اصغر سمسارزاده گفت:
برخی از کمدین‌ها به‌خاطر قحط‌الرجالی مورد علاقه مردم هستند/ شاه‌آبادی رادیو را نجات می‌دهد
تاریخ انتشار : يکشنبه ۱۰ تير ۱۳۹۷ ساعت ۱۸:۱۵
 
اصغر سمسارزاده
 
اصغر سمسارزاده
 
بازیگر تئاتر و تلویزیون در گفتگوی تفصیلی با تسنیم گفت: ما یک واسطه‌­ای هستیم بین مردم و مدیرانِ ارشد نظام، ما گرفتاری­‌های مردم را به‌طنز می­‌گوییم و مدیران باید گوش کنند.
به گزارش ستاره ها به نقل از باشگاه خبرنگاران پویا، اصغر سمسارزاده با 77 سال همچنان روی صحنه نمایش فعالیت می‌کند و یکی از هنرمندان پای ثابت صبح جمعه، شبکه رادیویی ایران است. گفت‌و‌گو با او همچنان جذاب است و احیای دوباره برنامه جمعه ایرانی یا صبح جمعه با شما اتفاق نیکویی است.
 
*از دوران کودکی بگویید بچۀ کدام محلۀ تهران بودید؟
من بچه میدان محمدیه (اعدام سابق) هستم، کوچۀ دکتر عشقی. دو، سه سال پیش هم رفتم آنجایی که به دنیا آمدم را ببینم اما دیدم آپارتمان شده و خیلی هم ناراحت شدم! از یک پدرِ تاجرِ بازار و یک مادرِ اهل اصفهان به دنیا آمدم. ما 6 فرزند هستیم، دو برادر و 4 خواهر، برادرم متخصص رماتیسم است یک خواهرم لیسانس زبان­های خارجی است و یک خواهر دیگرم رئیس بیمارستان است.
* ایران تشریف دارند؟
نه همه خارج هستند غیر از من. یکی از آنها آمریکاست، یکی انگلیس است، دو تا از آنها اسپانیا هستند و فقط برادرم اینجاست.
* بچه تاجر بودید یعنی وضع مالی­‌تان خوب بود؟
تاجرزادۀ آن‌طوری نبودیم. من زمان قحطی به دنیا آمدم سال 1319. قبل از من دو برادرم از دنیا می­‌روند و نذر می‌کنند اگر من به دنیا بیایم نامم را اصغر بگذارند. از اسمم هم راضی هستم چون خوشم می­‌آید و اصغر به‌معنای کوچک یک دنیا برای من ارزش دارد و به همین دلیل است که من کوچکِ تمام ملت ایران هستم مانند اسمم.
* دوران بچگی را چگونه گذراندید؟
من بچگی را از 8سالگی در شمیران گذراندم، یعنی خانه­‌مان آمد شمیران، آن زمان که ما آمدیم شمیران دُرشکه بود، شمیران الآن نبود یعنی ییلاق بود. یک شرکتی به‌نام عدل در سر چهارراه ولی‌عصر(عج)، مسافر سوار می‌­کرد و سرِ پل تجریش پیاده می­‌کرد، یک شرکت دیگر هم از جادۀ قدیم می­‌رفت، آن هم تا پیچ ­شمیران می­‌رفت، ماشین­هایش فولکس‌‌واگن بود، یک تکه بود و آن روزها این‌همه خیابان وجود نداشت. به هر حال شمیران بزرگ شدم و مدرسه نیک­ اعلاء رفتم، دزاشیب. یک خاطرۀ جالب دارم، پدرم برای من یک پالتو خریده بود. سرویس مدرسه‌­ام اتوبوس بود. روزی یک قِران از ما می‌­گرفتند تا ببرند و یک قِران هم می­‌گرفت ما را می­‌آورد. از اتوبوس پیاده شدم، دیدم یک جوان هم‌سن‌و‌سال خودم ــ حملِ بر ریا نشود ــ آنجا ایستاده و لباس گرمی هم تنِ او نیست. من هم آن پالتویی را که پدرم تازه برایم خریده بود درآوردم و به او دادم، حالا چه بلایی بعد از آن کار سرم می‌­آمد خبر نداشتم. ولی دیدم او از سرما دارد می­‌لرزد، پالتویم را به او دادم و او هم پوشید و من آمدم خانه. دو سه روز نگذاشتم پدر و مادرم بفهمند من پالتو ندارم، یک برفِ سنگینی هم آمده بود. قدیم­‌ها که تهران و شمیران برفِ سنگین می‌­آمد، باورتان نمی­‌شود، تونل می‌­زدیم و می‌­رفتیم مدرسه، برف­ها 3، 4 متر بود! بعد از 3، 4 روز پدرم فهمید و به من گفت "پالتویت را چه کردی؟" گفتم "داستان این‌طوری بود، من دیدم یک نفر سردش است دادم او پالتویم را پوشید"! اصلاً گویا روابط من و پدرم از آنجا ریشه‌­دارتر شد، استنباطم در آن سن این بود و بعد هم که پدرم از دنیا رفت دیدم عجب آدمِ خوبی بود! مرد شریفی بوده.
بعد سال 1337 من وارد کارِ تئاتر شدم. من دیپلم گرفتم، هیچ آکادمی سینما و تئاتر نرفتم و اصلاً تحصیلاتِ دانشگاهی ندارم، خودجوش بالا آمدم. یک‌سری کتاب از آقای شاهین سرکیسیان، استانیسلاوسکی اینها را ترجمه کردم و به‌وسیلۀ یکی از دوستانم که آن زمان در وزارت فرهنگ و هنرهای دراماتیک بود، آقای دکتر مهدی فروغ که رئیس دراماتیک بود، من دیگر آنجا ماندم و ادامه دادم و بعد ادارۀ تئاتر شد، من قراردادی کار کردم تا اینکه انقلاب شد.
