چرا خشونت در جامعه افزایش یافته؟
تاریخ انتشار : يکشنبه ۲۲ مرداد ۱۳۹۶ ساعت ۱۸:۴۵
 
خشونت
 
خشونت
 
قتل آتنا باعث شد به این بپردازیم که چرا خشونت در جامعه افزایش یافته است.
به گزارش ستاره ها به نقل از هفته نامه صدا:  شما را نمی دانم؛ اما من در این سال ها به یاد ندارم در کمتر از هفت روز، خبر هشت اتفاق خشونت بار با ابعاد رسانه ای گسترده را شنیده و تا این حد حیرت زده شده باشم. به خصوص که سه مورد از آنها فقط در یک روز رخ داده باشند! از آتنای کوچکی که مورد تجاوز قرار گرفته و مثله شده، زنی که در مترو خودکشی می کند، مردی که با چاقو به چندین نفر حمله کرده و دست آخر هم کشته می شود، سربازی که در بوشهر به افسران ارشد پادگان شلیک می کند، دختری که ده ها بار از سوی ناپدری اش مورد تعرض قرار می گیرد و پیکر نیمه جانش به بیمارستان می رسد، سرباز دیگری که در آبیک سه نفر از همرزمانش را کشته و 6 نفر دیگر را راه بیمارستان می کند... تا دور تازه ای از نسل کشی مسلمانان در میانمار که از غم آن رضا کیانیان هنرمند معروف «به غار تنهاییش پناه برد»؛ چه شد که به اینجا رسیدیم؟
 
آیا زندگی مدرن و الزامات آن رنگ توهم آمیزی به تصمیم گیری ها، جهت گیری ها و روزمرگری های ما زده، آن چنان که برای واقعی کردن این توهمات دست به خشونت می زنیم و از فهم جهانی که مورد خشونت ما واقع می شود عاجزیم؟
 
 چرا خشونت در جامعه افزایش یافته؟
 

54 سال پیش هانا آرنت بعد از تماشای دادگاه آدولف آیشمن، تحلیلی جنجالی درباره اقدام های جنایتکارانه او داشت؛ اینکه علت آن جنایت ها از دست دادن قدرت تخیل در آیشمن و جدا شدنش از واقعیت بوده است. به نظر آرنت او توهماتی در ذهنش داشت که نمی گذاشت آنچه را بر سرقربانیان می آورد، تجسم کند و درد و رنجی را که آنها تحمل می کردند، بفهمد.

سال ها بعد مصطفی ملکیان این نگاه آرنت را در کنار دیدگاه های چهره های دیگری همچون سیمون وی و آیریس مرداک قرار داد و در نوشتاری با عنوان «تخیل آری، توهم نه» تفاوت های میان دو مفهوم توهم و تخیل را بیان کرد و از آفات اخلاقی گسترده شدن توهم در زندگی انسان سخن گفت. ملکیان توهم را بزرگترین مانع اخلاقی زیستن، و در مقابل تخیل را بزرگترین یاریگر زیست اخلاقی می داند؛ از نظر او تخیل انسان را به واقعیت ها نزدیک و توهم او را از واقعیت ها دور می کند: «ما از تخیل خود، نه برای گریختن از جهان، که برای پیوستن به آن بهره می جوییم».

در نظر ملکیان مقصود از توهم، عقیده یا انتظاری است که مبتنی بر آمال و آرزوهاست، نه بر چیزی که آدمی برای واقعی انگاشتنش دلیل دارد و مقصود از تخیل، فعل یا فرایندی است که آدمی در آن آگاهانه چیزی را تصور می کند که قبلا هرگز در عالم واقع، آن را کاملا ادراک و احساس نکرده است. با این گاه فارغ از همه تحلیل های جامعه شناختی و فلسفی و پزشکی از بروز خشونت شاید مهم ترین کار ما در کنترل این پدیده، تلاش برای عبور از مرز توهم به سمت تخیل باشد.

