نقدی بر فیلم «غول‌پیکر» با بازی آن هاتوی
ایده‌ای پوسیده که فیلمنامه‌ای بی منطق شد
تاریخ انتشار : يکشنبه ۲۲ مرداد ۱۳۹۶ ساعت ۱۹:۲۵
 
فیلم «غول‌پیکر»
 
فیلم «غول‌پیکر»
 
فیلم مانند اثری مستقل کار خود را آغاز می‌کند و مانند یک بلاک‌باستر کار خود را به اتمام می‌رساند. «غول‌پیکر» به‌شدت در میان کمدی پر سروصدا، ملودرام، آبکی و اثری روانشناسانه در مورد سویه تاریک شخصیت، سرگردان است.
به گزارش ستاره ها به نقل از خبرگزاری صبا؛ فیلم‌های هیولایی معمولا آثاری بزرگ و عظیم هستند. این آثار اصولا استعاره‌ای از مشکلات روز جهان را در قالب روایتی هیجان‌انگیز به معرض نمایش می‌گذارند. گودزیلا استعاره‌ای از ورود بشر به عصر هسته‌ای محسوب می‌شود، هیولایی چون فرانکنشتاین یا موجودات عظیم‌الجثه پارک ژوراسیک استعاره‌ای از زیان‌بار بودن دخالت دانشمندان در امور الهی به‌شمار می‌روند و درنهایت کینگ‌کنگ هیولایی است که در برابر ناشناخته‌ها قد علم می‌کند و در حقیقت متجاوزین به قلمرو خود را مجازات می‌کند، کینگ‌کنگ را از نگاهی دیگر می‌توان استعاره‌ای در مورد حوادث جنگ ویتنام در نظر گرفت. «غول‌پیکر» فیلم هیولایی جدیدی است به کارگردانی ناچو ویگالوندو، شخصی که در کارنامه‌‌اش اثر ناموفقی چون «پنجره باز» با نقش‌آفرینی الیجا وود و ساشا گری را دارد. دنیای «غول‌پیکر» و ظهور هیولای عجیب‌و‌غریب فیلم برای هدفی بسیار کوچک‌تر به تصویر کشیده شده است. فیلم در حقیقت نمایان‌گر ناامیدی و نگرانی‌های یک فرد است و به اضطراب‌های بین‌المللی و جهانی کاری ندارد.
 