* از نزدیک سرکیسیان را دیده بودید؟
بله، جزوء­هایش را می‌آورد، یک سالنی بود در خیابان نادری، همکاران من هم سیروس ابراهیم­‌زاده، سروش خلیلی، عبدالله بُوتیمار، سیدعلی میری(کمدین) با اینها جزء یک گروه بودیم و همه هم معروف شدیم. حالا این گروه چقدر برای آدم­ها خوش­یُمن بوده دیگر با خدا بوده و دوست داشته اینگونه شود.
 
*در دوران کودکی هم بُن­مایه طنز را در خانواده داشتید؟
نه اصلاً.
*این بُن­مایه طنز  در کاراکتر بازیگر شما چگونه شکل گرفت؟
پدرم مرا زیاد تئاتر می‌برد، یادم هست جامعۀ باربُد یک نمایشی گذاشته بود، جامعۀ باربد در لاله‌­زار، اسماعیل مِهرتاش، هم خواننده‌­های زیادی را تربیت کرده و هم سازندۀ آهنگ­‌های بسیار زیبایی برای نوروز و سیزده­ به‌­در و مراسم اینگونه بود. استاد بزرگی بود. من با پدرم که می­رفتم این نمایش­‌ها را می­‌دیدم به این شکل علاقمند شدم. من یک دایی به نام ابوالقاسم مقتدر در اصفهان داشتم که او با آقای اَرحام صدر کار می‌­کرد، تئاتری که از تهران سوار هواپیما می­‌شدند و می­‌آمدند اصفهان تئاتر را می‌­دیدند و برمی­‌گشتند. این تئاتر اینقدر اُبهت داشت! رضا ارحام صدر آدمِ کمی نبوده و کم آدمی هم نیست. دایی من با اینها کار می‌­کرد. فهمیدم چه باید بکنم و من استادی داشتم، به نام منوچهر قاسمی که از کسانی بودند که با محمدعلی جعفری کار می‌­کرد، اُسکویی، آقای قاسم شباویز، آقای خیرخواه اینها کسانی بودند که من جزوه­‌های آنها را مطالعه کردم و مدیون اینها هستم.
*اولین تئاتری که روی صحنه رفتید چه بود؟
یک نمایشی به نام «آپاندیس» بود که خاطرۀ بدی هم از آن نمایش دارم با هزار بدبختی من در این نمایش رول (نقش) گرفته بودم. من یک پسر جوان بودم و باید مرا گریم می­‌کردند و تبدیل به یک پیرمرد می‌شدم، نمی‌­توانستند. به هر حال با هر ترفندی بود من را شبیه پیرمرد کردند و شب اول نمایش من باید یکسری وسایل با خودم می‌­بردم و یک خانمی را معاینه می‌­کردم، من تمام وسایل را پشت صحنه جا گذاشتم، رفتم روی صحنه دیدم چیزی ندارم. گفتم: چگونه این خانم را معاینه کنم؟ خلاصه همان شب من را بیرون کردند و گفتند برو تو به درد نمی­خوری! بعد همین کارگردانی که این نمایش را روی صحنه آورد یک نمایش دیگری اجرا کرد به نام «عروسی فیگارو، ریش­تراشِ شهر سویل» که مرحوم مهدی فتحی فیگارو را من بازی می­کرد و من دکتر بارتلو را در آن نمایش بازی می‌­کردم، مهدی فتحی آن زمان در سازمان نقشه ­برداری کار می­‌کرد در خیابان انقلاب و اینگونه با فتحی آشنا شدم که آقای اسکویی آمد و گروهِ ما را بهم ریخت.
*چرا؟
آن کارگردان قدیمی (منوچهر قاسمی) را رها کردند و رفتند آنجا پیش آقای اسکویی در صورتی که مکتب‌هایی را که کارگردان ما تدریس می­‌کرد مکتباستانیسلاوسکی بود. برای آقای محمدعلی جعفری، یک مدت من صدا و موزیک پخش می‌­کردم، صفحه بود. مثلاً بَبَام، یک مدت هم با وی همکاری می‌­کردم، در مادام کاملیا، بادبزنِ خانم ویندروین من موزیک می­‌زدم.
*ابتدا رفتید سینما یا تلویزیون؟
من اداره تئاتر بودم. یک مدت گروه نداشتم، یعنی گروهی که بروم داخل آن نبود تا اینکه گروهِ تئاتر امروز آقای داوود رشیدی من را قبول کردند و اینجا افتخار داشتم با آقای پرویز فنی­زاده، خسرو شجاع­‌زاده، حمید طاعتی، منوچهر فرید، محمدعلی جعفری،  همکار شوم و سالیان سال با آنها بودم نمایش­‌هایی که من برای آقای رشیدی باز کردم: «دیکته و زاویه» غلامحسین ساعدی، «پرواربندان» غلامحسین ساعدی، «حسن کچل» علی حاتمی، «یک نوکر و دو ارباب» و من «کورش پسر ماندانا» را بازی کردم، برای عباس مغفوریان یک کار انجام دادم نامش خاطرم نیست.
