گذری بر خشونت خانگی علیه زنان؛
دمار از روزگار زن درآوردن
تاریخ انتشار : سه شنبه ۱ مرداد ۱۳۹۸ ساعت ۱۷:۵۴
 
 
خشونت علیه زنان
 
اطراف چشم راستش عین لاله، قرمز شده است و یکی دو روز بعد هم کبود می شود. خسته شده از بس گفته است که بر اثر بی احتیاطی، گوشه چشمش به کابینت آشپزخانه یا لبه پنجره خورده است.
به گزارش ستاره ها به نقل از ایرنا؛ یادش نمی آید تا بحال چند بار از شوهرش کتک خورده و دم بر نیاورده است. این چندمین بار است که به خاطر جراحات ناشی از ضرب و شتم به ویژه در ناحیه صورت، چندین و چند روز از خانه بیرون نرفته است تا جراحات بهبود یابد.
بعد از هر بار کتک خوردن، فکر می کند که این بار آخر است چنین خشونتی می بیند دیگر تکرار نمی شود. زهی خیال باطل که این دور تسلسل همچنان ادامه دارد. شاید هم خودش را دارد گول می زند. شاید دنبال چیزی برای دلداری است.
** مرد حق دارد عصبانی شود!
چرا برخی زنان خشونت دیده در خانه فکر می کنند بعد از هر بار کتک خوردن این آخرین بار است که شوهر، دست رویشان بلند می کند و دیگر تکرار نمی شود؟ این در حالی است که اینگونه نیست.
دکتر مریم رسولیان، رییس انجمن روانپزشکان در پاسخ به این سوال می گوید: خشونت به ویژه خشونت خانگی علیه زن، چرخه دارد یعنی تکرار می شود. زنی که تحت خشونت قرار می گیرد هر دفعه فکر می کند که دیگر تکرار نمی شود و این بار آخر است.
وی یکی از علل این تکرار را بحث پذیرش فرهنگ مرد سالارانه و پذیرش خشونت به عنوان صفت مردانه بیان می کند که خیلی هم بارز است. بسیاری تصور می کنند که چون فرد مرتکب خشونت در خانواده، اغلب موارد مرد است، مرد هم حق دارد عصبانی شود و پرخاش کند!
پذیرش فرهنگ مردسالارانه و همچنین پذیرش خشونت به عنوان یک صفت مردانه مصادیق فراوانی، حداقل در جامعه حال حاضر ما دارد. دوستی، دو هفته ای زمان داشت تا روز عروسی اش و رفته بود برای پرو لباس عروس. وقتی داشت به خیاط خانه می رفت قیافه اش درهم و خسته و در چشمانش یک دو دلی موج می زد. تصور ما این بود که استرس قبل از مراسم عروسی و بسیار بسیار طبیعی است.
یک هفته بعد، خبر آمد که می خواهد طلاق بگیرد آن هم توافقی. می گفت: شوهرم دست بزن دارد.‌ نگرش فرهنگی، کماکان، نگرشی سنتی است. به پسرهای جامعه یک نگاه سنتی مردسالارانه و به دخترها هم، پذیرش این نگرش ها، آموزش داده می شود. بچه ها در واقع از کودکی یاد می گیرند و می پذیرند که مرد، اشکالی ندارد، عصبانی شود و خشونت بورزد.
اینکه این جدایی تقصیر که بود، بماند چرا که هر کدام از طرفین می خواهد خود را بری از هر گونه تقصیر و گناه بداند اما هر چه بود دست بزن شوهرش، تیر خلاصی را به زندگی تازه سر گرفته زد و هر دو، چند روز قبل از ازدواج از هم جدا شدند.
یکی از خانم ها و از نزدیکان آن دوست، وقتی خبر جدایی آنان را فهمید با تعجب گفت: اگر مرد، دست بزن داشته باشد که نمی تواند علت طلاق باشد! همه از شوهرهای خود کتک می خورند! تمام مردها، سرو ته یک کرباسند و دست بزن دارند. مرد، مرد است دیگر، کاریش نمی شود کرد. به هر حال نباید این دو هم از همدیگر جدا می شدند. باید این عروس خانم، کمی صبر می کرد تا مشکلش حل شود.