تحلیل «سعید معیدفر» از راهکار مقابله با خشونت اجتماعی

انسان، گرگ انسان است

لیلا ابراهیمیان: خشونت چه زمانی رخ می دهد؟ زمانی که سطح توقعات یک جامعه با واقعیت های آن انطباق ندارد. سعید معیدفر، جامعه شناس می گوید: «جامعه را بر روی زمین بنا کنید نه در آسمان ها.» به گفته معیدفر، تعارضات اجتماعی، فرهنگی و شکاف های طبقاتی در بازتولید خشونت اجتماعی نقش مهمی دارد؛ اما در کنار این ها یک مسئله برای تولید خشونت خیلی مهم است؛ آن هم عدم انطباق سطح توقعات با واقعیت های یک جامعه است.

چرا خشونت به موازات مدرن تر شدن جوامع پررنگ تر و بیشتر شده است؟

من با این گزاره که جوامع مدرن خشن تر از جوامع سنتی است موافق نیست»؛ خشونت در میان همه مخلوقات آفرینش وجود دارد و برای همین خشونت مختص یک جامعه و یک گروه و نژاد نیست. شاید هرچه انسان به طبیعت نزدیک تر بشود میزان گرایش او به خشونت بیشتر می شود یا نیازهای خود را از راه خشن تری برآورد می کنند. انسان به مقداری از خوی طبیعی خود خارج شده و با تربیت اجتماعی و مدنی خوی می گیرد، از میران خشونت ورزی او کاسته می شود.
 
انسان یاد گرفته برای تامین نیازهای خود از خشونت استفاده کند و مکانیزم های دیگری را برای حل مسائل خود به کار برد. اگر به عقب برگردید جوامع، در جنگ ها و منازعات قومی- طایفه ای با خشونت رو به رو بودند و این مسئله در گذشته تاریخی جوامع قابل مشاهده است. البته میزان ابعاد و آثار رفتارهای خشن جامعه سنتی کمتر از جوامع مدرن بوده است.

مثلا انسان گذشته قادر نبود که بمب اتمی بسازد و در یک لحظه زندگی یک شهر را نابود کند، آن ها با تیرکمان و شمشیر یک یا چند نفر را می کشتند ولی رفتارهای خشونت آمیز آن ها تنوع بیشتری داشته است. امروزه هرچه جامعه توسعه یافته تر باشد به همان میزان خشونت یا رفع خشونت به عهده نهادهای دیگری گذاشته می شود؛ یعنی در روابط بین افراد، قانون دخالت و قضاوت می کند و شدت و ضعف تنبیه فرد را قانون تعیین می کند نه زور شهروندان.

هر موقع تضادی در میان منافع افراد به وجود بیاید، قانون حکمیت می کند. قانون اجازه خشونت فیزیکی به شهروندان نمی دهد. هرچه به پیش می رویم میزان خشونت کمتر می شود ولی شاید به دلیل استفاده از سلاح ها ابعاد این خشونت بیشتر باشد.

هم چنین استفاده از رویه های خشن و خشونت ورزی در ابعاد بالاتر از زمان جنگ جهانی اول به بعد به جوامع تحمیل شده است؛ ولی در همین زمان ها هم نهادهای بین المللی وارد کار شدند و خواستند میزان خشونت را کاهش دهند. امروز روش های متعدد خشونت در جوامع کنترل می شود و من موافق این نیستم که جوامع مدرن خشن تر باشد.
 
چرا خشونت در جامعه افزایش یافته؟

خشونت در جوامع مدرن چگونه تشدید می شود؟

نابرابری ها و تعارضات اجتماعی باعث تشدید خشونت می شود. اگر در جامعه امکان انتفاع برای همه انسان ها وجود داشته باشد و نابرابری ها کمتر شود، میزان خشونت در آن جامعه کمتر می شود و اگر در جامعه ای شکاف های اجتماعی گسترده تر شود، جامعه خشن تر می شود. اگر مکانیزم های جایگزین در جامعه نتواند رافع نیازهای شهروندان باشد، این موارد قاعدتا باعث خشونت عده ای علیه دیگری می شود.
 