*چرا در دوران اوج تئاتر، به تلویزیون و سینما رفتید؟
در واقع یک مقدار بلندپرواز بودم. گفتم در اداره تئاتر باید بمانم چه؟ مثلاً ماهی 700 تومان بگیرم که چه؟ آن زمان ما با هزار تومان یک ماشین می­خریدیم که من خریدم. فکر کردم برای چه اینجا بمانم ماهی 700 تومان بگیرم؟! دیدم دوستان من می­‌روند کار می­‌کنند مثلاً 10 روز می­‌روند هزار تومان می­‌گیرند، بعضی‌­ها دو هزار تومان می­‌گیرند. آن زمان دو هزار تومان خیلی پول بود! گفتند استخدام. گفتم: نه، من قراردادی می‌­­آیم. چون قراردادی آزاد بود. رفتم یک سریالی به نام «آدم و حوا»، مسعود اسداللهی کارگردان آن بود ، یک مدتی در این سریال کار کردم و بعد به دلایلی این سریال کنسل شد مثلاً می­‌گفتند تمرینات باید جلوی دوربین آنطوری نباشد، تمام تمرینات را جلوی دوربین نباید بگیریم، استهلاک پیدا می­‌کند، هنرپیشه­‌ها باید سریال­ها را بخوانند حفظ شوند و بعد بیایند داخل استودیو ولی این دوربین­های روشن صدمه می‌بیند و اینطوری بود که آن سریال را قطع کردند.
آقای پیمان رئیسِ تولید تلویزیون آن زمان بود، مرا دفتر آقای پرویز کاردان فرستاد، مراد برقی و این حرفها. قبل از پرویز کاردان یکسری برنامه به نام پهلوانان بود که من کار می‌­کردم، بهمن مفید هم بود، مرتضی عقیلی بود، ناصر مدقالچی گوینده در آن برنامه بود. پهلوانان را با سیروس افَهمی کار کردیم.
بعد آمدیم با آقای اسداللهی که آن اتفاق افتاد و دفتر آقای کاردان و مراد برقی و دیگر کسی نمی­توانست با اصغر سمسارزاده حرف بزند چون معروف شده بودم! الان شما می­توانید با این هنرپیشه­‌های تازه به دوران رسیده حرف بزنید؟
*آن زمان هم شما در ژست و ادا بودید؟
ادا نبود، شهرت من واقعیت بود، تمام ایران را تعطیل می­‌کردم. الان بازیگرها تعطیل کنند، چرا نمی­‌توانند؟ 50 سال است چرا نتوانستند؟ شما یک برنامه را نام ببرید؟ غیر از اوشین.
 
*الان آقای مهران مدیری خیابان‌ها را یک تنه خلوت می‌کند.
بعد از 50 سال دیگر آقای مهران مدیری نباید خیابان را خلوت کند؟ مهران مدیری یکی از نابغه‌­های ایران است. من خودم خیلی به او احترام می­‌گذارم چون کارش را دوست دارم. رضا عطاران خیلی قابل احترام است و کمدینِ بسیار بالا.
*قبلاً به پایگاه خبری دیباچه  گفتید که من اصلاً مدیری را نمی­شناسم.
ممکن است گفته باشم آن زمان نمی­‌شناختم، من مدیری را از دورهمی شناختم.
*یعنی کارهای قبل او را نمی‌­دیدید؟
نه خوشم نمی‌­آمد برره و غیره، سیستمش به من نمی­‌چسبید.
*چرا دورهمی برای شما جذاب بود؟
 غیر از اینکه یک برنامۀ سرگرم ­کننده‌ای است، خواننده و بازیگر و گوینده می‌­آورد، انتقادی که می­‌کرد خیلی مهم است. به نظرم انتقاداتش سازنده است، مهران مدیری کسی است که شاید حرفش برای مردم تاثیرگذار باشد، علاوه بر این روی مسئولینی که مملکت را اداره می­‌کنند شاید تاثیرگذار باشد.
*شاید هم روی مسئولین تاثیر نگذارد!
چرا می‌‌­گذارد، مسئولین ما فکر کنم تاثیرپذیر باشند، نباشند که مسئول نیستند پس باید تاثیرپذیر باشند. یک اتفاقِ اجتماعی که اتفاق می­‌افتد و مدیری عنوان می­‌کند مسئولین نمی‌­تواند از کنار آن عبور کند.
* اگر عمل می­‌کردند که الان وضعیت اقتصادی ما اینگونه نبود!
بله به همین دلیل من آمدم طرف مهران مدیری وگرنه نمی­‌آمدم و باز همان را می‌­گفتم. می­‌گفتم کیست و چیست؟ مگر داریم؟
* من انتقادی به فعالیت­‌های سینمایی شما دارم. در بحبوحۀ انقلاب یک اتفاقی افتاد و مردم سینماها را آتش زدند. به دلیل اینکه یک مخالفتی با جریانی در سینما بود. شما به دلیل همان شهرت ­طلبی از عرصۀ تمیز و پر آوازۀ آن دوره یک دفعه به سمت فیلم‌­های خیلی پاپیولار رفتید که یک محتوای به خصوصی داشت و شبیه کمدی‌­های ایتالیایی بود که خیلی به نظر من با فرهنگ عامۀ مردم حتی با فرهنگ زمان گذشته، مغایرت داشت.
چرا، تمام فیلم‌­ها میلیون­‌ها می‌­فروخت با بلیط 8 ریال، اگر می­‌فروخته، چرا می­فروخته؟ نباید می­‌فروخته.
* پس چرا سال 56 ورشکست شد؟
آن سینما را مردم دوست داشتند، ما آن فیلم­‌ها را برای مردم عام می­‌ساختیم. دفاع نمی­‌کنم، سینمایِ زمانِ خودش بوده و موفق هم بوده. فیلم­‌های خوب هم داشتیم رگبار آقای بیضایی چند فیلم دیگر هم ساختند که آنها هم زیبا بودند، آقای امیر نادری، آقای کیمیایی، آقای داریوش مهرجویی که من فیلم آقای هالو را برای او بازی کردم. مگر الان ما سینمای لُمپنیِ نداریم؟ این فیلم­‌ها چیست، اجازه می­‌دهند؟ من چند فیلم را، چند وُلۀ کوچک بازی کردم چون با کارگردان دوست بودم از من خواست من هم رفتم بازی کردم، خالتور خودم بازی کردم، شارلاتان و ده­ها فیلم دیگر.
