سریال «مگره»؛ سریالی برای طرفداران داستان های جنایی
تاریخ انتشار : يکشنبه ۲۵ تير ۱۳۹۶ ساعت ۱۲:۳۴
 
سریال «مگره»
 
سریال «مگره»
 
اولین قسمت از سریال «مگره» در ماه مارس سال گذشته از شبکه تجاری آی تی وی انگلستان پخش شد. این سریال اقتباسی از داستان های کارآگاهی ژرژ سیمنون است که در فاصله سال های 1931 تا 1972 منتشر شده اند.
به گزارش ستاره ها به نقل از هفته نامه کرگدن: درباره سریال مگره؛ وقتی قرار است از روی داستان های ژرژ سیمنون سریالی ساخته شود حتما باید در اولین فرصت به تماشایش نشست چون در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست.

رقصیدن مرد مرده

رامبد خانلری: در کتابخانه ام کتابی دارم به نام «رسوایی در کشور بوهم» با ترجمه زنده یاد کریم امامی. صفحه اول این را نوشته ام: «این کتاب متعلق به کتابخانه رامبد خانلری می باشد» و شماره زده ام یک. بعد هم تاریخ زده ام بیست و یکم اردیبهشت هزار و سیصد و هفتاد و سه.
 
راستش را بخواهید رسوایی در کشور بوهم اولین کتابی که در زندگی خواندم نبود، اما اولین کتابی بود که من را به کتاب خواندن تشویق کرد. بعد از آن فهمیدم که سلیقه داستانی من رمان های پلیسی- معمایی است و شروع کردم به خریدن تمام کتاب های سیاه انتشارات طرح نو که همگی پلیسی- معمایی بودند. در این میان تمام این کتاب ها هیچ کدام به اندازه رمان «سگ زرد» به دلم ننشست.
 
 کمیسر مگره وارد می شود
 

در میان تمام کارآگاه هایی که در دنیای ادبیات جنایی می شناسم، کمیسر «مگره» برای من چیز دیگری است. وقتی فهمیدم قرار است از روی مگره ها سریال بسازند، خوشحال شدم. فکرش را هم نمی کردم که برای بازی در نقش مگره «روآن اتکینسون» را انتخاب کنند. نه اینکه با او زاویه ای داشته باشم؛ نه، اتفاقا هنوز که هنوز است از تماشای قسمت های کوتاه مستر بین لذت می برم، اما تصویری که در ذهنم از کارآگاه مگره به واسطه سگ زرد و «مشتری شنبه ها» و «مگره روی نیمکت» و «ناکامی مگره» داشتم، متفاوت بود.
 
از طرفی وقتی فکر می کردم اتکینسون قرار است در نقش قهرمان یک مجموعه جنایی ایفای نقش کند، مدام یاد «جانی اینگلیش» می افتادم که یک پارودی بود بر مجموعه فیلم های جیمز باند و مدام از این می ترسیدم که اتکینسون همان بلایی را بر سر مگره بیاورد که قبل از این با جانی اینگلیش بر سر جیمز باند آورده بود.

تاکنون سه قسمت از این سریال منتشر شده است. سه قسمت از روی داستان های «مرد مرده»، «دام مگره» و «شب در تقاطع» پخش شده است. ساز و کار پخش این سریال با سریال های دیگر متفاوت است، یعنی هر قسمت شبیه به یک فیلم سینمایی پخش می شود و برای پخش قسمت بعد هیچ زمان مشخصی وجود ندارد.

یادم هست یک زمانی تلویزیون خودمان چند قسمت از سریال پوآرو را به عنوان فیلم سینمایی پخش کرد. به نظر این اقدام سال های دور صدا و سیمای ما، شرکت پخش کننده را بر آن داشت تا سریال مگره را با ساز و کار سال های دور صدا و سیمای ایران پخش کنند.

مگره مانند بیشتر کارآگاه های معروف دنیا پیپ می کشد، اما کم حرفی او، او را در میان تمام رقیبانش به شخصیتی ویژه تبدیل می کند و روآن اتکینسون این ویژگی شخصیتی مگره را بسیار باورپذیر در ایفای نقشش پیاده کرده است. اگر طرفدار داستان های جنایی هستید، اگر مدت هاست که سریال خوبی تماشا نکرده اید و به دنبال تماشای یک سریال جذاب هستید، توصیه می کنم که همین حالا به تماشای سریال مگره بنشینید و هر سه قسمت را با دقت تماشا کنید. شما به بهانه این سه قسمت با سه داستان از جذاب ترین داستان های ادبیات پلیسی- معمایی آشنا می شود.