آن خانم که چنین نظری دارد در واقع همان است که به قول دکتر رسولیان، اعمال خشونت را به عنوان صفتی مردانه پذیرفته است و به همین علت به راحتی دست بزن مرد را علت صرف طلاق نمی داند.
احتمالاً همین خانم، هنوز هم که هنوز است از همسرش کتک می خورد و فکر می کند طبیعی است. اما چرا واکنشی نشان نمی دهد و دم بر نمی آورد و پنهان می کند؟ و به قول لسان الغیب «دمار از من برآوردی نمی گویی برآوردم».
دکتر شهاب علی شیرخدا، روانپزشک به جامعه پذیر شدن دختر و پسر و پذیرش نگاه سنتی مردسالارانه از همان کودکی تاکید دارد و می گوید: درست است که نقش زنان در جامعه تغییر کرده و از سنتی به سمت مدرن شدن پیش رفته است اما نگرش فرهنگی، کماکان، نگرشی سنتی است. به پسرهای جامعه یک نگاه سنتی مردسالارانه و به دخترها هم، پذیرش این نگرش ها، آموزش داده می شود. بچه ها در واقع از کودکی یاد می گیرند و می پذیرند که مرد، اشکالی ندارد، عصبانی شود و خشونت بورزد.‌ بسیاری تصور می کنند که چون فرد مرتکب خشونت در خانواده، اغلب موارد مرد است، مرد هم حق دارد عصبانی شود و پرخاش کند!
این روانپزشک ادامه می دهد: جالب است همین نگاه، حتی در مادران که خودشان از جنس زن هستند نیز وجود دارد و همان را به فرزندان خود، منتقل می کنند. مادران ما به فرزندان پسر خود، این نقش های سنتی مرد سالارانه را منتقل می کنند و از آنان نقش یک مرد سنتی را می خواهند که کنترل را در دست گیرد و این نگرش از عوامل بروز خشونت است.
**خشونت دیدن در کودکی و تکرار آن در بزرگسالی
گفتیم خشونت، تکرار می شود و گاهی زن بعد از هر بار خشونت دیدن از جانب همسر، تصور می کند که این بار آخر است. در این راستا شیرخدا این مساله را از زاویه روانکاوی بررسی می کند و می گوید: فردی که در کودکی چه از جانب محیط و چه از جانب خانواده مورد خشونت قرار گرفته باشد احتمال اینکه خودش را در بزرگسالی در معرض خشونت قرار دهد بیشتر است و ساختار روانی او به شکلی خواهد بود که هر دفعه مورد خشونت قرار می گیرد باز هم امید دارد که این خشونت آخرین بار خشونت باشد. چرا که می خواهد داستان آسیب زای کودکی را برای روان خود حل و فصل کند.
او از نظر روانشناختی و جامعه شناختی نیز این تکرار مکررات را چنین ارزیابی می کند و اظهار می دارد: گاهی زن، وابستگی های ناسالم یا وابستگی پاتولوژیکی به همسر خود دارد و ریشه های این وابستگی به دوران کودکی ربط دارد. زن در حالی که بارها مورد خشونت قرار می گیرد اما به دلیل وابستگی ناسالم و آسیب زایی که به همسر خود دارد توان خروج از این رابطه آسیب زا را ندارد.
او ادامه می دهد: اینکه چرا زن، از این رابطه خروج نمی کند می تواند یک دلیلش این باشد که ظرفیت روانی این فرد به اندازه ای شکل نگرفته است تا توانایی جدا شدن از این رابطه آسیب زا را داشته باشد و طبیعتاً بارها و بارها در این رابطه آسیب زا درگیر است و خروج از این رابطه به این معنا است که دیگر، تنها خواهد شد و دیگر، شرایطی ندارد که مورد حمایت قرار گیرد و دیگر شرایطی نیست که به راحتی و مستقلانه زندگی کند. فردی که ظرفیت زندگی مستقلانه را یاد نگرفته باشد در هر نوع رابطه اسیب زننده ای هم باقی خواهد ماند.
مسایل اقتصادی و محیطی هم مهم است و در این ارتباط شیر خدا می گوید: وقتی امنیت اقتصادی یک زن پایین باشد و به اندازه ای مستقل نیست تا مخارج زندگی خود را گردن بگیرد طبیعتاً ناچار است در یک رابطه آسیب زننده قرار گیرد برای اینکه حداقل سرپناهی برای زندگی داشته باشد. گاهی زن بعد از هر بار خشونت دیدن از جانب همسر، تصور می کند که این بار آخر است.