*شما به این فیلم­­‌ها اعتقاد ندارید؟
نه اعتقاد ندارم، من دوست دارم کار خیلی تمیزتر باشد ولی کسی نمی‌­تواند جلوی آن چیزی را که مردم دوست دارند، بایستد. مثلاً در فیلم شارلاتان بازی کردم که کلی هم فروش کرد، کُما، اینها فیلم‌ها برای یک کارگردان است آرش معیریان، مردم کمدی هم می‌­خواهند، مردم نباید که مدام فکر کنند، سینمای آمریکا هم به این سو رفته، سینمای هند و شوروی هم رفته و همه به این سو رفتند. در سال 4 فیلم ساخته می­‌شود، 4 تا فیلم در اسکار شرکت داده می­‌شود، بقیه آنها کجاست؟ همین سینمای آمریکا بزرگترین سینمای جهان و ما هم مستثنی نیستیم، ولی فیلم­های خوب ما از تمام کشورها بیشتر است، همین امسال از مصادره بگیرید تا لاتاری و فیلم­‌هایی که اکران شده است.
*به این سینما و این تولیدات نظرِ مثبت دارید؟
من معتقدم یک مقدار باید تجدیدنظر شود، چون این تشکیلات با این ابهت، این شهرک­‌های سینمایی و ... ما آن زمان یک ژاپنی داشتیم با یک دوربین، فیلم­های قدیمی که شما الان دارید انتقاد می‌­کنید اینطوری گرفته شده، الان طرف صحنۀ فیلم را می­‌بیند، انتخاب می‌­کند خوب درآمد می‌­بیند، آن زمان راش‌های فیلم را سه ماه بعد می‌­دیدند و اگر هم خراب می‌­شد دیگر نمی‌­توانستند هنرپیشه‌­ها را باز جمع کنند، خیلی مشکل بود ولی الان  شات را می­‌بیند، در ذهنش می‌­تواند مونتاژ هم بکند، این  روش فرق می­کند.
* اگر الان بخواهیم سینمای امروز را با سینمای قبل از انقلاب مقایسه کنیم؟
ما ابراهیم گلستان داشتیم، سهراب شهید ثالث داشتیم، سینایی، نادری، کیمیایی و مهرجویی داشتیم و داریم، دکتر کاووسی خدا رحمتش کند این حرف را روی دهان مردم انداخت «فیلم فارسی». فیلم فارسی اگر می­‌نوشتند به دلیل اینکه مردم بدانند با زبان فارسی است، حالا چرا فیلم فارسی؟ آن سینما بوده شما الان دارید قدرت­‌نمایی می­‌کنید، اگر آن سینما نبود می­خواستید چه بکنید؟ با چه پشتوانه­‌ای می­‌خواستید فیلم بسازید؟ که اسکار بروید، دو تا اسکار پشت سر هم! همه را نباید فدا کرد، آن زمان هم آدم­‌هایی بودند که زحمت کشیدند، شما الان طبیعتِ بی­جان را ببینید، لذت می­‌برید یک شاتِ طبیعت بی­‌جان را من بعد از انقلاب ندیدم.
 
* وقتی راجع به اسکار صحبت می‌­کنید، یک طوری تلخ صحبت می­‌کنید، من هم تا حدودی با شما موافقم، زیادی اسکاری شدنِ سینمای ایران و همه بخواهند ادای یک نفر را دربیاورند؛ راجع به این تحلیلی دارید؟
بله مُد شده دیگر. من نمی­‌خواهم اسکار را بزرگ کنم، یک اتفاقی افتاد دلایل سیاسی هم بود و دلایل دیگری هم بود، خوب بودن کار هم شاید مزیدِ بر علت شده باشد، یک فیلم از ایران می­‌رود مایۀ افتخار ما هم است، می­‌رود اسکار می­گیرد و سال بعد هم فروشنده با آن داستانی که داشت می‌­رود اسکار می‌­گیرد. این برای من به عنوان یک ایرانی مایۀ افتخار است ولی خیلی مهم بود در آن برهۀ زمانی چرا این اتفاقات پشت سر هم می­‌افتد؟ نمی­‌خواهم کارِ آقای فرهادی را سیاسی کنم، من آقای فرهادی را از تلویزیون می­‌شناسم، آدمِ کمی نیست، اصغر فرهادی یک کامیون نمی­تواند اسمش را با خودش بکشد! اینقدر بزرگ است و اسم ایران را در موسسات هنری ایران جاودان کرد ولی دلایل بسیاری داشت که ایشان موفقیتش چندین برابر شد و دلایلش هم مشخص است.
*چه اتفاقی افتاد که شما بعد از انقلاب دچار ممنوعیت شدید؟
اتفاقی نیفتاد. اکثر بازیگرها رفتند و من ماندم. بعد یک آقایی بود آمد اداره تئاتر به نام حسین­خانی، معاونش هم الان هنرپیشۀ معروفی است (نمی­خواهم اسمش را بگویم)، ما را اداره تئاتر خواستند، من بودم، آقای نصرت­‌الله وحدت، آقای یدالله شیراندامی، شهروز رامتین، منوچهر وثوق، خسرو به‌نژاد، فرزانه تاییدی و خیلی افراد دیگر و ما را ممنوع­‌الکار کردند و گفتند حق ندارید کار کنید و یک حکم داد گفت: شما باید بروید و فقط می­توانید در این تئاترها کار کنید، یگانه نو و شکوفه نو که در میدان قزوین بود پشت بیمارستان فارابی و ما دیگر نرفتیم. بقیه هم گذاشتند رفتند، خانم تاییدی رفت، بهروز به‌نژاد و عقیلی رفتند، همایون رفت، من ماندم و تا آنجایی که می­دانم آقای وحدت و ارحام صدر هم ماندند و ما سه نفر از ایران خارج نشدیم. 10 سال طول کشید تا یک مرد بزرگواری من را خواست و گفت: چرا کار نمی­کنی؟ گفتم: ممنوع­‌الکارم (ساختمان بغل ایرنا، آقای محمد منتظری رئیس ادارۀ ارزشیابی هنرهای نمایشی وزارت ارشاد) گفتم: جنگ است؟ گفت: من به تو می­گویم کار کن. بعد کم­ کم آمدیم و کار تئاتر آزاد شد و فقط در تئاتر می­توانستم کار کنم، تئاتری هم که اجرا کردم خیلی فروخت. تازه فهمیدم مردم چقدر به ما احترام می­‌گذارند و برای ما احترام قائلند، نه تبلیغی داشتم نه چیزی، یک سالنی بود به نام بوولینگ عبدو، آنجا را گرفتیم نمایش که قرار بود یک ماه اجرا شود، 6، 7 ماه روی صحنه بود و بعد من تئاتر را ادامه دادم.