اگر این داستان ها برایتان جذاب بودند، پیشنهاد بعدی من خواندن رمان های مگره است، چون هر چقدر که این سریال ها، سریال های جذابی باشند، باز هم به پای داستان های جذاب ژرژ سیمنون نمی رسند.

من و کمیسر را کجا می برید؟

المیرا حسینی: داستان از روزی شروع شد که خواهرم من را در نقش واتسون به استخدام خود درآورد؛ استخدامی بی جیره و مواجب. باید چشم می گرداندم و می پاییدم که کدام یک از زن ها کمتر گریه می کنند، گریه شان به نظر الکی می آید یا اصلا گریه نمی کنند و به این طریق مظنونین ماجرای قتل پدربزرگ را از بقیه عزاداران واقعی جدا می کردم. کار جالب تر را اما خودش داشت؛ مثل هولمز یک ذره بین می گرفت دستش و دنبال شواهد و مدارک می گشت و روی دیوار آبی خانه، به خیال خودش اثر انگشت پیدا می کرد.
 
 کمیسر مگره وارد می شود
 

تحلیل داده ها هم کار خودش بود و من باید مثل یک واتسون خنگ، کنار دستش می ایستادم و شاهد هنرنمایی هایش می بودم. نظری هم اگر می دادم، بنا بر قرارداد از پیش نوشته شده «هولمز- واتسون» نظراتم غلط و به دردنخور بود و راه به جایی نمی برد؛ اما اگر او- هولمز- نظری می داد، هر قدر هم کشکی بود، نباید کسی در صحتش شکی می کرد.

البته پدربزرگم به مرگ طبیعی دار فانی را وداع گفته بود و ما که در آن سن و سال با مرگ طبیعی آشنایی نداشتیم، از روی دست سریال «شرلوک هولمز» که همان زمان از شبکه دو پخش می شد و تن و بدنمان را می لرزاند، بنا را بر قتل پدربزرگ گذاشته بودیم. در نهایت هم در آن روزهای گرم مردادی، بی خیال یافتن قاتل شدیم و رفتیم از ممدآقای قناد، دو تا آلاسکا گرفتیم و خوش گذراندیم؛ اما یک چیز از ذهن من پاک نشد.
 
این که چقدر از نقش کسل کننده واتسون بیزارم و دلم می خواهد از این کسوت بیرون بیایم و کارآگاه خودم باشم و دستیار خودم؛ همین هم شد که مگره را چسبیدم. به خصوص که مگره تپل، بیشتر با ظاهر من هماهنگی داشت تا هولمز لاغر نی قلیان. مگره را می توانستم کشف خودم به حساب بیاورم و نقش اول را بردارم و مجبور نباشم دستیار خنگ باقی بمانم.

مهم ترین علتی که از شنیدن ساخت سریالی بر مبنای شخصیت کمیسر مگره خوشحال شدم، همین خاطره کودکی بود. انگار قرار بود طناب یک پیوند قدیمی را که در گذر سالیان، موش آن را جویده و به نخ رسانده بود، دوباره گره بزنم. راستش قبل از آن که سریال را ببینم، از این که فهمیدن روآن اتکینسون (بازیگر نقش مستربین) نقش کمیسر محبوبم را بازی می کند، کمی دلگیر شدم. مگره من چاق بود و اتکینسون، لاغر. مگره ساکت و متفکر بود و اتکینسون که به مستربین خو گرفته بود، یک احمق به تمام معنا؛ ولی وقتی یک قسمت از سریال را دیدم، نظرم عوض شد.

اتکینسون خیلی خوب توانسته بود آن تصویر ذهنی احمق تمام عیار را بشکند و خودش را در قامت مگره، باورپذیر عرضه کند. او بلد بود مدل مگره، پیپ بکشد و فکر کند و با زن خوش اخلاقش، خوش رفتار باشد و جوری رفتار کند که همکارهایش هوایش را داشته باشند.

یکی دیگر از جذابیت های سریال مگره برایم این بود که اساس هر قسمت بر یک داستان بود و لازم نبود کسی که کتاب های ژرژ سیمنون را نخوانده، برای پیگیری یک داستان، قسمت به قسمت پای سریال بنشیند و با اضطراب منتظر ادامه اش باشد.