در خاورمیانه متاسفانه این نابرابری ها و شکاف های عظیم اقتصادی و ناتوانی دولت ها در رفع نیازهای انسان ها باعث شده خشونت اجتماعی در این مناطق و کشورهای اسلامی افزایش یابد. البته نابرابری در جهان توسعه یافته هم می تواند منشا خشونت باشد. اگر بشریت نتواند براساس مکانیسم اجتماعی، نیازهای خود را کنترل کند، امکان دارد که انسان به وضعیت طبیعی خود بازگردد. اگر به جای اینکه مرجع رسیدگی به نیازهای بشری قوانین باشد، زور حاکم شود جوامع نوعی بازگشت به وضع طبیعی را سپری می کنند. در چنین جامعه ای انسان، گرگ انسان است و خشونت در وضعیت طبیعی جامعه بسیار بالاست.

عناصر فرهنگی تا ه اندازه در تولید و بازتولید چرخه های خشونت آمیز دخالت دارند؟

وقتی بحث جامعه پذیری را طرح می کنید یعنی فرد به تبع جامعه پذیری کمتر دست به خشونت می زند ولی اگر فرهنگ از این مناسبات حذف شود، فعالیت های اجتماعی و مکانیزم های اجتماعی در آن جامعه کژکارکرد می شود. مقررات قوانین و سنت های محکم هر جامعه مانعی برای خشونت ورزی است. عملا این فرهنگ از جامعه و اجتماع جدا نمی شود. روح جامعه، فرهنگ آن جامعه است. هرچه این روح قوی تر و پاسخگوتر باشد به همان میزان خشونت در جامعه پایین می آید. اگر یاد گرفته باشیم به صورت میراثی به جای ابراز خشونت خشم خود را با ادبیات دینی یا آداب و سنن و واکنش اجتماعی فرو ببریم، این رفتار مدنی تر و بهتر است. اینجا نقش فرهنگ مهم است که به افراد جامعه چنین مهارتی را در عمل آموزش دهد.

چرا خشونت بیشتر در شهرهای محروم و حاشیه شهرها اتفاق می افتد؟ شدت و ضعف این واکنش به چه عللی بستگی دارد؟

حتما در این مسئله محرومیت یا شکاف اجتماعی- اقتصادی دخالت دارد؛ به این معنا که بخش عظیمی از مردم براساس مکانیزم اجتماعی، قوانین و مقررات نمی توانند از امکانات جامعه برخوردار شوند؛ درباره آن ها عدالت اجتماعی اجرا نمی شود و این افراد گاهی به دلیل همین عارضه های فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی به رفتارهای ضد ارزش های اجتماعی دست می زنند. محرومیت و نابرابری ها و شکاف های اجتماعی- اقتصادی در همه جوامع وجود دارد ولی جامعه باید بتواند از طریق مکانیزم های اجتماعی به این شکاف ها پایان دهد یا آن ها را کمتر کند.

وقتی در جامعه ای آن مکانیزم ها از کار می افتد، بی اعتمادی به قانون بیشتر می شود یا ناتوانی حکومت ها و دولت ها در جامعه بالاتر می گیرد مردم ناچار برای حل مسائل و رفع نیازهای خود به خوی طبیعی خود باز می گردند. بی تردید ظهور خشونت ها به دلیل نارسایی هایی است که در جوامع وجود دارد و وقتی این موانع در جامعه دیده می شود جامعه خشن تر می شود. نابرابری های متعدد تقویت کننده خوی ابتدایی انسان ها و بازگشت آن ها به این مرحله است.

با توجه به مولد بودن خشونت، شیوه های مقاومت با خشونت ورزی چه سمت و سویی باید داشته باشند؟

به لحاظ جامعه شناختی وقتی در جامعه ای آرزوها و آرمان ها و سطح توقعات خیلی بالا باشد، یعنی مطالبات جوامع آرمانی باشد و امکان رفع این انتظارات در جامعه پایین باشد در چنین جامعه ای مسائل مختلف اجتماعی از جمله خشونت دیده می شود. برای حل این مسئله چند راه حل وجود دارد.