*در این 10 سال که کار نکردید درآمدی داشتید؟
من هر چه داشتم خوردم، از پس­ اندازم خوردم و هر چه داشتم فروختم و خوردم.
*در سینما اجازۀ کار نداشتید؟
هنوز هم نمی‌­گذارند من بازی کنم، مسئولیتش با چه کسی است من نمی­دانم. یک سردرگمی­‌ای که ما داریم این است که الان من یک مشکلی پیدا کنم، نمی­دانم به چه کسی باید مراجعه کنم. اصلاً عجیب و غریب است و هنوز هم همین طوری است. در خانۀ سینما زمانی که ما بیمه شدیم. آقای داوود رشیدی فرستاد دنبال من که بیا، درست است که ممنوع ­الکاری ـ ولی سال بعدش اجازۀ کار گرفتم ـ بیا بیمه شو، کلِ بیمه را پرداخت کردیم. یک دزدی میلیاردی در خانه سینما انجام شد، من بیمه 30 سال را پرداختم رفتم که  بازنشستگی بگیرم، حداقل ماهی 1 میلیون به من می­‌دهند. رفتم بیمه خیلی هم استقبال کردند و خیلی هم لطف کردند. دیدم 10 سال بیمه من واریز شده است، 20 سالش را خوردند؟ یعنی 20 سال پولی را که من پرداخت کردم را خورده شده؟ این را باید به چه کسی بگویم؟! 10 سال بیمۀ من پرداخت شده و الان به من ماهی 250 هزار تومان می­دهند یعنی من سه بار آژانس بگیرم تمام می­شود، چه کسی باید به این موضوع رسیدگی کند؟ چرا اینطوری شده؟ فقط من تنها نیستم خیلی افراد دیگر هم هستند. به هر حال این معضلاتی است که وجود دارد.
*با مسئولین هم درمیان گذاشتید؟
با چه کسی درمیان بگذارم؟ من هر وقت مصاحبه کردم این قضیه را گفتم چرا من باید 10 سال بیمه بگیرم؟ خیلی فاجعه است. خانه سینما، یک خانۀ مستقلی بود. همه کار می­­‌توانست بکند الان چرا فقط یک صنف شده است؟ من کارتِ بازیگریم را نرفتم بگیرم چون سر ماجرای بیمه، آن بلاها را سرم آورد. شاید هم به من نمی‌­دانند، می­‌گفتند کجا کار کردی؟ تو چه کاره هستی؟ چه تعداد فیلم بازی کردی؟ اگر می­‌گفتم 40 تا می­‌گفتند کدام 40 تا؟ از اول انقلاب بگو، می­‌توانستم بگویم 10 تا ، منتها رول‌های کوچک. پولم را گرفتم ولی نقش کوتاه بازی کردم. آن تهیه ­کننده می­‌گفتم 10 برابر پول خودت را برمی­‌گرداند، همین یک شات بیایی کافی است و به من پول می­‌داد.
* شما بازیگرِ بسیار توانایی است یعنی مسلط به صدا و بدن، چرا بعضی‌­ها بعد از انقلاب توانستند کار کنند و بعضی­‌ها نتوانستند؟
شما پرتقال­ فروش را پیدا کنید! من نمی­دانم، اگر من 4 تا فیلم به آن شکل­‌هایی که قابل پسندِ جامعۀ امروز نیست داشتم، آن کسانی که کار کردند صدها فیلم داشتند. حالا شاید کسی که مسئول این کار بوده خیلی از من خوشش نمی­‌آمده.
*هیچ وقت بچه­‌های سینمای نمی­‌خواستند آقای سمسارزاده را در بازی بزرگتری راه بدهند.
بچه­‌های سینما به جهنم، اصلاً برای من مهم نیست. زندگی من از رادیو و تئاتر می­‌گذرد، خوب هم می‌­گذرد. ما الان یک تئاتر روی صحنه داریم که من در آن بازی می­کنم «روحش بالاست خودش کماست» اریکه ایرانیان با کارگردانی بهزاد محمدی، یک نقش جدی دارم و دارم بازی می­‌کنم و هر چه جدی هم می­‌گویم مردم می­‌خندند، من چه بکنم؟ نقش من جدی است ولی مردم می‌­خندند. خوشحالم لبخندهای مردم را می‌­بینم، نمی­دانید چه لذتی دارید! لبخند و قهقه‌ه­ای که مردم می‌­زنند خدا می‌­داند چقدر ارزش دارد! هیچ کس نمی‌­داند غیر از خدا، خنده بر هر درد بی­‌درمان دواست.