این روانپزشک ادامه می دهد: برخی زنان تحت تاثیر شرایط اجتماعی و محیطی و نگاهی سنتی قرار می گیرند مبنی بر اینکه «زن باید با لباس سفید به خانه بخت برود و با کفن از خانه او خارج شود» چرا که در غیر اینصورت محیط، اجتماع و خانواده آن زن پذیرای او نخواهند بود. وقتی چنین نگاهی حاکم است، زن نیز ناچار است در هر رابطه ای که به شکل آسیب زننده وارد شده باشد باقی می ماند و ادامه می دهد.
دکتر رسولیان نیز ترس زن از مشکلات اقتصادی بعد از طلاق را تایید می کند اما یک علت دیگر هم وجود دارد که زن خشونت را تحمل می کند و اما به طلاق تن نمی دهد و آن اینکه او می ترسد از روزی که بعد از طلاق فرزندان خود را به راحتی نبیند.
** چرا سکوت؟!
وقت هایی هست که زن وقتی با خشونت مواجه می شود، دم بر نمی آورد و سکوت پیشه می کند. چرا این کار را می کند و صدایش در نمی آید؟ دکتر رسولیان در این خصوص این پاسخ را دارد: زن، گاهی فکر می کند که اگر خودش نیز یک رفتار خشونت آمیز در مقابل خشونت مرد، نشان دهد یعنی واکنش متقابل داشته باشد، این رفتار، باعث می شود تا از زنانگی اش کم شود. اینها همه می تواند بحث های تحلیلی داشته باشد که زن نمی خواهد تغییر کند و دارد خودش را توجیه می کند.
به گفته این روانپزشک، یک وقت هایی برخی از خانم ها که از همسر خود در خانه خشونت می بینند، فکر می کنند که پنهان کردن آن، کار درستی است و اصلاً ارزشی زنانه است. آنان در فرایند اجتماعی شدن و جامعه پذیری، یاد گرفته اند که «زن داد نمی زند» و «هرچیزی را به کسی نمی گوید». حتی در زمان حاضر که جامعه تغییر کرده است هم چنین طرز فکری در بیشتر خانواده ها وجود دارد.
دکتر رسولیان، گریزی به ادبیات کلاسیک کشور می زند؛ مثل وقتی که گفته می شود «زن خوب فرمانبر پارسا - کند مرد درویش را پادشاه». این فرمانبری زن در واقع ارزشی است که جامعه بدین رفتار می نهد و شاید یکی از دلایل نرمال یا عادی دانستن رفتار پرخاشگرانه مرد همین باشد و اینکه زن با فرمانبری، صبوری و مهربانی این رفتار پرخاشگرانه در کنترل خود می گیرد و اگر هم به وقوع پیوست، آن را مخفی نگاه می دارد.‌ وقت هایی هست که زن وقتی با خشونت مواجه می شود، دم بر نمی آورد و سکوت پیشه می کند. چرا این کار را می کند و صدایش در نمی آید؟
**ایا کسی که خشونت اعمال می کند اختلال روانپزشکی دارد؟
برخی مردان که در خانه دست به خشونت می زنند، صدایشان همیشه بلند است و هفت همسایه آن سوتر این صداها و هتاکی ها را می شنوند. برخی هم وقتی این داد و هوار مرد را می شنوند با خود فکر می کنند که حتماً مشکل روانی دارد، مریض است. خدا شفا دهد. این چیزهایی است که در و همسایه، فامیل و حتی اعضای خانواده از جمله زن خانه تکرار می کنند. مساله این است که آیا وقتی مردی خشونت می ورزد، اختلال روانپزشکی دارد؟ مریض است و باید درمان شود؟ یا اینکه یاد گرفته است که خشونت کند؟
دکتر رسولیان در این خصوص می گوید: این تصور وجود دارد که مرتکب خشونت، دارای اختلال روانی است و هر کس که کتک می زند، مریض است. این در حالی است که این باور، غلط است و بیشتر این افراد، بیماران روانپزشکی نیستند چرا که اگر کسی اختلال داشته باشد، درمان پذیر است اما خشونت، درمان پذیر به آن معنا که گفته می شود، نیست.