حتی سازندگان سریال به مخاطبان خود قول ندادند که فلان قسمت از سریال را طی مدت زمان خاصی عرضه می کنند. تا به حال تنها سه قسمت از این سریال بر مبنای سه داستان متفاوت بیرون آمده و اگر ندانید که این یک مجموعه است، در هر قسمت خیال می کنید با یک فیلم سینمایی پلیسی- جنایی طرف هستید.

این هم برای افرادی چون من که نگران پرونده های باز سریال های ناتمام در ذهنشان هستند، نکته مثبتی است؛ آن ها که می ترسند پیمانه عمرشان پر شود و آخر هم نفهمند سرنوشت سریالی که ساعت ها پایش وقت و عمر خود را گذاشته اند، به کجا می رسد. یعنی اگر شما طرفدار دیدن سریال هم نباشید، می توانید در هر قسمت با کمیسر مگره و قصه هایش کیف کنید و اگر هم زبانم لال، دنیا را ترک گفتید، مطمئن باشید که عمرتان را باطل نگذرانده اید.

از من می پرسید، می گویم سریال تر و تمیز و داستان های جالب سیمنون را از دست ندهید و حتما در شب نشینی هایتان به ماجراهای مگره دستبرد بزنید.
 
کمیسر مگره وارد می شود

مگره را دریابید

روناک حسینی: مگر می شود از این یکی گذشت؟ از روی داستان های یکی از جذاب ترین کارآگاه های ادبیات پلیسی سریال بسازند و ما نبینیم؟ گیرم که کلا سه قسمت از آن آمده باشد و سازندگانش هم ساخت قسمت های بعدی را به زمانی نامعلوم موکول کرده باشند.
 
هر چند برای من هیچ کارآگاهی جای هولمز عزیز را پر نمی کند، اما مگره، کارآگاه محبوب داستان های سیمنون، هم می تواند گزینه بسیار مناسبی باشد برای کسانی که به ادبیات پلیسی علاقه دارند؛ ژانری که چند سالی است هم در ادبیات و هم در فیلم و سریال به یکی از محبوب ترین ها بدل شده است و طرفداران پر و پا قرصی دارد؛ جریانی که هر چند قدمت آن در کشورهای غربی بیشتر است، اما چندی است که کتابخوان ها و سریال بین های ایرانی نیز به این جریان پیوسته اند و روز به روز هم بر تعدادشان- تعدادمان- افزوده می شود.

راستش از دوران کودکی خوره همه فیلم و سریال های پلیسی بودم؛ با وجود آن که سن زیادی نداشتم، آن زمان هولمز و پوآور و خانم مارپل و حتی درک و ناوارو و سریال کارآگاه و رس را دنبال می کردم که البته در این آخری، شخصیت سگ که رکس باشد، پررنگ تر از کارآگاه داستان بود.
 
این است که دیدن سریال های پلیسی برایم جذابیت دیگری دارد. به خصوص که آن کارآگاه، مگره باشد، آن هم با بازی غافلگیرکننده روآن اتکینسون. بازیگری که با مستر بین می شناسیمش و آن صحنه که تقلب کردنش سر جلسه امتحان، حاضر شدنش برای رفتن به سر کار در اتومبیل، بازی گلفش و خرابکاری هایش در موزه، میلیون ها بار از تلویزیون پخش شده، میلیون ها بار آن را دیده ام و هر بار هم جذابیت خاص خودش را داشته است.

در این جا اتکینسون نشان می دهد که جدی تر از آن است که فکرش را می کردیم و کارش را در قد و قامت یک بازیگر جدی خوب بلد است. در قسمت اولی که از این سریال دیدم، هر لحظه توقع داشتم آن نقاب ساکت و جدی مگره را کنار بزند و در زمانی که اصلا مخاطب توقعش را ندارد، بزند به در شوخی و مسخره بازی، اما اتکینسون با جدیت تمام نقشش را بازی می کند و از نیمه های قسمت اول بازی اش را به رخ مخاطب می کشد و نشان می دهد چه بازیگر کاردرستی است.