*چرا تئاتر آزاد ؟
تئاتر شهر هم من یک نمایش کار کردم به نام «هاملت با سالاد فصل» برای آقای رادی و کارگردان آن هادی مرزبان بود. آنجا برای ما درآمدی ندارد، تئاتری که 6 ماه تمرین می­‌شود و 1 ماه اجرا می‌­رود، می­‌خواهند چندرغاز به من بدهند، زندگی من نمی­‌چرخد! مگر زن و بچه نداشته باشید، فقط خودتان باشید، اگر من هم بودم آقای ویلیام وایلر می‌­شدم، الان وایلر زیاد است، پر وایلر است!
 
*خیلی زود در تلویزیون فعالیت‌هایتان را از سر گرفتید؟
من بعد از انقلاب یک برنامه به نام بعد از خبر پخش می­‌شد، آقای صادق عبداللهی، گویا یک مدت هم آقای آتش ­افروز هم بود، این برنامه را کار کردیم دو سه سال هم بود، برنامۀ بسیار خوبی بود.
*امیر نیک­‌یار آنجا آیتم داشت؟
بله او هم بود. آنجا با آنها شدم. هیچ کدام از آنها را نمی­شناختم، صادق و عیوضی را هم نمی­شناختم.
* بعد از آن آقای نوذری نمونه آن برنامه را ساختند.
بله جدی نگیرید، چه برنامۀ بدی هم بود. منوچهر نوذری اگر نبود فکر نمی‌­کنم کسی پیچ تلویزیون را باز می­‌کرد. من یک برنامه دیگر کار کردم که منوچهر نوذری هم بود «هزار برگ، هزار رنگ» نقش ­های مختلف بازی کردم. یک آیتم داشت به نام «برگِ سیاه تاریخ» هیلتر بود، سِزار بود. من هیتلر را بازی کردم، 8، 9 ساعت زیر گریم بودم و آقای شجره من را گریم کرد. نقش­‌های مختلف بازی کردم. نوذری با لباس امروز می­‌آمد از اینها می­‌پرسید چرا این کار را کردید؟ طنز بود و تقریباً آنها را محاکمه می­‌کرد، خیلی برنامۀ زیبایی بود برای خانم مهناز میرجهانگیری که یکسالی برای او کار کردم.
بعد سعید توکلی کاری به نام «چهل تیکه» ساخت، ارژنگ امیرفضلی کارگردان آن بود و آقای پورمحمدی آنجا بودند و که  رئیس شبکه 3 بودند، او هم آمد سر صحنه و دید ولی وقتی آمد روی آنتن 5 قسمت پخش شد و بعد تعطیل شد، حالا چرا نمی­‌دانم! ولی ما پول­مان را گرفتیم.
*ولی در هر سریالی بودید خوب می‌­گرفت و خیلی شانس دارید.
شانس ندارم، هنرپیشۀ خوبی هستم! قصه­‌های فلانی را بازی کردم باز هم ارژنگ امیرفضلی کارگردان آن بود، بعد از انقلاب خیلی کار کردم منتها دیگر نشد، سوژه­‌هایی بود که مردم قبول نمی­‌کردند، به آنها هم گفته بودیم اما دنبال کارِ درست نمی­‌رفتند.
*آقای ضرغامی تلویزیون را از خیلی چیزها نجات داده بود، آقای ضرغامی خیلی خوب کار کرد برعکس نظرِ خیلی‌­ها که فکر می­کنند کاری نشده
* در رادیو اختیار عمل­تان بیشتر است؟
رادیوی زمان آقای ضرغامی بله، اصلاً نوارهای صبح جمعه بازبینی نمی­‌شد روی آنتن می­‌رفت، ناظر پخش گوش نمی­‌دادند، می­‌رفت و می­‌دادند به  پخش.  5/7 صبح می­‌رفت پخش و یکی از بچه­‌های ما هم بالای سر آن بود و پخش می­‌شد و اگر اشکالی داشت به تهیه­ کننده می­‌گفتند این قسمت  را کمرنگ یا پررنگش کنید.
*اعتماد بود یا نظارت نبود؟
نمی­‌دانم ولی می­‌دانم آقای ضرغامی تلویزیون را از خیلی چیزها نجات داده بود، آقای ضرغامی خیلی خوب کار کرد برعکس نظرِ خیلی‌­ها که فکر می­‌کنند کاری نشده، خیلی کار کرد، یعنی از مدیرانی که از اول انقلاب آمدند از محمد هاشمی بگیرید تا آقای لاریجانی و غیره که آمدند، آقای سرافراز که داشت همه را تعطیل می­‌کرد.
*استدلال شما برای حمایت از دوره آقای ضرغامی چیست؟
 من راجع به کاری که در رادیو کردم می­‌توانم صحبت کنم، راجع به کل رادیو نمی­‌توانم صحبت بکنم. ما یک واسطه‌­ای هستیم بین مردم و مدیرانِ ارشد نظام، ما گرفتاری­‌های مردم را به طنز می­‌گوییم و مدیران باید گوش کنند. حالا گوش هم نکنند به خدا واگذارشان می­‌کنیم، این کارِ ما در رادیو بوده و هنوز هم داریم این کار را انجام می­‌دهیم.
*من به آقای شاه ­آبادی  امیدوارم
 
*دورۀ آقای ضرغامی رادیو انتقادی‌­ترین دوره­‌اش  را پشت سر گذاشت. برای همین بعد از ضرغامی برنامه صبح جمعه را سریع تعطیلش کردند.
