانمان افتخار نکرده‌ایم و همیشه چشممان به مرغ غازگونۀ همسایه بوده است! باقری که برای تدریس ویرایش و درست‌نویسی به ۱۱ شهر ایران رفته است، با بیان این مشکل می‌گوید: «هیچ‌وقت زبان فارسی برای فارسی‌زبان‌ها زبان باکلاسی نبوده است! تا قبل از مشروطه، زبان عربی زبان باکلاسی بود و زبان علم و تمدن و دقت‌ورزی به‌شمار می‌رفت. ابوریحان بیرونی دو مرتبه در کتاب هایش از زبان فارسی بد می‌گوید و آن را ضعیف می‌خواند! بعد از مشروطه، تا مدتی زبان فرانسه زبان روشنفکرها بود و پس از انقلاب هم زبان انگلیسی. ما افتخاری به زبان خود نمی‌کنیم. این افتخار به‌معنای افتخار حکومتی یا افتخار فرهیختگان نیست. افتخار به این معنا که تودۀ مردم زبان خودشان را دوست داشته باشند و از آن ذوق کنند. تا قبل مشروطه، هم زبان دربار و هم زبان علم به‌شدت عربی‌زده بوده است. اما باز جالب است که همان زمان فقط واژه‌های عربی را وارد می‌کردند و کاری به ساخت و دستور عربی نداشتند. شما تصور کنید بعد از مشروطه چاپ آمد و دیگر کل مردم می‌توانستند بخوانند و بنویسند. آن‌وقت، نام روزنامه را می‌گذارند «وقایع اتفاقیه»، درحالی‌که هم چاپ و هم روزنامه‌نگاری از غرب وارد شده است. چرا؟ چون آن زمان عربی باکلاس بود. بعد از مشروطه یک‌سری نویسندگان شروع می‌کنند به ساده‌کردن زبان، مثل بهار و دهخدا و جمالزاده و فروغی و خانلری. این تلاش چندساله باعث می‌شود زبان فارسی ساده شود که در نوع خودش انقلاب است و اتفاقی می‌افتد این است که زبان معیار ما به بهترین شکل ممکن شکل می‌گیرد، با کمترین تغییر در دستور. برای نمونه، «را» قبلاً حرف اضافه بود، مانند «او را گفتند» و الان دیگر فقط نشانۀ مفعول است. امروزه، دیگر عربی باکلاس نیست؛ اما جایش را به فارسی نداده و به انگلیسی داده. مدت‌هاست که دیگر، واژه‌ای از عربی وارد نمی‌کنیم؛ اما حدود ۵۵درصدِ واژهای امروزِ فارسی عربی است.» وقتی «تندرو»، «بی آر تی» شد در این اوضاعی که زبان در خطر است، شاید نوک پیکان بیشترِ انتقادها به‌سمت فرهنگستان باشد. اما باید گفت فرهنگستان در مقاطعی در واژه سازی موفق بوده است و آنجایی دچار مشکل شده که خواسته عادت ذهنی مردم را از یک واژه تغییر دهد. این مدرسِ دوره‌های ویرایش و نگارش دراین‌باره چنین می‌گوید: «واژه‌های فرهنگستان بسیار عالی‌اند. فرهنگستان در حد وظیفه خودش، یعنی ساختن واژه، انصافاً خوب عمل می‌کند؛ اما عملکردش در بازاریابی و روابط‌عمومی بسیار ضعیف است. برای شما یک مثال می‌زنم: فرهنگستان در برابر واژۀ «سوئیت» واژۀ «سراچه» را پیشنهاد کرده است. «سوئیت» را ما از انگلیسی گرفته‌ایم و با املای عربی می‌نویسیم! نکته اینجاست: مردم وقتی به واژه‌ای عادت کنند، دیگر تغییردادنش سخت است. فرهنگستان باید زود واژه‌سازی کند و زود بین مردم جا بیندازدش. پس واژۀ خوب می‌گذارد، اما در زمان بد. اعتراض به فرهنگستان چیز تازه‌ای نیست و از همان فرهنگستان اول که قبل از انقلاب به راه افتاد، اعتراض‌ها به واژه‌های تولیدی‌اش مطرح می‌شد. جالب است بدانید قبلاً برای محصّل دبستان کلمۀ «طلبه» به‌کار می‌رفت که فرهنگستانِ آن زمان کلمۀ «دانش‌آموز» را برایش انتخاب کرد. خیلی‌ها مسخره‌اش کردند و گفتند: «پس لابد تخته‌پاک‌کن هم باید بشود دانش‌مال!» اما الان این واژه جاافتاده است. البته مزیت گذشته‌ها این بود که رسانه‌ها و تولید متن و جمعیت مردم کم بود و جاانداختن واژه راحت‌تر بود. شما الان چطور می‌توانید به مردم بگویید به «بی‌آرتی» بگویند «تندرو»؟ یادم هست آقای قالیباف زمان معرفیِ این سیستم جدید حمل‌ونقل، حرفش را قطع کرد و گفت: «ما امیدواریم هرچه زودتر فرهنگستان واژۀ مناسبی انتخاب کند که ما مدام مجبور نباشیم بگوییم بی‌آرتی!» یک ماه بعد فرهنگستان واژۀ «تندرو» را جایگزین کرد؛ اما یک ماه برای مردم زیاد است! آیا مردم معنی بی‌آرتی را می‌فهمند؟ یا می‌توانند آن را راحت بنویسند؟ نه. اما سختی و راحتی یا کوتاهی و بلندی کلمه مهم نیست، زودآمدنش مهم است. هر واژه ای زودتر به گوش مردم برسد، برنده است.» خوش‌شانسیِ برخی واژه‌ها گذشته از تمام واژه‌های بدشانسی که فرهنگستان نتوانست آن‌ها را سرِ زبان مردم بیندازد، معدود واژه‌های سعادتمندی بوده‌اند که موفق شده‌اند به زندگی روزمرۀ مردم راه پیدا کنند: هواپیما، فرودگاه، یخچال و دانش‌آموز واژه‌های خوشبخت فرهنگستان قدیم‌اند و یارانه و احتمالاً پیامک از آخرین‌های این گروه به‌حساب می‌آیند. آقای باقری، ضمن تأیید این نکته، می‌گوید: «دربارۀ واژۀ «یارانه» آقای خرمشاهی در کتابِ «از واژه تا فرهنگ» می‌گوید: «آقای حبیبی، رئیس وقت فرهنگستان، به من گفت این دولت می‌خواهد سوبسیدها را هدفمند کند. کاش واژۀ جایگزینی برای سوبسید داشتیم.» آقای خرمشاهی می‌گوید: «بگذارید یارانه.» می‌پرسد: «چرا یارانه؟» در جواب می‌گوید: «مولوی شعری دارد که در آن یارانه را به‌معنای کمکی، به‌کار برده است.» حالا ببیند. آقای خرمشاهی فاصلۀ ۷۰۰، ۸۰۰ساله را پر می‌کند و یک واژه را به چرخۀ زبان برمی‌گردانَد. حالا شما فرض کنید دولت یک ماه می‌گفت «هدفمندکردن سوبسیدها» و پس از این یک ماه، می‌گفت: «آقا، هدفمندی یارانه‌ها.» چه اتفاقی می‌افتاد؟ کسی آن را قبول می‌کرد؟ وقتی رسانه هم بی خیال زبان فارسی است تقریباً هر کلمۀ بیگانه‌ای که رواج پیدا کند، به‌سختی با تغییر روبه‌رو خواهد شد. این قضیه الان با فراوانی رسانه‌ها مشکل‌تر هم شده است. فقط یک راه برای تغییر و جایگزینیِ این واژه وجود دارد و آن همکاری تمام‌قدِ رسانه‌هاست. به‌نظر این ویراستار: «جایگزین‌کردن یک واژه کار سختی است؛ چون مردم قبول نمی‌کنند که دست از عادت ذهنی‌شان بکشند؛ همان‌طورکه قبلاً به واژۀ «دانش‌آموز» می‌خندیدند. برای همین، اگر بخواهید واژه‌ای جا بیندازید، همۀ رسانه‌ها باید همکاری کنند. خوش‌شانس‌ترین واژه برای تغییر «پیامک» بود. مهران رجبی قوی‌ترین کسی بود که «پیامک» را به تلویزیون آورد، به سریالی در ماه رمضان سال‌ها پیش، به‌گمانم «سه‌درچهار». در این سریال هیچ‌کس تلفن همراه نداشت و موبایل یک پدیده به‌حساب می‌آمد. وسط دعوا و درگیریِ فیلم، صدای دینگ‌دینگِ گوشی او می‌آمد. می‌گفت: «یه پیامک اومده. یکی می‌خواست بره تونس. نتونس!» در هر قسمت ده بار کلمه پیامک را تکرار می‌کرد و... . گذشته از این، همۀ رسانه‌ها از این واژه حمایت کردند و به‌کارش بردند. حتی برنامۀ نود هم کوتاه آمد. بااین‌همه، عده‌ای از مردم هنوز می‌گویند: «اس‌ام‌اس.» نصف دیگر می‌گویند: «مسیج» و نصف سوم (!) هم «پیامک». تازگی‌ها نصف چهارمی پیدا شده‌اند که می‌گویند: «اس دادم!» بله، اگر می‌خواهیم واژه‌ای بین مردم جا بیفتد، باید آن را در دهان جواد رضویان بگذاریم، نه اینکه فرهنگستان بخشنامه‌اش کند. رسانه‌ها هم باید پشت کار را بگیرند، نه اینکه مسخره کنند!» چطور از واژۀ «موش‌واره» خجالت نکشیم؟ درازآویز زینتی، دووَرپف و کش‌لقمه واژه هایی هستند که به اشتباه به فرهنگستان نسبت داده شده‌اند و همین بهانه‌ای شده است برای تمسخر و متهم‌کردن فرهنگستان به ساختن واژه‌های نامناسب. به‌گفتۀ باقری: «واژه‌هایی مثل دووَرپف و کش‌لقمه و... کار فرهنگستان نیست؛ اما به شما قول می‌دهم همین واژه‌ها هم، اگر «به‌موقع» آمده بودند، رایج می‌شدند و الان مردم به هم می‌گفتند: «بریم کش‌لقمه بخوریم.» الان فرهنگستان به‌جای «سایدبای‌ساید» واژۀ «هم‌بر» را گذاشته که هم کوتاه است، هم فارسی، هم خوش‌آهنگ و هم معنی را منتقل می‌کند؛ اما واکنش مردم به این معادل‌سازی چیست؟ بعضی به فرهنگستان انتقاد می‌کنند که واژه‌های پیشنهادی‌اش دقیق نیست. اصلاً مگر همۀ معادل‌سازی‌ها دقیق است؟ همین «فرودگاه» که معادل خوبی به‌نظر می‌رسد، دقیق است؟ مگر فرودگاه فقط محل فرودآمدن است؟ پس بلندشدن (صعود) چه می‌شود؟ اما قصه همان است که گفتم: اگر زود بگویند و جا بیفتد، اصلاً این دعواها رخ نمی‌دهد. برخلاف ما، آغوش انگلیسی‌زبان‌ها به روی واژه‌های جدید باز است؛ مثلاً یک محصول برای رایانه می‌سازند و چون شبیه موش است، نامش را «موس» می‌گذارند و مردم هم قبول می‌کنند. دقت کنید: خودِ «موس» را می‌گویند، صاف و رک! یعنی فارسی‌اش می‌شود: «موش.» اما می‌دانند که مردم نمی‌پذیرند. پس کمی جدی‌ترش می‌کنند و می‌گذارند: «موش‌واره.» اما باز مردم قبول نمی‌کنند. یا شما فکرش را بکنید: محصولی آنجا تولید می‌شود و نامش «لپ‌تاپ» می‌شود. لپ‌تاپ یعنی روی رانِ پا! اگر این محصول در ایران تولید می‌شد و اسمش «رو رونی» بود، مردم چه واکنشی نشان می‌دادند؟! لپ‌تاپ دقیقاً به همین معناست. فکر نکنید واژه‌های انگلیسی معانی بلد و ژرفی دارند. همه همین است. آن‌ها دنیا را خیلی ساده می‌بینند.» زبان فارسی دلسوز ندارد حالا با این‌همه مانور واژه‌ها و ساخت‌های بیگانه در زبان فارسی و هرچه بیشتر منزوی‌شدن زبان فارسی، شاید بیش از هر زمانی لازم باشد که زبان پارسی را پاس بداریم. مدرس ویراستاری می‌گوید: «مشکل اینجاست که ما بازاریابی بلد نیستیم! بازاریابی به‌معنای عام کلمه. به آن معنی که وقتی از گاندی می‌پرسند تو چه کاره‌ای؟ می‌گوید: «من بازاریاب هندم!» بازاریابی یعنی شما این هنر را بلد باشید که بتوانید خوبی‌های چیزی را ارائه کنید و مردم را قانع کنید به آن اقبال نشان دهند. الان از زبان فارسی چه قدرت‌ها، امکانات، شگردها و زیبایی‌هایی ارائه شده است؟ هیچ! برای همین است که ما به آن علاقه‌مند می‌شویم. ما بلد نیستیم زبانمان را جذاب ارائه کنیم. پذیرش مردم برای زبان فارسی کم است و باکلاسی، الان، در انگلیسی است. قبلاً اسم بیسکوئیت «مادر» بود، الان شده است «‌های‌بای». زبان فارسی رها شده است و حتی بین مسئولان هم حمایتی از آن نمی شود. زبان فارسی برای مردم مهم نیست. برای مسئولان هم ما متن‌های سخنرانی‌های رؤسای جمهور ایران را بررسی کردیم. هیچ نشانی از دغدغه‌مندی‌شان به زبان فارسی نیافتیم. فقط رهبر انقلاب است که دلسوز زبان فارسی است که به‌تازگی هم کتابی شامل سخنرانی‌های ایشان دربارۀ زبان فارسی منتشر شده است، به نام «امین زبان فارسی». زبان فارسی رها شده است، به دادش برسیم!» ]]> عمومی Tue, 19 Sep 2017 11:15:30 GMT http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/111615/ اینجا اولین روستای هنری ایران در جهان است http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/111564/ به گزارش ستاره ها به نقل از ایسنا، کلپورگان روستایی در شرق استان سیستان و بلوچستان است و تا مرز پاکستان فاصله زیادی ندارد. نخلستان‌های زیاد و خرمای مرغوبی‌ دارد. تعداد کمی از ریش‌سفیدهای روستا، حصیر می‌بافند و زنان در کنار سوزن‌دوزی، سنت سفالگری هفت‌هزار ساله این منطقه را حفظ کرده‌اند و ادامه می‌دهند. این روستا حالا به‌عنوان نخستین روستا در آسیا و اقیانوسیه، ثبت جهانی شده است. مدرسه روستای کلپورگان بیشتر از کلاس هفتم، جایی برای دخترها ندارد و اگر آن‌ها بخواهند درس‌شان را ادامه دهند، باید تا شهرستان سراوان بروند که خانواده‌ها چنین اجازه‌ای به بیشتر دخترها نمی‌دهند. بعد از دوران کوتاه تحصیل، دخترها استعدادشان را در سوزن‌دوزی و سفالگری شکوفا می‌کنند و بیشتر آن‌ها وقتی به سن ۱۵ سالگی برسند، به خانه شوهر می‌روند. زهرا و خدیجه تنها فروشگاه سفال کلپورگان را اداره می‌کنند. مغازه‌ای کوچک روه‌بروی موزه زنده سفال که یک در چوبی کوتاه دارد و باید برای آن‌که به آن وارد شوید، سرتان را خم کنید. یک میز کوچک جلوی در گذاشته‌اند. یک چراغ کم‌نور زرد هم تنها روشنایی داخل فروشگاه است و کف آن، با حصیر فرش شده است. در داخل، سفال‌های سرخ روی زمین چیده شده و بالا آمده‌اند. زهرا تازه ازدواج کرده است. خدیجه هم دوران تحصیل در مدرسه روستا را گذرانده است. وقتی از آن‌ها می‌پرسم، پسرها هم سفالگری می‌کنند؟ با هم جواب می‌دهند: نه. بیشتر پسرهای روستا بی‌کار هستند و اکثر آن‌ها سوخت قاچاق می‌کنند. از اوضاع فروش‌شان می‌پرسم؟ خدیجه که خوش‌زبان‌تر است، می‌گوید: برای تعطیلات نوروز ۹۶، فروش خیلی خوبی داشتیم، چون گردشگران زیادی آمده بودند. فروشگاه روستای کلپورگان من را به کارگاه سفالگری که به‌عنوان موزه زنده هم مشهور است، می‌برد. بعد از عبور از یک حیاط بزرگ به ساختمانی وارد می‌شویم که دورتادور آن ویترین دارد و برخی سفال‌ها را داخل ویترین‌ها نگهداری می‌کنند. روی دیوارهای موزه، عکس‌ها و نشان ملی‌ مرغوبیت صنایع دستی زنان سفالگر روستا نصب شده‌ است. سپس به اتاق دیگری وارد می‌شویم که دورتادور آن، زنان و بچه‌ها روی فرشی از حصیر نشسته‌اند و سفالگری می‌کنند. یکی از تفاوت‌های سفال کلپورگان با سفال دیگر مناطق، این است که آن‌ها بدون چرخ سفالگری، کار می‌کنند. هر کسی مشغول کاری است؛ یکی با تکه‌چوبی که در دست دارد، گِل را بالا می‌آورد تا ظرفی را که می‌سازد شکل دهد. یکی ظرفش را ساخته و با یک تکه‌سنگ آن را صیقل می‌دهد و دیگری کارش به پایان رسیده و در حال نقش‌زنی با جوهری است که از آب و تیتوک (سنگی که از کوه بیرک در همان نزدیکی به‌دست می‌آید) تهیه می‌شود. در کنار ساختمان موزه، ساختمان دیگری است که دو کوره در آن قرار دارد. مردم محلی می‌گویند کوره‌ها را سالی یک یا دو بار برای پختن سفال با گازوییل و نفت روشن می‌کنند. اطراف کوره پر از سفال‌های آماده‌ی خاکستری‌رنگ است تا بعد از پخت‌ن به رنگ سرخ درآیند. موزه زنده سفال کلپورگان پس از آنکه خدیجه همه جای موزه را خوب نشان می‌دهد، از او می‌پرسم قدیمی‌ترین زنی که همچنان سفالگری می‌کند، کیست؟ بدون آن‌که اسمی به زبان بیاورد می‌گوید: می‌خواهی برویم خانه‌اش؟ تا جواب مثبت من را می‌شنود، دستم را می‌گیرد و از موزه بیرون می‌برد. بین راه، پارک تازه‌تاسیس روستا را نشان می‌دهد. پارکی بدون گیاه و سرسبزی، یا حتی نخل! پارک را با چند مجسمه ساخته‌شده به شکل سفال‌های معروف روستا تزیین کرده و چند تاب و سرسره هم داخل پارک گذاشته‌اند. می‌پرسم چرا این پارک هیچ درختی ندارد؟ جواب می‌دهد: تازه ساخته شده و قرار است در آن درخت بکارند. وسایل بازی آن را به‌تازگی نصب کرده‌اند، حالا اگر پسر بچه‌های روستا بگذارند سالم بماند و خرابش نکنند.   پارک روستا کمی جلوتر از پارک، به یک در بزرگ آهنی باز می‌رسیم. خدیجه دستم را می‌کشد و می‌گوید: اینجا خانه‌ی «گُل بی‌بی دهواری» است؛ یکی از زنان قدیمی روستا که هم سفالگری می‌کند و هم به جوان‌ترها آموزش می‌دهد. برخی زنان قدیمی روستا که نمی‌توانند تا کارگاه بیایند، سفالگری را در خانه‌ به جوان‌ترها یاد می‌دهند.   زیر یک اتاقک کاهگِلی بزرگ، عروس، دختر، نوه‌ها و شاگردان «گل بی‌بی» روی زمینی که با حصیر فرش شده، نشسته‌اند و مشغول کار هستند. گل بی‌بی هم روی کارهای‌شان نظارت می‌کند. گل بی‌بی نمی‌تواند فارسی صحبت کند و صحبت‌هایش را خدیجه برایم ترجمه می‌کند. اول از همه، دخترش را که ۱۵ سال سن دارد و سفالگری می‌کند، نشان می‌دهد و می‌گوید: شوهرش، زن دیگری گرفته و هزینه بیمه‌ی او را پرداخت نمی‌کند و باید هر سه‌ماه ۲۲۰ هزار تومان به بیمه بدهد، کاش می‌شد کاری کرد که مبلغ کمتری برای این کار بپردازیم. او ادامه می‌دهد: سال‌هاست که سفالگری می‌کنیم، اما تا کنون ماهانه حقوقی برای آن نگرفته‌ایم. حتی پول سفال‌هایی را هم که درست می‌کنیم، تمام و کمال نمی‌پردازند و فقط نصف آن را به ما می‌دهند. رییس کارگاه‌، نصف پول سفال را می‌گیرد و نصف بقیه را به سفالگران می‌دهد. زندگی ما از طریق فروش سفال می‌گذرد. یکی از عروس‌ها وسط صحبت‌های گل بی‌بی می‌پرد و می‌گوید: سفالی که گل بی‌بی درست می‌کند، با بقیه سفال‌ها فرق می‌کند؛ وزن آن سبک‌تر است و تمیزتر از دیگران سفالگری می‌کند.     گل بی‌بی خاک را الک می‌کند و بعد با آب مخلوط می‌کند. روزی سه ظرف درست می‌کنند، از هفت صبح تا دو بعدازظهر سفالگری می‌کند و عصرها هم وقتی سفال‌ها کمی خشک‌تر شد، ظریف‌کاری‌های دیگر را انجام می‌دهند. بعد از دو روز، با استفاده از آب و سنگ‌هایی که از کوه‌های اطراف جمع می‌کنند، ظرف‌های ساخته‌شده را صیقل می‌دهند و صاف می‌کنند، بعد روی آن‌ها نقش می‌زنند. باید تعداد سفال‌ها به یک‌هزار عدد برسد تا بتوانند آن‌ها را در تنها کوره‌ی روستا که هر شش‌ماه یک‌بار روشن می‌شود، ببرند. خانه گل بی‌بی کوچکترین نوه گل بی‌بی پنج ساله است و تازه شروع به کار کرده و صیقل کردن سفال را انجام می‌دهد. خود گل بی‌بی هم این کار را از مادربزرگ و مادرش یاد گرفته است. او می‌گوید: از من برای شرکت در نمایشگاه‌های زیادی در شهرهای مختلف دعوت کرده‌اند؛ اما پا درد دارم و نمی‌توانم در نمایشگاه‌ها شرکت کنم و همین سفال‌ها را هم به‌زور درست می‌کنم. شش‌ماه کار می‌کنم، اما فقط ۳۰۰ هزار تومان می‌دهند. با این‌که گل بی‌بی ۷۰ سال سن دارد و استادکار نمونه‌ای است، اما هنوز بیمه ندارد و بارها خواسته که مسوولان کاری برای بیمه سفالگران روستا انجام دهند. پیش از خداحافظی، گل بی‌بی یکی از شاگردانش را صدا می‌زند تا با یک سینی خرما و یک لیوان آب که از کوزه‌ای که خودش درست کرده است، می‌ریزد، از مهمان‌ها پذیرایی ‌کند. کبریا حسین‌زاده / ایسنا کوره سفال ]]> عمومی Tue, 19 Sep 2017 06:37:35 GMT http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/111564/ تصاویری ناب و کمتر دیده شده از استاد شهریار http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/111482/ به گزارش ستاره ها به نقل از باشگاه خبرنگاران جوان؛ در تقویم شمسی کشور، بیست و هفتمین روز از شهریور ماه، به مناسبت پاسداشت یاد و نام استاد آذری‌زبان شعر ایران، محمد حسین بهجت تبریزی، متخلص به شهریار، روز بزرگداشت شعر و ادب پارسی نامگذاری شده است. استاد و شاعری که در فاصله تولد ( 1285 ) تا وفات ( 1367 )، مسیری پر فراز و نشیب را طی کرد و عشق و شور او در ادبیات و شعر، پس از گذشت این همه سال نامی پرآوازه‌ از او بر جای گذاشت. در شرح حال شهریار این چنین آمده است؛ محمد حسین مقطع ابتدایی را در شهر تبریز گذراند و سپس به مدت 3 سال در دارالفنون تهران ادامه تحصیل داد. در دانشگاه رشته پزشکی را برگزید و به گفته برخی تنها 6 ماه مانده به پایان دوره، از پزشکی انصراف داد. گفته می‌شد بی‌مهری از سمت معشوقه باعث دلسردی محمد حسین از تحصیل  شد.  