نکته اول این که جامعه باید سعی کند سطح انتظارات لجام گسیخته ای را که به وجود آورده، کنترل کند؛ در جامعه ایرانی سطح توقعات مردم به صورت لجام گسیخته به حد اعلام می رسد. در زندگی عادی افراد در سطوح مختلف اجتماعی به دلیل سطح توقعات همه ابراز نارضایتی می کنند. این نشان می دهد در این جامعه هدف گذاری تعریف شده با واقعیت های اجتماعی انطباق ندارد. باید ما جامعه را روی زمین قرار دهیم نه اینکه این جامعه بر آسمان بنا شود. دولتمردان و رسانه ها باید آرمان ها را با واقعیت های موجود تطبیق دهند.

نکته دوم این است که دولت ها و حکومت باید از دیدگاه مردم و کارشناسان برای حل مسائل جامعه بهره گیرند. برای فربه و توانمند شدن جامعه باید نخبگان و مردم با مشارکت مدنی مسائل جامعه را شناسایی و برطرف کنند. دولت ها نباید از نخبگان جامعه خود رویگردان باشند. نتیجه این رویگردانی شکاف عمیق میان سطح آرمان ها و تحقق آن هاست. البته نباید این را فراموش کرد که جامعه ایران جامعه نجیبی است.
 
علیرغم همه شکاف های عظیم، ایران تنها کشوری است که در منطقه به دنبال خشونت نیست یا میزان خشونت در ایران بسیار پایین است. ایرانی ها میل به خشونت ندارند و تا آنجا که توانسته اند در مقابل این ناهنجاری ها ایستاده اند. این ریشه در فرهنگ خشونت گریز ایرانی ها دارد. اما گاهی شرایط به بروز ناهنجاری کمک می کند؛ در اینجا باید نخبگان جامعه را برای حل مسائل جامعه دعوت به مشارکت کرد.
 
چرا خشونت در جامعه افزایش یافته؟

خشونت اجتماعی و ابعاد آن چگونه در جامعه افزایش می یابد؟

تلاش برای دیگرسازی

احمد بخارایی: در قرآن آمده که خداوند «کاظمین الغیظ» را دوست دارد. «کظم غیظ» به معنای خودداری از اظهار خشم و نگه داشتن آن در دل است. وقتی یک فرد با عملکرد دیگری و خطاهایی دور از انتظار مواجه می شود باعث عصبانی شدنش می شود. در چنین حالتی، وظیفه دین داران است که خشم را آشکار نکنند و به آن ترتیب اثر ندهند اما چگونه است که ایدئولوژی ها و گاه طرفداران ادیان، مروج خشونت بوده اند؟

قبل از پاسخگویی به این پرسش، لازم است انواع خشونت در یک ماتریس، تعریف شود تا بتوان هر یک از انواع «خشونت» را در جای خود، مشاهده و تحلیل و از کلی گویی و درهم دیدن پرهیز کرد به گونه ای که امروزه متاسفانه در بسیاری از تحلیل های روان شناسانه، جامعه شناسانه و فرهنگ شناسانه مشاهده می شود.

انسان خشمگین به یکی از این دو حالت، خشونت می ورزد: 1. سلبی، 2. ایجابی. «سلبی» برای دفع اذیت و ضرر است پس جنبه «عکس العملی» دارد اما «ایجابی» برای گرفتن انتقام است پس جنبه «عملی» دارد.

در هر دو حالت، خشم نسبت به فرد مقابل دارای سه وضعیت است و بستگی به توانایی سه گانه فرد مقابل (ضعیف، برابر، قوی) دارد. تا اینجا با شش حالت برای خشم مواجهیم. هر یک از این شش حالت در سه سطح خرد، میانه و کلان امکان وقوع دارند و بنابراین هجده حالت از خشونت ورزی قابل تحقق است. گاه رنگ رخساره افراد خشن می تواند شاخصی برای تحلیل وضعیت شخص خشونت ورز در میان این حالات هجده گانه باشد. مثلا اگر این شخص نسبت به فرد مقابل قوی تر باشد، خونش منبسط شده و رنگ چهره شخص عصبانی، سرخ می شود ولی اگر این عصبانیت نسبت به کسی باشد که او قوی تر از خودش است و خود را از مقابله خشن ناتوان بداند، خونش منقبض و رنگ رخسارش زرد و نهایتا اندوهگین می شود.