الان  اگر بخواهیم آن چیزهایی را که زمان ضرغامی می‌گفتیم  را بگوییم اصلاً برنامه را تعطیل می‌­کنند و درست نیست. البته الان آقای شاه ­آبادی آمده. من به او امیدوارم چون ما با ایشان یک جلسه داشتیم و وی از حوزۀ تئاتر آمده، رئیس مرکز هنرهای نمایشی بود. مرد بسیار منطقی، باسواد، بدون ادا، فوق ­العاده است، در نظام جمهوری اسلامی ایران، من 77 سال سن دارم یعنی زمانی که من شکوفا شدم انقلاب شد، هیچ کس نیامد بگوید تو چه کردی؟ من 17سالم بود وارد این کار شدم، 60 سال است در این کار هستم، این آدم (شاه­‌آبادی) زمانی که آمد پشت میز هفتۀ بعد از آن از من تجلیل کرد، مگر من او را می­‌شناختم؟ به خدا نه، فقط می­‌دانستم آقای شاه­‌آبادی رئیس مرکز هنرهای نمایشی بوده و بعد آمد رادیو و چون از من تجلیل کرده می­‌گویم آدمِ خوبی است، نه اصلاً اینطوری نیست، برنامه­ ریزی­ خوبی برای ما کرده، حقوق­‌های ما نامنظم پرداخت می­‌شد، از زمانی که ایشان آمده بهتر شده، الان درست است 4 ماه طلبکاریم ولی زمانی که ایشان نبودند 8 ماه طلبکار بودیم  و ایشان به 4 ماه رسانده است و به هر حال از او ممنونم.
*اوجِ احترام هنرمندان رادیو زمانِ آقای ضرغامی بود خیلی به ما می­‌رسید. دو تا عزت­ الله را مرا دوست دارند، یکی ضرغامی و دیگری آقای انتظامی.
* فکر می­‌کنید احترام به هنرمندان رادیو برگشته؟
برنگشته، ایشان می­‌خواهد برگرداند که موفق هم می­شود، اوجِ احترام هنرمندان رادیو زمانِ آقای ضرغامی بود، خیلی به ما می­‌رسید. عزت­ الله­ خان را من خیلی دوست دارم، دو تا عزت­ الله را من دوست دارم یکی ضرغامی است، یکی آقای انتظامی.
*قدم همسرم بود که درها باز شد و تئاترهای من دو سه سال روی صحنه می‌­ماند
* چه زمانی ازدواج کردید؟
سال 1367. یک پسر هم به نام سهند دارم. دیدم نام مرا اصغر گذاشتند، کوچک و ریز، گفتم نام پسرم را سهند بگذارم شاید یک چیزی بشود! سال 67 شروع کار من بود، قدم همسرم بود که درها باز شد و تئاترهای من دو سه سال روی صحنه می­‌ماند. یک نمایش من سه سال روی صحنه بود این را مسئولین نمی­‌بینند که چطور سه سال یک نمایش روی صحنه می­‌ماند؟!
* مدیران آن دوره حرص می­‌خوردند؟
  کسانی هستند که این کار را کردند، کسانی که اوایل انقلاب آن بلا را سر ما آوردند به ما نامه دادند که فقط در این تئاترها می‌­توانید کار کنید، بدنام‌­ترین محله! اولین بار است که دارم این چیزها را می­‌گویم. کسی که پشتِ میزِ ادارۀ تئاتر بود و ما را دعوت کرد و یک نامه به ما داد که شما در تئاترهای فلان و در محلۀ بدنامِ تهران فقط کار کنید! چگونه فکر کرد و این را به ما گفت، من نمی­‌دانم، الان خودش کجاست نمی­‌دانم!
*با این سن و سال خیلی سرحال هستید دلیلش چیست؟
دلیلش این است که من اشکِ کسی را درنمی­‌آورم، هدیۀ من خنده است. خدا فقط می­داند من چه می­‌گویم. او خواسته من سرحال باشیم چون مردم را می­‌خندانم، کسانی که داغان می­‌شوند، بروند کارنامۀ خودشان را بررسی کنند ببیند چه کار کرده‌اند.
*در زندگی شخصی­تان شما اهل بگو و بخند هستید؟
بله! من الان اینجا مودب هستم.
* در دوره‌­ای که کسی جرات نمی­‌کرد به دولت احمدی­ نژاد انتقاد کند شما در رادیو موج انتقادات به او را راه انداختید؟
بله خیلی به او انتقاد کردیم،  من از روز اَزل نه حزبی بودم نه گروهی. اصلاً در این دستگاه هم کسی را ندارم و فقط خداست، من یک نردبان دارم روی دیوار خداست. کاری داشته باشم نردبان را می‌­گذارم، روی دیوار نرفته بالا کارم حل می‌­شود، وقتی او را دارم به کسی دیگر نیاز ندارم.
 
 *در بین تهیه­ کننده‌­ها و کارگردانان در این چند سال چه کسی به شما بیشتر احترام گذاشته است؟
تهیه­ کنندگان: حسین فرح­ بخش، عبدالله علیخانی، احمد نجفی(فیتیله‌­ها) کارگردانان: هم آرش معیریان.
*رابطه شما با احمد نجفی چگونه است؟
احمد نجفی خیلی به ما احترام گذاشت و هر چه هم خواستیم به ما داد.
* ماجرای گِل مالیدنش را به شورای صنفی دیدید؟
بله چه گِل­مالیِ قشنگی کرد! ولی فایده‌­اش چه بود؟ عصبانی شده بود و گل مالید من عاشق نجفی هستم. آقای نجفی فو­ق ­العاده مردِ شریفی است.
* سعید توکل نیست؟
من اطلاعی ندارم که چرا نیست ولی تا آنجایی که می‌­دانم وی هم خیلی برای جمعه ایرانی زحمت کشید و جمعه ایرانی برای او بود. ما اگر فکر کنیم برنامه­‌های جمعه ایرانی و رادیو جمعه و صبح جمعه با شما و صبح بخیر ایران متعلق به مردم است، مالِ مردم است باید از این برنامه‌­ها حراست کنیم، تنها برنامه­‌ای است که ما دردودل­های مردم را به صورت طنز انتقال می­‌دهیم اما آقای توکل هم خیلی زحمت کشیدند.