شهریار سپس به خراسان رفت و در اداره ثبت اسناد شهر مشهد و نیشابور مشغول به کار شد اما پس از گذشت 4 سال مجدد به تهران بازگشت و این بار به استخدام بانک کشاورزی درآمد. مدتی بعد انتقالی گرفت و به تبریز زادگاهش بازگشت و در آنجا با دختری از بستگان به نام عزیزه ازدواج کرد، حاصل این ازدواج سه فرزند به نام‌های شهرزاد، مریم و هادی بود. دیگر برگ‌های زندگی این استاد 82 ساله، در اشعار ویژه و ناب او می‌گذرد؛ غزلیاتی ناب که به گفته محققان، به سبکی خاص و منحصر به‌فرد سروده شده است. ارادت و دلدادگی شهریار به مقام حضرت علی ( ع ) و  حافظ به خوبی در اشعارش هویداست. سرانجام شهریار پس از مدتی بیماری در 27 شهریور 1367 درگذشت و بنا به وصینش در مقبره الشعرای تبریز دفن شد. عشق و علاقه شهریار به شعر و ادبیات از سالهای کودکی در وی نمایان بود، او در 25 سالگی اولین دفتر شعر خود را با مقدمه ملک الشعرای بهار منتشر کرد و بعدها مهم‌ترین منظومه او به نام " حیدربابایه سلام "  به اکثر زبان‌های زنده دنیا ترجمه شد.     ]]> عمومی Mon, 18 Sep 2017 10:54:44 GMT http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/111482/ کتابفروشی ۱۵۰ ساله تهران را بشناسید http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/111478/ به گزارش ستاره  ها به نقل از مجله مهر؛ خاصیت زمان، گذشتن و به جا گذاشتن است. قطاری که با مسافرانش ایستگاه به ایستگاه گذر می‌کند و با هر بار رفتن از یک نسل خاطره  باقی می‌گذارد ؛ اما نکته اینجاست که همیشه آدم‌ها، اتفاقات و مکان‌هایی هست که انگار از قطار زمان و نسل خودشان جا می‌مانند تا آدم‌های دیگر را با هر بار نگاه کردن، پرت کنند به سالیان گذشته تا از روزگار و نسلی برای شما حرف بزنند که قطار زمانشان مدت‌هاست از ایستگاه حال رد شده و به گذشته رسیده است. کتابفروشی اسلامیه یکی از همین جامانده هاست. انتشارات و مغازه‌ای که حالا در راسته خیابان ۱۵خرداد و بازار تهران جا خوش کرده است؛ محلی در پایتخت که به راحتی می‌توان به آن لقب قدیمی‌ترین کتابفروشی شهر را داد. ۱۵۰ سال است کتاب می‌فروشیم صبح روز چهارشنبه حوالی ساعت ۹ خودمان را به خیابان ۱۵ خرداد رسانده‌ایم. خیابانی که به واسطه بازار پر از رفت و آمد و جنبش مردمی است که یا کاسب‌اند یا خریدار. آدرسمان  برای پیدا کردن کتابفروشی، نشان  از بازار آهنگران می‌دهد. درست باید نبش بازار آهنگران و بر خیابان ۱۵ خرداد ما بین همه مغازه‌های رنگ به رنگ یکی از پیرترین مغازه‌های شهر را پیدا کنیم. مغازه‌ای که با گذشت سال‌های طولانی و به رغم همه کسادی‌های بازار همچنان خودش را سرپا نگهداشته و صاحبانش نگذاشتند تا چراغش خاموش شود. یک مغازه که به اندازه ۱۵۰ سال از آدم‌ها و مشتری‌هایش خاطره دارد و به چشم خودش گذر تهران قدیم به جدید را به چشم دیده است. پیدا کردن کتابفروشی اسلامیه کار چندان دشواری نیست برای همین زود راهمان را پیاده می‌کنیم. وقتی به آنجا می‌رسیم.  سید جلال کتابچی؛ صاحب کتابفروشی است اهالی مغازه می‌گویند برای آمدنش  باید مدتی را صبر کنیم. کتابفروشی که وقتی در آن پا می‌گذارید هیچ رد و نشانی از کتابفروشی ها فعلی پیدا نمی‌کنید چون پر از قفسه‌هایی است که درون خود نسخه‌های قدیمی و چاپ‌های سنگی کتاب‌های مذهبی ، نسخه‌های تعزیه و داستان‌های قدیمی  را جا داده. کتاب‌هایی که انگار منتظر مشتریانی هستند که از گذشته بیایند، خاکشان را بگیرند و دوباره آن‌ها را ورق بزنند. پدربزرگم کتاب‌ها را از هند به ایران می‌آورد   دلمان می‌خواهد سید جلال کتابچی که اهالی کتابفروشی او را حاجی صدا می‌زنند برایمان از حجره‌اش بگوید مغازه‌ای که حالا نسل به نسل حکم شغل آبا و اجدادی‌اش را پیدا کرده است. مغازه‌ای که دنباله قدمتش برای یک و نیم قرن پیش است. اتفاقی که به واسطه کسب کار و جد او در شیراز کلید زده شد.«پدر پدر بزرگ من  در شیراز زندگی می‌کرد. او را سید محمدعلی شیرازی صدا می‌زدند. کتاب‌ها آن زمان در ایران چاپ نمی‌شد و از بمبئی هندوستان به‌وسیله کشتی به بندرعباس می‌آمد و ازآنجا به شیراز منتقل می‌شد؛ چون شیراز آن موقع مهد علم، فرهنگ و کتاب بود تا جایی که بعد از شیراز در شهرهای دیگر مثل اصفهان و مشهد پخش می‌شد.کتاب‌هایی که هم به زبان فارسی و هم به زبان اردو بودند.» آقای کتابچی می‌گوید اسم اسلامیه هم از همین کتاب‌ها گرفته شد چون بیشتر این کتب در حوزه تاریخی و مذهبی بودند. ۱۳۰ سال پیش در خیابان باب همایون بودیم  اما پس از چندی کار در شیراز،  سید محمدعلی شیرازی جد آقای کتابچی تصمیم می‌گیرد که کارش را به پایتخت انتقال دهد و کتابفروشی اسلامیه را در تهران راه بیندازد. « بعد از مدتی پدربزرگ ما جلای وطن می‌کند به تهران می‌آید و در تیمچه کتابفروش ها  با چند نفر دیگر حجره‌ای می‌گیرند و کارشان را به راه می‌اندازند، چند سال بعد که ایشان فوت می‌کند  پدر من به عنوان بزرگترین پسر ایشان به خیابان باب همایون می‌آیند؛ ولی پس از چندی در زمان رضا شاه به خاطر ساختن وزارت دارایی دستور می‌دهند که مغازه‌های آنجا تخریب شود تا اینکه بعد از مدتی شهرداری دستور خرابی این محل(کنونی) را می‌دهد تا اینجا را خیابان و بازار کنند. پدر ما هم اینجا را که یک خانه بوده می‌خرد، خرابش می‌کند و به مغازه تبدیل می‌کند. از آن موقع تا الآن ۱۲۰ سالی می‌شود که کتابفروشی ما در همین‌جا مستقر است.» جوانان خط کتاب‌های ما را نمی‌توانند بخوانند این کتابفروشی علاوه بر فروش در زمینه چاپ کتاب نیز به فعالیت مشغول بوده است؛ مثل کتاب‌هایی در حوزه شعر و حقوق، کتاب‌هایی که در زمینه چاپ و خط قدیمی هستند و باعث شده‌اند تا  مشتری‌های حال حاضر آن‌ها مراجعه‌کننده‌های قدیمی باشند و جوان‌ترها کمتر پایشان به این کتابفروشی باز شود.