باید این توضیح را داد که استعاره در دنیای سینما و ادبیات قانون خاصی ندارد و می‌تواند در هر مقیاسی مورد استفاده قرار بگیرد. شما با کنار هم قرار دادن نشانه‌هایی که در ذهن دارید می‌توانید به زیبایی از زبان استعاره‌ای استفاده کنید، حال این زبان می‌تواند در مقیاسی بسیار گسترده نمود پیدا کند یا می‌تواند در روایتی کوتاه و دنیایی کوچک شما را به‌سوی هدف رهنمون کند. در هر صورت فیلم «غول‌پیکر» باتوجه به روایت شخصی‌ای که دارد نمی‌‌تواند از زبان استعاره‌ای‌‌اش درست استفاده کند و جزو آثار موفق هیولایی قرار نمی‌‌گیرد. ماجراهای فیلم در مورد زن جوانی است با نام گلوریا (با نقش‌آفرینی آن هاتوی) که زندگی نابسامانی دارد و بدون شغل یا آینده‌ای تنها درحال گذراندن زندگی است. مشکلات گلوریا زمانی رنگ‌و‌بویی جدی‌تر به خود می‌گیرد که نامزدش با نام تیم (با نقش‌آفرینی دن استیونز) از شیوه بی‌بند‌و‌بار وی خسته می‌شود و با او قطع رابطه می‌کند. گلوریا که هیچ پشتوانه مالی دیگری در شهر نیویورک ندارد مجبور می‌شود این شهر را به مقصد زادگاه کوچکش ترک کند. «غول‌پیکر» در حقیقت سعی دارد خرده مشکلات و مبارزات زن آمریکایی را به کنایه، با فاجعه‌ای بین‌المللی مقایسه کند. ایده‌ای بسیار جالب که در اجرا ناموفق است و قادر به انتقال اصل مطلب نیست.
بی‌شک فیلم ویگالوندو می‌توانست با کمی دقت و تغییر به اثری ارزشمند در شاخه خود مبدل شود زیرا به چالش کشیدن فرهنگ زنان آمریکایی که مشکلات شخصی خود را تعمیم به کل می‌دهند و هر سال فیلم‌های زیادی در این مورد ساخته می‌شود (مانند آثاری در مورد مراسم ازدواج‌های آن‌چنانی یا انتخاب زن‌های تاجر میان زندگی آرام داخل خانه یا زندگی شلوغ درون شرکت‌های کاپیتالیستی) در عمل امری بسیار مهم محسوب می‌شود. شما نمی‌‌توانید ناتوانی اشخاص در کشوری چون آمریکا را به‌عنوان فاجعه‌ای ملی قلمداد کنید زیرا شرایط زندگی زنان در کشورهای دیگر و وضعیت نگران‌کننده معاش در کشورهای آفریقایی این ناتوانی‌های شخصی را به حاشیه می‌برد. در چنین شرایطی است که وضعیت تاهل زنی در آمریکا که نمی‌‌تواند میان حرفه مورد‌علاقه‌‌اش و خوشگذرانی یکی را انتخاب کند اهمیت چندانی ندارد. فیلم «غول‌پیکر» به‌وضوح در حال نقد این جریان نادرست در بدنه سینمای آمریکاست. اما به نظر می‌رسد ناچو ویگالوندو به‌عنوان فیلمساز و فیلمنامه‌نویس اثر تکلیف خود را با هدفی که در ذهن دارد روشن نکرده است. فیلم مانند اثری مستقل کار خود را آغاز می‌کند و مانند یک بلاک‌باستر کار خود را به اتمام می‌رساند. «غول‌پیکر» به‌شدت در میان کمدی پر سروصدا، ملودرام آبکی و اثری روانشناسانه در مورد سویه تاریک شخصیت، سرگردان است.

فیلم، پل ارتباطی کارآمدی میان مخاطبان و شخصیت محوری‌‌اش به‌وجود نمی‌‌آورد. مخاطب در هیچ شرایطی با شخصیت گلوریا همدردی نمی‌‌کند زیرا در حقیقت این کاراکتر درست پرورش داده نشده است. مشکل این‌جاست که مانند دیگر آثار ناموفق چند سال اخیر سینما شما حتی قادر به بی‌تفاوت بودن در قبال شخصیت گلوریا نیستید، بلکه از او بدتان می‌آید و گاهی عملکرد شخصیت منفی داستان را بیشتر می‌پسندید. از همین‌رو بحرانی که برای گلوریا (شخصیت اصلی داستان) به‌وجود می‌آید برای مخاطب کم اهمیت است زیرا این کاراکتر هیچ ارتباط انسانی صحیحی با جهان اطراف خود ندارد، هیچ پویایی پس از سقوط وی وجود ندارد و او تنها روزهایش را به‌جای نیویورک در شهری کوچک‌تر می‌گذراند. به اصطلاح گلوریا هیچ‌گاه به خودش نمی‌‌آید و روند ناصحیح زندگی‌‌اش را در کنار اتفاقات عجیبی که درحال رخ دادن است ادامه می‌دهد. به این ترتیب تمرکز درام فیلم از روی گلوریا برداشته شده و مخاطب را در فضایی تهی از معنا و استعاره تنها می‌گذارد.
به داستان فیلم بازمی‌گردیم، گلوریا در شهر زادگاهش با یکی از دوستان زمان کودکی‌‌اش برخورد می‌کند. این شخص که اسکار (با نقش‌آفرینی جیسون سودکیس) نام دارد، صاحب یک رستوران قدیمی در شهر است و دیری نمی‌‌گذرد که به گلوریا پیشنهاد می‌دهد در این رستوران مشغول به کار شود. گلوریا که هنوز سعی دارد نامزدش را راضی به بازگشت کند با تیم تماس گرفته و به او خبر می‌دهد که بالاخره و پس از مدت‌ها سرکار می‌رود و حقوق اندکی می‌گیرد. مشکل از جایی آغاز می‌شود که گلوریا خاطرات خوشی از پارک نزدیک محل زندگی‌‌اش ندارد و هربار که از آن قسمت عبور می‌کند خاطراتی مبهم از دوران کودکی او را آزار می‌دهد. در همین هنگام سروکله هیولایی شبیه به مارمولک در سئول کره‌جنوبی پیدا می‌شود. این هیولا به ناگهان در نقطه‌ای از شهر ظاهر می‌شود و با عبور از مناطق مختلف باعث به‌وجود آمدن خرابی‌های زیاد و جان باختن ساکنان می‌شود. دیری نمی‌‌گذرد که گلوریا کشف می‌کند ارتباطی میان او و این هیولای عجیب وجود دارد، در حقیقت هربار که گلوریا ساعت شش صبح قدم بر همان پارک کذایی می‌گذارد، هیولا نیز در سئول پدیدار شده و خسارات جبران‌ناپذیری به‌جا می‌گذارد. گلوریا طی یک هیجان زودگذر این ماجرا را با اسکار در میان می‌گذارد، اسکار که تا قبل از فهمیدن این موضوع ظاهری مهربان داشته است بلافاصله رنگ عوض کرده و خودش نیز سر همان ساعت وارد زمین بازیِ پارک می‌شود و به‌شکل یک آدم آهنی غول‌پیکر در سئول ظاهر می‌شود. در همین هنگام تیم که متوجه تلاش گلوریا برای سرکار رفتن و داشتن شغل شده است، تصمیم می‌گیرد به شهر زادگاه وی سفر کرده و از بخواهد که به نیویورک بازگردد. اسکار این اتفاق را نمی‌‌پذیرد و تصمیم می‌گیرد با دویدن در زمین بازی پارک، قتل عامی بزرگ در سئول راه بیندازد، تنها شخصی که می‌تواند از این کشتار جمعی جلوگیری کند کسی نیست جز گلوریا...