* تهیه­ کننده جدید؟
آقای ساجد قدوسیان بسیار عالی هستند،  یک تهیه­ کنندۀ باسوادِ اهل ­کارِ، دونده است و بسیار پسر خوبی است و از همه مهمتر اینکه تهیه ­کنندۀ رادیو است. یعنی ما در رادیو به حق­مان می‌­رسیم. اگر تهیه­ کننده بیرون بود می­‌گفت اینقدر به شما می­‌دهم، می­‌خواهید بیایید می­ خواهید نیایید! الان اینطوری نیست، بچه­ های صبح جمعه الان با لطف آقای شاه ­آبادی و مدیر جدیدمان آقای محمدزاده رئیس رادیو ایران حمایت می‌شوند، از ایشان ممنون هستیم. این دو نفر فعلاً خیلی به برنامۀ رادیو جمعه خیلی محبت دارند، من اینجا از زحمات آنها تشکر و قدردانی می‌­کنم و رئیس گروه و تفریحات رادیو آقای افتخاری است از او هم تشکر می‌­کنم.
*چرا این برنامه با دستور آقای سرافراز تعطیل شد؟
ایشان به خانم آب­روانی دستور دادند. تا جایی که من می­‌دانم خانم آب­روانی خیلی راجع برنامۀ ما حسن­نیت داشته، بعد نام ایشان بی‌خود وسط آمد، یعنی آقای سرافزار در واقع کل برنامۀ ما را قلع و ­قمع کردند، برنامه‌­ای که 15 سال تلاش کرده بود آن را سرپا نگاه دارند. البته الان به آن حد دارد می­‌رسد چون ما همه حرفه­‌ای هستیم، این کار را کردیم و این برنامه الان کمتر از هیچ صبح جمعه­‌ای نیست، بسیار عالی است، با این درگیری­‌هایی که ما الان داریم، با سانسور و فلان و مشکلاتی که داریم خوب دارد پیش می­‌رود. آقای قدوسیان به اتفاق علیرضا جاویدنیا دارند این کار را می­­‌کنند. من الان علیرضا را می­‌بینیم. رادیو را می­بینم چون علیرضا عمرش را در رادیو گذرانده است. برنامه راه شب را 30 سال است دارد اجرا می­‌کند، کارگردان برنامه علیرضا جاویدنیا است، او به اتفاق ساجد قدوسیان دارند این کار را می­‌کنند. من تا چه زمانی می­‌توانم آنجا صحبت کنم؟ باید یک جایگزینی داشته باشم. جالب این است که 23 نفر از این بچه­‌هایی که دارند اینجا کار می­‌کنند برای صبح جمعه‌­های گذشته هستند و الان جوان­‌هایی که کنار ما دارند کار می­‌کنند دارند کم ­کم یاد می­‌گیرند. همکار ما آقای الله­یاری یک جوانی­ست چند روز پیش یک تیپی را گفت که واقعاً عالی بود، من رفتم او را بوسیدم. به او گفتم دستت درد نکند، ما گویندگانِ جوانِ بسیار خوبی داریم، خانم پری‌چهر زند، آقای الله­یاری، آقای لبیب، اینها شاخص­ه‌ای جوانان ما در رادیو هستند، ولی باقی اسم‌­ها یادم نیست همۀ جوان­ها خوب هستند، فوق­ العاده درک ­و شعورشان بالاست. چون رادیو فقط  بامیکروفون است، شما با میکروفون و بدون تصویر می­خواهید چه کنید؟ هم ببیند و هم بخندد و هم به انتقاد گوش بدهد و هم مسائل دیگر را درک کنید، یک هنرپیشه با یک میکروفون باید تمام این کارها را بکند. در ایران رادیویک نوستالژیِ فوق ­العاده باارزشی برای ماست. افتخارِ اصغر سمسارزاده این است که 60 سال است لبخند به لبان شما آوردم در غم­تان، در شادی­تان در همه چیز شما من شریک بودم، دست تک ­تک ملت ایران را می‌­بوسم و می‌­فشارم قربان همۀ شما می‌­روم.
*مهمترین سریالی که در این چند سال ساخته شده ؟
سریال پایتخت است. سریالی که 5 فصل آن ساخته شده،  چرا باید 5 فصل آن ساخته شود؟ چون مردم دوست داشتند و مردم بی‌خودی به یک چیزی علاقمند نمی­‌شوند، فکر نو دارد، محسن تنابنده، آقای مهرانفر، خانم نسرین نصرتی اینها فوق ­العاده هستند نه اینکه خانم رامین­‌فر بد باشد ولی اصلِ قضیه این دو شخصیتِ این سریال است که درخشان هستند.
* به نظر شما کارِ کدام یک از کمدین‌­های الان درجه یک است؟
مهران مدیری درجه یک است، رضا عطاران که تاج سر من است.
* رامبد جوان؟
رامبد جوان مثل مجید قناد است. کارهایی که رامبد جوان در برنامه خندوانه انجام می‌­دهد اصلا حاضر نیستم، نام برنامه­‌اش را بگویم.
*این برنامه مورد علاقۀ مردم است.
بله اگر قحط­ الرجال باشد این می­‌شود که رامبد هم باید کمدین شود!
*اکبر عبدی؟
تاج سر من است، فیلم مادر که اکبر عبدی باز کرده است همان برای کارنامۀ اکبر عبدی کافیست از نظر فاخر بودن، عبدی نباید دنبال چیز دیگری برود او کارش را کرد او را از مدرسه­‌ام دیر شد می­‌شناسم، هنرپیشه جوانی بود و آدمی بود که حرف برای گفتن دارد.
14
کد مطلب: 134317