« در حال حاضر بازار کتاب برای ما چندان رونقی ندارد. مشتری‌هایی هم که فعلاً  داریم آدم‌هایی قدیمی و سن و سال دارند. وگرنه جوان‌هایی که می‌آیند اینجا یک نگاهی می‌کنند و می‌روند. چون این کتاب‌ها چاپ سنگی است و خطش به‌گونه‌ای است که برای آن‌ها چندان خوانا به نظر نمی‌رسد.» این خیابان قبلاً پر از کتابفروشی بود تقریباً همه تهرانی‌ها راسته کتابفروشی مای شهرها را در خیابان انقلاب پیدا می‌کنند، اما کتابفروشی اسلامیه درست در دل خیابان ۱۵ خرداد است جایی که بیشتر از اینکه حال و هوایی فرهنگی داشته باشد یک مکان کاملاً تجاری است. برای همین هم وقتی از آقای کتابچی درباره این سؤال می‌کنیم که با وجود موقعیت مکانی مغازه و انتشاراتش اینجا چه طور سرپا مانده است در جوابمان این طور می‌گوید:« به قول یک بنده خدایی  از آنجایی که وضع و اوضاع کتابخوانی رو به راه نیست اوضاع کتابفروشی ما هم روز به روز در حال افول است و نبض‌های آخرش را می‌زند. درباره  موقعیت جغرافیایی اینجا هم باید بگویم، اینجایی که ما هستیم قبلاً یک محیط فرهنگی بود و بیش از۱۰کتابفروشی اطراف ما وجود داشت؛ ولی به مرور زمان یکی یکی بسته شد. بعضی به طور کل از این کار کنار کشیدند و برخی هم رفتند خیابان انقلاب، جمهوری.... فعلاً ما اینجا تنها مانده‌ایم.» این کتابفروشی برایم یادگاری است جالب اینجاست که با همه این اوضاع غیر مطلوب در بازار کتابفروشی سید جلال کتابچی می‌گوید همچنان می‌خواهد چراغ این مغازه را روشن نگهداری چون کتابفروشی اسلامیه این روزها بیشتر از اینکه برایش حکم محلی برای کسب درآمد باشد یک یادگاری است، یادگاری‌ای که نسل به نسل به او رسیده است.«من خودم فرزند ندارم ولی دو برادرزاده دارم که هر دو مهندس هستند و در حال حاضر در این مغازه با ما همکاری می‌کنند شاید برای بعد از من.» ]]> عمومی Mon, 18 Sep 2017 10:39:38 GMT http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/111478/ شهریار، روشنی‌بخش شعر ایران زمین http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/111444/ به گزارش ستاره ها به نقل از ایسنا، «حسین بهجت تبریزی»، متخلص به شهریار، در سال 1285 در تبریز متولد شد، او شاعری بود که نه تنها در سرودن اشعار ترکی بلکه در اشعار فارسی نیز تبحر داشت، عشق و اخلاص در سراسر اشعار و نوشته‌های این شاعر جاری بوده و کم‌تر کسی است که شهریار و چند بیتی از اشعار او را در خاطر نداشته باشد.   استاد شهریار، به قدری در شعرهایش به مقام علم و اخلاص رسیده بود که همگان شعرهایش را درک کرده و با روح و جان خویش شعرهایش را زمزمه می‌کنند، حتی در هنگام سرودن شعر «علی ای همای رحمت»، آیت‌الله مرعشی نجفی از فقهای شیعه در خواب این شعر را شنیده بود، این موضوع خود سندی بر ارزش و جایگاه والای اشعار استاد شهریار است.   آثار بسیاری از استاد شهریار هم در شعر فارسی و هم در شعر ترکی به ودیعه مانده است؛ منظومه‌ی "حیدربابا یه سلام" از جمله آثار شهریار و از شاهکارهای زبان ترکی آذری است که به بیش از 80 زبان زنده دنیا ترجمه شده است؛ وی در سرودن قصیده، مثنوی، غزل، قطعه، رباعی و شعر نیمایی استاد بود.   سروده‌های استاد شهریار برای نسل‌های بعدی شاعران راه‌گشاست «علی‌اصغر شعردوست» که از شاگردان استاد شهریار بوده و یکی از عوامل به تصویب رسیدن روز بزرگداشت استاد شهریار به عنوان روز بزرگداشت شعر و ادب فارسی در تقویم رسمی کشور است، در گفت‌وگو با ایسنا، اظهار کرد: 27 شهریور ماه، روز گرامیداشت شعر و ادب فارسی و روز بزرگداشت مقام استاد شهریار است، با وجود اینکه طرح را از سال 79 به مجلس ارائه کرده بودیم اما با طی مراحل قانونی، این روز عزیز از سال 81 در تقویم رسمی کشور درج شد.   وی با تأکید بر اهمیت گرامیداشت مقام استاد شهریار، اضافه کرد: روز بزرگداشت استاد شهریار، مناسبتی رسمی است که باید به صورت کشوری و چه بسا منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای بدان توجه شود؛ استاد شهریار، شاعر معاصر ما بوده و در شعر فارسی و ترکی چکامه‌های بلندی را خلق کرده که این سروده‌ها برای نسل‌های بعدی شاعران فارسی  زبان و شاعران ترک زبان گشاینده‌ی مسیر است. وی خاطرنشان کرد: روز بزرگداشت مقام استاد شهریار که روز بزرگداشت شعر و ادبی فارسی نیز هست، روز تجلیل از شاعران ایران و ترکی آذربایجانی است، قریب به 30 سال است که این شاعر پرآوازه در اوج محبوبیت دار فانی را وداع گفته است؛ شهریار به ما نیازی ندارد بلکه ما به شهریار، راه شهریار و راه شعری شهریار در زندگی خود نیاز داریم.   شعردوست در بیان ویژگی‌های شعری استاد و با تأکید بر این‌که استاد شهریار هم به زبان فارسی و هم به زبان ترکی آذربایجانی، آفریننده‌ی شاهکارهای ماندگار و مهم است، تصریح کرد: شاعران دو زبانه، سه زبانه همواره یک زبان شعری داشته و در دیگر زبان‌ها طبع‌آزمایی می‌کنند، اما استاد شهریار تنها شاعری است که هم در زبان فارسی و هم در ترکی آذربایجانی تبحر داشت و این امتیاز منحصر به استاد است.   وی افزود: شهریار علاوه بر آثار و اشعار عاشقانه و عارفانه، بعد از پیروزی انقلاب اسلامی نیز طی زندگی ده‌ ساله‌ی خود، برای رزمندگان، انقلاب، نهادهای انقلابی و ... شعر سروده و حتی به میان رزمندگان رفته و اشعار خود را در میان رزمندگان می‌سرود تا مشوقی برای آنان باشد؛ اشعار وی برای شهدای محراب، نهادهای انقلابی و... امتیاز بزرگی برای استاد بوده و می‌نمایاند که وی با مردم زمان خود زندگی می‌کرد و هرگز گوشه نشین نشد.   