حالا این فرد در جای دیگری دست به انتقام می زند و اینجاست که «عوامل اجتماعی» موجب تقویت این گونه انتقام گیری ها و تنوع آنها می شود. تا اینجا به این نتایج می توان دست یافت که 1. در جوامع کمتر توسعه یافته، خشونت ورزی ها عمدتا از نوع سلبی (عکس العملی) در سطوح میانی (اقوام و گروه ها) و کلان (کشورگشایی و تغییر ساختار سیاسی) است.

جنگ طلبی های قومی و قبیلگی و دینی در طول تاریخ در این رده قرار می گیرند. 2. در جوامع در حال توسعه، خشونت ورزی ها از نوع تلفیقی بین سلبی و ایجابی اما عمدتا در سطوح میانی (بین گروهی) و خرد (بین فردی) است. در این گونه جوامع در سطح خرد از آن جهت که فرد با درونش به صلح دست نمی یابد بسا اقدام به حذف خود (خودکشی) کند و بسا اقدام به دیگرکشی (قتل) کند فلذا آمار آسیب های اجتماعی افزون می شود. از سوی دیگر در سطح میانه، اقدامات خشونت ورزانه سازمان یافته در عرصه های گوناگون مانند قاچاق مواد مخدر، باندهای رشوه گیر، درگیری اقوام و... رخ می نمایند.

نکته مهم در این نوع جوامع این است که «ساختارها» در پشت صحنه دارای نقش بی بدیلی در رخ نمایی خشونت در جامعه هستند. به عنوان مثال ساختار اقتصادی، عامل تنظیم کننده فاصله طبقاتی و بالطبع خشونت های ناشی از وجود فاصله طبقاتی (تبعیض) در آن جامعه است. ساختار سیاسی، با انبساط و گشایش و تسامحش، می تواند عامل کاهش خشونت ورزی ها در این گونه جوامع باشد.
 
اما ارگ بنا به باورهای مندرج در بخشی از ساختار فرهنگی (ایدئولوژی)، ساختار سیاسی از تصلب برخوردار باشد عامل تشدید خشونت ورزی در جامعه می شود (پاسخ به پرسش مطرح شده در ابتدای این یادداشت). 3- در جوامع مدرن، خشونت ورزی ها عمدتا از نوع: ایجابی (عملی و کنش گرانه) در سطح کلان است. در سطح خرد، افراد پس از مواجهه با جنبه های آسیب رسان مدرنیزاسیون به درون پناه می برند اما پس از تجمیع نارضایتی ها، خشونت علیه ساختارها امکان وقوع دارند (مانند خشونت محرومان علیه طبقه فرادست). حال باز می گردیم به جامعه خودمان.
 
 چرا خشونت در جامعه افزایش یافته؟
 

جامعه ما در قالب سه گانه جوامع از توسعه نیافته تا توسعه یافته نمی گنجد و هر چند سعی دارد به جنبه دوم یعنی «در حال توسعه» نزدیک شود اما ساختارهای ریشه دار در «سنت» که عمدتا جنبه فرهنگی دارند و اینک با ساختار سیاسی درهم آمیخته اند مانع از استقرار جامعه ایرانی در میانه راه توسعه یافتگی می شود فلذا آسیب های موجود در جامعه ما (از جمله خشونت ورزی) علاوه بر آنچه به طور معمول در جوامع درحال گذار به توسعه یافتگی وجود دارد با مسائلی مواجه است که عرصه را برای توسعه اجتماعی به شدت ناهموار و صعب می کند.

به عنوان مثلا می توان خشونت های تاسف بار جنسی اخیر در ایران مانند تجاوز به کودکان (آتنا و کیمیا) را در سطح «خرد» و از نوع «انتقام گیرانه» (از نوع «ایجابی») در مقابله با فرد «ضعیف» قلمداد کرد. اما در پشت این پدیده تاسف انگیز، در سطح کلان، رد پای محدودیت های فرهنگی و انعکاسش در ساختار سیاسی (عدم تسامح) تا ناکارآمدی ساختار اقتصادی (تشدید تبعیض) قابل مشاهده است.