فیلمنامه اثر با مشکلات بسیار عدیده‌ای مواجه است، مخاطب در یک ساعت ابتدایی اثر با گره‌های داستانی مواجه می‌شود که هیچ‌گاه جوابی برای آن‌ها دریافت نمی‌‌کند. فیلم به‌شدت شلوغ و بدون برنامه پیش می‌رود و شخصیت‌پردازی‌ها به اندازه‌ای سطحی است که شما دلیل اصلی اعمال کاراکترها را هیچ‌گاه نمی‌‌فهمید. آن هاتوی در «غول‌پیکر» نیز ذره‌ای از آثار نوجوان‌پسند و ملودرامی که در این سال‌ها بازی کرده است، فاصله نمی‌‌گیرد. نقش‌آفرینی هاتوی در این اثر بسیار تصنعی، نابجا و گمراه‌کننده است. از شواهد امر مشخص است که این بازیگر برنده جایزه اسکار خود نیز اهداف و منطق فیلمنامه را به‌درستی درک نکرده است و با فرضیاتی نادرست اقدام به نقش‌آفرینی در «غول‌پیکر» کرده است. جیسون سودکیس شاید بهترین بازی اثر را انجام داده باشد ولی نباید فراموش کرد که این موفقیت سودکیس نیز تنها به این دلیل است که سرجای خودش قرار گرفته و از این قبیل نقش‌آفرینی‌های منفی در کارنامه‌‌اش زیاد دیده‌ایم.
متاسفانه ایده اصلی «غول‌پیکر» با وجود جذابیت‌های بالقوه‌ای که دارد روی تصویر منتقل نشده است و بیشتر شبیه به ایده‌ای در حال پوسیدن است. مخاطب به‌درستی متوجه نمی‌‌شود شخصیت گلوریا تقاص کدام رفتار ناشایست‌‌اش را پس می‌دهد و دلیل این فروپاشی اخلاقی و رفتاری این شخصیت چیست! «غول‌پیکر» می‌توانست با کمی ظرافت در طرح اصلی و شخصیت‌پردازی مناسب جزو آثار غافلگیرکننده سال باشد زیرا به نقطه حساس و قابل‌تاملی دست می‌گذارد و پتانسیل سرگرم‌‌سازی و انتقال پیامی کارآمد را در لایه‌های زیرین روایت خود دارد.
14
کد مطلب: 108447