وی ادامه داد: با این‌که در سال‌روز بزرگداشت مقام استاد شهریار و روز شعر و ادب فارسی هستیم اما این مناسبت ارزشمند جز در چند برنامه‌ی محدود خلاصه نمی‌شود، ما شاهد برگزاری برنامه‌ای درخور این روز بزرگ، نه در سطح استان، نه در سطح استان‌های مربوط به حوزه‌ی شعر ترکی آذربایجانی و نه در سطح ملی نیستیم.   وی با بیان این‌که شهریار شاعر بزرگ و ملی ایران است، ادامه داد: این سالروز مصوب شورای عالی انقلاب فرهنگی بوده و باید این سال‌روز به صورت ملی گرامی داشته شود؛ این سالروز حدود 17 سال است که در تقویم رسمی کشور مندرج شده اما آنگونه که شایسته است، این روز ملی نشده است.   شعردوست خاطرنشان کرد: علی‌رغم اینکه هزاران نفر از مقبره‌الشعراء بازدید می‌کنند اما کارهای عمرانی پروژه‌ی ساختمانی در دست احداث اطراف آن که 20 الی 20درصد پیشرفت فیزیکی دارد، بیش از شش ماه است که تعطیل شده و آب و برق آنجا قطع شده است، از مسئولان تقاضا داریم این مسئله را در راس امور خود قرار داده و موضوع را پیگیری کنند.   وی گفت: خانه موزه‌ی استاد شهریار نیز نیازمند توجه جدی بوده و همچنین از نظر محتوایی نیز شهریارشناسی، شهریار پژوهی، نشرآثار تولید شده اساتید بزرگ در مورد شهریار، آثار خود استاد شهریار و .. کاملا درخور توجه است.   وی در پایان یادآور شد: در سال‌روز بزرگداشت مقام استاد شهریار از مسئولان کشور و مسئولان فرهنگ، هنر، علم و آموزش کشور استدعا داریم که این روز عزیز را که 17 سال است به طور رسمی در تقویم مندرج شده، مورد توجه خود قرار دهند.   اندیشه دینی استاد شهریار زیربنای اشعار اوست «ابراهیم اقبالی» شاعر توانای آذربایجان و یکی از اساتید بنام زبان و ادبیات فارسی دانشگاه تبریز نیز در گفت‌وگو با ایسنا، با تأکید بر اهمیت شناخت اشعار استاد شهریار، افزود: اندیشه دینی استاد شهریار زیربنای اشعار او بوده و برای آگاهی از منظومه فکری و فهم شعر این شاعر نامی، باید مبانی اعتقادی و انقلابی اشعار استاد شهریار را شناخت.   وی شهریار را نابغه‌ی عالم شعری در قرن معاصر دانست و گفت: اشعار استاد شهریار همه‌پسند بود، او شاعری اجتماعی بود و از زبان مردم شعر می‌سرود ؛ ویژگی های خاص شعری موجود در اشعار استاد شهریار او را "مُلک سخن ایران زمین" کرد.   وی با بیان این‌که استاد شهریار در همه موضوعات اجتماعی، سیاسی و فرهنگی شعر سروده است، خاطرنشان کرد: استاد شهریار نه تنها در شعر کلاسیک، بلکه در حوزه‌ی شعر معاصر نیز بسیار قوی شعر سروده است.   اقبالی با تأکید بر این‌که اشعار استاد شهریار، الهی و معنوی بود، یادآور شد: استاد شهریار «ذولسانین» بوده و در هر دو زبان فارسی و ترکی آذربایجانی، شاهکارهای شعری خلق کرده است.   شهریار در سال 1367 رخت خویش را از دنیا بربسته و راهی دیار حق می‌شود، پیکر استاد طبق وصیتش در مقبره الشعرای تبریز به خاک سپرده شده است، امروز مقبره‌الشعراء نه تنها آرامگاه شهریار و تنی چند از ادبا و علماست، بلکه میزبان هنردوستان و اهالی فرهنگ بوده و همواره نفس های استاد شهریار را در خشت خشت خود به غنیمت دارد.   مراسم گلباران و عصر شعر به همراه کارگاه کتابت اشعار استاد شهریار، همزمان با 27 شهریورماه «سالروز بزرگداشت مقام استاد و همچنین روز شعر و ادب فارسی»، راس ساعت 17 در مقبره‌الشعرای تبریز برگزار می‌شود. ]]> عمومی Mon, 18 Sep 2017 07:43:06 GMT http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/111444/ ادامه تعطیلیِ صاحبقرانیه تا "اطلاع ثانوی" http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/111430/ به گزارش ستاره ها به نقل از  ایسنا، هرچند ترک برداشتن سقف «حوضخانه» در کاخ صاحبقرانیه در سال ۸۹ را کسی آن‌قدر جدی نگرفت تا این‌که سال ۹۳ یک تَرک بزرگ روی ضلع شمالی تالار «آیینه» کاخ «صاحبقرانیه» ایجاد شد و آن به یکی از نخستین هشدارها برای احتمال ادامه‌دار بودن این آسیب، نه تنها در صاحبقرانیه که در کل مجموعه‌ی تاریخی نیاوران تبدیل شد. در آن زمان دو علت را عامل اصلی ترک‌ها می‌دانستند، یکی ورود حجم زیاد گردشگر به این بنای تاریخی و دیگری سقوط یکی از لوسترهای «کاخ صاحبقرانیه» در اواسط تیرماه سال ۹۲، که حتی در آن زمان معصومه باکوچی - رئیس وقت مجموعه نیاوران - درباره این اتفاق گفته بود: بنای "کاخ صاحبقرانیه" بیش از ۱۵۰ سال قدمت دارد و طبیعی است رفته رفته استحکام خود را از دست بدهد. بنابراین استقامت نداشتن سقف و ریخته شدن بخشی از آن باعث شد تا این لوستر تاریخی از محل کنده شده و به زمین اصابت کند.» از سوی دیگر حضور گروه‌های فیلمبرداری نیز عامل دیگری بود که یک تهدید در این زمینه محسوب می‌شد. بنابراین استفاده از کلمه‌ی «اطلاع ثانوی» برای تعطیلی تنها بنای قاجاری مجموعه‌ فرهنگی تاریخی نیاوران، می‌تواند درست باشد. کلمه‌ای که نشان می‌دهد انجام مطالعه روی این بنای تاریخی و به خصوص فرونشست‌هایی که در چند بخش از نیاوران رخ داده، باید بیش از پیش جدی گرفته شده و توسط کارشناسان سازه بررسی شود و به همین دلیل ۳۰ تیر ۱۳۹۴ تعطیلی کاخ قاجاری «صاحبقرانیه» آغاز شد. تَرَک روی بدنه‌ی بیرونی کاخ صاحبقرانیه برای صاحبقرانیه عملکردی ناشیانه نمی‌توان داشت رحمت‌الله رئوف، مدیرکل مجموعه فرهنگی- تاریخی نیاوران درباره‌ی آخرین نتایج بررسی‌ها، مطالعات و مرمت‌ها روی این بنای تاریخی به ایسنا توضیح می‌دهد. او با بیان این‌که هنوز کاخ قاجاری صاحبقرانیه توسط کارشناسان فنی در دست مطالعه و بررسی است و مرمت آن آغاز نشده می‌گوید: قبل از ورودم به مجموعه‌ی نیاوران، یکی از شرکت‌های فنی مهندسی مطالعاتی را به عنوان مشاور انجام داده بود، اما با توجه به وجود یک کاخ صاحبقرانیه در کره‌ی هستی _نشانِ وجود حساسیت روی این بنای تاریخی_ این نیست که فقط یک شرکت