اینکه گفته شد این گونه پدیده های زشت عمدتا از جنس «انتقام گیرانه» هستند به این معناست که در نگاه نخست یک «عمل» و اقدام از نوع خاص و مبتنی بر هجمه به فرد ضعیف به بدترین شکل ممکن (خشونت جنسی علیه کودک) است اما این انحراف در جامعه ما دارای علل و دلایلی به مراتب گسترده تر و پیچیده تر از همین انحراف در یک جمعه درحال گذار به توسعه یافتگی است. باید دقت داشته باشیم که انواع انحرافات اجتماعی در جوامع مختلف دارای علل و دلایل مشترک و گاه خاص است. در یک نگاه کلی، تحصیلات کم، پایگاه پایین اقتصادی فرد در جامعه، فقر و بی پولی، بیکاری، نبود فضای گفتمان در جامعه و حتی برنامه های یک سویه رسانه ها، همه و همه در بروز خشونت تاثیرگذارند.

به عبارت دیگر اگر بخواهیم خشونت را در جامعه کنونی ایران از منظر جامعه شناختی واکاوی کنیم باید خشونت را نتیجه تحولات فرهنگی، تاریخی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی در این جامعه بدانیم. خشونت با احساس عدم امنیت رابطه دارد. خشونت، اگرچه در نگاه نخست ریشه در غرایض دارد اما آموختنی است و اگر در یک جامعه، خشونت ورزی به شکل نهادینه شده تشویق و آموزش داده شود آموخته می شود. پس خشونت ورزی، آموختنی است.

خشونت در سطح کلان در بین صاحبان قدرت در قالب هایی مانند انحصار (خشونت اجتماعی)، رانت و پول شویی (خشونت اقتصادی) و امنیت پلیسی (خشونت سیاسی) ظاهر می شود و همین خشونت در بین افراد ضعیف جامعه به اشکال مختلف از نزاع بین دو راننده در کف خیابان های شهر تا خشونت جنسی نمایان می شود. حال آیا ما مشکلات ساختاری در جامعه داریم که این گونه با همدیگر با خشونت رفتار می کنیم؟

اگر بخواهیم دلایل خشونت را عمیق تر واکاوی کنیم می توانیم به نظریه چرخه فرهنگی «جان استوارت هال» رجوع کنیم. در چرخه فرهنگی به دو بحث بازنمایی ذهنی و بازنمایی از روی نشانه ها اشاره می شود. «بازنمایی ذهنی» به آن معناست که فرد بر مبنای تجاربی که طی مدت ها در ذهن او شکل گرفته است و براساس جهان معرفت شناختی خود رفتار می کند و دست به خشونت می زند.
 
در اینجا باید به این نکته توجه کرد که «نقشه مفهومی ذهن» افراد چگونه شکل گرفته است؟ آیا این نقشه مفهومی ذهن در کوتاه مدت شکل گرفته است یا این که ریشه دار است؟ اما باید به این نکته هم توجه شود که فرهنگ در طول تاریخ و در جریان نسل ها ایجاد می شود پس رفتارهای امروز ما نتیجه یک بازنمایی در طول تاریخ و نسل هاست. خشونت خانگی یکی از نمادین ترین جلوه های خشونت است که هم بازتاب خشونت جامعه است که در خانواده بازتولید می شود و هم منشا و آغازی برای خشونت های بعدی در جامعه به شمار می رود.
 
 چرا خشونت در جامعه افزایش یافته؟
 

توجه داشته باشیم که عدم ابراز نظر می تواند منجر به خشونت شود. امروز شاهدیم حتی دیالوگی که بین نخبگان جامعه برقرار می شود، زود به رفتارهای تند کلامی و چهره های برافروخته تبدیل می شود. زمان گفت و گو ها خیلی کوتاه هستند چون ما به گپ زدن عادت کرده ایم و گفتمان نمی کنیم تا با حوصله بنشینیم و همدیگر را تحمل کنیم و اینکه ببینیم خروجی این گفت و گو چیست. «دیگرسازی» هم یکی از دلایل خشونت است که بر این اساس، افراد با مشاهده رفتار دیگران آن را برای خود الگو قرار می دهند. هر رفتار خشونت بار در آینه جامعه، تاریخ و فرهنگ قابل تحلیل است.
14
کد مطلب: 108445