باید به کار سازندگان سریال هم به دیده تحسین نگریست که این ریسک را قبول کرده اند و از بازیگری که سال هاست در یک نقش طنز جاافتاده، برای این کار دعوت کرده اند. خوبی سریال این است که کاملا می شود به قصه ها اعتماد کرد، چون قلم ژرژ سیمنون مطمئن است و می تواند خیالمان راحت باشد که داستان آغاز و پایان و نقطه اوج درستی دارد. البته همان طور که رسم آثار سیمنون است، قصه ها از نقطه اوج شروع می شوند و بعد روند حل مسئله خودش را نشان می دهد. یعنی همان اول قلاب قصه، مخاطب را می گیرد و به او اجازه نمی دهد که کسل و بی حوصله منتظر شروع داستان باشد.

قلم سیمنون بسیار روان است و طرفداران و خوانندگان ژانر پلیسی به این موضوع اعتراف کرده اند، اما اگر با تمام این احوالات چندان حوصله خواندن کتاب های پلیسی را ندارید، این مجموعه را از دست ندهید که به نظرم ظلم بزرگی در حق خود می کنید. یعنی آدم در این روز روزگار زندگی می کند، قصه ها و سریال مگره در دسترسش باشد و از آن ها لذت نبرد؟
 
سریال «مگره»؛ سریالی برای طرفداران داستان های جنایی
 
 
مختصر و مفید درباره سریال «مگره»

تهیه و ترجمه: مستانه تابش

•    اولین قسمت از سریال «مگره» در ماه مارس سال گذشته از شبکه تجاری آی تی وی انگلستان پخش شد. این سریال اقتباسی از داستان های کارآگاهی ژرژ سیمنون است که در فاصله سال های 1931 تا 1972 منتشر شده اند. در فاصله سال های 1959 تا 1963 نیز سریالی به همین نام با بازی روپرت دیویس از شبکه بی بی سی پخش شد.

•    سربازرس مگره یکی از مشهورترین کارآگاه های اروپایی است که نه شیوه منحصر به فرد شرلوک هولمز را در استنتاج دارد و نه مانند هرکول پوآروی آگاتا کریستی تا حدودی وسواسی و خودنماست. مگره یک کارآگاه پاریسی معمولی است که در این سریال روآن اتکینسون یا همان «مستربین» نقش او را ایفا می کند. او درباره علاقه اش به نقش سربازرس مگره گفته است: «سال هاست کتاب های مگره را می بلعم و خیلی دوست داشتم بتوانم در چنین نقش جذابی بازی کنم؛ نقش کارآگاهی که در یکی از شگفت انگیزترین دوره های تاریخی در پاریس کار می کند.»

•    تاکنون سه اپیزود از سریال مگره پخش شده که به طور متوسط شش میلیون ببیننده در انگلستان داشته است. هرچند تاکنون اولین اپیزود این سریال با عنوان «مگره دام می گسترد» با هفت میلیون بیننده، پرمخاطب ترین اپیزود این سریال بوده است.

•    چهارمین اپیزود از این سریال با نام «مگره در مونت مار» و به کارگردانی تادئوس اُسالیوان ساخته شده، اما زمان پخش آن هنوز مشخص نشده است.

•    پیپ، بارانی و کلاه شاپو مهم ترین مشخصه های کارآگاه مگره هستند و روآن اتکینسون درباره استفاده از این المان ها در سریال مگره گفته است: «من در بیست سالگی پیپ می کشیدم- حقیقتی که به آن افتخار نمی کنم- بنابراین به طور مبهم می دانستم که باید چکار کنم و  چطور این کار را انجام بدهم.»

جان سیمنون، پسر ژرژ سیمنون که به عنوان تهیه کننده اجرایی با این سریال همکاری دارد، گفته تا به حال شاهد کشیدن پیپ توسط بازیگران زیادی به عنوان سربازرس مگره بوده اما به نظرش اولین بار است که عادت مگره به کشیدن پیپ با بازی اتکینسون باری مخاطب باورپذیر شده است. او همچنین در گفت و گو با ایندیپندنت اضافه کرده است که روآن درست شبیه پدرش (ژرژ سیمنون) پیپ می کشد.

•    یکی از بزرگ ترین حسرت های اتکینسون هنگام بازی در سریال مگره این بوده که نمی توانسته پشت رول هیچ کدام از خودروهای منحصر به فرد دهه پنجاه و شصت میلادی بنشیند، فقط به خاطر این که مگره در هیچ کدام از داستان هایش رانندگی نکرده است و جان سیمنون به شدت اعتقاد دارد که نشان دادن او پشت فرمان خودرو باعث می شود مخاطب های دوستدار مگره احساس کنند فریب خورده اند.
14
کد مطلب: 106213