مشاوره در این زمینه نظربدهد و آن برای ما کافی باشد و بر آن اساس عمل کنیم. وی اظهار می‌کند: با ایجاد هیات راهبردی در مجموعه، اعضای کمیته از پروژه‌ی مطالعه شده مطلع شدند، پس از آن سه گروه فنی، مهندسی و برخی از کارشناسان حقیقی نیز مطالعاتی را در زمینه فرونشست زمین و پایین آمدن برخی از سطح‌ها در کاخ نیاوران انجام دادند، در ادامه با برگزاری جلساتِ پی در پی در این زمینه که این نوع مطالعات به چه نتیجه‌ای رسیده، تصمیم بر آن شد تا فقط براساس نظراتِ مختلفِ گروه‌ها که از هر کدام نیز یک نظر دارند، کار اجرائی نداشته باشیم . ترک روی بدنه داخلی عمارت صاحبقرانیه در نیاوران شورای فنی سازمان میراث فرهنگی، باید نظر نهائی را درباره‌ صاحبقرانیه مطرح کند او با تاکید بر این‌که با وارد اجرا شدن در این پروژه بدون بررسی همگانی، قطعا تبعات آن غیرقابل پیش‌بینی خواهد بود، ادامه می‌دهد: کاخ صاحبقرانیه اثری نیست که غیرکارشناسانه و ناشیانه بتوان وارد آن شد، بنابراین تصمیم این شد که همه‌ی نقطه نظرات فنی افراد در کمیته شورای فنی معاونت میراث فرهنگی سازمان میراث فرهنگی و گردشگری مطرح و به یک تصمیم مهم در در این زمینه برسیم. وی اضافه می‌کند: هرچند ما می‌توانستیم این بحث را در کمیته‌ی فنی راهبردی مجموعه نیاوران نیز بررسی، تصویب، ابلاغ و اجرا کنیم، اما به دلیل حساسیت زیادِ موجود روی کاخ «صاحبقرانیه»، تصمیم این شد تا در شورای فنی سازمان و با حضور معاون میراث فرهنگی نتیجه‌گیری شده و هر اقدامی را مصوب و اجرایی کنیم، که البته در حال حاضر منتظر تشکیل جلسه بعدی کمیته هستیم. رئوف به حضور و بررسیِ مطالعاتی سه گروه حقوقی «سدر سازه»، «مشاور مهاب قدس» و «توسعه تحقیقات مسکن» روی این مجموعه و همچنین چند شخص حقیقیِ کارشناس مانند عبدالعظیم شاه‌کرمی، علی‌رضا قلی‌نژاد و ارفعی روی این بنای تاریخی اشاره می‌کند و می‌گوید: این افراد حقیقی علاوه بر بررسی نظرات سه شرکت مطالعه کننده، خود نیز اظهار نظرهایی در این زمینه ارائه دادند. او منطقه نیاوران را براساس نظر کارشناسانِ فنی تحت تأثیر ژئوتکنیک منطقه می‌داند و ادامه می‌دهد: بر این اساس علاوه بر وجود چند نقطه نشست در داخل مجموعه‌ی نیاوران، حتی بیرون از کاخ نیز نشست‌هایی ایجاد شده است که آب‌های سطحی، زیرزمینی و خود گسل نیاوران نیز در این زمینه تاثیرگذار هستند. ترک روی دیوارهای داخلی صاحبقرانیه کدام عامل صاحبقرانیه را به گودال مرگ می‌برد؟ مدیرکل مجموعه‌ فرهنگی تاریخی نیاوران علت‌های مطرح شده درباره‌ی این فرونشست را با توجه به بررسی‌های انجام شده تا امروز، عواملی مانند قنات و شیب مجموعه به عنوان مهم‌ترین دلایل می‌داند و تاکید می‌کند: انحراف مسیر قنات‌ها، باعث خشک شدن آن‌ها شده و از سوی دیگر با توجه به این‌که شیب مجموعه نیاوران به سمت پارک نیاوران بسیار زیاد است و گسل‌ها در این منطقه فعال هستند، می‌توان این موارد را جزو دلایل این فرونست‌ها در منطقه‌ی نیاوران دانست. او در ادامه انجام اقدامات غیراصولی در اطراف مجموعه‌ی نیاوران، ساختمان‌های در دست ساخت و گودبرداری‌هایی که در پایین دست نیاوران در حال انجام هستند را جزو مواردی می‌داند که بر اساس نظر کارشناسان می‌توانند جزو عوامل این فرونشست‌ها باشند. به گزارش ایسنا، ۲۸ اردیبهشت امسال رئوف در پاسخ به ایسنا و درباره‌ی میزان اعتباری که برای مرمت این مجموعه نیاز است اعلام کرده بود: «طبیعی است که میزان هزینه‌ها چند برابر خواهد بود، البته ما برای کاخ صاحبقرانیه محدودیت اعتبار نداریم، از سوی رئیس و معاون میراث فرهنگی سازمان به ما اعلام کرده‌اند، هرگاه هر میزان اعتبار برای مرمت و حفاظت صاحبقرانیه نیاز داشته باشیم، در اختیارمان قرار می‌دهند.» وی در آن زمان درباره منشا ترک‌ها نیز توضیح داده بود: «کل منطقه نیاوران نشست داشته است اما در بخش کاخ صاحبقرانیه سرعت نشست به دلیل تغییر مسیر آب و گودبرداری اطراف مجموعه بیشتر بوده است. سه دیوار در ضلع جنوبی کاخ باید ایجاد شود که از زیرزمین به دیواری که درمیدان بخش شمالی کاخ قرار دارد، دوخته شود تا از حرکت و نشست مجدد جلوگیری کنیم. از سوی دیگر در شرق نیاوران نیز فرونشست‌هایی رخ داده است.» کاخ «صاحبقرانیه» سال ۷۷ برای بازدید مردم باز شد. از آن موقع تا سال ۱۳۷۹ سه روز در هفته و روزی ۳۰۰ نفر بازدید کننده به این کاخ رفت‌وآمد می‌کردند، اما سال ۸۱ این آمار ۳۰۰ نفری بازدیدکنندگان برای هر روز ثبت شد و پس از مدتی هم تعداد بازدیدکنندگان به ۵۰۰ نفر رسید. این رقم مدتی بعد با برداشتن محدودیت تعداد بازدیدکنندگان، گاهی به ۶ هزار نفر نیز می‌رسد. ]]> عمومی Mon, 18 Sep 2017 06:30:17 GMT http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/111430/ آرامگاه سعدی جایِ فروش آش ماست نیست! http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/111427/ به گزارش ستاره ها به نقل از ایسنا؛ سیاوش آریا، فعال میراث‌فرهنگی استان فارس در گفت‌وگو با ایسنا، از طرحی خبر می‌دهد که بر اساس آن «سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری در سراسر کشور طرحی را بدون همخوانی و هماهنگی با جایگاه آثار و منزلت آنان در خانه‌های تاریخی، باغ‌ها، بناها و آرامگاه‌های برخی مشاهیر به اجرا گذاشته و براساس آن مواد خوراکی، زیورآلات چینی و کتاب به فروش می‌رساند.» او با بیان این‌که کارشناسان و فعالان میراث فرهنگی مخالف خدمت‌رسانی به گردشگران و مسافران هر شهر و بناهای تاریخی آن نیستند، ادامه می‌دهد: فعالان میراث‌فرهنگی معتقدند این نوع اقدامات باید با روش و اصول ویژه‌ی خود و در شان هر اثر تاریخی انجام شود و در هر مکان تاریخی با نگرش به جایگاه اثر و با توجه به شرایط، ارزش و بار معنایی آن، طراحی و برنامه‌ریزی شود، نه این که بدون برنامه‌ریزی، نظارت و مدیریت باشد، چون هر بنای تاریخی دارای جایگاهی است که