دکتر شیر خدا نیز چنین نظری دارد و می گوید و می افزاید: این طور نیست آنها که خشونت می ورزند دارای بیماری روانپزشکی هستند یا افرادی که دارای بیماری روانپزشکی هستند کسانی هستند که قرار است خشونت بورزند. اختلالات روانپزشکی یکی از علل اعمال خشونت است. به طور کلی ساده انگارانه است اگر بخواهیم خشونت ورزیدن یک فرد را فقط به اختلال روانپزشکی منحصر کنیم و آن را از این دریچه نگاه کنیم. چون اختلالات روانپزشکی و مسایل و بیماری های روانپزشکی علایم مختلفی دارند و یکی از آنها در مواردی که بیماری در شرایط حاد است می تواند خشونت باشد.
شیرخدا همچنین به علت های روانشناختی هم اشاره می کند که می تواند باعث بروز خشونت شود. مثلاً فرد اعمال کننده خشونت بر اثر یادگیری اجتماعی دست به چنین کاری می زند به عبارت دیگر عمل خشونت آمیز فرد می تواند بر اثر یادگیری های اجتماعی و ناشی از تجربیات گذشته باشد. شرایط خاص اجتماعی که فرد را می تواند به خشونت سوق دهد در یادگیری اجتماعی خشونت دخیل است.
به گفته این روانپزشک وقتی فضا در دوران کودکی فضایی ناامن است، احتمال اینکه فرد در بزرگسالی مرتکب خشونت باشد بالاتر است چون روان این فرد ناآرام، ناامن است و نمی تواند به دیگران به راحتی اعتماد کند در نتیجه رفتارهای خشن و پرخاشگرانه برای دفاع از خودش را بیشتر انجام می دهد.
** کسی که خشونت می بیند و کسی که خشونت می ورزد چه شخصیتی دارد؟
شخصیت و شکل گیری آن تحت تاثیر عوامل محیطی، اجتماعی و روان شناختی است اما در عین حال، دکتر شیر خدا صرف نظر از عوامل یاد شده شخصیت این افراد را چنین اظهار می کند: شخصیت هایی در تقسیم بندی های روانشناختی به عنوان شخصیت های کلاستر بی یا گروه بی هستند که احتمال اینکه خشونت بورزند بیشتر است. نمونه این شخصیت ها شخصیت های خودشیفته، شخصیت های ضد اجتماعی و شخصیت های مرزی است. این شخصیت ها احتمال اینکه در شرایط مختلف مرتکب خشونت بالاتری علیه فرد مقابل باشند بیشتر است.
و حالا چه شخصیت هایی ممکن است بیشتر مورد خشونت قرار گیرند؟ دکتر شیر خدا در این ارتباط می گوید: اصطلاحاً، شخصیت هایی که در تقسیم بندی ها روانشناختی به عنوان شخصیت های وابسته یا دوری گزین یا شخصیت هایی که از نظر ساختاری شخصیت های منفعل هستند کسانی به شمار می آیند که در تعاملات اجتماعی خود توان دفاع از خودشان را ندارند و توان برقراری رابطه شجاعانه را ندارند و به همین دلیل احتمال اینکه مورد خشونت بیشتری قرار گیرند دارند.
**انواع خشونت:
خشونت و انواع آن تقسیم بندی های زیادی دارد اما شایع ترین تقسیم بندی به گفته دکتر شیر خدا شامل خشونت جسمی، جنسی، روانی و اقتصادی است. در این تقسیم بندی چهار گانه بالاترین احتمال خشونت مربوط به خشونت های روانی است به شکل تهدید کردن، آزار عاطفی، تمسخر کردن و کنترل کردن فرد است. بالاترین میزان خشونتی که به زنان دیده می شود خشونت روانی است و کمترین، خشونت جنسی است. البته معمولاً خشونت ها یک مورد نیست. مثلاً کسی که خشونت جسمی اعمال می کند معمولاً خشونت روانی و عاطفی هم انجام می دهد.