نباید خدشه‌دار شود. وی به برپایی غرفه‌های مختلف مواد خوراکی و زیورآلات چینی در برخی بناهای تاریخی و زیر نظر میراث فرهنگی در شهر شیراز طی چند سال گذشته تا امروز اشاره می‌کند و معتقد است: این غرفه‌ها جایگاه، اَرج و منزلت آثار تاریخی را زیر سوال برده و باعث نگرانی و اعتراض کُنشگران میراث فرهنگی و گردشگری شده است، حتی کار به جایی رسیده که در خانه-موزه‌ی تاریخی «زینت‌الملک» و باغ‌موزه‌ «نارنجستان قوام»، «آرامگاه سعدی» و «حافظ»، بخش زیادی از فضاها و حتا اتاق‌های آن را به بهره‌برداران واگذار کرده و صحنه‌ زشت و ناخوشایندی را به نمایش گذاشته‌اند. او فروش خوراکی‌هایی مانند زیتون، حلوای لاری و آش را از نمونه مواد خوراکی در این بناهای تاریخی می‌داند و ادامه می‌دهد: به اعتقاد کارشناسان و فعالان میراث فرهنگی، یادمان‌های تاریخی فرهنگی شهر شیراز، آن اندازه ارزشمند و چشمگیر هستند که بتوانند به تنهایی گردشگران و مسافران را با هر سلیقه به سمت خود بکشند. وی با بیان این‌که نیازی نیست یک اتفاق دیگر در محدوده‌ی فضاهای کالبَدی و عرصه‌ی آن رخ دهد تا گردشگر برای آن موضوع مانند خرید یک کالای صنایع دستی از اَرگ کریمخان دیدن کند، یا برای خرید قدری حلوای لاری به آرامگاه سعدی برود و ادامه می‌کند: از سوی دیگر نیز باور داریم که باید در فضاهایی که بازدیدکنندگان می‌روند، امکانات رفاهی اولیه برای آسایش آنان وجود داشته باشد. اما متاسفانه نگاه صِرف اقتصادی در فضاهای فرهنگی و تاریخی، آسیب برگشت‌ناپذیری به ساختار آثار تاریخی وارد و حرمت و شان مکان تاریخی را خدشه‌دار می‌کند. آریا در ادامه با تاکید بر این‌که باید فضایی در شان صنایع‌دستی طراحی و ارایه شود، می‌گوید: برخی از زمان به دست آمده بهره برده و با سوءاستفاده در گوشه و کنار آثار تاریخی مانند اَرگ کریمخان زند، خانه زینت الملک، موزه نارنجستان، آرامگاه سعدی و حافظ چایخانه ایجاد کرده‌اند یا حلوای سنتی می‌فروشند، در حالی که نیاز نیست برای جذابیت بیشتر، دست به دامان چیز دیگری دربناهای تاریخی شویم. آیا شایسته است در مکانی همانند آرامگاه سعدی در نوروز، با برپایی چادرهای عشایری، آش ماست یا آش تُرکی به قیمت هزار تومان فروخته شود؟وی بیان می‌کند: این طبیعی است زمانی که سازمان میراث فرهنگی یا نهادی دیگر که بناهای تاریخی را اداره می‌کنند، هزینه‌ سنگین و هَنگفتی را از بهره‌برداران می‌گیرند، آن‌ها نیز کیفیت خوبی را ارایه نخواهند داد یا مجبور به گرانفروشی خواهند شد، در هر صورت ما باید احساس خطر کنیم. او در ادامه با طرح این پرسش که آیا شایسته است در مکانی همانند آرامگاه سعدی در نوروز با برپایی چادرهای عشایری، آش ماست یا آش تُرکی با قیمت هزار تومان فروخته شود، در شرایطی که اگر کسی با فرهنگ عشایر آشنایی داشته باشد، می‌داند که عشایر هیچ‌گاه مهمان خود را با پول جذب نکرده و پیشنهاد می‌دهد: ای کاش اگر قرار بود عشایر یا دیگر اقوام ایرانی چیزی را به فروش برسانند، قیمت آن را به بلیت ورودی بناهای تاریخی اضافه می‌کردند تا هنگامی که گردشگران به بناهای تاریخی وارد می‌شوند، عشایر بتوانند به بهترین شیوه خدمات خوبی ارایه دهند؛ نه با روش نامناسب، حداقل کیفیت و امکانات با وجود ارایه در بهترین بناهای تاریخی شهر. او همچنین به ساختار موزه در خانه‌های تاریخی اشاره می‌کند و می‌گوید: با توجه به تکمیل نبودن استانداردها در خانه‌های تاریخی، نباید آن‌ها را به موزه تبدیل کرد، چون امکان رعایت استانداردهای کامل موزه وجود ندارد، اگر بتوانیم خانه‌های تاریخی را درست به گردشگران معرفی کنیم، نیاز به برگزاری چنین نملیشگاهی در ناهای تاریخی یا تبدیل آن‌ها به موزه وجود ندارد. وی ادامه داد: فعالان میراث فرهنگی استان فارس امیدوارند تا در آینده با مدیریت درست و تصمیم‌های کارساز و شایسته سازمان میراث فرهنگی، بیش از پیش اَرج و منزلت یادمان‌های تاریخی را گرامی بدارند. ]]> عمومی Mon, 18 Sep 2017 06:14:18 GMT http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/111427/ "کلاش" مریوان ثبت جهانی شد http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/111302/ به گزارش ستاره ها؛ سیدمحسن علوی در گفت‌وگو با خبرنگار ایسنا، ضمن تبریک این موفقیت به مردم کردستان به ویژه مردم مریوان و تمامی مسئولان استان، اظهار کرد: همدلی و همراهی مردم و مسئولان در کسب این موفقیت بی نظیر بود. وی در ادامه به روند جهانی شدن کلاش مریوان اشاره و عنوان کرد: در شورای ثبت جهانی صنایع دستی، پرونده کلاش مریوان تکمیل شده بود و کارشناسان جهانی امسال برای بررسی وضعیت شهرستان و داوری به این شهرستان سفر کردند. مدیرکل میراث فرهنگی استان کردستان با اشاره به اینکه دو پرونده گلیم سیرجان و کلاش مریوان، سهمیه ایران در شورای ثبت جهانی صنایع دستی بودند، گفت: ما بسیار امیدوار بودم که این قضیه به سرانجام برسد که خوشبختانه چنین شد. وی ادامه داد: برای ثبت جهانی هر اثری شاخصه‌های بسیاری لازم هستند کما اینکه شهرهای دیگری هم در استان کردستان به کلاش بافی مشغول هستند اما شهر مریوان فقط دارای بیشتر شاخصه‌های لازم برای ثبت جهانی بود. علوی خاطرنشان کرد: به عنوان مثال در شهر مریوان، چهار هزار و 553 نفر به این امر مشغول هستند اما کل جمعیت شهرهای دیگر حتی به اندازه این تعداد بافنده کلاش نیست. وی در پایان با اشاره به اینکه پروسه ثبت جهانی، کاری زمان‌بر است، گفت: پرونده ثبت جهانی «غار کرفتو» و «اورامان» از استان کردستان نیز در یونسکو در دست بررسی هستند که امیدواریم آنها نیز به نتیجه برسند. «کلاش» گیوه محلی یا همان پای افزار مختص استان کردستان است که از الیاف طبیعی ساخته شده و علاوه بر استفاده در داخل کشور، به کشورهای خارجی هم صادر می‌شود. ]]> عمومی Sun, 17 Sep 2017 06:31:02 GMT http://www.setarehnews.ir/fa/doc/news/111302/