وی در مورد سن زن و مرد و ارتباط آن به بروز خشونت اظهار می دارد: سن زن و مرد، مدت ازدواج و شرایطی که با هم زندگی می کنند می تواند هم عامل مستقیم و هم عامل غیر مستقیم روی خشونت باشد. چون سن ازدواج پایین تر معمولاً در شرایط اقتصادی و اجتماعی پایین تری و در مناطق روستایی و خارج از شهر های بزرگ دیده می شود آمار خشونت در این مناطق را نیز بالاتر می بینیم.
وی در عین حال اظهار می دارد: اما الزاماً سن ازدواج پایین قرار نیست عامل مستقیم برای ایجاد خشونت باشد بلکه خود سن ازدواج پایین ناشی از شرایطی است. شرایطی مثل شرایط اقتصادی اجتماعی و فرهنگی که خشونت را افزایش می دهد و نتیجه این می شود که با سن ازدواج پایین و شرایط یاد شده احتمال خشونت هم بالاتر می شود از طرفی این نگاه را هم می توان داشت که فرد، در سن ازدواج پایین تر مهارت های اجتماعی برای تعامل با محیط و تعامل فردی را کمتر می داند این فرد وقتی سن پایین تری دارد وابستگی بالاتری به خانواده و محیطش دارد وهنوز تعاملات و مهارت های اجتماعی را خوب یاد نگرفته است طبیعتاً احتمال بروز خشونت را در مواردی که کوچکترین مشکل در خانواده را بالاتر می برد.
** منابع قدرت بیشتر، خشونت کمتر
شیر خدا از تئوری "ویلیام گود" تحت عنوان نظریه منابع می گوید که می تواند از علل بروز خشونت باشد. بدین ترتیب که بر اساس این نظریه، فرد هر چه منابع قدرت بیشتری در اختیار داشته باشد مثلاً تحصیلات بالا، شرایط اجتماعی خوب، وضعیت اقتصادی خوبی را دارا باشد کمتر نیاز پیدا می کند که خود را در مسیر خشونت نشان دهد. بنابراین وقتی منابع قدرت متکثر داشته باشیم طبیعتاً این منبع قدرت به خشونت در خانه منجر نمی شود.
**گزارشی از پژوهش های انجام شده در کشور برای خشونت
دکتر رسولیان به ۱۹۶ پژوهش در زمینه خشونت در ایران اشاره می کند که او بررسی کرده است. این پژوهش ها بین سال های ۲۰۰۴ تا ۲۰۱۶ به زبان فارسی و در مورد همسر آزاری انجام شده است. ۸۵ درصد این پژوهش ها فقط خشونت علیه زنان، ۱۱ درصد آنها، خشونت علیه زنان و مردان را بررسی کرده و فقط چهاردرصد در زمینه خشونت علیه مردان بوده است.
براساس بررسی این روانپزشک، درصد زیادی از موارد مورد مطالعه این پژوهش ها از مراجع قضایی و انتظامی و نیز از مراجعه کنندگان به پزشکی قانونی و دادگاه ها بدست آمده بود.تعداد کمی از موارد مورد مطالعه نیز از بیمارستان ها و از مراکز بهداشتی درمانی و بیمارستان ها گرفته شده و برخی از موارد با مراجعه به درب خانه ها و نیز بوستان ها اخذ شده بود.
رییس انجمن روانپزشکی اولین تحقیق گسترده راجع به خشونت خانگی را مربوط به وزارت کشور در سال ۸۲ بیان می کند که در این تحقیق، ۲۸ مرکز استان بررسی شد که در این تحقیق شیوع خشونت خانگی، ۶۶ درصد در کل زندگی بدست آمده است.
او ادامه می دهد: درگیری، پرت کردن، هول دادن، کتک زدن و پرت کردن شی به سمت شخص به قصد ضربه زدن حتی اگر به شخص برخورد نکند از مهم ترین شکایت ها در خشونت جسمی است که در این پژوهش های داخلی گزارش شده است و در خشونت روانی مهم ترین شکایاتی که افراد داشته اند، فریاد زدن، بی توجهی و کنترل کردن بوده است. در واقع مردان به میزان «خیلی زیاد» از خشونت عاطفی و کنترل شدن و توهین توسط همسران خود رنج می برند. مثلاً زن، مرد را به ویژه در ساعات بیرون از خانه و اینکه با چه کسی یا کسانی بسر می برد، مدام کنترل می کند. در مورد خشونت جنسی هم در بسیاری از فرهنگ ها سوء رفتار جنسی توسط همسر را خشونت جنسی بیان نمی کنند که این میزان در مطالعات در ایران خیلی کم است.
او از عوامل موثر در خشونت منتج شده از پژوهش های مورد بررسی را سن زن و مرد بیان می کند. اما نکته جالب این است که در این مطالعات، الگوها متفاوت بوده و هم رابطه مستقیم و هم رابطه غیر مستقیم با خشونت داشته است؛ یعنی در مواردی خشونت با افزایش سن، افزایش و در مواردی دیگر با افزایش سن، کاهش یافته است. در عین حال، سن ازدواج مهم است هر چه قدر سن ازدواج پایین باشد احتمال بروزخشونت افزایش می یابد.
دکتر رسولیان اما در مورد ارتباط مدت ازدواج با اعمال خشونت هم می گوید: این متغیر، مثل سن است که هر دو گرایش افزایش وکاهش برای آن وجود دارد یعنی در مواردی با افزایش طول مدت ازدواج خشونت افزایش می یابد و در مواردی این رابطه عکس است. این ارتباط در خصوص شمار فرزندان هم وجود دارد که با افزایش یا بزرگ شدن بچه ها می تواند خشونت افزایش یا کاهش یابد.
اما بر اساس مطالعه این روانپزشک از پژوهش های انجام شده برای خشونت، با سطح تحصیلات قطعاً خشونت کاهش می یابد. به خصوص سطح تحصیلات مرد که با افزایش آن رفتار خشونت آمیز کاهش می یابد. شاغل بودن هم جزو مواردی است که شیوع خشونت در آن کاهش می یابد شیوع خشونت در بیکارها به ویژه در مردهای بیکار بیشتر است.
نتایج این مطالعات نشان می دهد هر چه وضعیت اقتصادی، بهتر، شیوع خشونت کمتر است. الکل و اعتیاد در مردها خشونت را بیشتر می کند. مرد معتاد وقتی ترک می کند هم خشونت بیشتری اعمال می کند.
**لایحه تامین امنیت زنان
در زمان حاضر لایحه تامین امنیت زنان در برابر خشونت، در معاونت حقوقی قوه قضاییه نهایی شده است و همه منتظرند تا رییس قوه قضاییه چه تصمیمی برای آن می گیرد.
شاید یکی از علل مهم تدوین کنندگان لایحه یاد شده این باشد که هر چند مواد قانونی برای منع خشونت علیه زن داریم اما این مواد پراکنده است و خلاء هایی هم در این ارتباط داریم. بنابراین بهتر است قانونی جامع برای منع خشونت علیه این قشر و نیز جرم انگاری های جدید تدوین شود تا خلاء های قانونی را هم بتوان پرکرد.‌ هر چه وضعیت اقتصادی، بهتر، شیوع خشونت کمتر است.
هر چند مواد قانونی برای منع خشونت داشته باشیم و لایحه ای که قرار است برای آن تصمیماتی خوبی گرفته شود اما منظور نظر این است که در کنار این لایحه و مواد قانونی بهتر است زنان نیز از حقوق خود و نیز از دیدگاه سنتی جامعه و حتی خودشان با خبر باشند. اگر زنی خودش فکر می کند که مرد به واسطه مرد بودنش حق دارد خشونت داشته باشد با وجود صدها لایحه نیز به نظر نمی رسد که بتواند این طرز فکر را دور اندازد و به طریقی دیگر بیاندیشد.
تحکیم مبانی خانواده نیز مهم است اینکه بتوانیم برای فرزندانمان امنیت روانی در خنه ایجاد کنیم تا میزان خشونت در آینده زندگی های مشترک فرزندان را بسیار کمتر کنیم، قدمی مهم در راستای محکم تر کردن ریشه های خانه و خانواده بر می داریم.
کارهای دیگر هم می توان برای کاهش خشونت های خانگی انجام داد. ارتقای توانمندی های اقتصادی خانواده ها و نیز کم کردن بیکاری در جامعه از جمله این موارد است. وقتی که فقر در جایی رخنه کند حتماً نیز پیامد هایی را در پی دارد که خشونت یکی از این پیامد هاست.
14
کد مطلب: 163758